فهرست fehrest page ... next page back page ... fehrest page ... next page back page ... fehrest page ... next page back page ... fehrest page ... next page back page ... fehrest page ... next page back page ... fehrest page ... next page back page ... fehrest page ... next page back page ... fehrest page ... next page 125 ـ يحيى بن عفيف الكندي عن أبيه عن جده قال: قدمت مكة لأبتاع لأهلي من ثيابها و عطرها فأويت إلى العباس بن عبدالمطلب وكان رجلاً تاجراً، فأنا جالس عنده أنظر إلى الكعبة وقد حلّقت الشمس في السماء وارتفعت إذ جاء شاب فرمى ببصره إلى السماء ثم قام مستقبل الكعبة، فلم ألبث إلاّ يسيراً حتّى جاء غلام فقام عن يمينه، ثم لم ألبث إلاّ يسيراً حتى جاءت امرأة فقامت خلفهما فركع الشاب فركع الغلام والمرأة، فرفع الشاب فرفع الغلام والمرأة، فسجد الشاب فسجد الغلام والمرأة فقلت: يا عباس أمر عظيم. فقال العبّاس: نعم أمر عظيم، تدري من هذا الشاب؟ قلت: لا. قال: هذا محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب هذا ابن أخي، هل تدري من هذا الغلام؟ قلت لا. قال: هذا علىّ بن ابى طالب هذا ابن اخي اتدري من هذه المرأة؟ قلت: لا.قال: هذه خديجة بنت خويلد زوجته، إن ابن أخي هذا أخبر أنّ ربّه ربّ السّماوات و الارض أمره بهذا الدين الذى هو عليه و لا والله ما على ظهر الأرض كلها أحد على هذا الدين غير هؤلاء الثلاثة. سوره بقره آيه 249) 175 ـ با سند ديگرى جريان مباهله از ابن عباس شبيه روايت 169 نقل شده و تفاوتهاى اندكى در عبارت روايت وجود دارد. ابوبصير از ابوجعفر از اين سخن خداوند پرسيد: «اطيعوا الله واطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» گفت: درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است. ابوبصير گفت: مردم مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيت او را در كتاب خود نياورده است؟ ابوجعفر گفت: به آنان بگوييد: خداوند بر پيامبرش نماز را فرستاده ولى تعيين نكرده كه سه ركعت باشد يا چهار ركعت و خود پيامبر آن را تفسير كرده است. و نيز حج را فرستاده ولى نگفته كه هفت بار طواف كنيد و خود پيامبر آن را تفسير كرده است و نيز اين آيه را نازل كرده: «اطيعو الله واطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» و اين آيه درباره على و حسن و حسين نازل شده است و پيامبر خدا فرموده است: شما را به كتاب خدا و اهل بيت خودم وصيت مى كنم، من از خداوند خواسته ام كه ميان اين دو جدايى نياندازد تا در حوض بر من وارد شوند و خدا اين دعوت مرا اجابت كرده است. عبدالملك بن سليمان گفت: از ابوجعفر اين آيه را پرسيدم «انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا» گفت: اصحاب پيامبر. گفتم: مى گويند: على. گفت: على هم از آنان بود. ابن عباس گفت: آيه: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده است، پيامبر مأموريت يافت كه درباره او ابلاغ كند، پس دست او را گرفت و گفت: هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خدايا هر كس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار. 274 ـ عن الزبير بن العوّام أنّه قرأهذه الآية: (وَاتَّقُوْا فتنَةً) إلى آخرها فقال: ما شعرت أنّ هذه الآية نزلت فينا إلاّ اليوم. يعني يوم الجمل في محاربته علياً. مى دانى دستور بده اين مقدار طعام به من بدهند، پيامبر سخن او را پذيرفت، فاطمه گفت: يا رسول الله اگر صلاح مى دانى براى من هم همان مقدار كه به عمويم دادى بده، پيامبر فرمود: آرى. سپس زيد بن حارثه گفت: يا رسول الله به من زمينى داده بودى كه زندگى من از آن بود سپس آن را از مى گرفتى، اگر صلاح مى دانى آن را به من برگردان. فرمود: آرى. من (على) گفتم: اگر صلاح بدانى مرا متولى آن حقى كه خدا آن را در كتاب خود براى ما قرار داده يعنى خمس كن تا آن را در زمان حيات تو تقسيم كنم و كسى بعد از تو در آن با من نزاع نكند. پيامبر فرمود: چنين كن و پيامبر مرا متولى آن كرد و در زمان حيات او من آن را تقسيم مى كردم، سپس ابوبكر مرا متولى آن كرد و در زمان حيات او آن را تقسيم مى كردم، سپس عمر مرا متولى آن كرد و من آن را تقسيم مى كردم، تا اينكه آخرين سال زندگى عمر بود كه مال بسيارى به او رسيد و او حق ما را جدا كرد و نزد من فرستاد و گفت: اين حق شماست آن را بگير. من گفتم: امسال ما از آن بى نياز هستيم و مسلمان به آن احتياج دارند و آن سال آن را برگردانيد و ديگر بعد از او هيچ كس ما را به سوى آن نخواند، تا اكنون كه من در اينجا هست. عباس با من ملاقات كرد و گفت: يا على آن روز از ما چيزى را گرفتى كه هرگز به ما بازگردانيده نشد. الحجيج أنا أشرف منك. فقال علي لشيبة: فماذا قلت يا شيبة؟ قال: قلت له: أنا أشرف منك، أنا أمين الله على بيته و خازنه أفلا ائتمنك عليه كما ائتمنني! فقال لهما عليّ: اجعلا لي معكما فخراً. قالا: نعم. قال: فأنا أشرف منكما، أنا أوّل من آمن بالوعيد من ذكور هذه الأمة; وهاجر وجاهد. ابوجعفر محمد بن على (ع) گفت: پيامبر خدا فرمود: من از پروردگارم برادرى على و دوستى او را درخواست كردم و پروردگارم اين را به من داد، مردى از قريش گفت: به خدا سوگند صاعى از خرما براى ما محبوب تر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است، چرا او سلطنتى كه او را كمك كند و بر دشمن خود پيروز شود نخواست، اين مطلب به پيامبر رسيد و بر او گران آمد پس اين آيه نازل شد: «فلعلك تارك بعض ما يوحى اليك و ضائق به صدرك» و نيز در اين سوره نازل شده است: back page ... fehrest page ... next page 472 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: لمّا نزلت علي رسول الله: (وآتِ ذا القُرْبَى حَقَّهُ) دعا فاطمة فأعطاها فدكاً والعوالي وقال: هذا قسم قسمه الله لك ولعقبك. ابوسعيد خدرى گفت: پيامبر خدا به على فرمود: اى ابوالحسن بگو: خدايا براى من نزد خودت پيمانى قرار بده و براى من نزد خودت محبتى قرار بده و براى من در سينه هاى مؤمنان دوستى قرار بده، پس اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّا» گفت: هيچ مؤمنى را ملاقات نمى كنى مگر اينكه در دل او محبتى براى علىّ بن ابى طالب(ع) است. 543 ـ هيمن حديث را بخارى نيز در جامع خود آورده است. اگر بخواهيم براى آنان نشانه اى از آسمان مى فرستيم، پس گردن هاى آنان بر آن خضوع كننده است. 608 ـ عن ابن عبّاس قال: لمّا أنزل الله (وآت ذا القربى حقّه) دعا رسول الله صلى الله عليه وآله فاطمة وأعطاها فدكاً وذلك لصلة القرابة. (والمسكين): الطّوّاف الذي يسألك، يقول: أطعمه. (وابن السبيل) وهو الضّيف، حثّ على ضيافته ثلاثة أيّام، وإنّك يا محمد إذا فعلت هذا فافعله لوجه الله (وأولئك هم المفلحون) يعني أنت ومن فعل هذا من الناجين في الآخرة من النار الفائزين بالجنة. 654 ـ عن عامر بن سعد، عن سعد أنه قال لمعاوية بالمدينة: لقد شهدت من رسول الله(ص) في عليّ ثلاثاً لأن يكون ليواحدة منها أحبّ إليّ من حمر النعم، شهدته وقد أخذ بيد ابنيه الحسن والحسين وفاطمة وقد جأر إلى الله عزّوجلّ وهو --- ... صفحه 261 ... --- فإن ثبت النزول فيه خاصّة فقد ثبت، وإلا فالآية متناولة له بالاخبار المتظاهرة عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم على الخصوص، منها الحديث المسلسل، وفي بعض رواياته: (من آذى شعرة منك) فهو خاصّ له ـ وفي بعضها: (شعرة مني) وهي متناولة له لقوله صلى الله عليه وآله وسلم في عِدّة أخبار: (أنت مني وأنا منك) ومنها رواية عمر وجابر وسعد وأم سلمة وابن عباس وأبي هريرة وأبي سعيد وعمروبن شاس. back page ... fehrest page ثم قال عليّ: وإنّه يهلك فيّ محب مطري يقرظني بما ليس فيّ، ومبغض مفتري يحمله شنآني على أن يبهتني. ألا وإني لست بنبي ولا يوحى إليّ ولكن أعمل بكتاب الله ما استطعت، فما أمرتكم به من طاعة الله فحقٌ عليكم طاعتي فيما أحببتم و كرهتم، وما أمرتكم به أو غيري من معصية الله فلا طاعة لأحد في المعصية، الطاعة في المعروف الطاعة في المعروف الطاعة في المعروف. ابن عباس درباره سخن خداوند: «انما المؤمنون الذين آمنوا» گفت: يعنى خدا و رسول او را تصديق نمودند و در ايمان خود شك نكردند، اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب (ع) و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر طيار نازل شده است. سپس گفت: و نيز در اين سوره نازل شده است: العالمين أنّه صيّر لك جناحين أخضرين مفصصين بالزبرجد والياقوت تغدو وتروح حيث تشاء. قال علىّ: فقلت: يا رسول الله هذا لجعفر فمالي؟ قال النبي (ص): يا علىّ أو ما علمت أنّ الله عزّوجلّ خلق خلقاً من أمّتي يستغفرون لك إلى يوم القيمامة؟ قال علىّ: ومن هم يا رسول الله؟ قال: قول الله عزّوجلّ في كتابه المنزل علىّ: (والذين جاؤا من بعدهم يقولون: ربّنا اغفرلنا ولإِخواننا الذين سبقونا بالإِيمان، ولا تجعل في قلوبنا غلاًّ للذين آمنوا ربّنا إنّك رؤف رحيم) فهل سبقك إلى الإِيمان أحد يا علىّ؟ سوره حاقه آيات 1 ـ 2) آنان قرص هاى نان خود را به او دادند و در حالى كه جز آب پاكيزه چيزى نخورده بودند خوابيدند. چون صبح كردند فاطمه سراغ صاع ديگر آمد و آن را آرد و خمير نمود و پنج قرص نان درست كرد و آن روز را نيز روزه گرفتند و على با رسول خدا نماز مغرب را خواند و به منزلش آمد تا افطار كند، فاطمه نان جو و نمك نرم و آب پاكيزه اى به او داد، وقتى نزديك شدند تا بخورند، يتيمى بر در خانه ايستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان محمد من يتيمى از اولاد مسلمانان هستم، پدرم در جنگ احد در ركاب پيامبر خدا شهيد شده مرا طعام دهيد خدا شما را از نعمت هاى بهشتى طعام دهد. آنان قرص نان هاى خود را به او دادند و در حالى كه دو روز روزه بودند و جز آب پاكيزه چيزى نخورده بودند، خوابيدند. ابان بن تغلب گفت: از ابوجعفر درباره سخن خداوند: « عن النبأ العظيم» پرسيدم، گفت: خبر بزرگ على بود و درباره او اختلاف كردند چون درباره پيامبر خدا اختلافى نيست. ابوهريره گفت: نزد پيامبر نشسته بودم كه على آمد و سلام داد پيامبر او را در كنار خود نشانيد و گفت: يا على شقى ترين اوّلين كيست؟ گفت: خداو رسول او داناترند. گفت: پى كننده ناقه(صالح) سپس گفت: شقى ترين آخرين كيست؟ گفت: خدا و رسول او داناترند. پيامبر با دست خود به ريش على اشاره كرد و گفت: يا على او كسى است كه اين را با اين خضاب مى كند و دست خود را بر سر على گذاشت. ابوهريره گفت: به خدا سوگند از همان محلى كه پيامبر دست خود را بر آن گذاشت خطا نكرد. 1153 ـ عن علىّ بن رفاعة، عن أبيه قال: حججت فوافيت علىّ بن عبدالله بن عباس بالمدينة وهو يخطب على منبر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقرأ(بسم الله الرحمن الرحيم، والعصر إنّ الإِنسان لفي خسر) قال: هو أبوجهل بن هشام إلاّ الذين آمنوا) أبوبكر الصدّيق (وعملواالصالحات) عمر بن الخطاب (وتواصوا بالحق) (وتواصوا بالصبر) علىّ بن أبي طالب.
مقدمه مترجم
فصل اول: در كثرت خصايص اميرالمؤمنين
فصل دوم: در پيشى گرفتن او به تلاوت و يگانگى او در حفظ قرآن
فصل سوم: در پيشى گرفتن او به ديگران در جمع آورى قرآن
فصل چهارم: يگانگى او در شناخت قرآن و معانى آن و يگانگى او در آگاهى از نزول قرآن و آنچه در آن است
فصل پنجم: در كثرت آنچه از قرآن به طور كلى درباره على و اولاد و خاندان او نازل شده است
فصل ششم: دربيان اينكه منظور از «يا ايها الذين آمنوا» در همه جاى قرآن، علىّ بن ابى طالب (ع) است
ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (فاتحه ـ رعد)
ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (ابراهيم ـ زمر)
ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (مؤمن ـ كوثر)
سيماى امام على (ع) در قرآن
ترجمه كتاب
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل
تأليف
حاكم ابوالقاسم حسكانى
از علماى اهل سنت در قرن پنجم
ترجمه
يعقوب جعفرى
--- ... صفحه 5 ... ---
مقدمه مترجم
ابعاد شخصيت والاى اميرالمؤمنين على عليه السلام آن چنان گسترده و فراگير است كه هيچ كس را توان آن نيست كه در انديشه رسيدن به عمق آن باشد و به گفته رسول گرامى اسلام: جز خدا و محمد هيچ كس على را آن چنان كه بايسته است نشناخته وبه گفته خود مولا: هيچ پرنده اى قدرت پرواز بر قله عظمت او را ندارد.
اين است كه مى بينيم در طول تاريخ، هزاران كس درباره آن بزرگوار گفته اند و نوشته اند و آثار هنرى آفريده اند، ولى همگى به ناتوانى خود اعتراف كرده اند و هيچ كدام جز گوشه اى از شايستگى هاى آن امام عظيم را ننموده اند.
كارهاى بزرگى صورت گرفته ولى هنوز هم ميدان براى انجام كارهاى بزرگتر باز است و دنياى امروز كه تشنه حق و عدالت و در آرزوى پى ريزى شهرى ناكجاآباد است، بيش از هر زمان ديگرى نيازمند آگاهى هاى لازم در زمينه شخصيت امام وآشنايى با انديشه هاى تابناك آن بزرگوار است و بر شيعيان و رهروان راه اوست كه
--- ... صفحه 6 ... ---
كارى كارستان كنند و چهره ملكوتى و آرمانهاى والاى او رابه جهان امروز بشناسانند و در اين راه از ابزار و وسايل ارتباطى شگفت آور روز بهره ببرند.
عشق به على عشق به همه خوبى هاست و محبت او مطمئن ترين راه تقرب به خدا و رسيدن به كمالات انسانى است و به همين جهت است كه پيامبر اسلام پيوسته و در هر فرصتى محبت على را توصيه مى كرد و امت اسلامى را به سوى او رهنمون مى شد و آثار و نتايج سودمند محبت آن يگانه را در دنيا و آخرت برمى شمرد واين تأكيد و تكرار نه از جهت علايق شخصى، بلكه به فرمان خداوند بود و رسول خدا مأمور رساندن اين پيام ها بود و حتى گاهى از ترس حرف مردم در رساندن برخى از اين پيام ها اندكى درنگ مى كرد وبلافاصله مورد خطاب الهى قرار مى گرفت و از او خواسته مى شد كه درنگ نكند، يك نمونه آن، آيه مربوط به غدير خم است كه خداوند به پيامبرش گوشزد مى كند كه اگر پيام الهى در مورد وصايت على را نرساند، گويا كه رسالت خود را ابلاغ نكرده است وسپس اطمينان مى دهد كه او را از مردم حفظ خواهد كرد.
علىّ بن ابى طالب(ع) ولىّ خدا و محبّ خدا و محبوب خدا بود،اين است كه مى بينيم در جاى جاى قرآن از على وفضيلت هاى او ياد شده است و با نگاهى به كتاب هاى تفسيرى وحديثى و كتاب هاى خاصى كه تحت عنوان «مناقب» نوشته شده، حضور گسترده على را در آيات قرانى به روشنى درمى يابيم و مى بينيم كه آيات بسيارى از قرآن كريم به وجود آن حضرت تفسير و تأويل شده است و اين تفسير و تأويل تنها از سوى دانشمندان شيعه نقل نشده بلكه دانشمندان اهل سنت نيز در اين كوى سبق برده اند و روايات مربوط به اين مطلب را به طور گسترده و با اسناد فراوان و با عشق و علاقه ذكر كرده اند و گاهى در اين باره كتاب هاى مستقلى نوشته اند و آيات مربوط به اميرالمؤمنين را گردآورى كرده اند و اين، علاوه بر كتاب هاى بسيارى است كه تحت عنوان «مناقب» تأليف نموده اند و در آنها فصل
--- ... صفحه 7 ... ---
مشبعى را راجع به آيات مربوط به على آورده اند.
از جمله كتاب هايى كه به طور مستقل در خصوص آيات نازل شده درباره على (ع) از طرف علماى اهل سنت تأليف شده است، مى توان از كتاب هاى زير ياد كرد:
ـ ما اُنزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;
تأليف: ابوالحسن احمدبن محمدبن ميمون قزوينى ;
ـ ما نزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;
تأليف ابوالفرج اصفهانى (علىّ بن الحسين) متوفى سال 356 ;
ـ ما انزل من القرآن فى على ;
تأليف: حسين بن حكم بن مسلم حبرى متوفى سال 286 ;
ـ ما نزل من القرآن فى على ـ يا ـ المنتزع من القرآن العزيز فى مناقب مولانا اميرالمؤمنين ;
تأليف: ابونعيم اصفهانى (احمدبن عبدالله بن اسحاق) متوفى سال 430 ;
ـ ما نزل من القران فى على ـ يا ـ نزول القرآن فى شأن اميرالمؤمنين ;
تأليف: ابوبكر محمدبن مؤمن شيرازى از علماى قرن چهارم ;
ـ ما نزل من القرآن فى على ;
تأليف: ابوالحامد مظفربن ابى بكراحمد حنفى رازى آقسرائى متوفى 631 ;
ـ ما نزل من القرآن فى على ;
تأليف: عبدالعزيز بن يحيى بن احمد جلودى متوفى سال 332;(1)
ـ الآيات النازلة فى اهل البيت ;
تأليف: ابومحمد ابن فحّام حسن بن محمد مقرى شافعى متوفى سال 458 ;
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-درباره مشخصات اين كتاب ها، رجوع شود به كتاب: اهل البيت فى المكتبة العربية تأليف علامه محقق سيد عبدالعزيز طباطبائى رحمة الله عليه، از انتشارات مؤسسه آل البيت قم. ص444 به بعد.
--- ... صفحه 8 ... ---
ـ ابانة ما فى التنزيل من مناقب آل الرسول ;
تأليف: احمدبن حسن بن على، ابوالعباس طوسى متوفى سال 384 ;(1)
ـ مانزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;
تأليف: ابوبكر بن مردويه ;
ـ مانزل من القرآن فى على ;
تأليف: هارون بن عمر بن عبدالعزيز مجاشعى (2)
ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل (كتاب حاضر).
در ميان اين كتاب ها، كتاب شواهد التنزيل تأليف حافظ كبير ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد معروف به حاكم حسكانى نيشابورى از علماى قرن پنجم هجرى(زنده در سال 470) كه درباره اهل بيت پيامبر عموما و اميرالمؤمنين خصوصا تأليف شده است، نظم و ترتيب جالبى دارد وهمه روايات آن با ذكر سند است و گاهى براى يك حديث چندين سند آورده است. در اين كتاب 210 آيه را به ترتيب سوره هاى قرآن آورده و در ذيل هر كدام رواياتى را از مشايخ خود نقل كرده است، مجموع اين روايات كه در تفسير آن آيات آمده بيش از 1200 روايت است.
مؤلف كتاب ابوالقاسم حاكم حسكانى از محدثان و حافظان بزرگ اهل سنت و اهل نيشابور بود و به گفته شاگردش عبدالغافر او پيرو مذهب ابوحنيفه بود(3) شرح حال او در بسيارى از كتب تراجم آمده است، از جمله ذهبى او را ضمن طبقه 14 محدثان آورده و از او به عنوان شيخ متقن كه عنايت تمامى به علم حديث داشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-رجوع شود به همان ص 14
2-درباره سه كتاب اخير، رجوع شود به: معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت تأليف عبدالجبار رفاعى ج 6 ص 311 به بعد
3-عبدالغافربن اسماعيل، تاريخ نيسابور (المنتخب من السياق) ص 464
--- ... صفحه 9 ... ---
ياد كرده است.(1)
كتاب شواهد التنزيل با تحقيق و تعليقات سودمند محقق مفضال شيخ محمد باقر محمودى در بيروت در يك مجلد و در ايران در دو مجلد به اضافه يك جلد فهرست چاپ شده و نگارنده سالهاست كه با آن مأنوس است و در تفسيرى كه به نام «تفسير كوثر» در دست تأليف دارد، در آيات مربوط به ولايت از آن بهره جسته است.
مدت ها بود كه با خود مى انديشيدم كه اين كتاب را به فارسى ترجمه كنم و آن را به هموطنانى كه شيفته اميرالمؤمنين هستند، تقديم كنم ولى به اين كار موفق نمى شدم، با اعلام سال جارى به عنوان سال اميرالمؤمنين، اين فكر در من تقويت شد و علاقه بيشترى به ترجمه اين كتاب پيدا كردم; ولى در عين حال كار نوشتن تفسير مرا از آن باز مى داشت تا اينكه روزى در اين باره به قرآن تفأل كردم و اين آيه در بالاى صفحه سمت راست قرآن قرار داشت:
وَ هُدُوا اِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا اِلى صِراطِ الْحَميدِ (2)
«و به سوى سخن پاكيزه هدايت شدند و به سوى راه خداوند شايسته ستايش هدايت شدند.»
گويا كه قرآن با من سخن مى گفت و مرا به اين كار تشويق مى كرد، ترديدها از ميان رفت و ديگر درنگ روا نبود، براى انجام اين كار مدتى نوشتن تفسير را متوقف كردم و به ترجمه كتاب پرداختم.
شيوه ما در ترجمه اين كتاب چنين بود كه سندهاى روايات را نياورديم چون براى عموم سودى نداشت و اهل تحقيق هم در صورت نياز به متن عربى مراجعه مى كنند، همچنين رواياتى را كه متن آنها تكرارى بود ولى با سندهاى ديگر هم نقل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - ذهبى تذكرة الحفاظ ج 2 ص 1200
2- سوره حج، آيه 24.
--- ... صفحه 10 ... ---
شده بود; نياورديم و به يكى از آنها بسنده كرديم ولى تذكر داديم كه اين روايت با سندهاى ديگر هم نقل شده است; البته اگر ميان آن روايات تفاوت هاى مهمى بود همه را آورديم. همچنين پاورقى هاى محقق محترم آقاى محمودى را به همان دليلى كه در بالا گفتيم، ترجمه نكرديم و فقط در مواردى با استفاده از اين پاورقى ها برخى از روايات متن را، در پاورقى به كتاب هاى ديگر نيز ارجاع داديم. ضمناً براى تتميم فايده، متن عربى روايات را هم آورديم. البته در شماره آيات و گاهى در متن آيات اشتباهاتى بود كه تصحيح كرديم.
اميد است كه رهروان راه آن امام بزرگوار اين اثر را مورد توجه قرار دهند و با مطالعه آن بر نورانيت دل هاى خود بيفزايند و از تماشاى سيماى تابناك امام على در آيينه قرآن لذت ببرند.
قم ـ يعقوب جعفرى
19 آبان 1379
12 شعبان 1421
fehrest page ... next page
بسم الله الرحمن الرحيم
سپاس خداوندى را كه هر كدام از اولياى خود را كه بخواهد با انواع كرامت ها گرامى مى دارد و او را با افزونى در مقام و منزلت و بالا بردن درجه ها، نعمت مى بخشد و بهترين درودها و صلوات بر پيامبر برگزيده او و خاندانش باد.
خبر داد مرا شيخ بزرگوار علىّ بن حمزة بن رشكى كه عمرش طولانى باد، گفت: خبر داد مرا پسر مصنف وهب الله بن على حسكانى حذاء، گفت: امام حاكم حسكانى كه خدا از او راضى باشد مى گويد:
اما بعد، برخى از كسانى كه رياست بر عوام پيدا كرده اند و از اصحاب «ابن كرام»(1) هستند، در اين روزها در مجلس خود نشسته و گروه بسيارى گرد او جمع شده اند و او با عيبجويى درباره نقيب و سرپرست علويان، آن گروه را گمراه مى سازد و تا جايى غلوّ كرده و در پايين آوردن مقام پدران او پيش رفته كه گفته است: هيچ يك از مفسران نگفته اند كه سوره «هل اتى على الانسان» و نه چيز ديگرى از قرآن درباره على و اهل بيت او نازل شده است.
من جرئت او را نكوهيدم و دروغ و بهتان او را بزرگ شمردم و منتظر شدم كه از علما و بزرگان كسى پاسخگوى او باشد ولى كارى صورت نگرفت جز از طرف قاضى امام عماد الاسلام ابوالعلا صاعدبن محمد (قدس روحه) كه فقط برخى از خواص خود را كه در آن مجلس حاضر شده بودند، مورد عتاب قرار داده و از اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- منظور از وى بنيان گذار فرقه كراميه است كه مكتب كلامى خاص دارند.
--- ... صفحه 12 ... ---
كار زشت چشم پوشى كرده است، با اينكه مدعى بود كه به امر به معروف و نهى از منكر اهتمام خاصى دارد. اين بود كه بر خود لازم ديدم كه اين شبهه را از ياران دفع كنم و به همين جهت به گردآورى اين كتاب مبادرت نمودم و در آن همه آياتى را كه گفته شده در حق اهل بيت نازل گشته و يا درباره آنان تفسير گرديده و يا بر آنان حمل شده است، آوردم و از نقد اسانيد روايات اعراض كردم و اين به جهت انبوهى و فراوانى آن بود و از باب تهوّر نبود و آن را «شواهد التنزيل لقواعد التفضيل» ناميدم و خدا ما را بس است و او توفيق دهنده و نگهبان خوبى است.
پيش از آوردن آياتى كه درباره اين خاندان نازل شده است، چند فصل را كه ارتباط تنگاتنگى با مطالب كتاب دارد ذكر مى كنيم:
فصل اول:
در كثرت خصايص اميرالمؤمنين
به نقل از سخن پيشينيان از جمله عبدالله بن عباس دانشمند امت رضى الله عنه كه ابوالطفيل ما را از آن خبر داده است:
1 ـ عن ابن عباس قال: لقد كانت لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام ثمانية عشر منقبه لو لم يكن له إلاّ واحدة منهنّ لنجا بها. و قال جدّي ـ رحمه الله ـ لقد كان علىّ بن ابى طالب ثمانية عشر منقبة لو لم يكن إلاّ واحدة لنجا بها، ولقد كانت له ثلاثة عشر منقبة لم تكن لأحد من هذه الأمة.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد. و جدّ من رحمه الله گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد و براى او سيزده منقبت است كه هيچ يك از اين امت آنها را
--- ... صفحه 13 ... ---
نداشت.(1)
2 ـ عن مجاهد و عبدالله بن شدّاد قالا: ذكر علىّ عند ابن عباس فقال: لقد كانت لعلىّ ثمانية، عشر منقبة، و أنّ خمساً منها لو لم يكن له إِلاّ واحدة منها كان نجا بها، و إِنّ ثلاثة عشر منها ما كانت لأحد في هذه الأمّة.
مجاهد و عبدالله بن شداد گفتند: نزد عبدالله بن عباس سخن از على به ميان آمد او گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت دارد كه پنج تا از آنها به گونه اى است كه اگر جز يكى از آنها نبود به وسيله آن نجات مى يافت و سيزده تاى آن در هيچ يك از اين امت وجود ندارد.
3 ـ عن ابن عباس قال: لقد كان لعلىّ ثمانية عشرة منقبة لو كان واحدة منها لرجل من هذه الأمة لنجا بها، ولقد كانت له اثنا عشر منقبة ما كانت لأحد من هذه الأمّة.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت بود كه اگر يكى از آنها براى كسى از اين امت بود به وسيله آن نجات مى يافت و دوازده منقبت براى او بود كه هيچ يك از اين امت آن را نداشت.
سخن مجاهد بن جبر از بزرگان تابعين و مفسرين درباره او:
4 ـ قال مجاهد: إِنّ لعلىّ عليه السلام سبعين منقبة ما كانت لأحد من أصحاب النبىّ صلى الله عليه وسلم مثلها و ما من شيء من مناقبهم إلاّ وقد شركهم فيها.
مجاهد گفت: براى على(ع) هفتاد منقبت بود كه هيچ يك از اصحاب پيامبر(ص) مانند آنها را نداشت و آنان هيچ منقبتى نداشتند مگر اينكه على با آنان شريك بود.
سخن سليمان بن طرخان تيمى عابد از زهاد تابعين درباره وى:
5 ـ محمّد بن المعتمر، عن أبيه عن جدّه قال كان لعلىّ بن ابى طالب عشرون و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايات را هيثمى در مجمع الزوايد ج 9 ص 120 نيز نقل كرده است.
--- ... صفحه 14 ... ---
مائة منقبة لم يشترك معه فيها أحد من أصحاب محمد صلى الله عليه و آله وسلم وقد اشترك في مناقب الناس.
محمد بن معمتر از جدش نقل مى كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) يكصدوبيست منقبت بود كه كسى از اصحاب محمد(ص) با او در آنها شركت نداشت ولى او در مناقب مردم شركت داشت.(1)
سخن بعضى از صحابه در تفضيل على(ع):
6 ـ عن أبي الطفيل: عن بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال لقد سبق لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من المناقب ما لو أن واحدة منها قسمت بين الخلق وَسِعَتْهم خيراً.
ابوالطفيل از بعضى از اصحاب پيامبر نقل مى كند كه گفت:براى علىّ بن ابى طالب (ع) منقبت هايى فراهم شده كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم كنند، از لحاظ نيكى همه را در بر مى گيرد.(2)
سخن احمد بن حنبل بغدادى پيشواى اهل حديث:
7 ـ عن محمد بن منصور قال: سمعت أحمد بن حنبل يقول ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله من الفضائل أكثر ممّا لعلىّ بن ابى طالب.
محمد بن منصور گفت از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) فضايلى بيشتر از آنچه براى علىّ بن ابى طالب آمده ، نقل نشده است.(3)
8 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
9 ـ حمدان الوراق يقول: سمعت أحمد بن حنبل يقول: ما روي لأحد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من الفضائل الصحاح ما روي لعلىّ بن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را ابن عساكر نيز در تاريخ دمشق ج 3 ص 312 نقل كرده است.
2- اين حديث را ابن عسا كر از ابوالطفيل نقل كرده: تاريخ دمشق ج 3 ص 82.
3- اين سخن را حاكم نيز از ابن حنبل نقل كرده: المستدرك ج 3، ص 107.
--- ... صفحه 15 ... ---
ابى طالب.
حمدان وراق گفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) از فضائل صحيح آنچه براى علىّ بن ابى طالب(ع) روايت شده، نقل نشده است.
اين روايت را يزيد بن هارون از فطر نيز نقل كرده است.
10 ـ قال ابوالطفيل: كان بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم يقول: لقد كان لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من السوابق ما لو أن سابقة منها قسمت بين الخلائق لأوسعتهم خيراً.
ابوالطفيل گفت: بعضى از اصحاب پيامبر(ص) مى گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم مى كردند، از لحاظ خير همه آنها را فرا مى گرفت.
اين روايت را محمد بن عيسى نيز از فطر نقل كرده و نام آن صحابى را هم بيان كرده است:
11 ـ عن ابن عباس قال: لقد سبقت لعلىّ من السوابق ما لو أنّ واحدةً منها قسمت بين جميع الخلائق لأوسعتهم خيراً.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها ميان خلايق تقسيم مى شد همه آنها را خير فرامى گرفت.
سخن عبدالله بن عمر بن خطاب در تفضيل على(ع)
12 ـ خلف بن خليفة قال: سمعت أبا هارون العبدى قال: كنت جالساً مع ابن عمر، إِذ جاء نافع بن الأزرق فقال: والله إِني لأبغض علياً. قال: أبغضك الله تبغض رجلاً سابقة من سوابقه خير من الدنيا و ما فيها.
خلف بن خليفه گفت: از ابو هارون عبدى شنيدم گفت: با ابن عمر نشسته بودم كه نافع بن ازرق آمد و گفت: به خدا قسم كه على را دشمن مى دارم، او گفت: خدا تو
--- ... صفحه 16 ... ---
را دشمن بدارد، كسى را دشمن مى دارى كه فضيلتى از فضايل او از دنيا و آنچه در آن است بهتر است.
سخن عكرمه غلام ابن عباس در تفضيل على(ع)
13 ـ عن عكرمة عن ابن عباس قال: ما في القرآن آية: (الذين آمنوا و عملوا الصالحات) إلاّ و علي أميرها و شريفها، و ما من أصحاب محمّد رجل إلاّ وقد عاتبه الله و ما ذكر عليّاً إلاّ بخير.
ثم قال عكرمة: إني لأعلم أنّ لعلي منقبة لو حدّثت بها لنفذت أقطار السماوات و الأرض. أو قال: الأرض.
عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى به اين تعبير «الذين آمنوا و عملوا الصالحات = كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند» وجود ندارد مگر اينكه على امير آن و شريف آن است و از اصحاب محمد(ص) كسى نيست مگر اينكه خداوند او را مورد عتاب قرار داده اما على را جز به نيكى ياد نكرده است.(1)
آنگاه عكرمه مى گويد: همانا من مى دانم كه براى على منقبتى است كه اگر آن را حديث كنم از اطراف آسمانها و زمين نفوذ مى كند. يا گفت: زمين.
سخن غلام عايشه در تفضيل على(ع)
14 ـ عبدالرحمان قاضي الري قال: قلت لأبي عبدالرحمان ـ مكاتب كان لعائشة ـ: حدّثنا بمناقب علي. قال: ما أحدّثك و هي أكثر من أن تحصى.
عبدالله بن عبدالرحمان قاضى رى گفت: به ابو عبدالرحمان غلام عايشه گفتم: از مناقب على به من حديث كن، گفت: چه حديث كنم در حالى كه آن بيشتر از آن است كه شمارش شود.
حديث مزبور در مسند مالك بن حريرث از مسند كبير نيز نقل شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را متقى هندى نيز آورده: كنز العمال ج 15 ص 94.
back page ... fehrest page ... next page
فصل دوم
در پيشى گرفتن او به تلاوت
و يگانگى او در حفظ قرآن
15 ـ عن أبي عبدالرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً كان أقرأ للقرآن من علي.
قال عاصم: و كان أبوعبدالرحمان قد قرأ على علىّ عليه السلام.
ابوعبدالرحمان سلمى گفت: كسى را نديدم كه از على قارى تر بر قرآن باشد. عاصم مى گويد: ابوعبدالرحمان قرآن را نزد على قرائت كرده بود.
16 ـ عن ابن عباس قال: دعا عبدالرحمان بن عوف نفراً من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فحضرت الصلاة فقدّموا علىّ بن ابى طالب لأنه كان أقرأهم.
ابن عباس گفت: عبدالرحمان بن عوف، جمعى از اصحاب رسول خدا(ص) را دعوت كرد پس وقت نماز رسيد، علىّ بن ابى طالب(ع) را پيشاپيش خود قرار دادند; چون او از همه آنها قارى تر بود.
17 ـ عن أبي عبدالرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً أقرأ من علي عليه السلام.
ابو عبدالرحمان سلمى گفت: كسى را قارى تر از على(ع) نديدم.
18 ـ يحيى بن آدم قال: قلت لأبي بكربن عيّاش: يقولون أنّ علياً لم يقرأ القرآن!! قال: أبطل من قال هذا.
يحيى بن آدم گفت: به ابوبكر بن عياش گفتم: مى گويند كه على قرآن نمى خواند! گفت: هركس چنين گفته سخن باطل گفته است.
19 ـ مضمون حديث 17 باسند ديگرى نيز نقل شده است.
20 ـ عن عبدالله بن مسعود قال: أفرض أهل المدينة و أقرأهاعلىّ بن ابى طالب عليه السلام.
--- ... صفحه 18 ... ---
عبدالله مسعود گفت: عالم ترين اهل مدينه به فرائض و قارى ترين آنها علىّ بن ابى طالب است.(1)
21 ـ عن عبدالله بن عباس قال: قال عمربن الخطّاب: أعلمنا بالقضاء و أقرأنا للقرآن علىّ بن ابى طالب.
ابن عباس گفت: عمر بن خطاب مى گفت: آگاهترين ما به قضاوت و قارى ترين ما به قرآن، علىّ بن ابى طالب(ع) است.
22 ـ عن علىّ بن رباح قال: جمع القرآن على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم علي و أُبىّ.
علىّ بن رياح گفت: قرآن در عهد پيامبر خدا(ص) توسط على و ابىّ جمع آورى شد.
back page ... fehrest page ... next page
فصل سوم
در پيشى گرفتن او به ديگران
در جمع آورى قرآن
22 ـ عن ابن سيرين إن أبابكر لما بويع جلس عليّ في بيته فأتاه رجل فقال: إن علياً قد كرهك. فأرسل إليه فقال: أكرهتني؟ فقال: والله ما كرهتك غير أن رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم قبض ولم يجمع القرآن فكرهت أن يزاد فيه فآليت بيمين أن لا أخرج إلاّ إلى الصلاة حتى أجمعه. فقال: نعم ما رأيت.
ابن سيرين گفت: وقتى با ابوبكر بيعت كردند، على در خانه اش نشست، پس مردى نزد او آمد و گفت: على از تو ناراحت است، او على را پيش خود خواند و گفت: آيا از من ناراحتى؟ گفت: به خدا قسم از تو ناراحت نيستم(2) جز اينكه پيامبر خدا از دنيا رفته و قرآن جمع آورى نشده، نخواستم چيزى بر آن افزوده گردد، پس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مشابه اين حديث را ابن عساكر نيز نقل كرده: تاريخ دمشق ج 3 ص 44.
2- اين روايت ضعيف است چون ناراحتى امام از آن قوم از مسلمات تاريخ است.
--- ... صفحه 19 ... ---
قسم خوردم كه از خانه بيرون نيايم جز براى نماز تا وقتى كه آن را جمع آورى كنم. گفت: چه فكر خوبى!
23 ـ السدى عن عبد خير، عن علي عليه السلام أنه رأى من الناس طيرة عند وفاة رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فأقسم أن لايضع على ظهره رداءً حتى يجمع القرآن; فجلس في بيته حتى جمع القرآن، فهو أول مصحف جمع فيه القرآن، جمعه من قلبه، و كان عند آل جعفر.
سدّى از عبد خير نقل مى كند كه وقتى علىّ بن ابى طالب(ع) وضعيت بد مردم را به هنگام وفات رسول خدا(ص) ملاحظه كرد، سوگند خورد كه عبا بر دوش نگيرد تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كند، پس در خانه اش نشست تا قرآن را جمع آورى كرد و آن نخستين مصحفى است كه قرآن در آن جمع آورى شده است. او آن را از قلب خود جمع آورى كرد و نزد خاندان جعفر بود.
24 ـ عن عكرمة قال: لما بويع لأبي بكر; تخلف علىّ فى بيته فلقيه عمر فقال: تخلف عن بيعة أبي بكر؟! فقال: إِنى آليت يميناً حين قبض رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم أن لا أرتدي برداء ألا إِلى الصلاة المكتوبة حتى أجمع القرآن فإني خشيت أن ينقلب القرآن.
عكرمه گفت: وقتى با ابوبكر بيعت كردند، على تخلف كرد و در خانه اش نشست، عمر با او ملاقات كرد و گفت: آيا از بيعت با ابوبكر تخلف مى كنى؟ او گفت: وقتى پيامبر از دنيا رفت سوگند خوردم كه عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز واجب تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كنم، چون ترسيدم كه قرآن تغيير پيدا كند.
25 ـ عن يمان قال: لما قبض النبي أقسم علي ـ أو حلف ـ أن لا يضع رداءه على ظهره حتى يجمع القرآن بين اللوحين، فلم يضع رداءه على ظهره حتى جمع القرآن.
يمان گفت: چون پيامبر(ص) از دنيا رفت، على سوگند خورد كه عبا بر دوش نگيرد تا قرآن را ميان دو لوح جمع آورى كند، پس عبا بر دوش نگرفت تا قرآن را
--- ... صفحه 20 ... ---
جمع آورى كرد.(1)
26 ـ عن محمد بن سيرين قال: نبّئت أنّ أبابكر لقى علياً رضي الله عنه فقال: أكرهت أمارتي؟ قال: لا ولكن آليت على يمين أن لا أرتدي رداي إلاّ إِلى الصلاة حتى أجمع القرآن قال: فكتبه على تنزيله، فلو أصبت ذلك الكتاب كان فيه علم كثير. قال محمد بن سيرين فسألت عكرمة فلم يعرفه.
محمد بن سيرين گفت: به من خبر داده شده كه ابوبكر با على ملاقات كرد و گفت: آيا از امارت من ناراحت هستى؟ گفت: نه ولى سوگند خورده ام عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كنم. مى گويد: پس قرآن را مطابق نزول آن نوشت، اگر آن كتاب را به دست مى آوردم در آن علم فراوانى بود. محمد بن سيرين مى گويد: آن را از عكرمه پرسيدم از آن آگاهى نداشت.
27 ـ عن محمد بن سيرين قال: لما مات النبي صلى الله عليه وآله وسلم جلس علي في بيته فلم يخرج فقيل لأبي بكر: إِن علياً لايخرج من البيت كأنه كره أمارتك. فأرسل إِليه فقال: أكرهت إمارتى؟ فقال: ما كرهت إمارتك ولكني أرى القرآن يزاد فيه فحلفت أن لا أرتدي برداء إلا للجمعة حتى أجمعه. قال ابن سيرين: فنبئت أنه كتب المنسوخ و كتب الناسخ في أثره.
محمد بن سيرين گفت: وقتى پيامبر از دنيا رفت، على در خانه اش نشست و بيرون نيامد. به ابوبكر گفته شد كه على از خانه بيرون نمى آيد گويا كه از امارت تو ناراحت است. ابوبكر كسى پيش او فرستاد كه آيا از امارت من ناراحتى؟ على گفت: من از امارت تو ناراحت نيستم ولى مى بينم كه بر قرآن افزوده مى شود، پس سوگند خوردم كه عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز جمعه تا آن را جمع آورى كنم.
ابن سيرين مى گويد: به من خبر داده شده كه على در آنجا منسوخ را نوشته و پشت سر آن ناسخ را آورده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را ابن سعد هم نقل كرده: طبقات ابن سعد ج 2 ص 338.
back page ... fehrest page ... next page
فصل چهارم
يگانگى او در شناخت قرآن و معانى آن
و يگانگى او در آگاهى از نزول قرآن
و آنچه در آن است
28 ـ عن أنس قال: قال النبي صلى الله عليه وآله و سلم: علىّ يعلّم الناس بعدي من تأويل القرآن ما لايعلمون أو قال:يخبرهم.
رواه جماعة عن عبدالكريم.
انس بن مالك گفت: پيامبر فرمود: على پس از من به مردم تأويل قرآن و آنچه را كه نمى دانند ياد مى دهد. يا گفت: به آنان خبر مى دهد.
اين روايت را جماعتى از عبدالكريم نقل كرده است.
سخن عبدالله بن عمر در يگانگى على در علم قرآن:
29 ـ قال ابن عمر: علىّ أعلم الناس بما أنزل الله على محمّد.
ابن عمر گفت: على آگاهترين مردم است به آنچه خدا بر محمد نازل كرده است.
سخن على(ع):
30 ـ عن علقمة بن قيس قال: قال علي: سلوني يا أهل الكوفة قبل أن لا تسألوني فوالذى نفسي بيده ما نزلت آية إلا و أنا أعلم بها أين نزلت و فيمن نزلت، في سهل أم في مسير أم في مقام.
علقمة بن قيس گفت: على(ع) مى گفت: اى اهل كوفه از من بپرسيد پيش از آنكه نتوانيد از من بپرسيد، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، آيه اى نازل نشده مگر اينكه من مى دانم كه كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده، در بيابان يا كوه يا در راه يا در اقامتگاه نازل شده است.
اين روايت را ابوالطفيل نيز از او نقل كرده است.(1)
31 ـ عن أبي الطفيل قال: شهدت علياً و هو يخطب ويقول: سلوني فوالله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- و نيز بنگريد به : ابن حجر، تهذيب التهذيب ج 7 ص 338.
--- ... صفحه 22 ... ---
لاتسألوني عن شيء يكون إِلى يوم القيامة إِلاّ حدثتكم به وسلوني عن كتاب الله فوالله ما منه آية إلاّ و أنا أعلم أين نزلت بليل أو بنهار أو بسهل نزلت أو في جبل.
ابوالطفيل گفت: على(ع) را ديدم در حالى كه خطبه مى خواند و مى گفت : از من بپرسيد كه سوگند به خدا از من از چيزى كه تا روز قيامت حادث مى شود نمى پرسيد، مگر اينكه شما را از آن خبر مى دهم و از من از كتاب خدا سؤال كنيد كه سوگند به خدا آيه اى نيست، مگر اينكه من مى دانم كه كجا نازل شده در شب يا روز در بيابان يا كوه نازل شده است.
32 ـ عن أبي عبد الرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً أقرأ من علىّ بن ابى طالب، وكان يقول سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء من كتاب الله إلا أحدّثكم بليل نزلت أم بنهار، أو في سهل أوفي جبل.
ابوعبدالرحمان سلمى گفت: كسى را قارى تر از علىّ بن ابى طالب نديدم، او مى گفت: از من بپرسيد كه به خدا سوگند چيزى از كتاب خدا را از من نمى پرسيد، مگر اينكه به شما خبر مى دهم كه در شب يا روز در بيابان يا كوه نازل شده است.
اين روايت را فرزند شهيدش حسين(ع) نيز از او نقل كرده است:
33 ـ الحسين، عن أبيه علي قال: ما في القرآن آية إلاّ وقد قرأتها على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علّمني معناها.
حسين بن على از پدرش نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى نيست مگر اينكه آن را بر رسول خدا خوانده ام و او معناى آن را به من ياد داده است.
34 ـ عن الحسين عن ابيه علي عليه السلام قال: ما دخل نوم عيني ولا غمض رأسي على عهد محمد صلى الله عليه و آله وسلم حتّى علمت ذلك اليوم ما نزل به جبرئيل من حلال أو حرام أو سنّة أو كتاب أو أمر أو نهي وفيمن نزل.
حسين بن على از پدرش نقل مى كند كه گفت: در عهد رسول الله هيچ وقت خواب بر من غلبه نكرد، مگر اينكه دانستم كه در اين روز جبرئيل چه چيزى را از
--- ... صفحه 23 ... ---
حلال و حرام يا سنت يا كتاب يا امر و يا نهى نازل كرده و درباره چه كسى نازل كرده است.
35 ـ عن زيد بن علي عن أبيه: عن جدّه عن علي عليه السلام قال: ما دخل عيني غمض ولا رأسي حتّى علمت ما نزل به جبرائيل من حلال و حرام و أمر و نهي أو سنة أو كتاب أو فيما نزل و فيمن نزل.
زيد بن على از پدرانش نقل مى كند كه علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: هرگز خواب بر چشم و سر من داخل نشد، مگر اينكه دانستم جبرئيل چه چيزى را از حلال و حرام و امر و نهى يا سنت و كتاب نازل كرده و درباره چه چيزى و چه كسى نازل شده است.
36 ـ عن ابى فاخته عن عليّ قال: كان لي لسان سؤول و قلب عقول، وما نزلت آية إلاّ وقد علمت فيم نزلت و على من نزلت و بم أنزلت.
ابوفاخته از على نقل مى كند كه گفت: براى من زبانى پرسش كننده و قلبى درك كننده بود و هيچ آيه اى نازل نشد، مگر اينكه دانستم درباره چه چيزى و بر چه كسى و با چه چيزى نازل شده است.
آن را علقمة بن قيس نيز از وى نقل كرده است.
37 ـ عن علقمة بن قيس قال: قال علي: سلوني يا أهل الكوفة قبل أن لا تسألوني فوالذي نفسي بيده ما نزلت آية إلا وأنا أعلم أين نزلت و فيمن نزلت أفي سهل أم في جبل أم في مسير أم في مقام.
علقمة بن قيس گفت: على(ع) مى گفت: اى اهل كوفه از من بپرسيد پيش از آنكه نتوانيد از من بپرسيد، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، آيه اى نازل نشد، مگر اينكه من مى دانستم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده آيا در بيابان يا كوه يا در راه يا در اقامتگاه نازل شده است.
38 ـ عن سليمان الأحمسي عن أبيه: عن عليّ عليه السلام قال: والله ما نزلت
--- ... صفحه 24 ... ---
آية إلاّ وقد علمت فيما نزلت و أين نزلت و على من نزلت إنّ ربّي تعالى وهب لي قلباً عقولاً ولساناً طلقاً.
سليمان احمسى از پدرش نقل مى كند كه على گفت: به خدا سوگند آيه اى نازل نشده، مگراينكه من دانستم در چه چيزى نازل شده و در كجا نازل شده و براى چه كسى نازل شده است. همانا پروردگارم بر من قلبى درك كننده و زبانى گويا داده است.
39 ـ عن عباد بن عبدالله قال: قال عليّ: ما نزلت في القرآن آية إلاّ وقد علمت أين نزلت وفي من نزلت وفي أي شيء نزلت، وفي سهل نزلت أم في جبل.
عباد بن عبدالله گفت: على(ع) مى گفت: در قرآن آيه اى نازل نشده است، مگر اينكه من مى دانم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده و درباره چه چيزى نازل شده و در بيابان يا كوه نازل شده است.
40 ـ عن عائشة قالت: علي أعلم أصحاب محمد بما أنزل على محمّد(ص).
عايشه گفت: على آگاهترين فرد از اصحاب محمد(ص) است نسبت به آنچه بر محمد(ص) نازل شده است.
41 ـ سليم بن قيس الهلالي قال: سمعت علياً يقول: ما نزلت على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آية من القرآن إلاّ أقرأنيها ـ أو أملاها ـ عليّ فأكتبها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرهاو ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها ودعا الله لي أن يعلمني فهمها و حفظها، فلم أنس منه حرفاً واحداً. في حديث طويلل أختصرته.
سليم بن قيس هلالى گفت: شنيدم كه على مى گفت: براى پيامبر(ص) آيه اى از قرآن نازل نشد، مگر اينكه مرا به خواندن آن وادار كرد يا آن را املا نمود و من با خط خود آن را نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من ياد داد و از خدا خواست كه فهم و حفظ آن را به من ياد دهد و من يك حرف از آن را فراموش نكردم.
--- ... صفحه 25 ... ---
حديث طولانى بود و من آن را به طور مختصر ذكر كردم.(1)
42 ـ عن الشعبي قال: ما كان أحد من هذه الأمّة أعلم بما بين اللوحين و بما أنزل على محمّد من علىّ.
شعبى گفت: در ميان اين امت كسى آگاهتر از على نسبت به آنچه ميان دو لوح است و آنچه بر محمد(ص) نازل شده، نبود.
43 ـ عن عامر الشعبي قال: ما أحد أعلم بما بين اللوحين من كتاب الله تعالى ـ بعد نبىّ الله ـ من علىّ بن ابى طالب.
عامر شعبى گفت: پس از پيامبر، كسى آگاهتر از علىّ بن ابى طالب نسبت به كتاب خدا كه ميان دو لوح است، نبود.
44 ـ عن عبدالملمك بن أبي سليمان، قال: قلت لعطاء: أكان في أصحاب محمّد أحد أعلم من علىّ؟ قال: لا والله لا أعلمه.
عبدالملك بن ابى سليمان گفت: به عطاء گفتم: آيا در ميان اصحاب محمد(ص) كسى دانشمندتر از على وجود داشت؟ گفت: نه به خدا سوگند كه كسى را نمى شناسم.(2)
45 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
46 ـ سمعت ابن شبرمة يقول: ما كان أحد يصعد على المنبر فيقول: سلوني عمّا بين اللوحين إلاّ علىّ بن ابى طالب.
ابن شبرمه گفت: هيچ كس به منبر نمى رفت كه بگويد از من درباره آنچه ميان دو لوح است بپرسيد، جز علىّ بن ابى طالب.
47 ـ 48 ـ همين مضمون با دو طريق ديگر نيز نقل شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مشابه اين حديث را ابن عساكر نيز نقل كرده است: تاريخ دمشق ج 2 ص 485.
2- آن را ابن عبدالبر نيز نقل كرده: الاستيعاب ج 3 ص 40 ( در حاشيه الاصابه).
back page ... fehrest page ... next page
فصل پنجم
در كثرت آنچه از قرآن به طور كلى
درباره على و اولاد و خاندان او نازل شده است
49 ـ عن ابن عبّاس قال: ما نزل في أحد من كتاب الله تعالى ما نزل في علىّ.
ابن عباس گفت: از كتاب خدا آن مقدار كه در حق على نازل شده در حق هيچ كس نازل نشده است.
50 ـ عن مجاهد قال: نزلت في علىّ سبعون آية لم يشركه فيها أحد.
مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شده كه كسى در آن با او شريك نبود.
51 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
52 ـ عن مجاهد قال: ما أنزل الله آية في القرآن إلا علىّ رأسها.
مجاهد گفت: خدا در قرآن آيه اى نازل نكرده مگر اينكه على در رأس آن است.
53 ـ عن يزيد بن رومان قال: ما نزل في أحد من القرآن ما نزل في علىّ بن ابى طالب.
يزيد بن رومان گفت: آن مقدار از قرآن كه درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده درباره هيچ كس نازل نشده است.
54 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
55 ـ عن عبدالرحمان بن أبي ليلى قال: لقد نزلت في علي ثمانون آية صفواً في كتاب الله ما يشركه فيها أحد من هذه الأمة.
عبدالرحمان بن ابى ليلى گفت: درباره على هشتاد آيه برگزيده در كتاب خدا نازل شده كه هيچ كس از اين امت در آن با او شريك نيستند.
56 ـ قال: علىّ بن الحسين عليه السلام: نزل القرآن علينا ولنا كرائمه.
علىّ بن حسين(ع) گفت: قرآن بر ما نازل شده و كرامتهاى آن مخصوص ماست.
57 ـ عن ابن عباس قال: أخذ النبي صلى الله عليه وآله وسلم يدي ويد علىّ بن
--- ... صفحه 27 ... ---
ابى طالب وخلا بنا على ثبير، ثم صلى ركعات ثم رفع يديه إِلى السماء فقال: الّهمّ إنّ موسى بن عمران سألك، و أنا محمد نبيك أسألك أن تشرح لي صدري و تيسّر لي أمري و تحلل عقدة من لساني ليفقه به قولي و اجعل لي وزيراً من أهلى علىّ بن ابى طالب أخي أشدد به أزري و أ شركه في أمري. قال ابن عباس: سمعت منادياً ينادي: يا أحمد قد أوتيت ما سألت. فقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: يا أبا الحسن ارفع يدك إِلى السماء فادع ربك وسل يعطك. فرفع علي يده إِلى السماء و هو يقول: اللهم اجعل لي عندك عهداً، واجعل لي عندك وُدّاً فأنزل الله على نبيّه: (إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان وُدّاً). فتلاها النبي صلى الله عليه و آله وسلم على أصحابه فتعجبوا من ذلك تعجباً شديداً، فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: مما تتعجبون. إن القرآن أربعة أرباع فربع فينا أهل البيت خاصة وربع في أعدائنا، وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام و إن الله أنزل في علي كرائم القرآن.
ابن عباس گفت: پيامبر(ص) دست من و دست علىّ بن ابى طالب (ع) را گرفت و ما را به منطقه اى به نام «ثبير» برد، آنگاه چند ركعت نماز خواند سپس دستانش را به سوى آسمان بالا برد و گفت: خدايا موسى بن عمران از تو درخواست كرد و من محمد پيامبر تو نيز از تو مى خواهم كه سينه مرا فراخ كنى و كار مرا آسان سازى و گره از زبان من بگشايى تا سخن مرا درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار بده، علىّ بن ابى طالب (ع) برادرم را، به وسيله او پشت مرامحكم كن و او را در كار من شريك گردان.
ابن عباس مى گويد: شنيدم منادى ندا داد: اى احمد آنچه را كه خواستى به تو داده شد، پس پيامبر به على گفت: اى ابوالحسن دست خود را به آسمان بلند كن و پروردگارت را بخوان و از او بخواه كه به تو عطا خواهد كرد. پس على دست خود را به آسمان بلند كرد، در حالى كه مى گفت : خدايا براى من نزد خودت پيمانى قرار بده و براى من نزد خودت محبتى قرار بده. در اين حال بود كه خداوند اين آيه را بر
--- ... صفحه 28 ... ---
پيامبرش نازل كرد: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان وُدّا = همانا كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، به زودى خداوند براى آنان محبتى قرار مى دهد.»(1)
پيامبر(ص) اين آيه را بر اصحاب خود تلاوت كرد و همگى از آن به شدت تعجب كردند، پيامبر(ص) فرمود: از چه چيزى تعجب مى كنيد، همانا قرآن چهار قسمت است: يك چهارم آن درباره ما اهل بيت و يك چهارم آن درباره دشمنان ما و يك چهارم آن حلال و حرام و يك چهارم آن واجبات و احكام است و همانا خداوند درباره على، گزيده قرآن را نازل كرده است.
58 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: قال علي عليه السلام: نزل القرآن أرباعاً فربع فينا، وربع في عدونا، وربع سنن و أمثال وربع فرائض و أحكام فلنا كرائم القرآن.
والحديث رواه جماعة عن محمد بن الحسن كما رويت، و رواه جماعة عن زكريا.
اصبغ بن نباته گفت: على(ع) مى گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده: يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم سنن و امثال و يك چهارم واجبات و احكام، پس گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.
اين حديث را گروهى از محمد بن حسن به همين صورت كه نقل شد، نقل كرده اند و گروهى هم آن را از زكريا نقل كرده اند.
59 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: سمعت علياً يقول: نزل القرآن أثلاثاً: ثلث فينا: وثلث في عدونا، وثلث فرائض و أحكام وسنن و أمثال.
اصبغ بن نباته گفت: از على شنيدم كه مى گفت: قرآن در سه قسمت نازل شده: يك سوم درباره ما و يك سوم درباره دشمنان ما و يك سوم واجبات و احكام و سنن و امثال.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره مريم آيه 19.
--- ... صفحه 29 ... ---
60 ـ عن الأصبغ بن نباتة، عن علىّ قال: نزل القرآن أربعة أرباع: ربع فينا، وربع في عدّونا، وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام ولنا كرائم القرآن.
اصبغ بن نباته از علىّ بن ابى طالب (ع) نقل مى كند كه گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده: يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم حلال و حرام و يك چهارم واجبات و احكام و گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.
61 ـ اين روايت را نصربن مزاحم از ابوالجارود به همين صورت نقل كرده و نيز آن را از او در تفسير عتيق نقل كرده است.
62 ـ عن حبيب بن أبي ثابت قال: صنع لنا يوسف بن ماهك حمّاماً و طعاماً، و معنا مجاهد وطاوس وعطاء فبدء بطاوس فطلى فدخل فقال مجاهد: لقد نزلت في علىّ سبعون آية ما شركه فيها أحد. فقال عطاء: ما رأى ذلك له أصحابه فيثبت إِلى طاوس فقال: يا ابن السوداء تتكلم بهذا؟ اغسلوا عني لأكونن أنا و هو اليوم حديثاً لأهل مكة. قال: فلم نزل به حتى سكن.
حبيب بن ابى ثابت گفت: يوسف بن ماهك براى ما حمامى و طعامى آماده كرد و مجاهد و عطاء و طاووس هم با ما بودند، طاووس نوره گذاشت و داخل شد و مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شده كه هيچ كس در آن با او شريك نبود، پس عطاء گفت: اصحاب او اين مطلب را در حق او نمى دانستند، تا به طاووس ثابت شود پس (طاووس) گفت: اى پسر زن سياه! چنين سخن مى گويى؟ مرا بشوييد تا من و او مايه گفتگو براى اهل مكه باشيم (سخت دعوا كنيم) مى گويد: پيش او نرفتيم تا اينكه خشم او فروكش كرد.
63 ـ ورواه أيضاً ابن أبي شيبة، عن عبيدالله بن موسى عن عبدالعزيز بن
سياه به وقال: فطلوه وتحدث القوم فقال مجاهد: لقدنزلت في علىّ سبعون آية ما شركه فيها أحد. فقال عطاء: ما عرف ذلك له أصحابه. فقال: يا صاحب الحمّام صبّ علىّ الماء، أما لو أترك أنا و هوـ يعني عطاء ـ لكنت أنا و هو اليوم حديثاً بمكة. والباقي سواء.
--- ... صفحه 30 ... ---
اين روايت را ابن ابى شيبه، از عبيدالله بن موسى از عبدالعزيز بن سياه هم نقل كرده و گفته است: به طاووس نوره دادند و بقيه با هم صحبت مى كردند، مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شد، كه هيچ كس در آن با او شريك نبود. پس عطاء گفت: اصحاب او اين را درباره او نمى دانستند پس او (طاووس) گفت: اى صاحب حمام آب به روى من بريز كه اگر من و او يعنى عطاء را رها كنند مايه گفتگو در مكه مى شويم. بقيه روايت به همان صورت است كه نقل شد.
64 ـ اين روايت را ابو عبدالله حسين بن حكم عبرى نيز در تفسير خود از مالك بن اسماعيل به همين صورت نقل كرده است.
65 ـ عن الأصبغ بن نباتة، عن علىّ بن ابى طالب عليه السلام قال: نزل القرآن أربعة أرباع: ربع فينا و ربع في عدّونا وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام، ولنا كرائم القرآن.
اصبغ بن نباته، از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده، يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم حلال و حرام و يك چهارم واجبات و احكام و گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.
66 ـ عن زرّ، عن علىّ قال: ما مرّت المواسي على رأس رجل من قريش إلاّ وقد نزلت فيه آية من كتاب الله عزّوجلّ.
زرّ از على(ع) نقل مى كند كه گفت: تيغ اصلاح بر سر مردى از قريش مرور نكرد مگر اينكه درباره او آيه اى از قرآن نازل شد.
back page ... fehrest page ... next page
فصل ششم
دربيان اينكه منظور از «يا ايها الذين آمنوا»
در همه جاى قرآن، علىّ بن ابى طالب (ع) است
كه در حدود نود مورد از كتاب خدا نازل شده
سخن حذيفه بن يمان در اين باره:
67 ـ عن حذيفة أن أناساً تذاكروا فقالوا: ما نزلت آية في القرآن فيها: (يا أيها
--- ... صفحه 31 ... ---
الذين آمنوا) إلا في أصحاب محمد صلى الله عليه و آله و سلم. فقال حذيفة: ما نزلت في القرآن (يا أيها الذين آمنوا) إلا كان لعلّي لبّها ولبابها.
حذيفه گفت: گروهى با هم صحبت مى كردند و مى گفتند: آيه اى در قرآن نازل نشده كه در آن «يا ايها الذين آمنوا» باشد مگر اينكه راجع به اصحاب محمد(ص) است. حذيفه گفت: در قرآن «يا ايها الذين آمنوا» نازل نشده مگر اينكه چكيده و مغز آن براى علىّ بن ابى طالب(ع) است.
68 ـ 69 ـ همين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
سخن عبدالله بن عباس در اين زمينه و روايت عكرمه از او:
70 ـ عن ابن عباس قال: ما أنزل الله في القرآن آية: (يا أيها الذين آمنوا) إلا كان علىّ أميرها و شريفها، ولقد عاتب الله أصحاب محمد صلى الله عليه و آله وسلم ولم يذكر علياً إلا بخير.
ابن عباس گفت: خداوند در قرآن آيه «يا ايها الذين آمنوا» نازل نكرده، مگر اينكه على(ع) امير آن و شريف آن بود و خدا اصحاب محمد (ص) را مورد عتاب قرار داده اما على را جز با نيكى ياد نكرده است.
71 ـ عن ابن عباس قال: ما أنزلت في القرآن آية (يا أيها الذين آمنوا) إلا وعلي رأسها و أميرها، ولقد عاتب الله أصحاب محمد في غير آي من القرآن و ما ذكر علياً إلا بخير.
ابن عباس گفت: در قرآن آيه «يا ايها الذين آمنوا» نازل نشد، مگر اينكه على(ع) رأس آن و امير آن بود و خدا اصحاب محمد(ص) را در آيات متعددى مورد عتاب قرار داده و على را جز به نيكى ياد نكرده است.
72 ـ 73 ـ همين مضمون با سندهاى ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده است.
--- ... صفحه 32 ... ---
سخن مجاهد بن جبر در اين باره
84 ـ عن مجاهد قال: ما كان في القرآن: (يا أيها الذين آمنوا) فإن لعلّي سابقة ذلك وفضيلته.
مجاهد گفت: هرچه در قرآن «يا ايها الذين آمنوا» آمده سابقه و فضيلت آن براى على است.
85 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز از مجاهد نقل شده است.
back page ... fehrest page ... next page
ذكر آياتى كه
درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده
به تفصيل و به ترتيب سوره ها
( 1 )
از سوره فاتحه درباره آنان نازل شده است:
اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ
ما را به راه راست هدايت فرما.
(سوره فاتحه آيه 5)
86 ـ عن أبي بريدة في قول الله تعالى: (اهدنا الصراط المستقيم) قال: صراط محمد و آله.
ابو بريده درباره سخن خداوند : «اهدنا الصراط المستقيم» گفت: راه محمد و خاندان او.
87 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (اهدنا الصراط المستقيم) قال: يقول: قولوا معاشر العباد: اهدنا إلى حب النبي و أهل بيته.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «اهدنا الصراط المستقيم» گفت: مى گويد: اى بندگان بگوييد ما را به محبت پيامبر و اهل بيت او هدايت فرما.
88 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلىّ بن ابى طالب: أنت الطريق الواضح و أنت الصراط المستقيم، وأنت يعسوب المؤمنين.
ابن عباس گفت: پيامبر(ص) به علىّ بن ابى طالب(ع) فرمود: تو راه روشن و تو صراط مستقيم و تو سرور مؤمنان هستى.
--- ... صفحه 34 ... ---
89 ـ عن جابربن عبدالله قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: إنّ الله جعل عليّاً وزوجته و أبناءه حجج الله على خلقه و هم أبواب العلم في أمتي من اهتدى بهم هدي إلى صراط مستقيم.
جابربن عبدالله گفت: پيامبر خدا فرمود: همانا خداوند على و همسر و پسران او را حجت هاى خود بر مردم قرار داده و آنان در ميان امت من دربهاى علم هستند، هر كس به وسيله آنان هدايت شود به صراط مستقيم هدايت شده است.
90 ـ عن أبي جعفر الباقر، عن أبيه، عن جدّه قال: قال رسول الله(ص): من سرّه أن يجوز على الصراط كالريح العاصف ويلج الجنة بغير حساب فليتول وليي و وصيي و صاحبي و خليفتي على أهلي علىّ بن ابى طالب، ومن سره أن يلج النار فليترك ولايته فوعزّة ربّي وجلاله إنّه لباب الله الذي لا يؤتى إلاّ منه، و أنّه الصراط المستقيم و أنه الذى يسأل الله عن ولايته يوم القيامة.
ابوجعفر باقر(ع) از پدرش، از جدش پيامبرخدا(ص) نقل مى كند كه فرمود: هركس دوست داشته باشد كه از صراط مانند بادى تند بگذرد و بدون حساب وارد بهشت گردد، ولىّ و وصىّ و دوست و جانشين من براى خاندانم، علىّ بن ابى طالب(ع) را دوست بدارد و هركس مى خواهد وارد آتش شود ولايت او را ترك كند، پس سوگند به عزت و جلال پروردگارم كه او دروازه خداوند است كه جز از طريق او نمى توان وارد شد و او صراط مستقيم است و او كسى است كه در روز قيامت از ولايت او پرسيده خواهد شد.
91 ـ عن جابربن عبدالله الأنصارى قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: اهتدوا بالشمس، فإذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فإذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة، فإذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدين.
فقيل: يا رسول الله ما الشمس و ما القمر وما الزهرة وما الفرقدان؟ قال: الشمس أنا، والقمر علي والزهرة فاطمة، والفرقدان الحسن والحسين عليهم السلام.
جابر بن عبدالله انصارى گفت: پيامبر خدا(ص) فرمود: راه خود را با آفتاب پيدا
--- ... صفحه 35 ... ---
كنيد و اگر آفتاب نبود با ماه و اگر ماه غايب شد با ستاره زهره و اگر ستاره زهره غايب شد با فرقدين (دو ستاره قطبى) راه خود را بيابيد.
گفته شد: يا رسول لله منظور از خورشيد و ماه و زهره و فرقدين چيست؟ فرمود: آفتاب من هستم و ماه على و زهره فاطمه وفرقدين حسن و حسين هستند.
92 ـعن سلام بن المستنير الجعفي قال: دخلت على أبي جعفر ـ يعني الباقر ـ فقلت: جعلني الله فداك إني أكره أن أشق عليك فإن أذنت لي أسألك؟ فقال: سلني عما شئت فقلت: أسألك عن القرآن؟ قال: نعم. قلت قول الله تعالى في كتابه: (هذا صراط علَيَّ مستقيم) ]الحجر: 15 [ قال: صراط علىّ بن ابى طالب. فقلت: صراط علىّ بن ابى طالب؟ فقال: صراط علىّ بن ابى طالب.
سلام بن مستنير جعفى گفت: بر ابوجعفر باقر(ع) وارد شدم و گفتم: خدا مرا فداى تو كند من دوست ندارم كه شما را به زحمت اندازم اگر اجازه فرمايى مى پرسم. پس گفت: هرچه مى خواهى از من بپرس. گفتم: آيا از قرآن بپرسم؟ فرمود: آرى. گفتم: قول خداوند در كتابش «هذا صراط علَىَّ مستقيم = اين راهى است بر من كه مستقيم است»(1) گفت: راه علىّ بن ابى طالب. گفتم: راه علىّ بن ابى طالب ؟ گفت: راه علىّ بن ابى طالب.
93 ـ عن عبدلله بن سليمان قال: قلت لأبي عبدالله: «قد جاءكم برهان من ربّكم» ]النساء: 4 [ قال: البرهان محمد، والنور علي، والصراط المستقيم عليّ.
عبدالله بن سليمان گفت: از ابوعبدالله اين آيه را پرسيدم: «جاءكم برهان من ربّكم = براى شما برهانى از سوى پروردگارتان آمده»(2) گفت: برهان محمد و نور على و صراط مستقيم نيز على است.
94 ـ عن أبي جعفر، قال: آل محمد الصراط الذي دلّ الله عليه.
ابوجعفر گفت: خاندان محمد(ص) همان راهى است كه خدا به آن راهنمايى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره حجر آيه 15.
2- سوره نساء آيه 4.
--- ... صفحه 36 ... ---
كرده است.
95 ـ أبو بصير، عن أبي عبدالله قال: الصراط الذي قال إبليس: (لأقعدن لهم صراطك المستقيم) ]الأعراف: 16 [ فهو علي.
ابوبصير از ابوعبدالله (امام صادق) نقل مى كند كه گفت: آن راهى كه شيطان گفت: «لاقعدنّ لهم صراطك المستقيم = من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنان مى نشينم.»(1) آن على است.
96 ـ عبدالله بن أبي جعفر قال: حدّثني أخي عن قوله: (هذا صراط عليّ مستقيم) قال: هو أمير المؤمنين.
عبدالله بن ابى جعفر گفت: حديث كرد مرا برادرم كه قول خداوند «هذا صراط علىّ مستقيم» اميرالمؤمنين است.
97 ـ عن حذيفة قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:... وإن ولّيتموها عليّاً يقيمكم على صراط مستقيم.
حذيفه گفت: پيامبر خدا(ص) فرمود:... اگر على را والى كنيد شما را به صراط مستقيم استوار مى سازد.(2)
98 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
99 ـ عن حذيفة قال: ذكرت الخلافة أو الإمارة عند رسول الله(ص) فقال:... وإن تؤمروا علياً تجدوه هادياً مهدياً يسلك بكم الطريق المستقيم.
حذيفه گفت: نزد پيامبر خدا از خلافت و امارت سخن به ميان آمد، پس فرمود:... و اگر على را امير قرار بدهيد، او را هدايت كننده هدايت شده مى يابيد و شما را به سوى راه راست مى برد.
100 ـ عن علي عليه السلام عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم قال:... وإن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره اعراف، آيه 16.
2- قسمت اول اين روايت و سه روايت بعدى كه مربوط به حضرت على(ع) نبود ترجمه نشد، چون اساس اين كتاب ذكر رواياتى است كه مربوط به اهل بيت و بخصوص حضرت على(ع) است.
--- ... صفحه 37 ... ---
يؤمّروا علياً ـ ولا أظنهم فاعلين ـ يسلك بهم الصراط المستقيم.
على(ع) گفت: پيامبر فرمود:... اگر على را امير قرار دهند ـ و گمان نمى كنم كه چنين كنند ـ آنان را به سوى راه راست مى برد.
101 ـ 102 ـ مضمون روايت 99 با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
103 ـ قال عمر بن الخطّاب: من ترون أنّهم يولّون الأمر غداً؟ قالوا: عثمان بن عفّان قال: فأين هم عن علىّ بن ابى طالب يحملهم على الطريق المسقيم.
عمر بن خطاب گفت: به نظر شما فردا چه كسى را والى قرار خواهند داد؟ گفتند: عثمان بن عفان را. گفت: آنان از علىّ بن ابى طالب(ع) به كجا مى روند او آنان را به راه راست مى كشاند.
104 ـ مضمون روايت 99 با سند ديگرى نيز نقل شده است.
105 ـ عن عبدالرحمان بن زيد بن أسلم، عن أبيه في قول الله تعالى (صراط الذين أنعمت عليهم) قال: النبي ومن معه وعلىّ بن ابى طالب وشيعته.
عبدالرحمان بن زيد بن اسلم از پدرش درباره سخن خداوند: «صراط الذين انعمت عليهم» نقل مى كند كه منظور از آن، پيامبر و همراهان او و علىّ بن ابى طالب و شيعيان اوست.
( 2 )
از سوره بقره درباره آنان نازل شده است:
ذلِكَ الْكِتآبُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًى لِلْمُتَّقينَ
آن كتابى است كه شكى در آن نيست، مايه هدايت براى پرهيزگاران است.
(سوره بقره آيه2)
106 ـ عن عبد الله بن عباس في قول الله عز وجل: (ذلك الكتاب لا ريب فيه)
--- ... صفحه 38 ... ---
يعني لا شك فيه أنه من عند الله نزل «هدى» يعني بياناً و نوراً «للمتقين» علىّ بن ابى طالب الذي لم يشرك بالله طرفة عين، اتقى الشرك وعبادة الأوثان وأخلص لله العبادة، يبعث إلى الجنّة بغير حساب هو و شيعته.
از عبدالله بن عباس درباره سخن خداوند: «ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين» نقل شده كه گفت: يعنى شكى نيست كه آن از جانب خداوند است و به عنوان هدايت نازل شده; يعنى بيان و نور است براى پرهيزگاران، براى علىّ بن ابى طالب (ع) كه يك لحظه به خدا شريك قائل نشد، از شرك و پرستش بتها پرهيز نمود و عبادت را تنها براى خدا انجام داد. او و شيعيانش بدون حساب به سوى بهشت فرستاده مى شوند.
( 3 )
از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و آنان همان رستگارانند.
(سوره بقره آيه 4)
107 ـ عن علىّ بن ابى طالب عليهم السلام قال: قال لي سلمان الفارسي: قلّما طلعتَ على رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) يا أباالحسن و أنا معه إلاّ ضرب بين كتفىّ وقال: يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون.
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: سلمان فارسى به من گفت: اى ابوالحسن كمتر اتفاق مى افتاد كه تو خدمت پبامبر مى رسيدى و من با او بودم مگر اينكه پيامبر به كتف من مى زد و مى فرمود: اى سلمان اين (على) و گروه او همان رستگارانند.
108 ـ عن علي قال: حدّثني سلمان الخير فقال: يا أبا الحسن قلّما أقبلت أنت و أنا عند رسول الله إلاّ قال: يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون يوم القيامة.
--- ... صفحه 39 ... ---
على(ع) فرمود: حديث كرد مرا سلمان خير گفت: اى ابوالحسن كمتر مى شد كه من و تو نزد پيامبر خدا بوديم مگر اينكه پيامبر مى فرمود: اى سلمان او و گروه او همان رستگاران در روز قيامت هستند.(1)
109 ـ 110ـ همين مضمون با سندهاى ديگر نيز نقل شده است.
( 4 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ
و زمانى كه به آنان گفته مى شود ايمان بياوريد همانگونه كه مردم ايمان آورده اند.
(سوره بقره آيه 13)
111 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (آمنوا كما آمن الناس) قال: علىّ بن ابى طالب و جعفر الطيار، و حمزة و سلمان و أبوذر، و عمّار، ومقداد، و حذيفة بن اليمان و غيرهم.
ابن عباس درباره سخن خداوند «آمنوا كما آمن الناس» گفت: علىّ بن ابى طالب (ع) و جعفر طيار و حمزه و سلمان و ابوذر و مقداد و حذيفة بن يمان و ديگران.
( 5 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا
و چون با كسانى كه ايمان آورده اند ملاقات مى كنند، مى گويند: ايمان آورديم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث را به عبارتهاى گوناگون ابن عساكر نيز نقل كرده: تاريخ دمشق ج 2 ص 346.
--- ... صفحه 40 ... ---
(سوره بقره آيه 14)
112 ـ عن محمد بن الحنفية قال: بينما أمير المؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) قد أقبل من خارج المدينة ومعه سلمان الفارسي و عمّار، وصهيب والمقداد، وأبوذر، إذ بصر بهم عبدالله بن أبي بن سلول المنافق و معه أصحابه، فلما دنى أميرالمؤمنين قال عبدالله بن أبي: مرحباً بسيد بني هاشم وصي رسول الله و أخيه و ختنه و أبي السبطين الباذل له ماله و نفسه فقال: ويلك يا ابن أبيّ أنت منافق أشهد عليك بنفاقك. فقال ابن أبيّ: وتقول مثل هذا لي؟ والله إني لمؤمن مثلك و مثل أصحابك. فقال عليّ ثكلتك أمك ما أنت إلا منافق. ثم أقبل إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأخبره بما جرى فأنزل الله تعالى: (وإذا لقوا الذين آمنوا) وإذا لقي ابن سلول أميرالمؤمنين المصدق بالتنزيل (قالوا آمنا)، يعني صدقنا بمحمد والقرآن، (وإذا خلوا إلى شياطينهم) من المنافقين (قالوا: إنا معكم) في الكفر والشرك (إنما نحن مستهزؤن) بعلىّ بن ابى طالب و أصحابه. يقول الله تعالى تبكيتاً لهم: «الله يستهزء بهم» يعني يجازيهم في الآخرة جزاء استهزائهم بعلي و أصحابه رضي الله عنهم.
محمد بن حنفيه گفت: اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) از بيرون مدينه مى آمد و سلمان فارسى و عمار و صهيب و مقداد و ابوذر با او بودند، در اين هنگام عبدالله بن ابىّ بن سلول منافق كه همراه با يارانش بود، آنها را ديدند، وقتى اميرالمؤمنين نزديك شد، عبدالله بن ابىّ گفت: مرحبا به سرور بنى هاشم و وصى پيامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو نوه پيامبر كه مال و جانش را در راه پيامبر بذل مى كند، على فرمود: واى بر تو اى پسر ابىّ تو منافق هستى و من به منافق بودن تو گواهى مى دهم. پس ابن ابىّ گفت: درباره من چنين مى گويى؟ سوگند به خدا من نيز مانند تو و ياران تو مؤمن هستم. على گفت: مادرت در عزايت نشيند تو جز يك منافق نيستى.
سپس نزد پيامبر خدا آمد و جريان را به آن حضرت خبر داد، پس اين آيه نازل شد: «واذا لقوا الذين آمنوا» يعنى وقتى ابن سلول (و ياران او) با اميرالمؤمنين كه با قرآن مورد تصديق قرار گرفته، ملاقات مى كنند، مى گويند: ايمان آورديم، يعنى محمد و
--- ... صفحه 41 ... ---
قرآن را تصديق كرديم و چون با شياطين خود از منافقان خلوت مى كنند، مى گويند ما در كفر و شرك با شما هستيم، همانا ما علىّ بن ابى طالب(ع) و ياران او را مسخره مى كنيم. خداوند جهت كوبيدن آنها مى گويد: خداوند آنان را مسخره مى كند، يعنى آنان را در روز آخرت به سزاى اينكه على و اصحاب او را مسخره كرده اند مجازات خواهد نمود.
( 6 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ
و مژده بده كسانى را كه ايمان آورده اند و عمل شايسته انجام داده اند.
(سوره بقره آيه 25)
113 ـ عن ابن عبّاس قال: ممّا نزل من القرآن خاصّة في رسول الله وعليّ وأهل بيته من سورة البقرة: (وَبَشِّرِ الَّذِيْنَ آمنوا) الآية، نزلت فى عليّ و حمزة و جعفر و عبيدة بن الحارث بن عبدالمطلب.
وأخرجه الحبري في تفسيره برواية أبي بكر محمد بن صفوان الواسطي عنه، رأيته بمرو نسخة عتيقة.
ابن عباس گفت: از آياتى كه در خصوص پيامبر و على و خاندان او از سوره بقره نازل شده، اين آيه است: «وبشّر الذين آمنوا» كه درباره على و حمزه و جعفر و عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است.
اين روايت را حبرى در تفسير خود از ابوبكر محمد بن صفوان واسطى نقل كرده و من آن را در نسخه عتيقه اى در مرو ديدم.
( 7 )
--- ... صفحه 42 ... ---
و از آياتى كه درباره آنان نازل شد سخن خداوند به فرشتگان است:
اِنّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَليفَةً
همانا من در روى زمين جانشينى قرار مى دهم.
(سوره بقره آيه 30)
114 ـ عن عبدالله بن مسعود قال: وقعت الخلافة من الله عزوجل في القرآن لثلاثة نفر: لآدم عليه السلام لقول الله عزوجلّ: (وَإذ قال ربّك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة) يعني آدم، قالوا: «أتجعل فيها» يعني أتخلق فيها «من يفسد فيها» يعني يعمل بالمعاصي بعدما صلحت بالطاعة، نظيرها: «ولا تفسدوا في الأرض بعد إصلاحها» يعني لا تعملوا ليفسد فيها» يعني ليعمل فيها بالمعاصي «ونحن نسبّح بحمدك» يعني نذكرك، (ونقدّس لك) يعني ونطهّر لك الأرض. «قال: إنّي أعلم ما لا تعلمون» يعني سبق في علمي أنّ آدم و ذرّيته سكّان الأرض و أنتم سكان السماء.
والخليفة الثاني داود صلوات الله عليه لقوله تعالى: (يا داود إنّا جَعلناك خليفة في الأرض) يعني أرض بيت المقدس.
والخليفة الثالث علىّ بن ابى طالب لقول الله تعالى (ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم) يعنى آدم و داود.
عبدالله بن مسعود گفت: خلافت از جانب خدا در قرآن براى سه نفر ذكر شده است: اول آدم كه خداوند مى فرمايد: «وهنگامى كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: همانا من در روى زمين جانشينى قرار مى دهم» و منظور، آدم بود. فرشتگان گفتند: آيا در آن قرار مى دهى يعنى خلق مى كنى كسى را كه در آن فساد كند؟ يعنى گناهان از او سرزند پس از آنكه با اطاعت اصلاح شده است. مانند اين آيه «وچون به ولايت برسد، در زمين سعى مى كند تا در آن فساد كند» يعنى گناه كند. (ادامه سخن فرشتگان): «وما به ستايش تو تو را تسبيح مى گوييم» يعنى تو را ذكر مى گوييم، و تو را پاك مى داريم يعنى زمين را براى تو پاكيزه مى سازيم. خداوند گفت: من چيزى
--- ... صفحه 43 ... ---
مى دانم كه شما نمى دانيد، يعنى در علم من چنين سبقت گرفته كه آدم و اولاد او ساكنان زمين و شما ساكنان آسمان خواهيد بود.
جانشين دوم، داود(ع) است كه خداوند مى فرمايد: «اى داود همانا تو را جانشين در زمين قرار داديم» يعنى در سرزمين بيت المقدس.
جانشين سوم، علىّ بن ابى طالب(ع) است كه خداوند مى فرمايد: «تا آنان را در روى زمين جانشينان قرار دهيم همان گونه كه پيشينيان آنان را جانشين قرار داديم»(1) يعنى آدم و داود.
115 ـ عن سلمان الفارسي قال: سمعت رسول الله(ص) يقول: إن وصيي و خليفتي و خير من أترك بعدي ينجز موعدي و يقضي ديني علىّ بن ابى طالب.
سلمان فارسى گفت: از پيامبر خدا(ص) شنيدم وصى و خليفه من و بهترين كسى كه پس از خود او را ترك مى كنم كه وعده هاى مرا عملى سازد و دين مرا ادا كند، علىّ بن ابى طالب(ع) است.(2)
( 8 )
خداوند مى فرمايد:
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
و به آدم همه نام ها را آموخت.
(سوره بقره آيه 31)
پيامبر علىّ بن ابى طالب(ع) را شبيه آدم معرفى كرده:
116 ـ عن أبي الحمراء قال: كنا عند النبي صلى الله عليه و آله و سلم فأقبل علي فقال رسول الله: من سره أن ينظر إلى آدم في علمه، ونوح في فهمه و إبراهيم في
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره شورى آيه 55.
2- مضمون اين حديث در كنز العمال ج 6 ص 154 والرياض النضره ج 2 ص 178 نيز آمده است.
--- ... صفحه 44 ... ---
حِلْمِه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.
ابوالحمراء گفت: نزد پيامبر(ص) بوديم كه على(ع) آمد، پيامبر فرمود هر كس را شادمان مى كند اينكه آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهيم را در حلمش ببيند، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) بنگرد.
117 ـ عن أبي الحمراء قال: قال رسول الله(ص): من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه و إلى نوح في فهمه و إلى إبراهيم في حلمه و إلى يحيى في زهده و إلى موسى في بطشه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.
ابوالحمراء گفت: پيامبر فرمود: هر كس بخواهد به آدم در عملش و به نوح در فهمش و به ابراهيم در حلمش و به يحيى در زهدش به موسى در شدتش نگاه كند، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) بنگرد.
118 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله(ص) أنا مدينة العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأت الباب.
ابن عباس گفت: پيامبر(ص) فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است، پس هر كس اراده علم كند از دروازه وارد شود.(1)
119 ـ 121 ـ عن عليّ قال: قال رسول الله (ص) أنا دار العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأتها من بابها. قال: وكنت أسمع عليّاً كثيراً ما يقول: إنّ ما بين أضلاعي هذه لعلم كثير.
با سه سند از على(ع) نقل شده كه گفت: پيامبر(ص) فرمود: من خانه علم هستم و على در آن است، پس هر كس اراده علم كند بايد از درب آن وارد شود.
راوى اين حديث مى گويد: بارها از على(ع) شنيدم كه مى گفت: همانا ميان سينه ام علم بسيارى وجود دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث به صورت مستفيض وارد شده و از جمله در تاريخ بغداد ج 11 ص 50 و اللالى المصنوعه ج 1 ص 171 و تاريخ دمشق ج 2 ص 469 نيز نقل شده است و برخى از علماء درباره خصوص اين حديث تأليف مستقلى دارند.
--- ... صفحه 45 ... ---
اين حديث با سندهاى ديگر نيز نقل شده است.
122 ـ عن أنس بن مالك قال: قال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: لفاطمة: زوجتك يا بنية أعظم الناس حلماً، وأقدمهم سلماً و أكثرهم علماً.
انس بن مالك گفت: پيامبر خدا(ص) به دخترش فاطمه فرمود: دخترم تو را به ازدواج كسى درآوردم كه بزرگترين مردم از نظر علم و پيشروترين آنها از نظر اسلام و بيشترين آنها از نظر علم است.(1)
123 ـ عن ابن عباس قال: العلم عشرة أجزاء أعطي علىّ بن ابى طالب منها تسعة، والجزء العاشر بين جميع الناس وهو بذلك الجزء أعلم منهم.
ابن عباس گفت: علم ده جزء دارد كه نه جزء آن تنها به على بن ابى طالب داده شده و يك جزء آن ميان مردم تقسيم شده و على در اين جزء هم دانشمندترين آنهاست.
اين، باب گسترده اى است و من احاديث آن را در كتاب مستقلى جمع آورى كرده ام، پس هر كس بخواهد به طور مشروح در آن وارد شود، به آن كتاب مراجعه كند.
( 9 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ أَقيمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ
نماز را به پاداريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.
(سوره بقره آيه 43)
124 ـ عن ابن عباس في قوله: «واركعوا» قال: مما نزل في القرآن خاصة في رسول الله وعلىّ بن ابى طالب و أهل بيته من سورة البقرة: (واركعوا مع الراكعين)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث را بلاذرى نيز نقل كرده است: انساب الاشراف ج 1 برگ 215.
--- ... صفحه 46 ... ---
إنها نزلت في رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علىّ بن ابى طالب و هما أوّل من صلّى وركع.
ابن عباس گفت: از جمله چيزهايى كه در قرآن در خصوص پيامبر خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) و اهل بيت او در سوره بقره نازل شده اين آيه است: «واركعوا مع الراكعين» اين آيه در حق پيامبر خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است و اين دو نفر نخستين كسانى بودند كه نماز خواندند و ركوع كردند.
يحيى بن عفيف كندى از پدرش و او از جدش نقل مى كند كه گفت: به مكه درآمدم تا براى خانواده ام لباس و عطر تهيه كنم پس نزد عباس بن عبدالمطلب رفتم و او مرد تاجرى بود، نزد او نشسته بودم و به كعبه نگاه مى كردم و آفتاب در آسمان بالا آمده بود، ناگهان جوانى آمد و نگاهى به آسمان كرد سپس رو به كعبه ايستاد،اندكى نگذشت تا اينكه پسر بچه اى آمد و در طرف راست او ايستاد و اندكى نگذشت زنى آمد و در پشت سر آنها ايستاد، پس آن جوان ركوع كرد و آن پسر بچه و آن زن نيز
--- ... صفحه 47 ... ---
ركوع كردند، پس آن جوآن بلند شد آنان هم بلند شدند پس آن جوان سجده كرد و آن پسر بچه و زن نيز سجده كردند.
به عباس گفتم: اى عباس كار بزرگى است. عباس گفت: آرى كار بزرگى است، آيا اين جوان را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: اين محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب پسر برادر من است. آيا اين پسربچه را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است. او نيز پسر برادر من است. آيا اين زن را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او خديجه دختر خويلد همسر اوست. اين پسر برادرم خبر مى دهد كه پروردگار او پروردگار آسمانها و زمين است و اوست كه وى را به اين دينى كه بر آن است فرمان داده. به خدا سوگند در روى زمين جز اين سه نفر، بر اين دين نيستند.
( 10 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلاّ عَلَى الْخاشِعينَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ
و بهوسيله صبر و نماز يارى بجوييد و همانا آن (نماز) گران است مگر براى خاشعان، همانان كه مى دانند كه پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد.
(سوره بقره آيات 45 ـ 46)
126 ـ عن ابن عباس في قوله: (استعينوا بالصبر والصلاة وإنّها لكبيرة إلاّ على الخاشعين) قال: الخاشع: الذليل في صلاته، المقبل عليها، يعني رسول الله صلى الله عليه و علياً، عليه السلام. و قوله: (الَّذينَ يَظُنُّوْنَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إلَيْهِ راجِعُوْنَ)، نزلت في علي و عثمان بن مظعون، و عمّار بن ياسر و أصحاب لهم رضي الله عنهم.
--- ... صفحه 48 ... ---
ابن عباس درباره آيه: «استعينوا بالصبر والصلوة و انهالكبيرة الا على الخاشعين» گفت: «خاشع» كسى است كه در نماز خود فروتن باشد و به آن روى آورد; يعنى پيامبر خدا و على(ع) و درباره آيه «الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون» درباره على و عثمان بن مظعون و عماربن ياسر و ياران آنان كه خدا از آنان خوشنود باشد، نازل شده است.(1)
( 11 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ
وكسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند، آنان ياران بهشتند و در آن جاودانه هستند.
(سوره بقره آيه82)
127 ـ عن ابن عباس قال: مما نزل من القرآن خاصة في رسول الله و عليّ و أهل بيته من سورة البقرة قوله تعالى: (والذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئك أصحاب الجنة هم فيها خالدون) نزلت في علي خاصة وهو أوّل مؤمن و أوّل مصلٍّ بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.
ابن عباس گفت: از جمله آياتى كه در سوره بقره در خصوص پيامبر خدا و على و اهل بيت او نازل شده، سخن خداوند است: «والذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون» كه در خصوص علىّ بن ابى طالب نازل شده و او نخستين كسى بود كه ايمان آورد و نخستين كس پس از پيامبر خدا بود كه نماز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در كتب ديگر نيز نقل شده از جمله در مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و كنزالعمال ج 15 ص 96 والمعجم الكبير ج 3 برگ 78.
--- ... صفحه 49 ... ---
خواند.
128 ـ عن ابن عباس قال: لعلي أربع خصال: هو أول عربي و عجمي صلى مع النبي صلى الله عليه و آله، وهو الذي كان لواؤه معه في كل زحف، وهو الذي صبر معه يوم المهراس انهزم الناس كلهم غيره، وهو الذي غسله، وهو الذي أدخله قبره.
ابن عباس گفت: على چهار خصلت داشت: او نخستين كس از عرب و عجم بود كه با پيامبر نماز خواند و او كسى بود كه پرچم پيامبر در هر جنگى با او بود و او كسى بود كه در روز سختى همراه پيامبر بود و همه مردم جز او شكست خوردند، و او كسى بود كه پيامبر را غسل داد و او را وارد قبر كرد.
( 12 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدآءَ عَلَى النّاسِ
و اين چنين شما را امتى نمونه قرار داديم تا گواهان بر مردم باشيد.»
(سوره بقره آيه 143)
129 ـ عن سليم بن قيس عن علي عليه السلام قال: إنّ الله إيّانا عنى بقوله تعالى: (لتكونوا شهداء على الناس) فرسول الله شاهد علينا، ونحن شهداء الله على الناس على خلقه و حجته في أرضه، ونحن الذين قال الله جلّ اسمه فيهم: (وكذلك جعلناكم أمة وسطاً).
سليم بن قيس از على(ع) نقل مى كند كه گفت: همانا خداوند در اين سخن خود: «شهداء على الناس» ما را اراده كرده است، پيامبر گواه بر ما و ما گواهان خدا بر مردم و حجت او در زمينش هستيم و ما همان كسانى هستيم خدا درباره آنان
فرموده: «وكذلك جعلناكم امة وسطا»
--- ... صفحه 50 ... ---
( 13 )
و نيز درباره آنان نازل شده است:
وَ اِن كانَتْ لَكَبيرَةً اِلاّ عَلَى الَّذينَ هَدَى الله
و البته آن گران است مگر براى كسانى كه خدا آنان را هدايت كرده است.
(سوره بقره آيه 143)
130 ـ عن الحسن قال: كان علىّ بن ابى طالب من أوّل المهتدين ثم تلا: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها) الآية ]البقرة/143 [ فكان علي أوّل من هَداه الله مع النبي صلى الله عليه و آله و أوّل من لحق بالنبي صلى الله عليه و آله فقال له الحجاج: ترابي عراقي. قال: فقال الحسن: هو ما أقول لك.
حسن(1) گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) نخستين هدايت شده بود و اين آيه را تلاوت كرد: «وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله» و گفت: على نخستين كسى بود كه خدا او را با پيامبر هدايت كرد و نخستين كسى بود كه به پيامبر ملحق شد. حجاج به او گفت: اين سخن از طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: همانگونه است كه به تو گفتم.
131 ـ قال الشعبي: قدمنا على الحجاج بن يوسف البصرة وكان الحسن آخر من دخل، ثم جعل الحجاج يذاكرنا و ينتقص علياً وينال منه، فنلنا منه مقاربة له وخوفاً من شرّه والحسن ساكت عاض على إبهامه، فقال له الحجاج: يا أبا سعيد ما لي أراك ساكتاً؟ فقال الحسن: ما عسيت أن أقول؟ قال الحجاج: أخبرني برأيك في أبي تراب. فقال الحسن: سمعت الله يقول: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها إلا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه، وإن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله، وما كان الله ليضيع إيمانكم إن الله بالناس لرؤف رحيم). فعلي ممن هداه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- منظور، حسن بصرى است.
--- ... صفحه 51 ... ---
الله و من أهل الإيمان، وعلي ابن عمّ رسول الله وختنه على ابنته أحبّ الناس إليه، وصاحب سوابق مباركات سبقت له من الله; لاتستطيع أنت ردها و لا أحد من الناس أن يحظرها عليه.
شعبى گفت: در بصره بر حجاج بن يوسف وارد شديم و حسن آخرين كسى بود كه وارد شد، آنگاه حجاج با ما صحبت مى كرد و از على خورده مى گرفت و ايراد مى كرد. ما نيز جهت نزديك شدن به او و از روى ترس از شرّ او، بااو همصدا بوديم ولى حسن ساكت بود و انگشت ابهامش را مى گزيد، حجاج به او گفت: اى ابوسعيد چه شده است كه تو را ساكت مى بينم؟ حسن گفت: مى خواستى چه بگويم؟ حجاج گفت: نظر خود را درباره ابوتراب بگو. حسن گفت: شنيدم كه خداوند فرمود: «وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله» على از كسانى است كه خدا او را هدايت كرده و از اهل ايمان است و على پسر عموى پيامبر و داماد او و محبوب ترين مردم نزد او بود و او داراى سابقه هاى مباركى است كه از سوى خدا به او رسيده است; تو و هيچ يك از مردم نمى توانيد آن ها را از او باز داريد.
132 ـ عن عبدالله بن عمر: قال الحجاج للحسن: ما تقول في أبي تراب؟ قال: و من أبوتراب؟ قال: علىّ بن ابى طالب . قال: أقول إن الله جعله من المهتدين. قال: هات على ما تقول برهاناً. قال: قال الله تعالى في كتابه: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها إلا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه، وإن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله، وما كان الله ليضيع إيمانكم إن الله بالناس لرؤف رحيم). فكان علي أول من هداه الله مع النبي(ص). قال الحجاج: ترابي عراقي. قال الحسن: هو ما أقول لك. فأمر بإخراجه قال الحسن: فلما سلمني الله تعالى منه و خرجت ذكرت عفو الله عن العباد.
عبدالله بن عمر گفت: حجاج به حسن گفت: نظر تو درباره ابوتراب چيست؟ او گفت: ابوتراب كيست؟ گفت: علىّ بن ابى طالب. گفت: مى گويم: خداوند او را از هدايت شدگان قرار داد. حجاج گفت: دليل خود را بياور. گفت: خداوند مى فرمايد:
--- ... صفحه 52 ... ---
«وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله...» و على نخستين كسى بود كه به پيامبر ايمان آورده بود. حجاج گفت: اين سخن طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: آن همانگونه است كه به تو گفتم. حجاج دستور داد كه او را از مجلس بيرون كنند. حسن مى گويد: وقتى خدا مرا از او نجات داد و من از نزد او بيرون آمدم به ياد عفو خدا نسبت به بندگانش افتادم.
( 14 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده سخن خداوند است:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ
و از مردم كسى است كه جان خود را در برابر خوشنودى هاى خدا مى فروشد و خدا بر بندگان مهربان است.
(سوره بقره آيه 207)
133 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: لما اسري بالنبي صلى الله عليه و آله و سلم يريد الغار، بات علىّ بن ابى طالب على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأوحى الله إلى جبرئيل و ميكائيل: إني قد آخيت بينكما وجعلت عمر أحدكما أطول من الاخر فأيّكما يؤثر صاحبه بالحياة؟ فكلاهما اختارها و أحبّا الحياة، فأوحى الله اليهما أفلا كنتما مثل علىّ بن ابى طالب آخيت بينه وبين نبيّي محمد(ص) فبات على فراشه يقيه بنفسه، اهبطا إلى الأرض فاحفظاه من عدوه. فكان جبرئيل عند رأسه و ميكائيل عند رجليه و جبرئيل ينادي بخ بخ من مثلك يابن ابى طالب، الله عز وجل يباهي لك الملائكة فأنزل الله تعالى: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله، والله رؤف بالعباد).
ابوسعيد خدرى گفت: چون پيامبر شبانه سير كرد و مى خواست به غار برود،
--- ... صفحه 53 ... ---
علىّ بن ابى طالب(ع) در بستر او خوابيد، پس خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد: همانا من شما دو نفر را برادر هم قرار داده ام و عمر يكى از شما را از ديگرى طولانى تر كرده ام، پس كدام يك از شما ديگرى را به زنده بودن بر مى گزيند؟ هر دو تاى آنان زندگى را انتخاب كردند و آن را براى خود خواستند، پس خداوند به آنان وحى كرد كه چرا شما مانند علىّ بن ابى طالب نيستيد او را با پيامبر خودم محمد برادر كردم پس او در بستر محمد خوابيد تا او را با جان خود حفظ كند، شما به زمين فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد. پس جبرئيل نزد سر او و ميكائيل نزد پاهاى او قرار گرفتند و جبرئيل ندامى داد: آفرين به كسى مانند تو كه خداوند با وجود تو به فرشتگان مباهات مى كند، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»(1)
134 ـ عن ابن عباس قال: وكان ـ يعني علياً ـ أول من أسلم من الناس بعد خديجة برسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ولبس ثوبه و نام مكانه فجعل المشركون يرمونه كما كانوا يرمون رسول الله وهم يحسبون أنه نبي الله، فجاء أبوبكر و قال: يا نبي الله. فقال علي: إن نبي الله قد ذهب نحو بئر ميمون. وكان المشركون يرمون علياً وهو يتضور حتى أصبح فكشف عن رأسه فقالوا: كنا نرمي صاحبك ولايتضور، وأنت تتضور، استنكرنا ذلك منك.
ابن عباس گفت: على نخستين كس از مردم بود كه پس از خديجه به رسول خدا ايمان آورد و لباس او را پوشيد و در جاى او خوابيد و مشركان با او همان رفتار مى كردند كه با پيامبر خدا رفتار مى كردند و گمان مى نمودند كه او همان پيامبر خداست. پس ابوبكر آمد و گفت: اى پيامبر خدا. على گفت: پيامبر خدا به طرف چاه ميمون رفته است. مشركان على را مى زدند و او از درد به خود مى پيچيد تا صبح شد پس سر خود را باز كرد آنان گفتند: رفيق تو را مى زديم و از درد به خود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در منابع ديگرى هم آمده از جمله: ابن جوزى، تذكرة الخواص ص 41 و گنجى شافعى، كفاية الطالب ص 239 و شبلنجى، نور الابصار ص 86.
--- ... صفحه 54 ... ---
نمى پيچيد و تو از درد به خود مى پيچى، اين را از تو سراغ نداشتيم.
135 ـ عن ابن عباس قال: إن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لما انطلق ليلة الغار أنام علياً في مكانه و ألبسه برده فجاءت قريش تريد أن تقتل النبي فجعلوا يرمون علياً وهم يرونه النبي صلى الله عليه و آله و سلم و قد لبس برده، وجعل علي يتضور، فنظروا فإذا هو علي فقالوا: إنك أنت تتضور وكان صاحبك لايتضور و قد أنكرنا ذلك.
ابن عباس گفت: چون پيامبر خدا(ص) آن شب را به غار مى رفت على را در جاى خود خوابانيد و لباس خود را به او پوشانيد، قريش در حالى كه اراده قتل پيامبر را داشتند آمدند و على را مى زدند و او را مى ديدند كه لباس پيامبر را پوشيده و على از درد به خود مى پيچيد، پس نگاه كردند ديدند او على است، گفتند: تو از درد به خود مى پيچيدى و رفيق تو چنين نمى كرد و اين براى ما غريب بود.
136 ـ عن ابن عبّاس قال: شرى علي نفسه و لبس ثوب النبي صلى الله عليه و آله و سلم ثم نام مكانه.
ابن عباس گفت: على، جان خود را در كف قرار داد و لباس پيامبر را پوشيد سپس در جاى او خوابيد.
137 ـ عن عبدالله بن عباس أنه سمعه يقول: أنام رسول الله علياً على فراشه ليلة انطلق إلى الغار، فجاء أبوبكر يطلب رسول الله فأخبره علي أنه قد انطلق، فاتبعه أبوبكر و باتت قريش تنظر علياً وجعلوا يرمونه، فلما أصبحوا إذا هم بعلي فقالوا: أين محمد؟ قال: لا علم لي به. فقالوا: قد أنكرنا تضورك كنا نرمي محمداً فلا يتضور وأنت تتضور وفيه نزلت هذه الآية: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله).
ابن عباس گفت: پيامبر خدا در شبى كه به سوى غار مى رفت على را در بستر خود خوابانيد، ابوبكر آمد و سراغ پيامبر را از او گرفت على به او خبر داد كه او رفته است، ابوبكر پيامبر را دنبال كرد و قريش در آن شب به على نگاه مى كرد و او را مى
--- ... صفحه 55 ... ---
زد، چون صبح شد ناگهان على را ديدند و گفتند: محمد كجاست؟ گفت: علمى به او ندارم. گفتند: اينكه از درد به خود مى پيچيدى براى ما غريب بود چون، وقتى محمد را مى زديم او به خود نمى پيچيد ولى تو چنين مى كنى. در اين باره اين آيه نازل شد: «من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»
138 ـ همين حديث با سند ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده است.
139 ـ حدّثني السدي في حديث الغار، قال: فأتى غار ثور، و أمر علىّ بن ابى طالب فنام على فراشه فانطلق النبي (صلى الله عليه و آله وسلم); فجاء أبوبكر في طلب النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال له علي: قد خرج، فخرج في اثره فسمع النبي و طىء أبي بكر خلفه فظنّ أنه من المشكرين فأسرع فكره ابوبكر أن يشقّ على النبي فتكلم فعلم النبي كلامه فانطلقا حتى أتيا الغار، فلما أراد النبي(ص) أن يدخل دخل أبوبكر قبله فلمس بيده مخافة أن يكون دابة أو حية أو عقرب يؤذي النبي صلى الله عليه و آله و سلم فلما لم يجد شيئاً قال لرسول الله أدخل فدخل و كانت عيون المشركين يختلفون ينظرون إلى علي نائماً على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و عليه برد لرسول الله أخضر، فقال بعضهم لبعض شدوا عليه. فقالوا: الرجل نائم ولو كان يريد أن يهرب لهرب، ولكن دعوه حتى يقوم فتأخذوه أخذاً. فلما أصبح قام علي فأخذوه فقالوا: أين صاحبك؟ قال: ما أدري. فأيقنوا أنه قد توجه إلى يثرب وأنزل الله في علي: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله) الآية.
سدّى در بيان حديث غار گفت: پيامبر به غار ثور رفت و به علىّ بن ابى طالب (ع) دستور داد كه در بستر او بخوابد و پيامبر رهسپار شد، ابوبكر در طلب پيامبر آمد و على به او گفت: پيامبر بيرون رفته است و ابوبكر دنبال پيامبر رفت، پس پيامبر صداى پاى ابوبكر را شنيد و گمان كرد كه او از قريش است و به راه رفتن خود سرعت داد، ابوبكر نخواست پيامبر به زحمت بيفتد و لذا با او سخن گفت و پيامبر او را شناخت پس با هم رفتند تا به غار رسيدند، چون پيامبر خواست واردشود،
--- ... صفحه 56 ... ---
پيش از او ابوبكر وارد شد و آنجا را با دست خود لمس كرد از ترس اينكه حيوانى يا مارى يا عقربى در آنجا باشد و پيامبر را آسيب برساند. وقتى چيزى پيدا نكرد، به پيامبر گفت: داخل شود و او داخل شد; و جاسوسان مشركان آمد و شد مى كردند و به على مى نگريستند كه بر بستر پيامبر خدا خوابيده و برد سبز پيامبر بر روى اوست، بعضى از آنها به بعضى ديگر گفتند: بر او سخت گيرى كنيد، گفتند: اين مرد خوابيده و اگر مى خواست فرار كند تا به حال فرار كرده بود، او را رها كنيد تا برخيزد، آنگاه او را بگيرد، چون صبح شد، على برخاست و او را گرفتند و گفتند: رفيق تو كجاست؟ گفت : نمى دانم، يقين پيدا كردند كه او به سوى يثرب رفته است و اين آيه درباره على نازل شد: «ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»
140 ـ عن علىّ بن الحسين قال: إن أول من شرى نفسه ابتغاء مرضاة الله علىّ بن ابى طالب.
علىّ بن الحسين گفت: نخستين كسى كه جان خود را در برابر خوشنودى هاى خداوند فروخت، علىّ بن ابى طالب بود.
141 ـ عن علىّ بن الحسين قال: أوّل من شرى نفسه لله عزوجل عليّ، ثم قرأ: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله).
زاد الحاكم: عند مبيته على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم. ثم قالا: وقال علىّ بن ابى طالب عليه السلام:
وقيت بنفسى خير من وطىء الحصى *** ومن طاف بالبيت العتيق وبالحجر
رسول الهى خاف ان يمكروا به *** فنجّاه ذوالطول الاله من المكر
و بات رسول الله فى الغار آمنا *** موقى و فى حفظ الاله و فى ستر
و بتُّ اراعيهم و مايثبتوننى *** وقد وطنت نفسى على القتل والاسر
علىّ بن الحسين گفت: نخستين كسى كه جان خود را به خدا فروخت، علىّ بن ابى طالب(ع) بود، آنگاه اين آيه را خواند: «ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»
--- ... صفحه 57 ... ---
حاكم (در مستدرك از قول علىّ بن الحسين ) اضافه مى كند كه موقع خوابيدن علىّ بن ابى طالب(ع) در بستر پيامبر، على چنين گفت:
با جان خودم نگهدارى كردم كسى را كه بهترين راه روندگان روى ريك زمين بود و بهترين كسى بود كه بيت عتيق و حجرالاسود را طواف كرد.
پيامبرى از سوى خدا كه ترسيد از اينكه درباره او نيرنگ كنند، پس خداوند صاحب احسان او را از نيرنگ نجات داد.
رسول خدا در غار در امنيت و حفظ شده در حفظ خدا و در پوشش ماند.
ومن همواره آنها را مراقبت كردم و نتوانستند مرا زندانى كنند و من خودم را براى كشته شدن و اسير شدن آماده كرده بودم.
142 ـ با سند ديگرى از علىّ بن الحسين، شبيه همين روايت با همين اشعار نقل شده است.
( 15 )
و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:
وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّه ذَوِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّآئِلينَ وَ فِى الرِّقابِ
و مال را با همه علاقه اى كه به آن دارد به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى كند.
(سوره بقره آيه 177)
143 ـ عن السدي قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب في ناسخ القرآن و منسوخه.
سدى گفت: اين آيه در ناسخ و منسوخ قرآن درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده است.
--- ... صفحه 58 ... ---
( 16 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ ...
ومَثَل كسانى كه اموال خود را براى جلب خوشنودى هاى خدا انفاق مى كنند...
(سوره بقره آيه 265)
144 ـ عن أبي جعفر عليه السلام قال: قوله: (ومثل الذين ينفقون أموالهم) قال: نزلت في علي عليه السلام.
ابوجعفر گفت: سخن خداوند: «ومثل الذين ينفقون اموالهم» درباره على نازل شده است.
145 ـ عن أبي عبدالله قال: (ومثل الذين ينفقون أموالهم ابتغاء مرضاة الله) قال: عليّ أفضلهم وهو كان ممّن ينفق ماله ابتغاء مرضاة الله.
ابوعبدالله گفت: «ومثل الذين ينفقون اموالهم» على بهترين آنهاست و او از كسانى بود كه مال خود را براى جلب خوشنودى هاى خدا انفاق مى كرد.
( 17 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَنْ يَشآءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثيرًا
خداوند حكمت را به هر كسى كه بخواهد مى دهد و به هر كس حكمت داده شود، به او خير فراوان داده شده.
(
146 ـ عن علقمة عن عبدالله قال: كنت عند رسول الله(ص) فسئل عن علي فقال: قسمت الحكمة عشرة أجزاء فأعطي عليّ تسعة أجزاء وأعطي الناس جزءاً
--- ... صفحه 59 ... ---
واحداً.
علقمه از عبدالله نقل مى كند كه گفت: نزد پيامبر خدا بودم از او راجع به على پرسيده شد، گفت: حكمت به ده جزء تقسيم شده و نه جزء آن به على و يك جزء آن به مردم داده شده است.
147 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: من أراد أن ينظر إلى إبراهيم في حلمه و إلى نوح في حكمته و إلى يوسف في اجتماعه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.
ابن عباس گفت: پيامبر فرمود: هركس بخواهد به ابراهيم در حلمش و به نوح در حكمتش و به يوسف در اجتماعش بنگرد، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) نگاه كند.
148 ـ قال الربيع بن خثيم: مارأيت رجلا من يحبه أشد حباً من علىّ بن ابى طالب، ولا من يبغضه أشد بغضاً من علي ثم التفت فقال: (ومن يؤت الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً) يعني علياً.
ربيع بن خثيم گفت: مردى چون على را نديدم كه هر كس او را دوست بدارد، شديدترين محبت را داشته باشد و هر كس او را دشمن بدارد شديدترين دشمنى را داشته باشد. سپس گفت: «ومن يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيراً» يعنى على.
149 ـ عامر بن مفضّل التغلبي قال: حضرت حسن بن صالح غير مرّة أسأله عن المسألة فيقول: قال فيه حكيم الحكماء علىّ بن ابى طالب.
عامربن مفضل گفت: بارها در مجلس حسن بن صالح حاضر شدم و از او مسأله پرسيدم و او گفت: در اين باره حكيم حكيمان علىّ بن ابى طالب(ع) چنين گفت.
150 ـ عن الربيع بن خثيم أنهم ذكروا عنده علياً فقال: لم أرهم يجدون عليه في حكمه والله تعالى يقول: (ومن يؤت الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً).
از ربيع بن خثيم نقل شده كه نزد او سخن از على به ميان آمد، اوگفت: آنان را نديدم كه درحكمت بالاتر از او را پيدا كنند و خداوند مى فرمايد: «ومن يؤت الحكمة
--- ... صفحه 60 ... ---
فقد اوتى خيرا كثيراً»
151 ـ ذكر عند الربيع بن خثيم علي فقال: مارأيت أحداً محبّه أشد حباً له منه، ولا مبغضه أشدّ بغضاً له منه، وما رأيت أحداً من الناس يجد عليه في الحكم ثم قرأ: (ومن يؤتى الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً) الآية. فقال الناس: ربيع بن خثيم ترابي. ولم يكونوا يدرون ما هو.
نزد ربيع بن خثيم صحبت از على شد، او گفت: كسى را چون على نديدم كه دوستدار او شديدترين محبت را به او داشته باشد و دشمن او شديدترين دشمنى را با او داشته باشد و كسى از مردم را نديدم كه بالاتر از او را در حكمت پيدا كند، سپس اين آيه را قرائت كرد: «ومن يؤتى الحكمة فقد اوتى خيراً كثيراً» مردم گفتند: ربيع بن خثيم ترابى است و نمى دانستند كه او چه مى گويد.
152 ـ با سند ديگرى شبيه همين مطلب از ربيع نقل شده است.
153 ـ عن طارق بن شهاب قال: كنت عند عبدالله بن عباس فجاء أناس من أبناء المهاجرين فقالوا له: يا ابن عباس أي رجل كان علىّ بن ابى طالب؟ قال: ملىء جوفه حكماً وعلماً و بأساً ونجدة و قرابة من رسول الله.
طارق بن شهاب گفت: نزد عبدالله بن عباس بودم كسانى از فرزندان مهاجران پيش او آمدند و به او گفتند: اى ابن عباس علىّ بن ابى طالب چگونه مردى بود؟ گفت: درون او مملوّ از حكمت و علم و قوّت و بزرگى و قرابت نسبت به پيامبر خدا بود.
154 ـ عن الربيع بن خثيم قال: قال عليّ العالم بالقضاء ثم قال: قال الله عزوجل: (ومن يؤت الحكمة) الآية.
ربيع بن خثيم گفت: على كه آگاه به قضاوت بود، چنين گفت، سپس گفت: خداوند مى فرمايد: «ومن يؤت الحكمة»
--- ... صفحه 61 ... ---
( 18 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً
كسانى كه اموال خود را در شب و روز، پنهانى و آشكار انفاق مى كنند.
(سوره بقره آيه 274)
155 ـ عن ابن عباس في قوله عز وجل: (الذين ينفقون أموالهم بالليل والنهار سرّاً وعلانية) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب لم يكن عنده غير أربعة دراهم فتصدّق بدرهم ليلاً، وبدرهم نهاراً، وبدرهم سرّاً و بدرهم علانية، فقال له رسول الله: ما حملك على هذا؟ قال: حملني عليها رجاء أن أستوجب على الله الذي وعدني. فقال رسول الله: ألا إنّ ذلك لك. فأنزل الله الآية فى ذلك.
ابن عباس گفت: سخن خداوند: «الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سرا و علانية» درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است، نزد او جز چهار درهم نبود درهمى را شب و درهمى را روز و درهمى را پنهانى و درهمى را آشكارا صدقه داد.
پيامبر خدا به او گفت: چه چيزى تو را وادار به اين كار كرد؟ گفت: اميدوارى به اينكه شايسته چيزى باشم كه خدا به من وعده داده است. پيامبر گفت: اين براى توست. پس خداوند اين آيه را نازل كرد.(1)
156 ـ 157 ـ شبيه اين روايت با دو سند از محمد بن مروان نيز نقل شده است.
158 ـ 160 ـ با سه سند جداگانه همين مضمون و اينكه اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده، از عبدالله بن عباس روايت شده است.
161 ـ عن ابن عباس في قول الله: (الَّذِيْنَ يُنْفِقُوْنَ أَمْوالَهُم) الآية قال: نزلت في عليّ كان عنده أربعة دراهم فتصدّق بالليل منها درهماً وبدرهم نهاراً، وبدرهم سرّاً
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت در كتابهاى ديگرى هم نقل شده از جمله: محب طبرى، الرياض النضره ج 2 ص 206 و واحدى، اسباب النزول ص 322.
--- ... صفحه 62 ... ---
وبدرهم علانية، كلّ ذلك لله، فأنزل الله الآية، فقال عليّ : والله ما تصدّقت إلاّ بأربعة دراهم وأسمع الله يقول: (أموالهم). فقال رسول الله: إنّ الدرهم الواحد من المقلّ أفضل من مائة ألف درهم من الموسر عند الله عزّوجلّ.
ابن عباس گفت: آيه «الذين ينفقون اموالهم» درباره على نازل شده او چهار درهم داشت كه درهمى از آن را شب و درهمى را روز و درهمى را پنهانى و درهمى را آشكارا صدقه داد و همه اينها براى خدا بود و اين آيه نازل شد. على گفت: به خدا سوگند جز چهار درهم صدقه ندادم و مى بينم خداوند مى فرمايد: «اموالهم = مالهايشان را» پيامبر خدا گفت: يك درهم از كسى كه مال اندكى دارد نزد خدا از صد هزار درهم ثروتمند افضل است.
162 ـ عن عباس قال: لمّا أنزل الله تعالى قوله: (للفقراء الذين أحصروا في سبيل الله) ]273/ البقرة: 2 [ بعث عبدالرحمان بن عوف بدنانير كثيرة إلى أصحاب الصفة، و بعث علىّ بن ابى طالب في جوف الليل بوسق من تمر; فكان أحبّ الصدقتين إلى الله عزّوجلّ صدقة علىّ بن ابى طالب فأنزل الله فيهما: (الذين ينفقون أموالهم) الآية، يعني بالنهار علانية صدقة عبدالرحمان بن عوف و بالليل سرّاً صدقة علىّ بن أبي طالب.
ابن عباس گفت: چون آيه «للفقراء الذين احصروا = براى فقرايى كه در تنگنا قرار گرفته اند...» نازل شد، عبدالرحمان بن عوف دينارهاى بسيارى را به اصحاب صفّه فرستاد و علىّ بن ابى طالب(ع) در دل شب مقدارى خرما فرستاد، محبوبترين اين دو صدقه نزد خداوند صدقه علىّ بن ابى طالب(ع) بود، پس خداوند درباره اين دو نفر اين آيه را نازل كرد: «الذين ينفقون اموالهم» منظور از روز و آشكار صدقه عبدالرحمان بن عوف و منظور از شب و پنهانى صدقه علىّ بن ابى طالب (ع) بود.
163 ـ عن ابن عباس فى قوله تعالى: (الذين ينفقون أموالهم بالليل والنهار سرّاً وعلانية) نزلت في علىّ خاصّة في أربعة دنانير كانت له تصدّق بعضها نهاراً و بعضها ليلا، وبعضها سرّاً و بعضها علانية.
--- ... صفحه 63 ... ---
ابن عباس گفت: آيه: «الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سرا و علانية» در خصوص على نازل شده كه چهار درهم داشت بعضى از آن را روز و بعضى از آن را شب و بعضى را پنهانى و بعضى را آشكارا صدقه داد.
( 19 )
از آيات سوره آل عمران آياتى درباره آنان نازل شده از جمله اين سخن خداوند:
قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْر مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
بگو آيا به شما بهتر از اين را خبر بدهم؟ براى كسانى كه پرهيزگارى كنند نزد پروردگارشان بهشت هايى است كه از زير آن جوى ها روان است.
(سوره آل عمران آيه 13)
164 ـ عن ابن عباس قال في قوله تعالى: (قُلْ أَؤُنِّبِئكُمْ بِخَيْر مِنْ ذَلِكُمْ) الآية كلها نزلت في علىّ و حمزة و عبيدة بن الحارث.
ابن عباس گفت: آيه «قل ءانبئكم بخيرمن ذلكم» همه اش درباره على و حمزه و عبيدة بن حارث نازل شده است.
( 20 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ اللّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ اِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ
همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر
--- ... صفحه 64 ... ---
جهانيان برگزيد.
(سوره آل عمران آيه 31)
165 ـ عن الأعمش عن شقيق قال: قرأت في مصحف عبدالله ـ وهو ابن مسعود ـ (انّ الله اصطفى آدم و نوحاً و آل إبراهيم و آل عمران و آل محمد على العالمين).
اعمش از شقيق نقل مى كند كه در مصحف عبدالله بن مسعود چنين خواندم: «ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران و آل محمد على العالمين»
166 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
167 ـ عن نمير بن عريب: أن ابن مسعود كان يقر: (إنَّ اللهَ اصطَفى آدمَ و نوحاً) الآية، يقول ابن عباس (وآل عمران و آل أحمد على العالمين).
نمير بن عريب گفت: ابن مسعود آيه «ان الله اصطفى آدم و نوحا» را مى خواند ابن عباس مى گفت: «و آل عمران و آل احمد على العالمين».
حسكانى مى گويد: اگر اين قرائت هم ثابت نشود، شكى نيست كه خاندان پيامبر در اين آيه داخل هستند چون آنان خاندان ابراهيم هستند.
( 21 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَمَنْ حآجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَكُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ
پس هر كس درباره آن، پس از علمى كه بر تو آمده با تو محاجّه كند، بگو بياييد پسران ما و پسران شما و زنهاى ما و زنهاى شما و جان هاى ما و جان هاى شما را بخوانيم، آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
--- ... صفحه 65 ... ---
(سوره آل عمران آيه 3)
168 ـ عن عمروبن سعد بن معاذ قال: قدم وفد نجران العاقب والسيد فقالا: يا محمد إنك تذكر صاحبنا؟ فقال النبىّ صلى الله عليه و آله وسلم: و من صاحبكم؟ قالوا: عيسى بن مريم. فقال النبىّ هو عبدالله ورسوله، فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: هو عبدالله ونبيّه، قالا: فأرنا فيمن خلق الله مثله و فيما رأيت وسمعت. فأعرض النبي صلى الله عليه و آله وسلم عنهمايومئذ ونزل عليه جبرئيل بقول تعالى: (إن مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب) الآية ]59 / آل عمران [فعادا وقالا: يا محمد هل سمعت بمثل صاحبنا قط؟ قال: نعم. قالا: من هو؟ قال: آدم، ثم قرأ رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: (إن مثل عيسى عند الله كمثل آدم) الآية. قالا: فإنه ليس كما تقول. فقال لهم رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: (تعالوا ندع ابناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم) الآية، فأخذ رسول الله بيد علي ومعه فاطمة و حسن و حسين و قال: هؤلاء ابناؤنا و انفسنا و نساؤنا. فهمّا أن يفعلا، ثم إنّ السيد قال للعاقب: ما تصنع بملاعنته؟ لئن كان كاذباً ما تصنع بملاعنته، ولئن كان صادقاً لنهلكن. فصالحوه على الجزية، فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم يومئذ: والذي نفسي بيده لو لاعنوني ما حال الحول و بحضرتهم منهم أحد.
عمروبن سعد بن معاذ گفت: گروه نجران، عاقب و سيد وارد شدند و گفتند: اى محمد آيا تو سرور ما را مى شناسى؟ پيامبر گفت: سرور شما كيست؟ گفتند: عيسى بن مريم. پيامبر گفت: او بنده خدا و پيامبر او بود. گفتند: به ما نشان بده كسى را كه خدا مانند او آفريده باشد در آنچه ديده و شنيده اى. پيامبر آن روز از آنان روى برگردانيد و جبرئيل بر وى اين آيه را آورد: «انّ مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب = همانا مَثَل عيسى نزد خدا چون مثل آدم است كه خدا او را از خاك آفريد» آنان دوباره برگشتند و گفتند: اى محمد آيا مانند سرور ما را شنيده اى؟ پيامبر گفت: آرى. گفتند: او كيست؟ گفت: آدم. سپس پيامبر اين آيه را قرائت كرد: «ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم» آنان گفتند: او چنين نبود كه تو مى گويى. پيامبر به آنان گفت: «تعالوا ندع ابناء
--- ... صفحه 66 ... ---
نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم...» پس پيامبر دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسين هم با او بود و گفت: اينان پسران و جان ها و زن هاى ما هستند. آنان تصميم گرفتند كه مباهله كنند. سيد به عاقب گفت: با ملاعنه(1) او چه مى كنى؟ اگر دروغگو باشد ملاعنه با او را چه مى كنى و اگر راستگو باشد ما هلاك مى شويم. اين بود كه آنان با پيامبر به دادن جزيه مصالحه كردند. در اين هنگام پيامبر گفت: سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، اگر آنان با من ملاعنه مى كردند يك سال نمى گذشت مگر اينكه كسى از آنان نمى ماند.
169 ـ عن ابن عباس في قوله: (إنَّ مَثَلَ عِيْسى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ) فبلغنا ـ والله أعلم ـ أنّ وفد نجران قدموا على نبيّ الله وهو بالمدينة ومعهم السيد والعاقب و أبو حنس و أبو الحرث ـ واسمه عبدالمسيح ـ وهو رأسهم وهو الأسقف وهم يومئذ سادة أهل نجران فقالوا: يا محمد لم تذكر صاحبنا؟ ـ وساق نحوه إلى قوله: ونزل جبرئيل فقال: (إنَّ مَثَلَ عِيْسى عِنْدَ اللهِ ـ إلى قوله ـ لَهُوَ العَزِيزُ الْحَكِيْمُ). وساق نحوه إلى قوله: قالوا: نلاعنك. فخرج رسول الله وأخذ بيد علىّ بن ابى طالب و معه فاطمة و حسن و حسين فقال: هؤلاء أبناؤنا و نساؤنا و أنفسنا فهمّوا أن يلاعنوا ثمّ إنّ أباالحرث قال للسيّد والعاقب: والله ما نصنع بملاعنة هذا شيئاً، فصالحوه على الجزية. قالوا: صدقت يا أبا الحرث. فعرضوا على رسول الله الصلح والجزية فقبلها وقال: أما والذي نفسي بيده لو لاعنوني ما أحال الله لي الحول و بحضرتهم منهم بشر إذاً لأهلك الله الظالمين.
ابن عباس درباره آيه: «ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم...» گفت: به ما چنين رسيد ـ و خدا داناتر است ـ كه گروه نجران نزد پيامبر آمدند و او در مدينه بود و سيد و عاقب و ابو حنس و ابوالحرث كه نامش عبدالمسيح بود با آنان بود و او رئيس آنان و اسقف بود و آنان در آن روز بزرگان اهل نجران بودند، پس گفتند: اى محمد سرور ما را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ملاعنه و مباهله اين است كه دو طرف همديگر را لعن و نفرين كنند كه اگر هر طرف دروغ گفته باشد دچار نفرين شود و خدا او را عذاب كند.
--- ... صفحه 67 ... ---
چگونه ياد مى كنى؟ حديث را مانند قبلى ادامه داد تا اينجا كه گفت: جبرئيل با اين آيه نازل شد: «ان مثل عيسى عندالله ـ تا ـ لهو العزيز الحكيم» تا آنجا كه آنان گفتند: با تو ملاعنه مى كنيم.
پيامبر بيرون آمد و دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسين با او بودند، پس گفت: اينان پسران و زن ها و جان هاى ما هستند، آنها خواستند كه ملاعنه كنند، ابوالحرث به سيّد و عاقب گفت: به خدا سوگند ما با ملا عنه با اينان كارى انجام نمى دهيم. پس با او بر جزيه مصالحه كنيد. گفتند: راست گفتى اى ابوالحرث. پس به رسول خدا صلح و دادن جزيه را پيشنهاد كردند و پيامبر آن را پذيرفت و گفت: سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر با من ملاعنه مى كردند، خداوند سالى را بر من سپرى نمى كرد مگر اينكه كسى از آنان باقى نمى ماند و در اين صورت خدا ستمگران را هلاك مى كرد.
170 ـ عن جابربن عبدالله قال: قدم وفد أهل نجران على النبي(ص) وفيهم العاقب والسيد فدعاهما إلى الإسلام فقالا: أسلمنا قبلك. قال: كذبتما إن شئتما أخبرتكما بما يمنعكما من الإسلام. فقالا: هات أنبائنا. قال: حب الصليب و شرب الخمر و أكل لحم الخنزير، فدعاهما إلى الملاعنة فوعداه أن يغاديانه بالغداة فغدا رسول الله و أخذ بيد عليّ و فاطمة والحسن و الحسين ثمّ أرسل إليهما فأبيا أن يجيئا، و أقرّا له بالخراج فقال النبي: والذي بعثني بالحق لو فعلا لأمطر الوادي عليهما ناراً قال جابر: فنزلت هذه الآية: (ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم) قال الشعبي: أبناءنا الحسن و الحسين عليهما السلام و نساءنا فاطمة و أنفسنا علىّ بن ابى طالب عليه السلام.
جابربن عبدالله گفت: گروه اعزامى اهل نجران نزد پيامبر آمدند و عاقب و سيد در ميان آنان بود. پيامبر آنان را به اسلام دعوت كرد آنان گفتند: پيش از تو ما مسلمان شده بوديم. پيامبر گفت: دروغ مى گوييد اگر بخواهيد به شما خبر مى دهم كه چه چيزى مانع مى شود كه شما اسلام بياوريد. گفتند: اخبارما را بيان كن. گفت: دوست
--- ... صفحه 68 ... ---
داشتن صليب و خوردن مشروب و خوردن گوشت خوك. آنگاه آنان را به ملا عنه دعوت كرد و آنان وعده دادند كه صبح فردا چنين كنند. پيامبر طرف صبح در حالى كه دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفته بود، كسى را نزد آنان فرستاد ولى آنان از آمدن خوددارى كردند و پذيرفتند كه خراج بدهند. پس پيامبر فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده اگر ملاعنه مى كردند بيابان بر آنان پر از آتش مى شد. جابر مى گويد: اين آيه نازل شد: «ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم» شعبى گفت: منظور از فرزندان حسن و حسين و منظور از زنان فاطمه و منظور از جان ها علىّ بن ابى طالب(ع) بود.(1)
171 ـ عن ابن عبّاس في قوله جل و عزّ: (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا و أَبْنَاءُكُمْ وَنساءَكُمْ و أنفسنا وأنفسكم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنجعَلْ لَعْنَةَ اللهِ على الكاذِبينَ). قال: نزلت في رسول الله و علي (أنفسنا) و (نساءنا) فاطمة و (أبناءنا) حسن و حسين. والدعاء على الكاذبين نزلت في العاقب والسيد و عبدالمسيح و أصحابهم.
ابن عباس درباره آيه «فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء كم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين» گفت: اين آيه درباره پيامبر است و «انفسنا» على و «نساءنا» فاطمه و «ابناءنا» حسن و حسين است و نفرين بر دروغگويان درباره عاقب و سيد و عبدالمسيح و ياران آنها نازل شده است.
172 ـ عن عامر بن سعد، عن أبيه قال: ولمّا نزلت هذه الآية: (نَدْعُ أَبْناءَنَا وَأَبْناءَكُمْ) دعا رسول الله عليّاً و فاطمة و حسناً فقال: اللهم هؤلاء أهلي.
رواه مسلم بن الحجاج في مسنده الصحيح و أبو عيسى الترمذي في جامعه جميعاً عن قتيبة و ذكرا الحديث بطوله.
عامر بن سعد از پدرش نقل مى كند كه چون آيه «ندع ابناءنا و ابناءكم» نازل شد، پيامبر، على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و گفت: خدايا اينان خاندان من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در كتابهاى ديگر هم نقل شده از جمله: ابونعيم، دلائل النبوه ص 297 و واحدى، اسباب النزول ص 75.
--- ... صفحه 69 ... ---
هستند.(1)
اين روايت را مسلم بن حجاج در صحيح خود و ابوعيسى ترمذى در جامع خود از قتيبه نقل كرده اند و تمامى حديث را آورده اند.
173 ـ عن جابربن عبدالله قال: قدم على النبي صلى الله عليه و آله و سلم العاقب والسيد، فدعاهما إلى الإسلام فتلاحيا وردّا عليه، فدعاهما إلى الملاعنة، فواعداه على أن يغادياه بالغداة فغدا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وأخذ بيد عليّ و فاطمة والحسن و الحسين ثمّ أرسل إليهما فأبيا أن يجيئا و أقرّا له بالخراج، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: والذي بعثني بالحقّ لو فعلا لأمطر عليهما الوادي ناراً. وفيهم نزلت: (فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا و نِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَانْفُسَكُم). قال الشعبي: قال جابر: (أنفسنا) رسول الله وعلىّ بن ابى طالب، و (أبناءنا) الحسن و الحسين، و (نساءنا) فاطمة عليهم السلام.
جابربن عبدالله گفت: عاقب و سيد نزد پيامبر(ص) آمدند پيامبر آنان را به سوى اسلام دعوت كرد، آنان سخنان ناشايستى گفتند و اين دعوت را رد كردند، پيامبر آنان را به ملاعنه دعوت كرد، آنان و عده دادند كه فردا چنين خواهند كرد. فرداى آن روز پيامبر دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفت و نزد آنان كس فرستاد كه بيايند ولى آنان امتناع كردند و به دادن خراج راضى شدند. پيامبر فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده اگر ملاعنه مى كردند، بيابان براى آنان پر از آتش مى شد. و درباره آنهااين آيه نازل شده: «فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم»
شعبى گفت: جابر مى گفت: «انفسنا» پيامبر و على و «ابناءنا» حسن و حسين و «نساءنا» فاطمه است.
اين روايت با سندهاى ديگرى هم نقل شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را حاكم در المستدرك ج 3 ص 150 نيز نقل كرده است.
--- ... صفحه 70 ... ---
174 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: جاء العاقب والسيد أسقفا نجران يدعوان النبي صلى الله عليه و آله و سلم إلى الملاعنة; فقال العاقب للسيّد: إن لاعن بأصحابه فليس بنبيّ وإن لاعن بأهل بيته فهو نبيّ! فقام رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم فدعا علياً فأقامه عن يمينه ثم دعا الحسن فأقامه عن يساره ثم دعا الحسين فأقامه عن يمين علي ثم دعا فاطمة فأقامه خلفه فقال العاقب للسيد: لا تلاعنه إنك إن لاعنته لانفلح نحن و لا أعقابنا! فقال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: لو لاعنوني ما بقيت بنجران عين تطرف.
حذيفة بن يمان گفت: عاقب و سيد دو اسقف از نجران آمدند و پيامبر(ص) را به ملاعنه دعوت كردند. عاقب به سيد گفت: اگر با اصحاب خود ملاعنه كند پيامبر نيست ولى اگر با خاندان خود ملاعنه كند پيامبر است. رسول خدا برخاست و على را خواند و او را در طرف راست خود قرار داد و حسن را خواند و او را در طرف چپ خود قرار داد، سپس حسين را خواند و او را در طرف راست على قرار داد، آنگاه فاطمه را خواند و او را پشت سر خود قرار داد. عاقب به سيد گفت: با او ملاعنه مكن، اگر ملاعنه كنى نه ما و نه نسل ما رستگار نمى شويم. پيامبر خدا فرمود: اگر ملاعنه مى كردند در نجران كسى باقى نمى ماند.
176 ـ عن أبي البختري ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أراد أن يلاعن أهل نجران بالحسن و الحسين و فاطمة عليهم السلام.
ابوالبخترى گفت: پيامبر خدا خواست، با اهل نجران با حسن و حسين و فاطمه ملاعنه كند.
هر كس بخواهد راجع به مفهوم اين آيه شريفه استقصا كند، به تفسير قرآن و به كتاب «الارشاد الى اثبات نسب الاحفاد» مراجعه كند. آنچه ما آورديم، خلاصه اى از آن كتاب بود. هر كس دوست دارد كه بر آن اطلاع حاصل كند، به آن كتاب رجوع
--- ... صفحه 71 ... ---
نمايد.(1)
( 22 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا
وهمگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد.
(سوره آل عمران آيه 103)
177 ـ عن عليّ عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: من أحبّ أن يركب سفينة النجاة و يستمسك بالعروة الوثقى و يعتصم بحبل الله المتين فليوال علياً وليأتمّ بالهداة من ولده.
على (ع) گفت: پيامبر خدا فرمود: هر كس دوست دارد به كشتى نجات سوار شود و به ريسمان محكم چنگ بزند وبه ريسمان خدا پناه برد، على را دوست داشته باشد و هدايت كنندگان از فرزندان او را پيشواى خود قرار دهد.
178 ـ عن جعفر بن محمد قال: نحن حبل الله الذي قال الله: (واعتصموا بحبل الله جميعاً) الآية فالمستمسك بولاية علىّ بن ابى طالب المستمسك بالبر فمن تمسك به كان مؤمناً، ومن تركه كان خارجاً من الإيمان.
جعفر بن محمد گفت: ما همان «حبل الله = ريسمان خدا» هستيم كه در اين آيه آمده: «واعتصموا بحبل الله جميعا» پس كسى كه به ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) چنگ زده، به نيكويى چنگ زده است. هر كس به آن چنگ زند مؤمن است و هركس آن را رها كند از ايمان بيرون رفته است.
179 ـ مضمون همين روايت با سند ديگرى نيز نقل شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جريان مباهله در كتاب هاى بسيارى نقل شده از جمله تفسير طبرى ج 3 ص 300 كه روايات متعددى را با سندهاى گوناگون نقل كرده است.
--- ... صفحه 72 ... ---
180 ـ عن جعفر بن محمد في قوله: (واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا) قال: نحن حبل الله.
جعفر بن محمد درباره آيه: «واعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا» گفت: ما حبل الله هستيم.
181 ـ عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال لي جبرئيل قال الله تعالى: ولاية علىّ بن ابى طالب حصني فمن دخل حصني أمن من عذابي.
ابن عمر گفت: پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل به من گفت: خداوند مى فرمايد: ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) حصار من است پس هر كس داخل در حصار من شود از عذاب من ايمن خواهد بود.
( 23 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
الَّذينَ اسْتَجابُوا لِلّه وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مآ أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظيمٌ
كسانى كه پس از آنكه جراحاتى به آنان رسيد، خدا و پيامبر را استجابت كردند، براى نيكوكاران از آنها پاداشى بزرگ است.
(سوره آل عمران آيه 172)
182 ـ عن أبي رافع: إنّ رسول الله عليه و آله و سلّم بعث علياً في أناس من الخزرج حين انصرف المشركون من أحد، فجعل لا ينزل المشركون منزلا إلاّ نزله علي عليه السلام فأنزل الله في ذلك (الذين استجابوا الله والرسول من بعدما أصابهم القرح ـ يعني الجراحات (الذين قال لهم الناس) هو نعيم بن مسعود الأشجعي (إنّ الناس) هو أبو سفيان بن حرب ـ قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم
--- ... صفحه 73 ... ---
إيماناً وقالوا: حسبنا الله ونعم الوكيل، فانقبلبوا بنعمة من الله وفضل، لم يمسسهم سوء واتّبعوا رضوان الله، والله ذوفضل عظيم.
ابورافع گفت: هنگامى كه مشركان از احد برگشتند، رسول خدا(ص) على را با جمعى از قبيله خزرج فرستاد، مشركان در هيچ منزلى فرود نمى آمدند مگر اينكه على نيز فرود مى آمد، در اين باره خداوند اين آيات را فرستاد: «كسانى كه پس از آنكه جراحاتى به آنان رسيد، خدا و پيامبر را استجابت كردند، براى نيكوكاران از آنها پاداشى بزرگ است، كسانى كه مردم به آنان گفتند (يعنى نعيم بن مسعود اشجعى به آنان گفت) كه مردم براى حمله به شما اجتماع كرده اند (يعنى ابوسفيان و همراهانش) از آنها بترسيد، پس بر ايمان آنان افزوده شد و گفتند: خدا ما را بس است و او بهترين نگهبان است، به همين جهت آنها با نعمت و فضل خداوند بازگشتند در حالى كه هيچ بدى به آنان نرسيده بود و از خوشنودى خداوند پيروى كردند و خدا داراى فضل بزرگى است (آيات 172 تا 174 از سوره آل عمران)
183 ـ عن ابن عباس في قوله: (الَذِيْنَ اسْتَجابُوا للهِ وَالرَّسُولِ) هم أبوبكر و عمر و عليّ و ابن مسعود.
ابن عباس گفت منظور از «الذين استجابوا لله والرسول» ابوبكر و عمر و على و ابن مسعود است.
184 ـ عن ابن عباس في قوله: (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً) الآية ]154 / آل عمران [نزلت في علىّ بن ابى طالب غشيه النعاس يوم أحد.
وقوله: (الَذِيْنَ اسْتَجابُوا للهِ والرَّسُولِ ـ إلى قوله ـ أَجْرٌ عَظِيْمٌ) نزلت في علىّ بن ابى طالب و تسعة نفر معه بعثهم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم في اثر أبي سفيان حين ارتحل.
ابن عباس گفت: آيه «ثم انزل عليكم من بعد الغم امنة نعاسا = سپس به دنبال اين غم و
--- ... صفحه 74 ... ---
اندوه آرامشى به صورت خوابى سبك براى شما فرستاد.»(1) درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شد هنگامى كه در روز احد خوابى سبك او را فرا گرفت همچنين آيه : «الذين استجابوا لله و الرسول ـ تا ـ اجر عظيم» درباره علىّ بن ابى طالب (ع) و نه نفر ديگر نازل شده كه پيامبر خدا آنان را در تعقيب ابوسفيان كه كوچ كرده بود فرستاد.
185 ـ عن ابى عبدالله قال: إن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بعث علياً في عشرة استجابوا لله والرسول من بعدما أصابهم القرح وقوله: (لِلَّذِيْنَ أَحْسَنُوْا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أجْرٌ عَظِيْمٌ إنّما أنزلت في أميرالمؤمنين عليه السلام.
ابوعبدالله گفت: رسول خدا علىّ بن ابى طالب(ع) را در ميان ده نفرى فرستاد كه آنان پس از جراحاتى كه به آنان رسيده بود خدا و پيامبر را استجابت كردند. و بقيه آيه «براى كسانى از آنان كه نيكى كردند و پرهيزگارى نمودند پاداشى بزرگ است» درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است.
186 ـ عن ابن عباس في قوله: (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً) نزلت في علي غشيه النعاس يوم أحد.
وقوله: (وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِيْنَ أَوْتُوا الكِتابَ) ]186 / آل عمران [ نزلت في رسول الله خاصّة و أهل بيته. وقوله: (الَذِيْنَ اسْتَجابُوا للهِ وَالرَّسُوْلِ) الآية، نزلت في عليّ و تسعة نفر معه بعثهم رسول الله (ص) في أثر أبي سفيان حين ارتحل، فاستجابوا الله و رسوله.
وقوله: (يا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا اصْبِرُوْا) أي أنفسكم (وَصابِرُوْا) أي في جهاد عدوكم (وَرابِطُوا) أي في سبيل الله، نزلت في رسول الله وعليّ وحمزة بن عبدالمطلّب.
وقوله: (وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِي تَساءَلُوْنَ بِهِ وَالاَْرْحامُ) ]1 / النساء:4 [ نزلت في رسول الله و أهل بيته و ذوي أرحامه، و ذلك أنّ كلَّ سبب و نسب منقطع يوم القيامة إلاّ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره آل عمران آيه 154.
--- ... صفحه 75 ... ---
ماكان من سببه و نسبه (إنَّ الله كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيْباً) يعني حفيظاً.
وقوله: (أَمْ يَحْسُدُوْنَ النّاسَ عَلى ما آتَاهُمُ اللهُ) الآية: ]54 َ النساء: 4 [ نزلت في رسول الله خاصّة مما أعطاه الله من الفضل.
وقوله: (إذْ همَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوْا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ) ]11 / المائدة: 5 [ نزلت في رسول الله وعليّ وزيره حين أتاهم يستعينهم فى القتيلين.
ابن عباس گفت: آيه «ثم انزل عليكم من بعد الغم امنة نعاسا» درباره على نازل شد هنگامى كه در روز احد خوابى سبك او را فرا گرفت.
آيه «ولتسمعن من الذين اوتوا الكتاب= و از كسانى كه كتاب به آنان داده شده، مى شنويد»(1) درباره پيامبر و خاندان او نازل شده است.
و آيه «الذين استجابوا لله والرسول» درباره على و نه نفر ديگرى نازل شده كه پيامبر آنان را در تعقيب ابوسفيان كه كوچ كرده بود فرستاد و آنان خدا و پيامبر را استجابت كردند.
و آيه «يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا = اى كسانى كه ايمان آورده ايد شكيبايى كنيد و در جهاد با دشمن مقاومت كنيد و در راه خدا به يكديگر بپيونديد.»(2) درباره پيامبر خدا و على و حمزة بن عبدالمطلب نازل شده است.
و آيه «واتقوا الله الذى تسائلون به و الارحام = و بترسيد از خداوندى كه از او و خويشاوندى مورد بازخواست خواهيد شد.»(3) درباره پيامبر خدا و اهل بيت و خويشاوندان او نازل شده است و اين براى آن است كه در روز قيامت هر سبب و نسبى قطع مى شود مگر آنچه مربوط به سبب و نسب آن حضرت باشد (در دنباله آيه) «ان الله كان عليكم رقيبا = خداوند براى شما رقيب است» منظور از «رقيب» نگهدارنده مى باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره آل عمران آيه 186.
2- سوره آل عمران آيه 200.
3- سوره نساء آيه 1.
--- ... صفحه 76 ... ---
و آيه «ام يحسدون الناس على ما آتيهم الله = آيا آنان از مردم به خاطر آنچه خدا به آنان داد حسد مى كنند؟»(1) در خصوص پيامبر خدا كه خدا به او از فضل خود عطا كرده بود، نازل شده است.
و آيه «اذ هم قوم ان يبسطوا اليكم ايديهم = هنگامى كه گروهى خواستند دستان خود را به سوى شما دراز كنند.»(2) درباره پيامبر خدا و على وزير او نازل شده هنگامى كه نزد آنان (يهود) آمدند و درباره دو نفر كه كشته شده بودند از آنان كمك خواستند.
حسكانى مى گويد: اين احاديث از تفسير حبرى نقل شد و من آنها را جمع آورى كردم و او اين روايت را با همان اسناد آورده است.
( 24 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ سَيَجْزِى اللّهُ الشّاكِرينَ
و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى دهد.
(سوره آل عمران آيه 144)
187 ـ قال ابن عباس: ولقد شكر الله تعالى فعال علىّ بن ابى طالب في موضعين من القرآن: (وسيجزي الله الشاكرين) و (سنجزي الشاكرين) ]445 / آل عمران [.
ابن عباس گفت: خداوند در دو مورد از قرآن از كارهاى علىّ بن ابى طالب(ع) تشكر كرده است يكى «وسيجزى الله الشاكرين» و ديگرى: «وسنجزى الشاكرين» = به زودى سپاسگزاران را پاداش مى دهيم.»
188 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: لما التقوا مع رسول الله بأحد وانهزم أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و أقبل علي يضرب بسيفه بين يدي رسول الله مع أبى دجانة الأنصاري حتى كشف المشركين عن رسول الله، فأنزل الله: (ولقد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره نساء آيه 54.
2- سوره مائده آيه 11.
--- ... صفحه 77 ... ---
كنتم تمنّون الموت ـ إلى قوله ـ وسيجزي الله الشاكرين). علياً وأبا دجانة و أنزل تبارك وتعالى: (وكأين من نبي قاتل معه ربّيون كثير) والكثير عشرة آلاف. إلى قوله: (والله يحب الصابرين) علياً وأبا دجانة.
حذيفة بن يمان گفت: وقتى سپاه دشمن در احد با پيامبر خدا روبرو شدند و اصحاب پيامبر شكست خوردند، على در مقابل او همراه با ابودجانه شمشير مى زد تا اينكه مشركان را از پيامبر دور ساخت، در اين هنگام اين آيه نازل شد: «ولقد كنتم تمنون الموت ـ تا ـ وسيجزى الله الشاكرين» كه منظور على و ابودجانه است و نيز اين آيه نازل شد: «وكأيّن من نبىّ قاتل معه ربيّون كثير = و چه بسا پيامبرى كه خداشناسان بسيارى همراه با او جنگيدند (كثير در اينجا ده هزار نفر است.) «والله يحب الصابرين = وخدا صبر كنندگان را دوست دارد.» كه منظور على و ابودجانه است.
( 25 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
ثَوابا مِن عِنْدِالله وَاللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثّوابِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ
پاداشى از جانب خدا و بهترين پاداش نزد خداست و آنچه نزد خداست براى نيكوكاران بهتر است.
(سوره آل عمران آيه 195)
189 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: سمعت علياً يقول: أخذ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بيدي ثم قال: يا أخي قول الله تعالى: (ثواباً من عند الله والله عنده حسن الثواب و ما عند الله خير للأبرار) أنت الثواب و شيعتك الأبرار.
اصبغ بن نباته گفت: شنيدم علىّ بن ابى طالب(ع) مى گفت: پيامبر خدا دست مرا گرفت سپس گفت: اى برادر من، در سخن خداوند: «والله عنده حسن الثواب و ما عندالله
--- ... صفحه 78 ... ---
خير للابرار» ثواب تو هستى و نيكوكاران شيعيان تو هستند.
190 ـ با سند ديگرى همين روايت از اصبغ بن نباته نقل شده است.
( 26 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد صبر كنيد و مقاومت نماييد و با هم پيوند داشته باشيد و از خدا پروا كنيد، باشد كه رستگار شويد.
(سوره آل عمران آيه 200)
191 ـ عن ابن عباس قال في تفسيره: (يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا اصْبِرُوْا وَصابِرُوْا) على محبّة علىّ بن ابى طالب عليه السلام (واتقوا الله) في محبة علىّ بن ابى طالب صلوات الله عليه و أولاده.
ابن عباس در تفسير سخن خداوند: «يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا» گفت: يعنى بر محبت علىّ بن ابى طالب(ع) شكيبايى كنيد. «واتقوا الله» يعنى در محبت علىّ بن ابى طالب(ع) و فرزندان او از خدا پروا كنيد.
192 ـ عن ابن عباس في قوله: (اِصْبِرُوا) يعني في أَنْفِسُكُمْ (وَصابِرُوا) يعني مع عدوّكم. (وَرابِطُوْا) في سَبِيْلِ الله (وَاتَّقُوا الله لَعَلكُمْ تُفَلِحُوْنَ) نزلت في رسول الله وعليّ و حمزة بن عبدالمطلب رضي الله تعالى عنهم.
ابن عباس گفت: «اصبروا» يعنى در نفس خود صبر كنيد «وصابروا» در برابر دشمن مقاومت كنيد «ورابطوا» در راه خدا به هم بپيونديد «واتقوا الله لعلكم تفلحون» اين آيه درباره پيامبر خدا و على و حمزه بن عبدالمطلب نازل شده است.
--- ... صفحه 79 ... ---
( 27 )
و از سوره نساء نازل شده است:
وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ
خويشتن را نكشيد.
(سوره نساء آيه 29)
193 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (ولا تقتلوا أنفسكم) قال: لا تقتلوا أهل بيت نبيكم(ص).
ابن عباس درباره سخن خداوند: «لاتقتلوا انفسكم» گفت: يعنى اهل بيت پيامبرتان را نكشيد.
194 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ولا تقتلوا أنفسكم) قال: لا تقتلوا أهل بيت نبيكم إن الله يقول: (تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم) وكان أبناؤنا الحسن و الحسين، وكان نساؤنا فاطمة، و أنفسنا النبي و علي عليهم السلام.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «لاتقتلوا انفسكم» گفت: يعنى اهل بيت پيامبرتان را نكشيد، همانا خداوند مى فرمايد: «تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم» منظور از «ابناءنا = فرزندان ما» حسن و حسين و منظور از «نساءنا = زنان ما» فاطمه و منظور از «انفسنا = جان هاى ما» پيامبر و على عليهم السلام است.
( 28 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى مآ آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه
آيا به مردم در برابر آنچه كه خداوند از فضل خود به آنان داده است، حسد مى كنند؟
(سوره نساء آيه 54)
--- ... صفحه 80 ... ---
195 ـ عن جعفر بن محمد في قوله تعالى: (أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله) قال: نحن المحسودون.
جعفر بن محمد درباره سخن خداوند «ام يحسدون الناس على ما آتاهم من فضله» گفت: حسد شدگان ما هستيم.
196 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (أم يحسدون الناس) قال: نحن الناس المحسدون و فضلة النبوة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ام يحسدون الناس» گفت: مردمى كه حسد شده اند و باقى ماندگان نبوت ما هستيم.
197 ـ عن أبي الصباح قال: قال لي جعفر بن محمد: يا أباالصباح أما سمعت الله يقول في كتابه: (أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله) الآية قلت: بلى أصلحك الله. قال: نحن و الله هم، نحن والله المحسودون.
ابوالصباح گفت: جعفر بن محمد به من گفت: اى ابوالصباح آيا سخن خداوند را نشنيدى كه فرمود: «ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله» گفتم: آرى، خداوند حال تو را نيكو گرداند. گفت: به خدا سوگند آنان ما هستيم و ماييم كه مورد حسد واقع شده ايم.
198 ـ نظر خزيمة إلى علىّ بن ابى طالب فقاله له علي عليه السلام أماترى كيف أحسد على فضل الله بموضعي من رسول الله وما رزقنيه الله من العلم فيه؟ فقال خزيمة:
رأوا نعمة الله ليست عليهم *** عليك و فضلا بارعا لاتنازعه
من الدين و الدنيا جميعا لك المنى *** و فوق المنى اخلاقه و طبايعه
فعضّوا من الغيظ الطويل اكفّهم *** عليك و من لم يرض فالله خادعه
خزيمه به علىّ بن ابى طالب(ع) نگاه كرد، على به او گفت: آيا مى بينى كه چگونه
--- ... صفحه 81 ... ---
به خاطر فضل خدا مورد حسد واقع شده ام؟ (و اين به سبب) موقعيت من نسبت به پيامبر و به سبب علمى است كه خداوند به من روزى كرده است، پس خزيمه گفت:
نعمت خدا را كه آنان ندارند و نيز فضيلت والايى را كه كسى نمى توانند درباره آن با تو نزاع كند، بر تو ديدند . از دين و دنيا آنچه مورد آرزوست، تو دارى و بالاتر از آرزو اخلاق و طبيعت آن است. آنان از خشم طولانى خود دست هاى خود را درباره تو برهم زدند و هر كس راضى نباشد، خداوند خوار كننده اوست.
( 29 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَقَدْ آتَيْنآ آلَ اِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكًا عَظيمًا
به تحقيق به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان سلطنتى بزرگ داديم.
(سوره نساء آيه 54)
199 ـ عن جعفر بن محمد عليهما السلام في قوله: (وآتيناهم ملكاً عظيماً) قال: جعل فيهم أئمة من أطاعهم فقد أطاع الله، ومن عصاهم فقد عصى الله.
جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «وآتيناهم ملكا عظيما» گفت: خداوند در ميان آنان پيشوايانى قرار داد كه هر كس آنان را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و هركس آنان را نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است.
200 ـ 201ـ همين حديث با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
( 30 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ
--- ... صفحه 82 ... ---
مِنْكُمْ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا اطاعت كنيد و نيز از پيامبر و صاحبان امر اطاعت كنيد.
(سوره نساء آيه 59)
202 ـ عن سليم بن قيس الهلالي عن علي قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: شركائي الذين قرنهم الله بنفسه وبي وأنزل فيهم: (يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول) الآية، فإن خفتم تنازعاً في أمر فارجعوه إلى الله والرسول وأولي الأمر. قلت: يا نبي الله من هم؟ قال: أنت أوَّلهم.
سليم بن قيس از على(ع) نقل مى كند كه پيامبر گفت: شريكان من كسانى هستند كه خداوند آنان را به خويشتن و به من نزديك كرده و فرموده است: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول» اگر در كارى نزاع داشتيد آن را به خدا و رسول و صاحبان امر برگردانيد. گفتم: آنان چه كسانى هستند اى پيامبر خدا؟ فرمود: نخستين آنان تو هستى.
203 ـ عن مجاهد في قوله تعالى: (يا أيها الذين آمنوا) يعني الذين صدقوا بالتوحيد (أطيعوا الله) يعني في فرائضه (وأطيعوا الرسول) يعني في سنته (وأولي الأمر منكم) قال: نزلت في أمير المؤمنين حين خلّفه رسول الله بالمدينة فقال: أتخلفني على النساء والصبيان؟ فقال: أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى حين قال له: اخلفني في قومي و أصلح. فقال الله: (وأولى الأمر منكم) قال: هو علىّ بن ابى طالب ولاّه الله الأمر بعد محمد في حياته حين خلّفه رسول الله بالمدينة، فأمر الله العباد بطاعته و ترك خلافه.
مجاهد گفت: «يا ايها الذين آمنوا» يعنى كسانى كه توحيد را تصديق كردند «اطيعوا الله» يعنى در واجبات او «واطيعوا الرسول» يعنى در سنت او «و اولى الامر منكم درباره اميرالمؤمنين نازل شده هنگامى كه پيامبر او را در مدينه جانشين خود كرد و او گفت: آيا مرا بر زنان و كودكان جانشين قرار مى دهى؟ پيامبر فرمود: آيا دوست ندارى كه تو
--- ... صفحه 83 ... ---
نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى باشى هنگامى كه به موسى گفت: مرا در ميان قوم خود جانشين قرار بده و نيكويى كن. لذا خداوند فرمود: «اولى الامر منكم» گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است كه خدا او را در زمان حيات پيامبر جانشين او كرد و اين زمانى بود كه پيامبر او را در مدينه جانشين خود نمود و خدا بندگانش را فرمان داد كه از او اطاعت كنند و با او مخالفت نكنند.
203 ـ عن أبي بصير، عن أبي جعفر، أنه سأله عن قول الله تعالى: (أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولى الأمر منكم) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب. قلت: إن الناس يقولون: فما منعه أن يسمي علياً وأهل بيته في كتابه؟ فقال أبو جعفر: قولوا لهم: إن الله أنزل على رسوله الصلاة ولم يسمّ ثلاثاً ولا أربعاً حتى كان رسول الله هو الذي فسّر ذلك، وأنزل الحج فلم ينزل: طوفوا سبعاً حتى فسر ذلك لهم رسول الله و أنزل: (أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم) فنزلت في علي والحسن و الحسين، وقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: أوصيكم بكتاب الله وأهل بيتي إني سألت الله أن لا يفرق بينهما حتى يوردهما عليّ الحوض فأعطاني ذلك.
204 ـ عن سعد بن وقاص قال: لما نزل رسول الله(ص) الجرف لحقه علىّ بن
--- ... صفحه 84 ... ---
ابى طالب يحمل سلاحاً; فقال: يا رسول الله خلّفتني عنك ولم أتخلف عن غزوة قبلها، وقد ارجف المنافقون بي إنك خلفتني لما استثقلتني! قال سعد: فسمعت رسول الله(ص) يقول: يا علي أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا .نه لا نبي بعدي فارجع فاخلفني في أهلي وأهلك.
سعد بن ابى وقاص از پدرش نقل مى كند كه چون پيامبر خدا بر «جرف» فرود آمد علىّ بن ابى طالب(ع) در حالى كه سلاحى حمل مى كرد بر او ملحق شد و گفت: اى پيامبر خدا مرا از خود جداكردى و من پيش از اين از هيچ جنگى تخلف نكرده ام، منافقان بر من خورده مى گيرند كه گويا تو از آن جهت مرا در مدينه ترك كردى كه من بر تو گرانى مى كنم. سعد مى گويد: شنيدم كه پيامبر خدا فرمود: يا على آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد. برگرد و جانشين من در خانواده ام و خانواده ات باش.
205 ـ عن علي أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أراد أن يغزو غزوة له، فدعا جعفراً فأمره أن يتخلّف على المدينة فقال: لا أتخلّف بعدك يا رسول الله أبداً. قال: فدعاني رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فعزم عليّ لمّا تخلّفت قبل أن أتكلّم. فبكيت فقال: ما يبكيك يا علي؟ قلت: يا رسول الله يبكيني خصال غير واحدة تقول قريش غداً: ما أسرع ما تخلّف عن ابن عمه و خذله، و تبكيني خصلة أخرى: كنت أريد أن أتعرّض الجهاد في سبيل الله لأن الله يقول: (ولا يطئون موطئاً يغيظ الكفار) إلى آخر الآية ]119 / التوبة:9 [وكنت أريد أن أتعرّض لفضل الله، وما بي غنىً عن سهم أصيبُهُ مع المسلمين وأعود به عليّ وعلى أهل بيتك. فقال صلى الله عليه و اله و سلم: أنا مجيب في جميع ما قلت، أمّا قولك: إنّ قريشاً ستقول: ما أسرع ما خذل ابن عمّه، فقد قالوا لي أشدّ من ذلك، فقد قالوا: ساحر وكاهن و كذّاب. وأمّا قولك: أتعرّض للأجر من الله أفما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى غير أنه لا نبي بعدي وأما قولك: أتعرّض لفضل الله فهذا بهار من فلفل
--- ... صفحه 85 ... ---
جاءنا من اليمن فبعه واستمتع به أنت و فاطمة حتى يأتيكم الله من فضله.
على (ع) گفت: رسول خدا اراده كرد در جنگى بجنگد، پس جعفر را خواند و به او فرمان داد كه در مدينه بماند او گفت: اى رسول خدا من هرگز از تو جدا نمى شوم. پس مرا خواند و پيش از آنكه من حرفى بزنم تصميم گرفت كه من بمانم، من گريه كردم، او گفت: يا على چه چيزى تو را وادار به گريه كرده؟ گفتم: يا رسول الله چند چيز مرا به گريه واداشته، فردا قريش مى گويند: چه زود پسر عموى خودش را رها كرد و او را خوار نمود. چيز ديگرى كه مرا مى گرياند اين است كه من مى خواستم در جهاد در راه خدا شركت كنم چون خداوند مى فرمايد: «آنان گامى برنمى دارند كه كفار را به خشم آورد... مگر اينكه براى آنان عمل صالح نوشته مى شود»(1) و من مى خواستم خود را در معرض فضل خدا قرار دهم. همچنين من از سهم (غنائمى) كه همراه با مسلمانان به من برسد و با آن به خودم و اهل بيت تو سودى برسانم، بى نياز نيستم.
پيامبر خدا(ص) فرمود: به همه آنچه گفتى پاسخ مى دهم: اما اين سخن تو كه قريش خواهند گفت كه چه زود پسر عموى خودش را خوار كرد، آنان درباره من شديدتر از اين را گفته اند، آنها گفتند: جادوگر و كاهن و كذّاب است.
و اما اينكه گفتى مى خواهم خود را در معرض پاداش خدا قرار دهم، آيا تو راضى نيستى كه از من به منزله هارون از موسى باشى جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد آمد.
و اما اينكه گفتى مى خواهم از فضل خدا بهره مند شوم، اين سيصد رطل فلفل است كه از يمن براى ما آمده، است به وسيله آن تو و فاطمه بهره جويى كنيد تا وقتى كه خداوند از فضل خود به شما برساند.
اين حديث را جماعت ديگرى هم نقل كرده اند و اين همان حديث «منزله»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره توبه آيه 119.
--- ... صفحه 86 ... ---
است كه استاد ما ابوحازم حافظ مى گفت: اين حديث را با پنج هزار سند تخريج كرده ام.
( 31 )
و از جمله آن آيات است سخن خداوند:
وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ
مِنَ النَّبِيّنَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقًا ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَ كَفى بِاللّهِ عَليمًا
وهر كس خدا و پيامبر را اطاعت كند، آنان با كسانى خواهند بود كه
خدا به آنان نعمت داده است، از پيامبران و راستگويان و شهدا و نيكوكاران و اينان چه دوستان خوبى هستند! اين عنايتى از سوى خداست و از نظر آگاهى خداوند بسنده است.
(سوره نساء آيه 69)
206 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (ومن يطع الله) يعني في فرائضه (والرسول) في سنته (فأولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبيين ـ يعني محمّداً ـ والصّدّيقين) يعني علىّ بن ابى طالب وكان أوّل من صدّق برسول الله صلى الله عليه و آله و سلم (والشهداء) يعني علىّ بن ابى طالب و جعفر الطيار، وحمزة بن عبدالمطلب والحسن والحسين، هؤلاء سادات الشهداء (والصالحين) يعنى سلمان و أباذرّ وصهيب وبلالاً و خبّاباً وعمّاراً (وحسن أولئك) أي الأئمة الأحد عشر رفيقاً يعني فى الجنة ذلك الفضل من الله وكفى بالله عليماً ) إن منزل عليّ وفاطمة والحسن و الحسين ومنزل رسول الله وهم في الجنّة واحد.
عبدالله بن عباس گفت: «ومن يطع الله» يعنى كسى كه خدا را در واجباتش اطاعت كند «والرسول» و پيامبر را در سنتش «فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين» يعنى
--- ... صفحه 87 ... ---
محمد «والصديقين» يعنى علىّ بن ابى طالب و او نخستين كسى بود كه رسول خدا را تصديق كرد «والشهداء» يعنى علىّ بن ابى طالب(ع) و جعفر طيار و حمزة بن عبدالمطلب و حسن و حسين، اينان سروران شهيدان هستند «والصالحين» يعنى سلمان و ابوذر و صهيب و بلال و خبّاب و عمّار «ذلك الفضل من الله» همانا منزل على و فاطمه و حسن و حسين و منزل پيامبر در بهشت يكى است.
207 ـ عن علىّ بن موسى الرضا، قال: أخبرني أبي، عن أبيه جعفر، عن أبيه محمد ، عن أبيه علي عن أبيه الحسين عن أبيه علىّ بن ابى طالب عليهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فى هذه الآية: (فأولئك الذين أنعم الله عليهم) قال: (من النبيين) محمد، و (من الصّديقين) علىّ بن ابى طالب، و (من الشهداء) حمزة، و (من الصالحين) الحسن والحسين (وحسن أولئك رفيقاً) قال: القائم من آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم.
علىّ بن موسى الرضا از پدرانش نقل مى كند كه پيامبر خدا درباره اين آيه گفت: «فاولئك الذين انعم الله عليهم» از پيامبران محمد(ص) و از صديقين علىّ بن ابى طالب(ع) و از شهدا حمزه و از صالحان حسن و حسين هستند «وحسن اولئك رفيقا» قائم آل محمد است.
208 ـ اصبغ نباته همين مضمون را از ابن عباس نقل كرده است.
209 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: دخلت على النبي صلى الله عليه وآله وسلم ذات يوم و قد نزلت عليه هذه الآية: (أولئك الذين أنعم الله عليهم من النبيين والصدّيقين والشهداء والصالحين و حسن أولئك رفيقاً) فأقرأنيها صلى الله عليه و آله و سلم فقلت: يا نبي الله فداك أبي وأمي من هؤلاء إني أجد الله بهم حفيّاً! قال: يا حذيفة أنا من النبيين الذين أنعم الله عليهم أنا أوّلهم في النبوة وآخرهم في البعث، ومن الصدّيقين علىّ بن ابى طالب ، ولمّا بعثني الله عزّوجلّ برسالته كان أوّل من صدّق بي، ثمّ من الشهداء حمزة وجعفر، ومن الصالحين الحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنة، وحسن أولئك رفيقاً المهدي في زمانه.
--- ... صفحه 88 ... ---
حذيفة بن يمان گفت: روزى نزد پيامبر(ص) رفتم و اين آيه نازل شده بود: «فاولئك الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين والشهداء والصالحين و حسن اولئك رفيقا» پيامبر اين آيه را به من ياد داد، گفتم: اى پيامبر خدا پدر و مادرم فداى تو باد! اينان چه كسانى هستند كه من خدا را به اينان مهربان مى بينم؟ فرمود: اى حذيفه من از پيامبرانى هستم كه خدا به آنان نعمت داده است. من نخستين آنان در نبوت و آخرين آنان در مبعوث شدن هستم و از صديقان علىّ بن ابى طالب است كه چون خداوند مرا به رسالت خود مبعوث نمود، او نخستين كسى بود كه مرا تصديق كرد، سپس از شهدا حمزه و جعفر هستند و از صالحان حسن و حسين سروران جوانان اهل بهشت هستند و «حسن اولئك رفيقا» مهدى در زمان خود است.
( 32 )
و نيز از سوره مائده نازل شده است:
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْسِْلامَ دينًا
امروز دين شما را براى شما كامل كردم و نعمت خودم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين به شما راضى شدم.
(سوره مائده آيه 3)
210 ـ عن أبي هريرة، قال: من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستين شهراً، وهو يوم غدير خمّ لما أخذ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بيد علىّ بن ابى طالب فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال له عمربن الخطاب: بخّ بخّ لك يا ابن ابى طالب.
ابوهريره گفت: هر كس روز هيجدهم ذيحجه را روزه بگيرد، خداوند روزه شصت ماه را براى او مى نويسد و آن روز روز غدير خم است، هنگامى كه پيامبر
--- ... صفحه 89 ... ---
خدا دست علىّ بن ابى طالب(ع) را گرفت و گفت: به به تو را اى پسر ابى طالب!
211 ـ عن أبي سعيد الخدري أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لما نزلت عليه هذه الآية قال: الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة، ورضا الرب برسالتي و ولاية علىّ بن ابى طالب من بعدي. ثم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله.
ابوسعيد خدرى گفت: وقتى اين آيه بر پيامبر نازل شد، فرمود: الله اكبر بر كامل كردن دين و تمام كردن نعمت و خوشنودى پروردگار به رسالت من و ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) پس از من. سپس گفت: هركس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا دوست بدار كسى را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن بدارد و كمك كن كسى را كه او را كمك كند و خوار كن كسى را كه او را خوار كند.
212 ـ همين مضمون با سند ديگرى از ابوسعيد خدرى نقل شده است.
213 ـ عن أبي هريرة قال: من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستّين شهراً، وهو يوم غدير خمّ لما أخذ النبي صلى الله عليه و آله وسلم بيد علىّ فقال: ألست وليّ المؤمنين؟ قالوا: بلى يا رسول الله. فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر بن الخطاب : بخ بخ لك يا ابن ابى طالب أصبحت مولاي ومولا كل مؤمن!! وأنزل الله: (اليوم أكملت لكم دينكم).
ابوهريره گفت: هر كس روز هيجدهم ذيحجه را روزه بدارد خداوند براى او روزه شصت ماه را مى نويسد و آن روز روز غدير خم است. چون پيامبر دست على را گرفت و گفت: آيا من ولىّ مؤمنان نيستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! پس گفت: هر كس كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. پس عمر بن خطاب گفت: به به تو را اى پسر ابى طالب، مولاى من و مولاى هر مؤمنى شدى! و خداوند اين آيه را نازل
--- ... صفحه 90 ... ---
كرد: «اليوم اكملت لكم دينكم...»(1)
214 ـ عن ابن عباس قال: بينما نحن مع رسول الله في الطواف إذ قال: أفيكم علىّ بن ابى طالب ؟ قلنا: نعم يا رسول الله فقرّبه النبي صلى الله عليه وآله وسلم فضرب على منكبه وقال: طوباك يا علي، أنزلت علي في وقتي هذا آية ذكري وإياك فيها سواء: (اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام ديناً) قال: أكملت لكم دينكم بالنبي وأتممت عليكم نعمتي بعليّ ورضيت لكم الإسلام ديناً بالعرب.
ابن عباس گفت: ما با رسول خدا در طواف بوديم كه فرمود: آيا علىّ بن ابى طالب (ع) در ميان شماست؟ گفتيم: آرى اى رسول خدا. پيامبر او را به خود نزديك كرد و بر شانه او زد و گفت: خوشا به حال تو اى على در اين هنگام آيه اى بر من نازل شد كه من و تو در آن به طور مساوى ذكر شده ايم: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» گفت: به وسيله پيامبر دينم را بر شما كامل كردم و به وسيله على نعمتم را بر شما تمام كردم و به وسيله عرب اسلام را به عنوان دين بر شما پسنديدم.
215 ـ عن ابن عباس قال: بينما النبى صلى الله عليه و آله و سلم بمكة أيام الموسم إذ التفت إلى علي فقال : هنيئاً لك يا أبا الحسن إن الله قد أنزل عليّ آية محكمة غير متشابهة; ذكري و إياك فيها سواء: (اليوم أكملت لكم دينكم).
ابن عباس گفت: هنگامى كه ما در ايام حج در مكه بوديم، پيامبر رو به على كرد و گفت: گوارا باد بر تو اى ابوالحسن، همانا خداوند براى من آيه محكم و غير متشابهى نازل كرده كه من و تو در آن به طور مساوى ذكر شده ايم: «اليوم اكملت لكم دينكم»
( 33 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در كتابهاى متعددى از اهل سنت نقل شده از جمله: ابن كثير، البداية والنهايه ج 7 ص 349 و خطيب بغدادى، تاريخ بغداد ج 8 ص 290 و سيوطى، الدر المنثور در ذيل همين آيه.
--- ... صفحه 91 ... ---
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ
جزاين نيست كه سرور شما خدا و پيامبر او و كسانى است كه ايمان آورده اند آنها كه نماز را به پا مى دارند و زكات را مى پردازند در حالى كه آنان در حال ركوع هستند.
(سوره مائده آيه 55)
216 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب عليه السلام.
ابن عباس گفت: آيه: «انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا» درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده است.
217 ـ عن ابن طاووس عن أبيه قال: كنت جالساً مع ابن عباس إذ دخل عليه رجل فقال: أخبرني عن هذه الآية: (إنما وليكم الله ورسوله) فقال: ابن عباس: أنزلت في علىّ بن أبى طالب.
ابن طاووس از پدرش نقل مى كند كه گفت: با ابن عباس نشسته بوديم كه مردى وارد شد و گفت: مرا از اين آيه خبر بده: «انما وليكم الله ورسوله» ابن عباس گفت: درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.
218 ـ 220 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز روايت شده است.
221 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: (إنّما وليّكم الله ورسوله) يعنى ناصركم الله (ورسوله) يعني محمّداً(ص) ثم قال: (والذين آمنوا) فخصّ من بين المؤمنين علىّ بن ابى طالب فقال: (الذين يقيمون الصلاة) يعني يتمّون وضوءها و قراءتها وركوعها و سجودها و خشوعها في مواقيتها (ويؤتون الزكاة وهم راكعون) وذلك انّ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم صلّى يوماً بأصحابه صلاة الظهر
--- ... صفحه 92 ... ---
وانصرف هو و أصحابه فلم يبق في المسجد غير عليّ قائماً يصلّي بين الظهر والعصر إذ دخل المسجد فقير من فقراء المسلمين فلم ير في المسجد أحداً خلا عليّاً فأقبل نحوه فقال: يا وليّ الله بالذي يصلى له أن تتصدّق عليّ بما أمكنك. وله خاتم عقيق يماني أحمر كان يلبسه في الصلاة في يمينه فمدّ يده فوضعها على ظهره و أشار إلى السائل بنزعه، فنزعه ودعا له، و مضى و هبط جبرئيل فقال النبي(ص) لعليّ: لقد باهى الله بك ملائكته اليوم، اقرأ (إنّما وليّكم الله ورسوله).
ابن عباس گفت: «انما وليكم الله ورسوله» يعنى ياور شما خدا و پيامبر او محمد(ص) است، سپس فرمود: «والذين آمنوا» از ميان مؤمنان علىّ بن ابى طالب (ع) را برگزيد و گفت: «الذين يقيمون الصلوة» يعنى وضوء و قرائت و ركوع و سجود و خشوع آن را در اوقات آن كامل مى كنند «ويؤتون الزكوة و هم راكعون» و اين مربوط به اين جريان است كه روزى پيامبر با اصحاب خود نماز ظهر را خواند و او و اصحابش رفتند و در مسجد كسى جز على نماند كه ميان ظهر وعصر نماز مى خواند، در اين هنگام فقيرى از فقراى مسلمانان به مسجد وارد شد و در مسجد جز على كسى را نديد، پس به طرف او آمد و گفت: اى ولىّ خدا تو را سوگند به كسى كه به او نماز خوانده مى شود، آن مقدار كه در توان دارى مرا صدقه بده، على كه يك انگشتر عقيق يمنى سرخ داشت و آن را در وقت نماز به دست راست خود مى كرد، دستش را دراز كرد و آن را بر پشت خود نهاد و به سائل اشاره كرد كه آن را در آورد و او انگشتر را در آورد و به على دعا كرد و رفت. جبرئيل نازل شد. پيامبر به على گفت: همانا امروز خداوند به وسيله تو بر فرشتگانش مباهات كرد، بخوان: «انما وليكم الله ورسوله».
222 ـ عن أنس: إن سائلا أتى المسجد وهو يقول: من يقرض الوفيّ المليّ؟ وعلي عليه السلام راكع يقول بيده خلفه للسائل أي اخلع الخاتم من يدي . فقال رسول الله(ص): يا عمر وجبت. قال: بأبي وأمي يا رسول الله ما وجبت؟ قال: وجبت له الجنة، والله ماخلعه من يده حتى خلعه من كل ذنب ومن كل خطيئة. قال:
--- ... صفحه 93 ... ---
بأبي وأمي يا رسول الله هذا لهذا؟ قال: هذا لمن فعل هذا من أمتي.
انس بن مالك گفت: سائلى به مسجد آمد در حالى كه مى گفت: چه كسى خداوند را قرض مى دهد؟ در اين هنگام على(ع) كه در حال ركوع بود دستش را به سائل نشان داد، يعنى آن را از دست من درآور. پيامبر فرمود: اى عمر واجب شد. عمر گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا چه چيزى واجب شد؟ گفت: بهشت بر او واجب شد، به خدا سوگند آن را از دست او در نياورد مگر اينكه او را از هر گناه و خطايى در آورد. گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا، اين به آن؟ فرمود: اين براى هر كسى از امت من كه چنين كند.
223 ـ عن أنس قال: خرج النبي صلى الله عليه و آله و سلم إلى صلاة الظهر فإذاً هو بعليّ يركع ويسجد، وإذا بسائل يسأل فأوجع قلب علي كلام السائل فأومأ بيده اليمني إلى خلف ظهره فدنا السائل منه فسلّ خاتمه عن إصبعه فأنزل الله فيه آية من القرآن و انصرف عليّ إلى المنزل فبعث النبي صلى الله عليه و آله و سلم إليه فأحضره فقال: أي شيء عملت يومك هذا بينك وبين الله تعالى؟ فأخبره فقال له: هنيئاً لك يا أبا الحسن قد أنزل الله فيك آية من القرآن: (إنما وليكم الله ورسوله).
انس گفت: پيامبر خدا به نماز ظهر رفت پس على را ديد كه ركوع و سجود مى كند و سائلى اظهار حاجت مى كند، سخن سائل دل على را به درد آورد، پس اشاره كرد و دست راست خود را به پشت خود برد، سائل نزديك شد و انگشتر را از انگشت او درآورد، پس خداوند آيه اى از قرآن را نازل كرد و على به منزل برگشت، پيامبر كسى نزد على فرستاد و او را احضار نمود و گفت: امروز ميان خود و خدا چه عملى انجام داده اى؟ على جريان را خبر داد، پيامبر گفت: گوارا باد بر تو اى ابوالحسن! خداوند درباره تو آيه اى از قرآن را نازل كرده است: «انما وليكم الله ورسوله»
224 ـ عن محمد بن الحنفية أن سائلا سأل في مسجد رسول الله فلم يعطه غير علي أحد شيئاً، فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و قال: هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: لا إلا رجل مررت به وهو راكع فناولني خاتمه. فقال النبي صلى الله عليه
--- ... صفحه 94 ... ---
و آله وسلم: وتعرفه؟ قال: لا. فنزلت هذه الآية: (إنّما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) فكان علىّ بن ابى طالب.
محمد بن حنفيه گفت: سائلى در مسجد پيامبر سؤال كرد و جز على كسى به او چيزى نداد، پيامبر بيرون شد و گفت: آيا كسى چيزى به تو داد؟ او گفت: نه، مگر مردى كه از كنار او عبور كردم و او در حال ركوع بود، او انگشترش را به من داد. پيامبر فرمود: آيا او را شناختى؟ گفت: نه. پس اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون» و آن شخص علىّ بن ابى طالب (ع) بود.
225 ـ همين مضمون با سند ديگرى از محمد بن حنفيه نقل شده است.
226 ـ عن عطاء بن السائب في قوله تعالى: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية قال: نزلت في علي مرّ به سائل وهو راكع فناوله خاتمه.
عطاء بن سائب راجع به آيه شريفه: «انما وليكم الله ورسوله» گفت: اين آيه درباره على نازل شده است. سائلى از كنار او رد مى شد و او در حالت ركوع بود و انگشترش را به او داد.
227 ـ عن ابن جُرَيج قال: لما نزلت: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية، خرج النبي صلى الله عليه و آله وسلم إلى المسجد فإذاً سائل يسأل في المسجد فقال له النبي صلى الله عليه و آله: هل أعطاك أحد شيئاً وهو راكع؟ قال: نعم رجل لا أدري من هو. قال: ماذا أعطاك؟ قال: هذا الخاتم. فإذا الرجل علىّ بن ابى طالب و الخاتم خاتمه عرفه النبي صلى الله عليه و آله و سلم.
ابن جريح گفت: چون آيه: «انما وليكم الله ورسوله» نازل شد، پيامبر خدا به مسجد آمد و سائلى را در مسجد ديد و به او گفت: آيا كسى چيزى به تو داده در حالى كه در ركوع باشد؟ گفت: آرى، مردى كه نمى دانم كيست. گفت: چه چيزى به تو داد؟ گفت: اين انگشتر را. آن مرد علىّ بن ابى طالب(ع) و انگشتر انگشتر او بود و پيامبر آن را شناخت.
--- ... صفحه 95 ... ---
228 ـ عن عبدالملك بن أبي سليمان قال: سألت أبا جعفر عن قوله: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا). قال: أصحاب النبى صلى الله عليه و آله و سلم. قلت: يقولون: عليّ قال: عليّ منهم.
229 ـ 230 ـ همين مضمون با دو سند ديگر هم نقل شده است.
231 ـ عمار بن ياسر يقول: وقف لعلىّ بن ابى طالب سائل وهو راكع في صلاة التطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فأتى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأعلمه ذلك، فنزل على النبي صلى الله عليه و آله و سلم هذه الآية: (إنما وليكم الله ورسوله) إلى آخر الآية فقال رسول الله: من كنت مولاه فإن علياً مولاه، اللهم والِ من والاه وعادِ من عاداه.
عمار ياسر گفت: سائلى نزد علىّ بن ابى طالب(ع) توقف كرد و او در حال ركوع در نماز مستحبى بود، او انگشتر خود را در آورد و به آن سائل داد پس پيامبر خدا آمد و جريان را به او گفت و اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله و رسوله» پيامبر فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست، خدايا هركس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار.
232 ـ عن جابر قال: جاء عبدالله بن سلام و أناس معه يشكون إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مجانبة الناس إياهم منذ أسلموا فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم: ابتغوا إلي سائلا. فدخلنا المسجد فوجدنا فيه مسكيناً فأتينا به النبي صلى الله عليه و آله و سلم فسأله هل أعطاك أحد شيئاً قال : نعم مررت برجل يصلي فأعطاني خاتمه قال اذهب فأرهم إياه قال جابر: فانطلقنا و علي قائم يصلي قال: هو هذا، فرجعنا وقد نزلت هذه الآية: (إنما وليكم الله ورسوله).
جابر گفت: عبدالله بن سلام با گروهى نزد پيامبر آمدند و از اينكه مردم از وقتى كه آنان مسلمان شده اند از آنان دورى مى كنند، به پيامبر شكايت كردند. پيامبر گفت:
--- ... صفحه 96 ... ---
سائل را نزد من آوريد، پس داخل مسجد شديم و مسكينى را در آنجا يافتيم و او را نزد پيامبر آورديم، پيامبر پرسيد: آيا كسى چيزى به تو داده است؟ گفت: آرى از پيش مردى عبور كردم و او نماز مى خواند او انگشتر خود را به مى داد. گفت: برو و آن مرد را به اينان نشان بده. جابر مى گويد: آمديم و ديديم كه على نماز مى خواند، سائل گفت: اين همان مرد است پس برگشتيم و اين آيه نازل شده بود: «انما وليكم الله ورسوله».
233 ـ عن عليّ قال: نزلت هذه الآية على رسول الله في بيته: (إنّما وَليُّكُم الله ورسوله) الآية. فخرج رسول الله ودخل المسجد وجاء الناس يصلون بين راكع وساجد وقائم فإذاً سائل فقال: يا سائل هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: لا إلا ذاك الراكع ـ لعلي ـ أعطاني خاتمه.
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: اين آيه براى پيامبر خدا در خانه اش نازل شد: «انما وليكم الله و رسوله» پس پيامبر بيرون آمد و وارد مسجد شد و مردم آمدند و نماز مى خواندند، بعضى از آنها در حال ركوع و برخى در حال سجده و برخى در حال قيام بودند، پس سائلى آمد و پيامبر پرسيد: اى سائل آيا كسى چيزى به تو داد؟ گفت: نه، مگر اين شخصى كه در حال ركوع است او انگشترش را به من داد و اشاره به على مى كرد.
234 ـ عن المقداد بن الأسود الكندي قال: كنا جلوساً بين يدي رسول الله إذ جاء أعرابي بدوي متنكّب على قوسه.
وساق الحديث بطوله حتى قال: وعلىّ بن ابى طالب قائم يصلي في وسط المسجد ركعات بين الظهر والعصر فناوله خاتمه فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم : بخ بخ بخ وجبت الغرفات. فأنشأ الأعرابي يقول:
يا ولى المؤمنين كلهم *** وسيد الاوصياء من آدم
قد فزت بالنفل يا ابا حسن *** اذ جادت الكف منك بالخاتم
فالجود فرع و انت مغرسه *** وانتم سادة لذا العالم
--- ... صفحه 97 ... ---
فعندها هبط جبرئيل بالآية: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين).
مقداد بن اسود مى گويد: نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه يك عرب بدوى در حالى كه به كمان خود تكيه مى كرد آمد (حديث را با تمام تفصيل بيان كرد تا آنجا كه گفت) و علىّ بن ابى طالب(ع) كه در حال قيام بود و در وسط مسجد ركعاتى را ميان ظهر و عصر مى خواند، انگشتر خود را به او داد. پيامبر فرمود: به به غرفه هاى بهشتى واجب شد. و آن اعرابى چنين سرود:
اى ولى همه مؤمنان و سرور اوصيا از آدم، اى ابوالحسن به كار نيكويى موفق شدى هنگامى كه دست تو انگشتر را بخشيد. سخاوت شاخه اى است و تو ريشه آن هستى و شما سروران اين عالميد.
در اين هنگام جبرئيل با اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله ورسوله»
235 ـ بينما عبدالله بن عباس جالس على شفير زمزم يقول: قال رسول الله صلى الله عليه وآله إذ أقبل رجل متعمم بعمامة فجعل ابن عباس لا يقول قال رسول الله صلى الله عليه و آله إلا قال الرجل: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فقال ابن عباس سألتك بالله من أنت؟ فكشف العمامة عن وجهه وقال: أيها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا جندب بن جنادة البدري أبوذر الغفاري سمعت النبي صلى الله عليه و آله وسلم بهاتين وإلاّ فصمّتا، ورأيته بهاتين وإلاّ فعميتا وهو يقول: عليّ قائد البررة وقاتل الكفرة، منصور من نصره ومخذول من خذله.
أما إنّي صلّيت مع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم يوماً من الأيّام صلاة الظهر فسأل سائل في المسجد فلم يعطه أحد ، فرفع السائل يده إلى السماء وقال: اللهمّ اشهد أني سألت في مسجد رسول الله فلم يعطني أحد شيئاً. وكان علي راكعاً فأومى إليه بخنصره اليمنى ـ وكان يتختّم فيها ـ فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم من خنصره، وذلك بعين النبي فلمّا فرغ النبي صلى الله عليه و آله و سلم من صلاته رفع رأسه إلى السماء وقال: اللهم إنّ أخي موسى سألك فقال: رب اشرح لي صدري
--- ... صفحه 98 ... ---
ويسّرلي أمري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي واجعل لي وزيراً من أهلي هارون أخي أشدد به أزري وأشركه في أمري فأنزلت عليه قرآناً ناطقاً: (سنشدّ عضدك بأخيك) اللهمّ وأنا محمّد نبيّك وصفيّك اللهمّ فاشرح لي صدري ويسّرلي أمري واجعل لي وزيراً من أهلي علياً أخي أشدد به أزري.
قال أبوذرّ : فوالله ما استتمّ رسول الله (صلى الله عليه و آله وسلّم) الكلام حتى هبط عليه جبرئيل من عند الله وقال: يا محمد هنيئاً لك ما وهب الله لك في أخيك . قال: .وما ذاك جبرئيل؟ قال: أمر الله أمتّك بموالاته إلى يوم القيامة وأنزل قرآناً عليك: (إنّما وليّكم الله ورسوله والذين آمنوا الّذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون).
عبدالله بن عباس در كنار زمزم نشسته بود و مى گفت: پيامبر خدا چنين فرمود، در اين هنگام مردى كه عمامه بر روى انداخته بود آمد و هر وقت كه ابن عباس مى گفت: پيامبر خدا فرمود، او نيز مى گفت: پيامبر خدا فرمود. ابن عباس گفت: تو را به خدا تو كيستى؟ او عمامه از صورت خود كنار زد و گفت: مردم هر كس مرا شناخت كه شناخته و هر كس مرا نمى شناسد من جندب جناده بدرى، ابوذر غفارى هستم. از پيامبر خدا با اين دو گوشم شنيدم وگرنه كر شوند. و نيز با اين دو چشمم ديدم وگرنه كور شوند كه فرمود: على رهبر نيكان و كشنده كافران است، هر كس او را يارى كند، يارى مى شود و هر كس او را خوار سازد خوار مى شود.
آگاه باشيد كه من در روزى از روزها نماز ظهر را با پيامبر خدا خواندم، سائلى در مسجد سؤال كرد و كسى به او چيزى نداد، سائل دست خود را به سوى آسمان دراز كرد و گفت: خدايا گواه باش كه در مسجد پيامبر خدا سؤال كردم و كسى چيزى به من نداد. در اين هنگام على در حال ركوع بود و به انگشت كوچك دست راست خود كه انگشترى در آن بود، اشاره كرد، پس سائل جلو آمد و انگشتر را از انگشت او در آورد و اين كار مقابل چشمان پيامبر بود و چون پيامبر از نماز فارغ شد سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا برادرم موسى از تو تقاضايى كرد و گفت:
--- ... صفحه 99 ... ---
پروردگارا سينه مرا گشاد كن و كار مرا آسان ساز و از زبان من لكنت راباز كن تا سخن مرا دريابند و براى من وزيرى از خاندان خودم قرار بده هارون برادرم را و به وسيله او پشت مرا محكم كن و او را در كار من شريك ساز، پس تو به او قرآن ناطق نازل كردى (وگفتى) به زودى پشت تو را به وسيله برادرت محكم خواهيم كرد. خدايا من محمد پيامبر تو و برگزيده تو هستم، خدايا سينه مرا گشاد كن و كار مرا آسان نما و براى من از خاندانم وزيرى قرار بده على برادرم را، به وسيله او پشت مرا محكم كن.
ابوذر مى گويد: به خدا سوگند هنوز سخن پيامبر تمام نشده بود كه جبرئيل از جانب خدا بر او نازل شد و گفت: يا محمد آنچه خداوند راجع به برادرت بر تو بخشيد، گوارايت باد. گفت: آن چيست اى جبرئيل؟ گفت: خداوند امت تو را تا روز قيامت به دوست داشتن او امر كرده و قرآن بر تو نازل كرده: «انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا...»
236 ـ عن ابن عباس في قوله: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية قال: إن رهطاً من مسلمي أهل الكتاب منهم عبدالله بن سلام و أسد و أسيد وثعلبة، لمّا أمرهم الله أن يقطعوا مودّة اليهود والنصارى ففعلوا قالت قريظة والنضير: فما بالنا نودّ أهل دين محمّد وقد تبرّأوا منّا و من ديننا ومودّتنا فوالله الذي يحلف به لا يكلّم رجل منّا رجلا منهم دخل في دين محمد. فأقبل عبدالله بن سلام و أصحابه فشكوا ذلك إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و قالوا: قد شقّ علينا و لا نستطيع أن نجالس أصحابك لبعد المنازل. فبينما هم يشكون إلى رسول الله أمرهم إذ نزل: (إنما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُوْلُهُ) وأقرأها رسول الله إيّاهم فقالوا: رضينا بالله وبرسوله وبالمؤمنين. قال: وأذّن بلال للصلاة فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله والناس في المسجد يصلّون من بين قائم في الصلاة وراكع وساجد ، فإذا هو بمسكين يطوف ويسأل فدعاه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فقال: هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: نعم. قال: ماذا؟ قال: خاتم فضة. قال: من أعطاكه؟ قال: ذاك القائم. فنظر رسول الله فإذاً هو علىّ بن ابى طالب، قال: على أيّ حال أعطاكه؟ قال: أعطانيه وهو راكع، فقال رسول
--- ... صفحه 100 ... ---
الله صلى الله عليه وآله وسلم: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون).
ابن عباس راجع به آيه: «انما وليكم اللهورسوله» گفت: گروهى از تازه مسلمانان اهل كتاب را كه از جمله آنها عبدالله بن سلام و اسد و اسيد و ثعلبه بودند، خداوند دستور داده بود كه دوستى با يهود و نصارى را قطع كنند و آنان نيز چنين كرده بودند. بنى قريظه و بنى نضير گفتند: ما را چه شده كه اهل دين محمد را دوست بداريم در حالى كه آنان از ما و از دين ما بريده اند؟ پس سوگند به خدايى كه به او سوگند مى خورند هيچ كس از ما با هيچ كدام از آنها كه وارد دين محمد شده اند سخن نگويد.
عبدالله بن سلام و اصحاب او شكايت نزد پيامبر خدا بردند و گفتند: بر ما سخت مى گذرد و ما به سبب دورى منازل نمى توانيم با اصحاب تو همنشينى كنيم، در اين هنگام كه آنان به پيامبر شكايت مى كردند، اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله ورسوله» و پيامبر اين آيه را بر آنان قرائت كرد، آنها گفتند: به خدا و به رسول خدا و به مؤمنين راضى هستيم. گفت: در اين هنگام بلال براى نماز اذان گفت و پيامبر و مردم وارد مسجد شدند و نماز مى خواندند، بعضى در حال قيام و برخى در حال ركوع و برخى در حال سجود بودند. فقيرى دور مى زد و سؤال مى كرد، پيامبر او را به سوى خود خواند و گفت: آيا كسى چيزى به تو داده است؟ گفت: آرى. گفت: آن چيست؟ گفت: انگشتر نقره. گفت: چه كسى آن را به تو داده؟ گفت: اين شخص كه در حال قيام است. پيامبر نگاه كرد و ديد او علىّ بن ابى طالب (ع) است، پس گفت: در چه حالتى آن را به تو داد؟ گفت: در حالى كه در ركوع بود به من داد، پيامبر گفت: «انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون»
237 ـ شبيه همين مضمون با سند ديگرى هم از ابن عباس نقل شده و در پايان آمده كه حسان بن ثابت در اين باره چنين سروده است:
ابا حسن تفديك نفسى و مهجتى *** وكل بطىء فى الهدى و مسارع
--- ... صفحه 101 ... ---
ايذهب مدحى و المحبر ضائعاً *** وما المدح فى جنب الاله بضائع
وانت الذى اعطيت اذكنت راكعا *** زكاتا فدتك النفس يا خير راكع
فانزل فيك الله خير ولاية *** فبيّنها فى نيّرات الشرايع
يعنى: اى ابوالحسن! جان و دل من و هر كسى كه در هدايت، كند يا تند است فداى تو باد! آيا مدح من و سخن آراسته تباه مى گردد؟ در حالى كه مدح براى خدا تباه نخواهد شد. و تو كسى هستى كه در حالى كه در ركوع بودى زكات دادى، جانم فدايت اى بهترين ركوع كنندگان. پس خدا درباره تو بهترين نوع ولايت را نازل كرد و آن را در درخشندگى هاى شرايع بيان نمود.
238 ـ در اين باره نيز چنين سروده شده است:
اوفى الصلاة مع الزكاة فقامها *** والله يرحم عبده الصبارا
من ذا بخاتم تصدق راكعا *** واسرّه فى نفسه اسرارا
من كان بات على فراش محمد *** ومحمد يسرى و ينحو الغارا
من كان جبريل يقوم بيمينه *** فيها و ميكال يقوم يسارا
من كان فى القرآن سمّى مؤمنا *** فى تسع آيات جعلن كبارا(1)
يعنى: نماز را همراه با زكات انجام داد پس آن را به پا داشت و خدا بنده شكيباى خود را رحم مى كند. كيست كه در حال ركوع انگشتر خود را صدقه داد و آن را در نفس خود پنهان نمود؟ كيست كه در بستر محمد خوابيد و محمد شبانه سير مى كرد و به جانب غار مى رفت؟ كيست كه جبرئيل در طرف راست او و ميكائيل در طرف چپ او قرار گرفت؟ كيست كه قران در نه آيه كه بزرگ قرار داده شده اند، او را مؤمن ناميد؟
239 ـ عن عبدالله بن محمّد بن الحنفية قال: كان عليّ يصلّي إذ جاء سائل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- درباره جريان خاتم بخشى اميرالمؤمنين شاعران بسيارى شعر سروده اند كه از جمله آنها از خزيمة بن ثابت و حميرى و دعبل مى توان نام برد، رجوع شود به پاورقى هاى متن عربى اين كتاب (ج 1 ص 245).
--- ... صفحه 102 ... ---
فسأله فقال بإصبعه فمدّها فأعطى السائل خاتماً، فجاء السائل إلى النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال له النبي: هل أعطاك أحداً شيئاً؟ فنزلت فيه: (إنما وليكم الله ورسوله).
عبدالله بن محمد بن حنفيّه گفت: على نماز مى خواند كه سائلى آمد و از او سؤال كرد او انگشت خود را دراز كرد و انگشترش را به آن سائل داد، سائل نزد پيامبر آمد و پيامبر به او گفت: آيا كسى چيزى به تو داد؟ پس در اين باره نازل شد: «انما وليكم الله ورسوله»
240 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (إنَّما وَليُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ) قال: نزلت في عليّ خاصّة، وقوله: (وَمَنْ يَتَولَّى اللهَ وَرَسُولَهُ وَالذينَ آمَنُوا) في علي نزل. وقوله: (بلّغْ ما أنْزِلَ إلَيْكَ) نزلت في علىّ، أمر رسول الله أن يبلّغ فيه فأخذ بيد عليّ وقال: من كنت مولاه فعليّ مولاه.
وقوله: (لا تحرّموا طيّبات ما أحلّ الله لكم) نزلت في عليّ وأصحابه منهم عثمان بن مظعون و عمار، حرّموا على أنفسهم الشهوات وهمّوا بالإخصاء.
ابن عباس درباره آيه: «انما وليكم الله ورسوله» گفت: اين آيه در خصوص على نازل شده و آيه: «ومن يتولّى الله و رسوله و الذين آمنوا» درباره على نازل شده و آيه: «بلغ ما انزل اليك» درباره على نازل شده كه پيامبر را امر كرد كه در حق او مطلب را به مردم برساند، پس دست على را گرفت و گفت: هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست. و آيه «لاتحرموا طيبات ما احل الله لكم» درباره على و ياران او مانند عثمان بن مظعون و عمار نازل شده و آنان شهوات را برخود حرام كرده بودند و مى خواستند خود را خصى كنند.
( 34 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَوَ رَسُولَهُوَ الَّذينَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
--- ... صفحه 103 ... ---
وهر كس خدا و پيامبرش و كسانى را كه ايمان آورده اند دوست بدارد، همانا حزب خدا همانان پيروزند.
(سوره مائده آيه 55)
241 ـ عن ابن عبّاس قال: (وَمَنْ يَتَوَلَّى اللهُ) يعني يحبّ الله (وَرَسُولَهُ) يعني محمّداً (وَالَّذيْنَ آمَنُوا) يعني ويحبّ علىّ بن ابى طالب (فإنْ حِزْبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُوْنَ) يعني شيعة الله وشيعة محمّد وشيعة عليّ هم الغالبون يعني العالون على جميع العباد الظاهرون على المخالفين لهم قال ابن عبّاس:، فبدأ الله في هذه الآية بنفسه ثم ثنى بمحمّد، ثم ثلّث بعليّ ثم قال: فلمّا نزلت هذه الآية قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: رحم الله عليّاً اللهم أدر الحق معه حيث دار. قال ابن مؤمن: لاخلاف بين المفسرين أن هذه الآية نزلت في أميرالمؤمنين علي عليه السلام.
ابن عباس گفت: «ومن يتولّ الله» يعنى خدا را دوست بدارد و «رسوله» يعنى محمد(ص) را «والذين آمنوا» يعنى علىّ بن ابى طالب(ع) را دوست داشته باشد «فان حزب الله هم الغالبون» يعنى شيعه خدا و شيعه محمد و شيعه على آنان هستند كه پيروزند; يعنى بر تمام بندگان برتر و بر مخالفانشان چيره اند. ابن عباس گفت: خداوند در اين آيه از خودش شروع كرد، در مرحله دوم محمد و در مرحله سوم على را گفت، او اضافه كرد: وقتى اين آيه نازل شد، پيامبر خدا فرمود: خدا رحمت كند على را، خدايا حق را با او بگردان هر كجا كه بگردد.
ابن مؤمن گفته است: ميان مفسران اختلافى نيست كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.
242 ـ عن ابن عباس قال: أتى عبدالله بن سلام ورهط معه مع أهل الكتاب نبي الله(ص) عند صلاة الظهر فقالوا: يا رسول الله إنّ بيوتنا قاصية ولا نجد مسجداً دون هذا المسجد، وإن قومنا لما رأونا قد صدقنا الله رسوله و تركنا دينهم أظهروا لنا العداوة وأقسموا أن لا يخالطونا ولا يجالسونا ولايكلّمونا فشقّ ذلك علينا فبينما هم يشكون إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إذ نزلت هذه الآية: (إنّما وَليُّكُمُ
--- ... صفحه 104 ... ---
اللهُ ورَسُولُهُ ـ الآية إلى قوله: ـ الغالبون). فلمّا قرأها عليهم قالوا: رضينا بالله وبرسوله وبالمؤمنين. فأذّن بلال بالصلاة وخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم إلى المسجد والناس يصلون بين راكع وساجد وقائم وقاعد، وإذاً مسكين يسأل، فدعاه رسول الله فقال له هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: نعم. قال: ماذا؟ قال: خاتم من فضة. قال: من أعطاكه؟ قال: ذاك الرجل القائم. فإذا هو علىّ بن ابى طالب، قال: على أي حال أعطاكه؟ قال: أعطانيه وهو راكع. فزعموا أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كبّر عند ذلك، وقال: يقول الله تعالى: (ومن يتول الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون).
ابن عباس گفت: عبدالله بن سلام با گروهى از اهل كتاب هنگام نماز ظهر نزد پيامبر خدا آمدند و گفتند: يا رسول الله خانه هاى ما دور است و مسجدى جز اين مسجد پيدا نمى كنيم و قوم ما چون ديدند ما خدا و رسول او را تصديق مى كنيم و دين خود را ترك كرده ايم، دشمنى با ما را آشكار كردند و سوگند خوردند كه با ما معاشرت و همنشينى نكنند و با ما سخن نگويند و اين براى ما ناراحت كننده است، در اين هنگام كه آنان به پيامبر خدا شكايت مى كردند اين آيه نازل شد: «انما وليكم الله ورسوله ـ تا ـ هم الغالبون» پس چون اين آيات را بر آنان خواند، گفتند: به خدا و رسول او و مؤمنان خرسند شديم، در اين موقع بلال اذان نماز گفت و پيامبر به سوى مسجد رفت و مردم نماز مى خواندند برخى از آنان در حال قيام و برخى در حال ركوع و برخى در حال سجده بودند، در اين زمان فقيرى سؤال مى كرد، پيامبر او را خواند و به او گفت: آيا كسى به تو چيزى داده است؟ گفت: آرى. گفت: چه چيزى؟ گفت: انگشترى از نقره. گفت: چه كسى آن را به تو داد؟ گفت: اين مرد كه در حال قيام است. گفت: آن را در چه حالتى به تو داد؟ گفت: در حال ركوع به من داد. پنداشتندكه پيامبر خدا در اين هنگام تكبير گفت و فرمود: خداوند مى فرمايد: «و من يتول الله ورسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون»
243 ـ همين روايت با سند ديگرى هم نقل شده است.
--- ... صفحه 105 ... ---
( 35 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يآ أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ
اى پيامبر آنچه را كه از پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ كن و اگر چنين نكنى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خدا تو را از مردم حفظ مى كند، همانا خداوند گروه كافران را هدايت نمى كند.
(سوره مائده آيه 67)
244 ـ عن أبى هريرة، عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم قال: لمّا أسرى بي إلى السماء سمعت نداءاً من تحت العرش أنّ عليّاً راية الهدى و حبيب من يؤمن بي بلّغ يا محمد، قال: فلمّا نزل النبي صلى الله عليه وآله وسلم أسرّ ذلك، فأنزل الله عزّوجلّ: (يا أيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) في علىّ بن ابى طالب، (وَإنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتُه، وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ).
ابوهريره از پيامبر نقل مى كند كه فرمود: چون (شب معراج) مرا به آسمانها بردند صدايى را از زير عرش شنيدم كه على پرچم هدايت و دوست هر كسى است كه به من ايمان دارد، اى محمد برسان. پس خداوند درباره على نازل كرد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...»
244 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية في علىّ بن ابى طالب: (يا أيُّها الرسول بَلَّغْ ما أُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ).
ابوسعيد خدرى گفت: اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك»
--- ... صفحه 106 ... ---
245 ـ عن ابن عبّاس في قوله عزّوجلّ: (يَا أَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) الآية; قال: نزلت في عليّ، أمر رسول الله صلى الله عليه أن يبلّغ فيه فأخذ رسول الله بيد عليّ فقال: من كنت مولاه فعليّ مولاه اللهمّ وال من والاه وعادِ من عاداه.
246 ـ همين روايت با سند ديگرى هم نقل شده است.
طرق اين حديث را به طور كامل در كتاب «دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة» كه در ده جزء تصنيف كرده ام، آورده ام.(1)
247 ـ عن عبدالله بن أبي أوفى قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول يوم غدير خمّ وتلا هذه الآية: (يَا أَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ، وَإنْ لَمْ تَفْعَل فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ) ثمّ رفع يديه حتى يرى بياض إبطيه ثم قال: ألا من كنت مولاه فعليّ مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه. ثم قال: اللهم اشهد.
عبدالله بن ابى اوفى گفت: ازپيامبر خدا شنيدم كه در روز غدير خم مى گفت و اين آيه را تلاوت كرد: «يا ايّها الرسول بلّغ ماأنزل اليك من ربّك...» سپس دستان خودرا بلند كرد، بگونه اى كه سفيدى زير بغل هايش ديده مى شد، آنگاه گفت: آگاه باشيد هركس را كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه اورا دوست داشته باشد و دشمن بدار كسى را كه اورا دشمن بدارد. سپس گفت: خداوندا گواه باش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين كتاب نزد سيد بن طاوس بوده و در كتاب اقبال الاعمال ص 453 از آن ياد كرده است.
--- ... صفحه 107 ... ---
248 ـ عن زياد بن المنذر قال: كنت عند أبي جعفر محمد بن عليّ وهو يحدّث الناس إذ قام إليه رجل من أهل البصرة يقال له: عثمان الأعشى ـ كان يروي عن الحسن البصري ـ فقال له: يا ابن رسول الله جعلني الله فداك إنّ الحسن يخبرنا أنّ هذه الآية نزلت بسبب رجل ولا يخبرنا من الرجل (يا أيها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربك). فقال: لو أراد أن يخبر به لأخبر به، ولكنّه يخاف، إنّ جبرئيل هبط على النبي فقال له: إنّ الله يأمرك أن تدّل أمتك على صلاتهم. فدلّهم عليها، ثمّ هبط فقال: إنّ الله يأمرك أن تدلّ أمتّك على صيامهم. فدلّهم، ثمّ هبط فقال: إنّ الله يأمرك أن تدلّ أمتك على حجّهم ففعل، ثم هبط فقال: إنّ الله يأمرك أن تدلّ أمتك على وليّهم على مثل ما دللتهم عليه من صلاتهم و زكاتهم و صيامهم وحجّهم ليلزمهم الحجة في جميع ذلك. فقال رسول الله: يا ربّ إنّ قومي قريبوا عهد بالجاهلية وفيهم تنافس وفخر، وما منهم رجل إلاّ وقد وتره وليّهم وإنّي أخاف، فأنزل الله تعالى: (يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته) يريد فما بلّغتها تامّة (والله يعصمك من الناس). فلمّا ضمن الله له بالعصمة وخوّفه، أخذ بيد علىّ بن ابى طالب ثم قال: يا أيها الناس من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعادمن عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله وأحبّ من أحبّه وأبغض من أبغضه.
قال زياد: فقال عثمان: ما انصرفت إلى بلدي بشيء أحبّ إلىّ من هذا الحديث.
زياد بن منذر گفت: نزد ابوجعفر محمد بن على بودم و او به مردم حديث مى گفت: مردى از اهل بصره به نام عثمان الاعشى كه از حسن بصرى روايت مى كرد، بلند شد و گفت: اى پسر رسول خدا، خدا مرا فداى تو كند، حسن به ما مى گويد كه اين آيه: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» درباره مردى نازل شده است ولى نام آن مرد را نمى گويد. ابوجعفر گفت: اگر مى خواست مى گفت ولى او مى ترسد.
جبرئيل به پيامبر نازل شد و به او گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود
--- ... صفحه 108 ... ---
را به نماز وادار كنى، پس به آن وادار كرد. سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به زكات وادار كنى، پس به آن وادار كرد، سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به روزه دارى وادار كنى، پس وادار كرد، سپس نازل شد و گفت: خدا تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به حج وادار كنى، پس وادار كرد. سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به ولىّ آنان راهنمايى كنى همانگونه كه به نماز و زكات و روزه و حج وادارشان كردى تا در همه اينها حجت براى آنان تمام شود، پيامبر گفت: پروردگارا قوم من به عصر جاهليت نزديك هستند و در ميان آنان رقابت و فخر فروشى وجود دارد و مردى در ميان آنان نيست مگر اينكه كينه اى نسبت به ولىّ خود دارد و من مى ترسم، پس خداوند نازل كرد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» يعنى تمام آن را نرسانيده اى «والله يعصمك من الناس» چون خداوند نگهدارى او را تضمين كرد و او را ترسانيد، او دست علىّ بن ابى طالب را گرفت و گفت: اى مردم هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا هر كس را كه او را دوست داشته باشد دوست بدار و هر كس را كه او را خوار سازد خوار كن و هر كس را كه به او محبت داشته باشد محبت كن و هر كس را كه به او بغضى داشته باشد بغض كن.
زياد گفت: عثمان گفت: به سوى شهر خود چيزى را كه دوست داشتنى تر از اين حديث باشد، نمى برم.
249 ـ عن ابن عباس وجابربن عبدالله قالا: أمر الله محمداً أن ينصب علياً للناس ليخبرهم بولايته فتخوّف رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أن يقولوا حابا ابن عمه و أن يطعنوا في ذلك عليه، فأوحى الله إليه: (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك) الآية، فقام رسول الله بولايته يوم غدير خم.
ابن عباس و جابر گفتند: خداوند محمد(ص) را امر كرد كه على را براى مردم نصب كند تا ولايت او را به آنان خبر بدهد، پيامبر از اين ترسيد كه مردم بگويند از
--- ... صفحه 109 ... ---
پسر عموى خودش طرفدارى كرد و در اين موضوع طعنه بزنند، پس خداوند به او وحى كرد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» پيامبر در غدير خم ولايت او را اعلام كرد.
250 ـ عن عبدالله بن عباس عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم وساق حديث المعراج إلى أن قال: وإنّي لم أبعث نبيّاً إلاّ جعلت له وزيراً، وإنّك رسول الله وإنّ عليّاً وزيرك. قال ابن عباس: فهبط رسول الله فكره أن يحدث الناس بشيء منها إذ كانوا حديثي عهد بالجاهليّة حتّى مضى من ذلك ستّة أيّام، فأنزل الله تعالى: (فلعلّك تارك بعض ما يوحى إليك) فاحتمل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حتى كان يوم الثامن عشر، أنزل الله عليه (ياأيُّها الرَّسُولُ بلّغ ماأنزل إليك من ربّك)
ثمّ إنّ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أمر بلالا حتى يؤذّن في الناس أن لا يبقى غداً أحداً إلا خرج إلى غديرخمّ، فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم والناس من الغد; فقال: يا أيها الناس إنّ الله أرسلني إليكم برسالة وإنّي ضقت بها ذرعاً مخافة أن تتهموني وتكذبوني حتى عاتبني ربّي فيها بوعيد أنزله عليّ بعد وعيد، ثمّ أخذ بيد علىّ بن ابى طالب فرفعها حتى رأى الناس بياض إبطيهما ثمّ قال: أيها الناس الله مولاي وأنا مولاكم فمن كنت مولاه فعليّ مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله. وأنزل الله: (اليوم أكملت لكم دينكم).
عبدالله بن عباس حديث معراج را از پيامبر نقل مى كند تا آنجا كه خداوند فرمود: من پيامبرى را مبعوث نكردم مگر اينكه براى او وزيرى قرار دادم و تو رسول خدا هستى و على وزير توست. ابن عباس گفت: پيامبر خدا فرود آمد و دوست نداشت از اين موضوع به مردم سخن بگويد، چون آنان به عصر جاهليت نزديك بودند تا اينكه شش روز گذشت و خداوند اين آيه را نازل كرد: «فلعلك تارك بعض مايوحى اليك = شايد تو ترك كننده قسمتى از آنچه بر تو وحى شده است باشى» پس پيامبر خدا تحمل كرد تا اينكه روز هيجدهم شد و اين آيه نازل گرديد: «يا ايها الرسول بلّغ ما انزل
--- ... صفحه 110 ... ---
اليك من ربك»
آنگاه پيامبر خدا به بلال دستور داد كه در ميان مردم اعلام كند كه فردا كسى نماند مگر اينكه به غدير خم برود، پيامبر خدا و مردم فردا (به آنجا) رفتند، پيامبر گفت: اى مردم خداوند مرا با پيامى به سوى شما فرستاده است و من در آن درنگ مى كردم از بيم آنكه مرا متهم و تكذيب كنيد تا اينكه پروردگارم با وعيدى پس از وعيدى مرا درباره آن مورد عتاب قرار داد، آنگاه دست علىّ بن ابى طالب(ع) را گرفت و او را بلند كرد تا جايى كه مردم سفيدى بغل آنها را ديدند سپس گفت: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى شمايم، پس هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا هر كس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر كس را كه او را يارى كند يارى كن و هر كس را كه او را خوار سازد خوار كن و اين آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم»
( 36 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ مآأَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد آنچه را كه خدا بر شما حلال كرده است حرام نكنيد.
(سوره مائده آيه 87)
251 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (لاتحرموا طيبات ما أحلّ الله لكم) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب و أصحاب له منهم عثمان بن مظعون، و عمّار بن ياسر حرّموا على أنفسهم الشهوات و هموا بالإِخصاء.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «لا تحرموا ما احل الله لكم» گفت: اين آيه در حق علىّ بن ابى طالب(ع) و ياران او از جمله عثمان بن مظعون و عمار ياسر نازل شده
--- ... صفحه 111 ... ---
است، آنها شهوات را بر خود حرام كردند و مى خواستند خود را خصى كنند.
252 ـ عن محمد بن إبراهيم بن الحرث التيمي:إنّ عليّاً و عثمان بن مظعون و نفراً من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تعاقدوا أن يصوموا النهار و يقوموا الليل و لا يأتوا النساء و لا يأكلوا اللحم فبلغ ذلك رسول الله عليه و آله و سلم فأنزل الله تعالى: (يَا أَيّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما أحلّ الله لكم).
محمد بن ابراهيم تيمى گفت: على و عثمان بن مظعون و جمعى ديگر از اصحاب رسول الله با هم پيمان بستند كه روز را روزه بگيرند و شب را به نماز ايستند و با زنان همبستر نشوند و گوشت نخورند، اين خبر به پيامبر رسيد و اين آيه نازل شد: «يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم».
253 ـ عن السدي في قوله الله تعالى: (يا أيّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما أحلّ الله لكم) قال: جلس رسول الله صلى الله عليه و آله ذات يوم فذكّرهم ثم قام و لم يزدهم على التخويف، فقال ناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و هم جلوس منهم علىّ بن ابى طالب و عثمان بن مظعون: ما خفنا إن لم نحدث عملا، فحّرم بعضهم أن يأكل اللحم و الودك، و أن يأكل بنهار، و حرّم بعضهم النوم و حرّم بعضهم النساء فأنزل الله تعالى: (لا تحرّموا طيّبات ما أحلّ الله لكم) و قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ما بال قوم حرّموا النساء و الطعام و النوم، ألا إنّي أنام و أقوم، و أفطر و أصوم و أنكح النساء، فمن رغب عني فليس مني.
سدّى راجع به سخن خداوند: «يا ايها الذين آمنوا لاتحرّموا طيبات ما احل الله لكم» گفت: روزى پيامبر نشست و تذكر داد سپس برخاست و چيزى بر بيم دادن نيفزود. پس گروهى از اصحاب پيامبر كه نشسته بودند و از جمله آنان علىّ بن ابى طالب (ع) و عثمان بن مظعون بود، گفتند: اگر هيچ كارى نكنيم ترسى براى ما نيست، پس برخى از آنان خوردن گوشت و چربى و اينكه در روز غذا بخورند را بر خود حرام كردند و برخى از آنان خواب را حرام كردند و برخى از آنان زنان را حرام كردند، پس اين آيه نازل شد: «لا تحرموا طيات ما احل الله لكم» و پيامبر فرمود: چه شده است كه
--- ... صفحه 112 ... ---
گروهى زنان و طعام و خوابيدن را بر خود حرام كرده اند. آگاه باشيد كه من مى خوابم و بيدار مى شوم و افطار مى كنم و روزه مى گيرم و با زنان نكاح مى كنم، پس هر كس از من دورى كند از من نيست.
( 37 )
آيه اى به شماره فوق در متن عربى كتاب وجود ندارد.
( 38 )
و از آيات سوره انعام درباره آنان نازل شده است:
وَ اِذا جآءَكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
و چون كسانى كه به آيات ما ايمان آورده اند به سوى تو بيايند، بگو سلام بر شما، پروردگارتان برخود رحمت مقرر كرده است.
(سوره انعام آيه 54)
254 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (و إذا جاءك الذين يؤمنون بآياتنا) الآية قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب و حمزة و جعفر و زيد صلوات الله عليهم أجمعين.
ابن عباس گفت: آيه «واذا جاءك الذين يؤمنون باياتنا» درباره علىّ بن ابى طالب(ع) و حمزه و جعفر و زيد نازل شده است.
( 39 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اَلَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْم أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ
كسانى كه ايمان آورده اند و ايمان خود را با ظلم نپوشانده اند، براى آنان است امنيت و هم آنان هدايت شدگانند.
--- ... صفحه 113 ... ---
(سوره انعام آيه 83)
255 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: (الذين آمنوا) يعني صدّقوا بالتوحيد هو علىّ بن ابى طالب (و لم يلبسوا) يعني لم يخلطوا، نظيرها: (لم تلسبسون الحق بالباطل) يعني لم يخلطون. و لم يخلطوا إيمانهم (بظلم) يعنى الشرك، قال ابن عبّاس: و الله ما آمن أحد إلاّ بعد شرك ماخلا عليّاً فإنّه آمن بالله من غير أن يشرك به طرفة عين (أولئك لهم الأمن) من النار و العذاب (و هم مهتدون) يعني مرشدون إلى الجَنّة يوم القيامد بغير حساب، فكان علىّ أوّل من آمن به و هو من أبناء سبع سنين.
ابن عباس گفت: «الذين آمنوا» يعنى توحيد را تصديق كردند و او علىّ بن ابى طالب (ع) است «ولم يلبسوا» يعنى خلط نمى كنند مانند آيه: «لم تلبسون الحق بالباطل= چرا حق را به باطل خلط مى كنيد» يعنى آنان خلط نكردند ايمان خود را به ظلم و منظور از آن شرك است. ابن عباس گفت: به خدا سوگند هيچ كس ايمان نياورد مگر اينكه قبلا دچار شرك بود جز علىّ بن ابى طالب(ع) كه ايمان آورد در حالى كه به اندازه چشم به هم زدن هم شرك نورزيد «اولئك لهم الامن» امنيت از آتش و عذاب «وهم مهتدون» يعنى در روز قيامت بدون حساب به بهشت راه مى يابند. على نخستين كسى بود كه به او ايمان آورد در حالى كه او هفت ساله بود.
( 40 )
و از سوره اعراف در اين باره نازل شده است:
وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسيماهُمْ
و در اعراف مردانى هستند كه همه را با چهره هايشان مى شناسند.
(سوره اعراف آيه 46)
256 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: كنت جالساً عند علي فأتاه عبدالله بن الكواء
--- ... صفحه 114 ... ---
فقال: يا أمير المؤمنين أخبرني عن قول الله: (و على الأعراق رجال) فقال: و يحك يا ابن الكواء نحن نوقف يوم القيامة بين الجنّة و النار فمن ينصرنا عرفناه بسيماه فأدخلناه الجنة، و من أبغضنا عرفناه بسيماه فأدخلناه النار.
اصبغ بن نباته گفت: نزد على نشسته بودم كه عبدالله بن كواء آمد و گفت: يا اميرالمؤمنين مرا از اين سخن خداوند: «وعلى الاعراف رجال» خبر بده. فرمود: واى بر تو اى ابن كواء ما در روز قيامت ميان بهشت و جهنم مى ايستيم پس هر كس ما را يارى كرده به چهره اش مى شناسيم و او را وارد بهشت مى كنيم و هر كس كه ما را دشمنى كرده او را به چهره اش مى شناسيم و اورا وارد جهنم مى كنيم.
257 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (وعلى الأعراف رجال) قال: الأعراف موضع عال من الصراط عليه العباس و حمزة و علي و جعفر يعرفون محبيهم ببياض الوجوه و مبغضيهم بسواد الوجوه.
ابن عباس درباره آيه «وعلى الاعراف رجال» گفت: اعراف محلى بلندتر از صراط است و عباس و حمزه و على و جعفر در آن قرار خواهند داشت، آنها دوستان خود را با سفيدى صورتهايشان و دشمنان خود را با سياهى صورتهايشان مى شناسند.
258 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
( 41 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ نَزَعْنا ما فى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلّ تَجْرى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ
و آنچه در سينه هايشان كينه بود كنديم و از زير آنها جويها روان است.
(سوره اعراف آيه 43)
259 ـ عن علي عليه السلام في قوله تعالى: (و نزعنا ما في صدورهم من غلّ) قال: نزلت فينا.
--- ... صفحه 115 ... ---
على(ع) گفت: آيه «ونزعنا ما فى صدورهم من غلّ» درباره ما نازل شده است.
260 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
( 42 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمينَ
ندا دهنده اى در ميان آنان ندا داد كه لعنت خدا بر ستمگران باد.
(سوره اعراف آيه 44)
261ـ عن محمد بن الحنفيّة عن عليّ قال: (فاذّن مؤذن من بينهم أن لعنة الله على الظالمين) فأنا ذلك المؤذّن.
محمد بن حنفيه از على(ع) نقل مى كند كه گفت: «فاذّن مؤذّن بينهم» من همان ندا دهنده هستم.
262 ـ عن ابن عبّاس قال: إنّ لعلىّ بن ابى طالب في كتاب الله أسماء لايعرفها الناس، منها قوله: (فأذّن مؤذّن بينهم) فهو المؤذّن بينهم يقول: ألا لعنة الله على الذين كذّبوا بولايتي و استخفّوا بحقّي.
ابن عباس گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) را در كتاب خدا نام هايى است كه مردم آنها را نمى شناسند از جمله آنهاست سخن خداوند: «فاذّن مؤذّن بينهم» او همان مؤذن (ندا دهنده) است كه مى گويد: آگاه باشيد لعنت خداوند بر كسانى كه ولايت مرا تكذيب كردند و حق مرا سبك شمردند.
264 ـ ابن اذينه درباره آيه «فاذّن مؤذّن بينهم» گفت: مؤذن اميرالمؤمنين است.
264 ـ 265 ـ همين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
( 43 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
--- ... صفحه 116 ... ---
وَ مِمَّنْ خَلَقْنآ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِه يَعْدِلُونَ
و از كسانى كه آفريديم امتى هستند كه با حق هدايت مى يابند و با آن عدل مىورزند.
(سوره اعراف آيه 281)
266 ـ عن مجاهد: عن ابن عباس في قوله عزوجل: (و ممن خلقنا أمّة) قال: يعني من أمة محمد أمة; يعني علىّ بن ابى طالب (يهدون بالحق) يعني يدعون بعدك يا محمد إلى الحق (و به يعدلون) في الخلافة بعدك، و معنى الأمة: العَلَم في الخير، نظيرها: (إن ّ إبراهيم كان أمّةً) يعني عَلَماً في الخير، مَعلماً للخير.
مجاهد از ابن عباس درباره آيه: «وممن خلقنا امّة» نقل مى كند كه يعنى از امت محمد امتى است، يعنى علىّ بن ابى طالب(ع) «يهدون بالحق» يعنى پس از تو اى محمد به سوى حق دعوت مى كنند «وبه يعدلون» يعنى در خلافت پس از تو. امت به معناى نمونه در خير است، مانند «ان ابراهيم كان امَّة» يعنى ابراهيم نمونه در خير و نشانه اى براى خير بود.
267 ـ عن الإمام جعفر الصادق في معنى قوله: (و ممن خلقنا أمة يهدون بالحق و به يعدلون) قال: هذه الآية لآل محمد صلى الله عليه و آله و سلم.
از جعفر صادق در معناى آيه «وممن خلقنا امة يهدون بالحق و به يعدلون» نقل شده كه گفت: اين آيه مربوط به آل محمد است.
( 44 )
و نيز از سوره انفال نازل شده است:
يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و به
--- ... صفحه 117 ... ---
امانتهاى خود خيانت نكنيد.
(سوره انفاق آيه 27)
268 ـ عن أبي جعفر محمد بن علي في قوله تعالى ذكره: (يا أيها الذين أمنوا لاتخونوا الله و الرسول و تخونوا أماناتكم) في آله محمد (و أنتم تعلمون).
ابوجعفر محمد بن على درباره سخن خداوند: «لاتخونوا الله والرسول و تخونوا اماناتكم» گفت: يعنى درباره آل محمد خيانت نكنيد در حالى كه شما مى دانيد.
( 45 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خآصَّةً
و از فتنه اى بترسيد كه تنها به كسانى از شما كه ستم كرده اند نمى رسد.
(سوره انفال آيه 25)
269 ـ عن ابن عباس قال: لما نزلت: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاَ تُصِيْبَنَّ الَّذِيْنَ ظكلكمُوْا مِنْكُمْ خَاصَّةً) قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: من ظلم علياً مقعدي هذا بعد وفاتي فكأنما جحد نبوّتي و نبّوة الأنبياء قبلي.
ابن عباس گفت: وقتى آيه «واتقوا فتنة لاتصبين الذين ظلموا منكم خاصة» نازل شد، پيامبر گفت: هر كس على را كه اكنون با من نشسته پس از وفات من ستم كند گويا نبوت من و نبوت پيامبران پيش از من را انكار كرده است.
270 ـ عن الزبيربن العوّام قال: لمّا نزلت هذه الآية: (و اتَّقُوْا فِتْنَةً لا تُصِيْبَنَّ الَّذِيْنَ ظَلَمُوْا منكم خَاصَّةً) و نحن يومئذ متوافرون فجعلنا نعجب من هذه الآية أيّة فتنة تصيبنا؟ ما هذه الفتنة؟ حتى رأيناها.
زبير بن عوّام گفت: چون اين آيه نازل شد: «واتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة» وما در آن روز فراوان بوديم، از اين آيه تعجب مى كرديم كه چه فتنه اى به ما
--- ... صفحه 118 ... ---
مى رسد و اين فتنه چيست؟ تا اينكه آن را ديديم.
271 ـ عن الزبير بن العوّام قال: لقد قرأناها زماناً و ما نرى أنّا من أهلها، و إذاً نحن المعنّيون بها: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لا تُصِيْبَنَّ الَّذِيْنَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً).
زبير بن عوّام گفت: اين آيه را زمانى مى خوانديم و خود را اهل آن نمى ديديم ولى ناگهان ديديم كه منظور از آن ما هستيم: «واتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة»
272 ـ عن الضحاك بن مزاحم في قوله تعالى: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لا تُصِيْبَنَّ الَّذِيْنَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً) قال: أنزلت في أصحاب النبي صلى الله عليه و آله و سلم خاصَّة.
ضحاك بن مزاحم درباره آيه «واتقوا فتنة...» گفت: اين آيه در خصوص اصحاب محمد(ص) نازل شده است.
273 ـ عن السدي عن أصحابه قالوا في قوله تعالى: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاتُصِيْبَنَّ الَّذِيْنَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ) قال: أهل بدر خاصَّةً، قال: فأصابتهم يوم الجمل فاقتتلوا، و كان من المفتونين فلان و فلان و هم من أهل بدر.
سدّى و اصحابش گفتند: آيه: «واتقوا فتنة لاتصيبن الذى ظلموا منكم خاصة» درباره اهل بدر است، اين فتنه در جنگ جمل رخ داد و آنان با يكديگر جنگيدند و از فتنه شدگان فلانى وفلانى بودند كه از اهل بدر بودند.
زبير بن عوّام گفت: نمى دانستم كه آيه «واتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة» درباره ما نازل شده مگر امروز. يعنى روز جمل در جنگ با على(ع)
275 ـ أنّ الزبير قال: حذرنا فتنة و ما ندري من تخلف لها، ثمّ قرأ (َاتَّقُوْا فِتْنَةً) فقال بعضهم: سبحان الله فما لكم؟ فقال: و يحك إنما نبصر ولكن لا نصبر.
زبير گفت: از فتنه اى بر حذر شديم و نمى دانستيم چه كسى در آن مى ماند؟
--- ... صفحه 119 ... ---
سپس اين آيه را خواند: «واتقوا فتنة» بعضى از آنان گفتند: سبحان الله شما را چه شده است؟ پس گفت: واى بر تو ما مى بينيم ولى صبر نمى كنيم.
276 ـ عن مطرف قال: قلنا للزبير: يا أبا عبدالله ضّيعتم الخليفة حتى قتل، ثم جئتم تطلبون بدمه؟ فقال الزبير: إنّا قرأناها على عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم و أبي بكر و عمر: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاتُصِيْبَنَّ الَّذِيْنَ ظَلَمُوْا مِنْكُمْ خَاصَّةً) و لم نكن نحسب أنّا أهلها حتى وقعت منّا حيث وقعت.
مطرف مى گويد: به زبير گفتيم: اى ابوعبدالله! خليفه راتباه كرديد تا اينكه كشته شد سپس آمديد و خونخواهى او را كرديد؟ زبير گفت: ما در زمان پيامبر خدا و ابوبكر و عمر مى خوانديم: «واتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة» و گمان نمى كرديم كه ما اهل آن هستيم تا اينكه فتنه از ما واقع شد آنجا كه واقع شد.
277 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاتُصِيْبَنَّ الَّذِيْنَ) الآية، قال: حذّر الله اصحاب محمد صلى الله عليه و آله و سلم أن يقاتلوا علياً.
ابن عباس درباره آيه: «واتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة» گفت: خداوند اصحاب محمد(ص) را از اينكه با على بجنگند برحذر داشت.
278 ـ قال الزبير بن العوّام: قرأت هذه الآية بضع و عشرين، أو بضع و ثلاثين سنة و لا أخاف أن تصيبني (وَاتَّقُوا فِتْنَةً).
زبير بن عوّام گفت: اين آيه را بيست و چند يا سى و چند سال خواندم و نمى ترسيدم از اين كه شامل من شود: «واتقوا فتنة»
279 ـ عن السدي في قوله تعالى (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاتُصِيْبَنَّ الَّذِيْنَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً) قال: هم أهل الجمل.
سدّى درباره آيه: «واتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة» گفت: آنان اهل جمل هستند.
280 ـ عن أبي عثمان النهدي قال: رأيت علياً يوم الجمل و تلا هذه الآية: (وَإِنْ
--- ... صفحه 120 ... ---
نَكَثُوْا أَيمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ) فحلف عليّ بالله ما قوتل أهل هذه الآية منذ نزلت إلاّ اليوم.
ابوعثمان نهدى مى گويد: در روز جمل على را ديدم كه اين آيه را مى خواند: «وان نكثوا ايمانهم من بعد عهدهم = و اگر سوگندهاى خود را پس از پيمانشان شكستند» على به خدا سوگند خورد كه از وقتى كه اين آيه نازل شده، اهل آن با همديگر نجنگيده اند مگر امروز.
281 ـ عن أبي عثمان مؤذّن بني أقصي قال: صحبت عليّاً سنةً كلها فما سمعت منه براءة و لا ولاية; إلى أني سمعته يقول: من يعذرني من فلان و فلان إنهما بايعاني طائعين غير مكرهين، ثم نكثا بيعتي من غير حدث أحدثت، و الله ما قوتل أهل هذه الآية: (و إن نكثوا أيمانهم من بعد عهدهم) إلا اليوم.
ابوعثمان مؤذن قبيله بنى اقصى گفت: يك سال با على مصاحبت كردم و از او نشنيدم كه از كسى برائت كند و يا اظهار ولايت نمايد، جز اينكه شنيدم مى گفت: فلانى و فلانى چه عذرى براى من دارند؟ آن دو نفر با ميل خود و بدون اكراه با من بيعت كردند، آنگاه بيعت مرا شكستند بى آنكه من كارى انجام داده باشم و به خدا سوگند اهل اين آيه: «و ان نكثوا ايمانهم من بعد عهدهم» با هم نجنگيده اند جز امروز.
282 ـ شبيه اين مضمون با سند ديگرى از حذيفه نقل شده است.
( 46 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللّهُ وَ اللّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ
و هنگامى كه كافران به تو نيرنگ كردند تا تو را زندانى كنند و يا تو را بكشند و يا تو را اخراج كنند، و آنان نيرنگ مى كنند و خدا نيز نيرنگ
--- ... صفحه 121 ... ---
آنان را چاره مى كند و خدا بهترين چاره سازهاست.
(سوره انفال آيه 30)
283 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: (وَإِذْ يَمْكُرُبك الَّذِيْنَ كَفَرُوْا) قال: تشاورت قريش ليلة بمكّة فقال بعضهم: إذا أصبح محمد فأوثقوه بالوثاق. و قال بعضهم: اقتلوه. و قال بعضهم: بل أخرجوه فاطلع الله نبيّه على ذلك، فبات علىّ بن ابى طالب على فراش النبي صلى الله عليه و آله و سلم تلك الليلة، فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حتى لحق بالغار، و بات المشركون يحرسون علياً و هم يظّنون أنّه رسول الله، فلمّا أصبحوا ثاروا إليه، فلمّا رأوا علياً ردّ الله مكرهم فقالوا: أين صاحبك؟ قال: لا أدري. فاقتصّوا أثره فلمّا بلغوا الجبل اختلط عليهم فصعدوا فوق الجبل فمرّوا بالغار فرأوا على بابه نسج العنكبوت فقالوا: لو دخل ههنا لم يكن على بابه نسج العنكبوت.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «واذ يمكر بك الذين كفروا» گفت: شبى قريش در مكه با هم مشورت كردند، بعضى از آنان گفتند: چون محمد صبح كرد او را با زنجير ببنديد و بعضى از آنان گفتند: او را بكشيد و بعضى از آنان گفتند: بلكه او را (از مكه) بيرون كنيد، خداوند پيامبرش را از اين موضوع با خبر كرد، پس علىّ بن ابى طالب(ع) در آن شب در بستر پيامبر خوابيد و پيامبر بيرون رفت و به غار رسيد و مشركان على را مى پاييدند و گمان مى كردند كه او پيامبر خداست، چون صبح شد به سوى او حمله كردند و چون على را ديدند خدا مكر آنان را برگردانيد و گفتند: رفيق تو كجاست؟ گفت: نمى دانم ردّ پاى او را گرفتند چون به كوه رسيدند بر آنان مشتبه شد تا اينكه به بالاى كوه صعود كردند و به غار رسيدند و در در آن تار عنكبوتى را ديدند و گفتند: اگر به اينجا وارد مى شد اين تار عنكبوت اينجا نبود.
284 ـ 286 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز نقل شده است.
287 ـ عكرمه درباره آيه: «واذ يمكر بك الذين كفروا »گفت: چون پيامبر و ابوبكر خواستند به سوى غار بروند، على را امر كرد و او در بستر پيامبر خوابيد و مشركان
--- ... صفحه 122 ... ---
نگهبانى مى دادند و چون او را ديدند كه خوابيده گمان كردند كه او پيامبر است و رهايش كردند، چون صبح شد بر او حمله بردند و مى پنداشتند كه پيامبر است ولى على را ديدند گفتند: رفيق تو كجاست؟ گفت: نمى دانم و همه به دنبال او رفتند.
288 ـ عن ابن عبّاس قال: لمّا اجتمعوا لذلك واتّعدوا أن يدخلوا دار الندوة ويتشاورا فيها في أمر رسول الله! غدوا في اليوم الذي اتّعدوا، وكان ذلك اليوم يسمّى يوم الرحمة، فاعترضهم إبليس في هيئة شيخ جليل عليه بت فوقف على باب الدار، فلمّا رأوه واقفاً على بابها قالوا: من الشيخ؟ قال: شيخ من أهل نجد سمع بالذي اتّعدتم له فحضر معكم ليسمع ما تقولون وعسى أن لايعدمنّكم منه رأي ونصح. قالوا: أجل فادخل. فدخل معهم وقد اجتمع فيها أشراف قريش كلّهم من كل قبيلة، من بني عبد شمس عتبة و شيبه ابنا ربيعة، وأبوسفيان بن حرب، ومن بني نوفل بن عبد مناف طعمة بن عدي و جبيربن مطعم والحرث بن عامربن نوفل، ومن بني عبدالداربن قصّي النضر بن الحرث بن كلدة، ومن بني أسد بن عبدالعزّى أبوالبختري بن هشام وزمعة بن الأسود بن المطلب وحكيم بن حزام، ومن بني مخزوم أبو جهل بن هشام، ومن بني سهم نبيه ومنبه ابنا الحجاج، ومن بني جمح أميّة بن خلف أو من كان منهم و غيرهم ممن لا يعدّ من قريش.
فقال بعضهم لبعض: إنّ هذا الرجل قد كان من أمره ما قد رأيتم و إنّا والله ما نأمنه على الوثوب علينا بمن قد اتبعه من غيرنا، فأجمعوا فيه رأياً وتشاوروا، ثم قال قائل منهم: احسبوه في الحديد وغلّقوا عليه باباً، ثمّ تربّصوا به ما أصاب أشباهه من الشعراء الذين كانوا قبله مثل زهير و نابغة ومن مضى منهم من هذا الموت حتى يصيبه منه ما أصابهم. فقال الشيخ النجدي: لا والله ما هذا لكم برأي والله لئن حبستموه كما تقولون لخرج أمره من وراء الباب الذي أغلقتم دونه إلى أصحابه، فلأوشكوا أن يثبوا عليكم فينتزعونه من أيديكم ثمّ يكابروكم به حتّى يغلبوكم على أمركم، ما هذا لكم برأي فانظروا في غيره.
ثمّ تشاوروا، ثمّ قال قائل منهم: نخرجه من بين أظهرنا فننفيه من بلدنا، فإذا
--- ... صفحه 123 ... ---
خرج عنّا فوالله ما نبالي أين يذهب ولاحيث وقع إذا غاب عنّا أذاه وفرغنا منه و أصلحنا أمرنا وألفتنا كما كانت. قال الشيخ النجدي: لا والله ما هذا لكم برأي ألم تروا إلى حسن حديثه وحلاوة منطقه وغلبته على قلوب الرجال بما يأتي به، والله لو فعلتم ذلك ما آمنتم على أن يحلّ على حيّ من العرب فيغلب عليهم بذلك من قوله و حديثه حتّى يبايعوه عليه، ثمّ يسير بهم إليكم حتّى يطأكم بهم فيأخذ أمركم من أيديكم ثمّ يفعل بكم ما أراد، دبّروا فيه رأياً غير هذا. فقال أبو جهل بن هشام: والله إنّ لي فيه لرأياً ما أراكم وقفتم عليه بعد. قالوا: وما هو يا أباالحكم؟ قال: أرى أن تأخذوا من كلّ قبيلة فتىً شاباً جليداً نسيباً وسيطاً فينا، ثمّ نعطي كلّ فتى منهم سيفاً صارماً، ثمّ يعمدون إليه، ثمّ يضربون بها ضربة رجل واحد فيقتلونه فنستريح منه، فإنّهم إذا فعلوا ذلك تفرّق دمه في القبائل كلّها فلم يقدر بنو عبد مناف على حرب قومهم جميعاً، ورضوا عنّا بالعقل فعقلناه لهم قال: فقال لهم الشيخ النجدي: القول ما قال هذا الرجل، هذا هو الرأي لا رأي لكم غيره. فتفرّق القوم عنه على ذلك وهم مجمعون له.
فأتى جبرئيل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقال: لا تبت هذه الليلة على فراشك الذي كنت تبيت عليه.
قال: فلمّا كان عتمة من الليل اجتمعوا على بابه يرصدونه حتى ينام فيثبون عليه، فلمّا رأى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مكانهم قال لعلّي: نم على فراشي واتّشح ببردي هذا الحضرمي الأخضر فنم فيه فإنّه لا يخلص إليك شرّ و كراهة منهم، وكان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ينام في برده ذلك إذا نام.
قلت: إنتهى حديث سلمة، وزاد يونس بن بكير، عن ابن إسحاق: ثمّ دعا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم علىّ بن ابى طالب فأمره أن يبيت على فراشه و يتشح ببرد له أخضر ففعل علي ذلك.
ثمّ خرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على القوم و هم على بابه فخرج و معه حفنة من تراب فجعل ينثرها على رؤسهم و أخذ الله عزوجلّ بأبصارهم عن
--- ... صفحه 124 ... ---
رؤية نبيّه وهو يقرأ: (يس والقرآن الحكيم ـ إلى قوله: ـ فأغشيناهم فهم لايبصرون)
فلمّا أصبح رسول الله أذن الله له بالخروج إلى المدينة وكان آخر من قدم إلى المدينة من الناس فيمن لم يفتن في دينه ـ أو لم يحبس ـ علىّ بن ابى طالب و ذلك إنّ رسول الله أخّره بمكّة وأمره أن ينام على فراشه و أجّله ثلاثاً وأمره أن يؤدّي إلى كلّ ذي حقّ حقّه ففعل ثمّ لحق برسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و اطمأنّ الناس و نزلوا إلى أرض أمن مع إخوانهم من الأنصار.
ابن عباس گفت: چون قريش براى اين منظور (توطئه بر ضدّ پيامبر) تصميم گرفتند و وعده گذاشتند كه در دارالندوه جمع شوند و درباره پيامبر خدا مشورت كنند، در آن روز موعود گرد هم آمدند و آن روز را روز رحمت مى گفتند، شيطان در شكل يك پيرمرد بزرگوار كه لباس خشنى داشت بر در ايستاد و خود را به آنان نشان داد، چون او را ديدند كه بر در ايستاده، گفتند: شيخ كيست؟ گفت: پيرمردى از اهل نجد كه آنچه را كه شما وعده گذاشته بوديد شنيد و با شما حاضر شد تا آنچه را كه مى گوييد بشنود و اميد است كه از راى و نصيحت خود بر شما دريغ نكند. گفتند: آرى داخل شو. او با آنها داخل شد و در آنجا اشراف قريش از هر قبيله اى حاضر بودند، از بنى عبد شمس عتبه و شيبه فرزندان ربيعه و ابوسفيان بن حرب، و از بنى نوفل بن عبد مناف طعمة بن عدى و جبير بن مطعم و حرث بن عامر بن نوفل، و از بنى عبدالدار بن قصى، نضربن حرث بن كلده، و از بنى اسد بن عبدالعزّى، ابوالبخترى بن هشام و زمعة الاسود بن مطلب و حكيم بن حزام، و از بنى مخزوم، ابوجهل بن هشام و از بنى سهم، نبيه و منبّه فرزندان حجاج و از بنى جمح، امية بن خلف يا كس ديگرى از اين قبيله و كسان ديگرى جز آنان كه از قريش نبودند.
بعضى از آنان به بعضى ديگر گفتند: كار اين مرد به جايى رسيده كه مى بينيد و سوگند به خدا ما در امان نيستيم كه با پيروان خود بر ما حمله كند، پس به اتفاق درباره او نظر بدهيد و مشورت كنيد، آنگاه يكى از آنان گفت: او را در آهن زندانى كنيد و در را به روى اوببنديد سپس در انتظار باشيد تا به او همان رسد كه به شاعران
--- ... صفحه 125 ... ---
پيش از او مانند زهير و نابغه و كسانى كه به اين طريق مردند، رسيد.
شيخ نجدى گفت: نه به خدا اين راى شما درست نيست، به خدا اگر همانگونه كه مى گوييد او را زندانى كنيد، خبر او از پشت اين در كه بسته ايد به اصحاب او مى رسد و سعى مى كنند كه بر شما حمله كنند و او را از دست شما نجات دهند سپس با شما دعوا كنند تا بر شما غلبه نمايند، اين راى شما درست نيست فكر ديگرى بكنيد.
آنگاه به مشورت پرداختند و يكى از آنان گفت: او را از ميان خود بيرون كنيم و از شهر خود تبعيد نماييم، وقتى از پيش ما رفت ديگر به خدا سوگند كه باكى نداريم كه به كجا رفت و در كجا قرار گرفت.
شيخ نجدى گفت: به خدا سوگند كه اين هم رأى درستى نيست آيا زيبايى سخن و شيرينى بيان و نفوذ او در دلهاى مردم را نمى بينيد، به خدا اگر چنين كنيد در امان نخواهيد بود از اينكه در قبيله اى از عرب قرار گيرد و با سخن و حديث خود بر آنان چيره شود و آنان با او بيعت كنند، آنگاه آنها را به سوى شما حركت دهد و شما را به وسيله آنان پايمال كند و كار را از دست شما بگيرد و آنچه را كه مى خواهد درباره شما انجام دهد، درباره او تدبيرى جز اين انديشه كنيد.
ابوجهل بن هشام گفت: به خدا سوگند كه مرا درباره او انديشه اى است كه گمان نمى كنم هرگز به چنين انديشه اى واقف شويد. گفتند: آن چيست اى ابوالحكم؟ گفت: نظر من اين است كه از هر قبيله اى جوان پر زورى كه نسب متوسطى در ميان ما داشته باشد، برگيريد، آنگاه به هر يك از آن جوانان شمشير برنده اى مى دهيم، سپس به او حمله مى كنند و به او ضربتى مانند ضربت يك مرد مى زنند و او را مى كشند و ما از او راحت مى شويم، اگر آنان چنين كنند خون او در ميان همه قبايل پراكنده مى شود و بنى عبد مناف قدرت آن را پيدا نمى كنند كه با همه قوم خود بجنگند و به ديه راضى مى شوند و ما ديه او را به آنان مى دهيم.
شيخ نجدى گفت: سخن همان است كه اين مرد گفت و اين همان نظرى است كه
--- ... صفحه 126 ... ---
نظرى جز آن نخواهيد داشت. پس آن قوم با اتفاق نظر به اين رأى، پراكنده شدند.
جبرئيل نزد پيامبر آمد و گفت: اين شب را در بستر خود كه هميشه در آن مى خوابيدى، نخواب. مى گويد: وقتى پاسى از شب گذشت بر در خانه پيامبر جمع شد تا به او حمله كنند و چون پيامبر خدا جاى آنان را ديد به على گفت: در بستر من بخواب و اين روانداز سبز حضرمى مرا روى خود بكش و در آن بخواب همانا شرّ و رنجى از آنان به تو نخواهد رسيد. پيامبر هر وقت مى خوابيد با اين روانداز مى خوابيد.
مى گويم: حديث سلمه در اينجا تمام شد و يونس بن بكير به نقل از ابن اسحاق چنين اضافه مى كند:
سپس پيامبر خدا علىّ بن ابى طالب(ع) را خواند و به او دستور داد كه در بستر او بخوابد و روانداز سبز او را به خود بپيچد و على چنين كرد.
آنگاه پيامبر خدا خارج شد و آن قوم بر در او بودند، خارج شد در حالى كه يك مشت خاك با او بود آن را به سرهاى آنان انداخت و خداوند چشمان آنان را از ديدن پيامبر باز داشت و او چنين مى خواند: «يس و القرآن الحكيم ـ تا ـ فاغشيناهم فهم لايبصرون»
چون پيامبر صبح كرد خداوند به او اجازه داد كه به سوى مدينه برود و آخرين كسى از مردم كه در دين او خللى وارد نشد و به مدينه آمد علىّ بن ابى طالب(ع) بود و اين بدانجهت بود كه پيامبر او را در مكه به تأخير انداخته بود و گفته بود كه در بستر او بخوابد و سه روز به او وقت تعيين كرده بود و به او دستور داده بود كه هر كس حقى (بر پيامبر) دارد به او بدهد، او چنين كرد آنگاه به رسول خدا پيوست و مردم مطمئن شدند و به سرزمين امنى با برادران انصار وارد شدند.
( 47 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
--- ... صفحه 127 ... ---
وَ ما كانُوا أَوْلِيآءَهُ اِنْ أَوْلِيآؤُهُ اِلاَّ الْمُتَّقُونَ
آنان دوستان او نبودند، دوستان او نيستند مگر پرهيزگاران.
(سوره انفال ايه 34)
289 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (وما كانوا) يعني كفار مكّة (أولياؤه إن أولياؤه) يعني ما أولياؤه (إلا المتقون) يعني عن الشرك والكبائر، يعني علىّ بن ابى طالب و حمزة و جعفراً و عقيلاً، هؤلاء هم أولياؤه (ولكنّ أكثرهم لايعلمون).
عبدالله بن عباس گفت: «و ما كانوا» يعنى كفار مكه «اولياؤه ان اولياؤه» يعنى دوستان او نيستند «الا المتقون» مگر پرهيزگاران، يعنى آنان كه از شرك و گناهان كبيره پرهيز كرده اند، يعنى علىّ بن ابى طالب(ع) و حمزه و جعفر و عقيل اينان دوستان او بودند «ولى بسيارى از آنان نمى دانند»
290 ـ عن أنس بن مالك عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم قال: آل محمد كلٌّ تقيّ.
انس بن مالك گفت: پيامبر فرمود: آل محمد همگى پرهيزگار (تقى) هستند.
291ـ عن السدي، عن أصحابه؟ في قوله تعالى: (إن أولياؤه إلاّ المتّقون) يعني أصحاب محمد صلى الله عليه و آله و سلم.
سدّى از اصحاب خود درباره آيه «ان اولياؤه الا المتقون» نقل مى كند كه منظور اصحاب محمد هستند.
( 48 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْء فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ
و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت به دست آورديد، همانا يك پنجم
--- ... صفحه 128 ... ---
آن براى خدا و پيامبر و خويشان و يتيمان و مساكين و درماندگان در راه است.
(سوره انفال آيه 41)
292 ـ عن علىّ بن ابى طالب(ع) في قول الله تعالى (وَاعْلَمُوا انَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء) الآية، قال: لنا خاصّة، ولم يجعل لنا في الصدقة نصيباً، كرامة أكرم الله تعالى نبيّه وآله بها، وأكرمنا عن أوساخ أيدي المسلمين.
علىّ بن ابى طالب(ع) درباره آيه: «واعلموا انما غنمتم من شىء» گفت: اين مخصوص ماست و ما را در صدقه سهمى قرار نداده است اين كرامتى است كه خداوند پيامبر خود و خاندان او را با آن گرامى داشته و ما را از چرك هاى دستهاى مسلمانان برترى داده است.
293 ـ عن عكرمة أنّ فاطمة عليها السلام قالت: لمّا اجتمع علي والعبّاس وفاطمة و أسامة بن زيد، عند النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال: سلوني. فقال العبّاس: أسألك كذا و كذا من المال. قال: هو لك. وقالت فاطمة: أسألك مثل ما سأل عمّي العبّاس. فقال: هو لك. وقال أسامة: أسألك أن تردّ عليّ أرض كذا و كذا، أرضاً كان له انتزعه منه، فقال: هو لك. فقال لعليّ: سل. فقال: أسألك الخمس. فقال هو لك; فأنزل الله تعالى: (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء فَإنَّ للهِ خُمُسَهُ) الآية، فقال النبي(ص): قد نزلت في الخمس كذا كذا. فقال عليّ: فذاك أوجب لحقي. فأخرج الرمح الصحيح والرمح المكسر، والبيضة الصحيحة والبيضة المكسورة فأخذ رسول الله أربعة أخماس وترك في يده خمساً.
عكرمه گفت: فاطمه(ع) گفت: چون على و عباس و فاطمه و اسامة بن زيد نزد پيامبر خدا جمع شدند، فرمود: از من بخواهيد. عباس گفت: از تو اين مقدار از مال مى خواهم. فرمود: آن براى توست. فاطمه گفت: من هم همان را كه عمويم عباس خواست از تو مى خواهم. فرمود: آن براى توست. اسامه گفت: از تو مى خواهم آن زمين فلان را به من بازگردانى (و اين زمينى بود كه پيامبر از او گرفته بود) فرمود: آن
--- ... صفحه 129 ... ---
براى توست. پيامبر به على گفت: تو هم بخواه. على گفت: از تو خمس مى خواهم فرمود: آن براى توست و اين آيه نازل شد: «واعلموا انما غنمتم من شىء فانّ لله خمسه» پيامبر فرمود: درباره خمس چنين و چنان نازل شده است. على گفت: اين در حق من شايسته تر است، پس نيزه سالم و نيزه شكسته و تخم مرغ سالم و تخم مرغ شكسته را آورد و رسول خدا چهار پنجم را گرفت و يك پنجم را در دست او باقى گذاشت.
294 ـ عن عبدالرحمان بن أبي ليلى قال: سمعت أميرالمؤمنين عليّاً يقول: اجتمعت أنا و فاطمة والعبّاس وزيد بن حارثة عند رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فقال العباس: يا رسول الله كبرت سنّي ودقّ عظمي و كثرت مؤنتي فإن رأيت يا رسول الله أن تأمر لي بكذا و كذا وسقاً من الطعام فافعل. فأجابه النبي صلى الله عليه وآله و سلم، فقالت فاطمة: يا رسول الله إن رأيت أن تأمر لي كما أمرت لعمّك فافعل. فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: نعم. ثمّ قال زيد بن حارثة: يا رسول الله كنت أعطيتني أرضاً كانت معيشتي منها، ثمّ قبضتها فإن رأيت أن تردّها عليّ فافعل. فقال: نعم. فقلت أنا: إن رأيت أن تولّيني هذا الحقّ الذي جعله الله لنا في كتابه من هذا الخمس فأقسّمه في حياتك كيلا ينازعنيه أحد بعدك. فقال النبي(ص): فافعل، فولاّنيه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقسّمته في حياته، ثمّ ولاّنيه أبوبكر فقسّمته في حياته، ثمّ ولاّنيه عمر فقسّمته حتى كان آخر سنة من سني عمر أتاه مال كثير فعزل حقنا ثمّ أرسل إليّ فقال: هذا حقّكم فخذه. فقلت بنا عنه غنى العام، وبالمسلمين حاجة، فردّه تلك السنة فلم يدعني إليه أحد بعده حتى قمت مقامي هذا، فلقيني العبّاس فقال: يا علي لقد نزعت اليوم منّا شيئاً لا يردّ إلينا أبداً.
عبدالرحمان بن ابى ليلى گفت: شنيدم اميرالمؤمنين على گفت: من و فاطمه و عباس و زيدبن حارثه نزد پيامبر جمع بوديم، عباس گفت: يا رسول الله سنّ من بالا رفته و استخوانم ضعيف شده و خرجم زياد شده، اى رسول خدا اگر صلاح
--- ... صفحه 130 ... ---
295 ـ عن مجاهد في قوله تعالى: (ولذي القربى) قال: هم أقارب النبي الذين لم يحل لهم الصدقة.
مجاهد درباره «ولذى القربى» گفت: آن خويشاوندان پيامبر هستند كه صدقه براى آنان حلال نيست.
296 ـ عن مجاهد، قال: كان النبي صلى الله عليه و آله و سلم وأهل بيته لا تحلّ لهم الصدقة فجعل لهم الخمس.
مجاهد گفت: براى پيامبر و خاندان او صدقه حلال نبود پس براى آنان خمس را قرار داد.
297 ـ عن قتادة قال: سهم ذوي القربى طعمة كانت لقرابة رسول الله صلى الله
--- ... صفحه 131 ... ---
عليه و آله و سلم.
قتاده گفت: سهم ذوالقربى خوراكى براى خويشان رسول خدا بود.
298 ـ عن ابن عباس و سئل عن سهم ذوي القربي؟ فقال: هو لقربى رسول الله قسّمه لهم رسول الله بينهم.
از ابن عباس راجع به سهم ذوى القربى پرسيدند، گفت: آن براى خويشان پيامبر است، پيامبر آن را ميان آنان تقسيم كرد.
( 49 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
هُوَ الَّذى أَيَّدَكَ بِنَصْرِه وَ بِالْمُؤْمِنينَ
و او كسى است كه تو را با يارى خود و به وسيله مؤمنان كمك كرد.
(سوره انفال آيه 8)
299 ـ عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: رأيت ليلة أسري بي إلى السماء على العرش مكتوباً: لا إله إلاّ أنا وحدي لا شرك لي، ومحمد عبدي ورسولي أيَّدته بعلي. فذلك قوله: (هُوَ الّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنينَ).
ابوهريره گفت: پيامبر فرمود: شبى كه مرا به آسمانها بردند، ديدم كه بر عرش نوشته شده: معبودى جز من نيست كه يگانه ام و شريكى براى من وجود ندارد و محمد بنده و پيامبر من است كه او را به وسيله على تأييد كردم. اين است قول خداوند: «هو الذى ايّدك بنصره وبالمؤمنين»
300 ـ عن أنس قال: قال النبي صلى الله عليه و آله و سلم: لمّا عرج بي رأيت على ساق العرش مكتوباً: لا إله إلا الله، محمد رسول الله أيّدته بعلىّ نصرته بعليّ.
انس گفت: پيامبر فرمود: چون مرا بالا بردند ديدم كه در ساق عرش نوشته شده: معبودى جز الله نيست، محمد پيامبر اوست كه او را با على تأييد كردم و با على
--- ... صفحه 132 ... ---
يارى نمودم.
301 ـ عن أنس بن مالك أنّ النبي صلى الله عليه و آله و سلم جاع جوعاً شديداً; فهبط عليه جبرئيل بلوزة خضراء من الجنّة فقال: افككها. ففكّها فإذا فيها مكتوب: بسم الله الرحمن الرحيم، لا إله إلا الله محمد رسول الله أيّدته بعليّ ونصرته به.
انس بن مالك گفت: پيامبر به شدت گرسنه شد، جبرئيل بادام سبزى از بهشت آورد و گفت: آن را بشكن، آن را شكست ناگهان ديد كه در آن نوشته شده معبودى جز الله نيست، محمد پيامبر خداست او را با على تأييد كردم و با على يارى نمودم.
302 ـ عن جابربن عبدالله قال: قال رسلول الله صلى الله عليه و آله وسلم: مكتوب على باب الجنّة قبل أن يخلق السماوات والأرش بألفي عام: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، أيّدته بعليّ.
جابربن عبدالله گفت: دو هزار سال پيش از آنكه آسمانها و زمين آفريده شود بر در بهشت نوشته شده: معبودى جز الله نيست، محمد پيامبر خداست او را با على تأييد كردم.
303 ـ عن أبي الحمراء قال: قال النبي صلى الله عليه و آله و سلم: لمّا أسري بي رأيت في العرش «لا إله إلا الله، محمّد رسول الله أيّدته بعلي».
ابوالحمراء گفت: پيامبر فرمود: چون مرا به معراج بردند، در عرش ديدم: معبودى جز الله نيست، محمد پيامبر خداست، او را با على تأييد كردم.
304 ـ همين مضمون به چند طريق ديگر نيز نقل شده است.
( 50 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
--- ... صفحه 133 ... ---
يآ أَيُّهَا النَّبِىُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ
اى پيامبر، خدا و كسانى از مؤمنان كه از تو پيروى كردند، تو را بس است.
(سوره انفال آيه 84)
305 ـ عن جعفر بن محمد، عن أبيه في قوله تعالى: (يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ حَسْبُكَ اللهُ ومَن اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤْمِنينَ) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب عليه السلام.
جعفر بن محمد از پدرش نقل مى كند كه آيه «يا ايها النبى حسبك الله و من اتبعك من المؤمنين» درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.
306 ـ اين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
( 51 )
و از سوره توبه نازل شده است:
وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه اِلَى النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرىءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ
واعلامى است از خدا و پيامبر او به مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش از مشركان بى زار است..
(سوره توبه آيه3)
307 ـ عن علىّ بن الحسين قال: إنّ لعليّ أسماء في كتاب الله لا يعلمه الناس. قلت: وماهو؟ قال: (وأذان من الله ورسوله) عليّ والله هو الأذان يوم الحج الأكبر.
علىّ بن الحسين گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) را در قرآن نام هايى است كه مردم آنها را نمى دانند. گفتم: آن چيست؟ گفت: «واذان من الله ورسوله» به خدا سوگند اذان در روز حج اكبر، على است.
اخبار فراوانى داريم كه اعلام كننده، علىّ بن ابى طالب(ع) است.
--- ... صفحه 134 ... ---
308 ـ عن ابن عباس قال: كان بين نبي الله وبين قبائل من العرب عهد، فأمر الله نبيّه أن ينبذ إلى كل ذي عهد عهده إلاّ من أقام الصلاة المكتوبة والزكاة المفروضة، فبعث علىّ بن ابى طالب بتسع آيات متواليات من أول براءة، وأمره رسول الله(ص) أن ينادي بهنّ يوم النحر، وهو يوم الحجّ الأكبر، وأن يبرىء ذمّة رسول الله من أهل كلّ عهد، فقام علىّ بن ابى طالب يوم النحر عند الجمرة الكبرى فنادى بهؤلاء الآيات.
ابن عباس گفت: ميان پيامبر خدا و قبائلى از عرب پيمان بود، پس خداوند به پيامبرش فرمان داد پيمان هر صاحب پيمانى را به خودشان برگرداند مگر كسى كه نماز واجب را بپادارد و زكات واجب را بپردازد، پس علىّ بن ابى طالب(ع) را با نه آيه متوالى از اول سوره برائت مبعوث كرد و پيامبر به او فرمان داد كه آن آيات را در روز عيد قربان كه روز حج اكبر است نزد جمره بزرگ بخواند و او اين آيات را خواند.
309 ـ عن أنس بن مالك أنّ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بعث ببراءة مع أبي بكر إلى أهل مكة، فلمّا بلغ ذا الحليفة بعث إليه فردّه وقال: لايذهب به إلاّ رجل من أهل بيتي فبعث علياً.
انس بن مالك گفت: پيامبر خدا سوره برائت را با ابوبكر به جانب اهل مكه فرستاد، چون به ذوالحليفه رسيد كسى را دنبال او فرستاد و او را برگردانيد و گفت: آن را جز مردى از اهل بيت من نبرد، پس على را فرستاد.
310 ـ عن أنس قال: بعث النبي(ص) ببرائة مع أبي بكر الصديق رضي الله عنه، ثم دعاه فقال: لاينبغي أن يبلّغ هذا إلاّ رجل منيّ من أهلي. فدعا علياً فأعطاه إياها.
انس گفت: پيامبر سوره برائت را با ابوبكر فرستاد سپس او را خواند و گفت: شايسته نيست كه اين را كسى جز مردى از اهل بيت من ابلاغ كند، پس على را خواند و آن را به على داد.
311 - 318 - همين مضمون با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
319 ـ عن حنش عن علىّ بن ابى طالب أن النبي(ص) حين بعثه ببراءة قال: يا
--- ... صفحه 135 ... ---
نبي الله إني لست باللسن ولا بالخطيب. قال: ما بدّ من أن أذهب بها أنا أو تذهب بها أنت. قال: فإن كان لابدّ فسأذهب أنا. فقال: انطلق فإن الله عزوجل يثبت لسانك و يهدي قلبك. ثم وضع يده على فمي وقال: انطلق فاقرأها على الناس.
حنش از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه چون پيامبر او را با سوره برائت فرستاد، او گفت: اى پيامبر خدا من زبان باز و خطيب نيستم، پيامبر گفت: ناچار بايد آن را من و يا تو ببريم. على گفت: اگر به ناچار چنين است، من آن را مى برم، پس گفت: برو، خداوند زبانت را محكم و قلبت را هدايت خواهد كرد، سپس دست خود را به دهان من گذاشت و گفت: برو، و آن را بر مردم بخوان.(1)
320 ـ عن عامر الشعبى عن عليّ قال: لمّا بعثه رسول الله حين أذّن في الناس بالحجّ الأكبر، قال علي: ألا لايحج بعد هذا العام مشرك ألا ولايطوف بالبيت عريان، ألا و لايدخل الجنة إلا مسلم ومن كانت بينه و بين محمد ذمة فأجله إلى مدته، والله بريء من المشركين ورسوله.
عامر شعبى از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه چون پيامبر خدا او را برانگيخت كه در ميان مردم در حج اكبر اعلام كند، على گفت: آگاه باشيد پس از اين سال هيچ مشركى حج نكند، آگاه باشيد هيچ كس به طور عريان طواف نكند، آگاه باشيد هيچ كس به بهشت نمى رود مگر اينكه مسلمان باشد و هر كس كه با محمد(ص) پيمانى داشته باشد وقت آن تا پايان مدت آن است و خدا و پيامبرش از مشركان بى زارند.
321 ـ عن المحرز بن أبي هريرة عن أبيه قال: كنت مع علي حين بعثه النبي(ص) بالبراءة فكنت أنادي حتى صحل صوتي.
محرز بن ابوهريره از پدرش نقل مى كند كه وقتى پيامبر على را با سوره برائت فرستاد من با او بودم و ندا مى دادم تا جايى كه صدايم گرفت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را كسان ديگرى هم نقل كرده اند از جمله: ابن كثير، البداية والنهايه ج 4 ص 356.
--- ... صفحه 136 ... ---
322 ـ عن ابن عبّاس أن النبي صلى الله عليه و آله و سلم بعث أبا بكر وأمره أن ينادي بهؤلاء الكلمات، ثمّ أتبعه عليّاً فدفع إليه كتاب رسول الله،، فبينا أبوبكر في الطريق إذ سمع رغاء ناقة رسول الله القصوى فخرج أبوبكر فزعاً وظنّ أنّه رسول الله، فإذا هو عليّ فدفع إليه كتاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأمره على الموسم و أمر عليّاً أن ينادي بهؤلاء الكلمات، فانطلقا فحجّا فقام عليّ أيّام التشريق فنادى: ذمّة الله ورسوله بريئة من كلّ مشرك، فسيحوا في الأرض أربعة أشهر، ولايحجنّ بعد العام مشرك ولا يطوفنّ بالبيت عريان، ولا يدخل الجنّة إلاّ مؤمن.
فكان علي ينادي بها فاذا بحّ،قام أبوهريرة فنادى بها.
ابن عباس گفت: پيامبر، ابوبكر را فرستاد تا آن كلمات را ندا دهد آنگاه على را به دنبال او فرستاد تا نامه پيامبر را به او دهد، در آن هنگام كه ابوبكر در راه بود صداى ناقه پيامبر را از دور شنيد و با نگرانى بيرون شد و گمان كرد كه پيامبر است ولى او على بود كه نامه پيامبر خدا را به او داد و در آن ابوبكر مأموريت يافته بود كه در موسم باشد و على مأموريت يافته بود اين كلمات را ندا دهد، پس رفتند و حج به جاى آوردند و على در ايّام تشريق به پا خاست و ندا در داد كه ذمه خدا و رسول او از هر مشركى بى زار است، چهار ماه در زمين بگرديد و پس از اين سال هيچ مشركى حج نكند و هيچ كس در بيت عريان طواف نكند و جز مؤمن كسى وارد بهشت نخواهد شد. پس على اين كلمات را ندا مى داد و هر وقت خسته مى شد ابوهريره ندا مى داد.
323 ـ عن سعد، قال: بعث رسول الله صلى الله عليه و آله وسلّم أبا بكر ببراءة، فلمّا انتهى إلى ضجنان تبعه عليّ، فلمّا سمع وقع ناقة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ظنّ أنه رسول الله فخرج فإذا هو بعليّ، فدفع إليه براءة فكان هو الذي ينادي بها.
سعد گفت: پيامبر خدا ابوبكر را با سوره برائت فرستاد پس چون به «ضجنان»
--- ... صفحه 137 ... ---
رسيد على به او پيوست و چون ابوبكر صداى ناقه پيامبر را شنيد گمان كرد كه پيامبر است پس بيرون شد ولى على را ديد و سوره برائت را به او داد و او بود كه آن را ندا مى داد.
324 ـ 325 ـ مشابه اين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
326 ـ عن جابربن عبدالله أن النبي(ص) حين رجع من عمرة جعرّانة، بعث أبابكر على الحج، فأقبلنا معه إذا كنّا بالعرج ثوى بالصبح فلمّا استوى ليكبّر إذ سمع الرغوة خلف ظهره فوقف عند التكبير فقال: هذه رغوة ناقة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم الجدعاء، لقد بدا لرسول الله فى الحجّ فلعلّه أن يكون رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فنصلّي معه فإذا عليّ عليها فقال له أبوبكر: أمير أم رسول؟ فقال: لابل رسول أرسلني رسول الله ببرائة أقرأها على الناس في مواقف الحج قال: فقدمنا مكّة، فلمّا كان قبل يوم التروية بيوم قام أبوبكر فخطب الناس وحدّثهم عن مناسكهم حتّى إذا فرغ قام عليّ عليه السلام فقرأ على الناس براءة حتى ختمها، وكذلك يوم عرفة ويوم النحر، ويوم النفر الأوّل.
جابر بن عبدالله گفت: وقتى پيامبر از عمره جعرانه برگشت: ابوبكر را به حج فرستاد، ما هم با او رفتيم چون به «عرج» رسيديم صبح شد، وقتى آماده شد كه تكبير بگويد، پشت سر خود صداى شتر شنيد از گفتن تكبير باز ايستاد و گفت: اين صداى شتر پيامبر است، حتما براى رسول خدا در امر حج كارى پيش آمده، شايد او پيامبر باشد پس با او نماز مى خوانيم، ناگهان على را بر آن ناقه ديد و به او گفت: آيا اميرى و يا پيامى دارى؟ گفت: بلكه پيام آورم، رسول خدا مرا با سوره برائت فرستاده كه آن را در مواقف حج براى مردم بخوانم، پس به مكه آمديم و چون يك روز مانده به روز ترويه فرا رسيد، ابوبكر به پا ايستاد و براى مردم خطبه خواند و از مناسك آنها سخن گفت و چون فارغ شد، على به پا خواست و سوره برائت را به مردم خواند و آن را به پايان برد و نيز روز عرفه و روز عيد قربان و روز كوچ نخستين آن را خواند.
--- ... صفحه 138 ... ---
327 ـ عن ابن عبّاس قال: وجّه رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم بالايات من أوّل سورة براءة مع أبي بكر، وأمره أن يقرأها على الناس، فنزل عليه جبرئيل فقال: إنّه لا يؤدّي عنك إلاّ أنت أو عليّ فبعث علياً في أثره، فسمع أبوبكر رغاء الناقة فقال: ما وراؤك يا عليّ؟ أنزل فيّ شيء؟ قال: لا ولكن رسول الله قال: لايؤدّي عنّي إلاّ أنا أو عليّ. فدفع إليه الآيات; وقرأها عليّ على الناس.
ابن عباس گفت: پيامبر خدا آيات نخستين سوره برائت را با ابوبكر فرستاد و به او فرمان داد كه آنها را به مردم بخواند، پس جبرئيل نازل شد و گفت: آنها را نخواند مگر تو و يا على، پس على را به دنبال ابوبكر فرستاد و ابوبكر صداى ناقه شنيد و گفت: پشت سر تو چيست يا على؟ آيا درباره من چيزى نازل شده است؟ گفت: نه ولى پيامبر خدا فرمود: آن را نخواند مگر من يا على، ابوبكر آن آيات را به على داد و على آنها را به مردم خواند.(1)
( 52 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَجَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحآجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ وَ جاهَدَ فى سَبيلِ اللّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّهِ وَ اللّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمينَ اَلَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفآئِزُونَ
آيا شما آب دادن به حاجى و تعمير مسجد الحرام را مانند كار كسى قرار مى دهيد كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد كرده است؟ نزد خداوند يكسان نيستند، و خدا قوم ستمگر را هدايت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مضمون اين احاديث در كتب بسيارى وارد شده از جمله: بلاذرى، انساب الاشراف ج 1 ص 316 و سيوطى، الدر المنثور ذيل اين آيه و نسائى، الخصائص ص 91 و ابن سلام، الاموال ص 215.
--- ... صفحه 139 ... ---
نمى كند. كسانى كه ايمان آورده اند وهجرت كرده اند و در راه خدا با مال ها و جان هايشان جهاد نموده اند، از نظر رتبه نزد خدا بالاترند، و آنان همان نجات يافتگانند.
(سوره توبه آيات 19-20)
328 ـ عن الشعبيّ قال: نزلت في علي والعبّاس تكلّما في ذلك.
شعبى گفت: اين آيه درباره على و عباس نازل شده كه راجع به اين موضوع با يكديگر گفتگو كرده بودند.(1)
329 ـ 331 ـ اين مضمون با سه سند ديگر نيز نقل شده است.
332 ـ عن ابن سيرين قال: قدم علىّ بن ابى طالب من المدينة إلى مكّة فقال للعباس: يا عمّ ألا تهاجر؟ ألا تلحق برسول الله؟ فقال: أعمّر المسجد الحرام، وأحجب البيت. فأنزل الله: (أجعلتم سقاية الحاجّ وعمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر وجاهد في سبيل الله لايستوون عند الله، والله لايهدي القوم الظالمين).
وقال لقوم قد سمّاهم: ألا تهاجرون؟ ألا تلحقون برسول الله؟ فقالوا: نقيم مع إخواننا و عشائرنا و مساكننا. فأنزل الله تعالى: (قل إن كان آباؤكم و أبناؤكم)
ابن سيرين گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) از مدينه به مكه آمد و به عباس گفت: اى عمو چرا هجرت نمى كنى؟ چرا به پيامبر خدا ملحق نمى شوى؟ عباس گفت: مسجد الحرام را تعمير مى كنم و بيت را حفظ مى كنم. پس اين آيه نازل شد: «اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله لايستوون عندالله»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جريان نزول اين آيه را سيوطى با تفصيل بيشترى نقل كرده است، طبق روايت او، ميان علىّ بن ابى طالب(ع) و عباس گفتگو شد عباس به على گفت: من عموى پيامبرم و تو پسر عموى او هستى و آب دادن حجاج و تعمير مسجد الحرام به عهده من است. پس اين آيه نازل شد «اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر» (سيوطى، الدر المنثور، ذيل همين آيه)
--- ... صفحه 140 ... ---
و نيز به گروهى كه نام آن را برده بود گفت: چرا هجرت نمى كنيد؟ چرا به پيامبر خدا ملحق نمى شويد؟ آنها گفتند: با برادران و خويشان و خانه هاى خود زندگى مى كنيم، پس اين آيه نازل شد: «قل ان كان آباءكم و ابناءكم...»(1)
333 ـ عن عروة بن الزبير: أنّ العباس بن عبدالمطّلب، و شيبة بن عثمان أسلما ولم يهاجرا، فقام العبّاس على سقايته و شيبة على حجابته، فقال العباس لعلىّ بن ابى طالب: أنا أفضل منك، أنا ساقي بيت الله ـ وكان بينهما كلام ـ فأنزل الله تعالى فيما تنازعا فيه: (أجعلتم سقاية الحاج).
عروة بن زبير گفت: عباس بن عبدالمطلب و شيبة بن عثمان مسلمان شدند ولى (به مدينه) هجرت نكردند، عباس به آب دادن حجاج و شيبه به نگهبانى بيت مشغول بودند، عباس به علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: من از تو افضل هستم، من ساقى بيت خدايم و ميان اين دو گفتگويى بود، پس خداوند اين آيه را نازل كرد: «اجعلتم سقاية الحاج»
334ـ عن الحسن قال: لمّا نزلت: (أجعلتم سقاية الحاج) في عبّاس وعليّ وشيبة بن عثمان تكلموا في ذلك.
حسن گفت: آيه چون آيه: «اجعلتم سقاية الحاج» درباره عباس و على و شيبة بن عثمان نازل شد، در اين باره گفتگو كردند.
335 ـ عن السدي عن أصحابه في قوله تعالى: (أجعلتم سقاية الحاج) إلى آخر الآيات قال: افتخر علىّ بن ابى طالب و شيبة والعبّاس ورجل قد سمّاه فقال العبّاس: أنا أسقي حجيج بيت الله وأنا أفضلكم. وقال عليّ: أنا هاجرت مع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و جاهدت معه. وقال شيبة: أنا أعمّر مساجد الله، فأنزل الله تعالى: (أجعلتم سقاية الحاجّ و عمارة المسجد الحرام ـ إلى قوله: ـ الفائزون).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره توبه آيه 24.
--- ... صفحه 141 ... ---
سدّى درباره آيه «اجعلتم سقاية الحاج» گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) و عباس و شبيه و مردى كه نام او را برده اند، به يكديگر افتخار كردند، عباس گفت: من حجاج بيت الله را آب مى دهم و من از شما افضل هستم، على گفت: من با رسول خدا هجرت كردم و با او جهاد نمودم و شيبه گفت: من مساجد خدا را تعمير مى كنم، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله ـ تا ـ الفائزون»
336 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (أجعلتم سقاية الحاجّ) قال: افتخر العبّاس بن عبدالمطّلب فقال: أنا عمّ محمّد، وأنا صاحب سقاية الحاجّ، وأنا أفضل من علي و قال شيبة بن عثمان: أنا أعمّر بيت الله و صاحب حجابته و أنا أفضل. فسمعهما عليّ وهما يذكران ذلك، فقال: أنا أفضل منكما، أنا المجاهد في سبيل الله، فأنزل الله فيهم: (أجعلتم سقاية الحاجّ) يعني العبّاس، (وعمارة المسجد الحرام) يعنى شيبة، (كمن آمن بالله واليوم الآخر) إلى قوله: (أجر عظيم) ففضّل علياً عليهما.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «اجعلتم سقاية الحاج» گفت: عباس بن عبدالمطلب افتخار كرد و گفت: من عموى محمد(ص) هستم و من صاحب مقام سقايت حجاج هستم و من افضل از على هستم و شيبة بن عثمان گفت: من خانه خدا را تعمير مى كنم و نگهبان آن هستم و من برترم، سخنان اين دو نفر را علىّ بن ابى طالب(ع) شنيد و گفت: من از هر دوى شما برترم، من مجاهد در راه خدا هستم، پس اين آيه نازل شد: «اجعلتم سقاية الحاج» يعنى عباس «وعمارة المسجد الحرام» يعنى شيبه «كمن آمن بالله واليوم الاخر ـ تا ـ اجر عظيم» و بدينگونه على را به آنان برترى داد.
337 ـ عن أنس بن مالك قال: قعد العبّاس بن عبدالمطلب، و شيبة صاحب البيت يفتخران حتّى أشرف عليهما علىّ بن ابى طالب فقال له العباس: على رسلك يا ابن أخي. فوقف له عليّ فقال له العباس: إنّ شيبة فاخرني فزعم أنّه أشرف منّي. قال: فماذا قلت له يا عمّاه؟ قال: قلت له: أنا عمّ رسول الله و وصيّ أبيه و ساقي
--- ... صفحه 142 ... ---
فانطلقوا ثلاثتهم إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فجثوا بين يديه فأخبر كلّ واحد منهم بمفخرته فما أجابهم رسول الله بشيء، فانصرفوا عنه فنزل الوحي بعد أيّام فيهم فأرسل إليهم ثلاثتهم حتّى أتوه فقرأ عليهم النبي صلى الله عليه وآله: (أجعلتم سقاية الحاج) إلى آخر العشر. قرأها أبو معمر مختصراً.
انس بن مالك گفت: عباس بن عبدالمطلب و شيبه متصديان بيت نشسته بودند و به يكديگر فخر مى فروختند، علىّ بن ابى طالب(ع) از نزد آنان مى گذشت، عباس به او گفت: پسر برادرم آهسته برو، پس على ايستاد و عباس به او گفت: شيبه به من افتخار مى كند و گمان دارد كه او از من شريف تر است، گفت: عمو تو به او چه گفتى؟ گفت: به او گفتم: من عموى پيامبر خدا و وصى پدر او و ساقى حجاج هستم و من از او شريف ترم، على به شيبه گفت: اى شيبه تو چه گفتى؟ گفت: به او گفتم: من از تو شريف ترم، من امين خدا بر خانه او و خازن آن هستم، چرا به تو اعتماد نكرده آن گونه كه به من اعتماد كرده است؟ على به آن دو نفر گفت: بگذاريد من هم با شما فخر كنم، گفتند: آرى. گفت: من از هر دوى شما شريف ترم، من نخستين كس از مردان اين امت هستم كه به وعيد (الهى) ايمان آورد و هجرت و جهاد كرد.
سه نفر نزد پيامبر خدا(ص) رفتند و مقابل او نشستند و هر كدام مايه افتخار خود را گفتند و پيامبر چيزى نگفت و آنان برگشتند. پس از چند روز درباره آنان وحى نازل شد، پيامبر دنبال آن سه نفر فرستاد و آنان آمدند و پيامبر به آنان چنين خواند: «اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله» تا آخر آيات كه راوى اين حديث «معمر» مختصرى از آن را قرائت كرد.
338 ـ عن ابن بريدة عن أبيه قال: بينما شيبة والعباس يتفاخران إذ مرّ بهما
--- ... صفحه 143 ... ---
علىّ بن ابى طالب فقال: فيماذا تفاخران؟ فقال العبّاس: يا عليّ لقد أوتيت من الفضل ما لم يؤت أحد. فقال: وما أوتيت يا عبّاس؟ قال: أوتيت سقاية الحاجّ. فقال: ما تقول أنت يا شيبة؟ قال: أوتيت ما لم يؤت أحد. فقال وما أعطيت؟ قال أعطيت عمارة المسجد الحرام.
فقال لهما علي: استحييت لكما يا شيخان فقد أوتيت على صغرى مالم تؤتياه. فقالا: و ماأوتيت يا علي؟ قال: ضربت خراطيمكما بالسيف حتى آمنتما بالله و رسوله.
فقام العباس مغضباً يجرّ ذيله حتّى دخل على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقال له النبي: ما وراؤك يا عباس؟ فقال: ألاترى ما يستقبلني به هذا الصبيّ؟ قال: ومن ذلك؟ قال: علىّ بن ابى طالب.
فقال النبيّ: ادعوا لي علياً. فدعي فقال له: يا عليّ ما الذي حمل على ما استقبلت به عمّك؟ فقال: يا رسول الله صدمته بالحقّ أن غلظت له آنفاً فمن شاء فليغضب و من شاء فليرض. إذ نزل جبرئيل فقال: يا محمّد إنّ ربّك يقرؤك السلام ويقول: أتل عليهم هذه الآية: (أجعلتم سقاية الحاج وعمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر وجاهد في سبيل الله، لايستوون عند الله) فقال العباس: إنّا قد رضينا. ثلاث مرات.
ابن بريده از پدرش نقل مى كند كه گفت: هنگامى كه شيبه و عباس با يكديگر مفاخره مى كردند، علىّ بن ابى طالب(ع) از كنار آنان مى گذشت پس به آنان گفت: درباره چه چيزى به يكديگر افتخار مى كنيد؟ عباس گفت: يا على به من فضيلتى داده شد كه به هيچ كس داده نشده است. گفت: اى عباس چه چيزى به تو داده شده است؟ گفت: آب دادن حاجيان به من داده شده. على گفت: اى شيبه تو چه مى گويى؟ گفت: چيزى به من داده شده كه به هيچ كس داده نشده است. گفت: چه چيزى به تو داده شده؟ گفت: تعمير كردن مسجد الحرام. على به آنان گفت: از شما پيران شرم دارم، به من با كوچكى سنّم چيزى داده شده كه به شما داده نشده است.
--- ... صفحه 144 ... ---
گفتند: يا على چه چيزى به تو داده شده؟ گفت: من با شمشير، دماغ شما را زدم تا به خدا و رسول او ايمان آورديد.
عباس در حالى كه خشمناك بود بلند شد و دامن خود را مى كشيد تا اينكه وارد بر رسول خدا شد، پيامبر به او گفت: چه چيزى با خود دارى اى عباس؟ گفت: آيا نمى بينى كه اين كودك چه گونه با من روبرو مى شود؟ گفت: آن كودك كيست؟ گفت: علىّ بن ابى طالب.
پيامبر(ص) گفت: على را نزد من بخوانيد، پس او را خواندند به او گفت: يا على چه چيزى تو را وادار كرد كه با عمويت چنين رودررو شوى؟ گفت: يا رسول الله او را به حق كوبيدم چون تو پيشتر به او تندى كردى، پس هر كس مى خواهد خشمناك شود و هر كس مى خواهد خوشنود باشد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد پروردگارت به تو سلام مى رساند و مى گويد: به آنان چنين تلاوت كن: «اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المجسد الحرام كمن آمن بالله واليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله لايستون عندالله» عباس سه بار گفت: ما راضى شديم.
339 ـ همين مضمون با سند ديگرى در تفسير عتيق آمده است.
( 53 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
ثُمَّ أَنْزَلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِه وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ
آنگاه آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرود آورد.
(سوره توبه آيه 26)
340 ـ عن الضحاك بن مزاحم في قول الله تعالى: (ثمّ أنزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين) الآية، قال: نزلت في الذين ثبتوا مع رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم يوم حنين، عليّ والعبّاس وأبوسفيان بن الحارث بن عبدالمطلب
--- ... صفحه 145 ... ---
في نفر من بني هاشم.
ضحاك بن مزاحم درباره سخن خداوند: «ثمّ انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين» گفت: اين آيه درباره كسانى كه در جنگ حنين همراه با پيامبر مقاومت كردند، على و عباس و ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب با گروهى از بنى هاشم نازل شد.
341 ـ عن الحكم بن عُتَيْبة قال: أربعة لا شك فيهم أنهم ثبتوا يوم حنين فيهم علىّ بن ابى طالب عليه السلام.
حكم بن عتيبه گفت: درباره چهار نفر شكى نيست كه در جنگ حنين مقاومت كردند و از جمله آنهاست علىّ بن ابى طالب(ع)
( 54 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسان رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
وسابقان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكى از آنان پيروى كردند، خدا از آنان خوشنود است و آنان نيز از خدا خوشنودند.
(سوره توبه آيه 100)
342 ـ عن عبدالرحمان بن عوف في قوله تعالى: (والسابقون الأوّلون) قال: هم ستّة من قريش أوّلهم إسلاماً علىّ بن ابى طالب.
عبدالرحمن بن عوف درباره سخن خداوند: «والسابقون الاولون» گفت: آنان شش نفر از قريش بودند كه اولين آنان از نظر اسلام، علىّ بن ابى طالب(ع) بود.
343 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (السابقون الأوّلون) قال: علىّ بن
--- ... صفحه 146 ... ---
ابى طالب، وحمزة و عمّار، وأبوذرّ، وسلمان و مقداد.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «السابقون الاولون» گفت: آنان علىّ بن ابى طالب (ع) و حمزه و عمار و ابوذر و سلمان و مقدار بودند.
344 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
345 ـ عن سليم بن قيس عن الحسن بن عليّ عليهما السلام انّه حمد الله وأثنى عليه وقال: (السابِقون الأوّلون) الآية، فكما أنّ للسابقين فضلهم على من بعدهم كذلك لأبي علىّ بن ابى طالب فضيلة على السابقين بسبقه السابقين.
سليم بن قيس گفت: حسن بن على(ع) خدا را سپاس و ثنا كرد و گفت: «السابقون الاولون» همانگونه كه سابقان بر كسانى كه پس از آنان آمدند برترى دارند، پدرم علىّ بن ابى طالب(ع) به سبب سبقت بر سابقان بر آنان برترى دارند.
346 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (والسابقون الأوّلون) قال: نزلت في عليّ سبق الناس كلّهم بالإيمان بالله و برسوله وصلّى القبلتين وبايع البيعتين وهاجر الهجرتين ففيه نزلت هذه الآية.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «السابقون الاولون» گفت: اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده و او در ايمان به خدا و رسولش از همه مردم پيشى گرفت و به دو قبله نماز خواند و دو بار بيعت كرد و دوبار هجرت نمود و اين آيه درباره او نازل شد.
347 ـ عن أسامة بن زيد، قال: جاء العبّاس وعليّ يستأذنان على رسول الله صلى الله عليه و آله فقال لي رسول الله: هل تدري مالهما؟ قلت: لا. قال: لكنيّ أدري إئذن لهما. قال: فأذنت لهما فدخلا فقال عليّ: يا رسول الله من أحبّ أهلك اليك؟ قال: فاطمة. قال: انّما أعني من الرجال. قال: من أنعم الله عليه و أنعمت عليه. قال: ثم من؟ قال: ثمّ أنت. قال العبّاس; يا رسول الله جعلت عمّك آخرهم؟ قال: إنّ عليّاً سبقك بالهجرة.
--- ... صفحه 147 ... ---
اسامة بن زيد گفت: عباس و على از پيامبر اجازه ورود خواستند. پيامبر به من گفت: آيا مى دانى كه آنان را چه شده است؟ گفتم: نه. گفت: ولى من مى دانم، به آنان اجازه بده. پس من به آنان اجازه دادم و وارد شدند، على گفت: يا رسول الله محبوب ترين فرد از خاندان تو براى تو چه كسى است؟ گفت: فاطمه. گفت: منظور من از مردان است. گفت: كسى كه خدا به او نعمت داده و من به او نعمت داده ام. گفت: سپس چه كسى؟ گفت:تو. عباس گفت: يا رسول الله عموى خودت را در آخر قرار مى دهى؟ پيامبر گفت: همانا على در هجرت از تو پيشى گرفته است.
348 ـ 349 ـ اين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
( 55 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا پروا كنيد و با راستگويان باشيد.
(سوره توبه آيه 119)
350 ـ عن جعفر بن محمّد، في قوله: (اتّقوا الله وكونوا مع الصادقين) قال: يعني مع محمّد وعليّ.
جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» گفت: يعنى با محمد (ص) و على(ع)
351 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (اتّقوا الله وكونوا مع الصادقين) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب خاصّة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» گفت: اين آيه در خصوص علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.
352 ـ عن ابن عبّاس، في هذه الآية: (يا أيّها الذين آمنوا اتّقوا الله وكونوا مع
--- ... صفحه 148 ... ---
الصادقين). قال: مع عليّ و أصحاب عليّ.
ابن عباس درباره اين آيه: «اتقوا الله وكونوا مع الصادقين» گفت: با على و اصحاب على باشيد.
353 ـ عن أبى جعفر و هو الباقر عليه السلام في قوله: (و كونوا مع الصادقين) قال: مع آل محمد عليهم السلام.
ابوجعفر باقر (ع) درباره سخن خداوند: «وكونوا مع الصادقين» گفت: با آل محمد(ص) باشيد.
354 ـ عن ابن عبّاس قال: وعظ قوماً من الانصار أن يكونوا مع عليّ في الحرب كيلا يغتال، ويتأدّبوا بأدبه و نصيحته لله ولرسوله، فأخبرهم نبي الله(ص) بأسمائهم.
ابن عباس گفت: (پيامبر) گروهى از انصار را موعظه كرد كه در جنگ همراه على باشند تا به او حمله نشود و اينكه با ادب و نصيحت او براى خدا و رسولش متأدب شوند، پيامبر خدا نام هاى آنان را خبر داد.
355 ـ عن أبي جعفر في قوله تعالى: (اتّقوا الله وكونوا مع الصادقين) قال: مع علىّ بن ابى طالب .
ابوجعفر گفت: «وكونوا مع الصادقين» با علىّ بن ابى طالب(ع) باشيد.
356 ـ مضمون روايت شماره 352 با سند ديگرى نيز نقل شده است.
357 ـ عن عبدالله بن عمر في قوله تعالى: (اتّقوا الله) قال: أمر الله أصحاب محمّد بأجمعهم أن يخافوا الله ثم قال لهم: (وكونوا مع الصادقين). يعني محمّداً وأهل بيته.
عبدالله بن عمر درباره آيه: «اتقوا الله» گفت: خداوند همه اصحاب محمد را امر مى كند كه از خدا بترسند، سپس به آنان مى گويد: «وكونوا مع الصادقين» يعنى با محمد و اهل بيت او باشند.
--- ... صفحه 149 ... ---
( 56 )
و در سوره يونس نازل شده است:
وَ اللّهُ يَدْعُوا اِلى دارِ السَّلامِ وَ يَهْدى مَنْ يَشآءُ اِلى صِراط مُسْتَقيم
و خدا به سوى خانه امن دعوت مى كند و هركه را بخواهد به راه راست هدايت مى كند.
(سوره يونس آيه 25)
358 ـ عن عبدالله بن عبّاس في تفسير قول الله تعالى: (والله يدعو إلى دار السلام) يعني به الجنّة، (ويهدي من يشاء إلى صراط مستقيم) يعني به ولاية علىّ بن ابى طالب عليه السلام.
عبدالله بن عباس در تفسير سخن خداوند: «والله يدعو الى دارالسلام» گفت: منظور از آن بهشت است «ويهدى من يشاء الى صراط مستقيم» منظور از آن ولايت علىّ بن ابى طالب (ع) است.
359 ـ قال زيد بن علي عليه السلام في هذه الآية: (ويهدي من يشاء إلى صراط مستقيم) قال: إلى ولاية علىّ بن ابى طالب.
زيدبن على درباره اين آيه: «ويهدى من يشاء الى صراط مستقيم» گفت: به ولايت علىّ بن ابى طالب(ع).
360 ـ همين مضمون باسند ديگرى نيز نقل شده است.
( 57 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَفَمَنْ يَهْدى اِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمْ مَنْ لا يَهِدّى اِلاّ أَنْ يُهْدى فَما
--- ... صفحه 150 ... ---
لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
آيا كسى كه به سوى حق هدايت مى كند شايسته تر است كه از او پيروى شود يا كسى كه راه نمى يابد مگر اينكه هدايت شود، شما را چه شده است چگونه داورى مى كنيد.
(سوره يونس آيه 35)
361 ـ عن ابن عبّاس قال: اختصم قوم إلى النبي صلى الله عليه و آله وسلم فأمر بعض أصحابه أن يحكم بينهم فحكم فلم يرضوا به، فأمر عليّاً أن يحكم بينهم فحكم بينهم فرضوا به، فقال لهم بعض المنافقين: حكم عليكم فلان فلم ترضوا به، وحكم عليكم عليّ فرضيتم به بئس القوم أنتم. فأنزل الله تعالى في عليّ: (أفمن يهدي إلى الحقّ أحق أن يتّبع) إلى آخر الآية، وذلك إنّ عليّاً كان يوفق لحقيقة القضاء، من غير أن يُعلّم.
ابن عباس گفت: گروهى داورى نزد پيامبر آوردند، پس آن حضرت به بعضى از اصحاب خود فرمود كه ميان آنان داورى كند و او داورى كرد ولى آنان راضى نشدند، پس به على دستور داد كه ميان آنان داورى كند و او داورى كرد و آنان راضى شدند، بعضى از منافقان به آنان گفتند: فلانى بر شما داورى كرد راضى نشديد ولى على داورى كرد راضى شديد، شما چه بد گروهى هستيد! پس خداوند درباره على اين آيه را نازل كرد: «افمن يهدى الى الحق احقّ ان يتّبع» و اين بدان جهت است كه على بدون اينكه تعليم داده شود، به حقيقت قضاء موفق بود.
362 ـ عن أبي جعفر، قال: أمر عمر علياً أن يقضي بين رجلين فقضى بينهما فقال الذي قضى عليه: هذا الذي يقضي بيننا؟ وكأنّه ازدرى عليّاً، فأخذ عمر بتلبيبه فقال: ويلك و ما تدري من هذا؟ هذا علىّ بن ابى طالب، هذا مولاي و مولى كل مؤمن فمن لم يكن مولاه فليس بمؤمن!
ابوجعفر گفت: عمر على را مأمور كرد كه ميان دو نفر داورى كند و او ميان آنان داورى كرد، كسى كه عليه او داورى شده بود گفت: اين است كسى كه ميان ما
--- ... صفحه 151 ... ---
داورى مى كند. گويا علىّ بن ابى طالب(ع) را تحقير مى كرد، پس عمر گفت: واى بر تو آيا مى شناسى كه او كيست؟ او على بن ابى طالب است او مولاى من و مولاى هر مؤمنى است و هر كس را كه او مولا نباشد مؤمن نيست.(1)
( 58 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ اى وَ رَبّى اِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مآ أَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ
از تو خبر مى گيرند كه آيا آن حق است؟ بگو آرى سوگند به پروردگارم كه آن حق است و شما ناتوان كنندگان نيستيد.
(سوره يونس آيه 53)
363 ـ عن جعفر الصادق عن أبيه في قول الله تعالى: (ويستنبؤنك أحقّ هو) قال: يستنبئك يا محمّد أهل مكّة عن علىّ بن ابى طالب أإمام؟! قل إي وربّي إنه لحق.
جعفر صادق درباره آيه: «ويستنبئونك احق هو» از پدرش نقل مى كند كه گفت: يعنى اى محمد اهل مكه از تو مى پرسند كه آياعلىّ بن ابى طالب(ع) امام است؟ بگو: آرى سوگند به پروردگارم كه او حق است.
364 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
( 59 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-اين روايت در چند كتاب ديگر نيز به همين صورت نقل شده است از جمله: محب طبرى، الرياض النضرة ج 2 ص 170 و ابن حجر، الصواعق ص 107
--- ... صفحه 152 ... ---
قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِه فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمّا يَجْمَعُونَ
بگو بافضل و رحمت خداوند و به همين شادمان باشند، آن بهتر از چيزى است كه جمع مى كنند.
(سوره يونس آيه 58)
365 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (قل بفضل الله وبرحمته) الآية قال: بفضل الله: النبي. وبرحمته: عليّ.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «قل بفضل الله و برحمته» گفت: فضل خدا پيامبر و رحمت او على است.(1)
و مانند اين روايت از باقر (ع) نيز روايت شده است.
( 60 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَلا اِنَّ أَوْلِيآءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
آگاه باشيد دوستان خدا را ترسى نيست و نه آنان اندوهگين مى شوند.
(سوره يونس آيه 62)
366 ـ عن أبي هريرة قال: قال رسول الله: إنّ من العباد عباداً يغبطهم الأنبياء تحابوا بروح الله على غير مال ولا عرض من الدنيا، وجوههم نور، لايخافون إذا خاف الناس، ولايحزنون إذا حزنوا، أتدرون من هم؟ قلنا:لا يا رسول الله. قال: هم علىّ بن ابى طالب و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر و عقيل، ثمّ قرأ رسول الله(ص): (ألا إنّ أولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-اين حديث در كتب ديگر نيز نقل شده از جمله: خطيب بغدادى، تاريخ بغداد ج 5 ص 15 و ابن عساكر تاريخ دمشق ج2 ص 426
--- ... صفحه 153 ... ---
ابوهريره گفت: پيامبر خدا فرمود: از بندگان كسانى هستند كه پيامبران به آنان غبطه مى خورند، آنها بدون داشتن مال و متاع دنيا، با رحمت خدا يكديگر را دوست دارند و چهره هايشان نورانى است و چون مردم مى ترسند آنها نمى ترسند و چون مردم اندوهگين مى شوند آنها اندوهگين نمى شوند، آيا مى دانيد آنان كيانند؟ گفتيم: نه رسول الله، گفت: آنان علىّ بن ابى طالب و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر وعقيل هستند، سپس اين آيه را قرائت فرمود: «الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لاهم يخزنون»
( 61 )
و نيز از سوره هود نازل شده است:
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعًا حَسَنًا اِلى أَجَل مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذى فَضْل فَضْلَهُ
و از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، آنگاه به سوى او برگرديد تا شما را تا وقتى معين به صورت نيكويى برخوردار كند و به هر صاحب فضلى فضل او را بدهد.
(سوره هود آيه 3)
367ـ عن جعفر بن محمد في قوله تعالى: (ويؤت كل ذي فضل فضله) قال: قال الباقر: هو علىّ بن ابى طالب عليه السلام.
جعفربن محمد(ع) درباره سخن خداوند: «ويؤت كل ذى فضل فضله» گفت: باقر (ع) مى گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است.
( 62 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضآئِقٌ بِه صَدْرُكَ أَنْ
--- ... صفحه 154 ... ---
يَقُولُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جآءَ مَعَهُ مَلَكٌ اِنَّمآ أَنْتَ نَذيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْء وَكيلٌ
شايد كه تو برخى از آنچه را كه بر تو وحى شده رها كنى و سينه ات به آن تنگ باشد از اينكه بگويند: چرا به او گنجى نازل نمى شود يا همراه او فرشته اى نمى آيد، همانا تو بيم دهنده اى و خدا بر همه چيز نگهبان است.
(سوره هود آيه 12)
368 ـ عن زيد بن أرقم قال: إنّ جبرئيل الروح الأمين نزل على رسول الله بولاية علىّ بن ابى طالب عشيّة عرفة فضاق بذلك رسول الله(ص) مخافة تكذيب أهل الإفك والنفاق فدعا قوماً أنا فيهم فاستشارهم في ذلك ليقوم به في الموسم فلم ندر ما نقول له، فبكى النبي(ص) فقال له جبرئيل: يا محمد أجزعت من أمر الله؟ فقال: كلا يا جبرئيل ولكن قد علم ربي ما لقيت من قريش إذ لم يقرّوا لي بالرسالة حتى أمرني بجهادهم وأهبط إليّ جنوداً من السماء فنصروني فكيف يقرون لعليّ من بعدي فانصرف عنه جبرئيل فنزل عليه (فلعلك تارك بعض ما يوحى إليك وضائق به صدرك).
زيدبن ارقم گفت: شامگاه عرفه جبرئيل روح الامين با ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) بر پيامبر نازل شد، پيامبر از ترس اهل تهمت و نفاق دلتنگ شد و گروهى از جمله مرا دعوت كرد و با آنان در اين باره مشورت نمود تا در موسم آن را ابلاغ كند، ما نمى دانستيم به او چه بگوييم، پس پيامبر گريست، جبرئيل به او گفت: يا محمد آيا از كار خدا ناراحت هستى؟ گفت: اى جبرئيل هرگز! ولى خداى من مى داند كه از قريش چه كشيدم هنگامى كه به پيامبرى من اقرار نكردند تا اينكه خدا مرا به جهاد با آنان فرمان داد و سپاهيانى از آسمان براى من فرستاد و آنها به من يارى كردند، پس چگونه پس از من به على اقرار خواهند كرد، جبرئيل از پيش پيامبر رفت پس اين آيه را آورد: «فلعلك تارك بعضى ما يوحى اليك و ضائق به صدرك»
--- ... صفحه 155 ... ---
369 ـ عن جعفر بن محمد: عن أبيه قال: قال رسول الله(ص): سألت ربي خلاص قلب عليّ و موازرته و مرافقته; فأعطيت ذلك، فقال رجل من قريش: لو سأل محمد ربه شنّاً فيه صاع من تمر كان خيراً له مما سأله، فبلغ ذلك النبي فشقّ عليه فأنزل الله تعالى: (فلعلك تارك بعض ما يوحى إليك وضائق به صدرك).
جعفر بن محمد از پدرش نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا فرمود: از پروردگارم خلوص در قلب على و يارى او و همراهى او را طلب كردم و خدا آن را به من داد، مردى از قريش گفت: اگر محمد از پروردگارش مشك كهنه اى مى خواست كه يك صاع خرما در آن بود، براى او بهتر از آن چيزى بود كه طلب كرده است، اين مطلب به پيامبر رسيد و بر او گران آمد و اين آيه نازل شد: «فلعلك تارك بعضى ما يوحى اليك و ضائق به صدرك»
370 ـ عن أبي جعفر محمد بن عليّ قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: إنّي سألت ربّي مواخاة عليّ ومودّته فأعطاني ذلك ربّي فقال رجل من قريش: والله لصاع من تمر أحبّ إلينا ممّا سأل محمد ربّه، أفلا سأل ملكاً يعضده أو ملكاً يستعين به على عدّوه، فبلغ ذلك رسول الله فشقّ عليه ذالك فأنزل الله تعالى عليه: (فلعلك تارك بعض ما يوحى اليك وضائق به صدرك)
371 ـ اين مضمون با اسناد ديگرى هم نقل شده است.
( 63 )
--- ... صفحه 156 ... ---
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّه وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ
آيا كسى كه دليلى از پروردگارش داشته باشد و شاهدى از خودش او را دنبال كند...
(سوره هود آيه 17)
372 ـ عن عباد بن عبدالله، عن عليّ عليه السلام في قوله تعالى: (أفمن كان على بيّنة من ربّه) قال: هو رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: (ويتلوه شاهد منه) قال: و أنا الشاهد منه.
عبادبن عبدالله درباره سخن خداوند: «افمن كان على بينة من ربّه» از علىّ بن ابى طالب (ع) نقل مى كند كه او رسول الله است و «يتلوه شاهد منه» من هستم.
373 ـ عن عباد بن عبدالله قال: كنا مع عليّ في الرحبة فقام إليه رجل فقال: يا أمير المؤمنين أرأيت قول الله تعالى: (أفمن كان على بيّنة من ربّه و يتلوه شاهد منه) فقال عليّ: والذي فلق الحبّة وبريء النسمة ما جرت المواسي على رجل من قريش إلا وقد نزلت فيه من كتاب الله آية أو آيتان ولأن تعلموا ما فرض الله لنا على لسان النبيّ الأمّي أحبّ إليّ من ملىء الأرض فضّة، وإني لأعلم أنّ القلم قد جرى بما هو كائن.
أما والذي فلق الحبّة وبرأ النسمة انّ مثلنا فيكم كمثل سفينة نوح في قومه، ومثل باب حطّة في بني اسرائيل، أتقرأ سورة هود؟ (أفمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه). فرسول الله على بينة من ربه و أنا أتلوه والشاهد منه.
عبادبن عبدالله گفت: با على در رحبه بوديم، مردى بلند شد و گفت: يا اميرالمؤمنين سخن خداوند: «افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه» را ملاحظه كردى؟ على گفت: سوگند به كسى كه دانه را شكافت و موجود زنده را آفريد مردى از قريش نيست مگر اينكه در كتاب خدا درباره او يك يا دو آيه نازل شده است و
--- ... صفحه 157 ... ---
اينكه شما بدانيد كه خداوند بر زبان پيامبر امّى چه چيزى را واجب كرده، براى من محبوب تر از زمين پر از نقره است وهمانا من مى دانم كه قلم آنچه را كه بايد باشد رقم زده است.
آگاه باشيد، سوگند به كسى كه دانه را شكافت و موجود زنده را آفريد، مَثَل ما در ميان شما مَثَل كشتى نوح در قوم خود و مَثَل دروازه آمرزش در بنى اسرائيل است. آيا سوره هود را خوانده اى؟ «افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه» پيامبر خدا بر بينه اى از پروردگارش بود و من دنبال او و شاهد از (خاندان) او بودم.(1)
376 ـ عن الحارث عن علىّ بن ابى طالب قال: رسول الله على بيّنة من ربّه و أنا الشاهد منه(ص) أتلوه اتبعه.
حارث از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: رسول خدا بر بينه اى از پروردگارش بود و من شاهدى از خاندان اويم كه او را دنبال مى كردم و پيرو او بودم.
377 ـ عن أبي الطفيل قال: خطبنا علىّ بن ابى طالب على منبر الكوفة، فقام إليه ابن الكوّاء فقال: هل أنزلت فيك آية لم يشاركك فيها أحد؟ قال: نعم أما تقرأ: (أفمن كان على بيّنة من ربّه ويتلوه شاهد منه) فالنبي(ص) كان على بيّنة من ربّه و أنا الشاهد منه).
ابوالطفيل گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) در منبر كوفه بر ما خطبه خواند، پس ابن كواء برخاست و گفت: آيا درباره تو آيه اى نازل شده كه كس ديگرى در آن شريك تو نبوده؟ گفت: آرى آيا نخوانده اى: «افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه» پيامبر بينه اى از پرودگارش داشت و من شاهدى از خاندان او بودم.
378 ـ عن عبدالله بن نجي عن علي عليه السلام قال: ما ضللت ولا ضل بي و ما نَسِيْتُ ما عهد إليّ وإنّي لعلى بيّنة من ربّي بيّنها لنبيّه; و بيّنها النبي لي، وإنّي لعلى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- شبيه اين روايت در منتخب كنز العمال ج 1 ص 449 و سيوطى، الدرالمنثور ذيل اين آيه نيز نقل شده است.
--- ... صفحه 158 ... ---
الطريق الواضح القطه لقطاً.
عبدالله بن نجىّ گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: به خدا سوگند كه گمراه نشده ام و كسى مرا گمراه نكرده و من ترديد نكرده ام و من بربينه اى از پروردگارم هستم كه آن را به پيامبرش بيان كرده و او نيز به من بيان كرده است و من بر راه روشنى هستم كه آن را برگزيده ام.
379ـ 380 ـ همين مضمون با دو سند ديگرى نيز نقل شده است.
381 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (أفمن كان على بيّنة من ربّه) قال: النبي صلى الله عليه و آله و سلم (ويتلوه شاهد منه) قال: هو علىّ بن ابى طالب.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «افمن كان على بينة من ربّه» گفت: منظور پيامبراست و «و يتلوه شاهد منه» منظور علىّ بن ابى طالب(ع) است.
382 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
383 ـ عن أنس بن مالك في قوله عزّوجلّ: (أفمن كان على بيّنة من ربّه) قال: هو محمّد. (ويتلوه شاهد منه) قال: هو علىّ بن ابى طالب، كان والله لسان رسول الله إلى أهل مكّة في نقض عهدهم مع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.
انس بن مالك درباره «افمن كان على بينة من ربه» گفت: او محمد(ص) است «و يتلوه شاهد منه» علىّ بن ابى طالب(ع) است، او به خدا سوگند زبان پيامبر خدا بر اهل مكه بود، هنگامى كه آنان پيمان خود را با رسول خدا شكستند.
384 ـ عن زاذان قال: سمعت عليّاً يقول: لو ثنيت لي الوسادة فجلست عليها لحكمت بين أهل التواراة بتوارتهم و بين أهل الإنجيل بإنجيلهم وبين أهل الزبور بزبورهم وبين أهل الفرقان بفرقانهم بقضاء يزهر يصعد إلى الله، والله ما نزلت آية في ليل أو نهار ولا سهل ولا جبل ولا برّو لا بحر إلاّ وقد عرفت أي ساعة نزلت و فيمن نزلت، وما من قريش رجل جرى عليه المواسي إلاّ قد نزلت فيه آية من كتاب الله تسوقه إلى جنّة أو تقوده إلى نار.
--- ... صفحه 159 ... ---
فقال قائل: فما نزل فيك يا أمير المؤمنين؟ قال: (أفمن كان على بيّنة من ربّه ويتلوه شاهد منه) فمحمد صلى الله عليه و آله و سلم على بينة من ربّه وأنا الشاهد منه أتلو آثاره.
زاذان گفت: شنيدم على (ع) مى گفت: اگر براى من پشتى گذاشته مى شد و من بر آن مى نشستم، ميان اهل تورات با توراتشان و ميان اهل انجيل با انجيلشان و ميان اهل زبور با زبورشان و ميان اهل فرقان با فرقانشان حكم مى كردم با حكمى كه شكوفا مى شود و به سوى خدا بالا مى رود، سوگند به خدا آيه اى در شب يا روز در دره و كوه و بيابان و دريا نازل نشده مگر اينكه دانستم كه در چه ساعتى و درباره چه كسى نازل شده است و هيچ كس از قريش وجود ندارد مگر اينكه آيه اى درباره او نازل شده كه او را به سوى بهشت يا جهنم سوق مى دهد.
گوينده اى گفت: درباره تو چه چيزى نازل شده است يا اميرالمؤمنين؟ گفت: «افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه» پس محمد(ص) بر بينه اى از پروردگارش بود و شاهد من هستم كه پشت سر او مى رفتم.
385 ـ 386 ـ همين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
387 ـ مضمون روايت شماره 381 با سند ديگرى از ابن عباس نقل شده است.
( 64 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اِنّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوص
و همانا ما سهم آنان را بدون كاستى به تمامى مى دهيم.
(سوره هود آيه 109)
388 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (وإنّا لموفّوهم نصيبهم غير منقوص) يعني بني هاشم نوّفيهم ملكهم الذي أوجب الله لهم غير منقوص، قال ابن عباس: و
--- ... صفحه 160 ... ---
هو ستون مائة وسنة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «و انا لموفّوهم نصيبهم غير منقوص» گفت: يعنى بنى هاشم، كه خدا سلطنتى را كه بر آنان مقرر كرده بى كاستى مى دهد. ابن عباس گفت: آن ششصد و يك سال است.
( 65 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَلَوْلا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّة يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِى الْأَرْضِ
چرا از امت هاى پيش صاحبان قدرتى نبودند كه از فساد در زمين نهى كنند.
(سوره هود آيه 116)
389 ـ عن زيد بن علي عليهما السلام في قوله: (فلولا كان من القرون من قبلكم أولوا بقية ينهون عن الفساد في الأرض) قال: نزلت هذه فينا.
زيدبن على درباره سخن خداوند: «فلولا كان من القرون من قبلكم اولوبقية» گفت: اين آيه درباره مانازل شده است.
( 66 )
و از سوره يوسف درباره آنان نازل شده است:
قُلْ هذِه سَبيلى أَدْعُوا اِلَى اللّهِ عَلى بَصيرَة أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ مآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ
بگو اين راه من است كه با بينشى، خودم و كسانى را كه از من پيروى كنند به سوى خدا مى خوانم و خدا منزه است و من از مشركان نيستم.
--- ... صفحه 161 ... ---
(سوره يوسف آيه 108)
390 ـ عن أبي جعفر قال: لا نالتني شفاعة جدّي إن لم يكن هذه الآية نزلت في علي خاصّة (قل هذه سبيلي أدعو إلى الله على بصيرة أنا ومن اتّبعني).
ابوجعفر گفت: شفاعت جدّم شامل من نشود اگر اين آيه در خصوص علىّ بن ابى طالب (ع) نازل نشده باشد: «قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيرة انا و من اتبعنى، و سبحان الله و ما انا من المشركين»
391 ـ عن نجم عن أبي جعفر قال: سألته عن قوله الله تعالى: (قل هذه سبيلي أدعو إلى الله على بصيرة أنا و من أتبعني) قال: (ومن اتّبعني) علىّ بن ابى طالب.
نجم گفت: از ابوجعفر درباره آيه: «قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيرة انا و من اتبعنى، و سبحان الله و ما انا من المشركين» پرسيدم، گفت: منظور از «و من اتبعنى» علىّ بن ابى طالب (ع) است.
392 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
393 ـ عن زيد بن علي عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم في قول الله تعالى: (قل هذه سبيلي أدعوا إلى الله على بصيرة أنا ومن اتّبعني) من أهل بيتي لايزال الرجل بعد الرجل يدعو إلى ماأدعو إليه.
زيدبن على گفت: پيامبر درباره سخن خداوند: «قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيرة انا و من اتبعنى» فرمود: از اهل بيت من همواره مردى پس از مردى به سوى همان چيزى مى خوانند كه من مى خوانم.
394 ـ عن جعفر بن محمد في هذه الآية: (أدعو إلى الله على بصيرة) قال: هي والله ولايتنا أهل البيت لاينكره أحد إلا ضالّ، ولا ينتقض عليّاً إلاّ ضالّ.
جعفربن محمد (ع) درباره اين آيه: «ادعوالى الله على بصيرة» گفت: به خدا سوگند آن ولايت ما خاندان است و آن را جز كسى كه گمراه باشد انكار نمى كند و جز گمراه كسى بر على خرده نمى گيرد.
--- ... صفحه 162 ... ---
( 67 )
و از سوره رعد نازل شده است:
وَ فِى الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنّاتٌ مِنْ أَعْناب وَ زَرْعٌ وَ نَخيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوان
و در زمين قطعه هاى همجوار و باغ هايى از انگورها و زراعت و خرما مشابه هم و غير مشابه هم وجود دارد.
(سوره رعدآيه 4)
395 ـ عن جابر بن عبدالله قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول لعلي عليه السلام: يا علي الناس من شجر شتى وأنا وأنت من شجرة واحدة، ثم قرأ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم (وجنات من أعناب وزرع ونخيل صنوان وغير صنوان يسقى بماء واحد).
جابر بن عبدالله گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه به على مى گفت: اى على مردم از درختان مختلفى هستند و من و تو از يك درخت هستيم سپس پيامبر اين آيه را خواند: «و جنات من اعناب وزرع و نخيل صنوان و غير صنوان».
396 ـ عن أبي هارون العبدي قال: سألت أبا سعيد الخدري عن علىّ بن ابى طالب خاصّة فقال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم و هو يقول: خلق الناس من أشجار شتّى، وخلقت أنا وعليّ من شجرة واحدة فأنا أصلها وعليّ فرعها، فطوبى لمن استمسك بأصلها وأكل من فرعها.
ابو هارون عبدى گفت: از ابوسعيد خدرى راجع به علىّ بن ابى طالب(ع) پرسيدم، گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: مردم از درختان گوناگونى آفريده شده اند و من و على از يك درخت آفريده شده ايم و من ريشه آن و على شاخه آن است، پس خوشا به حال كسى كه به ريشه آن تمسك جويد و از شاخه آن
--- ... صفحه 163 ... ---
بخورد .(1)
397 ـ عن جابر أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم كان بعرفات وعلي تجاهه فقال: يا علي ادن منّي و ضع خمسك في خمسي يا علي خلقت أنا و أنت من شجرة أنا أصلها و أنت فرعها والحسن والحسين أغصانها، يا علي من تعلق بغصن منها أدخله الله الجنة.
جابر گفت: پيامبر خدا در عرفات بود و على (ع) در مقابل او بود، گفت: يا على نزد من آى و لباس خود را بر لباس من بچسبان! يا على من و تو از يك درخت آفريده شده ايم، من ريشه آن درخت و تو شاخه آن و حسن و حسين شاخه هاى فرعى آن هستند. يا على هر كس به شاخه اى از آن بياويزد خدا او را به بهشت وارد مى كند.
( 68 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّمآ أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْم هاد
همانا تو بيم دهنده اى و براى هر قومى هدايت كننده اى است.
(سوره رعد آيه 7)
398 ـ عن سعيد بن جبير: عن ابن عبّاس قال: لما نزلت: (إنما أنت منذر ولكل قوم هاد) قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: أنا المنذر و علي الهادي من بعدي وضرب بيده إلى صدر علي فقال: «أنت الهادي بعدي يا علي بك يهتدي المهتدون».
سعيد بن جبير گفت: ابن عباس گفت: چون آيه: «انما انت منذر و لكل قوم هاد» نازل شد، پيامبر خدا(ص) فرمود: بيم دهنده من هستم و هادى پس از من على است و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-اين روايت در كتاب هاى ديگر هم نقل شده از جمله: حاكم، المستدرك ج2 ص241 و هيثمى، مجمع الزوائد ج9 ص100 و ابن عساكر، تاريخ دمشق ج1 ص147
--- ... صفحه 164 ... ---
دست خود را به سينه على زد و گفت: يا على تو هدايت كننده پس از من هستى و هدايت شدگان به وسيله تو هدايت مى شوند.
399 ـ 402 ـ همين مضمون با چهار سند ديگر نيز نقل شده است.
403 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: ليلة أسري بي ما سألت ربّي شيئاً إلا أعطانيه، وسمعت منادياً من خلفي يقول: يا محمّد إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد. قلت: أنا المنذر فمن الهادي؟ قال: علي الهادي المهتدي، القائد أمتك إلى جنّتي غرّاء محجّلين برحمتي.
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مى كند كه پيامبر خدا(ص) فرمود: شبى كه مرا به معراج بردند، چيزى از پروردگارم نخواستم مگر اينكه به من عطا كرد و ندا دهنده اى از پشت سر من ندا داد: اى محمد همانا تو بيم دهنده هستى و براى هر قومى هدايت كننده اى است. گفتم: من بيم دهنده ام، هدايت كننده كيست؟ گفت: على هدايت كننده وهدايت شده است و با رحمت من رهبر امّتِ پيشانى سفيد و دست و پا سفيد تو به سوى بهشت من است.
404 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (ولكلّ قوم هاد) قال: هو عليّ عليه السلام.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ولكلّ قوم هاد» گفت: آن على(ع) است.
405 ـ عن أبي برزة قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم يقول: (إنّما أنت منذر) ثم يردّ يده إلى صدره ثم يقول: (ولكل قوم هاد) ويشير إلى عليّ بيده.
ابوبرزه گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه مى گويد: «انما انت منذر» و دست خود را به سينه اش مى برد، سپس مى گويد: «ولكل قوم هاد» و با دست خود به على اشاره مى كند.
406 ـ عن أبي هريرة في قوله تعالى: (إنما أنت منذر) يعني رسول الله صلى
--- ... صفحه 165 ... ---
الله عليه وآله وفي قوله: (ولكلّ قوم هاد) قال: سألت عنها رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فقال: إنّ هادي هذه الأمّة علىّ بن ابى طالب.
ابوهريره درباره سخن خداوند: «انما انت منذر» گفت: يعنى رسول خدا و درباره «ولكلّ قوم هاد» گفت: آن را از پيامبر خدا پرسيدم، فرمود: هدايت كننده اين امّت علىّ بن ابى طالب(ع) است.
407 ـ 408 ـ مضمون روايت 405 با دو سند ديگر از ابوبرزه اسلمى نقل شده است.
409 ـ يعلىّ بن مرة قال: قرأ رسول الله (ص): (إنّما أنت منذر، ولكلّ قوم هاد) فقال: أنا المنذر، وعليّ الهادي.
يعلىّ بن مرّه گفت: پيامبر خدا خواند: «انما انت منذر ولكل قوم هاد» و گفت: بيم دهنده من هستم و هدايت كننده على است.
410 ـ عن عبد خير عن عليّ في قوله: (إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد) قال: رسول الله صلى الله عليه و آله المنذر، والهادي رجل من بني هاشم.
عبد خير از على (ع) نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «انما انت منذر و لكل قوم هاد» گفت: رسول خدا بيم دهنده و مردى از بنى هاشم هدايت كننده است.
411 ـ 412 ـ همين مضمون با دو سند ديگر هم نقل شده است.
413 ـ عن عباد بن عبدالله قال: قال علي: ما نزلت من القرآن آية إلاّ وقد علمت فيمن نزلت. قيل: فما نزل فيك؟ فقال: لولا أنّكم سألتموني ما أخبرتكم; نزلت فيّ هذه الآية: (إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد) فرسول الله المنذر، وأنا الهادي إلى ما جاء به.
عبادبن عبدالله گفت: على گفت: هيچ آيه اى از قرآن نازل نشده مگر اينكه دانستم كه درباره چه كسى نازل شده است. گفته شد: درباره تو چه چيزى نازل شده است؟ گفت: اگر از من نمى پرسيديد به شما خبر نمى دادم، درباره من اين آيه نازل شده
--- ... صفحه 166 ... ---
است: «انما انت منذر و لكل قوم هاد» رسول خدا بيم دهنده است و من هدايت كننده به چيزى هستم كه او آورده است.
414 ـ عن أبي برزة الأسلمي قال: دعا رسول الله(ص) بالطهور وعنده علىّ بن ابى طالب ، فأخذ رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيد علي بعد ما تطهّر ـ فألزقها بصدره، فقال: (إنّما أنت منذر) ثمّ ردّها إلى صدر علي ّ ثم قال: (ولكلّ قوم هاد) ثم قال: إنّك منارة الأنام و غاية الهدى و أمير القراء، أشهد على ذلك أنّك كذلك.
ابوبرزه اسلمى گفت: پيامبر خدا(ص) آب براى وضو خواست و علىّ بن ابى طالب(ع) نزد او بود پيامبر پس از آنكه وضو ساخت، دست على را گرفت و آن را به سينه اش چسبانيد و گفت: «انما انت منذر» سپس آن را به سينه على برگردانيد و گفت: «ولكلّ قوم هاد» سپس گفت :همانا تو نور مردم و غايت هدايت و امير قاريان هستى، گواهى مى دهم بر اينكه تو چنين هستى.
415 ـ عن عبدالله بن عامر، قال: أزعجت الزرقاء الكوفية إلى معاوية فلمّا أدخلت عليه، قال لها معاوية: ما تقولين في مولى المؤمنين على، فأنشأت تقول:
صلّى الا له على قبر تضّمنه *** نور فاصبح فيه العدل مدفونا
من حالف العدل و الايمان مقترنا *** فصار بالعدل و الايمان مقرونا
فقال لها معاوية كيف غرّزت فيه هذه الغريزية فقالت: سمعت الله يقول في كتابه لنبيّه: (إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد) المنذر رسول الله! والهادي عليّ وليّ الله.
عبدالله بن عامر گفت: «زرقاء» كوفى بر معاويه بانگ زد، وقتى او را نزد معاويه بردند، معاويه به او گفت: درباره مولى المؤمنين على چه مى گويى؟ او چنين سرود:
خدا درود بفرستد بر قبرى كه نورى را دربرگرفته و عدالت در آن مدفون شده است، كسى كه عدالت و ايمان را در كنار هم داشت، و به عدل و ايمان نزديك بود.
معاويه به او گفت: اين قريحه را از كجا آوردى؟ گفت: شنيدم كه خدا در كتاب خود كه به پيامبرش نازل كرد، فرمود: «انما انت منذر و لكل قوم هاد» بيم دهنده رسول
--- ... صفحه 167 ... ---
خدا وهدايت كننده على ولى الله است.
416 ـ عن عبدالوهّاب بن مجاهد، عن أبيه في قول الله عزّوجلّ: (إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد) قال: محمّد المنذر، وعليّ الهادي.
مجاهد درباره سخن خداوند: «انماانت منذر ولكلّ قوم هاد» از پدرش نقل مى كند كه گفت: محمد(ص) بيم دهنده و على (ع) هدايت كننده است.
( 69 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اَلَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَاب
كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند خوشابه آنان و بازگشت نيكويى دارند.
(سوره رعد آيه 29)
417 ـ عن موسى بن جعفر، عن أبيه عن آبائه قال: سئل رسول الله صلى الله عليه و آله عن طوبى قال: هي شجرة أصلها في داري وفرعها على أهل الجنة. ثم سئل عنها مرة أخرى فقال: هي في دار علي. فقيل له في ذلك؟ فقال: إن داري ودار علي في الجنة بمكان واحد.
موسى بن جعفر از پدرانش نقل مى كند كه از پيامبر خد راجع به «طوبى» پرسيدند، فرمود: آن درختى است كه ريشه آن در خانه من و شاخه آن بر اهل بهشت است. بار ديگر از آن پرسيده شد، فرمود: آن در خانه على است. در اين باره از او سؤال شد، فرمود: همانا خانه من و خانه على در بهشت در يك مكان است.
418 ـ 420 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز نقل شده است.
421 ـ عن أبي هريرة قال: قال رسول الله يوماً لعمر بن الخطاب: إنّ في الجنّة لشجرة ما في الجنّة قصر و لا دار و لا منزل و لا مجلس إلاّ و فيه غصن من أغصان
--- ... صفحه 168 ... ---
تلك الشجرة وأصل تلك الشجرة في داري. ثم مضى على ذلك ثلاثة أيّام، ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم: يا عمر إن فى الجنة لشجرة ما في الجنّة قصر ولا دار ولا منزل ولا مجلس إلاّ وفيه غصن من أغصان تلك الشجرة، أصلها في دار علىّ بن ابى طالب. قال عمر: يا رسول الله قلت ذلك اليوم: إنّ أصل تلك الشجرة في داري واليوم قلت: إنّ أصل تلك الشجرة في دار عليّ؟! فقال رسول الله: أما علمت أن منزلي ومنزل عليّ في الجنة واحدة، وقصري وقصر علي فى الجنة واحد، وسريري وسرير علي في الجنة واحد.
ابوهريره گفت: پيامبر خدا به عمر بن خطاب گفت: همانا در بهشت درختى وجود دارد كه هيچ خانه اى وقصرى و منزلى و مجلسى در بهشت نيست مگر اينكه در آن شاخه اى از شاخه هاى اين درخت قرار دارد و ريشه آن درخت در خانه من است. سه روز گذشت سپس پيامبر خدا فرمود: اى عمر در بهشت درختى وجود دارد كه هيچ قصرى و خانه اى و منزلى و مجلسى نيست مگر اينكه در آن شاخه اى از شاخه هاى اين درخت است و ريشه آن در خانه علىّ بن ابى طالب(ع) است، عمر گفت: يا رسول الله آن روز گفتى كه شاخه آن در خانه من است و امروز مى گويى كه شاخه آن در خانه على بى ابى طالب است؟ پيامبر فرمود: آيا نمى دانى كه خانه من و خانه على در بهشت يكى است و قصر من و قصر على يكى است و تخت من و تخت على در بهشت يكى است.
( 70 )
قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهيدًا بَيْنى وَبَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
بگو ميان من و شما از نظر گواه بودن، خدا و كسى كه علم كتاب نزد اوست، كافى است.
(سوره رعد آيه 43)
--- ... صفحه 169 ... ---
422 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: سألت رسول الله(ص) عن قول الله تعالى: (ومن عنده علم الكتاب) قال: ذاك أخي علىّ بن ابى طالب.
ابوسعيد خدرى گفت: از پيامبر خدا راجع به سخن خداوند: «و من عنده علم الكتاب» پرسيدم، گفت: او برادرم علىّ بن ابى طالب(ع) است.
423 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (ومن عنده علم الكتاب) قال هو علىّ بن أبي طالب.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ومن عنده علم الكتاب» گفت: او علىّ بن ابى طالب است.
424 ـعن ابن الحنفيّة في قوله تعالى: (ومن عنده علم الكتاب) قال: هو علىّ بن ابى طالب.
ابن الحنفيّه گفت: «ومن عنده علم الكتاب» علىّ بن ابى طالب(ع) است.
425 ـ عن عبدالله بن عطاء قال: كنت جالساً مع أبي جعفر في المسجد فرأيت ابناً لعبد الله بن سلام جالساً في ناحية فقلت لأبي جعفر: زعموا أنّ أبا هذا عنده علم الكتاب يعني عبدالله بن سلام. قال: لا إنّما ذاك علىّ بن ابى طالب.
عبدالله بن عطا گفت: با ابوجعفر در مسجد نشسته بوديم پسر عبدالله بن سلام را ديدم كه در گوشه اى از مسجد بود، به ابوجعفر گفتم: گمان مى كنند كه علم كتاب نزد پدر اين شخص يعنى عبدالله بن سلام بوده است، فرمود: نه، منظور از آن (من عنده علم الكتاب) علىّ بن ابى طالب(ع) است.(1)
426 ـ عن أبي صالح في قوله عزّوجلّ: (ومن عنده علم الكتاب) قال: قال رجل من قريش: هو عليّ ولكنّا لا نسمّيه.
ابوصالح درباره سخن خداوند: «و من عنده علم الكتاب» گفت: مردى از قريش و او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-شبيه اين مضمون را ابن مغازلى در المناقب ص313 نقل كرده است.
--- ... صفحه 170 ... ---
على است ولى ما نام او را نمى بريم.
427 ـ عن أبي صالح في قوله تعالى: (ومن عنده علم الكتاب) قال: علىّ بن ابى طالب، كان عالماً بالتفسير والتأويل والناسخ والمنسوخ والحلال والحرام.
قال أبوصالح سمعت ابن عباس مرة يقول: هو عبدالله بن سلام و سمعته في آخر عمره يقول: لا والله ما هو الاّ علىّ بن أبي طالب.
ابوصالح درباره سخن خداوند: «و من عنده علم الكتاب» گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) به تفسير و تأويل و ناسخ و منسوخ وحلال وحرام آگاه بود. ابوصالح گفت: يك بار از ابن عباس شنيدم كه گفت: او عبدالله بن سلام است و در اواخر عمرش از او شنيدم كه گفت: نه به خدا سوگند كه او كسى جز على بن ابى طالب نيست.
back page ... fehrest page ... next page
( 71 )
و از سوره ابراهيم نازل شده است:
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَة طَيِّبَة أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّمآءِ تُؤْتى أُكُلَها كُلَّ حين بِاِذْنِ رَبِّها
آيا نديدى كه خدا چگونه سخنى نيكو را به درختى نيكو مَثَل زد كه ريشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است، خوردنى خود را همواره با اجازه پروردگارش مى دهد.
(سوره ابراهيم آيات 24 ـ 25)
428 ـ عن سلام الخثعمي قال: دخلت علي أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام فقلت: يابن رسول الله قول الله تعالى: (أصلهاثابت و فرعها في السماء) قال: يا سلام الشجرة محمد، والفرع عليّ أمير المؤمنين، والثمر الحسن والحسين والغصن فاطمة، وشعب ذلك الغصن الأئمة من ولد فاطمة عليها السلام، والورق شيعتنا ومحبّونا أهل البيت، فإذا مات من شيعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقة، وإذا
--- ... صفحه 171 ... ---
ولد لمحبّينا مولود أخضرّ مكان تلك الورقة ورقة. فقلت: يا ابن رسول الله قول الله تعالى: (تؤتي أكلها كلّ حين بإذن ربها) ما يعني؟ قال: يعني الأئمّة تفتي شيعتهم في الحلال والحرام في كلّ حجّ وعمرة.
سلام خثعمى مى گويد: بر ابوجعفر محمد بن على (ع) وارد شدم و گفتم: اى پسر پيامبر منظور از سخن خداوند: «اصلها ثابت و فرعها فى السماء» چيست؟ گفت: اى سلام! درخت محمد(ص) و شاخه على اميرالمؤمنين(ع) و ميوه حسن و حسين(ع) و شاخه فرعى فاطمه و شعبه هاى اين شاخه امامان از فرزندان فاطمه و برگ اين درخت شيعيان و دوستداران ما هستند، پس چون شخصى از شيعيان ما مى ميرد از اين درخت برگى مى افتد و چون براى دوستداران ما مولودى به دنيا مى آيد به جاى آن برگ، برگى سبز مى شود. گفتم: اى پسر پيامبر! منظور از سخن خداوند: «تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربها» چيست؟ گفت: يعنى امامان كه در هر حج و عمره اى در حلال و حرام به شيعيان خود فتوا مى دهند.
429 ـ عن مينا مولى عبدالرحمان بن عوف قال: قال عبد الرحمان: يا مينا ألا أحدّثك حديثاً قبل أن تشاب الأحاديث بالأباطيل؟ سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم يقول: أنا شجرة وفاطمة فرعها و عليّ لقاحها، وحسن و حسين ثمرها، ومحبوهم من أمتي ورقها ثمّ قال: هم في جنّة عدن والذي بعثني بالحقّ.
مينا غلام عبدالرحمان بن عوف گفت: عبدالرحمان گفت: اى مينا آيا به تو حديثى بگويم پيش از آنكه احاديث به اباطيل مخلوط شود؟ از رسول خدا شنيدم كه مى گفت: من درخت هستم و فاطمه شاخه آن و على پيوند آن و حسن وحسين ميوه آن و دوستداران آنان از امت من برگ هاى آن. سپس گفت: سوگندبه كسى كه مرا به حق مبعوث كرده آنان در بهشت جاويدان هستند.
430 ـ 432 ـ همين مضمون باسه سند ديگر نيز نقل شده است.
433 ـ عن أبي جعفر قال: مثلنا أهل البيت كمثل شجرة قائمة على ساق، من تعلق بغصن من أغصانها كان من أهلها. قلت: من الساق؟ قال علي.
--- ... صفحه 172 ... ---
ابوجعفر گفت: مَثَل ما اهل بيت مثل درختى است كه بر ساق خود ايستاده است، هر كس به شاخه اى از شاخه هاى آن بياويزد، از اهل آن مى شود. راوى گفت: پرسيدم: آن ساق كيست؟ گفت: على.
( 72 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِى الْآخِرَةِ
خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند در دنيا و آخرت در عقيده ثابت نگه مى دارد.
(سوره ابراهيم آيه 27)
434 ـ عن ابن عبّاس قال: في قوله تعالى (يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت) قال: بولاية علىّ بن ابى طالب عليه السلام.
...ابن عباس درباره سخن خداوند: «يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت» گفت: به ولايت علىّ بن ابى طالب(ع).
( 73 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اجْنُبْنى وَ بَنِىَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ
من و فرزندانم را از اينكه بت ها را بپرستيم، دور كن.
(سوره ابراهيم آيه 35)
435 ـ عن عبدالله بن مسعود، قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا دعوة أبي إبراهيم. قلنا: يا رسول الله وكيف صرت دعوة أبيك إبراهيم؟ قال: أوحى الله عزّوجلّ إلى إبراهيم أنّي جاعلك للناس إماماً. فاستخفّ إبراهيم الفرح فقال: يا ربّ
--- ... صفحه 173 ... ---
ومن ذريتي أئمة مثلي. فأوحى الله عزّوجلّ إليه أن يا إبراهيم إني لا أعطيك عهداً لا أفي لك به. قال: يا رب ما العهد الذي لا تفي لي به؟ قال: لا أعطيك لظالم من ذريّتك. قال: يا ربّ ومن الظالم من ولدي الذي لا يناله عهدك؟ قال: من سجد لصنم من دوني لا أجلعه إماماً أبداً، ولايصلح أن يكون إماماً. قال إبراهيم عندها: (واجنبني وبنيّ أن نعبد الأصنام، ربّ إنَّهنّ أضللن كثيراً من الناس) قال النبي(ص): فانتهت الدعوة إليّوإلى أخي عليّ، لم يسجد أحد منا لصنم قط فاتّخذني الله نبياً، وعلياً وصياً.
عبدالله بن مسعود گفت: پيامبر خدا فرمود: من نتيجه دعاى پدرم ابراهيم هستم. گفتيم: يا رسول الله تو چگونه نتيجه دعاى پدرت ابراهيم شدى؟ فرمود: خداوند به ابراهيم وحى كرد كه من تو را پيشوا قرار مى دهم. شادى ابراهيم را فراگرفت و گفت: پروردگارا از خاندانم نيز پيشوايانى مانند من (قرار بده) پس خداوند به او وحى كرد كه اى ابراهيم من به تو تعهدى نمى دهم كه به آن وفا نكنم. گفت: پروردگارا آن تعهدى كه به آن وفا نكنى چيست؟ گفت: درباره كسى از خاندان تو كه ستمگر باشد، آن تعهد را به تو نمى دهم. گفت: پروردگارا كسى كه از خاندان من ستمگر است و عهد تو به او نمى رسد، كيست؟ گفت: هر كس به جاى من به بتى سجده كند، هرگز او را پيشوا قرار نمى دهم و شايسته آن نيست كه پيشوا باشد، در اين هنگام ابراهيم گفت: «واجنبنى وبنّى ان نعبدالاصنام» پيامبر گفت: اين دعا به من و برادرم على رسيد، هيچ يك از ما هرگز به بتى عبادت نكرديم، پس خدا مرا پيامبر وعلى را وصى قرار داد.
( 74 )
و از سوره حجر درباره آنان نازل شده است:
وَ نَزَعْنا ما فى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلّ اِخْوانًا عَلى سُرُر مُتَقابِلينَ
--- ... صفحه 174 ... ---
و كينه اى كه در سينه هاى آنان بود كنديم و آنان برادرانى (شدند) كه برتخت ها رو بروى يكديگر قرار دارند.
(سوره حجر آيه 47)
436 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ونزعنا ما في صدورهم من غلّ إخواناً على سرر متقابلين) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب و حمزة، وجعفر و عقيل وأبي ذرّ، وسلمان و عمّار والمقداد، والحسن والحسين عليهم السلام.
ابن عباس راجع به سخن خداوند: «ونزعناما فى صدورهم من غلّ» گفت: اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب(ع) وحمزه وجعفر وعقيل و ابوذر وسلمان و عمّار و مقداد و حسن وحسين نازل شده است.
437 ـ عن عبدالله بن مليل قال: سمعت علياً يقول: نزلت هذه الآية: (ونزعنا ما في صدورهم من غلّ إخواناً على سرر متقابلين) في ثلاث بطون من قريش: بني هاشم، وبني تيم بن مرّة، وبني عديّ بن كعب منهم.
عبدالله بن مليل گفت: از على شنيدم كه مى گفت: آيه: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» درباره سه تيره از قريش، بنى هاشم و بنى تيم بن مره و بنى عدىّ بن كعب نازل شده است.
438 ـ عن أبي موسى قال: قال الحسين: قرأ عليّ عليه السلام هذه الآية: (ونزعنا ما في صدورهم من غلّ إخواناً على سرر متقابلين) فقال: فينا والله نزلت أهل بدر خاصّة.
ابوموسى از حسين نقل مى كند كه علىّ بن ابى طالب آيه: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ اخوانا على سرر متقابلين» را خواند وگفت: به خدا سوگند درباره ما نازل شده است، اهل بدر فقط.
439 ـ عن ربعي بن حراش قال: إنّي لعند علي جالس إذ جاء ابن طلحة فسلّم على علي فرحّب به، فقال: ترحّب بي يا أميرالمؤمنين وقد قتلت والدي وأخذت
--- ... صفحه 175 ... ---
مالي! قال: أمّا مالك فهو ذي معزول في بيت المال فَاغْدُ إلى مالك فخذه، وأمّا قولك: قتلت أبي فإنّي أرجو أن أكون أنا و أبوك من الذين قال الله: (ونزعنا ما في صدورهم من غلّ إخواناً على سرر متقابلين) فقال رجل من همدان: الله أعدل من ذلك. فصاح عليه صيحة تداعى له القصر، قال: فمن إذاً إذا لم نكن نحن أولئك؟
ربعى بن حراش گفت: نزد على نشسته بودم كه پسر طلحه آمد و به على سلام داد و على به او خوشامد گفت، او گفت: يا اميرالمؤمنين به من خوشامد مى گويى در حالى كه پدرم را كشتى و مالم را گرفتى؟ گفت: اما مال تو در بيت المال كنار گذاشته شده فردا برو و مال خود را بگير و اما اينكه گفتى پدرم را كشتى، اميدوارم كه من و پدرت از كسانى باشيم كه خداوند گفته: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ اخوانا» مردى از قبيله همدان گفت: خداوند عادل تر از اين است، پس بر او صيحه اى زد كه قصر به صدا درآمد، گفت: اگر ما اينان نباشيم پس چه كسى است؟
440 ـ همين مضمون با تغيير اندكى با سند ديگرى هم نقل شده است.
441 ـ عن قبيصة قال: سمعت سفيان يقول في هذه الآية: (ونزعنا ما في صدورهم من غلّ إخواناً) نزلت في أبي بكر و عمر و عليّ و عثمان و ابن مسعود رضي الله عنهم.
سفيان راجع به آيه: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» گفت: درباره ابوبكر و عمر وعلى وعثمان و ابن مسعود نازل شده است.
442 ـ عن الكلبي في قوله: (ونزعنا ما في صدورهم من غلّ) قال: أبوبكر و عمر و عثمان و علي وطلحة والزبير و عبدالرحمان وسعد و سعيد و عبد الله بن مسعود.
كلبى راجع به سخن خداوند: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» گفت: ابوبكر و عمر و عثمان و على و طلحه وزبير و عبدالرحمان و سعد و سعيد وعبدالله بن مسعود.
443 ـ عن الحسن، عن علىّ بن ابى طالب عليه السلام إنّه قال: فينا نزلت: (ونزعنا ما في صدورهم من غلّ) أهل بدر.
--- ... صفحه 176 ... ---
حسن از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» درباره ما اهل بدر نازل شده است.
444 ـ عن علىّ بن ابى طالب قال: فينا والله نزلت: (ونزعنا ما في صدورهم من غلّ).
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: به خدا سوگند آيه: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» درباره ما نازل شده است.
( 75 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ فى ذلِكَ لَآيات لِلْمُتَوَسِّمينَ
همانا در آن نشانه هايى براى هوشياران است.
(سوره حجر آيه 75)
445 ـ عن الحكم في قوله تعالى: (إنّ في ذلك لآيات للمتوسمين) قال: كان والله محمد بن عليّ منهم.
حكم درباره سخن خداوند: «انّ فى ذلك لآيات للمتوسّمين»گفت: به خدا سوگند كه محمدبن على از آنان بود.(1)
446 ـ عن عبدالله بن بنان قال: سألت جعفر بن محمد عن قوله: (إنّ في ذلك لآيات للمتوسمين) قال: رسول الله أولهم، ثم أمير المؤمنين ثم الحسن ثم الحسين ثم علىّ بن الحسين ثم محمد بن علي ثم الله أعلم. قلت: يا ابن رسول الله فما بالك أنت؟ قال: إن الرجل ربما كنّى عن نفسه.
عبدالله بن بنان گفت: از جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «انّ فى ذلك لآيات للمتوسّمين» پرسيدم، گفت: اول آنها پيامبر اسلام بود و پس از او اميرالمؤمنين سپس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-منظور، امام محمد باقر است.
--- ... صفحه 177 ... ---
حسن سپس حسين سپس علىّ بن الحسين سپس محمد بن على بودند وسپس خدا داناتر است. گفتم :اى پسر پيامبر تو خودت چطور؟ گفت: اى بسا انسان از خودش با كنايه ياد مى كند.
447 ـ عن أبي جعفر قال: بينما أميرالمؤمنين في مسجد الكوفة إذ أتته امرأة تستعدي على زوجها، فقضى لزوجها عليها، فغضبت فقالت: والله ما الحق فيما قضيت، ولا تقضي بالسوية، ولا تعدل في الرعية، ولا قضيّتك عندالله بالمرضيّة! فنظر إليها مليّاً ثمّ قال: كذبت يا بذية يا بذية، يا سلقلقه ـ أو يا سلقلقى ـ فولّت هاربة، فلحقها عمرو بن حريث فقال: لقد استقبلت عليّاً بكلام ثمّ أنه نزعك بكلمة فولّيت هاربة؟ قالت: إنّ علياً والله أخبرني بالحقّ وشيء أكتمه من زوجي منذ ولي عصمتي. فرجع عمرو إلى أميرالمؤمنين فأخبره بما قالت وقال: يا أميرالمؤمنين ما نعرفك بالكهانة. فقال: ويلك إنّها ليست بكهانة منّي ولكن الله أنزل قرآناً: (إنّ في ذلك لآيات للمتوسمين) فكان رسول الله هو المتوسّم وأنا من بعده والأئمة من ذريتي بعدي هم المتوسمون، فلمّا تأمّلتها عرفت ما هي بسيماها.
ابوجعفر گفت: در آن هنگام كه اميرالمؤمنين در مسجد كوفه بود زنى نزد او آمد و از شوهر خود شكايت كرد، پس اميرالمؤمنين به نفع شوهر او حكم داد، آن زن خشمناك شد و گفت: به خدا سوگند كه آنچه قضاوت كردى مطابق حق نبود و تو به طور مساوى حكم نكردى و در ميان رعيت عدالت را رعايت ننمودى و داورى تو نزد خداوند پذيرفته نيست. امام نگاهى به او كرد آنگاه گفت: دروغ گفتى اى بد زبان اى بد زبان اى فحاش، پس آن زن فرار كرد، عمروبن حريث به او رسيد و گفت: تو با على آنچنان سخن گفتى، سپس او تو را بايك كلمه از جا كند و تو فرار كردى؟ گفت: به خدا سوگندكه على از حقيقتى و چيزى خبر داد كه من آن را از وقتى كه ازدواج كرده ام، از شوهرم پنهان مى كردم. عمرو به سوى اميرالمؤمنين برگشت و از سخنان آن زن خبر داد و گفت: يا اميرالمؤمنين ما تو را به كهانت نمى شناختيم. على(ع) گفت: واى بر تو، آن ناشى از كهانت من نيست بلكه خدا در قرآن چنين نازل كرده
--- ... صفحه 178 ... ---
است: «ان فى ذلك لايات للمتوسمين» پيامبر خدا هوشيار بود و پس از او من و امامان پس از من هوشيارانند، وقتى آن سخنان را از آن زن شنيدم از سيمايش آنچه را كه در او بود دانستم.
448 ـ همين مضمون با اسناد ديگرى هم نقل شده است.
449 ـ عن الحكم بن عُتَيبة في قوله: (إنّ في ذلك لآيات للمتوسمين) قال: المتفرسين وكان أبوجعفر منهم.
حكم بن عقيبه درباره سخن خداوند: «ان فى ذلك لآيات للمتوسّمين» گفت: منظور هوشيارانند و ابو جعفر از آنان بود.
450 ـ عن أبي جعفر في قول الله تعالى: (إنّ في ذلك لآيات للمتوسّمين) قال: هم الأئمة، قال رسول الله صلى الله عليه وآله: اتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ينظر بنور الله.
ابوجعفر درباره سخن خداوند: « ان فى ذلك لآيات للمتوسّمين» گفت: آنان امامان هستند، پيامبر خدا فرمود: از هوشيارى مؤمن بر حذر باشيد كه او با نور خدا نگاه مى كند.
451 ـ حديث شماره 447 باسند ديگرى هم نقل شده است.
( 76 )
و نيز دراين سوره نازل شده است:
فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ
پس به پروردگارت سوگند كه از همه آنان از آنچه انجام داده اند، پرسش خواهيم كرد.
(سوره حجر آيه 92)
452 ـ عن السّدي في قوله تعالى (فوربّك لنسألنهم أجمعين) قال: عن ولاية عليّ، ثمّ قال: (عمّا كانوا يعملون) فيما أمرهم به وما نهاهم عنه وعن أعماالهم فى الدنيا ثمّ قال: (فاصدع بما تؤمر) قال السدي: قال أبوصالح: قال ابن عباس:
--- ... صفحه 179 ... ---
أمرهالله أن يظهرالقرآن.
سدّى درباره سخن خداند: «فوربك لنسألنهم اجمعين» گفت: از ولايت على (پرسيده خواهد شد) سپس گفت: «عما كانوا يعلمون» از آنچه كه انجام داده اند در آنچه آنان را به سوى آن فرمان داده و آنچه آنان را از آن نهى كرده، و از كارهاى آنان در دنيا. سپس گفت: فاصدع بماتؤمر= «آنچه را كه مأموريت دارى آشكارا بيان كن» سدّى از ابوصالح نقل مى كند كه ابن عباس گفت: خداوند او را فرمان داده بود كه قرآن را آشكار كند و فضايل اهل بيت خود را نيز آشكار كند همانگونه كه قرآن را آشكار كرد.
( 77 )
و از سوره نحل درباره آنان نازل شده است:
وَ عَلامات وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ
نشانه هايى، و به وسيله ستاره آنان راه يابى مى كنند.
(سوره نحل آيه 16)
453 ـ محمد بن يزيد، عن أبيه قال: سألت أبا جعفر عن قوله تعالى: (وبالنجم هم يهتدون) قال: النجم علي.
محمد بن يزيد از پدرش نقل مى كند كه از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «وبالنجم هم يهتدون» پرسيدم، گفت: ستاره على است.
454 ـ عن أبان بن تغلب قال: قلت لأبي جعفر محمّد بن علي قول الله تعالى: (وعلامات وبالنجم هم يهتدون) قال: النجم: محمد و (العلامات) الأوصياء عليهم السلام.
ابان بن تغلب گفت: به ابوجعفر محمدبن على درباره آيه: « وعلامات و بالنجم هم يهتدون» گفتم، گفت: ستاره محمد است و نشانه ها اوصياء هستند.
--- ... صفحه 180 ... ---
( 78 )
و نيز دراين سوره نازل شده است:
وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوهآ اِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ
و اگر نعمت خدا را بشماريد، آن را نمى توانيد به شمارش در آوريد، همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
(سوره نحل آيه 18)
455 ـ عن ابن عبّاس قال: كنّا مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في دارالندوة إذ قال لعليّ: أخبرني بأوّل نعمة أنعمها الله عليك. قال: أن خلقني ذَكَراً ولم يخلقني أنثى. قال: فالثانية. قال: الإسلام. قال: فالثالثة. قال: فتلا عليّ هذه الآية: (وإن تعدّوا نعمة الله لا تحصوها) فضرب النبي(ص) بين كتفيه وقال: لايبغضك إلاّ منافق.
ابن عباس گفت: با پيامبر خدا در دارالندوه نشسته بوديم كه به على گفت: به من خبر بده كه نخستين نعمتى كه خدا به تو داده چيست؟ گفت: اينكه خدا مرا مرد آفريد و زن نيافريد. گفت: دومى، گفت: اسلام، گفت: سومى، پس على اين آيه را تلاوت كرد: «و ان تعدّوا نعمة الله لاتحصوها» پس پيامبر ميان دو كتف او زد و فرمود: تو را دشمن نمى دارد مگر منافق.
( 79 )
ونيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اِذا قيلَ لَهُمْ ماذآ أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ
و چون به آنان گفته شود كه پروردگارتان چه چيزى نازل كرده است؟ مى گويند: افسانه هاى پيشينيان.
--- ... صفحه 181 ... ---
(سوره نحل آيه 14)
456 ـ عن أبي حمزة الثمالي عن جعفر الصادق عليه السلام قال: قرأ جبرئيل على محمد هكذا: (وإذا قيل لهم ما ذا أنزل ربكم) في عليّ (قالوا: أساطير الأوّلين).
ابو حمزه ثمالى از جعفر بن محمد نقل كرد كه گفت: جبرئيل بر محمد (ص) چنين قرائت كرد: وقتى به آنان گفته شود كه پروردگارتان درباره على چه چيزى نازل كرده است؟ مى گويند: افسانه هاى پيشينيان.
( 80 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللّهُ مَنْ يَمُوتُ
و قاطعانه سوگند خوردند كه خداوند كسى را كه مرده زنده نخواهد كرد.
(سوره نحل آيه 38)
457 ـ بُريد بن أصرم قال: سمعت علياً يقول: (وأقسموا بالله جهد أيمانهم لا يبعث الله من يموت) قال: قال عليّ: فيّ أنزلت.
بريدبن اصرم گفت: شنيدم كه على گفت: «واقسموا بالله جهد ايمانهم لايبعث الله من يموت» درباره من نازل شده است.
( 18 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِى اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى الدُّنْيا
--- ... صفحه 182 ... ---
حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ
و كسانى كه در راه خدا هجرت كردندپس از آنكه مورد ستم واقع شدند، در دنيا جايگاه خوبى به آنان مى دهيم و البته پاداش آخرت بزرگتر است.
(سوره نحل آيه 41)
458 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى (والذين هاجروا في الله مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا) قال: هم جعفر و علىّ بن ابى طالب و عبدالله بن عقيل ظلمهم أهل مكة وأخرجوهم من ديارهم حتى لحقوا بحبشة.
عبدالله بن عباس درباره سخن خداوند: «والذين هاجروا فى الله من بعد ما ظلموا» گفت: آنان جعفر و على بن ابى طالب و عبدالله بن عقيل هستند، اهل مكه به آنان ستم كردند و آنان را از خانه هايشان بيرون كردند تا اينكه آنان به حبشه رفتند.
( 82 )
ونيز در اين سوره نازل شده است:
وَ مآ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ اِلاّ رِجالاً نُوحى اِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
و پيش از تو نفرستاديم مگر مردانى را كه به آنان وحى كرديم، پس از آگاهان بپرسيد اگر نمى دانيد.
(سوره نحل آيه 43)
459 ـ عن السدى عن الحارث قال: سألت علياً هذه الآية: (فأسلوا أهل الذكر)؟ فقال: والله إنّا لنحن أهل الذكر، نحن أهل العلم، ونحن معدن التأويل والتنزيل، ولقد سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم يقول: أنا مدينة العلم وعليّ بابها، فمن أراد العلم فليأته من بابه.
--- ... صفحه 183 ... ---
سدّى از حارث نقل مى كند كه از على درباره اين آيه پرسيدم: «فاسألوا اهل الذكر» پس گفت: به خدا سوگند كه ما اهل ذكر هستيم، ما اهل دانش هستيم و ما مركز تأويل وتنزيل هستيم و از پيامبر خدا شنيدم كه مى گفت: من شهر علم هستم و على دروازه آن است، پس هركسى علم بخواهد، از دروازه آن وارد شود.
460 ـ عن أبي جعفر في قوله: (فأسألوا أهل الذكر) قال: نحن أهل الذكر.
ابوجعفر درباره سخن خداوند: «فاسألوا اهل الذكر» گفت: ما اهل ذكر هستيم.
461 ـ 462 ـ همين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
463 ـ عن محمد بن علي قال: لما نزلت هذه الآية: (فاسألو أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون) قال علي عليه السلام: نحن أهل الذكر الذي عنانا الله جلّ وعلا في كتابه.
محمد بن على گفت: چون اين آيه نازل گرديد: «فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لاتعملون» على گفت: ما همان اهل ذكر هستيم خدا در كتاب خود ما را اراده كرده است.
464 ـ عن أبى جعفر فى قوله تعالى: (فأسألوا أهل الذكر) قال: نحن هم.
ابوجعفر درباره سخن خداوند:«فاسألوا اهل الذكر» گفت: ما آنها هستيم.
465 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
466 ـ عن أبي جعفر في قوله تعالى: (فاسألوا أهل الذكر) قال: هم الأئمة من عترة رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، وتلا (وأنزلنا عليكم ذكرا رسولا)
ابوجعفر درباره سخن خداوند: «فاسألوا اهل الذكر» گفت: آنان امامان از عترت پيامبر خدا هستند و اين آيه را تلاوت كرد: « و انزلنا عليكم ذكرا رسولا(1)».
( 83 )
واز سوره بنى اسرائيل نازل شده است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-سوره طلاق آيه 10
--- ... صفحه 184 ... ---
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيرًا
به خويشاوند و تهيدست و مانده در راه، حق او را بده و اسراف نكن
(سوره بنى اسرائيل آيه 26)
467 ـ عن أبي سعيد قال: لمّا نزلت: (وآت ذا القربى حقّه) أعطى رسول الله صلى الله عليه و آله فاطمة فدكاً.
ابوسعيد گفت: چون آيه «وآت ذاالقربى حقه» نازل شد، پيامبر خدا فدك را به فاطمه داد.
468 ـ 671 ـ همين مضمون با چهار سند ديگر نيز نقل شده است.
ابو سعيد خدرى گفت: چون آيه «وآت ذاالقربى حقه» بر پيامبر خدا نازل شد، فاطمه را خواند و فدك و عوالى را به او داد و گفت: اين قسمتى است كه خداوند بر تو و نسل تو روزى كرده است.
473 ـ عن عليّ قال: لمّا نزلت: (وَآتِ ذا القُرْبى حَقَّهُ) دعا رسول الله فاطمة عليهما السلام فأعطاها فدكاً.
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: چون آيه «وآت ذاالقربى حقه» نازل شد، پيامبر خدا فاطمه را خواند و فدك را به او عطا كرد.
( 84 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أُولئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ اِلى رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ
--- ... صفحه 185 ... ---
آنان كسانى هستند كه مى خوانند در حالى كه به سوى پروردگارشان وسيله مى جويند.
(سوره بنى اسرائيل آيه 57)
474 ـ عن عكرمة في قوله: (أولئك الذين يدعون يبتغون إلى ربّهم الوسيلة) قال: هم النبي وعليّ وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام.
عكرمه درباره سخن خداوند: «اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيله» گفت: آنان پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين هستند.
( 85 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِى الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ اِلاّ غُرُورًا
هركدام از آنها را كه مى توانى با صدايت تحريك كن و لشكر سواره و پياده ات را بر آنها گسيل دار و در ثروت و فرزندانشان شركت جوى و آنان را با وعده ها سرگرم كن، ولى شيطان جز فريب وعده اى به آنان نمى دهد.
(سوره بنى اسرائيل آيه 64)
475 ـ عن جابر بن عبدالله الأنصاري قال: كنا مع النبي صلى الله عليه وآله وسلم إذ أبصر برجل ساجد راكع متطوّع متضرع فقلنا: يا رسول الله ما أحسن صلاته؟ فقال: هذا الذي أخرج أباكم آدم من الجنة فمضى إليه عليّ غير مكترث فهزّه هزّاً أدخل أضلاعه اليمنى في اليسرى واليسرى في اليمنى ثم قال: لأقتلنّك إن شاء الله. فقال: إنّك لن تقدر على ذلك، إنّ لي أجلا معلوماً من عند ربّي، مالك تريد
--- ... صفحه 186 ... ---
قتلي؟ فوالله ما أبغضك أحد إلا سبقت نطفتي في رحم أمه قبل أن يسبق نطفة أبيه! ولقد شاركت مبغضك في الأموال والأولاد، وهو قول الله تعالى في محكم كتابه: (وشاركهم في الأموال والأولاد، وعدهم ومايعدهم الشيطان إلاّ غروراً) فقال النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم: صدقك والله يا علي لا يبغضك من قريش إلا سفاحياً، ولا من الأنصار إلاّ يهودّياً، ولا من العرب إلاّ دعيّاً ولا من سائر الناس إلا شقيّاً، ولا من النساء إلاّ سلقلقيّة وهي التي تحيض من دبرها. أطرق مليّاً فقال: معاشر الأنصار اغدو أولادكم على محبّة عليّ.
قال جابر: كنّا نبور أولادنا في وقعة الحرّة بحبّ عليّ فمن أحبّه علمنا أنه من أولادنا، ومن أبغضه أشفينا منه.
جابربن عبدالله انصارى گفت: نزد پيامبر بوديم مردى را ديديم كه در حال سجده و ركوع و در حال طاعت و تضرع بود، گفتيم: يا رسول الله چه نيكوست نماز او؟ فرمود: اين همان كسى است كه پدرتان آدم را از بهشت بيرون كرد، پس على بى پروا به سوى او رفت و او به چنان لرزه اى افتاد كه پهلوى راست او به پهلوى چپش و پهلوى چپ او به پهلوى راستش داخل شد، سپس گفت: اگر خدا بخواهد تو را خواهم كشت، او گفت: تو توانايى اين كار را ندارى زيرا كه براى من از جانب پروردگارم مهلت تعيين شده است، تو را چه شده كه مى خواهى مرا بكشى؟ به خدا سوگند كسى تو را دشمن نمى دارد مگر اينكه نطفه من در رحم مادر او پيش از نطفه پدرش قرار مى گيرد و من دشمن تو را در اموال و اولاد شريك مى شوم و اين همان سخن خداوند در كتاب محكم اوست: «وشاركهم فى الاموال و الاولاد و عدهم و ما يعدهم الشيطان الاّغرورا»
پيامبر فرمود: راست گفت تو را، يا على به خدا سوگند كه از قريش كسى تو را دشمن نمى دارد مگر زناكار و از انصار كسى تو را دشمن نمى دارد مگر يهودى و از عرب كسى تو را دشمن نمى دارد مگر بدخواه و از زنان كسى تو را دشمن نمى دارد مگر «سلقلقى» و او كسى است كه از پشت حيض مى بيند. آنگاه مقدارى تأمل كرد
--- ... صفحه 187 ... ---
سپس گفت: اى گروه انصار فرزندان خود را به محبت على وادار كنيد.
جابر گفت: در واقعه حرّه اولاد خود را با محبت على مى آزموديم پس هر كدام كه او را دوست مى داشت، مى دانستيم كه او از اولاد ماست و هر كس او را دشمن مى داشت، از او دور مى شديم.
476 ـ سمعت علىّ بن ابى طالب يقول: دخلت علي رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم في وقت كنت لا أدخل عليه فيه، فوجدت رجلا جالساً عنده مشوّه الخلقه لم أعرفه قبل ذلك، فلمّا رآني خرج الرّجل مبادراً قلت: يا رسول الله من ذا الذي لم أره قبل ذي؟ قال: هذا إبليس الأبالسة سألت ربيّ أن يرينيه، وما رآه أحد قط في هذه الخلقة غيري وغيرك. قال: فعدوت فى أثره فرأيته عند أحجار الزيت فأخذت بمجامعه وضربت به البلاط وقعدت على صدره، فقال: ما تشاء يا عليّ؟ قلت: أقتلك. قال: إنّك لن تسلّط عليّ. قلت: لم؟ قال: لأنّ ربّك أنظرني إلى يوم الدين، خلّ عنّي يا عليّ فإنّ لك عندي وسيلة لك ولأولادك. قلت: ما هي قال: لا يبغضك ولايبغض ولدك أحد إلاّ شاركته في رحم أمّه، أليس الله قال: (وشاركهم في الأموال والأولاد)
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: نزد پيامبر رفتم در زمانى كه در آن وقت نزد او نمى رفتم، مردى را ديدم كه نزد او نشسته و قيافه به هم ريخته اى دارد و او را پيش از آن نمى شناختم، چون مرا ديد به سرعت بيرون شد، گفتم: يا رسول الله او چه كسى است كه من پيشتر او را نديده بودم؟ گفت: اين ابليس، بزرگ ابليس هاست. از پروردگارم خواستم كه او را به من نشان بدهد و او را جز من و تو كسى در اين قيافه نديده است، مى گويد: او را دنبال كردم و او را نزد سنگ هاى روغن ديدم پس او را گرفتم و به آن سنگ زدم و بر سينه اش نشستم، گفت: ياعلى چه مى خواهى؟ گفتم: مى خواهم تو را بكشم، گفت: تو بر من تسلّطى ندارى، گفتم: چرا؟ گفت: چون پروردگارت تا روز قيامت به من مهلت داده است، مرا رها كن يا على كه تو را نزد من وسيله اى براى تو و فرزندانت وجود دارد، گفتم: آن چيست؟ گفت: هيچ كسى تو و
--- ... صفحه 188 ... ---
فرزندانت را دشمن نمى دارد مگر انيكه من در رحم مادرش شركت مى كنم، آيا خداوند نگفته است: «وشاركهم فى الاموال و الاولاد»
477 ـ عن جعفر بن محمّد عليهما السلام قال: سمعته وهو يقول: إذا دخل أحدكم على زوجته في ليلة بنائه بها فليقل: اللهمّ بأمانتك أخذتها، وبكلمتك استحللت فرجها، اللهمّ فإن جعلت في رحمها شيئاً فاجعله بارّاً تقيّاً مؤمناً سويّاً ولا تجعل فيه شركاً للشيطان.
فقلت له: جعلت فداك وهل يكون فيه شرك للشيطان؟ قال: نعم يا عبدالرحمان أما سمعت الله تعالى يقول لإبليس: (وشاركهم في الأموال والأولاد) الآية، قلت: جعلت فداك بأيّش تعرف ذلك؟ قال: بحبّنا وبغضنا.
جعفربن محمد گفت: هنگامى كه يكى از شما در شب زفاف پيش همسرش وارد مى شود، بگويد: خدايا به امانت تو او را گرفتم و با سخن تو فرج او را بر خود حلال كردم، خدايا اگر در رحم او چيزى قرار مى دهى او را نيكوكار و پرهيزگار و مؤمن و سالم قرار بده و شيطان را در آن شركتى قرار نده. (راوى مى گويد) پس گفتم: فدايت گردم آيا در آن، شيطان هم شريك مى شود؟ فرمود:آرى اى عبدالرحمان، آيا سخن خداوند را خطاب به ابليس نشنيدى: «وشاركهم فى الاموال و الاولاد»؟ گفتم: فدايت گردم اين كار با چه چيزى شناخته مى شود؟ فرمود: با محبت و بغض ما.
478 ـ عن ابن عباس قال: بينا رسول الله صلى الله عليه و آله جالس إذ نظر إلى حيّة كأنها بعير، فهمّ عليّ بضربها بالعصا، فقال له النبي صلى الله عليه وآله وسلم: مه إنه إبليس وإني قد أخذت عليه شروطاً .لا يبغضك مبغض إلا شاركه في رحم أمه و ذلك قوله تعالى: (وشاركهم في الأموال والأولاد).
ابن عباس گفت: هنگامى كه رسول خدا نشسته بود، نگاهش به مارى افتاد كه به اندازه شتر بود، على خواست او را با عصا بزند، پيامبر به او گفت: دست نگهدار كه او ابليس است و من با او شرط كرده ام كه كسى تو را دشمن ندارد مگر اينكه در رحم مادرش شركت كند و اين است سخن خداوند:«وشاركهم فى الاموال و الاولاد»
--- ... صفحه 189 ... ---
( 86 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنى مُدْخَلَ صِدْق وَ أَخْرِجْنى مُخْرَجَ صِدْق وَ اجْعَلْ لى مِنْ لَدُنْكَ سُلْطانًا نَصيرًا
و بگو پروردگارا مرا با راستى وارد كن و با راستى خارج كن و براى من از جانب خودت حجتى يارى كننده قرار بده.
(سوره بنى اسرائيل آيه 80)
479 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (وقل رب أدخلني مدخل صدق وأخرجني مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطاناً نصيراً) قال ابن عباس: والله لقد استجاب الله لنبيّنا دعاءه فأعطاه علىّ بن ابى طالب سلطاناً ينصره على أعدائه.
ابن عباس درباره آيه: «واجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا» گفت: به خدا سوگند خداوند دعاى پيامبر را مستجاب كرد و علىّ بن ابى طالب(ع) را به او عطا نمود كه حجتى بود كه پيامبر را در برابر دشمنانش يارى مى كرد.
( 87 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ قُلْ جآءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقًا
و بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل از بين رفتنى است.
(سوره بنى اسرائيل آيه 81)
480 ـ عن أبي هريرة قال: قال لي جابر بن عبدالله: دخلنا مع النبي صلى الله عليه وآله مكة وفي البيت وحوله ثلاث مائة وستون صنماً يُعبد من دون الله، فأمر بها رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فألقيت كلّها لوجهها، وكان على البيت صنم
--- ... صفحه 190 ... ---
طويل يقال له: هُبل، فنظر رسول الله إلى أميرالمؤمنين وقال له: يا عليّ تركب عليّ أو أركب عليك لألقي هبل عن ظهر الكعبة. قلت: يا رسول الله بل تركبني. فلما جلس على ظهري لم استطع حمله لثقل الرسالة، فقلت: يا رسول الله بل أركبك، فضحك ونزل فطأطأ لي ظهره واستويت عليه، فوالذي فلق الحبة وبرأ النسمة لو أردت أن أمسّ السماء لمسستها بيدي فألقيت هبل عن ظهر الكعبة فأنزل الله تعالى: (وقل جاء الحقّ) يعني قول: لا إله إلا الله، محمد رسول الله (وزهق الباطل) يعني وذهب عبادة الأصنام (إنّ الباطل كان زهوقاً) يعني ذاهباً. ثمّ دخل البيت فصلّى فيه ركعتين.
ابوهريره گفت: جابربن عبدالله انصارى به من گفت: همراه پيامبر وارد مكه شديم و در بيت و اطراف آن سيصد و شصت بت بود كه به جاى خدا آنها را عبادت مى كردند، پيامبر دستور داد و من همه آنها را سرنگون كردم و روى بيت بت درازى بود كه هبل نام داشت، رسول خدا به اميرالمؤمين نگاه كرد و به او گفت: ياعلى يا تو بر دوش من سوار شو يا من بر دوش تو سوار شوم تا هبل را از كعبه برداريم (على مى گويد) به او گفتم: يا رسول الله تو سوار شو و چون پيامبر بر پشت من نشست به خاطر سنگينى رسالت نتوانستم اورا حمل كنم و گفتم: يا رسول الله بگذار من سوار شوم، پيامبر خنديد و پايين آمد و پشت خود را به طرف من كرد و من بر آن قرار گرفتم، سوگند به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر مى خواستم آسمان را با دستانم لمس كنم مى توانستم، پس هبل را از پشت كعبه انداختم و خداوند اين آيه را نازل كرد: وقل جاءالحق» يعنى قول لااله الا الله محمد رسول الله «وزهق الباطل» يعنى عبادت بت ها از ميان رفت «ان الباطل كان زهوقا» يعنى باطل رفتنى است. آنگاه پيامبر داخل بيت شد و در آن دو ركعت نماز خواند.(1)
481 ـ عن عبدالله بن مسعود قال: حمل رسول الله الحسن والحسين على ظهره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-اين حديث با سندهاى گوناگون دركتب حديثى ديگر نيز نقل شده است از جمله:حاكم نيشابورى،المستدرك ج 2 ص 366 وابن عساكر، تاريخ دمشق ج13ص 110
--- ... صفحه 191 ... ---
ثم مشى وقال: نعم المطيّ مطيّكما و نعم الراكبان أنتما، وأبوكما خير منكما.
عبدالله بن مسعود گفت: پيامبر خدا، حسن و حسين را بر پشت خود سوار كرد و راه افتاد و گفت: چه خوب مركبى است مركب شما و چه خوب سوارانى هستيد شما دو نفر، و پدرتان از شما بهتر است.
( 88 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنّاسِ فى هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَل فَأَبى أَكْثَرُ النّاسِ اِلاّ كُفُورًا
همانا در اين قرآن براى مردم هر گونه مثلى آورديم پس بسيارى از مردم نخواستند جز اينكه كفران كنند.
(سوره بنى اسرائيل آيه 89)
482 ـ عن أبي جعفر محمد بن علىّ بن الحسين في قوله تعالى: (فأبى أكثر الناس إلاّ كفوراً) قال: بولاية عليّ يوم أقامه رسول الله(ص).
ابوجعفر محمدبن علىّ بن الحسين درباره سخن خداوند: «فابى اكثر الناس الا كفورا» گفت: يعنى به ولايت على، در آن روزى كه پيامبر او را بلند كرد.
483 ـ عن أبي حمزة الثمالي قال: سألت أبا جعفر عن قول الله: (ولقد صرّفنا) قال: يعني ولقد ذكرنا علياً في كلّ القرآن وهو الذكر، (فما يزيدهم إلا نفوراً).
ابوحمزه ثمالى گفت: از ابوجعفر درباره سخن خداوند «لقد صرّفنا» پرسيدم، گفت: على را در كلّ قرآن ذكر كرديم و آن همان ذكر است «فما يزيد هم الاّ نفورا = پس براى آنان جز نفرت اضافه نكرد.»
484 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
--- ... صفحه 192 ... ---
( 89 )
و از سوره كهف نازل شده است:
اِنّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها
همانا ما آنچه را كه در زمين است، براى آن زينت قرار داديم.
(سوره كهف آيه 7)
485 ـ عن عبدالله بن مسعود في قوله تعالى: (إنّا جعلنا ما على الأرض زينة لها) قال: زينة الأرض الرجال وزينة الرجال علىّ بن ابى طالب.
عبدالله بن مسعود درباره سخن خداوند: «انا جعلنا ما على الارض زينة لها» گفت: زينت زمين مردان است و زينت مردان علىّ بن ابى طالب(ع) است.
486 ـ عن عمّار بن ياسر قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول لعليّ: يا علي إن الله زيّنك بزينة لم يزيّن العباد بأحسن منها، بغّض إليك الدنيا، وزهّدك فيها، وحبّب إليك الفقراء فرضيت بهم أتباعاً ورضوا بك إماماً.
عمار ياسر گفت: شنيدم كه پيامبر خدا به على گفت: يا على خداوند تو را با زينتى آراسته كرده كه هيچ كس از بندگان را با زينتى نيكوتر از آن نياراسته است، دنيا را براى تو مبغوض كرده و تو را در آن زاهد نموده و فقرا را در نظر تو محبوب كرده و تو آنان را به عنوان پيروان قبول كردى و آنان تو را به عنوان رهبر پذيرفته اند.
( 90 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوابًا وَ خَيْرٌ عُقْبًا
در آنجا ثابت شد كه ولايت از آن خداوند بر حق است، اوست كه بهترين ثواب و بهترين عاقبت را دارد.
(سوره كهف آيه 44)
487 ـ عن أبي جعفر محمد بن عليّ في قول الله تعالى: (هنالك الولاية لله
--- ... صفحه 193 ... ---
الحقّ) قال: تلك ولاية أميرالمؤمنين التي لم يبعث نبيّ قطّ إلاّ بها.
ابوجعفر محمد بن على درباره سخن خداوند: «هنا لك الولاية لله الحق هو خير ثوابا و خير عقبا» گفت: اين ولايت اميرالمؤمنين است كه هيچ پيامبرى جز به آن مبعوث نشده است.
( 91 )
و نيز در سوره مريم نازل شده است:
وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْق عَلِيًّا
و براى آنان نام نيك و مقام بلندى داديم.
(سوره مريم آيه 50)
488 ـ عن علىّ بن ابى طالب قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: ليلة عرج بي إلى السماء حملني جبرئيل على جناحه الأيمن فقيل لي: من استخلفته على أهل الأرض؟ فقلت خير أهلها لها أهلاً: علىّ بن ابى طالب أخي وحبيبي وصهري يعني ابن عمي. فقيل لي: يا محمّد أتحبّه؟ فقلت: نعم يا رب العالمين. فقال لي أحبّه ومر أمّتك بحبّه، فإنّي أنا العلىّ الأعلى اشتققت له من اسمائي اسماً فسميته عليّاً، فهبط جبرئيل فقال: إن الله يقرأ عليك السلام ويقول لك: إقرأ. قلت: وما أقرأ؟ قال: (ووهبنا لهم من رحمتنا، وجعلنا لهم لسان صدق علياً).
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: پيامبر فرمود: آن شب كه مرا به معراج بردند، جبرئيل مرا با بال راست خود حمل كرد، به من گفته شد كه چه كسى را جانشين خود براى اهل زمين قرار دادى؟ گفتم: بهترين اهل آن علىّ بن ابى طالب(ع) برادرم و دوستم و دامادم و پسر عمويم را. گفته شد: اى محمد آيا او را دوست دارى؟ گفتم: آرى اى پروردگار جهانيان. به من گفته شد: او را دوست بدار و امت خود را به دوست داشتن او امر كن، همانا من على اعلى هستم و نام او را از نام هاى خود مشتق
--- ... صفحه 194 ... ---
كردم و او را على ناميدم، پس جبرئيل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى رساند و به تو مى گويد: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «ووهبنالهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا».
( 92 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا
كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند، به زودى خداى رحمان براى آنان محبتى قرار خواهد داد.
(سوره مريم آيه 19)
489 ـ عن جابر بن عبدالله قال: قال رسول الله(ص) لعلىّ بن ابى طالب: يا عليّ قل رب اقذف لي المودّة في قلوب المؤمنين، رب اجعل لي عندك ودّاً. فأنزل الله تعالى: (إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمانم ودّاً). فلا تلقى مؤمناً ولا مؤمنة إلا وفي قلبه ودّ لأهل البيت عليهم السلام.
جابربن عبدالله گفت: پيامبر خدا به علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: يا على بگو پروردگارا محبت مرا در دل هاى مؤمنان بيانداز، پروردگارا براى من نزد خود پيمانى قرار بده، پروردگارا براى من نزد خود محبتى قرار بده، پس اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملواالصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّا» گفت: اين آيه درباره على نازل شده است.
490 ـ عن البراء بن عازب قال: قال رسول الله(ص) لعلىّ بن ابى طالب: يا عليّ قل: اللهمّ اجعل لي عندك عهداً، واجعل لي في صدور المؤمنين مودّة. فأنزل الله: (إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان ودّاً) قال: نزلت في علي عليه السلام.
--- ... صفحه 195 ... ---
براء بن عازب گفت: پيامبر خدا به علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: يا على بگو: خدايا براى من نزد خودپيمانى قرار بده و براى من در دل هاى مؤمنان محبتى قرار بده، پس خداوند نازل كرد: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان ودّا» گفت: اين آيه درباره على نازل شده است.
491 ـ 495 ـ اين مضمون با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
496 ـ عن محمد بن عبيدالله بن أبي رافع، عن أبيه عن جدّه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: يا على قل: اللهم ثبّت لي الودّ في قلوب المؤمنين، واجعل لي عندك ودّاً وعهداً. فقالها عليّ فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: ثبتت وربّ الكعبة. ثمّ نزلت: (إنّ الذين آمنوا وعملوا الصالحات ـ إلى قوله ـ قوماً لدّاً). فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: قد نزلت هذه الآية فيمن كان محالفا لرسول الله ولعليّ.
ابورافع گفت: پيامبر خدا فرمود: يا على بگو: خدايا محبتى براى من در دل هاى مؤمنان ثابت كن و مرا نزد خود پيمان و محبتى قرار بده; و على اين ها را گفت: پيامبر فرمود: سوگند به پروردگار كعبه كه چنين شد، آنگاه اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّا» پيامبر فرمود: اين آيه درباره كسى كه هم پيمان با محمد و على است نازل شده است.
497 ـ 498 ـ مضمون حديث 490 با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
499 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (سيجعل لهم الرحمان ودّاً) قال: محبّة لعلي، لاتلقى مؤمناً إلاّ وفي قلبه محبّة لعلي.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «سيجعل لهم الرحمن ودّا» گفت: محبت على، هيچ مؤمنى را ملاقات نمى كنى مگر اينكه در قلب او محبتى براى على وجود دارد.
500 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (إنّ الذين آمنوا وعملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان ودّاً) قال: محبّةً في قلوب المؤمنين قال: نزلت في علي.
--- ... صفحه 196 ... ---
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّا» گفت: محبت در دل هاى مؤمنان. گفت: اين آيه درباره على نازل شده است.(1)
501 ـ عون بن سلام الهاشمي قال: نزلت هذه الآية في علىّ بن ابى طالب: (إنّ الذين آمنوا سيجعل لهم الرحمان ودّاً) قال: محبّة في قلوب المؤمنين.
عون بن سلام هاشمى گفت: آيه «سيجعل لهم الرحمن ودّا» درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده است. گفت: محبتى در دل هاى مؤمنان.
502 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (سيجعل لهم الرحمان وُدّاً) قال: حبّ علىّ بن أبي طالب في قلب كل مؤمن.
ابن عباس راجع به سخن خداوند: «سيجعل لهم الرحمن ودّا» گفت: محبت علىّ بن ابى طالب (ع) در دل هر مؤمنى.
503 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (سيجعل لهم الرحمان ودّاً) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب عليه السلام خاصّة (لتبشّر به المتّقين) نزلت في عليّ خاصّة (وتنذر به قوماً لدّاً) نزلت في بني أميّة وبني المغيرة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «سيجعل لهم الرحمن ودا» گفت: در خصوص علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده و «لتبشر به المتقين» نيز در خصوص على نازل شده و «وتنذر به قوما لدّا» درباره بنى اميه و بنى مغيره نازل شده است.
504 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله لعليّ: يا أبا الحسن قل اللهم اجعل لي عندك عهداً، واجعل لي عندك ودّاً، واجعل لي في صدور المؤمنين مودّة فنزلت هذه الآية: (إنّ الذين آمنوا وعملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان ودّاً) قال: لا تلقى رجلا مؤمناً إلاّ في قلبه حبّ لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت در كتاب هاى متعددى نقل شده از جمله: طبرانى، المعجم الكبير، ج3 ص 172 و سيوطى، الدر المنثور ذيل همين آيه.
--- ... صفحه 197 ... ---
505 ـ عن محمد بن الحنفية في قوله تعالى: (سيجعل لهم الرحمان ودّاً) قال: لا تلقى مؤمناً إلا وفي قلبه مودّة لعلي وذريته.
محمد بن حنفيه راجع به آيه: «سيجعل لهم الرحمن ودّا» گفت هيچ مؤمنى را ملاقات نمى كنى مگر اينكه در دل او محبتى براى على و اولاد اوست.
506 ـ 509 ـ همين مضمون با چند سند ديگر نيز از محمد حنفيه نقل شده است.
( 93 )
و نيز از سوره طه نازل شده است:
وَ اجْعَلْ لى وَزيرًا مِنْ أَهْلى هارُونَ أَخِى اُشْدُدْ بِه أَزْرى وَ أَشْرِكْهُ فى أَمْرى
و براى من وزيرى از خاندانم قرار بده، هارون برادرم را، كمر مرا با او محكم كن و او را در كار من شركت بده.
(سوره طه آيه 29 ـ 33)
510 ـ عن حذيفة بن أسيد قال: أخذ النبي صلى الله عليه وآله وسلم بيد علىّ بن ابى طالب فقال: أبشر وأبشر، إنّ موسى دعا ربّه أن يجعل له وزيراً من أهله هارون، وإنّي أدعو ربي أن يجعل لي وزيراً من أهلي عليّ أخي أشدد به ظهري وأشركه في أمري.
--- ... صفحه 198 ... ---
حذيفة بن اسيد گفت: پيامبر خدا دست علىّ بن ابى طالب(ع) را گرفت و گفت: مژده باد و مژده باد، موسى از پروردگارش خواست كه از خاندانش، هارون را وزير او قرار بدهد و من از پروردگارم مى خواهم كه از خاندانم على را وزير من قرار بدهد (خدايا) به وسيله او كمر مرا محكم كن و او را در كار من شركت بده.
511 ـ أسماء بنت عميس تقول: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول: اللهمّ إنّي أقول كما قال أخي أشدد به أزري وأشركه في أمري ـ إلى قوله: ـ بصيراً».
اسماء بنت عميس گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه گفت: پروردگارا همان گونه كه برادرم موسى گفت، من نيز مى گويم: خدايا براى من از خاندانم وزيرى قرار بده، على برادرم را، به وسيله او كمرم را محكم كن و او را در كار من شركت بده، تا آخر آيه.(1)
512 ـ 513 ـ همين مضمون با چند سند ديگر نيز از اسماء بنت عميس نقل شده است.
در تثبيت اين وزارت براى على و تحقق آن روايات بسيارى از صحابه نقل شده كه از جمله آنها روايت ابن عباس از علىّ بن ابى طالب(ع) است:
514 ـ عن عبدالله بن عباس عن علىّ بن ابى طالب قال: لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: (وأنذر عشيرتك الأقربين) ]214/الشعراء [دعاني رسول الله صلى الله عليه وآله فقال: يا عليّ إنّ الله أمرني أن أنذر عشيرتي الأقربين، فضقت بذلك ذرعاً وعرفت أنيّ متى أمرتهم بهذا الأمر أرى منهم ما أكره، فصمتّ عليها حتي جاء جبرئيل فقال: يا محمد إنك لئن لم تفعل ما أمرت به يعذّبك الله لذلك فاصنع ما بدا لك. يا علي اصنع لنا صاعاً من طعام واجعل فيه رجل شاة وأملأ لنا عسّاً من لبن، ثمّ اجمع لي بني عبدالمطلب حتى أكلمهم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت در كتاب هاى ديگر هم آمده: محب طبرى، الرياض النضره ج 2 ص 163 و احمد بن حنبل، الفضائل ص 202.
--- ... صفحه 199 ... ---
وأبلغهم ما أمرت به ـ وساق الحديث إلى قوله:
ثمّ تكلّم رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال: يا بني عبدالمطلب إني والله ما أعلم أحداًمن العرب جاء قومه بأفضل ممّا جئتكم به، إني قد جئتكم بأمر الدنيا والآخرة وقد أمرني الله أن أدعوكم إليه، فأيّكم يوازرني على أمري هذا، على أن يكون أخي ووصيّي ووليّي وخليفتي فيكم؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعاً، فقلت ـ وإني لأحدثهم سنّاً، وأرمصهم عيناً وأعظمهم بطناً وأحمشهم ساقاًـ: أنا يا نبيّ الله أكون وزيرك عليه. فقام القوم يضحكون ويقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع و تطيع لعليّ.
عبدالله بن عباس از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: وقتى اين آيه «وانذر عشيرتك الاقربين = و خويشان نزديك خود را بيم بده»(1) نازل شد، پيامبر خدا مرا خواند و گفت: يا على خداوند به من فرمان داده كه خويشان نزديك خود را بيم دهم و اين كار خوش آيند من نبود، چون مى دانستم كه هر وقت آنان را به اين كار بخوانم از آنها چيزى مى بينم كه آن را دوست ندارم، و من از اين كار ساكت شدم تا اينكه جبرئيل آمد و گفت: اى محمد اگر تو آنچه را كه به آن مأمور شدى انجام ندهى خداوند به خاطر آن تو را عذاب خواهد كرد، پس آنچه بر تو آشكار شده انجام بده. يا على طعامى آماده كن و پاچه گوسفندى در آن قرار بده و براى ما كاسه بزرگى از شير آماده كن آنگاه فرزندان عبدالمطلب را پيش من جمع كن تا با آنها سخن بگويم و مأموريت خودم را برسانم. حديث را ادامه داد تا آنجا كه گفت:
آنگاه پيامبر خدا صحبت كرد و گفت: اى فرزندان عبدالمطلب به خدا سوگند كسى از عرب ها را نمى شناسم كه به قوم خود بهتر از آنچه من براى شما آورده ام آورده باشد، همانا من براى شما كار دنيا و آخرت را آورده ام و خداوند مرا مأمور كرده كه شما را به سوى آن بخوانم، چه كسى از شما مرا در اين كار يارى مى كند تا او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره شعراء آيه 214.
--- ... صفحه 200 ... ---
برادر و وصى و ولى و جانشين من پس از من باشد؟ مى گويد: آن قوم همگى ساكت شدند و من كه از همه آنها كم سن و سال تر بودم و چشمم از همه آنها بيشتر آب مى ريخت و شكمم از همه آنها بزرگتر بود و ساقم از همه آنها باريكتر بود، گفتم: اى پيامبر خدا من وزير تو مى شوم. آن قوم بلند شدند در حالى كه مى خنديدند و به ابوطالب مى گفتند: تو را فرمان مى دهد كه حرف على را گوش كنى و از او فرمان ببرى!
515 ـ عن أنس بن مالك أنّ النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال: إنّ أخي ووزيري وخليفتي في أهلي وخير من أترك بعدي يقضي ديني وينجز موعدي علىّ بن ابى طالب.
انس بن مالك گفت: پيامبر گفت: برادرم و وزيرم و جانشينم در خانواده ام و بهترين كسى كه پس از خود بر جاى مى گذارم كه قرض مرا بدهد و به وعده هاى من عمل كند، علىّ بن ابى طالب است.
516 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز از انس نقل شده است.
517 ـ عن عبدالله بن مليل قال: سمعت عليّاً يقول: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: إنّه لم يكن نبيّ إلا قد أعطي سبعة رفقاء نجباء وزراء، وإني قد أعطيت أربعة عشر: حمزة وجعفر و عليّ وحسن وحسين وأبوبكر وعمر وعبدالله بن مسعود و اَبوذر والمقداد وحذيفة وعمّار، وسلمان وبلال.
عبدالله بن مليل گفت: شنيدم على مى گفت: پيامبر خدا فرمود: هيچ پيامبرى نيست مگر اينكه خداوند به او هفت نفر رفيق نجيب و وزير داده است ولى براى من چهارده نفر را داده: حمزه و جعفر و على و حسن و حسين و ابوبكر و عمر و عبدالله بن مسعود و ابوذر و مقداد و حذيفه و عمار و سلمان و بلال.
( 94 )
--- ... صفحه 201 ... ---
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اِنّى لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا ثُمَّ اهْتَدى
همانا من بسيار آمرزنده ام براى كسى كه توبه كند و ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد آنگاه هدايت شود.
(سوره طه آيه 82)
518 ـ عن جابر الجعفي عن أبي جعفر في قوله تعالى: (ثمّ اهتدى) قال: إلى ولايتنا أهل البيت.
جابر جعفى درباره سخن خداوند: «ثم اهتدى» از ابوجعفر نقل مى كند كه گفت: به ولايت ما خاندان (هدايت مى شود)
519 ـ همين مضمون با سند ديگرى از جابر نقل شده است.
520 ـ عن ثابت البناني في قوله: (وإنّي لغفّار لمن تاب وآمن وعمل صالحاً ثم اهتدى) قال: إلى ولاية أهل بيته.
ثابت بنانى درباره سخن خداوند: «وانى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدى» گفت: به ولايت اهل بيت او.
521 ـ عن أبي جعفر محمد بن عليّ الباقر، عن أبيه عن جدّه قال: خرج رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ذات يوم فقال: إنّ الله تعالى: يقول: (وإنّي لغفّار لمن تاب وآمن وعمل صالحاً ثم اهتدى) ثمّ قال لعلىّ بن ابى طالب: إلى ولايتك.
ابوجعفر از پدرانش از جدش نقل مى كند كه گفت: روزى رسول خدا بيرون آمد و فرمود: خد اوند مى فرمايد: «انى لغفار لمن تاب و عمل صالحا ثم اهتدى» آنگاه به علىّ بن ابى طالب گفت: به ولايت تو (هدايت مى شود).
522 ـ عن أبي ذرّ في قول الله تعالى: (وإنّي لغفّار لمن تاب) الآية، قال: لمن آمن بما جاء به محمد، وأدّى الفرائض (ثم اهتدى) قال: اهتدى إلى حبّ آل محمّد.
ابوذر درباره سخن خداوند: «انى لغفار لمن تاب» گفت: خداوند آمرزنده است
--- ... صفحه 202 ... ---
براى كسى كه به آنچه محمد آورده ايمان داشته باشد و واجبات را انجام دهد «ثم اهتدى» سپس به محبت آل محمد راه پيدا كند.
( 95 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى
و هر كس از ياد من رويگردان شود، همانا براى او زندگى تنگى است و او را در روز قيامت نابينا محشور مى كنيم.
(سوره طه آيه 124)
523 ـ عن عليّ عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله للمهاجرين والأنصار: أحبّوا عليّاً لحبّي وأكرموه لكرامتى، والله ما قلت لكم هذا من قبلي ولكنّ الله تعالى أمرني بذلك، ويا معشر العرب من أبغض علياً من بعدي حشره الله يوم القيامة أعمى ليس له حجّة.
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: رسول خدا به مهاجرين و انصار فرمود: على را به سبب محبت من دوست داشته باشيد و او را به خاطر گرامى داشت من گرامى بداريد، به خدا سوگند اين سخن را از پيش خود نمى گويم بلكه خداوند مرا به آن مأمور كرده است و اى گروه عرب، هر كس پس از من على را دشمن بدارد، خداوند او را در روز قيامت كور محشور مى كند و حجتى براى او نيست.
524 ـ عن جابربن عبدالله قال: خطبنا رسول الله(ص) فسمعته يقول: من أبغضنا أهل البيت حشره الله يوم القيامة يهودياً.
وهذا مختصر الحديث.
جابربن عبدالله گفت: پيامبر خدا براى ما خطبه خواند و شنيدم كه مى گفت:
--- ... صفحه 203 ... ---
هركس ماخاندان را دشمن بدارد، خداوند او را در روز قيامت يهودى محشور مى كند. و اين مختصر آن حديث بود.(1)
525 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: (ومن أعرض عن ذكري فإنّ له معيشة ضنكاً، ونحشره يوم القيامة أعمى) أنّ من ترك ولاية عليّ أعماه الله واصمّه.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ومن اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمى» گفت: هر كس ولايت على را ترك نمايد، خداوند او را كور و كر مى كند.
( 96 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها
و خاندانت را به نماز فرمان بده و بر آن مقاومت كن.
(سوره طه آيه 132)
526 ـ قال أبوالحمراء خادم النبي صلى الله عليه وآله: لمّا نزلت هذه الآية: (وأمر أهلك بالصّلاة واصطبر عليها) كان النبي صلى الله عليه وآله وسلم يأتي باب عليّ وفاطمة عند كل صلاة فيقول: الصلاة رحمكم الله (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت) الآية ]33 / الأحزاب [.
ابوالحمراء خادم پيامبر خدا گفت: چون آيه: «وأمر اهلك بالصلوة واصطبر عليها» نازل شد، پيامبر در هر نمازى به در خانه على و فاطمه مى آمد و مى گفت: نماز! خدا شما را رحمت كند. همانا خداوند اراده كرده كه از شما خاندان پليدى را بردارد.(2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث را ابن عساكر به طور مفصل آورده است: تاريخ دمشق ج 20 ص 52.
2- سوره احزاب آيه 33 .
--- ... صفحه 204 ... ---
( 97 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى
بزودى خواهيد دانست كه چه كسى اصحاب راه راست است و چه كسى هدايت شده است.
(سوره طه آيه 135)
527 ـ عن ابن عبّاس قال: أصحاب الصّراط السويّ هو والله محمد وأهل بيته، والصّراط: الطريق الواضح الذي لاعوج فيه، (ومن اهتدى) فهم أصحاب محمد صلى الله عليه وآله وسلم.
ابن عباس گفت: به خدا سوگند كه اصحاب راه راست، محمد و اهل بيت اويند و «صراط» همان راه روشنى است كه كجى در آن نباشد «و من اهتدى» اصحاب محمد(ص) هستند.
( 98 )
و از سوره انبياء نازل شده است:
اِنَّ الَّذينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسيسَها وَ هُمْ فى مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ
لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقّاهُمُ الْمَلاِئكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ
همانا كسانى كه از ما نيكى بر آنان مقرر شده، آنان از آن (دوزخ) دور هستند، صداى آن را هم نمى شنوند و ايشان در آنچه دل هاشان بخواهد، جاويدانند. آن بيم بزرگ آنان را اندوهگين نمى سازد و فرشتگان به پيشواز آنان آيند، اين همان روز شماست كه وعده داده
--- ... صفحه 205 ... ---
مى شديد.
(سوره انبياء آيه 100)
528 ـ عن جعفر بن محمد، عن أبيه عن آبائه: عن علي قال: قال لي رسول الله: يا عليّ فيكم نزلت هذه الآية: (إن الذين سبقت لهم منّا الحسنى أولئك عنها مبعدون).
جعفر بن محمد از پدرانش از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا به من گفت: يا على اين آيه درباره شما نازل شده است: «ان الذين سبقت لهم منا الحسنى اولئك عنها مبعدون».
529 ـ قال رسول الله صلى الله عليه وآله: يا علي فيكم نزلت (لايحزنهم الفزع الأكبر) أنت وشيعتك تطلبون في الموقف وأنتم في الجنان تتنعمون.
پيامبر خدا فرمود: يا على آيه: «لايحزنهم الفزع الاكبر» درباره شما نازل شده است، تو و شيعيان تو در موقف قيامت قرار مى گيريد و شما در بهشت از نعمت ها برخوردار مى شويد.
530 ـ عن أبي عمر النعمان بن بشير قال: تلا علىّ عليه السلام ليلة هذه الآية: (إنّ الذين سبقت لهم منّا الحسنى (أولئك عنها مبعدون) فقال: أنا منهم و أبوبكر منهم و عمر منهم و عثمان منهم و طلحه منهم و الزبير منهم وسعد منهم و عبدالرحمان بن عوف منهم. قال: ثمّ أقيمت الصلاة فقام علي عليه السلام وهو يقول: (لا يسمعون حسيسها).
نعمان بن بشير گفت: شبى علىّ بن ابى طالب(ع) اين آيه را تلاوت كرد: «ان الذين سبقت لهم منا الحسنى» و گفت: من از آنها هستم و ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و سعد و عبدالرحمان بن عوف از آنهاست، سپس نماز اقامه شد و على به پاخاست و گفت: «لايسمعون حسيسها»(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- طبق تحقيقى كه محقق متن عربى كتاب شواهد التنزيل به عمل آورده است، اين روايت از نظر سند ضعيف است.
--- ... صفحه 206 ... ---
531 ـ همين مضمون با سند ديگرى از نعمان بن ثابت نقل شده است.
( 99 )
و از سوره حج نازل شده است:
هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فى رَبِّهِمْ
اين دو نفر دو دشمن هستند كه درباره پروردگارشان با هم ديگر ستيز كردند.
(سوره حج آيه 19)
532 ـ عن قيس بن عبّاد: عن علىّ بن ابى طالب أنّه قال: أنا أوّل من يجثو بين يدي الرحمان للخصومة يوم القيامة. قال قيس: وفيهم أنزلت هذه الآية: (هذان خصمان اختصموا في ربه م) قال: هم الذين بارزوا يوم بدر، علىّ و حمزة و عبيدة ـ أو أبو عبيدة ـ ابن الحرث، وشيبة بن ربيعة وعتبة بن ربيعة والوليد بن عتبة.
قيس بن عبّاد گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: در روز قيامت من نخستين كسى هستم كه جهت خصومت، در برابر خداوند قرار مى گيرم. قيس گفت: درباره آنها نازل شده است: «هذان خصمان اختصموا فى ربهم» گفت: آنان كسانى هستند كه در روز بدر با يكديگر مبارزه كردند و عبارت بودند از: على و حمزه و عبيده (يا ابوعبيده) فرزند حرث كه در برابر شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليدبن عقبه قرار گرفتند.
533 ـ 534 ـ همين مضمون را بخارى در دو مورد از صحيح خود آورده است.
535 ـ 540 ـ اين مضمون با چندين سند ديگر نيز نقل شده و در صحيح مسلم نيز آمده است.
541 ـ عن حارثة بن مضرب: عن علي عليه السلام قال: لما قدمنا المدينة أصبنا من ثمارها فاجتويناها وأصابنا بها وعك وكان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يستخبر عن بدر، فلما سار رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم إلى بدر ـ
--- ... صفحه 207 ... ---
وبدر بئرـ سبقنا إليها رجلان من المشركين: رجل من قريش ومولى لعقبة بن أبي معيط، فأخذنا المولى وتفلّت القرشي فجعلنا نسأله عن القوم فيقول: هم والله كثير عددهم، شديد بأسهم، فجعلوا يهددونه إذا قال ذلك و ضربوه حتى انتهوا به إلى النبىّ صلى الله عليه وآله وسلم فقال دعوه ثمّ قال كم القوم؟ فقال: هم والله كثير عددهم، شديد بأسهم. ثمّ سأله فقال له مثل ذلك، فلمّا أن أعياهم أن يخبرهم قال: كم ينحرون كل يوم من الجزور؟ قال: عشرة. فقال رسول الله: القوم ألف لكل جزور مائة وتبها فلما انتهيناإلى بدر وقد بات رسول الله ليلهُ يدعو يقول: اللهمّ إن تهلك هذه الفئة لاتعبد في الأرض.
فلما أن طلع الفجر قال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم: إلىّ يا عباد الله فأقبلنا من تحت الشجر والحجر، فصلى ثم حثّ على القتال وأمر به وقال: جمع قريش عند هذا الضلع الأحمير من الجبل فلما أقبل المشركون إذا منهم رجل يسير على الجمل أحمر فقال رسول الله (ص): يا على ناد يا حمزة من صاحب الجمل؟ و مايقول لك؟ فإن يك أحداً فيه خير أو يأمر بخير فعسى أن يكون صاحب الجمل. فناداهم حمزة: من صاحب الجمل؟ قالوا: عتبة بن ريبعة وهو ينهي عن القتال و يقول: يا قوم أرى قوماً مستميتين، يا قوم لا تصلوا إليهم حتّى تهلكوا، فَلْيَلِ قتالهم غيركم فاعصبوها برأسي فقالوا خيراً.
فبلغ ذلك أبا جهل فقال: لقد مُلِئَتْ رِئَتُكَ وَ جَوْفُكَ رُعْباً من محمّد وأصحابه. فقال عتبة: تصبر يا مصفّر أسته ليقتلنّكم القوم إني أجبن؟ فثنّى رجله و نزل واتبعه أخوه شبية بن ربيعة والوليد فقال: من يبارزنا؟ فانبرز له شباب من الأنصار فقال: لا حاجة لنا في قتالكم إنا نريد بني عمّنا!! فقال رسول الله صلى الله عليه و آله: قم يا علىّ قم يا حمزة قم يا عبيدة. فقتل حمزة عتبة، قال علىّ: وعمدت إلى شيبة فقتلته واختلف الوليد و عبيدة ضربتين فأثخن كلّ واحد منهما صاحبه، وملنا على الوليد فقتلناه وأسرنا منهم سبعين، وقتلنامنهم سبعين، فجاء رجل من الأنصار بالعبّاس بن عبدالمطلب أسيراً فقال العبّاس: يا رسول الله إن هذا والله أسرني بعدما أسرني
--- ... صفحه 208 ... ---
رجل أجلح من أحسن الناس وجهاً، على فرس أبلق ما أراه في القوم. فقال الأنصاري أنا أسرته يا رسول الله. فقال: أسكت لقد أيّدك الله عزّوجلّ بملك كريم.
حارثة بن مضرب نقل مى كند كه على گفت: چون به مدينه آمديم، از ميوه هاى آن برخوردار شديم و آنهارا چيديم و گرماى شديدى روى آورد و پيامبر از بدر خبر مى گرفت، چون پيامبر به بدر كه چاهى بود رسيد، پيش از ما دو نفر از مشركان در آنجا بودند، يك نفر از قريش و غلام عقبة بن ابى معيط، ما آن غلام را گرفتيم و قريشى فرار كرد، ما پيوسته از او راجع به آن قوم (لشكر قريش) مى پرسيديم، او گفت: به خدا سوگند كه آنان بسيارند و توانايى بسيارى دارند، وقتى او چنين مى گفت، او را تهديد مى كردند و مى زدند، تا اينكه او را نزد پيامبر آوردند، فرمود: او را رها كنيد، سپس از او پرسيد: آنان چند نفرند؟ گفت: به خدا سوگند كه آنان زيادند و توانايى بسيارى دارند، باز پيامبر همان سؤال را تكرار كرد و او همان جواب را گفت.
چون او نخواست درست خبر بدهد، پيامبر گفت: آنان در هر روز چند شتر مى كشند؟ گفت: ده شتر، پيامبر فرمود: آنان هزار نفرند براى هر صد نفر يك شتر، و چون به بدر رسيديم، پيامبر شب هنگام چنين دعا كرد: خدايا اگر اين گروه (گروه مؤمنان) را هلاك سازى، در زمين پرستيده نمى شوى.
چون صبح شد پيامبر فرمود: سوى من آييد اى بندگان خدا! ما از زير هر درخت و سنگى نزد او جمع شديم، او نماز خواند، آنگاه مردم را تشويق به جنگ كرد و به آن فرمان داد و گفت: قريش نزد اين قسمت سرخ از كوه اجتماع كرده اند، پس چون مشركان رسيدند، مردى از آنها بود كه بر شتر سرخ رنگى سوار بود. پيامبر فرمود: يا على از حمزه بپرس صاحب اين شتر كيست و چه مى گويد؟ پس اگر كسى باشد كه در او خير است يا امر به خير مى كند، شايد همين صاحب شتر باشد. پس حمزه ندا داد صاحب اين شتر كيست؟ گفتند: او عتبة بن ربيعه است و او از جنگ نهى مى كند و مى گويد: اى قوم شما را قومى مى بينم كه خود را در معرض مرگ قرار داده ايد، اى
--- ... صفحه 209 ... ---
قوم شما به آنان نمى رسيد مگر اينكه هلاك شويد، جنگ با آنان را به ديگران واگذاريد و آن را به سر من ببنديد (يعنى مراباعث آن بدانيد) گفتند: نيكو مى گويد.
اين مطلب به ابوجهل رسيد پس گفت: درون تو از خوف محمد و اصحابش پر شده است. عتبه گفت: اى كسى كه از پايينش باد بيرون مى آيد! تو درنگ مى كنى آنان شما را بكشند و من مى ترسم؟ در اين هنگام پاهاى خود را راست كرد و از شتر پياده شد و برادرش شيبة بن ربيعه و وليد نيز او را دنبال كردند، پس گفت: چه كسى با ما مبارزه مى كند؟ جوانى از انصار به مصاف او رفت، او گفت: ما را به جنگ با شما رغبتى نيست، ما پسر عموهايمان را مى خواهيم. پيامبر فرمود: به پاخيز اى على، به پاخيز اى حمزه، به پاخيز اى عبيده، پس حمزه عتبه را كشت و على مى گويد: من نيز به شيبه حمله كردم و او راكشتم و وليد و عبيده دو ضربت به همديگر زدند و هر كدام از آنها ديگرى را مجروح كرد و ما بر وليد حمله برديم و او را كشتيم و از آنان هفتاد نفر را اسير كرديم و هفتاد نفر را كشتيم.
مردى از انصار عباس بن عبدالمطلب را به صورت اسير آورد، عباس گفت: يا رسول الله اين مرد پس از آن مرا اسير كرد كه مردى زيبا روى بر روى اسبى ابلق مرا اسير كرده بود او را ميان اين قوم نمى بينم، انصارى گفت: يا رسول الله من او را اسير كرده ام، پيامبر گفت: ساكت باش، خداوند تو را با فرشته اى بزرگوار يارى كرده است.
542 ـ عن قيس بن عبّاد: عن علىّ قال: فينا نزلت هذه الآية، و في مبارزتنا يوم بدر (هذان خصمان اختصموا في ربّهم ـ إلى قوله ـ الحريق).
قيس بن عباد از على نقل مى كند كه گفت: اين آيه درباره ما و مبارزه ما در روز بدر نازل شده است: «هذان خصمان اختصموا فى ربّهم»
544 ـ عن محمّد بن عبدالرحمان قال: برز حمزة لعتبة فقتله، وبرز علىّ للوليد فقتله وبرز عبيدة لشيبة فقتله.
محمد بن عبدالرحمان گفت: حمزه با عتبه مبارزه كرد و او را كشت و على با وليد
--- ... صفحه 210 ... ---
مبارزه كرد و او را كشت و عبيده با شيبه مبارزه كرد واو را كشت.
545 ـ عن جابر بن عبدالله قال: لمّا قتل عتبة بن ربيعه يوم بدر ،ندبته ابنته هند، وندبت عمّها شيبة، وندبت أخاها الوليد، وهجت بني هاشم فلمّا جاء هجاؤها المدينة أراد حسّان أن يجيبها، فأرسلت إليه عمرة أخت عبدالله بن رواحة; دعني حتّى أجيبها. فكان هجاوها: (الاشعار).
جابربن عبدالله گفت: چون عتبة بن ربيعه در روز بدر كشته شد دخترش هند براى او و عمويش شيبه و برادرش وليد گريه كرد و بنى هاشم را هجو گفت، چون هجو او به مدينه رسيد، حسّان خواست كه او را پاسخ گويد، عمرة خواهر عبدالله بن رواحه به او سفارش فرستاد كه بگذار من به او پاسخ بگويم و او را با قصيده اى هجو كرد.
مطلع هجو هند چنين بود:
انى رأيت نساء بعداصلاح فى عبد شمس فقلبى غير مرتاح
و مطلع هجو عمره خواهر عبدالله در پاسخ هجو هند چنين بود:
يا هند صبرا فقد لاقيت مهبلة يوم الاعنّة و الارماح فى الراح(1)
( 100 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ اللّهَ يُدْخِلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جَنّات تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَب وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ وَ هُدُوا اِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا اِلى صِراطِ الْحَميدِ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-متن اين دو قصيده در كتاب شواهد التنزيل آمده و ما به جهت اينكه ربطى به موضوع كتاب ندارد از آوردن آن خود دارى كرديم.
--- ... صفحه 211 ... ---
همانا خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند به بهشت هايى وارد مى كند كه از زير درختان آن جوى ها روان است و در آنجا با دستبندهايى از طلا و مرواريد زينت داده مى شوند و لباس آنها در آنجا حرير است، و به سوى سخنان پاكيزه هدايت مى شوند و به سوى راه خداوند شايسته حمد هدايت مى شوند.
(سوره حج آيات 23ـ24)
546 ـ عن جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن جدّه في قوله تعالى: (إنّ الله يدخل الذين آمنوا ـ إلى قوله ـ صراط الحميد) قال: ذالك علىّ وحمزة وعبيدة بن الحارث وسلمان و أبوذرّ والمقداد.
جعفر بن محمد از پدرانش از جدش درباره سخن خداوند: «ان الله يدخل ـ تا ـ صراط الحميد» نقل مى كند كه آنان على و حمزه و عبيدة بن حارث و سلمان و ابوذر و مقداد هستند.
پيشتر در روايت ابوذر غفارى و ابوسعيد خدرى گذشت كه اين آيه درباره همين افراد نازل شده است.
547 ـ عن ابن عبّاس قي قوله: (هذان خصمان اختصموا في ربّهم فالذين كفروا قطعّت لهم ثياب من نار) (فالذين آمنوا) علىّ وحمزة و عبيدة (والذين كفروا) عتبة وشيبة والوليد تبارزوا يوم بدر.
و قوله: (إن الله يدخل الذين آمنوا ـ إلى قوله ـ ولباسهم فيها حرير) قال: هم علىّ و حمزة و عبيدة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «هذان خصمان اختصموا فى ربهم» گفت: «فالذين آمنوا» على و حمزه و عبيده «والذين كفروا» عتبه و شيبه و وليد است كه در جنگ بدر با هم مبارزه كردند. و درباره اين سخن خداوند: «ان الله يدخل الذين آمنوا ـ تا ـ لباسهم فيها حرير» گفت: آنان على و حمزه و عبيده هستند.
--- ... صفحه 212 ... ---
548 ـ عن الأصبغ بن نباتة وأبي مريم أنّهما سمعا عمّار بن ياسر بصفّين يقول: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول لعلىّ: إنّ الله زيّنك بزينة لم يتزيّن العباد بزينة هي أحبّ إلى الله منها، وهي زينة الأبرار عندالله، جعلك لاتنال من الدنيا شيئاً، وجعلها لا تنال منك شيئاً ووهب لك حبّ المساكين.
اصبغ بن نباته و ابو مريم گفتند كه هر دو از عمار ياسر شنيدند كه در جنگ صفين گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه به على مى گفت: همانا خداوند تو را با زينتى زينت داده كه بندگان را با زينتى بهتر از آن زينت نداده است. و آن زينت نيكان نزد خداوند است، تو را طورى قرار داده كه از دنيا چيزى به دست نمى آورى و دنيا را طورى قرار داده كه از تو چيزى به دست نمى آورد و محبت فقرا را به تو عطا كرده است.
549 ـ شبيه اين مضمون با سند ديگرى از عمار ياسر نقل شده است.
( 101 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتينَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصّابِرينَ عَلى مآ أَصابَهُمْ وَ الْمُقيمِى الصَّلوةِ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ
و مژده بده متواضعان را همان هايى كه چون خدا ياد شود دلهايشان مى ترسد و صبر كنندگان بر آنچه به آنان مى رسد و اقامه كنندگان نماز و آنها كه از آنچه به آنان روزى داديم انفاق مى كنند.
(سوره حج آيه35)
550 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (وبشّر المخبتين) قال: نزلت في عليّ و سلمان.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «وبشّر المخبتين» گفت: راجع به على و سلمان
--- ... صفحه 213 ... ---
نازل شده است.
( 102 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ
به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل گرديده اجازه جهاد داده شد چرا كه آنان مورد ستم واقع شده اند و همانا خداوند به يارى آنان تواناست.
(سوره حج آيه 39)
551 ـ عن زيد بن علىّ عليهما السّلام أنّه قرأ: (أذن للذين يقاتلون بأنّهم ظلموا) الآية، وقال: نزلت فينا.
زياد مدينى از زيد بن على نقل كرد كه آيه: «اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا» را تلاوت كرد و گفت: درباره ما نازل شده است.
( 103 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقّ اِلاّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ
كسانى كه بدون حق از خانه هايشان اخراج شده اند، جز اينكه مى گفتند: پروردگار ما خداست.
(سوره حج آيه 40)
552 ـ محمّد بن زيد عن أبيه قال: سألت أبا جعفر محمّد بن علىّ قلت له: أخبرتي عن قوله تعالى: (الذين أخرجوا من ديارهم بغير حقّ) قال: نزلت في علىّ وحمزة وجعفر، ثم جرت في الحسين عليهم السلام.
محمد بن زيد از پدرش نقل مى كند كه از ابوجعفر محمد بن على پرسيدم كه مرا
--- ... صفحه 214 ... ---
از اين سخن خداوند: «الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق» خبر بده، گفت: اين آيه درباره على و حمزه و جعفر نازل شده و درباره حسين نيز جريان پيدا كرد.
553 ـ عن زيد بن علىّ في قوله تعالى: (أذن للذين يقاتلون بأنّهم ظلموا ـ إلى ـ الذين أخرجوا من ديارهم) قال: نزلت فينا.
زيد بن على درباره سخن خداوند: «اذن للذين يقاتلون ـ تا ـ الذين اخرجوا من ديارهم» گفت: درباره ما نازل شده است.
( 104 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
الَّذينَ اِنْ مَكَّنّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلوةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ
كسانى كه اگر به آنان در زمين قدرت بدهيم نماز را به پا مى دارند و زكات را مى پردازند و به نيكى امر مى كنند و از بدى باز مى دارند.
(سوره حج آيه 41)
544 ـ عن أبان تغلب: عن أبي محمّد بن علىّ عليه السلام في قوله تعالى: (الذين إن مكناهم في الأرض) الآية قال: فينا والله نزلت هذه الآية.
ابان بن تغلب از ابوجعفر محمد بن على درباره سخن خداوند: «الذين ان مكناهم فى الارض» نقل مى كند كه گفت: به خدا سوگند كه اين آيه درباره ما نازل شده است.
555 ـ عن ابى خليفه قال: دخلت أنا وأبو عبيدة الحذّاء على أبي جعفر فقال: يا جارية هلمّي بمرفقة. قلت: بل نجلس. قال: يا أبا خليفة لا تردّ الكرامة، إنّ الكرامة لا يردّها إلاّ حمار. فقلت له: كيف لنا بصاحب هذا الأمر حتّى نعرفه؟ فقال: قول الله تعالى: (الذين إن مكنّاهم في الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزكاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنكر) إذا رأيت هذا الرجل منّا فاتبّعه فإنّه هو صاحبه.
--- ... صفحه 215 ... ---
ابوخليفه گفت: من و ابوعبيده حذّاء بر ابوجعفر وارد شديم گفت: اى كنيز بالش بياور، گفتيم: مى نشينيم، گفت: اى ابوخليفه احسان را رد مكن كه جز الاغ كسى آن را رد نمى كند. گفتم: صاحب اين امر را چگونه بشناسيم؟ گفت: با سخن خداوند: «الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلوة وآتوا الزكوة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنكر» هر وقت چنين مردى را از ما ديدى از او پيروى كن كه او صاحب امر است.
556 ـ عن زيد بن علىّ قال: أذا قام القائم من آل محمّد يقول: يا أيّها الناس نحن الذين وعدكم الله في كتابه: (الذين إن مكنّاهم في الأرض).
زيد بن على گفت: چون قائم آل محمد قيام كند، مى گويد: ما همان هايى هستيم كه خداوند در كتابش به شما وعده داده است: «الذين ان مكّنّاهم فى الارض»
( 105 )
و از سوره مؤمنون نازل شده است:
وَ اِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ
و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، از راه منحرف هستند.
(سوره مؤمنون آيه 74)
557 ـ عن الأصبغ بن نباتة عن علىّ عليه السلام في قول الله تعالى: (وإنّ الذين لايؤمنون بالآخرة عن الصراط لناكبون) قال: عن ولايتنا.
اصبغ بن نباته از على درباره سخن خداوند: «وان الذين لايؤمنون بالاخره عن الصراط لناكبون» نقل كرد كه گفت: از ولايت ما.
558 ـ شبيه همين مضمون با سند ديگرى از اصبغ نقل شده است.
( 106 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
--- ... صفحه 216 ... ---
قُلْ رَبِّ اِمّا تُرِيَنّى ما يُوعَدُونَ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنى فِى الْقَوْمِ الظّالِمينَ وَ اِنّا عَلى أَنْ نُرِيَكَ ما نَعِدُهُمْ لَقادِرُونَ
بگو پروردگارا عذاب هايى كه به آنان وعده داده شده به من نشان بده، پروردگارا مرا در ميان گروه ستمگر قرار مده، البته ما توانايى آن را داريم كه آنچه را كه به آنان وعده داده ايم به تو نشان بدهيم.
(سوره مؤمنون آيات 93 ـ 95)
559 ـ عبدالله بن عباس وجابر بن عبدالله أنهما سمعا رسول الله (ص) يقول في حجّة الوداع ـ وهو بمنى ـ: لا ترجعوا بعدي كفّاراً يضرب بعضكم رقاب بعض وأيم الله لئن فعلتموها لتعرفنّي في كتيبة يضاربونكم. فغمز جبرئيل من خلفه منكبه الأيسر، فالتفت فقال: أو علىّ أو علىّ. فنزلت هذه الآية: (قل ربّ إمّا ترينّي ما يوعدون ـ إلى قوله ـ لقادرون).
عبدالله بن عباس و جابربن عبدالله گفتند كه هر دو از پيامبر خدا شنيدند كه در حجة الوداع در منى فرمود: پس از من كافر نشويد به طورى كه بعضى از شما گردن بعضى را بزند و سوگند به خدا كه اگر چنين كنيد مرا در لشكرى خواهيد ديد كه با شما مى جنگد، در اين حال جبرئيل از پشت سر او شانه چپش را فشار داد و پيامبر به سوى او برگشت پس گفت: يا على را، يا على را، پس اين آيه نازل شد: «قل رب اما ترينى ما يوعدون»
560 ـ عن جابر قال: أخبر الله نبيّه محمداً أن أمته ستفتتن من بعده، ثم أنزل عليه: (قل ربّ إما ترينّي ما يوعدون) قال جابر: سمعت النبي صلى الله عليه وآله وسلم يقول في حجّة الوداع وركبتي تمسّ ركبته وهو يقول: لا ترجعوا بعدي كفّاراً يضرب بعضكم رقاب بعض، أمالئن فعلتم لتعرفنّي في جانب الصف أقاتلكم مرّة أخرى. فغمزه جبرئيل فالتفت إليه فقال: يا محمّد أو علىّ. فأقبل علينا بوجهه فقال: أو عليّ.
جابر گفت: خداوند پيامبرش محمد را خبر داد كه امت او پس از او دچار فتنه
--- ... صفحه 217 ... ---
خواهند شد سپس اين آيه نازل شد: «قل رب اما ترينى ما يوعدون» جابر گفت: از پيامبر شنيدم كه در حجة الوداع در حالى كه ران من به ران او چسبيده بود گفت: پس از من به حالت كفر برنگرديد به طورى كه بعضى از شما گردن بعضى ديگر را بزند. اگر چنين كنيد مرا در صفى خواهيد ديد كه بار ديگر با شما مى جنگد، پس جبرئيل او را فشار داد و گفت: اى محمد يا على را. پس صورت خود را به سوى ما برگردانيد و گفت: يا على را.
561 ـ 562 ـ همين مضمون با دو سند ديگر هم نقل شده است.
563 ـ عن جابر بن عبدالله قال: أخبر جبرئيل عليه السلام النبي صلى الله عليه وآله وسلم وقال له: انّ أمتك سيختلفون من بعدك، فأوحى الله إلى النبي (ص): (قل ربّ إمّا ترينّي ـ إلى قوله ـ الظالمين) قال: هم أصحاب الجمل، فقال ذلك النبي صلى الله عليه وآله، فأنزل الله: (وإنا على أن نريك ما نعدهم لقادرون) فلما نزلت هذه الآية جعل النبي صلى الله عليه وآله لا يشكّ أنّه سيرى ذلك، قال جابر: بينما أنا جالس إلى جنب النبي صلى الله عليه وآله وسلم وهو بمنى يخطب الناس فحمد الله وأثنى عليه و قال: أيّها الناس أليس قد بلغتكم؟ قالوا: بلى. قال: الا لا ألفينّكم ترجعون بعدي كفّاراً يضرب بعضكم رقاب بعض، أما لئن فعلتم ذلك لتعرّفني في كتيبة أضرب وجوهكم فيهابالسيف. فكأنه غمز من خلفه فالتفت ثم أقبل علينا فقال: أو علىّ بن ابى طالب. فأنزل الله عليه: (فإمّا نذهبنَّ بك فإنّا منهم منتقمون) (أو نرينّك الذي وعدناهم فإنّا عليهم مقتدرون) قال: وقعة الجمل.
جابر بن عبدالله گفت: جبرئيل به پيامبر خبر داد و گفت: امت تو پس از تو اختلاف خواهند كرد، پس خدا به او وحى كرد: «قل رب اما ترينى ـ تا ـ الظالمين» گفت: آنان اصحاب جمل هستند، پيامبر آن را گفت و خدا چنين نازل كرد: «وانا على ان نريك ما نعدهم لقادرون» وقتى اين آيه نازل شد، پيامبر شك نداشت كه به زودى آن را خواهد ديد.
جابر گفت: در آن هنگام كه در منى در كنار پيامبر نشسته بودم و او به مردم خطبه
--- ... صفحه 218 ... ---
مى خواند، خدا را حمد و ثنا كرد و گفت: اى مردم آيا به شما نرساندم؟ گفتند: آرى. گفت: شما را چنين نيابم كه پس از من به كفر بر مى گرديد و بعضى از شما گردن بعضى ديگر را بزند، آگاه باشيد كه اگر چنين كنيد، مرا در لشكرى خواهيد ديد كه صورت هاى شما را با شمشير مى زنم. گويا كه از پشت، او را فشار دادند، سپس روى به سوى ما كرد و گفت: يا علىّ بن ابى طالب(ع) را. پس خداوند به او نازل كرد: «فاما نذهبن بك فانا منتقمون» «او نرينك الذى وعدنا هم فانّا عليهم مقتدرون» گفت: وقعه جمل.
( 107 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَاِذا نُفِخَ فِى الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذ وَ لا يَتَسآءَلُونَ
پس وقتى كه در صور دميده شد در آن روز هيچ پيوند خويشاوندى ميانشان نخواهد بود و آنان پرسيده نمى شوند.
(سوره مؤمنون آيه 101)
564 ـ عن عبدالله بن عبّاس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كلّ حسب ونسب يوم القيامة منقطع إلاّ حسبي ونسبي إن شئتم اقرأوا: «فإذا نفخ في الصور فلا أنساب بينهم يومئذ ولا يتساءلون».
عبدالله بن عباس گفت: پيامبر خدا فرمود: هر حسب و نسبى در روز قيامت قطع مى شود به جز حسب و نسب من، اگر خواستيد بخوانيد: «فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون»
( 108 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنّى جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفآئِزُونَ
همانا من امروز آنان را به سبب شكيبايى شان پاداش دادم كه آنان
--- ... صفحه 219 ... ---
همان رستگارانند.
(سوره مؤمنون آيه 111)
565 ـ عن عبد الله بن مسعود في قول الله تعالى: (انّي جزيتهم اليوم بما صبروا) يعني جزيتهم بالجنّة اليوم بصبر عليّ بن أبي طالب وفاطمة والحسن والحسين فى الدنيا على الطاعات وعلى الجوع والفقر وبما صبروا على المعاصي وصبروا على البلاء لله في الدنيا (انهم هم الفائزون) والناجون من الحساب.
عبدالله بن مسعود درباره سخن خداوند: «انّى جزيتهم اليوم بماصبروا» گفت: يعنى امروز بهشت را به آنان پاداش دادم به سبب صبر علىّ بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين در دنيا بر طاعات و گرسنگى و فقر و صبرشان بر گناهان و صبرشان بر امتحان الهى در دنيا«انهم هم الفائزون» آنان نجات يافتگان از حساب هستند.
( 109 )
و از سوره نور نازل شده است:
فى بُيُوت أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ* رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ اِقامِ الصَّلوةِ وَ ايتآءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ
در خانه هايى كه خدا اجازه داده كه بلند شود و نام او در آنجا برده شود. هر صبح و شام در آن مردانى تسبيح مى گويند كه تجارت و دادوستد، آنها را از ياد خدا و اقامه نماز و پرداخت زكات باز نمى دارد، آنان از روزى كه دل ها و چشم ها در آن دگرگون مى شود، مى ترسند.
(سوره نور آيه 36)
--- ... صفحه 220 ... ---
566 ـ عن أبي برزة قال: قرأ رسول الله صلى الله عليه وآله: (في بيوت أذن الله أن ترفع و يُذكر) وقال: هي بيوت النبي. قيل: يا رسول الله أبيت عليّ وفاطمة منها؟ قال: من أفضلها.
ابوبرزه گفت: پيامبر خدا آين آيه را قرائت كرد: «فى بيوت اذن الله ان ترفع» و گفت: آن خانه هاى پيامبر است. گفته شد: آيا خانه على و فاطمه هم از آنهاست؟ گفت: از بهترين آنهاست.
567 ـ عن أنس بن مالك وعن بريدة قالا: قرأ رسول الله صلى الله عليه وآله هذه الآية: (في بيوت أذن الله أن ترفع ـ إلى قوله والأبصار) فقام رجل فقال: أيّ بيوت هذه يا رسول الله؟ فقال: بيوت الأنبياء. فقام إليه أبوبكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها؟ ـ لبيت عليّ وفاطمة ـ قال: نعم من أفضلها.
انس بن مالك و بريده گفتند: پيامبر اين آيه را قرائت كرد: «فى بيوت اذن الله ان ترفع ـ تا ـ والابصار» مردى بلند شد و گفت: يا رسول الله اينها كدام خانه ها هستند؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر بلند شد و گفت: يا رسول الله خانه على و فاطمه هم از آنهاست؟ فرمود: آرى از بهترين آنهاست.
568 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز از انس و بريده نقل شده است.
( 110 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفآئِزُونَ
و هر كس خدا و پيامبر او را اطاعت كند و از خدا بترسد و پروا نمايد آنان همان نجات يافتگان هستند.
(سوره نورآيه 52)
--- ... صفحه 221 ... ---
569 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: (ومن يطع الله ورسوله ويخش الله) فيما سلف من ذنوبه «ويتّقه» ـ فيما بقي ـ «فأوليك هم الفائزون» بالجنة قال: أنزلت في علىّ بن ابى طالب.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتّقه» گفت: «يخش الله» يعنى از گناهان گذشته بترسد و «يتقه» يعنى در آينده از گناه پرهيز كند«فاولئك هم الفائزون» گفت: درباره علىّ بن ابى طالب نازل شده است.
( 111 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ
خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده اند وكارهاى شايسته انجام داده اند، وعده داده است كه آنان را در زمين حكومت مى دهد.
(سوره نور آيه 55)
570 ـ عن حنش أن علياً عليه السلام قال: إنّي أقسم بالذي فلق الحبّة وبرأ النسمة وأنزل الكتاب على محمّد صدقاً وعدلاً لتعطفنّ عليكم هذه الآية: (وعد الله الذين آمنوا وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الأرض).
حنش گفت: على گفت: همانا من به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد و كتاب را بر اساس راستى و عدل بر محمد نازل كرد، سوگند مى خورم كه (وعده) اين آيه بر شما خواهد آمد: «وعدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى الارض»
571 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (وعد الله الذين آمنوا) إلى آخر الآية; قال: نزلت في آل محمد(ص).
ابن عباس درباره سخن خداوند: «وعدالله الذين آمنوا» گفت: درباره آل محمد نازل
--- ... صفحه 222 ... ---
شده است.
572 ـ عبدالله بن محمد يقول: (وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات) قال: هي لنا أهل البيت.
عبدالله بن محمد گفت: آيه: «وعدالله الذين آمنوا» درباره ما اهل بيت است.
( 112 )
و از سوره فرقان نازل شده است:
وَ هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الْمآءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا
و او كسى است كه از آب بشرى آفريد و او را نسب و سبب قرار داد.
(سوره فرقان آيه 54)
573 ـ عن السدي في قوله: (وهو الذي خلق من الماء بشراً) قال: نزلت في النبي صلى الله عليه وآله وسلم وعليّ، زوّج فاطمة عليّاً وهو ابن عمّه وزوج ابنته، كان نسباً وكان صهراً.
سدّى درباره سخن خداوند: «وهو الذى خلق من الماء بشرا» گفت: اين آيه در مورد پيامبر و على نازل شده كه پيامبر دخترش فاطمه را به على داد و او هم پسر عموى پيامبر بود و هم با دخترش ازدواج كرده بود، هم نسبت خويشاوندى داشت و هم داماد او بود.
574 ـ ابن سيرين يقول: «فجعله نسباً وصهراً» قال: هو علىّ بن ابى طالب.
ابن سيرين گفت: «فجعله نسباو صهرا» علىّ بن ابى طالب است.
( 113 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّّياتِنا قُرَّةَ أَعْيُن وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ اِمامًا
--- ... صفحه 223 ... ---
وكسانى كه مى گويند پروردگارا براى ما از همسران وفرزندانمان روشنى چشم ببخش و ما را براى پرهيزگاران پيشوا قرار بده.
(سوره فرقان آيه 74)
575 ـ عن أبان بن تغلب قال: سألت جعفر بن محمد، عن قول الله تعالى: (الذين يقولون: ربّنا هب لنا من أزواجنا و ذرّياتنا قرّة أعين واجعلنا للمتقين إماماً) قال: نحن هم أهل البيت.
ابان بن تغلب گفت: از جعفر بن محمد از سخن خداوند: «وجعلنا للمتقين اماما» پرسيدم، گفت: آنان ما خاندان هستيم.
576 ـ عن أبي سعيد في قوله تعالى: (هب لنا) الآية قال: قال النبي صلى الله عليه وآله و سلم قلت: يا جبرئيل من أزواجنا؟ قال: خديجة. قال: ومن ذرّياتنا؟ قال: فاطمة.: وقرّة أعين؟ قال: الحسن والحسين. قال: (واجعلنا للمتّقين إماماً)؟ قال: عليّ عليه السلام.
ابوسعيد درباره آيه «هب لنا» گفت: پيامبر فرمود: گفتم: اى جبرئيل منظور از همسران ما كيست؟ گفت: خديجه. و منظور از فرزندان ما؟ گفت: فاطمه. و منظور از نور چشم ما؟ گفت: حسن و حسين. گفت: «واجعلنا للمتقين اماما» علىّ بن ابى طالب.
( 114 )
و از سوره شعرا نازل شده است:
اِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمآءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعينَ
(سوره شعرا آيه 2)
--- ... صفحه 224 ... ---
577 ـ عن عبدالله بن عبّاس قال: نزلت هذه الآية فينا وفي بني أميّة، سيكون لنا عليهم الدولة فتذلّ لنا أعناقهم بعد صعوبة وهوان بعد عزّة ثمّ قرأ (إن نشأ ننزّل عليهم من السماء آية فظلّت أعناقهم لها خاضعين).
عبدالله بن عباس گفت: اين آيه درباره ما و بنى اميه نازل شده است، به زودى ما را بر آنان حكومت خواهد بود، پس گردن هايشان در برابر ما پس از دشوارى ذليل خواهد شد و پس از عزت خوار خواهد گشت، سپس قرائت كرد: «ان نشاء ننزّل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين».
( 115 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَما لَنا مِنْ شافِعينَ وَ لا صَديق حَميم
براى ما شفاعت كننده اى و نه دوست پر محبّتى وجود ندارد.
(سوره شعرا آيه 101 ـ 102)
578 ـ عن جعفر، عن أبيه قال: نزلت هذه الآة فينا وفي شيعتنا: (فما لنا من شافعين ولاصديق حميم) وذلك إنّ الله يفضّلنا ويفضّل شيعتنا بأن نشفع فإذا رأى ذلك من ليس منهم قال: فما لنا من شافعين.
جعفر از پدرش نقل مى كند كه گفت: اين آيه: «فما لنا من شافعين و لا صديق حميم» درباره ما و شيعيان ما نازل شده است به اين جهت كه خدا به ما و شيعيان ما عنايت مى كند تا شفاعت كنيم و چون كسانى كه از آنان نيست اين را مى بينند، مى گويند: ما را شفاعت كننده اى نيست.
579 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 116 )
--- ... صفحه 225 ... ---
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ
و خويشاوندان نزديك خود را بيم بده.
(سوره شعراء آيه 214)
580 ـ عن البراء قال: لما نزلت: (وأنذر عشيرتك الأقربين) جمع رسول الله صلى الله عليه وآله بني عبدالمطلب وهم يومئذ أربعون رجلا، الرجل منهم يأكل المسنّة ويشرب العسّ، فأمر علياً برجل شاة فآدمها ثم قال: ادنوا بسم الله. فدنا القوم عشرة عشرة فأكلوا حتى صدروا، ثم دعا بقعب من لبن فجرع منه جرعة ثم قال لهم: اشربوا ببسم الله. فشرب القوم حتّى رووا فبدرهم أبو لهب فقال: هذا ما أسحركم به الرجل! فسكت النبي صلى الله عليه وآله وسلم يومئذ فلم يتكلم، ثم دعاهم من الغد على مثل ذلك من الطعام والشراب ثم أنذرهم رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال: يا بني عبدالمطلب إنّي أنا النذير إليكم من الله عزّوجلّ، والبشير بما لم يجيء به أحد، جئتكم بالدنيا والآخرة فأسلموا وأطيعوني تهتدوا، ومن يواخيني منكم و يوازرني؟ ويكون وليّي و وصيّي بعدي وخليفتي في أهلي ويقضي ديني؟ فسكت القوم، وأعاد ذلك ثلاثاً كلّ ذلك يسكت القوم ويقول عليّ: أنا. فقال: أنت. فقام القوم وهم يقولون لأبي طالب: أطع ابنك فقد أمّره عليك!
براء گفت: وقتى آيه: «و انذر عشيرتك الاقربين» نازل شد، پيامبر خدا فرزندان عبدالمطلب را جمع كرد و آنان در آن روز چهل مرد بودند و هر كدام از آنان گوشت شترى را مى خوردند و ظرف بزرگى آب مى نوشيدند، پيامبر به على فرمان داد كه پاچه گوسفندى را آماده كند، سپس گفت: به نام خدا نزديك شويد، آن قوم ده نفر ده نفر نزديك شدند و خوردند و سير شدند، سپس كاسه شيرى را خواست و جرعه اى از آن نوشيد و به آنان گفت: به نام خدا بياشاميد و آن قوم نوشيدند و سيراب شدند، ابولهب سخن آغاز كرد و گفت: اين چيزى است كه اين مرد با آن شما را جادو كرده است! پيامبر ساكت گرديد و در آن روز چيزى نگفت.
--- ... صفحه 226 ... ---
فرداى آن روز هم آنان را به خوردن و آشاميدن دعوت كرد آنگاه آنان را بيم داد و گفت: اى فرزندان عبدالمطلب همانا من از سوى خداوند، بيم دهنده و مژده دهنده به شما هستم با چيزى كه هيچ كس آن را نياورده است و من دنيا و آخرت را براى شما آورده ام، پس تسليم شويد و از من پيروى كنيد تا هدايت شويد. كيست از شما كه با من برادرى كند و وزير من شود و ولىّ و وصىّ من پس از من و جانشين من در خاندانم باشد و قرض مرا ادا كند؟ همه آنان ساكت شدند و پيامبر اين سخن را سه بار تكرار كرد و هر بار آنان ساكت بودند وعلى مى گفت: من. پيامبر گفت: تو. پس مردم بلند شدند و به ابوطالب مى گفتند: از پسرت اطاعت كن كه او را امير تو كرد.(1)
( 117 )
و از سوره نمل نازل شده است:
مَنْ جآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَع يَوْمَئِذ آمِنُونَ وَ مَنْ جآءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِى النّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ اِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
و هر كس كار نيكويى بكند، براى او بهتر از آن داده مى شود و آنان از ناراحتى آن روز در امان خواهند بود و هر كس كار بدى كند، به رو در آتش سرنگون شوند، آيا جز آنچه مى كرديد سزا داده مى شويد؟.
(سوره نمل آيات 89 ـ 90)
581 ـ عن ابوجعفر يقول: دخل أبو عبدالله الجدلي على أمير المؤمنين فقال له: يا أبا عبدالله ألا أخبرك بقول الله تعالى: (من جاء بالحسنة ـ إلى قوله ـ تعملون)؟ قال: بلى جعلت فداك. قال: الحسنة حبّنا أهل البيت والسيئة بغضنا.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-اين روايت در كتاب هاى متعددى نقل شده است از جمله: ابن عساكر، تاريخ دمشق 1 ص 91 و طبرى، جامع البيان ج 11 ص 122 و گنجى،كفاية الطالب ص 204
--- ... صفحه 227 ... ---
ابوجعفر گفت: ابوعبدالله جدلى بر اميرالمؤمنين وارد شد، به او گفت: اى ابوعبدالله آيا خبر دهم به تو از اين سخن خداوند: «من جاء بالحسنة ـ تا ـ تعملون» گفت: آرى فدايت گردم. گفت: حسنه دوست داشتن ما اهل بيت وسيئه دشمنى ما اهل بيت است.
582 ـ عن أبي عبدالله الجدلي قال: دخلت على علىّ بن ابى طالب عليه السلام فقال: يا أبا عبدالله ألا أنبّئك بالحسنة التي من جاء بها أدخله الله الجنة، وبالسيئة التي من جاء بها أكبّه الله في النار، ولم يقبل له معها عملاً؟ قلت: بلى يا أميرالمؤمنين قال: الحسنة: حبّنا، والسيئة: بغضنا.
ابوعبدالله جدلى گفت: بر علىّ بن ابى طالب وارد شدم، گفت: اى ابوعبدالله به تو خير بدهم از حسنه اى كه هر كس آن را بياورد خدا او را وارد بهشت مى كند و از سيئه اى كه هر كس آن را بياورد، خداوند او را به صورت در آتش سرنگون مى كند و هيچ عملى را از او نمى پذيرد؟ گفتم: آرى يا اميرالمؤمنين. گفت: حسنه دوستى ما و سيئه دشمنى ماست.
583 ـ عن جابر، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا عليّ لو أنّ أمتي صاموا حتى صاروا كالأوتاد، وصلّوا حتى صاروا كالحنايا، ثم أبغضوك لأكّبهم الله على مناخرهم في النار.
جابر گفت: رسول خدا فرمود: يا على اگر امت من آن قدر روزه بگيرند كه مانند ميخ (لاغر) شوند و آن قدر نماز بخوانند كه مانند گياه شوند آنگاه تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را بر روى دماغ در آتش سرنگون مى كند.
584 ـ عن أبي سعيد، قال: قتل قتيل بالمدينة على عهد النبي عليه السلام فصعد المنبر خطيباً وقال: والذي نفس محمد بيده لا يبغضنا أهل البيت أحد إلا أكبّه الله عزّوجلّ في النّار على وجهه.
ابوسعيد گفت، در زمان پيامبر در مدينه كسى كشته شد، پيامبر بر منبر رفت و خطبه خواند و گفت، سوگند به كسى كه جان محمد در دست اوست، كسى
--- ... صفحه 228 ... ---
ماخاندان را دشمن نمى دارد مگراينكه خداوند او را به رو در آتش سرنگون مى كند.
585 ـ عن جابربن عبدالله وأنس بن مالك قالا: قال رسول الله (ص): يا عليّ لو أنّ أمّتي أبغضوك لأكبّهم الله على مناخرهم في النار.
جابربن عبدالله و انس بن مالك گفتند: پيامبر خدا گفت: يا على اگر امت من تو را دشمن بدارند، خداوند آنهارا با دماغ هايشان در آتش سرنگون مى كند.
586 ـ عن ابن عبّاس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا بني هاشم إنّي سألت الله لكم ثلاثاً، سألت الله أن يعلّم جاهلكم وأن يثبّت قائلكم ويجعلكم جوبا نجباء رحماء، فلو أنّ رجلا صفن بين الركن والمقام ثمّ لقى الله مبغضاً لبني هاشم لأكبّه الله على وجهه في النار.
ابن عباس گفت: پيامبر خدا فرمود: اى بنى هاشم از خدا درباره شما سه چيز را طلب كردم: از او خواستم كه نادان شما را دانا كند و گوينده شما را ثبات بدهد و شما را جواب دهنده و نجيب و مهربان سازد. اگر مردى در ميان ركن و مقام بايستد آنگاه خدا را درحال دشمنى با بنى هاشم ملاقات كند، خداوند او را به رو در آتش سرنگون مى سازد.
در اين باره از گروهى از اصحاب رواياتى وارد شده و هر كس بخواهد كه از آنها آگاه شود به كتابى كه تحت عنوان (اثبات النفاق لاهل النصب و الشقاق) جمع آورى كرده ام، مراجعه كند.
587 ـ مضمون حديث شماره 582 با سند ديگرى نيز نقل شده است.
588 ـ عن أبي أمامة الباهلي قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: إنّ الله خلق الأنبياء من شجر شتّى وخلقني وعليّاً من شجرة واحدة، فأنا أصلها وعليّ فرعها والحسن والحسين ثمارها و أشياعنا أوراقها، فمن تعلّق بغصن من أغصانها نجا، ومن زاغ هوى، ولو أنّ عابداً عبدالله ألف عام ثمّ ألف عام ثمّ ألف عام ثمّ لم يدرك محبّتنا أهل البيت أكبّه الله على منخريه في النار. ثم تلا: (قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في القربى) ]23 / الشورى [.
--- ... صفحه 229 ... ---
ابوامامه باهلى گفت: پيامبر خدا گفت: همانا خداوند پيامبران را از درختان گوناگونى خلق كرده و من و على را از يك درخت آفريده است، من ريشه آن درخت وعلى شاخه آن و حسن وحسين ميوه هاى آن وپيروان ما برگ هاى آن هستند، پس هر كس به شاخه اى از شاخه هاى آن آويزان شود نجات مى يابد و هر كس بلغزد مى افتد و اگر عابدى هزار سال سپس هزار سال سپس هزار سال خدا را عبادت كند ولى محبت مااهل بيت را درنيابد، خداوند او را به روى دو دماغش در آتش سرنگون خواهد كرد. آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: «قل لا اسألكم عليه اجرا الاّ المودة فى القربى» بگو براى آن از شما مزدى نمى خواهم مگر دوست داشتن خويشان.(1)
( 118 )
واز سوره قصص نازل شده است:
وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ
و اراده كرديم بر كسانى كه در زمين ضعيف شده اند، منت نهيم و آنان را پيشوايان قرار بدهيم وايشان را وارثان (زمين) كنيم.
(سوره قصص آيه 4)
589 ـ عن المفضل بن عمر،سمعت جعفر بن محمد الصادق يقول:ان رسول الله نظر الى على و الحسن والحسين فبكى و قال:انتم المستضعفون بعدى.
قال المفضل:فقلت له:ما معنى ذلك يا ابن رسول الله؟قال معناه:انكم الائمة بعدى ان الله تعالى يقول: (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين) فهذه الاية فينا جارية الى يوم القيامة.
مفضل بن عمر گفت:از جعفر بن محمد الصادق شنيديم كه گفت: پيامبر خدا به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-سوره شورى آيه 23
--- ... صفحه 230 ... ---
على و حسن و حسين نگاه كرد وگريست و گفت: شما مستضعفانِ پس از من هستيد. مفضل مى گويد: به او گفتم اى پسر پيامبر معناى اين سخن چيست؟ گفت: معنايش اين است كه شما امامان پس از من هستيد، چون خداوند مى فرمايد: «و نريد ان نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» اين آيه تا روز قيامت درباره ما جريان دارد.
590 ـ عن ربيعة بن ناجد، قال: قال عليّ: ليعطفنّ علينا الدنيا عطف الضروس على ولدها. ثم قرأ (ونريد أن نمنّ على الذين استضعفوا في الأرض)
ربيعة بن ناجذ گفت: علىّ بن ابى طالب گفت: دنيا بر ما روى مى آورد مانند روى آوردن ماده شتر بر بچه اش، آنگاه قرائت كرد: «و نريد ان نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض».
591 ـ عن حنش عن عليّ قال: من أراد أن يسأل عن أمرنا و أمر القوم فإنّا و أشياعنا يوم خلق الله السماوات والأرض على سنّة موسى و أشياعه و إنّ عدوّنا يوم خلق السماوات والأرض على سنّة فرعون و أشياعه; فليقرأ هؤلاء الآية: (إنّ فرعون علا في الأرض). (ونريد أن نمنّ على الذين استضعفوا ـ إلى قوله: ـ يحذرون. فأقسم بالذي فلق الحبّة; وبرأ النسمة وأنزل الكتاب على موسى صدقاً وعدلاً; ليعطفنّ عليكم هؤلاء الآيات عطف الضّروس على ولدها.
حنش از على نقل مى كند كه گفت: هر كس بخواهد از امر ما و اين قوم بپرسد، ما و پيروان ما از روزى كه خداوند آسمان ها و زمين را آفريد، بر سنّت موسى و پيروان او هستيم و دشمنان ما از روزى كه خداوند آسمان ها و زمين را آفريده بر سنت فرعون و پيروان او هستند، اينان آيه: «ان فرعون علا» «و نريدان نمّن على الذين استضعفوا» را بخوانند، سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد و كتاب را براساس راستى و عدل بر موسى فرستاد، اين آيات بر شما روى خواهد آورد مانند روى آوردن ماده شتر به بچه خود.
593 ـ عن أبي صادق قال: قال عليّ: هي لنا ـ أو فينا ـ هذه الآية: (ونريد أن نمنّ
--- ... صفحه 231 ... ---
على الذين استضعفوا في الأرض ونجعلهم أئمة ونجعلهم الوارثين).
ابوصادق از على نقل مى كند كه گفت: اين آيه: «و نريد ان نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» براى ما يا درباره ما نازل شده است.
594 ـ اين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
595 ـ مضمون حديث 590 به طريق ديگرى نيز نقل شده است.
596 ـ عن جابربن عبدالله قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا بني هاشم أنتم المستضعفون المقهورون المستذلّون بعدي.
جابر بن عبدالله گفت: پيامبر خدا فرمود: اى بنى هاشم شما مستضعفان و ستمديدگان و خوارشدگان پس از من هستيد.
597 ـ عن فاطمة بنت الحسين، عن أبيها الحسين بن عليّ عليهم السلام قال: نحن المستضعفون، ونحن المقهورون، ونحن عترة رسول الله فمن نصرنا فرسول الله نصر، ومن خذلنا فرسول الله خذل، ونحن وأعداؤنا نجتمع (يوم تجد كلّ نفس ما عملت من خير محضراً).
حسين بن على گفت: ما مستضعفان و ستمديدگان هستيم و ما عترت پيامبر خدا هستيم، پس هر كس ما را يارى كند رسول خدا را يارى كرده است و هر كس ما را خوار سازد رسول خدا را خوار كرده است و ما و دشمنان ما (در روز قيامت) به هم خواهيم رسيد: «يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا» روزى كه هر نفسى هر خوبى كه كرده است حاضر خواهد يافت.
( 119 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخيكَ
به زودى بازويت با برادرت نيرومند خواهيم كرد.
--- ... صفحه 232 ... ---
(سوره قصص آيه 35)
598 ـ عن أنس عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال: بعث النبي مصدّقاً إلى قوم فعدوا على المصدّق فقتلوه فبلغ ذلك النبي صلى الله عليه وآله وسلم فبعث علياً فقتل المقاتلة وسبى الذرية، فبلغ ذلك النبي صلى الله عليه وآله وسلم فسره; فلما بلغ عليّ أدنى المدينة تلقّاه رسول الله صلى الله عليه وآله فاعتنقه وقبّل بين عينيه وقال: بأبي أنت وأمي من شدّ الله عضدي به كما شدّ عضد موسى بهارون.
انس از پيامبر نقل مى كند كه پيامبر مبلّغى را به سوى قومى فرستاد و آنان آن مبلّغ را كشتند، اين خبر به پيامبر رسيد، على را براى جنگ با آن قوم فرستاد و او جنگجويان آنها را كشت و فرزندنشان را اسير كرد، چون على به نزديكى مدينه رسيد، پيامبر به ملاقات او رفت و با او معانقه كرد و ميان دو چشم او را بوسيد و گفت: پدر و مادرم فداى تو باد كه خداوند بازوى مرا به وسيله تو نيرومند كرد همانگونه كه بازوى موسى را به وسيله هارون قوت داد.
( 120 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَفَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لاقيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرينَ
آيا كسى كه به او وعده نيكو داديم و به آن خواهد رسيد، همانند كسى است كه به او متاع زندگى دنيا داده ايم؟ سپس او در روز قيامت از احضار شدگان خواهد بود.
(سوره قصص آيه61)
599 ـ عن مجاهد في قوله تعالى: (أفمن وعدناه وعداً حسناً فهو لاقيه) قال: نزلت في علي وحمزة وأبي جهل.
--- ... صفحه 233 ... ---
مجاهد درباره سخن خداوند: «افمن و عدناه و عدا حسنا فهو لاقيه» گفت: درباره على و حمزه و ابوجهل نازل شده است.
شعبه مى گويد: از سدى پرسيدم، گفت: درباره آنهاست.
600 ـ اين مضمون با طريق ديگرى هم نقل شده است.
601 ـ عن عبدالله بن عباس في قول الله تعالى: (أفمن وعدناه) قال: نزلت في حمزة وجعفر وعلي، وذلك إن الله وعدهم في الدنيا الجنة على لسان نبيه صلى الله عليه وآله وسلم فهاؤلاء يلقون ما وعدهم الله في الآخرة، ثم قال: (كمن متّعناه متاع الحياة الدنيا) وهو أبو جهل بن هشام (ثم هو يوم القيامة من المحضرين) يقول: من المعذبين.
عبدالله بن عباس راجع به سخن خداوند: «افمن وعدناه» گفت: درباره على و حمزه و جعفر نازل شده به اين صورت كه خداوند در دنيا از زبان پيامبر خود به آنان وعده بهشت داد و اينان در آخرت به آنچه خداوند وعده كرده، خواهند رسيد.سپس فرمود: «كمن متعناه متاع الحيوة الدنيا» او ابوجهل بن هشام است «ثم هو يوم القيامة من المحضرين» گفت: از معذبان خواهد بود.
( 121 )
و از سوره عنكبوت نازل شده است:
الم أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ
آيا مردم گمان دارند كه رها مى شوند به اينكه بگويند ايمان آورديم و آنان امتحان نمى شوند؟.
(سوره عنكبوت آيه 1)
602 ـ عن الحسين بن عليّ، عن عليّ عليهم السلام قال: لمّا نزلت (آلم أحسب الناس) الآية، قلت: يا رسول الله ما هذه الفتنة؟ قال: يا علي إنك مبتلى و مبتلى بك.
--- ... صفحه 234 ... ---
حسين بن على از على نقل مى كند كه گفت: چون آيه: «الم احسب الناس» نازل شد، گفتم: يا رسول الله اين امتحان چيست؟ فرمود: تو امتحان مى شوى و به وسيله تو امتحان مى شوند.
603 ـ عن أبي معاذ البصري قال: لما افتتح علىّ بن ابى طالب البصرة صلى بالناس الظهر; ثم التفت إليهم فقال: سلوا. فقام عبّاد بن قيس قال: فحدثنا عن الفتنة هل سألت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم عنها؟ قال: نعم لمّا أنزل الله (آلم أحسب الناس أن يتركوا) إلى قوله تعالى: (الكاذبين) جثوت بين يدي النبي صلى الله عليه وآله وسلم فقلت: بأبي أنت وأمي فما هذه الفتنة التي تصيب أمتك من بعدك؟ قال: سل عما بدا لك فقلت: يا رسول الله على ما أجاهد من بعدك؟ قال: على الاحداث يا علي فقلت: يا رسول الله صلى فبيّنها لي. قال: كلّ شيء يخالف القرآن وسنتي.
ابومعاذ بصرى گفت: چون علىّ بن ابى طالب(ع) بصره را فتح كرد نماز ظهر را با مردم خواند، آنگاه به سوى آنان توجه نمود و گفت: بپرسيد. عبّادبن قيس بلند شد و گفت: به ما از فتنه خبر بده، آيا از پيامبر خدا راجع به آن پرسيده اى؟ فرمود: آرى، چون آيه: «الم احسب الناس ان يتركوا ـ تا ـ الكاذبين» نازل شد، مقابل پيامبر خدا نشستم و گفتم پدر و مادرم فداى تو اين فتنه (آزمايش) كه به امت تو پس از تو خواهد رسيد چيست؟ فرمود: بپرس از آنچه براى تو پيش آمده است، گفتم: يا رسول الله پس از تو در برابر چه چيزى جهاد كنم؟ فرمود: در برابر حادثه ها يا على. گفتم: يا رسول الله آن حادثه ها را براى من بيان كن، فرمود: هر چيزى كه مخالف قرآن و سنت من باشد.
( 122 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ يَسْبِقُونا سآءَ ما يَحْكُمُونَ مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقآءَ اللّهِ فَاِنَّ أَجَلَ اللّهِ لَآت وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ
--- ... صفحه 235 ... ---
وَ مَنْ جاهَدَ فَاِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِه اِنَّ اللّهَ لَغَنِىٌّ عَنِ الْعالَمينَ
آيا كسانى كه اعمال بد انجام مى دهند، گمان كردند كه بر ما چيره خواهند شد؟ چه بد داورى مى كنند، كسى كه به ملاقات خدا اميدوار است (بايد اطاعت كند) چون سرآمدى كه خدا تعيين كرده خواهد رسيد و او شنوا و داناست، و كسى كه جهاد مى كند براى خدا جهاد مى كند همانا خداوند از جهانيان بى نياز است.
(سوره عنكبوت آيات 4 ـ 8)
604 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (أم حسب الذين يعملون السيّئآت) قال: نزلت في عتبة وشيبة والوليد بن عتبة، وهم الذين بارزوا علياً وحمزة وعبيدة. وفي قوله تعالى: (من كان يرجو لقاء الله فإنّ أجل الله لآت وهو السميع العليم، ومن جاهد فإنمّا يجاهد لنفسه) قال: نزلت في عليّ وصاحبيه حمزة وعبيدة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ام حسب الذين يعملون السيئات» گفت: راجع به عتبه و شيبه و وليدبن عتبه نازل شده كه با على و حمزه و عبيده مبارزه كردند. و اين سخن خداوند: «من كان يرجو لقاءالله فان اجل الله لات و هو السميع العليم و من جاهد فانمّا يجاهد لنفسه» راجع به على و دو يار او حمزه و عبيده است.
605 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (والذين آمنوا و عملوا الصالحات قال: يعني عليّاً وعبيدة وحمزة (لنكفّرنّ عنهم سيئاتهم) يعني ذنوبهم (ولنجزينّهم ـ من الثواب في الثواب في الجنّة ـ أحسن الذي كانوا يعملون) في الدنيا.
ابن عباس گفت: «و الذين آمنوا و عملواالصالحات» يعنى على و عبيدة و حمزه «لنكفّرنّ عنهم سيئاتهم» يعنى گناهانشان را مى بخشيم «و لنجزينهم احسن الذى كانوا يعملون» يعنى در برابر كارهايى كه در دنيا انجام داده اند در بهشت ثواب مى دهيم.
( 123 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
--- ... صفحه 236 ... ---
وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
و كسانى كه در راه ما جهاد كردند به راه هاى خود هدايت مى كنيم.
(سوره عنكبوت آيه 69)
606 ـ عن أبي جعفر في قوله تعالى: (والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا) قال: فينا نزلت.
ابوجعفر درباره سخن خداوند: «والذين جاهدوا فينا» گفت: درباره ما نازل شده است.
607 ـ اين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 124 )
و از سوره روم نازل شده است:
فَاتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذينَ يُريدُونَ وَجْهَ اللّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و به خويشاوند حق او را بده و به مسكين و درمانده در راه.اين براى كسانى كه تقرب به خدا را مى خواهند، بهتر است وآنان همان رستگارانند.
(سوره روم آيه 38)
ابن عباس گفت: چون آيه: «آت ذا القربى حقه» نازل شد، پيامبر خدا فاطمه را خواند وفدك را به او داد و اين به سبب پيوند خويشاوندى بود. و منظور از «مسكين»
--- ... صفحه 237 ... ---
دوره گردى است كه از تو سؤال مى كند، مى گويد: او را طعام بده. و «ابن السبيل» همان مهمان است، سه روز از او پذيرائى كن و تو اى محمد اگر چنين كردى آن را براى خدا انجام بده «و اولئك هم المفلحون» يعنى تو و هر كس كه چنين كند در آخرت از نجات يافته گان از آتش و وارد شدگان در بهشت خواهد بود.
( 125 )
و نيز از سوره لقمان نازل شده است:
وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ اِلَى اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقىوَ اِلَى اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ
و هر كس روى خود را به سوى خدا آورد در حالى كه از نيكوكاران است، همانا به ريسمان محكمى چنگ زده است وپايان كارها به سوى خداوند است.
(سوره لقمان آيه 22)
609 ـ عن أنس بن مالك في قوله تعالى: (ومن يسلم وجهه إلى الله) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب; كان أوّل من أخلص لله الإيمان، وجعل نفسه وعلمه لله. (وهو محسن) يقول: مؤمن مطيع (فقد استمسك بالعروة الوثقى) هي قول: لا إله إلا الله (وإلى الله ترجع الأمور).
انس بن مالك راجع به سخن خداوند: «و من يسلم وجهه الى الله» گفت: درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است، او نخستين كسى بود كه ايمان را براى خدا خالص گردانيد و خود و علم خود را در راه خدا قرار داد «و هو محسن» يعنى مؤمن فرمانبردار «فقد استمسك بالعروة الوثقى» آن گفتن لا اله الاّ الله است «والى الله ترجع الامور»
--- ... صفحه 238 ... ---
( 126 )
و نيز از سوره سجده نازل شده است:
أَفَمَنْ كانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كانَ فاسِقًا لا يَسْتَوُونَ
آيا كسى كه مؤمن است مانند كسى است كه فاسق است؟ آنان مساوى نيستند.
(سوره سجده آيه 18)
610 ـ عن ابن عبّاس قال: نزلت: (أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لايستوون) يعني بالمؤمن علياً وبالفاسق الوليد بن عقبة.
ابن عباس گفت: آيه: «افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لايستوون» منظور از مؤمن على ومنظور از فاسق وليدبن عقبه است.
611 ـ عن ابن عبّاس قال: انتدب عليّ والوليد بن عقبة فقال الوليد لعلى:انا احدّ منك سنانا واسلط منك لساناً و املأ منك حشوا فى الكتيبة.فقال له عليّ: اسكت يا فاسق فأنزل الله تعالى هذه الآية.
ابن عباس گفت: على و وليدبن عقبه با همديگر به گفتگو پرداختند، وليد به على گفت: نيزه من تيزتر از تو و زبان من گوياتر از توست و در لشكر بيشتر از تو جا را پر مى كنم. على به او گفت: ساكت باش اى فاسق، پس خدا اين آيه را نازل كرد.
611 ـ 612 ـ اين مضمون با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
613 ـ عن ابن عباس قال: نزلت هذه الآية: (أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً) في علىّ بن ابى طالب والوليد بن عقبة.
ابن عباس گفت: اين آيه: «افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا» راجع به علىّ بن ابى طالب (ع) و وليدبن عقبه نازل شده است.
614 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (أفمن كان مؤمناً) قال هوعلىّ بن ابى طالب (كمن كان فاسقاً) الوليد بن عقبة بن أبي معيط.
--- ... صفحه 239 ... ---
وقوله تعالى: (فلهم جنات المأوى) نزلت في علي. وقوله: (فمأواهم النار) نزلت في الوليد بن عقبة.
مضمون حديث قبلى با سند ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده به اضافه اينكه ابن عباس گفت: سخن خداوند: «فلهم جنات المأوى» درباره على است و سخن خداوند: «فمأ واهم النار= جايگاه آنان آتش است» درباره وليدبن عقبه نازل شده است.
615 ـ عن ابن عباس في قول الله عزوجلّ: (أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً، لايستوون) قال: أما المؤمن فعلىّ بن ابى طالب، والفاسق عقبة بن أبي معيط، وذلك لسباب كان بينهم فأنزل الله عزّوجلّ ذلك.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا» گفت: مؤمن على ابن ابى طالب و فاسق وليدبن عقبة بن ابى معيط است و اين بدانجهت بود كه ميان آنها سخنان دشنام گونه اى ردوبدل شد و خدا اين آيه را نازل كرد.
616 ـ 619 ـ همين مضمون با اندك تفاوتى از سليمان بن حسين و سدّى و عبدالرحمان بن ابى ليلى و محمدبن مغيره نيز نقل شده است.
620 ـ عن عطاء بن يسار قال: نزلت سورة السجدة بمكّة، إلاّ ثلاث آيات منها نزلت بالمدينة في عليّ والوليد بن عقبة; وكان بينهما كلام فقال الوليد: أنا أبسط منك لساناً وأحدّ سناناً. فقال عليّ: أسكت فإنَّك فاسق. فأنزل الله فيهما: (أفمن كان مؤمناً كمن فاسقاً).
عطاء بن يسار گفت: سوره سجده در مكه نازل شده مگر سه آيه از آن كه در مدينه و درباره على و وليدبن عقبه نازل شد و ميان آن دو سخنى بود، وليد گفت: زبان من گوياتر و نيزه من تيزتر از توست، على گفت: ساكت باش كه تو فاسق هستى و خدا اين آيه را درباره آن دو نازل كرد: «افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا».
621 ـ 623 ـ شبيه مضمون حديث 613 از طريق كلبى و سدّى و محمدبن سيرين نيز نقل شده است.
--- ... صفحه 240 ... ---
( 127 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ
و از آنان پيشوايانى قرار داديم كه با امر ما به سبب صبرى كه كردند هدايت مى كردند و آنان به آيات ما يقين داشتند.
(سوره سجده آيه 24)
624 ـ عن أبي جعفر في قوله: (وجعلنا منهم أئمّةً يهدون بأمرنا) قال: نزلت في ولد فاطمة عليها السلام.
ابوجعفر درباره آيه: «وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا» گفت: اين آيه راجع به فرزندان فاطمه نازل شده است.
625 ـ عن أبي جعفر في قوله تعالى: (وجعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا) قال: نزلت في ولد فامطة خاصّة، جعل الله منهم أئمة يهدون بأمره.
ابوجعفر درباره سخن خداوند: «وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا» گفت: درخصوص فرزندان فاطمه نازل شده و خدا از آنان پيشوايانى قرار داد كه با امر او هدايت مى كنند.
626 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (أفمن كان مؤمناً) قال: نزلت هذه الآية في علي عليه السلام يعني كان علي مصدّقاً بوحدانيتي (كمن كان فاسقاً) يعني الوليد بن عقبة بن أبي معيط. وفي قوله: (وجعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا) قال جعل الله لبني إسرائيل بعد موت هارون وموسى، من ولد هارون سبعة من الأئمة، كذلك جعل من ولد علي سبعة من الأئمة، ثم اختار بعد السبعة من ولد هارون خمسة فجعلهم تمام الأثني عشر نقيباً، كما اختار بعد السبعة من ولد علي خمسة فجعلهم
--- ... صفحه 241 ... ---
تمام الإثني عشر.
ابن عباس راجع به آيه: «افمن كان مؤمنا» گفت: اين آيه درباره على نازل شد، يعنى على وحدانيت خدا را تصديق مى كرد «كمن كان فاسقا» يعنى وليد بن عقبه بن ابى معيط. و درباره سخن خداوند: «وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا» گفت: خداوند پس از مرگ هارون و موسى از فرزندان هارون هفت پيشوا براى بنى اسرائيل قرار داد، همچنين از فرزندان على هفت تن از امامان را قرار داد آنگاه بعد از آن هفت نفر، از فرزندان هارون پنج تن را امام قرار داد كه جمعاً دوازده نفر نقيب شدند و به همين گونه، پس از هفت نفر از فرزندان على پنج نفر ديگر را امام قرار داد و آنان دوازده نفر شدند.
پايان جلد اول از كتاب شواهد التنزيل.
--- ... صفحه 242 ... ---
( 128 )
و نيز از سوره احزاب نازل شده است:
مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً
و از مؤمنان مردانى هستند كه آنچه را كه با خدا بر آن پيمان بسته اند به راستى انجام مى دهند، برخى از آنان از دنيا رفته اند و برخى ديگر منتظر هستند و هرگز (پيمان الهى را) تغيير نداده اند.
(سوره احزاب آيه 23)
627 ـ عن عليّ عليه السلام قال: فينا نزلت (رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه) الآية فأنا والله المنتظر وما بدّلت تبديلاً.
على(ع) گفت: آيه: «رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه» درباره ما نازل شده و به خدا سوگند، كسى كه منتظر است من هستم و هرگز تغيير نداده ام.
628 ـ عن عبدالله بن عبّاس في قول الله تعالى: (من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه) يعني علياً وحمزة وجعفر (فمنهم من قضى نحبه) يعني حمزة وجعفراً (ومنهم من يننتظر) يعني عليّاً عليه السلام كان ينتظر أجله والوفاء لله بالعهد والشهادة في سبيل الله، فوالله لقد رزق الشهادة.
عبدالله بن عباس درباره سخن خداوند: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه» گفت: يعنى على و حمزه و جعفر «فمنهم من قضى نحبه» يعنى حمزه و جعفر «ومنهم من ينتظر» يعنى على(ع) كه منتظر مرگ خود و وفا كردن به پيمان خدا و شهادت در راه خدا بود و به خدا سوگند كه شهادت روزى او شد.
--- ... صفحه 243 ... ---
( 129 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ كَفَى اللّهُ الْمُؤْمِنينَ الْقِتالَ
و خداوند مؤمنان را از جنگيدن كفايت كرد.
(سوره احزاب آيه 25)
629 ـ عن عبدالله بن مسعود إنّه كان يقرأ (وكفى الله المؤمنين القتال بعليّ بن أبي طالب)
عبدالله بن مسعود اين آيه را چنين مى خواند: «وكفى الله المؤمنين القتال بعلىّ بن ابى طالب » يعنى خداوند به وسيله علىّ بن ابى طالب(ع) مؤمنان را از جنگيدن كفايت كرد.(1)
630 ـ 632 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز روايت شده است.
633 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (وكفى الله المؤمنين القتال) قال: كفاهم الله القتال يوم الخندق بعلي بن أبي طالب حين قتل عمرو بن عبدودّ.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «وكفى الله المؤمنين القتال» گفت: خداوند آنها را در جنگ خندق به وسيله علىّ بن ابى طالب(ع) از جنگيدن كفايت كرد و آن هنگامى بود كه او عمروبن عبدودّ را كشت.
634 ـ عن حذيفة، قال:لمّا كان يوم الخندق عبر عمروبن عبدود، حتى جاء فوقع على عسكر النبي صلى الله عليه وآله وسلم فنادا البراز. فقال رسول الله: أيكم يقوم إلى عمرو؟ فلم يقم أحد إلا عليّ بن أبي طالب فإنه قام فقال له النبي: اجلس، ثم قال النبي(ص): أيكم يقوم إلى عمرو؟ فلم يقم أحد، فقام إليه علي فقال: أنا له. فقال النبي: اجلس، ثم قال النبي(ص) لأصحابه: أيكم يقوم إلى عمرو؟ فلم يقم أحد، فقام علي فقال: أنا له. فدعاه النبي صلى الله عليه وآله فقال: إنه عمروبن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را ابن عساكر نيز نقل كرده: تاريخ دمشق ج 2 ص 420.
--- ... صفحه 244 ... ---
عبدود. قال: وأنا عليّ بن أبي طالب فألبسه درعه ذات الفضول وأعطاه سيفه ذا الفقار وعمّمه بعمامته السحاب على رأسه تسعة أكوار ثم قال له: تقدّم، فقال النبي(ص) لما ولى: اللهم احفظه من بين يديه ومن خلفه و عن يمينه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدميه.
فجاء حتى وقف على عمرو فقال: من أنت؟ فقال عمرو: ما ظننت أني أقف موقفاً أجهل فيه، أنا عمروبن عبدودّ; فمن أنت؟ قال: أنا علي بن أبي طالب فقال: الغلام الذي كنت أراك في حجر أبي طالب؟ قال: نعم. قال: إنّ أباك كان لي صديقاً وأنا أكره أن أقتلك، فقال له عليّ: لكنّي لاأكره أن أقتلك، بلغني أنك تعلقت بأستار الكعبة وعاهدت الله عزّوجلّ أن لا يخيّرك رجل بين ثلاث خلال إلا اخترت منها خلّة؟ قال: صدقوا. قال إمّا أن ترجع من حيث جئت. قال: لا، تحدّث بها قريش. قال: أو تدخل في ديننا فيكون لك مالنا و عليك ما علينا. قال ولا هذه. فقال له علي فأنت فارس وأنا راجل فنزل عن فرسه وقال: ما لقيت من أحد ما لقيت من هذا الغلام! ثم ضرب وجه فرسه فأدبرت، ثم أقبل إلى علي، وكان رجلاً طويلاً ـ يداوي دبر البعيرة وهو قائم ـ وكان علي في تراب دق لايثبت قدماه عليه، فجعل علي ينكص إلى ورائه يطلب جلداً من الأرض يثبت قدميه ويعلوه عمرو بالسيف وكان في درع عمرو قصر فلمّا تشاك بالضربة تلقّاها علي بالترس فلحق ذباب السيف في رأس عليّ، حتى قطعت تسعة أكوار حتّى خطّ السيف في رأس عليّ، وتسيّف علي رجليه بالسيف من أسفل فوقع على قفاه فثارت بينهما عجاجة فسُمِع علىٌّ يكبّر، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: قتله والذي نفسي بيده.
فكان أوّل من ابتدر العجاج عمربن الخطاب فإذا عليّ يمسح سيفه بدرع عمرو، فكبّر عمربن الخطّاب فقال: يا رسول الله قتله. فحزّ عليّ رأسه ثم أقبل يخطر في مشيته، فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله: يا علي إن هذه مشبة يكرهها الله عزّ وجلّ إلاّ في هذا الموضع. فقال رسول الله صلى الله عليه وآله لعليّ: ما منعك من سلبه فقد كان ذا سلب؟ فقال: يا رسول الله: إنه تلقاني بعورته. فقال النبي(ص):
--- ... صفحه 245 ... ---
أبشر يا علي فلو وزن اليوم عملك بعمل أمة محمد لرجح عملك بعملهم وذلك إنه لم يبق بيت من بيوت المشركين إلا وقد دخله وهن بقتل عمرو، ولم يبق بيت من بيوت المسلمين إلا وقد دخله عزّ بقتل عمرو.
حذيفه گفت: چون جنگ خندق پيش آمد، عمروبن عبدودّ از خندق گذشت تا اينكه نزديك سپاه پيامبر آمد و مبارز طلبيد. پيامبر فرمود: كدام يك از شما پاسخ عمرو را مى دهد؟ هيچ كس بلند نشد جز علىّ بن ابى طالب(ع) كه بلند شد ولى پيامبر به او فرمود: بنشين، بار ديگر پيامبر فرمود: كدام يك از شما پاسخ عمرو را مى دهد؟ كسى بلند نشد جز علىّ بن ابى طالب(ع) كه بلند شد و گفت: من پاسخ او را مى دهم. پس پيامبر فرمود: بنشين، باز پيامبر به اصحاب خود فرمود: كدام يك از شما پاسخ عمرو را مى دهد؟ هيچ كس بلند نشد و على بلند شد و گفت: من پاسخ او را مى دهم. پس پيامبر او را دعا كرد و گفت: او عمروبن عبدودّ است، گفت: من هم علىّ بن ابى طالب هستم!
پيامبر زره خود را به على پوشانيد و شمشيرش ذوالفقار را به او داد و عمامه مخصوص خود را نه دور بر سر او پيچانيد آنگاه گفت: پيش برو! و چون على رفت گفت: خدايا او را از سمت جلو و سمت عقب و از راست و چپ و از بالاى سر و زير قدم ها حفظ كن، على آمد و مقابل عمرو ايستاد و گفت: تو كيستى؟ گفت: من علىّ بن ابى طالب هستم، عمرو گفت: تو همان كودكى هستى كه در آغوش ابوطالب مى ديدم؟ گفت: آرى، گفت: پدر تو دوست من بود و من نمى خواهم تو را بكشم، على گفت: ولى من مى خواهم تو را بكشم، به من خبر رسيده كه تو به استار كعبه آويختى و با خدا پيمان بستى كه هيچ كس از تو سه تا درخواست نمى كند مگر اينكه يكى از آنها را برآورده كنى، گفت: راست گفته اند، گفت: يا از آنجا كه آمدى برگرد، گفت: هرگز، چون قريش همواره از آن سخن مى گويند، گفت: يا در دين ما داخل شو و آنچه به نفع ماست به نفع تو و آنچه به ضرر ماست به ضرر تو باشد، گفت: اين درخواست را نيز نمى پذيرم، على گفت: تو سواره اى و من پياده، در اين هنگام از
--- ... صفحه 246 ... ---
اسب خود پياده شد و گفت: آنچه از اين كودك ديدم از هيچ كس نديدم، پس بر صورت اسب خود زد و اسب پشت نمود، آنگاه به سوى على آمد.
او مردى بلند قد بود به طورى كه پشت شتر ايستاده را مداوا مى كرد و على بر روى خاك نرمى ايستاده بود و قدم هاى او بر زمين ثابت نبود و شمشير عمرو بالاى سر على بود و زره عمرو كوتاه بود، وقتى عمرو ضربه خود را فرود آورد، على سپر خود را مقابل آن قرار داد ولى انتهاى شمشير به سر على اصابت كرد، به گونه اى كه آن نه دور عمامه را بريد و به سر على رسيد، على دوپاى عمرو را از پايين با شمشير زد و عمرو به پشت خود بر زمين افتاد و ميان آنان گردى برخاست و شنيدند كه على تكبير مى گويد، پيامبر خدا فرمود: سوگند به كسى كه جانم در دست اوست كه او را كشت.
نخستين كسى كه به طرف آن گرد و غبار رفت عمربن خطاب بود كه على را ديد كه شمشيرش را به زره عمرو مى كشد، پس عمربن خطاب تكبير سرداد و گفت: يا رسول الله او را كشته است، پس على سر او را از بدن جدا كرد سپس به راه افتاد در حالى كه در راه رفتن حالت مخصوصى به خود گرفته بود. پيامبر به او گفت: يا على اين نوع راه رفتن را خداوند دوست ندارد مگر در اين موضع. آنگاه پيامبر به على گفت: چه باعث شد كه چيزهاى قيمتى او را برنداشتى؟ گفت يا رسول الله او با عورت خود مانع از اين كار شد، پيامبر فرمود: مژده باد بر تو يا على! اگر عمل امروز تو را با عمل امت محمد مقايسه كنند، عمل تو به عمل آنان ترجيح داده مى شود و اين بدان جهت است كه خانه اى از خانه هاى مشركان نيست مگر اينكه با كشته شدن عمرو، سستى بر آن وارد شد و خانه اى از خانه هاى مسلمانان نيست مگر اينكه با كشته شدن عمرو، عزت بر آن وارد شد.
635 ـ عن علي قال: خرج عمرو بن عبدودّ يوم الخندق معلّماً مع جماعة من قريش فأتوا نقرة من نقر الخندق فأقحموا خيلهم فعبروه وأتوا النبي(ص) ودعا عمرو البراز فنهضتُ إليه، فقال رسول الله(ص): يا علي إنه عمرو. قلت: يا رسول
--- ... صفحه 247 ... ---
الله وإني علي! فخرجت إليه ودعوت بدعاء علّمنيه رسول اللهن صلى الله عليه وآله وسلم: اللهم بك أصول وبك أجول و بك أدرء في نحره. فنازلته وثار العجاج فضربني ضربة في رأسي فعملت فضربته فجندلته وولّت خيله.
على(ع) گفت: روز خندق، عمروبن عبدودّ با گروهى از قريش كنار قسمتى از خندق آمدند و با اسب هايشان از آن گذشتند و نزديك پيامبر آمدند و عمرو مبارز طلبيد، پس من براى دفع او برخاستم، پيامبر فرمود: يا على او عمرو است. گفتم: يا رسول الله من هم على هستم! پس بيرون شدم و دعايى را كه پيامبر به من ياد داده بود خواندم، «پروردگارا به مدد تو حمله مى كنم و به مدد تو جولان مى دهم و به مدد تو گلويش را مى شكافم، پس بر او فرود آمدم و غبارى برخاست و ضربتى بر سر من زد، من نيز دست به كار شدم و ضربتى بر او زدم و بر زمين انداختم و سپاه او شكست خورده فرار كردند.
636 ـ عن بهز بن حكيم عن أبيه عن جده عن النبي(ص) أنه قال: لمبارزة علي بن أبي طالب لعمروبن عبدودّ يوم الخندق أفضل من عمل أمتي إلى يوم القيامة.
بهزبن حكيم از پدر و جدّ خود نقل مى كند كه پيامبر فرمود: مبارزه علىّ بن ابى طالب (ع) با عمرو بن عبدودّ در روز خندق از عمل امت من تا روز قيامت افضل است.(1)
( 130 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت در كتابهاى ديگر هم نقل شده از جمله، حاكم، المستدرك ج 3 ص 32 و حموى، فرائد السمطين ج 1 ص 255 و متقى هندى، كنز العمال ج 6 ص 158.
--- ... صفحه 248 ... ---
همانا خداوند اراده كرده است كه از شما خاندان پليدى را بر دارد و شما را پاكيزه كند پاكيزه كردنى.
(سوره احزاب آيه 33)
637 ـ عن أنس بن مالك: أنّ رسول الله صلى الله عليه وآله سلم كان يمرّ بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلى صلاة الفجر يقول: الصلاة يا أهل البيت (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).
انس بن مالك گفت: پيامبر خدا(ص) شش ماه هر روز كه به نماز صبح مى رفت از مقابل در خانه فاطمه مى گذشت و مى گفت: وقت نماز است اى اهل بيت: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
638 ـ 644 ـ همين مضمون با هفت سند ديگر نيز نقل شده است.
645 ـ عن البراء بن عازب قال: جاء عليّ وفاطمة والحسن والحسين إلى باب النبي فخرج النبي صلى الله عليه وآله وسلم فقال بردائه فطرحه عليهم وقال: اللهم هؤلاء عترتى.
براء بن عازب گفت: على و فاطمه و حسن و حسين به در خانه پيامبر آمدند، پس پيامبر بيرون آمد و رداى خود را خواست و در برابر آنان پهن كرد و گفت: خداوندا اينان عترت من هستند.
646 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
647 ـ عن جابر بن عبدالله: أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم دعا علياً وابنيه وفاطمة فألبسهم من ثوبه ثم قال: اللهم هؤلاء أهلي; هؤلاء أهلي.
جابربن عبدالله گفت: پيامبر خدا على و دو فرزندش و فاطمه را خواند و لباس خود را بر آنان پوشانيد و گفت: خدايا اينان خاندان من هستند، اينان خاندان من هستند.
648 ـ عن جابر قال: نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وآله وسلم وليس
--- ... صفحه 249 ... ---
في البيت إلاّ فاطمة والحسن والحسين وعلي: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً) فقال النبي صلى الله عليه وآله: اللهم هؤلاء أهلي.
جابر گفت: اين آيه بر پيامبر نازل شد در حالى كه در خانه كسى جز فاطمه و حسن و حسين و على نبود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» پيامبر گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند.
649 ـ عن زاذان عن الحسن بن عليّ قال: لمّا نزلت آية التطهير جمعنا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وإياه في كساء لأمّ سلمة خيبري ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهل بيتي وعترتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً.
حسن بن على گفت: چون آيه تطهير نازل شد. پيامبر خدا ما را در زير عباى خيبرى كه مال ام سلمه بود جمع كرد و گفت: خدايا اينان اهل بيت و عترت من هستند، پس پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن.
650 ـ عن أبي جميلة قال: خرج الحسن بن علي يصلّي بالناس وهو بالكوفة، فطعن بخنجر في فخذه فمرض شهرين، ثمّ خرج فحمد الله وأثنى عليه ثمّ قال: يا أهل العراق اتّقوا الله فينا فإنّا أمراؤكم وضيفانكم وأهل البيت الذين سمّى الله في كتابه (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).
ابوجميله گفت: حسن بن على در كوفه براى خواندن نماز با مردم بيرون آمد، پس خنجرى به ران او زدند و او دو ماه مريض بود تا اينكه بيرون آمد و خدا را با حمد و ثنا ياد كرد و گفت: اى مردم عراق درباره ما از خدا بترسيد همانا ما اميران شما و مهمانان شما و همان اهل بيت هستيم كه خداوند در كتاب خود از آنان نام برده است: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
651 ـ 653 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز نقل شده است.
--- ... صفحه 250 ... ---
يقول: اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرّجس وطهرهم تطهيراً.
عامر بن سعد از پدرش نقل مى كند كه گفت: سعد در مدينه به معاويه گفت: از پيامبر خدا درباره على سه چيز را مشاهده كردم كه اگر يكى از آنها در حق من بود، براى من محبوب تر از داشتن گله اى چارپا بود، او را ديدم كه دست دو فرزندش حسن و حسين و فاطمه را گرفته و با خدا راز و نياز مى كند و مى گويد: پروردگارا اينان اهل بيت من هستند، پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن.
655 ـ قال سعد: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلي ثلاثاً لأن يكون لي واحدة منهنّ أحبّ إلي من حمر النعم، نزل على رسول الله الوحي فأدخل علياً وفاطمة وابنيها تحت ثوبه ثم قال: اللهم هؤلاء أهلي وأهل بيتي.
سعد گفت: پيامبر خدا به علىّ بن ابى طالب(ع) سه چيز گفت كه اگر يكى از آنها در حق من بود براى من محبوب تر از داشتن گله اى چارپا بود، بر رسول خدا وحى نازل شد پس او على و فاطمه و دو پسر او را زير لباس خود گرفت آنگاه گفت: خدايا اينان خاندان من و اهل بيت من هستند.
656 ـ عن عامر بن سعد، عن أبيه قال: مرّ معاوية بسعد فقال: ما يمنعك أن تسبّ أباتراب؟! فقال سعد: أمّا ما ذكرت ثلاثاً قالهنّ له رسول الله فلا أسبّه، لأن يكون لي واحدة منهنّ أحبّ إليّ من حمر النعم، سمعت رسول الله يقول له وخلّفه في بعض مغازيه فقال عليّ: يا رسول الله أتخلّفني مع النساء والصبيان؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي. وسمعته يقول: لأعطينّ الراية غداً رجلا يحبّ الله ورسوله ويحبّه الله ورسوله، فتطاولنا لها فقال رسول الله: ادعوا علياً. فأتي به أرمد فبصق في عينيه ودفع إليه الراية ففتح الله عليه، ولما نزلت هذه الآية: (إنّما يريد الله) الآية، دعا رسول الله علياً وفاطمة وحسناً وحسيناً وقال: اللهمّ هؤلاء أهلي.
عامر بن سعد گفت: معاويه با سعد روبرو شد و گفت: چه چيزى مانع شده كه ابوتراب را دشنام دهى؟ سعد گفت: سه چيز را به ياد دارم كه پيامبر خدا به او گفته
--- ... صفحه 251 ... ---
است و لذا او را دشنام نمى دهم، اگر يكى از آنها در حق بود براى من محبوب تر از گله اى چارپا بود، شنيدم كه رسول خدا كه او را در يكى از جنگ ها جانشين خود (در مدينه) كرده بود و على گفته بود كه يا رسول الله آيا مرا با زن ها و كودكان رها مى كنى؟ پيامبر به او گفت: آيا راضى نمى شوى كه تو نسبت به من به منزله هارون از موسى باشى جز اينكه پس از من پيامبرى نيست. و نيز شنيدم كه فرمود: فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند، سپس پيامبر فرمود: على را بخوانيد، على آمد در حالى كه چشم او درد مى كرد و پيامبر از آب دهان خود به چشم او زد و پرچم را به او داد و خدا به وسيله او فتح كرد. و نيز هنگامى كه اين آيه نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» پيامبر، على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و گفت: خدايا اينان خاندان من هستند.
657 ـ عن أبي سعيد الخدري في قول الله عزّوجلّ: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً) قال: جمع رسول الله صلى الله عليه وآله علياً وفاطمة والحسن والحسين; ثم أدار عليهم الكساء فقال: هؤلاء أهل بيتي اللهمّ أذهب عنهم الرّجس وطهرهم تطهيراً.
ابوسعيد خدرى راجع به سخن خداوند:«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهر كم تطهيرا» گفت: پيامبر خدا، على و فاطمه و حسن و حسين را خواند، آنگاه عبا را دور آنان قرار داد و فرمود: اينان اهل بيت من هستند، خدايا پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن.
658 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
659 ـ عن عمران بن ابى مسلم قال: سألت عطية عن هذه الآية: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً) فقال: أحدثك عنها بعلم، حدثني أبو سعيد الخدري أنها نزلت في رسول الله وفي الحسن والحسين وفي فاطمة وعلي، وقال رسول الله: اللهمّ هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس
--- ... صفحه 252 ... ---
وطهرهم تطهيراً. وكانت أم سلمة بالباب فقالت: وأنا. فقال رسول الله: إنّك بخير وإلى خير.
عمران بن ابى مسلم گفت: از عطيه درباره اين آيه پرسيدم: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» او گفت: از روى آگاهى درباره آن با تو سخن مى گويم: ابوسعيد خدرى به من گفت: اين آيه راجع به رسول خدا و حسن و حسين و فاطمه و على نازل شده است و پيامبر خدا گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند پس پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن. ام سلمه كه بر در خانه بود گفت: و من؟ پيامبر فرمود: تو برخير و به سوى خير هستى.
660 ـ 664 ـ شبيه اين مضمون با پنج سند ديگر از ابوسعيد خدرى نقل شده است.
665 ـ عن عطية عن أبي سعيد قال: جاء رسول الله(ص) وسلم أربعين صباحاً إلى باب عليّ بعد ما دخل بفاطمة فقال: السلام عليكم أهل البيت ورحمة الله وبركاته، الصلاة رحمكم الله (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً) أنا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم.
عطيه از ابوسعيد نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا پس از عروسى فاطمه با على، چهل بامداد به در خانه على مى آمد و مى گفت: سلام بر شما خاندان و رحمت و بركات خدا بر شما باد، وقت نماز است خدا شما را رحمت كند، «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» من دشمن كسى هستم كه با شما دشمنى كند و دوست كسى هستم كه با شما دوستى كند.
666 ـ شبيه اين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
667 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: لمّا نزلت هذه الآية: (وأمر أهلك بالصلاة) كان يجيء نبي الله(ص) إلى باب عليّ صلاة الغداة ثمانية أشهر، ثم يقول: الصلاة رحمكم الله (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).
--- ... صفحه 253 ... ---
ابوسعيد خدرى گفت: وقتى اين آيه نازل شد: «وأمرا هلك بالصلوة(1) = و خاندان خود را به نماز فرمان بده» پيامبر خدا هشت ماه در وقت نماز صبح به در خانه على مى آمد و مى گفت: خدا شما را رحمت كند، وقت نماز است: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا».
668 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
669 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله(ص) إن الله تبارك وتعالى قسّم الخلق قسمين فجعلني في خيرهم قسماً، فذلك قوله: (وأصحاب اليمين ما أصحاب اليمين و أصحاب الشمال ما أصحاب الشمال) فأنا من أصحاب اليمين، وأنا خير أصحاب اليمين، ثم جعل القسمين أثلاثاً فجعلني في خيرها ثلثاً، فذلك قوله: (فأصحاب الميمنة ما أصحاب الميمنة وأصحاب المشأمة ما أصحاب المشأمة والسابقون السابقون أولئك المقربون) فأنا من السابقين وأنا خير السابقين. ثم جعل الأثلاث قبائل فجعلني في خيرها قبيلة فذلك قوله: (وجعلناكم شعوباً وقبائل لتعارفوا) الآية 13 / الحجرات، فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم على الله ولا فخر، ثم جعل القبائل بيوتاً فجعلني في خيرها بيتاً فذلك قوله: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).
ابن عباس گفت: پيامبر خدا فرمود: خداوند مردم را دو قسم كرده و مرا از بهترين آنان قرار داده و اين است سخن خداوند: «واصحاب اليمين ما اصحاب اليمين و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال(2) = ياران راست و چيست ياران راست و ياران چپ و چيست ياران چپ» و من از ياران راست هستم و من بهترين ياران راست هستم، سپس خداوند اين دو قسم را سه قسم قرار داده و مرا بهترين سومى قرار داده و اين است سخن خداوند: «فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة و اصحاب المشأمة و ما اصحاب المشأمة والسابقون السابقون اولئك المقربون(3) = ياران راست، چيست ياران راست و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-سوره طه آيه 122
2- سوره واقعه ايه 27 و 41.
3- سوره واقعه آيات 8 ـ 11.
--- ... صفحه 254 ... ---
ياران چپ، چيست ياران چپ، و پيشى گرفتگان پيشى گرفتگان، آنان مقربان هستند» و من از سابقان و بهترين سابقان هستم، سپس خداوند آن سه گروه را به صورت قبيله هايى قرار داده و مرا در بهترين قبيله قرار داده است و اين است سخن خداوند: «وجعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا(1) = و خدا شما را تيره تيره و قبيله قبيله قرار داده تا شناخته شويد» و من با تقواترين و گرامى ترين فرزندان آدم نزد خدا هستم و خودستايى نمى كنم، سپس قبيله ها را به صورت خاندان ها قرار داده و مرا از بهترين خاندان قرار داده است و اين است سخن خداوند: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا»
670 ـ عن ابن عبّاس قال: دعا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم الحسن والحسين و علياً وفاطمة و مدّ عليهم ثوباً ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بيتي وحامّتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً.
ابن عباس گفت: پيامبر خدا حسن و حسين و على و فاطمه را خواند و لباسى بر آنان پهن كرد سپس گفت: خدايا اينان اهل بيت من و نزديكان من هستند، پس پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن.
671 ـ عن أبي صالح، عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (إنّما يريد الله) قال: نزلت في رسول الله وعلي وفاطمة والحسن والحسين. والرجس الشك.
ابن عباس راجع به سخن خداوند: «انما يريد الله» گفت: درباره پيامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسين نازل شده است و منظور از پليدى شرك است.
672 ـ عن علي عليه السلام قال: جمعنا رسول الله في بيت أمّ سلمة أنا وفاطمة وحسناً وحسيناً، ثم دخل رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في كساء له، وأدخلنا معه ثمّ ضمّنا ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً. فقالت أمّ سلمة: يا رسول الله فأنا ـ ودنت منه ـ فقال: أنت ممّن أنت منه و أنت على
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره حجرات آيه 13.
--- ... صفحه 255 ... ---
خير. أعادها رسول الله ثلاثاً يصنع ذلك.
على(ع) گفت: پيامبر خدا من و فاطمه و حسن و حسين را در خانه ام سلمه جمع كرد سپس پيامبر وارد عباى خود شد و ما را هم وارد كرد و ما را به هم چسبانيد سپس گفت: پروردگارا اينان اهل بيت من هستند، پس پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن. پس ام سلمه در حالى كه به پيامبر نزديك شد گفت: و من؟ پيامبر فرمود: تو از كسى هستى كه متعلق به او هستى و تو برخيرى، سه بار چنين مى كرد و پيامبر اين سخن را اعاده مى نمود.
673 ـ عن إسماعيل بن عبدالله بن جعفر الطيار، عن أبيه قال: لما نظر النبي صلى الله عليه وآله وسلم إلى جبرئيل هابطاً من السماء قال: من يدعو لي؟ فقالت زينب: أنا يا رسول الله. فقال: ادعي لي علياً وفاطمة وحسناً وحسيناً، فجعل حسناً عن يمينه و حسيناً عن يساره وعلياً وفاطمة تجاههم ثم غشّاهم بكساء خيبري وقال: اللهم إن لكل نبي أهلاً، وإن هؤلاء أهلي فأنزل الله تالى: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت) الآية فقالت زينب: يا رسول الله ألا أدخل معكم؟ قال: مكانك فإنّك على خير إن شاء الله.
عبدالله بن جعفر طيار گفت: چون پيامبر به جبرئيل نگاه كرد كه از آسمان فرود مى آيد، گفت: چه كسى به سوى من مى خواند؟ زينب گفت: من يا رسول الله، پس فرمود: على و فاطمه و حسن و حسين را پيش من بخوان، پس حسن را در طرف راست خود و حسين را در طرف چپ خود و على و فاطمه را در برابر خود قرار داد و عباى خيبرى را به روى آنان كشيد و گفت: خدايا هر پيامبرى خاندانى دارد و اينان خاندان من هستند، پس خداوند چنين نازل فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» زينب گفت: يا رسول الله آيا من هم داخل شوم؟ فرمود: در جاى خود باش كه تو ان شاءالله برخير هستى.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين كه در اين روايت اين سخن از زينب و در روايت قبلى از ام سلمه و در روايت هايى كه پس از اين خواهد آمد، از كسان ديگرى نقل شده، اين احتمال را تقويت مى كند كه اين جريان چندين بار اتفاق افتاده و پيامبر در موارد متعددى اين عمل را انجام داده و اين آيه را خوانده است.
--- ... صفحه 256 ... ---
674 ـ 675 ـ شبيه همين مضمون با دو سند ديگر نيز از عبدالله بن جعفر نقل شده است.
676 ـ عن صفية بنت شيبة قال: قالت عائشة: خرج النبي غداة وعليه مرط مرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علي فأدخله ثم جاء الحسين فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء عليّ فأدخله ثم قال: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).
صفيّه دختر شيبه از عائشه نقل مى كند كه گفت: صبحگاهى پيامبر بيرون آمد در حالى كه بر او جامه اى از موى سياه بود، پس حسن بن على آمد او را وارد آن كرد سپس حسين آمد او را نيز وارد آن كرد سپس فاطمه آمد او را نيز وارد آن كرد سپس على آمد او را نيز وارد آن كرد، سپس گفت: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».
677 ـ 681 ـ همين مضمون با پنج سند ديگر از عايشه نقل شده است.
672 ـ عن جميع بن عمير قال: إنطلقت مع أمّي إلى عائشة فسألتها أمي عن عليّ. قالت: ما ظّنك برجل كانت فاطمة تحته والحسن والحسين ابنيه، ولقد رأيت رسول الله(ص) التفّ عليهم بثوبه وقال: اللهمّ هؤلاء أهلي أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً. فقلت: يا رسول الله ألست من أهلك؟ قال: إنّك على خير.
جميع بن عمير گفت: با مادرم نزد عايشه رفتم، مادرم از او درباره على پرسيد، او گفت: چه گمان مى برى درباره كسى كه فاطمه همسر او و حسن و حسين دو پسر او بودند؟ و من پيامبر خدا را ديدم كه با لباس خود آنان را پوشانيد و گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند پليدى را از آنان ببر و آنان را پاكيزه كن، پس من گفتم: يا رسول الله آيا من از خاندان تو نيستم؟ فرمود: تو برخير هستى.
683 ـ 685 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز نقل شده است.
--- ... صفحه 257 ... ---
686 ـ واثلة بن الأسقع الليثي قال: جئت أريد عليّاً فلم أجده فقالت فاطمة: انطلق إلى رسول الله يدعوه فاجلس. قال: فجاء مع رسول الله صلى الله عليه وآله فدخلا ودخلت معهما، فدعا رسول الله حسناً وحسيناً فأجلس كلّ واحد منهما على فخذه وأدنى فاطمة من حجره و زوجها; ثم لفّ عليهم ثوبه وأنا منتبذ فقال: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً) اللهم هؤلاء أهلي، اللهم هؤلاء أهلي وأهلي أحقّ.
قال واثلة: قلت: يا رسول الله وأنا من أهلك؟ قال: وأنت من أهلي. قال واثلة إنه لمن أرجا ما أرجو.
واثلة بن اسقع گفت: به قصد ديدار على آمدم و او را نيافتم، فاطمه گفت: او نزد پيامبر رفته كه او را بخواند، تو بنشين. گفت: او با پيامبر آمد و وارد شدند، من نيز وارد شدم، پيامبر خدا حسن و حسين را خواند و هر كدام را روى يك زانوى خود نشاند و فاطمه و همسرش را نزديك خود قرار داد و لباس خود را بر آنان پوشانيد و من در كنارى بودم پس فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» خدايا اينان خاندان من هستند، خدايا اينان خاندان من هستند و خاندان من شايسته ترند.
واثله گفت: گفتم: يا رسول الله من نيز از خاندان تو هستم؟ فرمود: تو از خاندان منى، واثله گفت: اين سخن از اميدوار كننده ترين چيزهايى بود كه من آرزو داشتم.
687 ـ 688 ـ همين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
689 ـ عن شدّاد أبي عمّار; قال: دخلت على واثلة وعنده قوم فذكروا علياً فشتموه فشتمته معهم فلمّا قاموا قال: شتمت هذا الرجل؟ قلت: رأيت القوم شتموه فشتمته معهم. قال: ألا أخبرك بما رأيت من رسول الله؟ قلت: بلى. قال أتيت فاطمة أسألها عن عليّ فقالت: توجّه إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فجلست أنتظره حتّى جاء رسول الله ومعه عليّ وحسن و حسين أخذ كلّ واحد منهما بيده حتّى دخل، فأدنى عليّاً وفاطمة فأجلسهما بين يديه، وأجلس حسناً وحسيناً كلّ
--- ... صفحه 258 ... ---
واحد منهما على فخذه ثمّ لفّ عليهم ثوبه أو كساءه ثمّ تلا هذه الآية: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت) ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهل بيتي وأهل بيتي أحق.
شداد ابوعمار گفت: نزد واثله رفتم و نزد او گروهى بودند كه على را دشنام مى دادند، من نيز دشنام دادم، پس چون آنان رفتند به من گفت: تو هم اين مرد را دشنام دادى؟ گفتم: ديدم كه اينان دشنام مى دهند من نيز چنين كردم، گفت: آيا به تو خبر ندهم آنچه را كه از رسول الله ديدم؟ گفتم: آرى . گفت: نزد فاطمه رفتم و از او على را پرسيدم، گفت: او نزد پيامبر خدا رفته است، پس نشستم و منتظر شدم تا اينكه پيامبر خدا آمد و على و حسن و حسين با او بودند و هر كدام از يك دست پيامبر گرفته بودند تا اينكه وارد شد و على و فاطمه را نزديك خود آورد و آن دو را رو به روى خود نشاند و حسن و حسين را روى زانوى خود قرار داد، سپس لباس يا عباى خود را به آنان پوشانيد آنگاه اين آيه را خواند: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» سپس گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند و اهل بيت من شايسته ترند .
690 ـ 693 ـ شبيه اين مضمون با چهار سند ديگر نيز از واثله نقل شده است.
694 ـ عن أبي الحمراء خادم رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قال: كان رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم يجىء عند كلّ صلاة فجر فيأخذ بعضادة هذا الباب; ثم يقول: السلام عليكم يا أهل البيت ورحمة الله وبركاته. فيردّون عليه من البيت و عليكم السلام ورحمة الله وبركاته فيقول: الصلاة رحمكم الله (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً). قال: فقلت: يا أبا الحمراء من كان في البيت؟ قال: عليّ وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام.
ابوالحمراء خادم پيامبر خدا گفت: پيامبر خدا در هر نماز صبح مى آمد و دو طرف اين در را مى گرفت و مى گفت: سلام بر شما اى اهل بيت و رحمت و بركات خدا بر شما باد و آنان از دورن خانه پاسخ سلام را مى دادند و مى گفتند: سلام و رحمت و بركات خدا برتو باد، پس مى فرمود: وقت نماز است خدا شما را رحمت
--- ... صفحه 259 ... ---
كند «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» راوى گفت: از ابوالحمراء پرسيدم در آن خانه چه كسانى بودند؟ گفت: على و فاطمه و حسن و حسين.
695 ـ شبيه اين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
696 ـ عن أبي الحمراء قال: رابطنا النبي صلى الله عليه وآل وسلم ستة أشهر يجيء إلى باب فاطمة وعليّ فيقول: السلام عليكم (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً).
ابوالحمراء گفت: شش ماه پيامبر را نگاهبانى مى دادم و او به در خانه فاطمه و على مى آمد و مى گفت: سلام بر شما «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» اين مطلب با عبارت هاى ديگرى هم نقل شده است.
697ـ 703 ـ حديث ابوالحمراء با هفت سند ديگر با عبارت هاى مختلف نقل شده است و در يكى از آنها (روايت 702) چنين اضافه شده است: ام سلمه گفت: اين آيه در خانه من نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» و در خانه، پيامبر خدا و على و حسن و حسين و فاطمه بودند و من نيز بر در خانه نشسته بودم، گفتم: يا رسول الله آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو از همسران پيامبرى.
704 ـ عن فاطمة ابنة رسول الله صلى الله عليه وآله أنها أتت النبي(ص) فبسط لها ثوباً فأجلسه معها ثمّ جاء عليّ فأجلسه معهم ثمّ ضمّ عليهم الثوب ثمّ قال: اللهم هؤلاء منّي وأنا منهم اللهمّ ارض عنهم كما أنا عنهم راض.
از فاطمه دختر پيامبر خدا نقل شده كه او نزد پيامبر رفت و پيامبر لباسى را پهن كرد و او را روى آن نشاند، سپس پسرش حسن آمد او را نيز همراه فاطمه نشاند سپس حسين آمد او را نيز همراه آنان نشاند سپس على آمد او را نيز با آنان نشاند آنگاه لباس را بر آنان پيچيد سپس گفت: خدايا اينان از من هستند و من از آنان هستم، خدايا از آنان خوشنود باش همانگونه كه من از آنان خشنود هستم.
--- ... صفحه 260 ... ---
705 ـ ربعي بن حراش قال: بلغني أنّ عليّاً دخل على النبي صلى الله عليه وآله وسلم فأخذ النبي شملة كساء له فبسطها فقعد عليه علي وفاطمة وحسن و حسين فأخذ بمجاميعها فعقد ـ أو فعقدها ـ فقال اللهم هؤلاء مني وأنا منهم فارض عنهم كما أنا عنهم راض.
ربعى بن حراش گفت: به من رسيده است كه على(ع) بر پيامبر وارد شد پس پيامبر عباى خود را پهن كرد و على و فاطمه و حسن و حسين بر آن نشستند و پيامبر اطراف آن را گرفت و گره زد و گفت: خدايا اينان از من هستند و من از آنان هستم، از آنان خوشنود باش همانگونه كه من از آنان خوشنود هستم.
706 ـ عن أبي سعيد قال: قالت أم ّ سلمة نزلت هذه الآية: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت) وأنا جالسة على باب البيت فقلت: يا رسول الله ألست من أهل البيت؟ قال: أنت إلى خير، أنت من أزواج النبي.
ابوسعيد گفت: ام سلمه گفت: اين آيه نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» و من بر در خانه نشسته بودم، گفتم: يا رسول الله من نيز از اهل بيت هستم؟ گفت: تو برخير هستى، تو از همسران پيامبر هستى.
707 ـ عن أبي سعيد، قال: حدّثتني أمّ سلمة أنّ هذه الآية نزلت في بيتها: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً) قالت: وفي البيت رسول الله صلى الله عليه وآله و علي وفاطمة و حسن و حسين، قالت: وأنا جالسة على الباب فقلت: يا رسول الله ألست من أهل البيت؟ قال: إنّك إلى خير إنك من أزواج النبي.
ابوسعيد گفت: ام سلمه گفت: اين آيه در خانه من نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» گفت: در خانه، پيامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسين بودند، گفت: و من بر در خانه نشسته بودم، گفتم: يا رسول الله آيا من از اهل بيت نيستم؟ گفت: تو بر خير هستى، تو از همسران پيامبرى.
709 ـ 739 ـ همين مضمون با عبارات گوناگونى با سندهاى مختلف نيز نقل
شده است.
740 ـ عن عبدالواحد بن عمر قال: أتيت شهر بن حوشب فقلت: إني سمعت حديثاً يروى عنك فأحببت أن أسمعه منك. فقال: ابن أخي وما ذاك؟ فقد حدّث عني أهل الكوفة ما لم أحدّث به قلت: هذه الآية: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ـ وهي في قراءة عبدالله هكذا ـ ويطهركم تطهيراً). قال: نعم أتيت أمّ سلمة زوج النبي فقلت لها: يا أمّ المؤمنين إنّ أناساً من قبلنا قد قالوا في هذه الآية أشياء قالت: وماهي؟ قلت ذكروا هذه الآية: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً) فقال بعضهم: في نسائه، وقال بعضهم: في أهل بيته.
قالت: يا شهر بن حوشب والله لقد نزلت هذه الآية في بيتي هذا: وفي مسجدي هذا، أقبل النبي صلى الله عليه وآله وسلم ذات يوم حتى جلس معي في مسجدي هذا، على مصلاي هذا، فبينا هو كذلك إذ أقبلت فاطمة معها خبز لها ومعها ابناها الحسن والحسين تمشي بينهما فوضعت طعامها قدّام النبي فقال لها النبي: أين بعلك يا فاطمة؟ قالت: بالأثر يا رسول الله; يأتي الآن. فلم يلبث أن جاء عليّ فجلس معهم إذ أحسّ النبي بالروح، فسلّ مصلاي هذا من تحتي فتجافيت له عنها حتى سلّه فإذا عباءة قطوانية فجلّل بها رؤسهم ثم أدخل رأسه معهم ويده فوق رؤسهم فقال: اللهم هؤلاء أهل بيتي قد اجتمعوا (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت). قالها ثلاثاً، قلت: يا رسول الله أدخل رأسي معكم؟ قال: يا أم سلمة: إنك على خير. قالت: فبينا النبي كذلك إذ أحسّ بالروح.
عبدالواحد بن عمر گفت: نزد شهربن حوشب رفتم و گفتم: من حديثى را شنيدم كه از تو نقل مى كنند، دوست دارم كه آن را از تو بشنوم، گفت: پسر برادرم آن حديث چيست؟ اهل كوفه چيزهايى را از من نقل مى كنند كه من نگفته ام. گفتم: راجع به اين آيه: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا» (در قرائت ابن مسعود و يطهركم تطهيرا) گفت: آرى نزد ام سلمه همسر پيامبر رفتم و به او گفتم: اى مادر
--- ... صفحه 262 ... ---
مؤمنان مردمى از ما درباره اين آيه چيزهايى گفته اند، گفت: آن چيست؟ گفتم: اين آيه را: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» ذكر كرده اند و بعضى از آنان گفته اند كه درباره همسران پيامبر نازل شده و بعضى از آنان هم گفته اند كه درباره اهل بيت او نازل شده است.
ام سلمه گفت: اى شهر بن حوشب! به خدا سوگند كه اين آيه در همين خانه من و همين محل سجده من نازل شده است، روزى پيامبر آمد و با من در همين محل سجده من و محل نماز من نشست، در اين حال فاطمه آمد در حالى كه همراه او نانى بود و دو پسرش حسن و حسين با او بودند و او ميان دو پسرش راه مى رفت، غذاى خود را مقابل پيامبر گذاشت. پيامبر به او گفت: شوهرت كجاست يا فاطمه؟ گفت: دنبال من بود اكنون مى آيد، مدتى نگذشت كه على آمد و با آنان نشست، در اين حال پيامبر نزول جبرئيل را احساس كرد، پس سجاده مرا از زيرم كشيد و من بر خاستم تا آن را بكشد و آن عبايى بلند بود سرهاى آنان را با آن پوشانيد و سر خود را نيز داخل آن كرد و دستش روى سر آنان بود، پس گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند كه جمع شده اند «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» و آن را سه بار تكرار كرد، گفتم: يا رسول الله من هم سر خود را با شما وارد كنم؟ گفت: اى ام سلمه تو بر خير هستى. ام سلمه گفت: در آن زمان كه پيامبر در اين حالت بود، احساس به نزول جبرئيل كرد.
741 ـ شهر بن حوشب قال: سمعت أم سلمة ـ حين جاء نعي الحسين بن علي ـ: لعنت أهل العراق. فقالت: قتلوه قتلهم الله، غرّوه وذلّوه لعنهم الله، وإني رأيت رسول الله جاءته فاطمة غدية ببرمة لها قد صنعت له فيها عصيدة تحملها في طبق لها حتى وضعتها بين يديه، فقال لها: أين ابن عمك؟ قالت: هو في البيت. قال اذهبي فادعي به وائتيني بابنيه، فجاءت تقود ابنيها كلّ واحد منهما بيد; وعليّ يمشي في أثرهم، حتى دخلوا على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فأجلسهما في حجره و جلس عليّ على يمينه وفاطمة على يساره، فاجتبذ من تحتي كساءاً خيبرياً كان
--- ... صفحه 263 ... ---
بساطاً لنا على المنامة بالمدينة، فلفّه رسول الله عليهم جميعاً فأخذ بشماله بطرفي الكساء وألوى بيده اليمني إلى ربّه وقال: اللهم إنّ هؤلاء أهلي أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً، قاله ثلاث مرّات، قلت: يا رسول الله ألست من أهلك؟ قال: بلى. فأدخلني في الكساء، فدخلت في الكساء بعدما قضى دعاؤه لابن عمه وابنيه وابنته فاطمة عليهم السلام.
شهربن حوشب گفت: هنگامى كه خبر كشته شدن حسين بن على رسيد، شنيدم كه ام سلمه به اهل عراق لعنت كرد و گفت: خدا آنان را بكشد كه او را كشتند، او را فريب دادند و خوار كردند خدا بر آنان لعنت كند، من ديدم كه صبحگاهى فاطمه ديكى را نزد پيامبر آورد كه در آن حلوايى درست كرده بود و در طبقى حمل مى كرد، تا اينكه آن را مقابل پيامبر گذاشت پيامبر به او گفت: پسر عمويت كجاست؟ گفت: او در خانه است. گفت: برو او و دو پسرش را نزد من بياور، پس فاطمه آمد و دو پسرش را كه هر كدام از يك دست او گرفته بودند با خود آورد و على پشت سر آنان قدم برمى داشت تا اينكه وارد بر پيامبر شدند پيامبر آن دو پسر را در آغوش خود نشانيد و على در طرف راست او و فاطمه در طرف چپ او نشستند، پس عبايى را كه خيبرى بود و در مدينه فرش ما بود از زير من كشيد و آن را روى همه آنان كشيد و با دست چپ خود دو طرف عبا را گرفت و با دست راست خود به سوى پروردگار اشاره كرد و گفت: خدايا اينان خاندان من هستند، پليدى را از آنها دور كن و آنها را پاكيزه گردان. اين سخن را سه بار تكرار كرد. گفتم: يا رسول الله آيا من از خاندان تو نيستم؟ گفت: آرى پس مرا زير آن عبا وارد كرد و من وقتى زير عبا رفتم كه دعاى او در حق پسر عمو و دو فرزندش و دخترش فاطمه تمام شده بود.
742 ـ 746 ـ همين مضمون با پنج سند ديگر نيز نقل شده است.
747 ـ عن شهر بن حوشب، عن أمّ سلمة أنّ رسول الله(ص) قال لفاطمة: يا بنيّة ائتيني بزوجك وابنيه فجاءت بهم فألقى رسول الله عليهم كساءاً فدكياً ثمّ وضع يده عليهم ثمّ قال: اللهم إنّ هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتك على محمد و آل
--- ... صفحه 264 ... ---
محمد; فإنك حميد مجيد.
قالت أمّ سلمة: فرفعت الكساء لأدخل معهم فجذبه من يديّ فقال: إنك على خير.
شهر بن حوشب از ام سلمه نقل مى كند كه رسول خدا به فاطمه گفت: دخترم همسرت و دو پسرت را نزد من آور، او آنها را آورد، پس پيامبر عباى فدكى را روى آنان انداخت و دو دستش را روى آنان گذاشت سپس گفت: خدايا اينان آل محمد هستند، پس صلوات خود را بر محمد و آل محمد قرار بده كه تو ستوده و بزرگوار هستى. ام سلمه گفت: من عبا را بلند كردم تا من هم داخل شوم پيامبر آن را از دست من گرفت و گفت: تو بر خير هستى.(1)
748 ـ 750 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز نقل شده است.
751 ـ عن شهر بن حوشب قال: كنت و أنا شاب بالمدينة، فقتل الحسين، فأتينا أم سلمة فدخلنا عليها و بيننا و بينها حجاب فقالت: ألا أخبركم بشيء سمعته من رسول الله وشهدته؟ قلنا: بلى يا أم المؤمنين قالت: إني قرّبت إلى رسول الله طعاماً فأعجبه فقال: لو كان هنا علي وفاطمة والحسن والحسين. قالت فأرسلنا إليهم فجاؤا فقربت الطعام، فلما فرغنا جعل النبي صلى الله عليه وآله وسلم يدعو لهم، فتناول كساءاً كان تحتي أصبناه من خيبر، وأثاره على عليّ وفاطمة والحسن والحسين وهو يقول: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).
شهر بن حوشب گفت: من در مدينه بودم و جوان بودم كه حسين كشته شد، نزد ام سلمه آمديم و وارد بر او شديم و ميان ما و او پرده اى بود، گفت: آيا به شما خبر بدهم از چيزى كه از رسول خدا شنيدم و آن را مشاهده كردم؟ گفتيم: آرى اى مادر مؤمنان! گفت: من نزد پيامبر خدا غذايى بردم كه از آن خوشش آمد و گفت: كاش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در كتاب هاى ديگرى هم آمده از جمله: طبرانى، المعجم الكبير ج 3 ص 47 و هيثمى، مجمع الزوائد ج 9 ص 194.
--- ... صفحه 265 ... ---
على و فاطمه و حسن و حسين اينجا بودند، مى گويد: پيش آنان كس فرستاديم و آنها آمدند و طعام را نزد آنان بردم، پس چون فارغ شديم، پيامبر به آنان دعا كرد و عبايى را كه زير من بود و آن از خيبر به ما رسيده بود برداشت و آن را روى على و فاطمه و حسن و حسين كشيد در حالى كه مى گفت: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
752 ـ عن شهر، عن أم سلمة زوج النبي صلى الله عليه وآله أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قال لفاطمة: ائتيني بزوجك وابنيك. فجاءت بهم فألقى عليهم رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كساءاً كان تحتي خيبرياً أصبناه من خيبر، ثم قال: اللهم هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتك وبركاتك على آل محمد كما جعلتها على آل إبراهيم إنك حميد مجيد. قالت أم سلمة: فرفعت الكساء لأدخل معهم فجذبه رسول الله من يدي وقال: إنك على خير.
شهر از ام سلمه همسر پيامبر نقل مى كند كه رسول خدا به فاطمه گفت: همسر و دو پسرت را نزد من آور، پس آنها را آورد و پيامبر عبايى را كه زير من بود و آن از خيبر به ما رسيده بود، روى آنان انداخت و گفت: خدايا اينان آل محمد هستند، پس صلوات و بركات خود را بر آل محمد قرار بده همانگونه كه آن را بر آل ابراهيم قرار دادى همانا تو ستوده و بزرگوارى. ام سلمه گفت: پس من عبا را بالا زدم تا من هم در آن داخل شوم، پيامبر آن را از دست من گرفت و گفت: تو بر خير هستى.
753 ـ عن عمر بن أبي سلمة قال: لمّا نزلت: (إنّما يريد الله) الآية قالت أمّ سلمة: أنا منهم يا رسول الله؟ قال: اجلسي مكانك فإنك على خير.
عمر بن ابى سلمه گفت: چون آيه: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» نازل شد، ام سلمه گفت: يا رسول الله آيا من هم از آنان هستم؟ پيامبر فرمود: در جاى خود بنشين كه تو بر خير هستى.
754 ـ عن عمر بن أبي سلمة قال: نزلت هذه الآية: (إنّما يريد الله) في بيت أمّ سلمة فدعا عليّاً وفاطمة والحسن والحسين فأجلسهم بين يديه، ودعا علياً
--- ... صفحه 266 ... ---
فأجلسه خلف ظهره، ثم جلّلهم بالكساء ثم قال: اللهم هؤلاء أهل البيت فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً.
ثم قالت أمّ سلمة: قلت: اجعلني فيهم يا رسول الله. قال: مكانك و أنت على خير.
عمر بن ابى سلمه گفت: اين آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس» در خانه ام سلمه نازل گرديد، پيامبر، على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و آنان را مقابل خود نشانيد و على را خواند و او را پشت سر خود نشانيد آنگاه آنان را با عبايى پوشانيد سپس گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند، پليدى را از آنان بردار و آنان را پاكيزه كن، ام سلمه مى گويد: گفتم يا رسول الله مرا هم در ميان آنان جاى ده، گفت: در جاى خود باش و تو بر خير هستى.
755 ـ همين مضمون با سند ديگر نيز نقل شده است.
756 ـ عن حكيم بن سعد، عن أم سلمة في هذه الآية: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت) قالت: إنّها نزلت في رسول الله وعلي وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام.
حكيم بن سعيد از ام سلمه درباره اين آيه: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» نقل مى كند كه گفت: آن راجع به رسول خدا و على و فاطمه و حسن و حسين نازل شده است.
757 ـ عن عمرة بنت أفعى، عن أمّ سلمة قالت: نزلت هذه الآية في بيتي: (إنّما يريد الله) وفي البيت سبعة جبرئيل و ميكائيل و رسول الله وعليّ وفاطمة والحسن والحسين، وأنا على باب البيت فقلت: يا رسول الله: ألست من أهل البيت؟! فقال: إنّك إلى خير اءنّك من أزواج النبي. وما قال: إنّك من أهل البيت.
عمره دختر افعى از ام سلمه نقل مى كند كه گفت: اين آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس» در خانه من نازل شد و در آن خانه هفت نفر بودند، جبرئيل و ميكائيل و پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين، و من هم بر در خانه بودم، پس گفتم: يا
--- ... صفحه 267 ... ---
رسول الله آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو بر خير هستى و تو از همسران پيامبر هستى و نگفت كه تو از اهل بيت هستى.
758 ـ امّ سلمة تقول: أنّ النبي كان في بيتي على منامة و عليها كساء خيبري فأتته فاطمة بقدر لها فيه خزيرة وقد صنعته، فقال لها: ادعي لي بعلك. فدعت علياً واجتمع النبي صلى الله عليه وآله، وعلي وحسن وحسين وفاطمة، فأصابوا من ذلك الطعام، قالت أم سلمة: وأنا في الحجرة أصلّي فنزلت هذه الآية: (إنما يريد الله) فأخذ فضل الكساء فغشّاهم الكساء جميعاً وهو معهم ثم أخرج احدى يديه وألوى بإصبعه إلى السماء، ثم قال: هؤلاء أهل بيتي وحامّتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً. قالت أم سلمة: فأدخلت رأسي في البيت فقلت: يا رسول الله وأنا معكم؟ قال: أنت إلى خير; إنّك على خير.
ام سلمه گفت: پيامبر در خانه من بر منامه بود و عبايى خيبرى بر تن داشت، پس فاطمه با ديكى كه در آن حريره بود آمد و او آن را درست كرده بود. پيامبر به او گفت: شوهرت را نزد من بخوان و او على را خواند و پيامبر و على و حسن و حسين و فاطمه در آنجا جمع شدند و از اين طعام خوردند، ام سلمه مى گويد: و من در حجره بودم و نماز مى خواندم، پس اين آيه نازل شد: «انما يريد الله» پيامبر اضافه عبا را گرفت و همه آنها را با عبا پوشانيد و خود او هم با آنان بود، سپس يكى از دست هاى خود را بيرون آورد و به آسمان اشاره كرد، آنگاه گفت: اينان اهل بيت من و خاندان من هستند، پس پليدى را از آنان ببر و آنان را پاكيزه كن. گفتم: يا رسول الله آيا من هم با شما هستم؟ فرمود: تو بر خير هستى، تو بر خير هستى.
759 ـ 761 ـ همين مضمون با چند سند ديگر و گاهى با اندك تغييرى نيز از ام سلمه نقل شده است.
762 ـ 763 ـ مضمون حديث 757 با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
764 ـ عن ابى معاوية البجلى، عن عمرة الهمداية أنّها دخلت على أمّ سلمة زوج النبي وقالت: يا أمّتاه ألا تخبريني عن هذا الرجل الذي قتل بين أظهرنا
--- ... صفحه 268 ... ---
فمحبّ و مبغض له. قالت لها أم سلمة: أتحبينه؟ قالت: لا أحبّه ولا أبغضه ـ تريد علي بن أبي طالب ـ فقالت لها أم سلمة: أنزل الله تعالى: (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً) ومافي البيت إلا جبرئيل ورسول الله وعلي وفاطمة والحسن والحسين وأنا، فقلت: يا رسول الله أنا من أهل البيت؟ فقال رسول الله: أنت من صالح نسائي .فلو كان قال: نعم كان أحبّ إليّ مما تطلع عليه الشمس وتغرب.
ابومعاويه بجلى گفت: عمره همدانى بر ام سلمه همسر پيامبر وارد شد و گفت: اى مادر آيا به من درباره اين مردى كه در ميان ما كشته شد خبر نمى دهى؟ چون بعضى ها او را دوست دارند و بعضى ها دشمن او هستند. ام سلمه به او گفت: آيا تو او را دوست دارى؟ گفت: نه دوست دارم و نه دشمن او هستم (منظور علىّ بن ابى طالب(ع) بود) ام سلمه به او گفت: خداوند نازل كرده: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» و اين در حالى بود كه در خانه جز جبرئيل و پيامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسين و من كس ديگرى نبود و من به پيامبر گفتم: يا رسول الله آيا من هم از اهل بيت هستم؟ پيامبر فرمود: تو از نيكان زنان من هستى. اگر مى گفت: آرى، براى من دوست داشتنى تر از همه آن چيزهايى بود كه خورشيد بر آنها طلوع و غروب مى كند.
765 ـ عن ام سلمة قالت:اتى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم منزلى فقال لى: لاتأذنى لاحد علىّ.فجاءت فاطمة فلم استطع ان احجبها عن ابيها،ثم جاء الحسن فلم استطع ان احجبه عن أمه وجدّه، ثمّجاء الحسين فلم أستطع أن أحجبه عن أمّه وجدّه وأخيه ثمّ جاء عليّ فلم أستطع أن أحجبه عن زوجته وابنيه، قالت: فجمعهم رسول الله حوله و تحته كساء خيبرى فجلّلهم رسول الله جميعا ثمّ قال: اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا. فقلت: يا رسول الله وأنا معهم؟ فوالله ما قال: وأنت معهم ولكنّه قال: إنّك على خير، وإلى خير. فنزلت عليه: (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً).
--- ... صفحه 269 ... ---
ام سلمه گفت: پيامبر به منزل من آمد و به من گفت: كسى را اجازه ورود بر من مده، پس فاطمه آمد و نتوانستم او را از پدرش منع كنم، سپس حسن آمد و نتوانستم او را از مادر و جدش منع كنم، سپس حسين آمد و نتوانستم او را از مادر و جد و برادرش منع كنم سپس على آمد و نتوانستم او را از همسر و دو فرزندش منع كنم. مى گويد: پيامبر خدا همه آنها را دور خود جمع كرد و عباى خيبرى زير او بود پس آنها را با آن عبا پوشانيد آنگاه گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند، پس پليدى را از آنان ببر و آنان را پاك كن. گفتم: يا رسول الله آيا من هم از آنان هستم؟ به خدا سوگند: نفرمود كه تو هم از آنان هستى بلكه گفت: تو بر خير و به سوى خير هستى و اين آيه بر او نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
766 ـ عن أبي سعيد الخدري عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال حين نزلت (وأمر أهلك بالصلاة) 132 / طه. كان النبي يجيء إلى باب عليّ صلاة الغداة ثمانية أشهر; يقول: الصلاة رحمكم الله (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس)
ابوسعيد خدرى گفت: وقتى كه اين آيه نازل شد: «وامر اهلك بالصلوة = و خاندان خود را به نماز امر كن»(1) پيامبر خدا هشت ماه در نماز صبح به در خانه على مى آمد و مى گفت: نماز، خدا شما را رحمت كند «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»
767 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية في نبي الله وعلي وفاطمة والحسنوالحسين عليهم السلام.
ابو سعيد گفت: اين آيه «انما يريد الله» درباره پيامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسين نازل شد.
768 ـ عن أبي سعيد، قال: لمّا نزلت الآية: (إنّما يريد الله) في نبي الله وعليّ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره طه آيه 132.
--- ... صفحه 270 ... ---
وفاطمة والحسن والحسين جلّلهم رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بكساء خيبرى فقال: اللهمّ هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً. وأمّ سلمة على باب البيت فقالت: وأنا؟ قال: وأنت إلى خير.
ابوسعيد گفت: چون اين آيه «انما يريد الله» درباره پيامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسين نازل شد، پيامبر آنان را با عباى خيبرى پوشانيد و گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند، پس پليدى را از آنان ببر و آنان را پاكيزه كن. ام سلمه بر در خانه بود و گفت: و من؟ پيامبر گفت: تو بر خير هستى.
769 ـ عن أبي سعيد قال: قال رسول الله: نزلت هذه الآية في خمسة: فيّ وفي علي وحسن و حسين وفاطمة (إنّما يريد الله) الآية.
ابوسعيد گفت: پيامبر فرمود: اين آيه درباره پنج نفر نازل شد، من و على و حسن و حسين و فاطمه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت»
770 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
771 ـ أبا الحمراء يقول: حفظت من رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم سبعة أشهر ـ أو ثمانية ـ يجيء عند وقت كلّ صلاة إلى باب فاطمة وحسن و حسين فيقول: الصلاة يرحكم الله (إنما يريد الله) الآية.
ابوالحمراء گفت: از پيامبر هفت يا هشت ماه مراقبت كردم، وقت هر نمازى به در خانه فاطمه و حسن و حسين مى آمد و مى گفت: نماز، خدا شما را رحمت كند «انما يريد الله»
772 ـ عن أبي الحمراء قال: رابطت المدينة سبعة أشهر مع رسول الله كيوم واحد، فسمعت النبي صلى الله عليه وآله وسلم إذا طلع الفجر جاء إلى باب عليّ وفاطمة فقال: الصلاة ثلاثاً: (إنّما يريد الله) الآية.
ابوالحمراء گفت: هفت ماه در مدينه نگهبانى رسول خدا را به عهده داشتم كه چون يك روز بود، شنيدم كه در هر طلوع فجرى پيامبر به در خانه على و فاطمه
--- ... صفحه 271 ... ---
مى آمد و سه بار مى گفت: نماز «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت»
773 ـ عن أنس إن رسول الله كان يمرّ ببيت فاطمة بعد أن بنى بها عليّ ستة أشهر فيقول: الصلاة (إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت) الآية.
انس بن مالك گفت: پس از ازدواج على و فاطمه، پيامبر تا شش ماه از كنار خانه فاطمه مى گذشت و مى گفت: نماز «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت»
774 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية (إنّما يريد الله) في النبي وفاطمة والحسن والحسين وعلي فألقى عليهم الكساء وقال: اللهم هؤلاء أهل بيتي فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً.
ابوسعيد خدرى گفت: آيه: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» درباره پيامبر و فاطمه و حسن و حسين و على نازل شد، پيامبر عبايى بر روى آنان انداخت و گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند، پس پليدى را از آنان ببر و آنان را پاكيزه كن.
( 131 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابًا مُهيناً وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتانًا وَ اِثْمًا مُبينًا
همانا كسانى كه خدا و پيامبر او را اذيت مى كنند، خدا در دنيا و آخرت به آنان لعنت مى كند و براى آنان عذابى دردناك آماده كرده است. و كسانى كه مؤمنين و مؤمنات را بى آنكه كارى انجام داده باشند اذيت مى كنند، بهتان و گناه آشكارى را متحمل مى شوند.
(سوره احزاب آيات 57 ـ 58)
775 ـ عن مقاتل بن سليمان البلخي بتفسيره وفيه: (والذين يؤذون المؤمنين
--- ... صفحه 272 ... ---
والمؤمنات بغير ما اكتسبوا ـ يعني بغير جرم ـ فقد احتملوا بهتاناً ـ وهو ما لم يكن ـ إثماً مبيناً) يعني بيّناً، يقال: نزلت في عليّ بن أبي طالب، وذلك إنّ نفراً من المنافقين كانوا يؤذونه ويكذبون عليه، وإنّ عمر بن الخطاب في خلافته قال لأبي بن كعب: إنّي قرأت هذه الآية فوقعت منّي كلّ موقع، والله إنّي لأضربهم وأعاقبهم. فقال له أبيّ: إنّك لست منهم إنّك مؤدّب معلّم.
مقاتل بن سليمان بلخى در تفسير خود گفت: «والذين يؤذون المؤمنين والمؤمنات بغير ما اكتسبوا» يعنى بدون اينكه گناهى از آنان سرزند. آنان را اذيت مى كنند «فقد احتملوا بهتانا» يعنى آنچه واقع نشده است «واثما مبينا» گناهى آشكار. گفته شده كه اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است و اين زمانى بود كه جمعى از منافقان او را اذيت مى كردند و بر او دروغ مى بستند. عمر بن خطاب در زمان خلافت خود به ابىّ بن كعب گفت: من اين آيه را خواندم و در من تأثير كلى گذاشت، به خدا سوگند آنان را خواهم زد و شكنجه خواهم كرد. پس ابىّ به او گفت: تو از آنان نيستى و تو تعليم دهنده ادب و علم هستى.
اگر ثابت شود كه اين آيه در خصوص على است، كه ثابت شده وگرنه اين آيه با توجه به اخبار بسيارى كه از پيامبر رسيده، شامل على هم مى شود. از جمله آن اخبار حديث مسلسلى است كه در برخى از روايات آن آمده: «هر كس مويى از تو را اذيت كند» كه در اين صورت مخصوص على مى شود، و در بعضى از روايات آمده: «مويى از مرا» اين تعبير نيز شامل او مى شود، چون پيامبر در چندين خبر گفته است:
--- ... صفحه 273 ... ---
«تو از منى و من از تو هستم» از جمله اين روايات، روايت هاى عمر و جابر و سعد و ام سلمه و ابن عباس و ابوهريره و ابوسعيد و عمروبن شاس است.
776 ـ قال علي بن أبي طالب وهو أخذ بشعره، قال: حدّثني رسول الله وهو أخذ بشعره فقال: من آذى شعرة منك فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى الله، ومن آذى الله فعليه لعنة الله.
علىّ بن ابى طالب(ع) در حالى كه موى خود را گرفته بود گفت: پيامبر در حالى كه موى خود را گرفته بود فرمود: هر كس به مويى از تو اذيت كند، مرا اذيت كرده است و هر كس مرا اذيت كند، خدا را اذيت كرده و هر كس خدا را اذيت كند، لعنت خدا بر اوست.
777 ـ عن جابر قال: سمعت النبي صلى الله عليه وآله وسلم يقول لعلي: من آذاك فقد آذاني.
جابر گفت: از پيامبر شنيدم كه به على مى گفت: هر كس تو را بيازارد مرا آزرده است.
778 ـ عن أم سلمة زوج النبي صلى الله عليه وآله وسلم قالت: قد سمعت رسول الله يقول لعلي بن أبي طالب: انت اخي وحبيبي من آذاك فقد آذاني.
ام سلمه همسر پيامبر گفت: از رسول خدا شنيدم كه علىّ بن ابى طالب(ع) مى گفت: تو برادر من و دوست من هستى، هر كس تو را بيازارد مرا آزرده است.
( 132 )
و از طوره فاطر نازل شده است:
اِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمآءُ
همانا از خدا، دانشمندان از بندگان او مى ترسند.
(سوره فاطر آيه 27)
--- ... صفحه 274 ... ---
779 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (انما يخشى الله من عباده العلماء) قال: يعني عليّاً كان يخشى الله ويراقبه.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «انما يخشى الله من عباده العلماء» گفت: منظور على است كه از خدا مى ترسيد و او را مراقب خود مى دانست.
780 ـ عن ابن عباس قال: في قوله تعالى: (إنما يخشى الله من عباده العلماء) العلماء بالله الذين يخافونه عزوجل.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «انما يخشى الله من عباده العلماء» گفت: دانشمندان الهى كسانى هستند كه از خدا مى ترسند.
( 133 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ ما يَسْتَوِى الْأَعْمى وَ الْبَصيرُ وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّورُ وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ وَ ما يَسْتَوِى الْأَحْيآءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ
كور و بينا مساوى نيستند و نه تاريكى ها و نور و نه سايه و گرماى آفتاب و زندگان و مردگان نيز مساوى نيستند.
(سوره فاطر آيات 19 ـ 20)
781 ـ عن ابن عباس في قوله الله تعالى: (وما يستوي الأعمى) قال: أبو جهل ابن هشام «والبصير» قال: عليّ بن أبي طالب، ثم قال: ولا الظلمات» يعني أبوجهل المظلم قلبه بالشرك «ولا النور» يعني قلب علي المملوء من النور، ثم قال: «ولا الظل» يعني بذلك مستقر علي في الجنة «ولا الحرور» يعنى به مستقر أبي جهل في جهنم، ثم جمعهم فقال: «وما يستوي الأحياء» علي و حمزة وجعفر و حسن و حسين و فاطمة و خديجة «ولا الاموات» كفار مكة.
ابن عباس درباره سخن خداوند «و ما يستوى الاعمى» گفت: او ابوجهل بن هشام
--- ... صفحه 275 ... ---
بود «والبصير» او علىّ بن ابى طالب بود. سپس گفت: «ولا الظلمات» يعنى ابوجهل كه به سبب شرك قلبش تاريك بود «ولا النور» يعنى قلب على كه پر از نور بود. سپس گفت: «ولا الظلّ» يعنى جايگاه على در بهشت «ولا الحرور» يعنى جايگاه ابوجهل در جهنم، سپس همه را يك جا جمع كرد و فرمود: «ومايستوى الاحياء و لا الاموات» يعنى كفار مكه.
( 134 )
و نيز در اين سوره نازل شده است :
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِه وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِاِذْنِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ
سپس كتاب را به آن بندگان خود كه برگزيديم به ميراث داديم ، سپس برخى از آنان ستم كننده به نفس خود هستند و برخى از آنان ميانه روند و برخى با امر خداوند در كارهاى نيك پيشرو هستند، اين توفيق بزرگى است.
(سوره فاطر آيه 32)
782 ـ عن أبي حمزة الثمالي عن على بن الحسين، قال: إنّي لجالس عنده إذ جاءه رجلان من أهل العراق فقالا: يا ابن رسول الله جئناك كي تخبرنا عن آيات من القرآن. فقال: وما هي؟ قالا: قول الله تعالى: (ثم أورثنا الكتاب الذين اصطفينا) فقال: يا أهل العراق وأيّش يقولون؟ قالا: يقولون: إنّها نزلت في أمّة محمد(ص) فقال لهم عليّ بن الحسين: أمّة محمد كلّهم إذاً في الجنّة! قال: فقلت من بين القوم: يا ابن رسول الله فيمن نزلت؟ فقال: نزلت والله فينا أهل البيت ـ ثلاث مرات ـ قلت: أخبرنا من فيكم الظالم لنفسه؟ قال: الذي استوت حسناته و سيئاته ـ وهو في الجنّةـ فقلت: والمقتصد؟ قال: العابد لله في بيته حتّى يأتيه اليقين. فقلت: السابق بالخيرات؟ قال: من شهر سيفه ودعا إلى سبيل ربّه.
--- ... صفحه 276 ... ---
ابوحمزه ثمالى گفت: نزد علىّ بن الحسين(ع) نشسته بودم كه دو نفر از اهل عراق آمدند و گفتند: اى پسر پيامبر نزد تو آمده ايم تا درباره آياتى از قرآن به ما خبر بدهى، گفت: كدام آيات؟ گفتند: سخن خداوند: «ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا» گفت: اى اهل عراق، مردم در اين خصوص چه مى گويند؟ گفتند: آنها مى گويند كه اين آيه درباره امت محمد(ص) نازل شده است. علىّ بن الحسين گفت: در اين صورت همه امت محمد در بهشت هستند!
مى گويد: من از ميان آنها گفتم: اى پسر پيامبر اين آيه درباره چه كسانى نازل شده است؟ گفت: درباره ما اهل بيت نازل شده است (اين جمله را سه بار تكرار كرد) گفتم: به من خبر بده كه در ميان شما «الظالم لنفسه = ستم كننده به نفس خويش» چه كسى است؟ گفت: او كسى است كه نيكى ها و بدى هاى او مساوى باشد و البته در بهشت خواهد بود. گفتم: «المقتصد = ميانه رو» كيست؟ گفت: كسى كه در خانه اش خدا را عبادت مى كند تا وقتى كه مرگ فرا رسد. گفتم: «السابق بالخيرات = پيشگام در نيكى ها» چه كسى است؟ گفت: كسى كه شمشير برگيرد و به سوى راه خدا بخواند.
783 ـ عن زيد بن عليّ في قوله تعالى: (ثم أورثنا الكتاب) وساق الآية إلى آخرها وقال: (الظالم لنفسه) المختلط منّا بالناس (والمقتصد) العابد (والسابق) الشاهر سيفه يدعو إلى سبيل ربّه.
زيد بن على درباره آيه: «واورثنا الكتاب الذين اصطفينا» گفت: «الظالم لنفسه» كسى از خاندان ماست كه با مردم مختلط شود و «المقتصد» يعنى عابد و «السابق بالخيرات» كسى است كه شمشير خود را كشيده و به راه خدا دعوت مى كند.
784 ـ عن عبد خير عن عليّ قال: سألت رسول الله(ص) عن تفسير هذه الآية فقال: هم ذرّيتك و ولدك; إذا كان يوم القيامة خرجوا من قبورهم على ثلاثة أصناف: ظالم لنفسه يعني الميّت بغير توبة، ومنهم مقتصد استوت حسناته و سيئاته من ذريتك، ومنهم سابق بالخيرات من زادت حسناته على سيئاته من ذرّيّتك.
عبدخير از على(ع) نقل مى كند كه گفت: از پيامبر خدا از تفسير اين آيه پرسيدم،
--- ... صفحه 277 ... ---
گفت: آنان ذريّه و فرزندان تو هستند، وقتى قيامت برپا شد، آنان به صورت سه گروه از قبرهايشان برمى خيزند، ستمگر بر خود، يعنى كسى كه بدون توبه مرده است و برخى از آنان ميانه روند يعنى نيكى ها و بدى هاى آنان مساوى است و از ذريّه توهستند. و برخى از آنان هم پيشگام در خيرات هستند و او كسى است كه نيكى هاى او بر بدى هايش افزون است و از ذريه توست.
( 135 )
و نيز از سوره صافات نازل شده است:
وَ قِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ
آنان را نگهداريد كه آنان مورد پرسش خواهند بود.
(سوره صافات آيه 24)
785 ـ عن مندل العنزي يرفعه إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم في قوله: (وقفوهم إنَّهُمْ مسئولون) قال: عن ولاية علي.
مندل عنزى از پيامبر (ص) درباره سخن خداوند: «وقفوهم انهم مسؤلون» نقل مى كند كه از ولايت على پرسيده مى شوند.
786 ـ عن أبي سعيد الخدري فى قوله: (وقفوهم انهم مسئولون) قال: (عن إمامة عليّ بن أبي طالب.
ابوسعيد خدرى راجع به سخن خداوند: «وقفوهم انهم مسؤلون» گفت: از امامت على پرسيده مى شوند.
787 ـ 788 ـ همين مضمون با سندهاى ديگرى از ابوسعيد خدرى نقل شده است.
789 ـ عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إذ ا كان يوم القيامة أوقف أنا و عليّ على الصراط، فما يمّربنا أحد إلا سألناه عن
--- ... صفحه 278 ... ---
ولاية علي، فمن كانت معه وإلاّ ألقيناه في النار، وذلك قوله: (وقفوهم إنّهم مسئولون).
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا فرمود: وقتى روز قيامت شود من و على بر صراط مى ايستيم و كسى از كنار ما عبور نمى كند مگر اينكه از ولايت على از او مى پرسيم پس هر كس با على باشد (به بهشت مى رود)وگرنه او را به آتش مى اندازيم و اين است معناى سخن خداوند: «وقفوهم انهم مسؤلون»
790 ـ عن الشعبي عن ابن عباس في قوله تعالى: (وقفوهم إنّهم مسئولون) قال: عن ولاية علي ّ بن أبي طالب.
شعبى از ابن عباسى نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «وقفوهم انهم مسؤلون» گفت: از ولايت على پرسيده مى شوند.
همين مضمون از ابوجعفر نيز نقل شده است.
( 136 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
سَلامٌ عَلى اِلْياسينَ (1)
درود بر خاندان ياسين.
(سوره صافات آيه 37)
791 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (سلام على آل ياسين) قال: على آل محمد.
ابن عباس راجع به سخن خداوند: «سلام على آل ياسين» گفت: سلام بر آل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ابن عامر و نافع و ورش، اين عبارت را «آل ياسين = خاندان ياسين» خوانده اند ولى بقيه قاريان آن را به صورت «اِلياسين = منسوبين به الياس» خوانده اند و از آنجا كه در مصحف مادر لام جدا از يا نوشته شده و به صورت «ال ياسين» است قرائت نخست درست تر به نظر مى رسد به اضافه اينكه روايات متعددى از اهل بيت رسيده كه آن را به همين صورت خوانده اند. نمونه هايى از اين روايات را در متن مى خوانيد.
--- ... صفحه 279 ... ---
محمد(ص)
792 ـ همين مضمون با طرق ديگر نيز از ابن عباس نقل شده است.
793 ـ عن جعفر بن محمد عن آبائه: عن عليّ عليهم السلام في قوله: (سلام على آل ياسين) قال: ياسين محمد و نحن آل ياسين.
جعفر بن محمد از پدرانش از على نقل مى كند كه راجع به سخن خداوند: «وسلام على آل ياسين» گفت: ياسين محمد است و ما آل ياسين هستيم.
794 ـ عن سليم بن قيس العامري قال: سمعت علياً يقول: رسول الله ياسين و نحن آله.
سليم بن قيس عامرى گفت: از على شنيدم كه مى گفت: پيامبر خدا ياسين است و ما خاندان او هستيم.
795 ـ عن ابن عباس في قوله: (وإنّ إلياس لمن المرسلين ـ إلى قوله: ـ سلام على آل ياسين) يقول: سلام على آل محمد.
ابن عباس راجع به به سخن خداوند: «سلام على آل ياسين» گفت: سلام بر آل محمد(ص)
796 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله الله تعالى: (سلام على آل ياسين) يعني على آل محمد، وياسين بالسريانية: يا إنسان يا محمد.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «سلام على آل ياسين» گفت: يعنى آل محمد و «ياسين» در زبان سريانى: اى انسان اى محمد.
797 ـ عن أبي مالك الغفارى في قوله: (سلام على آل ياسين) قال: هو محمّد، وآله أهل بيته.
ابومالك غفارى درباره سخن خداوند: «سلام على آل ياسين» گفت: آنان محمد و اهل بيت او هستند.
--- ... صفحه 280 ... ---
( 137 )
و نيز در سوره ص نازل شده است:
أَمْ نَجْعَلُ الّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِى الْأَرْضِ * أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجّارِ
آيا كسانى را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند مانند مفسدان قرار مى دهيم؟ يا پرهيزگاران را مانند فاجران؟
(سوره ص آيه 28)
798 ـ عن ابن عباس قال: وأمّا قوله: (أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات) الآية قال: نزلت هذه الآية في ثلاثة من المسلمين وهم المتّقون الذين عملوا الصالحات، وفي ثلاثة من المشركين و هم المفسدون الفجّار، فأما الثلاثة من المسلمين فعليّ بن أبي طالب، و حمزة بن عبدالمطلب، و عبيدة بن الحارث بن عبدالمطلب; وهم الذين بارزوا يوم بدر; فقتل عليّ الوليد، وقتل حمزة عتبة، وقتل عبيدة شيبة.
ابن عباس گفت: و اما سخن خداوند: «ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات» اين آيه درباره سه نفر از مسلمانان كه همان پرهيزگارانى بودند كه كارهاى شايسته انجام مى دادند و سه نفر از مشركان كه همان مفسدان فاجر بودند، نازل شده است. آن سه نفر از مسلمانان عبارت بودند از: علىّ بن ابى طالب(ع) و حمزة بن عبدالمطلب و عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب كه در روز بدر مبارزه كردند، على وليد را و حمزه عتبه را و عبيده شيبه را كشت.
799 ـ عن عليّ في قوله تعالى: (أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين في الأرض أم نجعل المتقين كالفجّار) قال: نزلت في حمزة وعلي و عبيدة بن الحارث بن عبدالمطلب، وفي عتبة وشيبة.
على (ع) درباره سخن خداوند: «ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى
--- ... صفحه 281 ... ---
الارض ام نجعل المتقين كالفجار» گفت: درباره حمزه و على و عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب و نيز عتبه و شيبه و وليد بن عتبه نازل شده است.
800 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات) يقول: الطاعات فيما بينهم و بين ربهم و هم علي و حمزة و عبيدة بن الحارث (كالمفسدين في الأرض) يعني شيبة و عتبة والوليد بن المغيرة، (أم نجعل المتقين) الشرك وهم عليّ و حمزة و عبيدة (كالفجّار) يعني عتبة و شيبة والوليد وهؤلاء الذين تبارزوا يوم بدر، فقتل علي الوليد، وقتل حمزة عتبة، وقتل عبيدة شيبة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات، گفت: صالحات يعنى طاعات ميان آنان و پروردگارشان، و آنان على و حمزه و عبيدة بن حرث بودند «كالمفسدين فى الارض» يعنى شيبه و عتبه و وليد بن مغيره. «ام نجعل المتقين» پرهيزگاران از شرك يعنى على و حمزه و عبيدة «كالفجار» يعنى عتبه و شيبه و وليد، اينان كسانى بودند كه در روز بدر با يكديگر مبارزه كردند على وليد را كشت و حمزه عتبه را و عبيده شيبه را.
801 ـ عن ابن عباس قال: إنّها نزلت في عتبة وشيبة ابني ربيعة، والوليد بن عتبة; وهم الذين بارزوا بني هاشم عليّاً وحمزة و عبيدة بن الحارث فقتلهم الله وأنزل فيهم: (أم حسب الذين يعملون السيئات أن يسبقونا ـ أي يعجزونا بالنقمة ـ ساء ما يحكمون) لأنفسهم فقتلوا يوم بدر، ونزلت في الثلاثة من المسلمين علي و حمزة و عبيدة (من كان يرجو لقاء الله) يقول: يخاف البعث بعد الموت، فإن البعث لآت أي لكائن.
ابن عباس گفت: اين آيه درباره عتبه و شيبه فرزندان ربيعه و وليد بن عتبه نازل شده كه با بنى هاشم يعنى على و حمزه و عبيدة بن حارث مبارزه كردند كه خداوند آنها را كشت و درباره آنها اين آيه را نازل كرد: «ام حسب الذين يعملون السيئات ان يسبقونا» يعنى ما را به وسيله نقمت ناتوان سازند «ساءما يحكمون» بد است آنچه
--- ... صفحه 282 ... ---
برخود داورى مى كننند. آنان در روز بدر كشته شدند همچنين اين آيه درباره سه نفر از مسلمانان على و حمزه و عبيدة بن حارث نازل شده است «من كان يرجو لقاء الله» يعنى از برانگيخته شدن پس از مرگ مى ترسد و اينكه رستاخيز واقع خواهد شد.
802 ـ 803 ـ شبيه اين مضمون با دو سند ديگر نيز از ابن عباس نقل شده است.
804 ـ عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جدّه في قوله: (أم نجعل) الآية قال نزلت في علي بن أبي طالب عليه السلام.
جعفر بن محمد از پدرانش نقل مى كند كه سخن خداوند: «ام نجعل الذين آمنوا» درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.
( 138 )
و نيز از سوره زمر نازل شده است:
قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ اِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
بگو آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسان هستند؟ همانا خردمندان پند مى گيرند.
(سوره زمر آيه 9)
805 ـ عن جابر: عن أبي جعفر في قول الله تعالى: (قل هل يستوي الذين يعلمون) الآية، قال: (الذين يعلمون) نحن (والذين لايعلمون) عدوّنا (إنما يتذكر أولو الألباب) قال: شيعتنا.
جابر از ابوجعفر نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «قل هل يستوى الذين يعلمون» گفت: «كسانى كه مى دانند» ما هستيم و «كسانى كه نمى دانند» دشمنان ما هستند. و «خردمندان» شيعيان ما هستند.
--- ... صفحه 283 ... ---
806 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (هل يستوي الذين يعلمون) قال: يعني بالذين يعلمون، عليّاً وأهل بيته من بنى هاشم (والذين لايعلمون) بني أميّة و (أولو الألباب) شيعتهم.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «هل يستوى الذين يعلمون» گفت: منظور از «كسانى كه مى دانند» على و اهل بيت او از بنى هاشم هستند و منظور از «كسانى كه نمى دانند» بنى اميّه هستند و «خردمندان» شيعيان اهل بيت هستند.
( 139 )
و نيز در آنجا نازل شده است:
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلاً فيهِ شُرَكآءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَمًا لِرَجُل هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً
خداوند مثالى زده است: مردى را كه مملوك شريكانى است كه درباره او اختلاف مى كنند و مردى را كه تنها تسليم يك نفر است، آيا اين دو يكسانند؟
(سوره زمر آيه 29)
807 ـ عن محمد بن الحنفية عن عليّ عليه السلام في قوله تعالى: (ورجلا سلماً لرجل) قال: أنا ذلك الرجل السليم لرسول الله صلى الله عليه وآله و سلم.
محمد بن حنفيه از على(ع) درباره سخن خداوند: «و رجلا سلما لرجل» نقل مى كند كه گفت: من همان مردى هستم كه تسليم پيامبر خدا بودم.
808 ـ عن أبي جعفر قال: الرجل السالم لرجل علي وشيعته.
ابوجعفر گفت: آن مرد كه براى يك نفر تسليم بود، على و شيعه او هستند.
809 ـ عن عبدالله بن عباس في قول الله تعالى: (ضرب الله رجلا فيه شركاء) فالرجل هو أبوجهل، والشركاء آلهتهم التي يعبدونها، كلهم يدّعيها يزعم أنه أولى
--- ... صفحه 284 ... ---
بها (ورجلا) يعني عليّاً (سلماً) يعني سلماً دينه لله يعبده وحده لا يعبد غيره (هل يستويان مثلا) في الطاعة والثواب.
عبدالله بن عباس درباره سخن خداوند: «ضرب الله رجلا فيه شركاء» گفت: آن مرد ابوجهل است و شريكان، خدايانى است كه آنها را عبادت مى كردند و هر كدام از آنها درباره آن معبودها ادعا مى كردند و گمان داشتند كه او مال آنهاست «ورجلا سلما» يعنى على كه دين او خالص براى خدا بود و تنها او را پرستش مى كردو چيز ديگرى را پرستش نمى كرد «هل يستويان مثلا» يعنى در طاعت و ثواب.
( 140 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ الَّذى جآءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِه أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
كسى كه سخن راست بياورد و كسى كه آن را تصديق كند، آنان همان پرهيزگاران هستند.
(سوره زمر آيه 33)
810 ـ عن عبدالوهاب بن مجاهد، عن أبيه في قول الله تعالى: (والذي جاء بالصدق وصدّق به) قال: الذي جاء بالصدق رسول الله (ص) والذي صدّق به عليّ.
مجاهد درباره سخن خداوند: «والذى جاء بالصدق و صدّق به» گفت: آن كس كه سخن راست آورده پيامبر خداست و آن كس كه آن را تصديق كرده على است.
811 ـ 812 ـ همين مضمون با سه سند ديگر از مجاهد نقل شده است.
813 ـ عن ابن عبّاس في تفسير قوله تعالى: (والذي جاء بالصدق وصدّق به) قال: هو النبيّ جاء بالصدق، والذي صدّق به عليّ بن أبي طالب.
ابن عباس در تفسير سخن خداوند: «والذى جاء بالصدق و صدّق به» گفت: او پيامبر است كه سخن راست آورد و كسى كه آن را تصديق كرد علىّ بن ابى طالب(ع) بود.
--- ... صفحه 285 ... ---
814 ـ همين مضمون با سند ديگرى از ابن عباس نقل شده است.
815 ـ عن أبي الطفيل عن علي قال: والذي جاء بالصدق رسول الله. وصدّق به أنا; والناس كلّهم مكذّبون كافرون غيري و غيره.
ابوالطفيل از على(ع) نقل مى كند كه گفت: آن كس كه سخن راست آورد پيامبر خدا بود و آن كس كه آن را تصديق كرد من هستم و اين در حالى بود كه همه مردم تكذيب مى كردند و كافر بودند جز من و او.
back page ... fehrest page ... next page
( 141 )
و نيز از سوره مؤمن نازل شده است:
اَلَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِه وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَىْء رَحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحيمِ رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنِ الَّتى وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبآئِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّّياتِهِمْ اِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ
فرشتگانى كه عرش و آنچه را كه اطراف آن است حمل مى كنند، به ستايش پروردگارشان تسبيح مى گويند و به او ايمان دارند و براى آنها كه ايمان آورده اند، طلب آمرزش مى كنند و مى گويند پروردگارا همه چيز را با رحمت و علم فراگرفته اى; پس كسانى را كه توبه كرده اند و راه تو را پيروى نموده اند، بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگهدار، پروردگارا آنان و شايستگان از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان را به بهشت جاويدانى كه وعده شان داده اى وارد كن، همانا تو قدرتمند و فرزانه هستى.
(سوره غافر آيه 6)
--- ... صفحه 286 ... ---
816 ـ عن ابي الاسود الدئلى قال: قال علي: لقد مكثت الملائكة سنين و أشهراً لايستغفرون إلا لرسول الله ولي، وفينا نزلت هاتان الآيتان: (الذين يحملون العرش ومن حوله ـ إلى قوله ـ العزيز الحكيم).
فقال قوم من المنافقين: من كان من آباء علي وذريته الذين أنزلت فيهم هذه الآيات؟ فقال عليّ: سبحان الله أما من آبائنا إبراهيم و إسماعيل و إسحاق ويعقوب؟ أليس هؤلاء من آبائنا؟
ابوالاسود دئلى نقل مى كند كه على(ع) گفت: فرشتگان سال ها و ماه ها درنگ كردند و جز براى پيامبر خدا و من طلب آمرزش نمى كردند و اين آيات «الذين يحملون العرش ـ تا ـ العزيز الحكيم» درباره ما نازل شده است.
گروهى از منافقان گفتند: پدران و فرزندان على چه كسانى هستند كه اين آيات راجع به آنها نازل شده است؟ على (ع) گفت: منزه است خداوند، از پدران ما ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب هستند، آيا اينان پدران ما نيستند؟
817 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
818 ـ عن أبي ذرّ، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: إنّ الملائكة صلّت عليّ وعلى عليّ سبع سنين قبل أن يسلم بشر.
ابوذر گفت: پيامبر خدا فرمود: فرشتگان بر من و على هفت سال درود فرستادند در حالى كه هنوز كسى مسلمان نشده بود.
819 ـ عن أنس بن مالك قال: قال رسول الله(ص): صلّت الملائكة عليّ و على عليّ سبع سنين; وذلك إنّه لم يرفع شهادة أن لا إله إلاّ الله، إلاّ منّي و من عليّ.
انس بن مالك گفت: پيامبر خدا فرمود: فرشتگان بر من و على هفت سال درود فرستادند و اين بدان جهت بود كه گواهى به اينكه معبودى جز خدا نيست، جز از من وعلى برنمى خاست.
820 ـ عن ابى رافع قال: صلّى النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم أوّل يوم الأثنين،
--- ... صفحه 287 ... ---
وصلّت خديجة آخر يوم الأثنين، وصلّى علي يوم الثلثاء من الغد مستخفياً قبل أن يصلّي مع النبي أحد سبع سنين وأشهراً.
ابورافع گفت: پيامبر در آغاز روز دوشنبه و خديجه در پايان روز دوشنبه و على فرداى آن روز، روز سه شنبه مخفيانه نماز خواندند و اين هفت سال و چند ماه پيش از آن بود كه كسى با پيامبر نماز بخواند.(1)
( 142 )
و نيز از سوره حم سجده نازل شده است:
أَفَمَنْ يُلْقى فِى النّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتى آمِنًا يَوْمَ الْقِيامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ
آيا كسى كه در آتش افكنده مى شود بهتر است يا كسى كه در روز قيامت در حال آرامش مى آيد؟ آنچه مى خواهيد انجام دهيد، همانا او به آنچه انجام دهيد بيناست.
(سوره سجده آيه 40)
821 ـ عن عبدالله بن عبّاس في قول الله عزّوجلّ: (أفمن يلقى في النار خير ـ يعني الوليد بن المغيرة ـ أمّن يأتي آمناً يوم القيامة ـ من عذاب الله ومن غضب الله؟ وهو عليّ بن أبي طالب ـ اعملوا ما شئتم) وعيد لهم.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «افمن يلقى فى النار خير» گفت: او وليدبن مغيره است «ام من ياتى آمنايوم القيامة» يعنى از عذاب خدا و غضب او در امان است و او علىّ بن ابى طالب است «اعلموا ماشتتم» تهديدى بر كفار است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- موضوع اين حديث به صورت هاى متعددى در كتاب هاى حديثى آمده از جمله: هيثمى، مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و طبرانى، المعجم الكبير ج 1 برگ 51 و ابن عساكر، تاريخ دمشق ج 1 ص 48.
--- ... صفحه 288 ... ---
( 143 )
و نيز از سوره شورى نازل شده است:
قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى
بگو من از شما براى آن مزدى نمى خواهم جز دوست داشتن خويشان.
(سوره شورى آيه 23)
822 ـ عن ابن عبّاس قال: لمّا نزلت (قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في القربى) قالوا: يا رسول الله من هؤلاء الذين أمرنا الله بمودّتهم؟ قال: علي وفاطمة ووُلدهما.
ابن عباس گفت: چون آيه: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودّة فى القربى» نازل شد، گفتند: يا رسول الله اين افراد كه خداوند ما را به دوست داشتن آنان فرمان داده چه كسانى هستند؟ فرمود: على و فاطمه و فرزندانشان.
823 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
824 ـ عن ابن عباس قال: لمّا نزلت هذه الآية: (قل لا أسألكم عليه أجراً) قالوا: يا رسول الله من قرابتك التي افترض الله علينا مودّتهم؟ قال: عليّ وفاطمة ووُلدها يرددها.
ابن عباس گفت: چون اين آيه نازل شد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا» گفتند: يا رسول الله خويشان و نزديكان تو كه خداوند دوست داشتن آنان را واجب كرده چه كسانى هستند؟ فرمود: على و فاطمه و فرزندانشان، و اين جمله را تكرار مى كرد.
825 ـ 828 ـ اين مضمون با تغييرات اندكى با چند طريق ديگر نيز نقل شده است.
829 ـ عن ابن عبّاس قال: قالت الأنصار فيما بينهم: لو جمعنا لرسول الله مالا يبسط فيه يده ولا يحول بينه و بينه أحد فقالوا: يا رسول الله إنّا أردنا أن نجمع لك
--- ... صفحه 289 ... ---
من أموالنا شيئاً تبسط فيه يدك لا يحول بينك و بينه أحد. فأنزل الله (قل لا أسألكم عليه أجراً إلا المودّة في القربى).
ابن عباس گفت: انصار در ميان خود گفتند: خوب است كه براى رسول خدا مالى جمع آورى كنيم تا دست او را بازتر كند و كسى ميان او و آن مانع نباشد و لذا به پيامبر گفتند: يا رسول الله ما مى خواهيم براى تو چيزى از اموال خودمان را جمع آورى كنيم كه دست تو بازتر شود و كسى ميان تو و آن مانع نباشد. پس اين آيه نازل شد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى»
830 ـ عن ابن عبّاس قال: لم يكن بطن من بطون قريش إلاّ لرسول الله فيه قرابة فنزلت هذه الآية: (قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في القربى) أي إلاّ أن تصلوا قرابة ما بيني و بينكم.
ابن عباس گفت: قبيله اى از قبايل قريش نبود مگر اينكه پيامبر قرابتى با آنها داشت، پس اين آيه نازل شد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» يعنى مگر اينكه قرابت ميان من و شما را پيوند بدهيد.
831 ـ سمعت طاووساً يقول: سأل رجل ابن عباس عن قوله: (إلاّ المودة في القربى) فقال ابن جبير: القربى آل محمد. فقال ابن عباس: عجلت، إنّه لم يكن فخذ من قريش إلاّ كان بينهم وبين رسول الله قرابة فقال: (قل لا أسألكم عليه أجراً إلا المودّة في القربى) إلاّ أن تصلوا قرابتي أو ما بيني و بينكم من القرابة.
طاووس گفت: كسى از ابن عباس درباره سخن خداوند: «الا المودة فى القربى» پرسيد، ابن جبير گفت: قربى آل محمد است، ابن عباس گفت: عجله كردى، هيچ قبيله اى از قريش نبود مگر اينكه ميان آنان و ميان رسول خدا قرابتى بود پس گفت: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» يعنى مگر اينكه قرابت مرا ـ يا قرابت ميان من و شما را ـ پيوند بدهيد.
832 ـ عن ابن عبّاس أنّه قال في هذه الآية: (قل لا أسألكم عليه أجراً إلا المودّة في القربى) أي إلا أن تودّوني في قرابتي ولا توذوني.
--- ... صفحه 290 ... ---
ابن عباس درباره اين آيه: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» گفت: مگر اينكه مرا در خويشانم دوست داشته باشيد و مرا اذيت نكنيد.
833 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
834 ـ عن الشعبي قال: خالفني أهل الكوفة فيها فكتبت الى ابن عباس فى ما أراد الله من قوله: قل لا أسألكم عليه أجراً إلا المودّة في القربى) قال: أن تصلوني في قرابتي.
شعبى گفت: اهل كوفه درباره اين آيه با من مخالفت كردند، پس به ابن عباس نوشتم: خداوند از اين آيه: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» چه اراده كرده است؟ گفت: اينكه پيوند مرا در خويشانم رعايت كنيد.
835 ـ عن ابن عبّاس أنّ رسول الله صلى الله عليه وآله قدم المدينة وليس بيده شيء، وكانت تنوبه نوائب و حقوق، فكان يتكلّفها وليس بيده سعة، فقالت الأنصار فيما بينها: هذا رجل قد هداكم الله على يديه وهو ابن اختمكم تنوبه نوائب و حقوق وليس في يده سعة; فاجمعوا له طائفة من أموالكم ثم ائتوه بها يستعن بها على ما ينوبه، ففعلوا ثمّ أتوه بها فنزل: (قل لا أسألكم عليه أجراً) يعني على الايمان والقرآن ثمناً; يقول: رزقاً ولا جعلا إلا أن تودّوا قرابتي من بعدي.
فوقع في قلوب القوم شيء منها: فقالوا: استغنى عمّا في أيدينا أراد أن يحثّنا على ذوي قرابته من بعده، ثمّ خرجوا فنزل جبرئيل فأخبره أنّ القوم قد أتّهموك فيما قلت لهم. فأرسل إليهم فأتوه فقال لهم: أنشدكم بالله وما هداكم لدينه اتهمتموني فيما حدثتكم به على ذوي قرابتي؟ قالوا: لا يا رسول الله انك عندنا صادق بار، ونزل (أم يقولون إفترى على الله كذباً) الآية (24 / الشورى) فقام القوم كلهم فقالوا: يا رسول الله فإنا نعهد أنك صادق ولكن وقع ذلك في قلوبنا و تكلمنا به وإنا نستغفر الله ونتوب إليه. فنزل: (وهو الذي يقبل التوبة عن عباده) الآية (25/ الشورى).
ابن عباس گفت: پيامبر به مدينه آمد در حالى كه چيزى در دست نداشت و
--- ... صفحه 291 ... ---
حوادثى براى او پيش مى آمد و او را به زحمت مى انداخت چون وسعت مالى نداشت، انصار ميان خود گفتند: اين مردى است كه خداوند به وسيله او شما را هدايت كرده و او پسر خواهر شماست حوادثى براى او پيش مى آيد و وسعت مالى ندارد، از اموال خودتان مقدارى جمع آورى كنيد و به او بدهيد تا در اينگونه موارد از آن كمك بگيرد، آنها اين كار را كردند و آن مال را نزد پيامبر آوردند، پس اين آيه نازل شد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» يعنى براى ايمان و قرآن قيمتى نمى خواهم، يعنى روزى و مالى نمى خواهم مگر اينكه پس از من حق خويشان مرا ادا كنيد.
از اين سخن، چيزى در دلهاى آن قوم واقع شد و گفتند: از آنچه در دست ما بود اظهار بى نيازى كرد، مى خواهد ما را به دوستى خويشان خود پس از خود وادار كند، سپس بيرون رفتند، جبرئيل نازل شد و به پيامبر خبر داد كه اين قوم تو را در آنچه به آنان گفتى متهم كردند، پيامبر نزد آنان كس فرستاد و آنان آمدند و به آنان گفت: شما را به خدا و آنچه شما را به دين خود هدايت كرد، سوگند مى دهم آيا شما مرا در آنچه راجع به خويشانم گفتم، متهم مى كنيد؟ گفتند: نه يا رسول الله، تو نزد ما راستگو و نيك هستى، و اين آيه نازل شد: «ام يقولون افترى على الله كذبا = يا مى گويند بر خدا دروغ بسته است»
آن قوم همگى بر خاستند و گفتند: يا رسول الله ما تصديق مى كنيم كه تو راستگويى ولى در دل ما چيزى وارد شد و آن را به زبان آورديم و اينك از خدا طلب آمرزش مى كنيم و به او توبه مى كنيم، در اين حال اين آيه نازل شد: «وهو الذى يقبل التوبة عن عباده = و او كسى است كه از بندگانش توبه را مى پذيرد.»
836 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
837 ـ عن أبي أمامة الباهلي قال: قال رسول الله(ص): إنّ الله خلق الأنبياء من أشجار شتى و خلقت أنا و علي من شجرة واحدة; فأنا أصلها و علي فرعها، والحسن والحسين ثمارها، و أشياعنا أوراقها، فمن تعلّق بغصن من أغصانها نجا،
--- ... صفحه 292 ... ---
ومن زاغ هوى ولو أنّ عبداً عبدالله بين الصفا والمروة ألف عام ثمّ ألف عام ثم ألف عام حتّى يصير كالشنّ البالي ثمّ لم يدرك محبّتنا أكبّه الله على منخريه في النار. ثمّ تلا (قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في القربى).
ابو امامه باهلى گفت: پيامبر خدا فرمود: خداوند پيامبران را از درختان گوناگونى آفريد و من و على را از يك درخت آفريد و من ريشه آن وعلى شاخه آن و حسن و حسين ميوه هاى آن و پيروان ما برگ هاى آن هستند، پس هر كس شاخه اى از شاخه هاى آن را بگيرد نجات مى يابد و هر كس بلغزد هلاك مى شود. و اگر كسى هزار سال و پس از آن هزار سال و پس از آن هزار سال ميان صفا و مروه عبادت كند تا جايى كه مانند يك مشك خشك باشد ولى محبت ما را درك نكند، خداوند او را بر روى دماغش در آتش خواهد افكند، سپس تلاوت كرد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى»
838 ـ عن زاذان: عن عليّ قال: فينا في (آل حم) آية أنّه لايحفظ مودّتنا إلا كلّ مؤمن، ثمّ قرأ (لا أسألكم عليه أجراً إلا المودّة في القربى).
زاذان از على (ع) نقل مى كند كه گفت: در «آل حم = سوره هاى حم» آيه اى درباره ما نازل شد كه طبق آن، دوستى ما را حفظ نمى كند مگر هر كسى كه مؤمن باشد، آنگاه اين آيه را قرائت كرد: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى»(1)
839 ـ عن عكرمة قال: لم يكن بطن من بطون قريش إُلا للنبي صلى الله عليه وآله وسلم فيه قرابة فقال: قل لا أسألكم عليه أجراً إلا أن تصلوا قرابتى.
عكرمه گفت: هيچ قبيله اى از قريش نبود مگر اينكه پيامبر با آن قرابتى داشت و لذا فرمود: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» يعنى اينكه پيوند خويشى را رعايت كنيد.
840 ـ عن عمرو بن شعيب في قول (قل لا أسألكم عليه أجراً إلا المودّة في
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- در اشاره به همين حديث، كميت چنين سروده است:
وجدنا لكم فى آل حم آية *** تأوّلها منّا تقىّ و معرب
--- ... صفحه 293 ... ---
القربى) قال: في قرابة رسول الله صلى الله عليه.
عمروبن شعيب درباره سخن خداوند: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» گفت: يعنى خويشان پيامبر خدا.
841 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
842 ـ عن مجاهد في قوله تعالى: (إلا المودّة في القربى) قال: أن تتّبعوني و تصلوا رحمي.
مجاهد درباره سخن خداوند: «الا المودة فى القربى» گفت: يعنى از من پيروى كنيد و پيوند خويشاوندى مرا رعايت كنيد.
843 ـ عن جعفر عن سعيد في قوله (إلا المودة في القربى) قال: لا تؤذوني في قرابتى.
جعفر بن سعيد راجع به سخن خداوند: «الا المودة فى القربى» گفت: يعنى اينكه مرا در باره خويشانم اذيت نكنيد.
844 ـ ابن أبي الدنيا قال: حدّثني شيخ من بني تميم أن شيخاً من قريش حدّثه قال: كان حرب بن الحكم بن المنذر بن الجارود قد ولّي رامهرمز وكرمان و كان سرياً شريفاً، وهو الذي يقول:
فحسبى من الدنيا كفاف يكفنى *** واثواب كتان ازور بها قبرى
وحبى ذوى قربى النبى محمد *** وما سألنا الا المودّة من اجر
ابن ابى الدنيا از شيخى از قريش نقل مى كند كه گفت: حرب بن حكم بن منذر والى رامهرمز و كرمان بود و مرد شريفى بود، اوست كه اين اشعاررا سروده است:
مرا از دنيا بس است آن مقدار از مال كه نياز مرا برآورد و لباس هاى كتانى كه با آن به قبر بروم و محبت من به خويشان محمد پيامبر كه او جز دوستى از ما مزدى نخواسته است.
--- ... صفحه 294 ... ---
( 144 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْنًا
و هركس نيكى به جا آورد، براى او در ثواب آن خواهيم افزود.
(سوره شورى آيه 23)
845 ـ عن السّديّ في قوله تعالى: (ومن يقترف حسنة) قال: المودة لآل محمد.
سدّى درباره سخن خداوند: «ومن يقترف حسنة» گفت: دوستى آل محمد(ص)
846 ـ 849 ـ همين مضمون با چند سند ديگر از ابن عباس نقل شده است.
850 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (ومن يقترف حسنة) قال: المودّة لأهل بيت النبي صلى الله عليه وآله وسلم.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ومن يقترف حسنة» گفت: دوست داشتن اهل بيت پيامبر. و در روايتى گفت: آيه: «ومن يقترف حسنة» درباره ما اهل بيت نازل شده است.
( 145 )
و نيز در سوره حم زخرف نازل شده است:
فَاِمّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَاِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذى وَعَدْناهُمْ فَاِنّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذى أُوحِىَ اِلَيْكَ اِنَّكَ عَلى صِراط مُسْتَقيم وَ اِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْأَلُونَ
پس اگر ما تو را از دنيا ببريم، قطعا از آنان انتقام مى كشيم، يا آنچه را كه به آنان وعده داده ايم به تو نشان مى دهيم كه ما بر آنان توانايى داريم پس به آنچه بر تو وحى شده چنگ بزن كه تو بر راه راست هستى و آن
--- ... صفحه 295 ... ---
براى تو و قوم تو مايه تذكرى است و بزودى پرسيده مى شويد.
(سوره زخرف آيات 41 ـ 42)
851 ـ عن جابر بن عبدالله الأنصاري قال: إنّي لأدناهم من رسول الله في حجّة الوداع بـ «منى» حين قال: لا ألفينّكم ترجعون بعدي كفّاراً يضرب بعضكم رقاب بعض، وأيم الله لئن فعلتموها لتعرفنني في الكتيبة التي تضاربكم. ثم التفت إلى خلفه فقال: أو عليّ أو عليّ ـ ثلاثاً ـ فرأينا أن جبرئيل غمزه، وأنزل الله على أثر ذلك: (فإمّا نذهبنّ بك فإنّا منهم منتقمون ـ بعلي بن أبي طالب ـ فاستمسك بالذي أوحي إليك ـ من أمر علي ـ إنك على صراط مستقيم، وإنّ عليّاً لعلم للساعة، وإنّه لذكر لك ولقومك وسوف تسألون عن محبة علي بن أبي طالب.
جابربن عبدالله انصارى گفت: در منا در حجة الوداع نزديك ترين شخص به پيامبر بودم كه فرمود: شما را چنين نيابم كه پس از من رجوع كرده و كافر شده ايد، بعضى از شما گردن بعضى ديگر را مى زند و به خدا سوگند كه اگر چنين كنيد، مرا در لشكرى خواهيد ديد كه با شما مى جنگد، سپس به پشت سر خود برگشت و گفت: يا على را يا على را (سه مرتبه) ديديم كه جبرئيل به او اشاره كرد و به دنبال آن خداوند چنين نازل كرد: «فامّا نَذهبنّ بك فانا منتقمون» يعنى به وسيله علىّ بن ابى طالب (ع) «فاستمسك بالذى اوحى اليك» يعنى درباره على «انك على صراط مستقيم» و على پرچمى بر قيامت و ذكرى براى تو و قوم توست و بزودى از محبت على پرسيده مى شويد.
852 ـ عن جابر بن عبدالله في قول الله تعالى: (فإمّا نذهبن بك فإنّا منهم منتقمون) قال: بعلي بن أبي طالب عليه السلام.
جابربن عبدالله راجع به سخن خداوند: «فاما نذهبنّ بك فانا منهم منتقمون» گفت: به وسيله علىّ بن ابى طالب(ع) (انتقام گرفته مى شود)
853 ـ عن جابربن عبدالله قال: لمّا نزلت على النبي صلى الله عليه وآله وسلم: (فإمّا نذهبن بك فإنّا منهم منتقمون) قال: بعلىّ بن ابى طالب.
--- ... صفحه 296 ... ---
جابربن عبدالله گفت: چون آيه: «فاما ندهبن بك فانا منهم منتقمون» نازل شد، پيامبر فرمود: به وسيله علىّ بن ابى طالب.
854 ـ همين مضمون با چند ديگر نيز نقل شده است.
( 146 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنآ أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ
و از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاديم بپرس آيا جز خداى رحمان معبودهايى قرار داده ايم كه مورد پرستش واقع شوند؟
(سوره زخرف آيه 45)
855 ـ عن علقمة والأسود، عن عبدالله، قال النبي صلى الله عليه وآله وسلم: يا عبدالله أتاني الملك فقال: يا محمّد وأسأل من أرسلنا من قبلك من رسلنا على ما بعثوا؟ قلت: على ما بعثوا؟ قال: على ولايتك و ولاية عليّ بن أبي طالب.
علقه و اسود از عبدالله بن مسعود نقل مى كنند كه پيامبر فرمود: اى عبدالله فرشته نزد من آمد و گفت: اى محمد از پيامبران پيشين بپرس كه بر چه چيزى مبعوث شدند؟ گفتم: بر چه چيزى مبعوث شدند؟ گفت: بر ولايت تو و ولايت علىّ بن ابى طالب.
( 147 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً اِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ
وچون پسر مريم مَثَل زده شد، ناگهان قوم تو بر از آن سخن ريشخند
--- ... صفحه 297 ... ---
كردند.
(سوره زخرف آيه 57)
859 ـ عن عبدالرحمان بن أبي نعيم قال: قال لي عليّ: فيّ نزلت (ولمّا ضرب ابن مريم مثلا).
عبدالرحمان بن ابى نعيم گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) به من گفت: آيه «ولما ضرب ابن مريم مثلا» در حق من نازل شده است.
860 ـ عن عليّ قال: جئت إلى النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم يوماً فوجدته في ملأمن قريش فنظر إليّ ثمّ قال: يا علي إنّما مثلك في هذه الإمّة كمثل عيسى بن مريم أحبّه قوم فأفرطوا فيه و أبغضه قوم فأفرطوا فيه. قال: فضحك الملأ الذين عنده ثمّ قالوا: انظروا كيف شبّه ابن عمّه بعيسى بن مريم! قال: فنزل الوحي (ولمّا ضُرِبَ بن مريم مثلا إذا قومك منه يصدون).
قال أبوبكر عيسى بن عبدالله: يعني يضجّون.
على(ع) گفت: روزى نزد پيامبر آمدم و او را نزد جمعيت انبوهى از قريش ديدم، پس به من نگاه كرد سپس گفت: يا على مَثَل تو در اين امت مَثَل عيسى بن مريم است، گروهى او را دوست داشتند و افراط كردند و گروهى با او دشمنى كردند و افراط كردند، گفت: جميعتى كه نزد او بودند خنديدند و گفتند: بنگريد كه چگونه پسر عموى خودش را به عيسى بن مريم تشبيه مى كند؟ مى گويد: وحى نازل شد: «ولما ضرب بن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون» ابوبكر عيسى گفت: يعنى آنان هياهو مى كردند.
861 ـ شبيه همين مضمون با سند ديگرى از على (ع) نقل شده است.
862 ـ عن ربيعة بن ناجد، عن عليّ قال: دعاني رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال لي: يا عليّ إنّ فيك من عيسى بن مريم مثلاً، أبغضته يهود حتّى يهتوا أمّه، وأحبّته النصارى حتّى أنزلوه بالمنزل الذي ليس به.
--- ... صفحه 298 ... ---
ربيعة بن ناجذ از على (ع) نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا مرا خواند و سپس به من گفت: يا على در تو مشابهتى به عيسى بن مريم است، يهودى ها او را دشمن داشتند تا جايى كه به مادرش تهمت زدند و نصارى او را دوست داشتند تا جايى كه او را به مقامى بردند كه در آن نبود.
سپس على اضافه كرد: درباره من دو گروه هلاك مى شوند: دوستدارى كه از روى افراط راجع به من چيزى را كه در من نيست به من نسبت مى دهد و دشمنى دروغگو كه دشمنى با من او را وادار مى كند كه به من بهتان بگويد. آگاه باشيد كه من پيامبر نيستم و به من وحى نازل نمى شود ولى به مقدار توانايى ام به قرآن عمل مى كنم، پس هنگامى كه شما را به طاعت خداوند فرمان مى دهم بر شماست كه هم در چيزهايى كه دوست داريد و هم در چيزهايى كه بدتان مى آيد از من پيروى كنيد و اگر من يا ديگرى شما را به معصيت خدا فرمان دهيم، هيچ كس را در معصيت خدا نبايد پيروى كرد. پيروى فقط در كارهاى خوب است، پيروى فقط در كارهاى خوب است، پيروى فقط در كارهاى خوب است.
863 ـ 865 ـ اين مضمون با سه طريق ديگر نيز نقل شده است.
866 ـ عن عباية بن ربعي عن على بن أبي طالب قال: دعاني رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال لي: يا عليّ إن فيك من عيسى مثلا أحبّته النصارى حتّى أنزلوه بالمنزلة التي ليس بها، وأبغضته اليهود حتى بهتوه.
فقال المنافقون عنذ ذلك: أما يرضى أن يرفع ابن عمّه حتّى جعله مثل عيسى بن مريم! فأنزل الله تعالى (ولمّا ضرب ابن مريم مثلا إذا قومك منه يصدّون) فقلت:
--- ... صفحه 299 ... ---
هكذا قوله؟ قال: نعم يريد بعيسى (إن هو إلاّ عبد أنعمنا عليه) إلى آخر الآية، وهكذا قرأها عليّ وقال: الصدّ هو الضجيج.
ثمّ قال عليّ عند ذلك: أما إنّه سيهلك فيّ رجلان: محب مطري يطريني بما ليس في، ومبغض مفتري يحمله شنآني على أن يبهتني.
عبابة بن ربعى از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا مرا خواند و به من گفت: يا على در تو مشابهتى به عيسى است، نصارى او را دوست داشتند تا جايى كه او را در مقامى قرار دادند كه در آن نبود و يهود او را دشمن داشتند تا جايى كه به او بهتان زدند.
در اين هنگام منافقان گفتند: او راضى نمى شود مگر اينكه پسر عمويش را آنچنان بالا ببرد كه او را مانند عيسى بن مريم كند، پس خداوند نازل فرمود: «ولما ضرب بن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون»
گفتم: آيا سخن او چنين است؟ گفت: آرى منظور عيسى است «ان هو الا عبد انعمنا عليه = او جز بنده اى نبود كه به او نعمت داديم» على(ع) به همين صورت آن آيه را خوانده و گفت: «الصدّ» يعنى هياهو.
سپس در اين جا على(ع) گفت: آگاه باشيد دو كس درباره من هلاك مى شود: دوستدارى كه با چيزى كه در من نيست مرا ستايش مى كند و دشمن دروغگويى كه دشمنى با من او را وادار مى كند كه به من تهمت بزند.
867 ـ 869 ـ اين مضمون با تفاوت هاى اندكى با سه طريق ديگر نيز نقل شده است.
870 ـ عن زاذان عن علي قال: مثلي في هذه الأمّة كمثل عيسى بن مريم أحبّته طائفة فأفرطت في حبّه فهلكت، وأبغضته طائفة فأفرطت في بغضه فهلكت، وأحبّته طائفة فاقتصدت في حبّه فنجت.
زادان از على(ع) نقل مى كند كه گفت: مَثَل من در اين امت، مَثَل عيسى بن مريم
--- ... صفحه 300 ... ---
است كه گروهى او را دوست داشتند و در محبت او زياده روى كردند و هلاك شدند و گروهى او را دشمن داشتند و در دشمنى با او زياده روى كردند و هلاك شدند و گروهى هم او را دوست داشتند و ميانه روى كردند و نجات يافتند.
871 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 148 )
و از سوره حم جاثيه نازل شده است:
أَمْ حَسِبَ الَّذينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَوآءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ سآءَ ما يَحْكُمُونَ
آيا كسانى كه مرتكب كارهاى بد شده اند پنداشته اند كه آنان را مانند كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند، به طورى كه زندگى آنها و مرگشان يكسان باشد؟ چه بد داورى مى كنند.
(سوره جاثيه آيه 21)
872 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: أم حسب الذين اجترحوا السيئات) قال: نزلت في عليّ و حمزة وعبيدة بن الحارث بن عبدالمطلب، وهم الذين آمنوا و عملوا الصالحات، وفي ثلاثة رهط من المشركين عتبة وشيبة ابني ربيعة، والوليد بن عتبة; وهم (الذين اجترحوا السيئات) يعني اكتسبوا الشرك بالله، كانوا جميعاً بمكّة فتجادلوا و تنازعوا فيما بينهم فقال الثلاثة: الذين اجترحوا السيئات للثلاثة من المؤمنين: والله ما أنتم على شيء، وإن كان ما تقولون في الآخرة حقّاً لنفضلنّ عليكم فيها. فأنزل الله عزّوجلّ فيهم هذه الآية.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ام حسب الذين اجترحوا السيئات» گفت: درباره على و حمزه و عبيدة بن حرث بن عبدالمطلب نازل شده و آنان همان كسانى هستند كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند و درباره سه نفر از
--- ... صفحه 301 ... ---
مشركان، عتبه و شيبه فرزندان ربيعه و وليد بن عتبه نازل شده و آنان همان كسانى هستند كه مرتكب كارهاى بد شدند، يعنى به خدا شرك ورزيدند. اينان همگى در مكه بودند و با همديگر مجادله و ستيز كردند، آن سه نفر كه كار بد مى كردند به آن سه نفر كه مؤمن بودند، گفتند: سوگند به خدا كه شما بر چيزى نيستيد و اگر هم آنچه مى گوييد راست باشد، در آخرت ما بر شما برترى خواهيم داشت، پس اين آيه درباره آنان نازل گرديد.
873 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (أم حسب) قال وذلك إنّ عتبة وشيبة ابني ربيعة، والوليد بن عتبة قالوا لعلي و حمزة و عبيدة: إن كان ما يقول محمد في الآخرة من الثواب والجنّة والنعيم حقّاً لنعطين فيها أفضل مما تعطون; ولنفضلنّ عليكم كما فضلنا في الدنيا، فأنزل الله (أم حسب الذين يعملون السيئات) أظنّ شيبة وعتبة والوليد (أن نجعلهم كالذين آمنوا وعملوا الصالحات) عليّ و حمزة و عبيدة (سواء محياهم ومماتهم ساء مايحكمون) لأنفسهم.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ام حسب الذين اجترحوا السيئات» گفت: عتبه و شيبه دو فرزند ربيعه و وليد بن عتبه به على و حمزه و عبيدة گفتند: اگر آنچه محمد درباره آخرت از ثواب و بهشت و نعمت ها مى گويد حق باشد، به مابهتر از آنچه به شما داده خواهد شد، داده مى شود و بر شما برترى خواهيم داشت همانگونه كه در دنيا برترى داريم، پس خداوند نازل فرمود: «ام حسب الذين اجترحوا السيئات» يعنى آيا شيبه و عتبه و وليد گمان مى كنند «ان نجعلهم كالذين آمنوا و عملوا الصالحات» يعنى على و حمزه و عبيده، از پيش خودشان چه داورى بدى مى كنند.
874 ـ عن ابن عبّاس قال: (أما الذين اجترحوا السيئات) بنو عبد شمس وأما (الذين آمنوا وعملوا الصالحات) بنو هاشم و بنو عبدالمطلب.
ابن عباس گفت: كسانى كه مرتكب گناه شدند فرزندان عبد شمس و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، بنى هاشم بودند.
875 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (أم حسب الذين اجترحوا السيئات)
--- ... صفحه 302 ... ---
يعني بني أمية (أن نجعلهم كالذين آمنوا و عملوا الصالحات) النبي وعلي وحمزة وجعفر والحسن والحسين وفاطمة عليهم السلام.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ام حسب الذين اجترحوا السيئات» گفت: منظور بنى اميه است و «الذين آمنوا و عملوا الصالحات» پيامبر و على و حمزه و جعفر و حسن و حسين و فاطمه هستند.
( 149 )
و از نيز سوره محمد نازل شده است:
اَلَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ وَالَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّد وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ
كسانى كه كفر ورزيد و از راه خدا بازداشتند، (خدا) اعمال آنان را تباه كرد و آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند و به آنچه بر محمد نازل شده ايمان آورده اند كه آن خود حق و از جانب پروردگارشان است، خدا بدى هاى آنان را از بين مى برد و حالشان را بهبود مى دهد.
(سوره محمد آيات 1 ـ 2)
876 ـ عن ربيعة بن ناجذ، عن علي عليه السلام قال: سورة محمد آية فينا، وآية في بني أميّة.
ربيعة بن ناجذ از على(ع) نقل مى كند كه گفت: در سوره محمد آيه اى درباره ما و آيه اى درباره بنى اميه وجود دارد.
877 ـ عبدالله بن حزن قال: سمعت الحسين بن عليّ بمكة وذكر (الذين كفروا و صدّوا عن سبيل الله أضلّ أعمالهم، والذين آمنوا وعملوا الصالحات وآمنوا بما نزّل
--- ... صفحه 303 ... ---
على محمّد و هو الحقّ من ربّهم) ثم قال: نزلت فينا وفي بني أميّة.
عبدالله بن حزن گفت: در مكه از حسين بن على شنيدم كه اين آيات را خواند: «الذين كفروا وصدّوا عن سبيل الله اضل اعمالهم والذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم» و گفت: درباره ما و بنى اميه نازل شده است.
878 ـ عن جعفر بن الحسين الهاشمي قال: في هذه السورة يعني سورة محمد آية فينا وآية في بني أميّة.
وقال الحسن بن الحسن: إذا أردت أن تعرفنا وبني أميّة فأقرأ (الذين كفروا) آية فينا وآية فيهم إلى آخر السورة.
جعفر بن حسين هاشمى گفت: در اين سوره يعنى سوره محمد آيه اى درباره ما و آيه اى درباره بنى اميه وجود دارد وحسن بن حسن گفت: هرگاه بخواهى كه ما وبنى اميه را بشناسى بخوان: «الذين كفروا» را كه آيه اى درباره ما وآيه اى درباره آنان است.
( 150 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ الَّذينَ قُتِلُوا فى سَبيلِ اللّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ
وكسانى كه در راه خدا كشته شده اند، اعمال آنان تباه نمى شود.
(سوره محمد آيه 3)
879 ـ عن عبدالله ابن عباس قال في قول الله عزّوجلّ: (والذين قتلوا في سبيل الله) هم والله حمزة بن عبدالمطلب سيد الشهداء، وجعفر الطيار: (فلن يضل أعمالهم) يقول: لن يبطل حسناتهم في الجهاد، وثوابهم الجنة (سيهديهم) يقول: يوفقهم للأعمال الصالحة (ويصلح بالهم) حالهم ونيّاتهم وعملهم (ويدخلهم الجنة عرّفها لهم) وهداهم لمنازلهم.
عبدالله بن عباس درباره سخن خداوند: «والذين قتلوا فى سبيل الله» گفت: آنان به
--- ... صفحه 304 ... ---
خدا سوگند حمزه سيد الشهدا و جعفر طيار هستند «فلن يضلّ اعمالهم» حسنات آنان در جهاد از بين نمى رود «ويصلح بالهم» يعنى حال و نيت و عمل آنان را اصلاح مى كند «ويدخلهم الجنة عرفها لهم» يعنى آنان را به بهشت وارد مى كند و آن بهشت را براى آنان معرفى مى كند و آنان را به منازل خودشان مى برد.
( 151 )
ونيز در اين سوره نازل شده است:
ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ مَوْلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرينَ لا مَوْلى لَهُمْ
اين بدانجهت است كه خداوند مولاى كسانى است كه ايمان آورده اند و كافران مولى ندارند.
(سوره محمد آيه 10)
880 ـ عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس في قوله: (ذلك بأن الله مولى الذين آمنوا) يعني وليّ علي و حمزة وجعفر وفاطمة و الحسن والحسين ووليّ محمد(ص) ينصرهم بالغلبة على عدوّهم (وأن الكافرين) يعني أبا سفيان بن حرب و أصحابه (لامولى لهم) يقول: لا وليّ لهم يمنعهم من العذاب.
سعيد بن جبير از ابن عباس درباره سخن خداوند: «ذلك بان الله مولى الذين آمنوا» نقل مى كند كه گفت: يعنى مولاى على و حمزه و جعفر و فاطمه و حسن و حسين و مولاى محمد، كه آنان را با غلبه بر دشمنشان يارى مى كند «وان الكافرين» يعنى ابوسفيان بن حرب و ياران او «لا مولى لهم» يعنى مولايى ندارند كه آنان را از عذاب باز دارد.
( 152 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّه كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِه وَ اتَّبَعُوا
--- ... صفحه 305 ... ---
أَهْوآءَهُمْ
آيا كسى كه حجتى از جانب پروردگار خود دارد، همانند كسى است كه عمل بد او در نظرش جلوه داده شده و از هواهايشان پيروى مى كنند؟
(سوره محمد آيه 13)
881 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (أفمن كان على بيّنة من ربّه) يقول: على دين من ربّه، نزلت في رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم وعليّ، كانا على شهادة أن لا إله إلاّ الله وحده لا شريك له (كمن زيّن له سوء عمله) أبو جهل بن هشام، وأبوسفيان بن حرب; إذا هويا شيئاً عبداه، فذلك قوله: (واتّبعوا أهواءهم).
ابن عباس راجع به آيه: «افمن كان على بينة من ربه» گفت: يعنى بر دين پروردگارش باشد، اين آيه درباره پيامبر و على نازل شده كه شهادت مى دادند كه معبودى جز خدا نيست، او يگانه است و شريكى ندارد «كمن زين له سوء عمله» ابوجهل بن هشام و ابوسفيان بن حرب هستند آنان چيزى را دوست داشتند و آن را عبادت مى كردند و اين است معناى «واتبعوا اهوائهم»
( 153 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَاِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّهَ لَكانَ خَيْرًا لَهُمْ فَهَلْ عَسَيْتُمْ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ
و چون فرمان داده مى شود، اگر به خدا راست گويند براى آنان بهتر است پس جز اين انتظار داريد كه اگر رويگردان شديد، در زمين فساد كنيد و پيوند خويشاوندى را قطع نماييد.
(سوره محمد آيه 22)
--- ... صفحه 306 ... ---
882 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (فإذا عزم الأمر) يقول: جدّ الأمر وأمروا بالقتال (فلو صدقوا الله) نزلت في بني أميّة ليصدقوا الله في إيمانهم وجهادهم و المعنى لوسمحوا بالطاعة والإجابة، لكان خيراً لهم من المعصية والكراهية (فهل عسيتم إن تولّيتم) فلعلّكم إن وليتم أمر هذه الأمة أن تعصوا الله (وتقطّعوا أرحامكم) قال ابن عباس: فولاّهم الله أمر هذه الأمة فعملوا بالتجبّر والمعاصي وتقطّعوا أرحام نبيّهم محمد وأهل بيته.
ابن عباس گفت: «فاذا عزم الامر» يعنى چون كار سخت شد و به جنگ فرمان داده شدند «فلو صدقوا الله» درباره بنى اميه نازل شده يعنى خدا را در ايمان و جهادشان باور كنند يعنى اگر اطاعت و اجابت مى كردند، برايشان از گناه و كراهيت بهتر بود «فهل عسيتم ان توليتم» يعنى شايد اگر از اين كار رويگردان شديد، خدا را معصيت كنيد «وتقطعوا ارحامكم» ابن عباس گفت: خدا امر اين امت را به آنان واگذار كرد و آنان با گردنكشى و گناه كار كردند و پيوند خويشاوندى پيامبرشان محمد و اهل بيت او را گسستند.
( 154 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فى لَحْنِ الْقَوْلِ
والبته آنها را از طرز سخن گفتن مى شناسى.
(سوره محمد آيه 30)
883 ـ عن أبي سعيد الخدري في قوله جلّوعزّ (ولتعرفنّهم في لحن القول) قال: ببغضهم عليّ بن أبي طالب.
ابوسعيد خدرى درباره سخن خداند: «ولتعرفنهم فى لحن القول» گفت: در دشمنى آنان نسبت به علىّ بن ابى طالب.
--- ... صفحه 307 ... ---
884 ـ 885 ـ همين مضمون با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
( 155 )
و نيز از سوره فتح نازل شده است:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدّآءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَمآءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانًا سيماهُمْ فى وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِالسُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِى الاِْنْجيلِ كَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَأَزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِه يُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظيمًا
محمد فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خودشان مهربانند، پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است، اين وصف آنها در تورات است و وصف آنان در انجيل همانند زراعتى است كه جوانه هاى خود را خارج كرده سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و به قدرى رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد و خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند، آمرزش و پاداشى بزرگ وعده
مى دهد.
(سوره فتح آيه 29)
886 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (محمد رسول الله والذين معه ـ أبوبكر
--- ... صفحه 308 ... ---
ـ أشداء على الكفّار ـ عمر ـ رحماء بينهم ـ عثمان ـ تراهم ركعاً سجّداـ عليّ ـ يبتغون فضلا من الله ورضواناً ـ طلحة والزبير ـ سيماهم في وجوههم من أثر السجود ـ عبدالرحمان بن عوف و سعد بن أبي وقّاص ـ ذلك مثلهم في التوراة و مثلهم في الإنجيل ـ أبو عبيدة الجراح ـ كزرع أخرج شطأه فآزره ـ بأبي بكر ـ فاستغلظ ـ بعمر ـ فاستوى على سوقه ـ بعثمان ـ يعجب الزرّاع ليغيظ بهم الكفار ـ بعلي ـ وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم ـ جميع أصحاب محمد ـ مغفرة و أجراً عظيما).
ابن عباس گفت: «محمد رسول الله و الذين معه» ابوبكر «اشداء على الكفار» عمر «رحماء بينهم» عثمان «تراهم ركعا سجدا» على «يبتغون فضلا من الله و رضوانا» طلحه و زبير «سيماهم فى وجوههم من اثر السجود» عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابى وقاص «ذلك مثلهم فى التوراة و مثلهم فى الانجيل» ابوعبيده جراح «كزرع اخرج شطأه فازره» با ابوبكر «فاستغلظ» با عمر (فاستوى على سوقه» با عثمان «يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار» با على «وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم» همه اصحاب محمد(ص) «مغفرة و اجرا عظيما»(1)
887 ـ عن سعيد بن جبير، عن ابن عبّاس أنّه سئل عن قول الله: (وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات) قال: سأل قوم النبي(ص) فقالوا: فيمن نزلت هذه الآية يا نبي الله؟ قال: إذا كان يوم القيامة عقد لواء من نور أبيض فينادي مناد ليقم سيّد المؤمنين ومعه الذين آمنوا بعد بعث محمد(ص). فيقوم عليّ بن أبي طالب فيعطى اللواء من النور الأبيض بيده، تحته جميع السابقين الأوّلين من المهاجرين والأنصار لايخالطهم غيرهم حتى يجلس على منبر من نور ربّ العزة، ويعرض الجميع عليه رجلا رجلا فيعطى أجره و نوره، فإذا أتى على آخرهم قيل لهم: قد عرفتم منازلكم من الجنّة، إنّ ربّكم تعالى يقول لكم: عندي مغفرة وأجر عظيم ـ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- طبق تحقيق محقق متن عربى اين كتاب اين روايت و روايت هاى 888 تا 892 ضعيف است.
--- ... صفحه 309 ... ---
يعني الجنة ـ فيقوم علي بن أبي طالب والقوم تحت لوائه حتّى يدخلهم الجنة.
ثمّ يرجع إلى منبره ولا يزال يعرض عليه جميع المؤمنين فيأخذ بنصيبه منهم إلى الجنة ويترك أقواماً منهم إلى النار وذلك قوله: (والذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم أجرهم و نورهم) يعني السابقين الأوّلين و أهل الولاية.
وقوله: (والذين كفروا و كذّبوا بآياتنا) يعنى بالولاية بحقّ عليّ، وحقّ عليّ الواجب على العالمين (أولئك أصحاب الجحيم) وهم الذين قاسم عليّ عليهم النار فاستحقوا الجحيم.
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مى كند كه از او راجع به سخن خداوند: «وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات» پرسيدند، او گفت: گروهى همين سؤال را از پيامبر كردند و گفتند: اى پيامبر خدا اين آيه درباره چه كسى نازل شده است؟ گفت: چون روز قيامت شود، پرچمى از نور سفيد بسته مى شود و ندا دهنده اى ندا مى دهد كه سرور مؤمنان و همراه با او كسانى كه پس از بعثت محمد ايمان آورده اند، برخيزند، پس علىّ بن ابى طالب برمى خيزد و آن پرچم را كه از نور سفيد است به دست او مى دهند همه سابقان و ايمان آورندگان نخستين از مهاجرين و انصار زير آن پرچم هستند و كس ديگرى با آنان مخلوط نمى شود، تا اينكه بر منبرى از نور رب العزه مى نشيند و همگى يك به يك به او عرضه مى شوند پس اجر و نورشان را به آنان مى دهد و چون به آخرين آنها مى رسد، به آنان گفته مى شود: منزل هاى خود را در بهشت شناختيد، همانا پروردگارتان به شما مى گويد: آمرزش و پاداش بزرگى نزد من است (يعنى بهشت) پس علىّ بن ابى طالب(ع) و آن گروه كه زير پرچم او هستند برمى خيزند تا اينكه آنان را به بهشت وارد كند.
سپس به منبر خود برمى گردد و پيوسته همه مؤمنان بر او عرضه مى شوند و آن كس را كه مى خواهد وارد بهشت مى كند و گروه هايى از آنان را در آتش رها مى سازد و اين است معناى سخن خداوند: «الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجرهم و نورهم» يعنى سابقان نخستين و اهل ولايت.
--- ... صفحه 310 ... ---
و اين سخن خداوند: «والذين كفروا و كذبوا باياتنا» يعنى ولايت به حق على و حق او را كه بر جهانيان است، انكار كنند «اولئك اصحاب الجحيم» آنان كسانى هستند كه على آتش را بر آنان تقسيم كرده و آنان مستحق جهنم هستند.
888 ـ 892 ـ مضمون، روايت 886 با اندك تغييرى با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
( 156 )
و نيز در سوره حجرات نازل شده است:
اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِه ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللّهِ أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ
همانا مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و رسول او ايمان آوردند،آنگاه دچار ترديد نشدند و با مال ها و جان هايشان در راه خدا جهاد كردند، آنان همان راستگويانند.
(سوره حجرات آيه 14)
893 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (إنّما المؤمنون الذين آمنوا) قال: يعني صدقوا بالله ورسوله ثم لم يشكّوا في إيمانهم. نزلت في عليّ بن أبي طالب و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر الطيّار. ثم قال: (وجاهدوا ـ الأعداء ـ في سبيل الله ـ في طاعته ـ بأموالهم وأنفسهم أولئك هم الصادقون) يعني في إيمانهم فشهد الله لهم بالصدق والوفاء.
--- ... صفحه 311 ... ---
«وجاهدوا» با دشمنان جهاد كردند «فى سبيل الله» در جهت طاعت خدا «باموالهم و انفسهم اولئك هم الصادقون» يعنى در ايمانشان صادق هستند، خداوند به راستگويى و وفاى آنان گواهى مى دهد.
( 157 )
و نيز از سوره ق نازل شده است:
وَ جآءَتْ كُلُّ نَفْس مَعَها سآئِقٌ وَ شَهيدٌ
و هر انسانى وارد محشر مى شود در حالى كه همراه او حركت دهنده و گواهى است.
(سوره ق آيه 21)
894 ـ عن أمّ سلمة في قول الله عزّوجلّ: (وجاءت كلّ نفس معها سائق و شهيد) إنّ رسول الله السائق، وعليّ الشهيد.
ام سلمه درباره سخن خداوند: «وجاءت كل نفس معها سائق و شهيد» گفت: حركت دهنده پيامبر خدا و گواه على است.
( 158 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
أَلْقِيا فى جَهَنَّمَ كُلَّ كَفّار عَنيد
شما دو نفر به جهنم اندازيد هر ناسپاس ستيزه جورا.
(سوره ق آيه 23)
895 ـ شريك بن عبدالله قال: كنت عند الأعمش و هو عليل، فدخل عليه أبوحنيفة وابن شبرمة وابن أبي ليلى فقالوا له: يا أبا محمد إنك في آخر يوم من أيّام الدنيا، وأول يوم من أيام الآخرة، وقد كنت تحدّث في عليّ بن أبي طالب
--- ... صفحه 312 ... ---
بأحاديث فتب إلى الله منها! فقال: أسندوني أسندوني. فأسند، فقال: حدثنا أبو المتوكل الناجي عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله(ص) إذا كان يوم القيامة يقول الله تعالى لي ولعلي: ألقيا في النار من أبغضكما و أدخلا الجنة من أحبّكما، فذلك قوله تعالى: (ألقيا في جهنّم كل كفار عنيد) فقال أبو حنفية للقوم: قوموا بنا لايجيء بشيء أشدّ من هذا.
شريك بن عبدالله گفت: نزد اعمش بودم و او مريض بود، پس ابوحنيفه و ابن شبرمه و ابن ابى ليلى بر او وارد شدند و به او گفتند: اى ابو محمد تو در آخرين روز از روزهاى دنيا و اولين روز از روزهاى آخرت هستى و تو درباره علىّ بن ابى طالب (ع) احاديثى را روايت مى كردى، از آنهاتوبه كن! اعمش گفت: مرا بلند كنيد، مرا بلند كنيد، او را بلند كردند، پس گفت: حديث كرد مرا ابوالمتوكل ناجى از ابوسعيد خدرى كه گفت: پيامبر خدا فرمود: وقتى روز قيامت شود، خداوند به من و على مى گويد: شما دو نفر هر كس را كه شما را دشمن داشته باشد به جهنم اندازيد و هر كس را كه شما را دوست داشته باشد به بهشت وارد كنيد و اين است معناى سخن خداوند: «و القيا فى جهنم كل كفار عنيده» ابوجنيفه به همراهانش گفت: تا چيزى غليظ تر از اين را نگفته برخيزيد!
896 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: أذا كان يوم القيامة قال الله تعالى لمحمّد وعليّ: أدخلا الجنّة من أحبّكما و أدخلا النار من أبغضكما، فيجلس عليّ على شفير جهنم فيقول لها: هذا لي وهذا لك، وهو قوله: (ألقيا في جهنّم كلّ كفّار عنيد).
ابو سعيد خدرى گفت: پيامبر خدا فرمود: چون روز قيامت شود خداوند به محمد و على مى گويد: هر كس را كه شما را دوست دارد وارد بهشت كنيد و هر كس را كه شما را دشمن مى دارد وارد آتش كنيد، پس على بر كنار جنهم مى نشيند و به او مى گويد: اين براى من و اين براى تو; و اين است معناى سخن خداوند: «و القيا فى جهنم كل كفار عنيد».
--- ... صفحه 313 ... ---
897 ـ عن عليّ عليه السلام في قوله تعالى: (ألقيا في جهنّم كلّ كفّار عنيد) قال: قال لي رسول الله: إنّ الله تبارك و تعالى إذا جمع الناس يوم القيامة في صعيد واحد، كنت أنا و أنت يومئذ عن يمين العرش فيقال لي و لك: قوما فألقيا من أبغضكما و خالفكما و كذبكما في النار.
على(ع) راجع به سخن خداوند: «القيا فى جهنم كل كفّار عنيد» گفت: پيامبر خدا به من گفت: وقتى كه خداوند مردم را در روز قيامت يك جا جمع كرد، من و تو در آن روز در طرف راست عرش هستيم، پس به من و تو گفته مى شود: برخيزيد و هر كس را كه شما را دشمن مى داشت و با شما مخالفت مى كرد و شما را تكذيب مى نمود، در آتش افكنيد.
همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
898 ـ عن عكرمة في قوله تعالى: (ألقيا في جهنّم كلّ كفّار عنيد) قال: النبي و عليّ يلقيان.
عكرمه درباره سخن خداوند: «القيا فى جهنم كل كفار عنيد» گفت: پيامبر و على مى افكنند.
( 159 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ فى ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ
در اين، تذكرى است براى كسى كه عقل دارد يا گوش فرا مى دهد در حالى كه حاضر است.
(سوره ق آيه 37)
899 ـ عن محمد بن الحنفيّة عن علي في قوله تعالى: (إنّ في ذلك لذكرى لمن كان له قلب) قال: فأنا ذوالقلب الذي عني الله بهذا.
--- ... صفحه 314 ... ---
محمد بن حنيفه از على(ع) نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «انّ فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب» گفت: من همان صاحب عقل هستم كه خداوند در اين آيه قصد كرده است.
900 ـ عن ابن عبّاس قال: أهدي إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ناقتان عظيمتان، فنظر إلى أصحابه وقال: هل فيكم أحد يصلي ركعتين لايهتمّ فيهما من أمر الدنيا بشيء ولا يحدث قلبه بذكر الدنيا أعطيته إحدى الناقتين؟
فقام علي و دخل في الصلاة، فلما سلم هبط جبرئيل فقال: أعطه إحداهما فقال رسول الله: إنه جلس في التشهد فتفكر أيهما يأخذ. فقال جبرئيل: تفكر أن يأخذ اسمنهما فينحرها و يتصدّق بها لوجه الله، فكان تفكره لله لا لنفسه ولا للدنيا. فأعطاه رسول الله كلتيهما و أنزل الله (إن في ذلك) أي في صلاة علي لعظة لمن كان له قلب أي عقل أو ألقى السمع يعني استمع بأذنيه إلى ما تلاه بلسانه; وهو شهيد يعني حاضر القلب لله عزّوجلّ. قال رسول الله(ص) ما من عبد صلى الله ركعتين لا يتفكر فيهما من أمور الدنيا بشيء إلا رضي الله عنه و غفر له ذنوبه.
ابن عباس گفت: به پيامبر خدا دو شتر بزرگ هديه داده شد، پس به اصحاب خود نظر كرد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه دو ركعت نماز بخواند و در آن به كار دنيا توجه نكند و قلب او جز به ياد خدا نباشد؟ اگر چنين باشد يكى از اين دو شتر را به او مى دهم.
على برخاست و نماز خواند، وقتى سلام نماز را داد، جبرئيل نازل شد و گفت: يكى از اين دو شتر را به او بده.پيامبر گفت: او در تشهد نماز به اين فكر افتاد كه كدام يك از اين دو شتر را بگيرد. جبرئيل گفت: او به اين فكر بود كه كدام يك از آنها چاق تر است آن را بگيرد تا آن را بكشد و در راه خدا صدقه بدهد، بنابراين، فكر او براى خدا بود نه براى خودش يا براى دنيا. پيامبر هر دو شتر را به او داد و خدا اين آيه را نازل كرد: «ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب» يعنى در نماز على موعظه اى براى هر كسى است كه عقل داشته باشد «او القى السمع» يعنى با دو گوش خود به آنچه با
--- ... صفحه 315 ... ---
زبان تلاوت مى كند گوش بدهد «و هو شهيد» يعنى قلب او براى خدا حضور داشته باشد.
پيامبر خدا فرمود: بنده اى نيست كه دو ركعت نماز مى خواند و در آن راجع به چيزى از امور دنيا فكر نمى كند مگر اينكه خداوند از او راضى مى شود و گناهان او را مى بخشد.
( 160 )
و نيز از سوره ذاريات نازل شده است:
كانُوا قَليلاً مِنَ الْلَيْلِ ما يَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ وَ فى أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسّآئِلِ وَ الْمَحْرُومِ
آنها كمى از شب را مى خوابيدند، و در سحرگاهان استغفار مى كردند و در اموال آنها حقى براى سائل و محروم است.
(سوره ذاريات آيات 17 ـ 18)
901 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (كانوا قليلا من الليل ما يهجعون) قال: نزلت في عليّ بن أبي طالب والحسن والحسين وفاطمة عليهم السلام، وكان عليّ يصلي ثلثي الليل الأخير، وينام الثلث الأوّل، فإذا كان السحر جلس في الاستغفار والدعاء، وكان ورده في كلّ ليلة سبعين ركعة ختم فيها القرآن.
عبدالله بن عباس درباره سخن خداوند: «كانوا قليلا من الليل يهجعون» گفت: درباره علىّ بن ابى طالب(ع) و حسن و حسين و فاطمه(ع) نازل شده و على دو ثلث آخر شب را نماز مى خواند و ثلث اول را مى خوابيد و چون وقت سحر مى شد به استغفار و دعا مى نشست و ورد او در هر شب هفتاد ركعت نماز بود كه قرآن را در آن ختم مى كرد.
--- ... صفحه 316 ... ---
( 161 )
ذكر سوره طور نازل شده است:
اِنَّ الْمُتَّقينَ فى جَنّات وَ نَعيم
همانا پرهيزگاران در بهشت ها و نعمت ها هستند.
(سوره طور آيه 17)
902 ـ عن مجاهد عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (إنّ المتّقين) قال: نزلت خاصّة في عليّ و حمزة وجعفر و فاطمة عليهم السلام يقول: إنّ المتّقين في الدنيا من الشرك والفواحش والكبائر (في جنّات) يعني البساتين (ونعيم) في أثواب في الجنان، قال ابن عباس: لكلّ واحد منهم بستان في الجنة العليا، في وسطه خيمة من لؤلؤة، في كلّ خيمة سرير من الذهب واللؤلؤ، على كلّ سرير سبعون فراشاً.
مجاهد از ابن عباس نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «ان المتقين فى جنات و نعيم» گفت: در خصوص على و حمزه و جعفر و فاطمه نازل شده است مى گويد: كسانى كه در دنيا از شرك و گناهان كبيره پرهيز مى كنند، در بهشت ها يعنى باغ ها و در نعمت ها يعنى در جامه هايى در آن باغ ها هستند. ابن عباس گفت: براى هر كدام از آنها باغى در بهشت برين است كه در وسط آن خيمه اى از لؤلؤ است و در هر خيمه اى تختى از طلا و لؤلؤ است و بر هر تختى هفتاد فرش گسترده است.
( 162 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِاِيمان أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مآ أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَىْء كُلُّ امْرِى بِما كَسَبَ رَهينٌ
كسانى كه ايمان آورده اند و فرزندانشان به پيروى از آنان ايمان اختيار كرده اند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق مى كنيم و از
--- ... صفحه 317 ... ---
عملشان چيزى نمى كاهيم. هر شخصى در گرو چيزى است كه انجام داده است.
(سوره طور آيه 21)
903 ـ عن أبي مالك عن ابن عباس في قوله تعالى: (والذين آمنوا واتبعتهم ذريتهم) الآية قال: نزلت في النبي وعلي وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام.
ابو مالك از ابن عباس نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «و الذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان» گفت: اين آيه در مورد پيامبر و على فاطمه و حسن و حسين نازل شده است.
904 ـ قال ابن عمر: إنا إذا عدّدنا قلنا: أبوبكر و عمر، وعثمان. فقال له رجل: يا أبا عبدالرحمان فعلىّ؟ قال ابن عمر: ويحك عليّ من أهل البيت لا يقاس بهم، عليّ مع رسول الله في درجته، إنّ الله يقول: (والذين آمنوا واتّبعتهم ذرّيتهم) ففاطمة مع رسول الله في درجته وعليّ معهما.
ابن عمر گفت: وقتى ما شمارش مى كنيم، مى گوييم: ابوبكر، عمر و عثمان. مردى به او گفت: اى ابو عبدالرحمان پس على را چرا نمى شمريد؟ ابن عمر گفت: واى بر تو على از اهل بيت است و كسى با آنان قياس نمى شود، على در رتبه خود همراه با رسول الله است، خداوند مى فرمايد: «و الذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم» فاطمه در رتبه خود با پيامبر همراه است و على با هر دو آنها همراه است.(1)
905 ـ عن أبي جعفر، وأبي عبدالله في قوله: (واتبعتهم ذرّيتهم بإيمان) قالا: يميل أعمال آبائهم ويحفظ الأطفال بأعمال آبائهم كما حفظ الله الغلامين بصلاح أبيهما.
از ابوجعفر و ابو عبدالله نقل شده كه راجع به سخن خداوند: «و اتبعتهم ذريتهم بايمان»گفتند: آن فرزندان به كارهاى پدرانشان ميل مى كنند و كودكان با كارهاى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث را محب طبرى در كتاب: الرياض النضرة ج 2 ص 208 نيز نقل كرده است.
--- ... صفحه 318 ... ---
پدرانشان حفظ مى شوند، همانگونه كه خداوند (در جريان موسى و خضر) آن دو كودك را به خاطر مصلحت پدرانشان حفظ كرد.
906 ـ از يكى از دو نفرى كه حديث قبلى از آنان نقل شد، روايت شده كه گفت: (فرزندان) پايين تر از آنان قرار مى گيرند و خدا آنان را به ايشان ملحق مى كند.
907 ـ عن سعيد بن جبير عن ابن عبّاس قال: يرفع الله للمسلم ذرّيته و إن كانوا دونه في العمل لتقرّ بذلك عينه، ثم قرأ (ألحقنا بهم ذرّيتهم).
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: خداوند فرزندان شخص مسلمان را بالا مى برد اگرچه در عمل از او پايين تر باشد تا با اين كار چشم او را روشن سازد سپس اين آيه را خواند: «الحقنابهم ذرياتهم».
908 ـ عن عبدالله في قوله: (ألحقنا بهم ذرّيتهم) قال: الرجل يكون له القدم فيدخل الجنّة وله ذرّية فيرفعون إليه لتقرّ بهم عينه، ولم يبلغوا ذلك.
عبدالله درباره سخن خداوند: «و الحقنابهم ذرياتهم» گفت: گاهى كسى داراى ثبات قدم است ولذا به بهشت مى رود و داراى فرزندانى است كه آنان هم بالا برده مى شوند تا چشم پدران روشن شود در حالى كه آنان به آن رتبه نرسيده اند.
909 ـ اين مضمون با اندك تغييرى با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 163 )
و نيز از سوره نجم نازل شده است:
وَ النَّجْمِ اِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى ذُو مِرَّة فَاسْتَوى وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى
سوگند به ستاره چون فرود آيد كه يار شما نه گمراه شده و نه سرگشته است و از روى هوس سخن نمى گويد، بلكه آن به جز و
--- ... صفحه 319 ... ---
حيى كه وحى مى شود نيست، او را فرشته نيرومند آموخته است، توانمندى كه راست ايستاد واو بر افق بالا بود.
(سوره نجم آيات 1 ـ 4)
910 ـ عن أنس قال: انقضّ كوكب على عهد رسول الله فقال النبي(ص): انظروا إلى هذا الكوكب فمن انقضّ في داره فهو الخليفة من بعدي. فنظرنا فإذاً هو انقضّ في منزل عليّ بن أبي طالب، فقال جماعة من الناس: قد غوى محمّد في حبّ عليّ فأنزل الله: (والنجم إذا هوى، ما ضلّ صاحبكم وماغوى، وماينطق عن الهوى إن هو إلاّ وحي يوحى).
انس گفت: در زمان پيامبر ستاره اى فرود آمد، پيامبر گفت: به اين ستاره نگاه كنيد، در خانه هر كس فرود آيد او خليفه من پس از من است. پس نگاه كرديم و ديديم كه در منزل علىّ بن ابى طالب(ع) فرود آمده است. گروهى از مردم گفتند: محمد در محبت على سرگشته است، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «و النجم اذا هوى ماضلّ صاحبكم و ما غوى و ما ينطق عن الهوى ان هو الّا وحى يوحى».
911 ـ همين مضمون با تغيير اندكى با سند ديگرى از انس بن مالك نقل شده است.
912 ـ عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس قال: كنت جالساً مع فتية من بني هاشم عند النبي صلى الله عليه وآله وسلم إذ انقضّ كوكب فقال رسول الله: من انقضّ هذا النجم في منزله فهو الوصىّ من بعدي. فقام فتية من بني هاشم فنظروا فإذا الكوكب قد انقضّ في منزل عليّ قالوا: يا رسول الله قد غويت في حبّ علي. فأنزل الله تعالى (والنجم إذا هوى ـ إلى قوله ـ وهو بالأفق الأعلى).
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: با گروهى از جوانان بنى هاشم نزد پيامبر نشسته بوديم كه ستاره اى فرود آمد، پيامبر گفت: هر كس كه اين ستاره در خانه او فرود آمده باشد او وصى من پس از من است. جمعى از جوانان بنى هاشم برخاستند و نگاه كردند ديدند كه آن ستاره در خانه على فرود آمده است. گفتند: يا
--- ... صفحه 320 ... ---
رسول الله در محبت على سرگشته شده اى، پس خداوند اين آيه را نازل كرد: «و النجم اذا هوى ـ تا ـ بالافق الاعلى»
913 ـ 915 ـ همين مضمون با تفاوت اندكى با چند طريق ديگر نيز نقل شده است.
916 ـ عن ابن عباس في قول الله: (والنجم إذا هوى) قال: لمّا جمعت الأنصار لرسول الله صلى الله عليه وآله وسلم سبعمائة دينار، وأتوا بها إليه فقالوا: قد جمعنا لك هذه فاقبلها منا. فأنزل الله (قل: لا أسألكم عليه) على تبليغ الرسالة والقرآن (أجراً) أي جعلا (إلا المودّة في القربى) يعني إلا حب أهل بيتي. فقال المنافقون: إنه يريد منا أن نحب أهل بيته، فأنزل الله (والنجم إذا هوى) يعني والقرآن إذا نزل نجماً نجماً على محمد (ما ضلّ صاحبكم) ما كذب محمد (وما غوى) إنما فضّل أهل بيته من قولي (وما ينطق عن الهوى) يعني فيما قاله رسول الله في فضل أهل بيته (إن هو) يعني القرآن (إلا وحي) من الله في فضل أهل بيته و محمد بوحي من الله يقول.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «و النجم اذا هوى» گفت: انصار براى پيامبر خدا هفتصد دينار جمع كردند و آن را نزد آن حضرت آوردند و گفتند: اين مبلغ را براى تو جمع كرده ايم آن را از ما بپذير، پس خداوند اين آيه را نازل كرد: «قل ما اسئلكم عليه اجرا» يعنى براى تبليغ رسالت و قرآن مزدى از شما نمى خواهم «الاّ المودّة فى القربى» يعنى مگر محبت خاندانم را. منافقان گفتند: او از ما مى خواهد كه اهل بيت او را دوست داشته باشيم، پس خداوند اين آيه را نازل كرد «و النجم اذا هوى» يعنى سوگند به قرآن هنگامى كه به تدريج بر محمد نازل مى شود.«ما ضلّ صاحبكم و ما غوى» يعنى محمد دروغ نمى گويد و گمراه نشده است و اهل بيت خود را از قول من برترى مى دهد «و ما ينطق عن الهوى» يعنى سخن پيامبر راجع به فضيلت اهل بيت خود از روى هواوهوس نيست «ان هو الاّ وحى يوحى»يعنى قرآن وحى از جانب خداست و محمد در فضيلت اهل بيت خود از جانب خداوند سخن مى گويد.
--- ... صفحه 321 ... ---
( 164 )
و نيز در اين سوره نازل شده است.
وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى
همانا اوست كه خندانيد و گريانيد.
(سوره نجم آيه 43)
917 ـ عن ابن عباس قال: أضحك علياً و حمزد و جعفراً يوم بدر من الكفار بقتلهم إيّاهم، وأبكى كفار مكة في النار حين قتلوا.
ابن عباس گفت: خداوند در روز بدر على و حمزه و جعفر را به كفار خندانيد و اين با كشتن آنان بود و كفار مكه را كه كشته شدند، در آتش گريانيد.
( 165 )
و نيز از سوره رحمن نازل كرده است:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ فَبِأَىِّ آلاِء رَبِّكُما تُكَذِّبانِ يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ الْمَرْجانُ
دو دريا را روان كرد كه با هم برخورد كنند، ميان آن دو، حدّ فاصلى است كه به هم تجاوز نمى كنند، پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مى كنيد؟ از آن دو، لؤلؤ و مرجان بيرون مى آمد.
(سوره رحمن آيات 19 ـ 22)
918 ـ عن الضحاك في قوله تعالى: (مرج البحرين يلتقيان) قال: علي وفاطمة، (بينهما برزخ لايبغيان) قال: النبي صلى الله عليه وآله (يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان) قال: الحسن والحسين.
ضحاك درباره سخن خداوند: «مرج البحرين يلتقان» گفت: على و فاطمه «بينهما برزخ لايبغيان» پيامبر «يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» حسن و حسين.
--- ... صفحه 322 ... ---
919 ـ اين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
920 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (مرج البحرين يلتقيان) قال: علي وفاطمة (بينهما برزخ لايبغيان) قال: حبّ دائم لاينقطع ولاينفذ (يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان) قال: الحسن والحسين.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «مرج البحرين يلتقيان» گفت: على و فاطمه «بينهما برزخ لا يبغيان» محبت دائمى كه قطع نمى شود و تمام نمى گردد «يخرج منهما اللؤلؤ المرجان» حسن و حسين.
921 ـ همين مضمون با طريق ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده است.
922 ـ عن أنس بن مالك قال: قال رسول الله(ص): إذا فقدتم الشمس فأتوا القمر، وإذا فقدتم القمر فأتوا الزهرة، فإذا فقدتم الزهرة فأتوا الفرقدين. قيل: يا رسول الله ما الشمس؟ قال: أنا. قيل: ما القمر؟ قال: علي. قيل: ما الزهرة؟ قال: فاطمة. قيل: ما الفرقدان؟ قال: الحسن والحسين.
انس بن مالك گفت: پيامبر خدا فرمود: اگر آفتاب را گم كرديد، به طرف ماه برويد و اگر ماه را گم كرديد به طرف زهره برويد و اگر زهره را گم كرديد به طرف دو ستاره درخشان قطبى «فرقدان» برويد. گفتند: يا رسول الله منظور از آفتاب چيست؟ فرمود: من هستم، گفتند: منظور از ماه چيست؟ فرمود: على، گفتند: منظور از زهره چيست؟ فرمود: فاطمه، گفتند: منظور از فرقدان چيست؟ فرمود حسن و حسين.
923 ـ مضمون روايت 920 با سندهاى ديگرى از ابن عباس و ابوذر و جعفر صادق و على الرضا هم نقل شده است.
( 166 )
و نيز از سوره واقعه نازل شده است.
وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
--- ... صفحه 323 ... ---
و پيشى گيرندگان پيش گيرندگان آنان مقرّب هستند.
(سوره واقعه ايه 10)
924 ـ عن مجاهد عن ابن عباس قال: السباق ثلاثة: سبق يوشع بن نون إلى موسى، وسبق صاحب ياسين إلى عيسى وسبق علي إلى النبي(ص).
مجاهد از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: پيشى گيرندگان سه نفرند: يوشع بن نون به سوى موسى پيشى گرفت و آن شخص كه در سوره ياسين ذكر شده به سوى عيسى پيشى گرفت و على به سوى پيامبر پيشى گرفت.
925 ـ 926 ـ اين مضمون با دو سند ديگر نيز از ابن عباس نقل شده است.
927 ـ عن ابن عباس قال: سألت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم عن قول الله: (السابقون السابقون أولئك المقربون) قال: حدّثني جبرئيل بتفسيرها قال: ذاك عليّ وشيعته إلى الجنة.
ابن عباس گفت: از پيامبر خدا درباره سخن خداوند: «السابقون السابقون اولئك المقربون» پرسيدم. گفت: جبرئيل تفسير آن را به من خبر داد و گفت: آنان على و شيعيان او هستند كه به بهشت پيشى مى گيرند.
928 ـ عن السدي في قوله تعالى: (والسابقون السابقون) قال: نزلت في علي.
سدى گفت: سخن خداوند: «السابقون السابقون» درباره على نازل شده است.
929 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (والسابقون) قال: سابق هذه الأمة علي بن أبى طالب.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «السابقون السابقون» گفت: پيشى گيرنده اين امت علىّ بن ابى طالب(ع) است.
930 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (والسابقون السابقون أولئك المقربون قال: نزلت في علي عليه السلام.
ابن عباس گفت: «السابقون السابقون اولئك المقربون» درباره على نازل شده است.
--- ... صفحه 324 ... ---
931 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (والسابقون السابقون) قال: يوشع بن نون إلى موسى، وشمعون بن يوحنّا إلى عيسى، وعليّ بن أبي طالب إلى النبي.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «السابقون السابقون» گفت: يوشع بن نون به موسى و شمعون بن يوحنّا به عيسى و علىّ بن ابى طالب به پيامبر.
( 167 )
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ قَليلٌ مِنَ الْآخِرينَ
و گروهى از پيشينيان و اندكى از متأخران.
(سوره واقعه آيات 13 ـ 14)
932 ـ محمد بن فرات قال: سمعت جعفر بن محمد وسأله رجل عن هذه الآية: (ثلّة من الأولين، وقليل من الآخرين) قال: الثلة من الأولين ابن آدم المقتول، ومؤمن آل فرعون، وصاحب ياسين (وقليل من الآخرين) عليّ بن أبي طالب.
محمد بن فرات گفت: شخصى از جعفر بن محمد راجع به اين آيه پرسيد: «ثلة من الاولين و قليل من الاخرين» گفت: گروهى از پيشينيان عبارت بودند از پسر مقتول آدم و مؤمن آل فرعون و آن مردى كه در سوره ياسين ذكر شده است و اندكى از متأخران، علىّ بن ابى طالب(ع) است.
933 ـ 935 ـ اين مضمون با اندك تفاوتى با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
( 168 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ أَصْحابُ الْيَمينِ مآ أَصْحابُ الْيَمينِ
و ياران راست و چيست ياران راست.
--- ... صفحه 325 ... ---
(سوره واقعه آيه 27)
936 ـ قال علي بن أبي طالب: أنزلت النبوة على النبي(ص) يوم الاثنين و أسلمت غداة يوم الثلثاء فكان النبي(ص) يصلّي وأنا أصلّي عن يمينه وما معه أحد من الرجال غيري فأنزل الله (وأصحاب اليمين) إلى آخر الآية.
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: پيامبر روز دوشنبه به پيامبرى رسيد و من صبح روز سه شنبه مسلمان شدم، پيامبر نماز مى خواند و من در طرف راست او نماز مى خواندم و از مردها كسى جز من با او نبود و خداوند نازل كرد: «اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين»
937 ـ عن عبدالله بن مسعود، قال: أوّل شيء علمته من أمر رسول الله صلى الله عليه وآله أنّي قدمت مكّة في عمومة لي وأناس من قومي نبتاع منها متاعاً، وكان في أنفسنا شراء عطر، فأرشدنا إلى العباس بن عبدالمطلب فانتهينا إليه وهو جالس إلى زمزم، فجلسنا إليه فبينا نحن عنده إذ أقبل رجل من باب الصفا، أبيض تعلوه حمرة وعليه ثوبان أبيضان، يمشي عن يمينه غلام أمرد حسن الوجه مراهق تقفوهما امرأة، ثم استقبل الركن و رفع يديه و كبّر، فقام الغلام عن يمينه و رفع يديه ثمّ كبّر، وقامت المرأة خلفهما فرفعت يديه و كبّرت فأطال القنوت.
وذكر الحديث إلى قول العباس: هذا ابن أخي محمد بن عبدالله والغلام علي بن أبى طالب، والمرأة خديجة، ما على وجه الأرض أحد يعبد الله بهذا الدين إلا هؤلاء الثلاثة.
عبدالله بن مسعود گفت: نخستين چيزى كه از كار پيامبر خدا دانستم اين بود كه همراه با عموهايم و گروهى از قبيله ام به مكه آمديم تا كالايى از آنجا بخريم و مى خواستيم عطر بخريم، ما را به عباس بن عبدالمطلب راهنمايى كردند نزد او رفتيم و او كنار زمزم نشسته بود، نزد او نشستيم و در آن زمان كه ما پيش او بوديم ديديم كه مردى از باب صفا آمد كه رنگ سفيد مايل به سرخ داشت و بر او دو جامه سفيد بود و از طرف راست او نوجوانى زيبا روى تازه رسيده راه مى رفت و پشت سر
--- ... صفحه 326 ... ---
آنها زنى بود، آنگاه ركن را قبله قرار داد و دست هاى خود را بلند كرد و تكبير گفت و نوجوان در طرف راست او ايستاد و دست هاى خود را بلند كرد و تكبير گفت و آن زن در پشت سر آنان ايستاد و دست هاى خود را بلند كرد و تكبير گفت و او قنوت را طولانى كرد.
حديث را ذكر كرد تا رسيد به اينكه عباس گفت: اين، پسر برادر من محمد بن عبدالله است و آن نوجوان، علىّ بن ابى طالب(ع) و آن زن، خديجه است و در روى زمين جز اين سه نفر كسى خدا را با اين دين عبادت نمى كند.
( 169 )
و نيز از سوره حديد نازل شده است:
وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِه أُولئِكَ هُمُ الصِّدّيقُونَ وَ الشُّهَدآءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ
و كسانى كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند، آنان همان راستگويان و گواهان نزد پروردگارشان هستند، براى آنان است پاداششان و نورشان.
(سوره حديد آيه 19)
938 ـ عن عبدالرحمان بن أبي ليلى عن أبيه قال: قال رسول الله(ص): الصدّيقون ثلاثة: حبيب النجار مؤمن آل ياسين، و حزقيل مؤمن آل فرعون، وعلي بن أبي طالب الثالث وهو أفضلهم.
عبدالرحمان بن ابى ليلى از پدرش نقل مى كند كه پيامبر خدا گفت: صديقان سه نفرند: حبيب نجار مؤمن آل ياسين و حزقيل مؤمن آل فرعون و علىّ بن ابى طالب (ع) سومين آنها و افضل آنهاست.
939 ـ عن ابى ليلى داود بن بلال قال: قال رسول الله صلى الله وآله وسلم:
--- ... صفحه 327 ... ---
الصدّيقون ثلاثة: حبيب النجار مؤمن آل ياسين الذي قال: (يا قوم أتّبعوا المرسلين) وحزقيل مؤمن آل فرعون و هو الذي قال: (أتقتلون رجلا أن يقول ربّي الله، وقد جاءكم بالبيّنات من ربّكم) و علىّ بن أبي طالب الثالث و هو أفضلهم.
ابوليلى داود بن بلال گفت: پيامبر فرمود: صديقان سه نفرند: حبيب نجار مؤمن آل ياسين كه گفت: «يا قوم اتبعوا المرسلين = اى قوم من از پيامبران پيروى كنيد» و حزقيل مؤمن آل فرعون و او كسى است كه گفت: «اتقتلون رجلا ان يقول ربى الله و قد جاءكم بالبينات من ربكم = آيا مردى را مى كشيد كه مى گويد: پروردگار من الله است و از جانب پروردگارشان حجت هايى آورده اند» و علىّ بن ابى طالب(ع) كه سومين وبهترين آنهاست.
940 ـ 942 ـ همين مضمون با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
( 170 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِه يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِه وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِه وَ يَغْفِرْ لَكُمْ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا پروا كنيد و به پيامبر او ايمان بياوريد تا از رحمت خود دوچندان به شما بدهد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن راه برويد و شما را بيامرزد و خدا آمرزنده مهربان است.
(سوره حديد آيه 27)
943 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (يؤتكم كفلين من رحمة) قال: الحسن و الحسين (ويجعل لكم نوراً تمشون به) قال: علىّ بن أبي طالب عليهم السلام.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «يؤتكم كفلين من رحمته» گفت: حسن و حسين
--- ... صفحه 328 ... ---
«ويجعل لكم نورا تمشون به» علىّ بن ابى طالب(ع).
944 ـ همين مضمون با سند ديگرى از جابربن عبدالله نيز نقل شده است.
945 ـ عن أبي جعفر في قوله (يؤتكم كفلين من رحمته) قال: الحسن و الحسين (ويجعل لكم نوراً تمشون به) قال: إمام عدل تأتمون به، علي بن أبي طالب عليهم السلام.
ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «يؤتكم كفلين من رحمته» گفت: حسن و حسين «ويجعل لكم نورا تمشون به» گفت: امام عادلى كه او را پيشواى خود قرار دهيد، علىّ بن ابى طالب.
946 ـ عن أبي جعفر في قوله تعالى (يا أيّها الذين آمنوا اتّقوا الله و آمنوا برسوله يؤتكم كفلين من رحمة ويجعل لكم نوراً تمشون به) قال: من تمسك بولاية علي فله نور.
ابوجعفر درباره سخن خداوند: «ويجعل لكم نورا تمشون به» گفت: هر كس به ولايت على تمسك كند، براى او نور است.
947 ـ أبا سعيد الخدري يقول: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: أما والله لايحبّ أهلى بيتي عبد إلاّ أعطاه الله عزّوجلّ نوراً حتّى يرد علىّ الحوض، ولايبغض أهل بيتي عبد إلا احتجب الله عنه يوم القيامة.
ابوسعيد خدرى گفت: پيامبر خدا فرمود: آگاه باشيد كه به خدا سوگند هيچ كس اهل بيت مرا دوست نمى دارد مگر اينكه خداوند نورى به او مى دهد تا وقتى كه در حوض كوثر بر من وارد شود; و هيچ كس اهل بيت مرا دشمن نمى دارد مگر اينكه خداوند در روز قيامت از او دورى مى كند.
948 ـ عن الزهري عن سالم عن أبيه قال: قال لي رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم: أكثركم نوراً يوم القيامة أكثركم حبّاً لآل محمد (ص).
زهرى از سالم و او از پدرش نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا به من فرمود: در روز
--- ... صفحه 329 ... ---
قيامت كسى از شما نور بيشترى خواهد داشت كه محبت بيشترى به آل محمد داشته باشد.
( 171 )
و نيز در سوره مجادله نازل شده است:
يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَاِنْ لَمْ تَجِدُوا فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىْ نَجْواكُمْ صَدَقات
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، هنگامى كه مى خواهيد با رسول خدا نجوا كنيد پيش از نجواى خود صدقه بدهيد، اين براى شما بهتر و پاكيزه تر است، پس اگر نيافتيد، همانا خداوند آمرزنده مهربان است. آيا از اينكه پيش از نجواى خود صدقه بدهيد، از فقر ترسيديد؟
(سوره مجادله آيات 13 ـ 14)
949 ـ عن مجاهد قال: نهوا منجات النبي (ص) حتّى يتصدّقوا فلم يناجه إلاّ علىّ بن أبي طالب قدّم ديناراً فتصدّق به ثم أنزلت الرخصة في ذلك.
مجاهد گفت: مسلمانان از اينكه با پيامبر نجوا كند (در گوشى صحبت كنند) نهى شدند مگر اينكه صدقه بدهند، پس هيچ كس با پيامبر نجوا نكرد مگر علىّ بن ابى طالب(ع) كه پيش از آن يك دينار صدقه داد; تا اينكه رخصت اين كار داده شد.
950 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز از مجاهد نقل شده است.
951 ـ عن مجاهد أن عليّا قال إن في القرآن لآية ما عمل بها غيري قبلي ولا بعدي وهي آية النجوى قال: كان لي دينار فبعته بعشرة دراهم فكلما أردت أن أناجي النبىّ تصدّقت بدرهم منه ثم نسخت.
مجاهد گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: در قرآن آيه اى است كه جز من هيچ
--- ... صفحه 330 ... ---
كس به آن عمل نكرده، نه پيش از من و نه پس از من و آن آيه «نجوا» است، مى گويد: دينارى داشتم آن را به ده درهم فروختم، هر وقت كه مى خواستم با پيامبر نجوا كنم درهمى از آن را صدقه مى دادم تا اينكه اين حكم برداشته شد.
952 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
953 ـ عن علىّ بن علقمة الأنماري عن علىّ قال: لمّا تصدّقت على رجل بدينار فنزلت: (إذا ناجيتم الرسول) دعاني رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال: ماذا تقول؟ قلت: تصدّقت بدينار أو درهم أو حبّة من شعير .فقال: إنّك لزهيد.قال: بي خففّ عن هذه الأمّة.
علىّ بن علقمه گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: چون به مردى يك دينار صدقه دادم اين آيه نازل شد: «اذا ناجيتم الرسول» پيامبر مرا خواند و گفت: چه مى گويى؟ گفتم: دينارى يا درهمى يا دانه جوى. گفت: تو زاهد هستى. على مى گويد: خداوند به وسيله من به اين امت تخفيف داد.
954 ـ عن على بن علقمه عن علىّ بن أبي طالب قال: لمّا نزلت (إذا ناجيتم الرسول فقدّموا بين يدي نجواكم صدقة) قال رسول الله صلى الله عيله وآله: ما تقول؟ أيكفي دينار؟ قلت: لا يطيقونه. قال: فكم؟ قلت: شعيرة قال :إنّك لزهيد. فنزلب (أأشفقتم أن تقدّموا بين يدي نجواكم صدقات) الآية، قال علىّ: فبي خففّ عن هذه الأمة، فلم تنزل في أحد قبلي ولاتنزل في أحد بعدي.
علىّ بن علقمه گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: چون آيه «اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقه» نازل شد، پيامبر به من گفت: چه مى گويى آيا يك دينار كافى است؟ گفتم: طاقت آن را ندارند. گفت: پس چقدر؟ گفتم: يك جو. گفت: تو زاهد هستى، پس نازل شد: «أأشفقتم آن تقدموا بين يدى نجواكم صدقة» على مى گويد: به وسيله من به اين امت تخفيف داده شد و اين آيه جز من درباره هيچ كس نه پيش از من و نه پس از من نازل نشده است.
955 ـ 957 ـ همين مضمون با چند سند ديگر نيز از علىّ بن علقمه نقل شده
--- ... صفحه 331 ... ---
است.
958 ـ عن السدي في قوله تعالى (إذا ناجيتم الرسول) إلى آخر الآية، قال: حدثني عبد خير عن علىّ قال: كنت أوّل من ناجاه، كان عندي دينار فصرفته بعشرة دراهم فكلمت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم عشر مرّات كلّما أردت أن أناجيه تَصَدّقْت بدرهم فشقّ ذلك على أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال المنافقون: ما يألو ما ينجش لا بن عمّه قال: فنسختها (أأشفقتم أن تقدّموا بين يدي نجواكم صدقات) إلى آخر الآية، قال: فكنت أوّل من عمل بهذه الآية، وآخر من عمل بها، ما أحد عمل بها قبلي ولا بعدي.
سدّى درباره سخن خداوند: «اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقة» گفت: عبد خير از على نقل مى كند كه گفت: من نخستين كسى بودم كه با پيامبر نجوا كردم. دينارى داشتم آن را تبديل به ده درهم كردم و با پيامبر ده مرتبه صحبت كردم، هر وقت كه مى خواستم با او نجوا كنم، درهمى صدقه مى دادم، اين كار بر اصحاب پيامبر گران آمد و منافقان گفتند: او را چه شده كه درباره پسر عمويش كم نمى گذارد. مى گويد: اين حكم را آيه: «أأشفقتم آن تقدموا بين يدى نجواكم صدقة» نسخ كرد. مى گويد: من نخستين كسى بودم كه به اين آيه عمل كرد و آخرين كس نيز بودم، هيچ كس نه پيش از من و نه بعد از من به اين آيه عمل نكرد.
959 ـ عن مجاهد قال: قال علىّ: إنّ في القرآن آية لم يعمل بها أحد قبلي ولا يعمل به أحد بعدي، كان لي دينار فبعته بعشرة دراهم فكنت إذا ناجيت النبي صلى الله عليه و آله وسلم تصدّقت بدرهم منه حتّى نفدت، ثمّ تلا (يا أيها الذين آمنوا إذا ناجيتم الرسول فقدّموا بين يدي نجواكم صدقة) الآية.
مجاهد از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى است كه هيچ كس نه پيش از من و نه بعد از من به آن عمل نكرده است، دينارى داشتم آن را به ده درهم فروختم و هرگاه كه با پيامبر نجوا مى كردم يك درهم صدقه مى دادم تا اينكه تمام شد، سپس اين آيه را تلاوت كرد: «يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين
--- ... صفحه 332 ... ---
يدى نجواكم صدقه»
960 ـ همين مضمون با تغيير اندكى با سند ديگرى از مجاهد نقل شده است.
961 ـ عن مجاهد قال: نزلت في القرآن آية ماعمل بها أحد إلاّ علىّ بن أبي طالب حتى نسخت (يا أيها الذين آمنوا إذا ناجيتم الرسول فقدّموا بين يدي نجواكم صدقة) قال: فناجى رسول الله صلى الله عليه و آله وقدّم ديناراً.
مجاهد گفت: در قرآن آيه اى نازل شده كه هيچ كس به آن عمل نكرده جز علىّ بن ابى طالب، تا اينكه نسخ شد: «يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقه» گفت: على با پيامبر نجوا كرد و يك دينار صدقه داد.
962 ـ عن مجاهد قال: قال علىّ: إنّ في كتاب الله لآية ما عمل بها أحد قبلي ولا يعمل بها أحد بعدي و هي آية النجوى، (يا أيها الذين آمنوا إذا ناجيتم الرسول فقدّموا بين نجواكم صدقة) قال: كان عندي دينار فبعته بعشرة دراهم فكنت كلما ناجيت الرسول قدّمت بين يدي نجواي درهماً قال: ثم نسخت فلم يعمل بها أحد قبلي قال: (أأشفقتم) إلى آخر الآية.
مجاهد گفت: على گفت: در كتاب خدا آيه اى است كه هيچ كس نه پيش از من و نه بعد از من به آن عمل نكرده است و آن آيه نجوى است: «يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقه» گفت: يك دينار نزد من بود آن را به ده درهم فروختم و هر وقت با پيامبر نجوا مى كردم پيش از آن، يك درهم صدقه مى دادم. گفت: سپس اين آيه نسخ شد و كسى پيش از من به آن عمل نكرده بود: «أأشفقتم ان تقدموا»
963 ـ اين مضمون با سند ديگرى نيز از مجاهد نقل شده است.
964 ـ عن ابن عباس قال في قوله: (إذا ناجيتم الرسول) إلى آخر الآية: بلغنا أنّ رجلا من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله كان أوّل من فعل ذلك، وهو علي بن أبي طالب قدّم ديناراً في عشر كلمات كلّمهن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فأما سائر الناس فلم يفعلوا وشقّ عليهم أن يعتزلوا رسول الله وكلامه وبخلوا
--- ... صفحه 333 ... ---
أن يقدّموا صدقاتهم.
ابن عباس درباره آيه: «اذا ناجيتم الرسول» گفت: به ما رسيده است كه مردى از اصحاب پيامبر نخستين كسى بود كه به اين آيه عمل كرد و او علىّ بن ابى طالب (ع) بود كه دينارى داد و ده بار با پيامبر سخن گفت، ولى ديگران اين كار را نكردند و به آنان گران بود كه از پيامبر و كلام او دورى كنند و از اينكه صدقه بدهند بخل مىورزيدند.
965 ـ مضمون روايت 960 با اندك تفاوتى با سند ديگرى از مجاهد نقل شده است.
966 ـ عن أبي أيّوب الأنصاري قال: نزلت هذه الآية في علىّ (يا أيها الذين آمنوا إذا ناجيتم الرسول فقدّموا بين يدي نجواكم صدقة) إنّ عليّاً ناجى النبي (ص) عشر نجوات، يتصدّق في كلّ نجوة بدينار.
ابوايّوب انصارى گفت: اين آيه: «اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقه» درباره على نازل شده است، على ده بار با پيامبر نجوا كرد و در هر نجوايى دينارى صدقه مى داد.
967 ـ عن جابر قال: إن رسول الله انتجى علياً في غزوة الطائف يوماً فقالوا: قد طالت مناجاتك منذ اليوم مع علي. فقال: ما أنا انتجيته ولكن الله انتجاه.
جابر گفت: پيامبر خدا در جنگ طائف روزى با على صحبت خصوصى و نجوا كرد، گفتند: صحبت خصوصى شما امروز طول كشيد، گفت: من با او نجوا نمى كردم بلكه خدا با او نجوا مى كرد.(1)
968 ـ 969 ـ اين مضمون با اسناد ديگرى هم نقل شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت با عبارت هاى گوناگون در كتاب هاى حديثى ديگر نيز آمده است، از جمله: ابن عساكر تاريخ دمشق ج 38 ص 35 و طبرانى، المعجم الكبير ج 1 برگ 90.
--- ... صفحه 334 ... ---
( 172 )
و نيز در اين سوره نازل شده است.
لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوآدُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آبآءَهُمْ أَوْ أَبْنآءَهُمْ أَوْ اِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الاْيِمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ
قومى را نيابى كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشد و كسانى را دوست بدارد كه با خدا و رسولش مخالفت كرده اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا قبيله آنان باشد، اينانند كه (خدا) در دل هايشان ايمان را نوشته و آنان را با روحى از خود تأييد كرده است.
(سوره مجادله آيه 22)
970 ـ عن جعفربن محمد، عن أبيه في قوله تعالى: (لا تجد قوماً يؤمنون بالله واليوم الآخر) إلى آخر القصة، قال: نزلت في علىّ بن أبي طالب.
جعفر بن محمد از پدرش نقل مى كند كه آيه: «لاتجد قوماً يؤمنون بالله و اليوم الاخر» درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.
971 ـ عن علىّ بن محمد بن بشر; قال: كنت عند محمد بن علىّ جالساًإذا جاء راكب أناخ بعيره ثمّ أقبل حتى دفع إليه كتاباً، فلما قرأه قال: ما يريد منا المهلّب فوالله ما عندنا اليوم من دنيا، ولا لنا من سلطان. فقال: جعلني الله فداك إنّه من أراد الدنيا والآخرة فهو عندكم أهل البيت. قال: ما شاء الله أما إنه من أحبّنا في الله نفعه الله بحبّنا ومن أحبّنا لغير الله فإنّ الله يقضي في الأمور ما يشاء إنمّا حبّنا أهل البيت شيء يكتبه الله في قلب العبد، فمن كتبه الله في قلبه لم يسطع أحد أن يمحوه، أما سمعت الله يقول: (أولئك كتب في قلوبهم الإِيمان وأيديهم بروح منه) إلى آخر الآية ،فحبّنا أهل البيت من أصل الإِيمان.
علىّ بن محمد بن بشر گفت: نزد محمد بن على نشسته بودم كه شتر سوارى آمد
--- ... صفحه 335 ... ---
و شتر خود را خوابانيد و وارد شد و نامه اى را به او داد، وقتى آن نامه راخواند، گفت: مهلب از ما چه مى خواهد؟ امروز نزد ما دنيا و حكومت نيست، او گفت: خدا مرا فداى تو كند، هر كس دنيا و آخرت را بخواهد، آن نزد شما اهل بيت است، گفت: آنچه خدا بخواهد ولى هر كس به خاطر خدا دوست داشته باشد، خداوند او را به سبب دوستى با ما سود مى دهد و اگر كسى ما را به خاطر غير خدا دوست داشته باشد، خدا آنچه را كه بخواهد در كارها انجام مى دهد. همانا محبت ما اهل بيت چيزى است كه خداوند در دل بنده مى نويسد، پس هر كس كه خدا محبت ما را در دل او نوشته است، كسى نمى تواند آن را از بين ببرد، آيا سخن خدا را نشنيده اى: «اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه» دوستى ما اهل بيت همان ايمان است.
( 173 )
و نيز از سوره حشر نازل شده است.
ويُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْكانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
و ديگران را برخود مقدم مى دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند.
(سوره حشر آيه 9)
972 ـ عن أبي هريرة قال: إنّ رجلا جاء إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم فشكا إليه الجوع فبعث إلى بيوت أزواجه فقلن ما عندنا إلاّ الماء فقال (ص): من لهذا الليلة؟ فقال علىّ: أنا يا رسول الله. فأتى فاطمة فأعلمها فقالت :ما عندنا إلاّ قوت الصبية، ولكنّا نؤثر به ضيفنا فقال علىّ: نوّمي الصبية، و أنا أطفىء السراج للضيف .ففعلت وعَشوا الضيف فلمّا أصبح أنزل الله فيهم هذه الآية: (ويؤثرون على أنفسهم) الآية.
ابو هريره گفت: مردى نزد پيامبر آمد و از گرسنگى شكايت كرد پيامبر به
--- ... صفحه 336 ... ---
خانه هاى همسرانش كسى فرستاد و آنان گفتند: جز آب چيزى نداريم، پيامبر گفت: چه كسى اين مرد را امشب ميهمان مى كند؟ على گفت: من يا رسول الله، پس نزد فاطمه آمد و او را باخبر كرد، او گفت: نزد ما جز غذاى بچه ها چيزى نيست، ولى ما آن را به مهمانمان مى دهيم، على گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را براى مهمان خاموش مى كنم، فاطمه چنين كرد و به مهمان غذا دادند، چون صبح شد خداوند درباره آنان اين آيه را نازل كرد: «ويؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة»
973 ـ عن ابن عباس في قول الله: (ويؤثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة) قال: نزلت في علىّ وفاطمة والحسن و الحسين عليهم السلام.
ابن عباس: درباره سخن خداوند: «و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه» گفت: راجع به على و فاطمه و حسن و حسين نازل شده است.
( 174 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ الَّذينَ جآءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لاِخِْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونا بِالاْيَِمانِ وَ لا تَجْعَلْ فى قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنآ اِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ
و كسانى كه پس از آنان آمدند مى گويند: پروردگار را ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفته اند بيامرز و در دل هاى ما كينه اى براى مؤمنان قرار مده، پروردگارا تو مهربان و بخشنده اى.
(سوره حشر آيه 10)
974 ـ عن سلمة بن الأكوع قال: بينما النبي ببقيع الغرقد وعليّ معه فحضرت الصلاة، فمرّ به جعفر فقال النبي (ص): يا جعفر صلّ جناح أخيك. فصلّى النبي بعليّ وجعفر، فلمّا انفتل من صلاته قال: يا جعفر هذا جبرئيل يخبرني عن ربّ
--- ... صفحه 337 ... ---
سلمة بن اكوع گفت: پيامبر در بقيع بود و على نيز همراه او بود وقت نماز رسيد و جعفر نيز از آنجا عبور مى كرد، پيامبر گفت: اى جعفر در كنار برادرت نماز بخوان، پس پيامبر با على و جعفر نماز خواند و چون از نماز فارغ شد گفت: اى جعفر اين جبرئيل است و از سوى پروردگار جهانيان خبر مى دهد كه براى تو دو بال سبز با نگين هاى زبرجد و ياقوت قرار داده شده كه صبح و شام به هركجا كه بخواهى پرواز كنى.
على مى گويد: گفتم: يا رسول الله اين براى جعفر است، پس براى من چيست؟ پيامبر گفت: يا على آيا نمى دانى كه خداوند گروهى از امت مرا آفريده كه تا روز قيامت براى تو استغفار مى كنند؟ على گفت: آنان چه كسانى هستند يا رسول الله؟ پيامبر گفت: سخن خداوند در كتابش كه بر من نازل شده: «والذين جاؤا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا و لا خواننا الذين سبقونا بالايمان» يا على آيا كسى در ايمان بر تو پيشى گرفته؟
975 ـ عن عكرمة عن ابن عباس قال: فرض الله الاستغفار لعلي في القرآن على كل مسلم قال: وهو قوله: (يقولون: ربنا اغفرلنا ولإِخواننا الذين سبقونا بالإِيمان) وهو السابق.
عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: خداوند در قرآن، استغفار كردن به على را به هر مسلمانى واجب كرده است و آن مضمونِ سخن خداوند است: «يقولون ربنا
--- ... صفحه 338 ... ---
اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان» و على سابق بود.
976 ـ عن عبدالله بن عباس قال: كنت مع عليّ بن أبي طالب فمرّ بقوم يدعون فقال: أدعوا لي فإنه أمرتم بالدعاء لي، قال الله عزوجل: (والذين جاؤا من بعدهم يقولون: ربنا اغفرلنا ولإِخواننا الذين سبقونا بالإِيمان) وأنا أول المؤمنين إيماناً.
عبدالله بن عباس گفت: با علىّ بن ابى طالب(ع) بودم كه بر گروهى عبور كرد كه دعا مى كردند، پس گفت: بر من دعا كنيد چون به شما فرمان داده شده كه بر من دعا كنيد، خداوند مى فرمايد: «والذين جاؤا من بعدهم يقولون ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان» ومن نخستين كس از مؤمنان هستم كه ايمان آورده ام.
( 175 )
و نيز در سوره صف نازل شده است:
اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ فى سَبيلِه صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ
خداوند كسانى را كه در راه او پيكار مى كنند دوست دارد گويا كه آنان بنايى آهنين هستند.
(سوره صف آيه 4)
977 ـ عن ضحاك عن ابن عباس في قوله تعالى: (إنّ الله يحبّ الذين يقاتلون في سبيله صفّاً كأنّهم بنيان مرصوص) أنّه قيل له: من هؤلاء؟ قال: حمزة أسد الله وأسد رسوله وعليّ بن أبي طالب وعبيدة بن الحارث والمقداد بن الأسود.
ضحاك از ابن عباس نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «انّ الله يحبّ الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص» از او پرسيده شد كه آنان چه كسانى هستند؟ او گفت: حمزه شير خدا و شير پيامبرش و علىّ بن ابى طالب(ع) و عبيدة بن حارث و مقداد بن اسود.
--- ... صفحه 339 ... ---
978 ـ عن ابن عباس قال: كان علىّ إذا صفّ في القتال كأنّه بنيان مرصوص فأنزل الله تعالى هذه الآية.
ابن عباس گفت: وقتى على در صف جنگ بود مانند بنايى آهنين بود و خدا اين آيه را نازل كرد.
979 ـ عن أبي صالح، عن ابن عباس في قوله جلّوعزّ: (إنّ الله يحبّ الذين يقالون في سبيله صفّاً) قال: نزل في علي وحمزة وعبيدة وسهل بن حنيف، والحارث بن الصمّة و أبي دجانة.
ابو صالح از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: سخن خداوند: «ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا» درباره على و حمزه و عبيده و سهل بن حنيف و حارث بن صمه و ابودجانه نازل شده است.
( 176 )
و نيز در سوره جمعه نازل شده است:
وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ
وبه آنان كتاب و حكمت ياد مى داد.
(سوره جمعه آيه 2)
980 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (هو الذي بعث في الأميّين رسولا منهم يعلّمهم الكتاب والحكمة) الآية، قال: الكتاب القرآن، والحكمة ولاية علي بن أبي طالب.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «يعلمهم الكتاب والحكمة» گفت: منظور از كتاب قرآن و منظور از حكمت ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) است.
--- ... صفحه 340 ... ---
( 177 )
و نيز در سوره تحريم نازل شده است:
وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلاِئكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ
و اگر شما دو نفر بر ضد او همدستى كنيد، همانا خداوند ياور اوست و جبرئيل و شايسته ترينِ مؤمنان، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند.
(سوره تحريم آيه 4)
981 ـ عن علي بن أبي طالب قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في قول الله: (وصالح المؤمنين) قال: هو علىّ بن أبي طالب.
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: رسول خدا درباره سخن خداوند: «وصالح المؤمنين» گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است.(1)
982 ـ عن علىّ بن موسى بن جعفر بن محمد، عن أبيه موسى عن أبيه عن جدّه قال: قال: رسول الله في قوله تعالى: (وصالح المؤمنين) قال: صالح المؤمنين علي بن أبي طالب.
علىّ بن موسى بن جعفر از پدران خود نقل مى كند كه پيامبر خدا راجع به سخن خداوند: «وصالح المؤمنين» گفت: صالح مؤمنان علىّ بن ابى طالب است.
983 ـ 988 ـ اين مضمون با چند سند ديگر نيز روايت شده است.
989 ـ عن عمّار بن ياسر قال: سمعت علىّ بن أبي طالب يقول: دعاني رسول الله فقال: ألا أبشّرك؟ قلت بلى يا رسول الله، وما زلت مبشّراً بالخير. قال: قد أنزل الله فيك قرآناً. قلت: وما هو يا رسول الله؟ قال: قرنت بجبرئيل ثمّ قرأ (وجبريل وصالح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را سيوطى نيز در كتاب جمع الجوامع ج 2 ص 121 و گنجى در كفاية الطالب ص 137 نقل كرده اند.
--- ... صفحه 341 ... ---
المؤمنين) فأنت والمؤمنون من بني أبيك الصالحون.
عمار ياسر گفت: از علىّ بن ابى طالب شنيدم كه مى گفت: رسول خدا مرا خواند و گفت: آيا مژده اى به تو بدهم؟ گفتم: آرى يا رسول الله و من همواره با نيكى مژده داده شده ام، گفت: خداوند درباره تو قرآنى فرستاده است، گفتم: آن چيست يا رسول الله؟ گفت: با جبرئيل هم رديف شده اى، آنگاه قرائت كرد: «وجبريل و صالح المؤمنين» تو و مؤمنان از فرزندان پدرت، همان صالحان هستيد.
990 ـ عن حذيفة قال: دخلت على النبي (ص) فقال: وصالح المؤمنين علىّ بن أبي طالب.
حذيفه گفت: بر پيامبر وارد شدم گفت: صالح المؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) است.
991 ـ 994 ـ اين مضمون باچند سند ديگر نيز از ابن عباس و سدى و مجاهد و ابن سيرين و ابوجعفر نقل شده است.
995 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (وإن تظاهرا عليه) قال: نزلت في عائشة وحفصة، وقوله (فإن الله هو مولاه وجبريل) نزلت في رسول الله خاصة وقوله: (وصالح المؤمنين) نزلت في علي خاصة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «وان تظاهرا عليه = و اگر شما دو نفر بر ضد او دست به هم دهيد» گفت: راجع به عايشه و حفصه نازل شده و «فان الله هو مولاه و جبريل» درخصوص رسول الله نازل شده و «صالح المؤمنين» در خصوص على نازل شده است.
996 ـ عن سدير الصيرفي عن أبي جعفر قال: لقد عرّف رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم علياً أصحابه مرّتين، أمّا مرّة حيث قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، وأما الثانية فحيث نزلت هذه الآية: (فإنّ الله هو مولاه) الآية، أخذ رسول الله بيد علىّ فقال: أيّها الناس هذا صالح المؤمنين.
--- ... صفحه 342 ... ---
سدير صيرفى از ابوجعفر نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا علىّ بن ابى طالب (ع) را دوبار به اصحاب خود معرفى كرد، يك بار هنگامى كه گفت: هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست و بار ديگر هنگامى بود كه اين آيه نازل شد: «فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين» پيامبر دست على را گرفت و گفت: اى مردم شايسته ترينِ مؤمنان اين است.
( 178 )
و نيز در سوره ملك نازل شده است:
فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سيئَتْ وُجُوهُ الَّذينَ كَفَرُوا
هنگامى كه آن را نزديك ببينند صورت كافران زشت مى شود
(سوره ملك آيه 27)
997 ـ عن الأعمش في قوله تعالى: (فلمّا رأوه زلفة سيئت وجوه الذين كفروا) قال: لمّا رأوا ما لعلىّ بن .بي طالب عندالله من الزلفى سيئت وجوه الذين كفروا.
اعمش راجع به سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة سيئت وجوه الذين كفروا» گفت: هنگامى كه آن مقام قربى را كه علىّ بن ابى طالب(ع) نزد خدا دارد مى بينند صورت كافران زشت مى شود.
998 ـ عن أبي جعفر محمد بن علي في قوله تعالى: (فلمّا رأوه زلفة) قال: فلما رأوا مكان علىّ من النبي (سيئت وجوه الذين كفروا) يعني الذين كذّبوا بفضله.
ابوجعفر درباره سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة» گفت: چون مقام و منزلت على را نزد پيامبر ديدند صورت هاى كافران زشت شد، يعنى كسانى كه فضل او را تكذيب مى كردند.
999 ـ عن المغيرة، قال: سمعت أبا جعفر يقول في قوله تعالى (فلمّا رأوه زلفة): لمّا رأوا عليّاً عند الحوض مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم (سيئت
--- ... صفحه 343 ... ---
وجوه الذين كفروا).
مغيره گفت: شنيدم كه ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة» گفت: چون على را نزد حوض همراه پيامبر خدا ببينند صورت هاى كافران زشت مى شود.
1000 ـ داود بن سرحان قال: سألت جعفر بن محمد، عن قوله تعالى: (فلما رأوه زلفة) قال: هو عليّ بن أبي طالب اذا رأوا منزلته ومكانه من الله أكلوا أكفّهم على ما فرّطوا فيولايته.
داود بن سرحان گفت: از جعفر بن محمد راجع به سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة» پرسيدم گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است، وقتى مقام و منزلت او را نزد خدا مى بينند، به خاطر كوتاهى كه در دوستى با او كرده اند، دستان خود را مى خورند.
1001 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز روايت شده است.
( 179 )
و نيز در سوره قلم نازل شده است:
وَ اِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُون وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ
و همانا براى تو پاداشى قطع نشدنى است و همانا تو بر خُلق بزرگى هستى و بزودى تو مى بينى و آنان نيز مى بينند كه كدام يك از شما فريب خورده است.
(سوره قلم آيات 2ـ4)
1002 ـ عن كعب بن عجرة وعبدالله بن مسعود، قالا: قال النبي وقد سئل عن علىّ فقال: علىّ أقدمكم إسلاماً وأوفركم إيماناً وأكثركم علماً وأرجحكم حلماً وأشدّكم في الله غضباً، علّمته علمي واستودعته سرّي ووكّلته بشأني فهو خليفتي في أهلي و أميني في أمتي. فقال بعض فريش: لقد فتن علىّ رسول الله حتّى ما يرى
--- ... صفحه 344 ... ---
به شيئاً! فأنزل الله تعالى (فستبصر ويبصرون بأيّكم المفتون).
كعب و عبدالله بن مسعود گفتند: از پيامبر درباره على پرسيده شد، گفت: على با سابقه ترين شما در اسلام و فراوان ترين شما در ايمان و بيشترين شما در علم و برترين شما در حلم و شديدترين شما از نظر غضب براى خداست، علم خودم را به او تعليم كرده ام و سرّ خود را به او سپرده ام و در كارم او را وكيل كرده ام، او جانشين من در خانواده ام و امين من در امتم مى باشد.
بعضى از قريش گفتند: على، رسول خدا را فريب داده تا جايى كه چيزى در او نمى بيند، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «فستبصر و يبصرون بايكم المفتون»
1003 ـ عن عبدالله بن مسعود، قال: غدوت إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فدخلت المسجد والناس أجفل ما كانوا كأنّ على رؤسهم الطير، إذ أقبل علىّ بن أبي طالب حتّى سلّم على النبىّ صلى الله عليه وآله وسلم فتغامز به بعض من كان عنده، فنظر إليهم النبي صلى الله عليه وآله فقال: ألا تسألوني عن أفضلكم؟ قالوا: بلى. قال:
أفضلكم علىّ بن أبي طالب أقدمكم إسلاماً وأوفركم إيماناً وأكثركم علماً وأرجحكم حلماً وأشدّكم لله غضباً وأشدّكم نكايةً في العدّو، فهو عبدالله و أخو رسوله; فقد علّمته علمي واستودعته سرّي وهو أميني على أمّتي.
فقال بعض من حضر: لقد افتتن علىّ رسول الله حتّى لايرى به شيئاً! فأنزل الله: (فستبصر ويبصرون بأيّكم المفتون).
عبدالله بن مسعود گفت: صبحگاهى نزد پيامبر خدا رفتم و وارد مسجد شدم و مردم به سرعت مى رفتند گويا كه پرنده بر سرشان نشسته، در اين حال على آمد و به پيامبر سلام كرد، بعضى از كسانى كه آنجا بودند با چشم به او اشاره كردند، پيامبر به آنان نگاه كرد و گفت:
آيا از من نمى پرسيد كه با فضيلت ترين شما كيست؟ گفتند: آرى. گفت: با فضيلت ترين شما على است كه با سابقه ترين شما در اسلام و فراوان ترين شما در
--- ... صفحه 345 ... ---
ايمان و بيشترين شما در علم و برترين شما در حلم و شديدترين شما از نظر غضب براى خدا و شديدترين شما از نظر دشمن ستيزى است، او بنده خدا و برادر رسول خداست، علم خودم را به او آموخته ام و سرّ خودم را به او سپرده ام و او امين من بر امتم است.
بعضى از كسانى كه حاضر بودند گفتند: على پيامبر خدا را فريب داده تا جايى كه در او چيزى نمى بيند، پس اين آيه نازل شد: «فستبصر و يبصرون بايكم المفتون»
1004 ـ عن جعفر بن محمد الخزاعي عن أبيه قال: سمعت أبا عبدالله يقول: نزل (وإنّ لك لأجراً غير ممنون) في تبليغك في علىّ ما بلّغت. وساقها إلى أن بلغ إلى قوله (بأيّكم المفتون).
جعفر بن محمد خزاعى از پدرش نقل مى كند كه از ابوعبدالله شنيدم كه درباره آيه: «وان لك لاجرا غير ممنون = همانا براى تو پاداشى قطع ناشدنى است» مى گفت: يعنى در تبليغ تو درباره على آنچه را كه تبليغ كرده اى، و ادامه داد تا رسيد به سخن خداوند: «بايكم المفتون»
1005 ـ عن جابر قال: قال أبوجعفر: قال رسول الله (ص) كذب يا علىّ من زعم أنه يحبّني ويبغضك. فقال رجل من المنافقين: لقد فتن رسول الله بهذا الغلام. فأنزل الله (فستبصر ويبصرون بأيّكم المفتون).
جابر گفت: ابوجعفر نقل مى كند كه پيامبر خدا گفت: يا على كسى كه گمان مى كند مرا دوست دارد در حالى كه تو را دشمن بدارد، دروغ گفته است. بعضى از منافقان گفتند: پيامبر خدا فريفته اين جوان شده است، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «فستبصر و يبصرون بايكم المفتون»
( 180 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبيلِه وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ
--- ... صفحه 346 ... ---
همانا پروردگار تو داناتر است به كسى كه از راه او گمراه شده و او داناتر است به هدايت شدگان.
(سوره قلم آيه 6)
1006 ـ عن الضحاك بن مزاحم قال:لمّا رأت قريش تقديم النبي صلى الله عليه وآله وسلم عليّاً وإعظامه له، نالوا من علىّ وقالوا: قد افتتن به محمّد صلى الله عليه وآله وسلم. فأنزل الله تعالى (ن والقلم وما يسطرون) هذا قسم أقسم الله به، (ما أنت) يا محمّد بنعمة ربك بمجنون، و إنّك لعلى خلق عظيم) يعني القرآن وساق الكلام إلى قوله: «إنّ ربّك هو أعلم بمن ضلّ عن سبيله) وهم النفر الذين قالوا ما قالوا (وهو أعلم بالهتدين) يعني علىّ بن أبي طالب. و رواه طاووس عن الإِمام الباقر عليه السلام ولأبي نواس:
واليت آل محمد و هو السبيل الى الهداية *** وبرئت من اعدائهم و هو النهاية فى الكفاية
ضحاك بن مزاحم گفت: چون قريش ديدند كه پيامبر خدا على را جلو مى اندازد و او را گرامى مى دارد، درباره على بد گويى كردند و گفتند: محمد به وسيله او فريب خورده است. پس خداوند نازل كرد: «ن و القلم و مايسطرون = سوگند به قلم و آنچه مى نويسند» اين سوگندى است كه خداوند ياد مى كند «ما انت بنعمة ربك بمجنون و انك لعلى خلق عظيم = تو با نعمت خدا مجنون نيستى و تو اخلاق بزرگى دارى» منظور از نعمت قرآن است، تا مى رسد به اينجا «ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله = پروردگارت به كسى كه از راه او گمراه شده داناتر است» و آنان همان كسانى بودند كه آن سخنان را گفتند: «وهو اعلم بالمهتدين» يعنى علىّ بن ابى طالب .اين روايت را طاووس از امام باقر هم روايت كرده است و ابونواس در اين باره چنين سروده:
آل محمد را دوست مى دارم و اين دوست داشتن راه هدايت است و از دشمنان آنان بى زارى مى كنم و اين آخرين حد كفايت است.
--- ... صفحه 347 ... ---
( 181 )
و نيز در سوره حاقه نازل شده است:
وَ تَعِيَهآ أُذُنٌ واعِيَةٌ
و بشنود آن را گوشى شنوا.
(سوره حاقه آيه 12)
1007 ـ أبو الدنيا الأشجّ المعمّر قال: سمعت علىّ بن أبي طالب يقول: لمّا نزلت (وتعيها أذن واعية) قال لي رسول الله (ص) سألت الله أن يجعلها أذنك يا علىّ.
ابوالدنيا اشجّ گفت: از علىّ بن ابى طالب(ع) شنيدم كه مى گفت: چون آيه «وتعيها اذن واعيه» نازل شد، پيامبر به من گفت: يا على از خدا خواسته ام كه گوش تو را چنين كند.
1008 ـ عن زِرّ بن حبيش عن علىّ بن أبي طالب قال: ضمّني رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إليه وقال: أمرني ربّي أن أدنيك ولا أقصيك وأن تمسع تعي وحقّ على الله أن تعي فنزلت (وتعيها أذن واعية).
زرّبن حبيش از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا مرا به خود چسبانيد و گفت: پروردگارم به من دستور داده كه به تو نزديك باشم و از تو دور نشوم و تو بشنوى و گوش فرا دهى و شايسته است بر خدا كه تو گوش فرا دهى. پس اين آيه نازل شد: «وتعيها اذن واعيه»
1009 ـ محمد عن أبيه عمر، عن أبيه علي بن أبي طالب قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: إنّ الله أمرني أن أدنيك ولا أقصيك، وأعلّمك لتعي وأنزلت علىّ هذه الآية: (وتعيها أذن واعية) فأنت الأذن الواعية لعلمي يا علىّ وأنا المدينة وأنت الباب ولايؤتى المدينة إلاّ من بابها.
محمد بن عمر از پدرش نقل مى كند كه پدرش علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: رسول
--- ... صفحه 348 ... ---
خدا گفت: همانا خداوند به من دستور داده كه به تو نزديك باشم و از تو دور نشوم و تو را ياد بدهم تا بشنوى و اين آيه بر من نازل شده: «وتعيها اذن واعيه» تو يا على همان گوش شنواى علم من هستى و من شهر هستم و تو دروازه اى و نمى توان به شهر وارد شد مگر از دروازه آن.
1010 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
1011 ـ مضمون حديث 1007 با سند ديگرى از مكحول نقل شده است.
1012 ـ مضمون حديث 1008 با سند ديگرى از بريده اسلمى نقل شده است.
1013 ـ 1014 ـ مضمون حديث 1007 با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
1015 ـ سمعت مكحولا يقول: قرأ رسول الله (ص) هذه الآية: (وتعيها أذن واعية) فالتفت إلى علىّ فقال: يا علىّ سألت الله أن يجعلها أذنك. فقال علىّ: فما نسيت حديثاً أو شيئاً سمعته من رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم.
مكحول گفت: پيامبر خدا اين آيه را خواند: «وتعيها اذن واعيه» سپس به على توجه كرد و گفت: يا على از خدا خواسته ام كه گوش تو را چنين كند. على مى گويد: هيچ وقت حديثى يا چيز ديگرى را كه از پيامبر خدا شنيدم فراموش نكردم.
1016 ـ 1018 ـ مضمون اين حديث با اندكى تفاوت با چند طريق ديگر نيز نقل شده است.
1019 ـ عن جابر قال: نزلت على النبي صلى الله عليه وآله وسلم هذه الآية (وتعيها أذن واعية) فسأله أن يجعلها أذن علىّ ففعل.
جابر گفت: اين آيه بر پيامبر نازل شد: «وتعيها اذن واعيه» پس از خدا خواست كه گوش او را چنين كند و كرد.
1020 ـ بريدة الأسلمي يقول: قال النبي (ص) لعلىّ: إنّ الله أمرني أن أدنيك ولا أقصيك وأن أعلّمك وأن تعي وحقّ على الله أن تعي. ثم قال: ونزلت (وتعيها أذن واعية).
--- ... صفحه 349 ... ---
بريده اسلمى گفت: پيامبر به على گفت: خداوند به من امر كرده كه به تو نزديك شوم و از تو دور نباشم و به تو ياد بدهم و تو گوش فرادهى و شايسته است بر خدا كه تو گوش فرادهى. سپس گفت: اين آيه نازل شد: «وتعيها اذن واعيه»
1021 ـ 1025 ـ اين مضمون با تفاوت جزئى از چند طريق ديگر نيز نقل شده است.
1026 ـ عن ابن عباس عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال: لمّا نزلت (وتعيها أذن واعية) قال النبي صلى الله عليه وآله: سألت ربي أن: يجعلها أذن علىّ. وقال علي: ما سمعت من رسول الله شيئاً إلا حفظته ووعيته ولم أنسه.
ابن عباس گفت: وقتى اين آيه نازل شد: «وتعيها اذن واعيه» پيامبر گفت: از خدا خواسته ام كه گوش على را چنين كند و على مى گفت: از پيامبر چيزى نشيندم مگر اينكه آن را حفظ كردم و فهميدم و فراموش نكردم.
1027 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلىّ بن أبي طالب: يا علي إنّ الله أمرني أن أدنيك ولا أقصيك، وأن أحبّك وأحبّ من يحبّك، وأن أعلّمك وتعي و حقّ على الله أن تعي فأنزل الله (وتعيها أذن واعية) فقال رسول الله (ص): سألت ربي أن يجعلها أذنك ياعلي. قال علي: فمنذ نزلت هذه الآية ; ما سَمِعَتْ أذناي شيئاً من الخير والعلم والقرآن إلاّ وعيته وحفظته.
ابن عباس گفت: پيامبر خدا به علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: يا على خداوند به من امر كرده كه به تو نزديك شوم و از تو دور نباشم و تو و كسانى را كه تو را دوست دارند دوست داشته باشم و به تو ياد بدهم و تو گوش فرادهى و شايسته است بر خدا كه تو گوش فرا دهى، پس خدا نازل كرد: «وتعيها اذن واعيه» پيامبر فرمود: يا على از پروردگارم خواستم كه گوش تو را چنين كند. على مى گفت: از وقتى كه اين آيه نازل شد، گوش من چيزى را از خير و علم و قرآن نشنيده مگر اينكه آن را فهميده و حفظ كرده ام.
1028 ـ عن أنس في قوله: (وتعيها أذن واعية) قال: قال رسول الله صلى الله
--- ... صفحه 350 ... ---
عليه وآله وسلم سألت الله أن يجعلها أذنك يا علىّ.
انس درباره سخن خداوند: «وتعيها اذن واعيه» گفت: پيامبر خدا گفت: يا على از خدا خواسته ام كه گوش تو را چنين كند.
1029 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 182 )
و نيز از سوره معارج نازل شده است:
سَأَلَ سآئِلٌ بِعَذاب واقِع لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ
پرسنده اى از عذاب واقع شونده پرسيد، كه اختصاص به كافران دارد و آن را بازدارنده اى نيست.
(
1030 ـ عن جعفر بن محمد عن أبيه: عن علىّ قال: لمّا نصب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم علياً يوم غدير خمّ فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه طار ذلك في البلاد فقدم على رسول الله النعمان بن الحرث الفهري فقال: أمرتنا عن الله أن نشهد أن لا إله إلا الله، وأنّك رسول الله، وأمرتنا بالجهاد والحجّ والصلاة والزكاة والصوم فقبلناها منك، ثمّ لم ترض حتى نصبت هذا الغلام فقلت: من كنت مولاه فهذا مولاه. فهذا شيءمنك أو أمر من عندالله؟ قال:أمر من عند الله. قال: الله الذي لا إله إلاّ هو إنّ هذا من الله؟ قال: الله الذي لا إله إلاّ هو إن هذا من الله. قال: فولّى النعمان وهو يقول: اللهم إن كان هذا هوالحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب أليم. فرماها الله بحجر على رأسه ففتله فأنزل الله تعالى (سأل سائل).
جعفر بن محمد (الصادق) از پدرانش از على نقل كرد كه رسول خدا در روز غدير خم على را (به امامت) نصب كرد و گفت: هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، اين جريان در شهرها شايع شد، نعمان بن حرث فهرى نزد پيامبر آمد
--- ... صفحه 351 ... ---
و گفت: به ما فرمان دادى كه گواهى بدهيم معبودى جز خدا نيست و تو پيامبر خدا هستى و ما را به جهاد و حج و نماز و زكات و روزه فرمان دادى و ما آنها را از تو پذيرفتيم، آنگاه راضى نشدى تا اينكه اين جوان را (به امامت) نصب كردى و گفتى: هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. آيا اين كار از جانب خودت بود يا با امرى از خدا بود؟ پيامبر گفت: امرى از جانب خدا بود، گفت: سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، آيا اين كار از سوى خدا بود؟ پيامبر گفت: سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، اين كار از سوى خدا بود، نعمان برگشت در حالى كه مى گفت: خدايا اگر اين حق و از جانب توست، براى ما سنگى از آسمان بباران و يا عذابى دردناك به ما بفرست. پس خدا سنگى بر سر او فرود آورد و او را كشت و خدا اين آيه را نازل كرد: «سأل سائل بعذاب واقع»
1031 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
1032 ـ عن محمّد بن علىّ قال: أقبل الحارث بن عمرو الفهري إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم فقال: إنّك أتيتنا بخبر السماء فصدّقناك وقبلنا منك.
فذكر مثله إلى قوله :فارتحل الحارث فلمّا صار ببطحاء مكة أتته جندلة من السماء فشدخت رأسه، فأنزل الله (سأل سائل بعذاب واقع للكافرين) بولاية علي عليه السلام.
محمد بن على گفت: حارث بن عمرو فهرى نزد پيامبر آمد و گفت: تو خبر آسمان را به ما آوردى و ما تو را تصديق كرديم و پذيرفتيم (حديث مانند حديث قبلى ادامه مى يابد تا آنجا كه) پس حارث رفت و چون به بطحاء مكه رسيد سنگى از آسمان بر او فرود آمد و سر او را شكست، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «سأل سائل بعذاب واقع للكافرين» يعنى كافران به ولايت على.
1033 ـ همين مضمون باسند ديگرى از حذيفة بن يمان نقل شده ولى در اين روايت نام آن شخص نعمان بن منذر فهرى ذكر شده است.
1034 ـ عن أبي هريرة قال: أخذ رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بعضد
--- ... صفحه 352 ... ---
علىّ بن أبي طالب يوم غدير خمّ ثم قال: من كنت مولاه فهذا مولاه. فقام إليه أعرابي فقال: دعوتنا أن نشهد أن لا إله إلاّ الله، و أنّك رسول الله فصدّقناك و أمرتنا بالصّلاة والصيام فصلّينا وصمنا، وبالزكاة فأدّينا فلم تقنعك إلاّ أن تفعل هذا؟! فهذا عن الله أم عنك؟! قال: عن الله لا عنّي. قال: الله الذي لا إله إلاّ هو لهذا عن الله أم عنك؟! قال: نعم ثلاثاً فقام الأعرابي مسرعاً إلى بعيره وهو يقول: (اللهمّ إن كان هذا هوالحقّ من عندك) الآية، فما استتمّ الكلمات حتى نزلت نار من السماء فأحرقته وأنزل الله في عقب ذلك (سأل سائل ـ إلى قوله ـ دافع).
ابوهريره گفت: پيامبر خدا در روز غدير خم، بازوى علىّ بن ابى طالب(ع) را گرفت سپس گفت: هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. پس عربى بلند شد و گفت: ما را دعوت كردى كه شهادت بدهيم معبودى جز خدا نيست و تو پيامبر خدا هستى ما تو را تصديق كرديم و ما را به نماز و روزه فرمان دادى نماز خوانديم و روزه گرفتيم و به زكات فرمان دادى آن را داديم، اينها تو را قانع نكرد مگر اينكه اين كار را بكنى؟ آيا اين كار از جانب خداست و يا از جانب توست؟ پيامبر گفت: از جانب خداست و از طرف من نيست. گفت: تو را سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست اين كار از جانب خدا بود و از جانب تو نبود؟ پيامبر سه بار گفت: آرى، آن عرب با شتاب به سوى شتر خود رفت در حالى كه مى گفت: خدايا اگر اين حق است و از جانب توست سنگى از آسمان براى ما بباران. سخنان او تمام نشده بود كه آتشى از آسمان فرود آمد و او را سوزانيد و در پى اين جريان خدا اين آيه را نازل كرد: «سأل سائل بعذاب واقع».
( 183 )
و در سوره جنّ نازل شده است:
وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّه يَسْلُكْهُ عَذابًا صَعَدًا
و هر كس از ياد پروردگار خود دل بگرداند او را به عذابى سهمگين
--- ... صفحه 353 ... ---
بكشاند.
(سوره جن آيه 17)
1035 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (من يعرض عن ذكر ربه) قال:ذكر ربه ولاية علي بن أبي طالب عليه وعلى أولاده السلام.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ومن يعرض عن ذكر ربه» گفت: ذكر پروردگار، همان ولايت على است كه بر او و فرزندانش درود باد.
( 184 )
ونيز از سوره مزمل نازل شد است:
اِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَىِ الْلَيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طآئِفَةٌ مِنَ الَّذينَ مَعَكَ
همانا پروردگار تو مى داند كه تو و گروهى از همراهانت نزديك به دو سوم شب و (گاه) نصف آن و (گاه) يك سوم آن را به نماز برمى خيزى.
(سوره مزمل آيه 20)
1036 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (إنّ ربّك يعلم انّك تقوم أدنى من ثلثي الليل ونصفه وثلثه وطائفة من الذين معك). قال: علىّ و أبوذرّ.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذين معك» گفت: على و ابوذر.
1037 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (إنّ ربّك يعلم أنّك ـ يا محمّد ـ تقوم ـ تصلي ـ أدنى من ثلثي الليل ونصفه وطائفة من الذين معك) قال: فأوّل من صلى مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم علىّ بن أبي طالب وأوّل من قام الليل معه علىّ و أوّل من بايع معه علىّ و أوّل من هاجر معه علىّ.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و
--- ... صفحه 354 ... ---
ثلثه و طائفة من الذين معك» گفت: خطاب به محمد است و «تقوم» يعنى نماز مى خوانى. گفت: نخستين كسى كه با رسول خدا نماز خواند علىّ بن ابى طالب (ع) بود و نخستين كسى كه با رسول خدا در شب به نماز برخاست على بود و نخستين كسى كه با پيامبر بيعت كرد على بود و نخستين كسى كه با او هجرت نمود على بود.
( 185 )
و نيز از سوره مدثر نازل شده است:
كُلُّ نَفْس بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ اِلاّ أَصْحابَ الْيَمينِ فى جَنّات
هر كسى در گرو چيزى است كه كسب كرده جز ياران راست كه در بهشت ها هستند.
(سوره مدثر آيه 39)
1038 ـ عن جابر عن أبي جعفر في قول الله تعالى: (إلا أصحاب اليمين) قال: نحن وشيعتنا أصحاب اليمين.
جابر از ابوجعفر نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «الا اصحاب اليمين» گفت: ما و شيعيان ما ياران راست هستيم.
1039 ـ عن أبي جعفر في قوله: (كلّ نفس بما كسبت رهينة إلاّ أصحاب اليمين) قال، هم شيعتنا أهل البيت.
ابوجعفر گفت: «كل نفس بما كسبت رهينة الا اصحاب اليمين» آنان شيعيان ما هستند.
( 186 )
و نيز از سوره قيامت نازل شده سات:
فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى ثُمَّ ذَهَبَ اِلى أَهْلِه يَتَمَطّى أَوْلى لَكَ فَأَوْلى
--- ... صفحه 355 ... ---
او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند، بلكه تكذيب كرد و رويگردان شد سپس خرامان به سوى كسانش رفت، واى بر تو پس واى بر تو.
(سوره قيامت آيات 30ـ32)
1040 ـ عن عمّار بن ياسر ; قال: كنت عند أبي ذرّ الغفاري في مجلس لابن عباس وعليه فسطاط وهو يحدّث الناس إذ قام أبوذر حتى ضرب بيده إلى عمود الفسطاط، ثم قال: أيها الناس من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني أنبأته باسمي أنا جندب بن جنادة أبوذر الغفاري سألتكم بحق الله و حق رسوله أسمعتم رسول الله يقول: ما أقلّت الغبراء ولا أظلّت الخضراء ذالهجة أصدق من أبي ذر؟ قالوا: اللهم نعم. قال: أتعلمون أيها الناس أنّ رسول الله جمعنا يوم غدير خمّ ألف وثلاث مائة رجل، وجمعنا يوم سمرات خمسمائة رجل، وفي كلّ ذلك يقول: اللهم من كنت مولاه فإِن علياً مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقام عمر فقال: بخ بخ لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولا كلّ مؤمن و مؤمنة. فلّما سمع ذلك معاوية بن أبي سفيان، اتّكأ على المغيرة بن شعبة; وقام وهو يقول لا نقرّ لعلي بولاية، ولا نصدق محمّداً في مقالة. فأنزل الله تعالى على نبيّه (فلا صدّق ولا صلّى ولكن كذّب وتولّى، ثمّ ذهب إلى أهله يتمطّى، أولى لك فأولى) تهدّداً من الله تعالى وانتهاراً فقالوا: اللهم نعم.
عمار ياسر گفت: نزد ابوذر غفارى در مجلس ابن عباس بودم و بر او خيمه اى بود و او با مردم سخن مى گفت كه ابوذر برخاست و دست خود را به ستون خيمه زد و گفت: اى مردم هر كس مرا مى شناسد كه مى شناسد و هر كس نمى شناسد نام خودم را به او مى گويم، من جندب بن جناده ابوذر غفارى هستم، شما را به حق خدا و رسولش آيا از پيامبر خدا شنيديد كه گفت: زمين حمل نكرده و آسمان سايه نينداخته بر سخنگويى كه راستگوتر از ابوذر باشد؟ گفتند: آرى. گفت: اى مردم آيا مى دانيد كه پيامبر خدا روز غدير خم ما را كه هزار و سيصد نفر بوديم جمع كرد و روز سمرات ما را كه پانصد نفر بوديم جمع كرد و در هر دو مورد گفت: خدايا هر
--- ... صفحه 356 ... ---
كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا كسى را كه او را دوست بدارد دوست بدار و كسى را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار، پس عمر برخاست، و گفت: به به اى پسر ابوطالب! مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدى.
وقتى معاوية بن ابى سفيان اين سخن را شنيد به مغيرة بن شعبه تكيه كرد و بلند شد در حالى كه مى گفت: ما به ولايت على اقرار نمى كنيم و سخن محمد را تصديق نمى كنيم، پس خداوند اين آيه را نازل كرد: «فلا صدق ولا صلى و لكن كذب و تولى» و اين تهديد و نهيبى از سوى خدا بود. آنان گفتند: آرى.
1041 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: كنت والله جالساً بين يدي رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و قد نزل بنا غدير خمّ، وقد غصّ المجلس بالمهاجرين والأنصار، فقام رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم على قديمه فقال: يا أيّها الناس إنّ الله أمرني بأمر فقال:(يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك) ثمّ نادى علي بن أبي طالب فأقامه عن يمينه ثمّ قال: يا ايّها الناس ألم تعلموا أنّي أولى منكم بأنفسكم؟ قالوا: اللهم بلى. قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله.
فقال حذيفة: فوالله لقد رأيت معاوية قام وتمطّى وخرج مغضباً واضع يمينه على عبدالله بن قيس الأشعري ويساره على المغيرة بن شعبة ثم قام يمشي متمطئاً وهو يقول: لا نصدق محمداً على مقالته ولا نقرّ لعلي بولايته. فأنزل الله تعالى: (فلا صدّق ولا صلّى ولكن كذّب و تولىّ ثمّ ذهب الى أهله يتمطى) فهمّ به رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أن يردّه فيقتله، فقال له جبرئيل: لا تحرّك به لسانك لتعجل به. فسكت عنه.
حذيفة بن يمان گفت: به خدا سوگند پيش روى پيامبر خدا نشسته بودم هنگامى كه ما را در غدير خم پياده كرد و مجلس از مهاجرين و انصار پر بود، پيامبر خدا بر روى پاى خود ايستاد و گفت: اى مردم خداوند به من فرمانى داده و گفته: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك = اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به تو رسيده
--- ... صفحه 357 ... ---
است برسان» سپس علىّ بن ابى طالب(ع) را خواند و در طرف راست خود قرار داد، سپس گفت: اى مردم آيا نمى دانيد كه من به شما از خودتان اولى هستم؟ گفتند: آرى. گفت: هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا هر كس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر كس را كه به او دشمنى كند دشمن باش و هر كس را كه به او يارى كند، يارى كن و هر كس را كه او را خوار سازد، خوار كن.
حذيفه مى گويد: به خدا سوگند كه ديدم معاويه برخاست و خود را گرفت و در حال غضب دست راست خود را بر عبدالله بن قيس اشعرى و دست چپ خود را بر مغيرة بن شعبه گذاشت و از روى تكبر گام برداشت در حالى كه مى گفت: ما سخن محمد را تصديق نمى كنيم و به ولايت على اقرار نمى كنيم. پس خدا اين آيه را نازل كرد: «فلا صدق و لا صلى ولكن كذب و تولى ثم ذهب الى اهله يتمطى» پيامبر خواست كه او را برگرداند و بكشد ولى جبرئيل به او گفت: زبان خود را به آن حركت مده تا به آن شتاب كنى. پس پيامبر از آن ساكت شد.
( 187 )
و از سوره انسان (دهر) نازل شده است:
اِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْس كانَ مِزاجُها كافُورًا عَيْنًا يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيرًا* يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْمًا كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيرًا وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه مِسْكينًا وَ يَتيمًا وَ أَسيرًا اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزآءً وَ لا شُكُورًا اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَريرًا فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرًا مُتَّكِئينَ فيها عَلَى الْأَرآئِكِ لا يَرَوْنَ فيها شَمْسًا وَ لا زَمْهَريرًا وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْليلاً وَ يُطافُ
--- ... صفحه 358 ... ---
عَلَيْهِمْ بِآنِيَة مِنْ فِضَّة وَ أَكْواب كانَتْ قَواريرَا قَواريرَا مِنْ فِضَّة قَدَّرُوها تَقْديرًا وَ يُسْقَوْنَ فيها كَأْسًا كانَ مِزاجُها زَنْجَبيلاً عَيْنًا فيها تُسَمّى سَلْسَبيلاً وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ اِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلًُا مَنْثُورًا* وَ اِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعيمًا وَ مُلْكًا كَبيرًا عالِيَهُمْ ثِيابُ سُنْدُس خُضْرٌ وَ اِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّة* وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابًا طَهُورًا اِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزآءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا
به يقين نيكان از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است، از چشمه اى كه بندگان خاص خدا از آن مى نوشند و از هر جا كه بخواهند آن را جارى مى سازند، آنها به نذر خود وفا مى كنند و از روزى كه شرّ و عذاب آن گسترده است مى ترسند، و غذاى خود را با اينكه به آن علاقه و نياز دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند. (و مى گويند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم، ما از پروردگارمان مى ترسيم در آن روزى كه عبوس و سخت است. خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى دارد و آنان را مى پذيرد در حالى كه غرق شادى هستند و در برابر صبرشان بهشت و لباس هاى حرير بهشتى را به آنان پاداش مى دهد. اين در حالى است كه در بهشت بر تخت هايى زيبا تكيه كرده اند، نه آفتاب را در آنجا مى بينند و نه سرما را و در حالى است كه سايه هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چيدن ميوه اش بسيار آسان است و در گرداگرد آنان ظرف هايى سيمين و قدح هايى بلورين مى گردانند، ظرف هاى بلورينى از نقره كه آنها را به اندازه مناسب آماده كرده اند و در آنجا از جام هايى سيراب مى شوند كه لبريز از شراب طهورى آميخته با زنجبيل است، از چشمه اى در بهشت كه نامش سلسبيل
--- ... صفحه 359 ... ---
است و بر گردشان نوجوانانى جاودانى مى گردند كه هرگاه آنها را بينى گمان مى كنى مرواريد پراكنده اند و هنگامى كه آنجا را بينى نعمت ها و ملك عظيمى را مى بينى، بر اندام آنها لباس هايى است از حرير نازك سبز رنگ و از ديباى ضخيم و با دستبندهايى از نقره آراسته اند و پروردگارشان شراب طهور به آنان مى نوشاند، اين پاداش شماست و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است.
(سوره انسان آيات 5 ـ 22)
1042 ـ علىّ بن موسى الرضا حدّثني أبي موسى، عن أبيه جعفر بن محمد، عن أبيه محمد، عن أبيه علىّ، عن أبيه الحسين، عن أبيه علىّ بن أبي طالب قال: لمّا مرض الحسن والحسين عادهما رسول الله (ص) فقال: لي: يا أبا الحسن لو نذرت على ولديك لله نذراً أرجو أن ينفعهما الله به. فقلت: علىّ لله نذر لئن برىء حبيباي من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أيّام. فقالت فاطمة: وعلىّ لله نذر لئن برىء ولداي من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أيّام. وقالت جاريتهم فضّة: و علىّ لله نذر لئن برىء سيّداي من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أيام.
فألبس الله الغلامين العافية فأصبحوا وليس عند آل محمد قليل ولاكثير، فصاموا يومهم و خرج علي إلى السوق فإذاً شمعون اليهودي في السوق و كان له صديقاً فقال له: يا شمعون أعطني ثلاثة أصواع شعيراً وجزَّة صوف تغزله فاطمة. فأعطاه شمعون ما أراد فأخذ الشعير في ردائه الصوف تحت حضنه ودخل منزله فأفرغ الشعير وألقى الصوف فقامت فاطمة إلى صاع من الشعير فطحنته وعجنته و خبزت منه خمسة أقراص وصلّى علىّ مع رسول الله المغرب ودخل منزله ليفطر فقدّمت إليه فاطمة خبز شعير وملحاً جريشاً و ماءاً قراحاً، فلما دنوا ليأكلوا وقف مسكين بالباب فقال: السلام عليكم أهل بيت محمد، مسكين من أولاد المسلمين، أطعمونا أطعمكم الله من موائد الجنّة. فقال علي:
فاطم ذات الرشد واليقين *** يابنت خير الناس اجمعين
--- ... صفحه 360 ... ---
اماترين البائس المسكين *** جاء الينا جائع حزين
قد قام بالباب له حنين *** يشكو الى الله و يستكين
كل امرء بكسبه رهين
فأجابته فاطمة وهي تقول:
امرك عندى يابن عم طاعة *** مابى لؤم لا ولا ضراعة
فاعطه ولاتدعه ساعة *** نرجو له الغياث فى المجاعة
ونلحق الاخيار والجماعه *** وندخل الجنة بالشفاعة
فدفعوا إليه أقراصهم وباتوا ليلتهم لم يذوقوا إلاّ الماء القراح ،فلمّا أصبحوا عمدت فاطمة إلى الصاع الآخر فطحنته وعجنته وخبزت خمسة أقراص و صاموا يومهم، وصلّى علىّ مع رسول الله صلى الله عليه وآله المغرب ; ودخل منزله ليفطر فقدّمت إليه فاطمة خبز شعير و ملحاً جريشاً وماءاً قراحاً فلما دنوا ليأكلوا وقف يتيم بالباب فقال :السلام عليكم يا أهل بيت محمد أنا يتيم من أولاد المسلمين، استشهد والدي مع رسول الله يوم أحد، أطعمونا أطعمكم الله على موائد الجنة. فدفعوا إليه أقراصهم و باتوا يومين وليلتين لم يذوقوا إلا الماء القراح.
فلما أن كان في اليوم الثالث عمدت فاطمة إلى الصاع الثالث وطحنته وعجنته و خبزت منه خمسة أقراص، وصاموا يومهم وصلى علي مع النبي المغرب ثم دخل منزله ليفطر، فقدّمت فاطمة إليه خبز شعير و ملحاً جريشاً و ماءاً قراحاً، فلما دنوا ليأكلوا وقف أسير بالباب فقال: السلام عليكم يا أهل بيت النبوة أطعمونا أطعمكم الله، فأطعموه أقراصهم فباتوا ثلاثة أيّام ولياليها لم يذوقوا إلاالماء القراح.
فلما كان اليوم الرابع عمد علىّ ـ والحسن والحسين يرعشان كما يرعش الفرخ ـ و فاطمة وفضة معهم فلم يقدروا على المشي من الضعف، فأتوا رسول الله فقال: إلهي هؤلاء أهل بيتي يموتون جوعاً، فارحمهم يا رب واغفرلهم إلهي هؤلاء أهل بيتي فاحفظهم ولا تنسهم، فهبط جبرئيل وقال: يا محمد ان الله يقرأ عليك السلام
--- ... صفحه 361 ... ---
ويقول: قد استجبْتُ دعاءك فيهم وشكرت لهم ورضيت عنهم واقرأ (إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً ـ إلى قوله ـ إن هذا كان لكم جزاءً و كان سعيكم مشكوراً).
علىّ بن موسى الرضا از پدرانش از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: حسن و حسين مريض شدند و رسول خدا از آنان عيادت كرد و به من گفت: اى ابوالحسن اگر به خاطر دو فرزندت براى خدا نذر كنى، اميدوارم كه خداوند به وسيله آن به آنان سودى برساند، من گفتم: من براى خدا نذر مى كنم كه اگر دو حبيب من از بيمارى شان بهبود يابند سه روز روزه مى گيرم، فاطمه گفت: من نيز نذر مى كنم كه اگر دو فرزندم از بيمارى شان بهبود يابند سه روز روزه مى گيرم، كنيزشان فضه گفت: من نيز نذر مى كنم كه اگر دو سرور من از بيمارى شان بهبود يابند سه روز روزه مى گيرم.
خداوند لباس عافيت به آن دو جوان پوشانيد و اين در حالى بود كه نزد آل محمد چيز كم و زيادى نبود، آن روز را روزه گرفتند و على به بازار رفت و شمعون يهودى در بازار بود و با او آشنا بود، به او گفت: اى شمعون سه صاع جو و مقدارى پشم به من بده تا فاطمه آن را بريسد، شمعون آنچه را كه على خواسته بود به او داد، جو را در رداى خود و پشم را در زير بغل خود قرار داد و به منزلش آمد و جو را خالى كرد و پشم را انداخت، فاطمه يك صاع از آن جو را آرد كرد و خمير نمود و از آن پنج قرص نان درست كرد و على نماز مغرب را خواند و به منزل آمد تا افطار كند، فاطمه نان جو و نمك نرم و آب پاكيزه اى را به او داد، وقتى نزديك شد كه افطار كنند، مسكينى بر در خانه ايستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان محمد! مسكينى از اولاد مسلمانان هستم، مرا طعام دهيد خدا شما را با نعمت هاى بهشتى طعام بدهد على گفت:
اى فاطمه كه داراى رشد و يقين هستى، اى دختر بهترين مردم، آيا نمى بينى بيچاره مسكينى را كه گرسنه و نالان پيش ما آمده است؟ دم در ايستاده و براى او
--- ... صفحه 362 ... ---
ناله اى است و به خدا شكايت مى كند و اظهار حاجت مى كند، هر انسانى در گرو كار خود است.
فاطمه در پاسخ گفت:
فرمان تو نزد من اى پسرعمو مطاع است من نه مذمت و نه زارى مى كنم، به او بده و لحظه اى درنگ نكن، براى او در گرسنگى اميد پناه داريم و به نيكان و مردم (خوب) ملحق مى شويم و با شفاعت وارد بهشت مى شويم.
وقتى روز سوم شد فاطمه سراغ صاع سوم رفت و آن را آرد و خمير كرد و پنج قرص نان از آن درست كرد و آن روز را نيز روزه گرفتند و على نماز مغرب را با پيامبر خواند و به خانه آمد تا افطار كند، فاطمه نان جو و نمك نرم و آب پاكيزه اى به او داد، چون نزديك شدند كه بخورند اسيرى بر در خانه ايستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان نبوت، مرا طعام دهيد خدا شما را طعام دهد، پس قرص نان هاى خود را به او دادند و در حالى كه سه روز و سه شب جز آب نخورده بودند خوابيدند.
چون روز چهارم شد على و حسن و حسين مانند لرزيدن جوجه مى لرزيدند و فاطمه و فضه نيز با آنها بودند و از ضعف، توانايى راه رفتن نداشتند (به هر نحو بود) نزد پيامبر آمدند، پيامبر گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند و از گرسنگى
--- ... صفحه 363 ... ---
مى ميرند، خدايا به آنان رحم كن و آنان را بيامرز، خدايا اينان اهل بيت من هستند آنان را حفظ كن و از ياد نبر. پس جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمد خداوند تو را سلام مى رساند و مى گويد: دعاى تو را درباره آنان مستجاب كردم و از آنان قدردانى مى كنم و از آنان راضى هستم و بخوان: «ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجُها كافورا ـ تا ـ ان هذا كان لكم جزاء وكان سعيكم مشكورا.
اين حديث را در چند مورد مختصر كرديم.
1043 ـ 1052 ـ اين حديث با همين تفصيل و با اندك تفاوتى با سندهاى بسيارى نقل شده است.
1053 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ويطعمون الطعام على حبّه) قال: انزلت في علي وفاطمة، أصبحا وعندهم ثلاثة أرغفة، فأطعموا مسكيناً ويتيماً و اسيراً، فباتوا جياعاً فنزلت فيهم هذه الآية.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ويطعمون الطعام على حبه» گفت: راجع به على و فاطمه نازل شده است آنان سه عدد نان داشتند و آن را به مسكين و يتيم و اسير دادند و خود گرسنه خوابيدند، پس اين آيه نازل شد.
1054 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ويطعمون الطعام) قال: مرض الحسن والحسين مرضاً حتّى عادهما جميع أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله سلم فكان فيهم أبوبكر و عمر فقالا: يا أباالحسن لو نذرت لله نذراً. فقال علي لئن عافا الله سبطي نبيه محمد ممّا بهما من سقم لأصومنّ لله نذراً ثلاثة أيام. وسمعته فاطمة فقالت: ولله علىّ مثل الذي ذكرته. وسمعه الحسن والحسين فقالا: يا أبه ولله علينا مثل الذي ذكرت. فأصبحا وقد عافاهما الله تعالى فصاموا فغدا علىّ إلى جار له فقال: أعطنا جزّة من صوف تغزلها لك فاطمة، وأعطنا كراه ما شئت. فأعطاه جزّة من صوف وثلاثة أصوع من شعير.
وذكر الحديث بطوله مع الأشعار إلى قوله: إذ هبط جبرئيل فقال: يا محمد يهنيك ما أنزل فيك وفي أهل بيتك (إنّ الإبرار يشربون من كأس) إلى آخره، فدعا
--- ... صفحه 364 ... ---
النبي صلى الله عليه وآله وسلم علياً وجعل يتلوها عليه و عليّ يبكي ويقول: الحمد الله الذي خصّنا بذلك.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ويطعمون الطعام» گفت: حسن و حسين به شدت مريض شدند به گونه اى كه همه اصحاب پيامبر از آنان عيادت كردند و در ميان آنها ابوبكر وعمر نيز بودند،گفتند: اى ابوالحسن اگر براى خدا نذر مى كردى (بهتربود) على گفت: نذر مى كنم كه اگر خداوند دو نوه پيامبرش محمد را شفا بدهد، سه روز روزه بگيرم، فاطمه آن را شنيد و گفت، براى خدادر گردن من همان باشد كه تو گفتى، حسن و حسين نيز آن را شنيدند و گفتند: اى پدر براى خدا در گردن ما همان باشد كه تو گفتى.
خدا آنها را شفا داد پس روزه گرفتند و على نزد همسايه اى آمد وگفت: به ما مقدارى پشم بده تا فاطمه آن رابريسد و در مقابل، آنچه مى خواهى به ما بده، او مقدارى پشم و سه صاع جو داد.
(حديث به همان صورت و با همان اشعار كه در حديث 1042 آورديم ادامه مى يابد تا آنجا كه) جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمد آنچه درباره تو و اهل بيت تو نازل شده تو را خوشحال مى كند: «اِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْس كانَ مِزاجُها كافُورًا» تا آخر آيات. پيامبر على را خواند و آن آيات را بر او تلاوت نمود و على گريه مى كرد و مى گفت: حمد خدا را كه اين آيات را به ما اختصاص داد.
1055 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (إنّ الأبرار يشربون) قال: يعني بهم الصدّيقين في إيمانهم علىّ و فاطمة والحسن والحسين، يشربون في الآخرة من كأس خمر كأنّ مزاجها من عين ماء يسمّى الكافور، ثمّ نعتهم فقال: (يوفون بالنذر) يعني يتموّن الوفاء به (يخافون يوماً كان شرّه) عذابه (مستطيراً) قد على وفشا وعمّ، نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين، وذلك إنهما مرضا مرضاً شديداً فعادهما رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و أبوبكر وعمر ومعه وجوه أصحابه فقال: يا علي أنذر أنت وفاطمة نذراً إن عافى الله ولديك أن تفي به. وساقه بطوله.
--- ... صفحه 365 ... ---
ابن عباس درباره سخن خداوند «ان الابرار يشربون» گفت: منظور از ابرار كسانى هستند كه در ايمان خود استوار بودند، على و فاطمه و حسن و حسين، آنان در آخرت از كاسه شرابى مى خورند كه طعم آن از آب چشمه اى است كه به آن كافور گفته مى شود. سپس آنان را چنين توصيف مى كند:«يوفون بالنذر» يعنى آنان به نذر خود وفا مى كنند «و يخافون يوما كان شّره مستطيرا» يعنى از روزى مى ترسند كه عذاب آن عمومى است. اين آيات درباره على و فاطمه و حسن و حسين نازل شده است.
به اين صورت كه حسن و حسين مريض شدند و پيامبر خدا و ابوبكر و عمر و گروهى از بزرگان اصحاب از آنان عيادت كردند، پيامبر گفت: يا على تو و فاطمه نذر كنيد كه اگر خداوند دو فرزندت را شفابدهد به آن نذر عمل كنيد (حديث به همان صورت كه پيشتر نقل كرديم ادامه مى يابد).
1056 ـ عن عطاء عن ابن عباس في قوله تعالى: (ويطعمون الطعام على حبّه) قال: وذلك إنّ علىّ بن أبي طالب آجر نفسه ليسقي نخلا بشيء من شعير ليلة حتى أصبح، فلمّا أصبح وقبض الشعير طحن ثلثه فجعلوا منه شيئاً ليأكلوه يقال له الحريرة، فلما تمّ انضاجه أتى مسكين فأخرجوا إليه الطعام، ثم عملا الثلث الثاني فلمّا تمّ إنضاجه أتى يتيم فسأل فأطعموه ثم عملا الثلث الباقي فلمّا تمّ انضاجه أتى أسير من المشركين فسأل فأطعموه وطووا يومهم ذلك.
عطاء از ابن عباس نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «و يطعمون الطعام على حبه» گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) اجير شد تا در مقابل مقدارى از جو شب تا صبح نخلستانى را آبيارى كند، چون صبح شد و جو را گرفت يك سوم آن را آرد كردند و از آن طعامى كه به آن حريره مى گويند، درست كردند تا آن را بخورند، چون آماده كردند مسكينى آمد و آن طعام را به او دادند، سپس ثلث دوم را درست كردند كه يتيمى آمد و سؤال كرد آن طعام را به او اطعام نمودند، سپس ثلث بقيه را آماده كردند وقتى آماده شد، اسيرى از مشركان آمد و سؤال كرد پس او را طعام دادند و آن روزشان را گرسنه به سر بردند.
--- ... صفحه 366 ... ---
1057 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ويطعمون الطعام على حبّه) مسكيناً ويتيماً وأسيراً إنّما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءً ولا شكوراً، إنّا نخاف من ربّنا يوماً عبوساً قمطريراً) الآيات قال: نزلت في علي ابن أبي طالب أطعم عشاءه و أفطر على القراح.
ابن عباس گفت: «ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا» تا آخر آيات درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده هنگامى كه شام خود را داد و با آب افطار كرد.
1058 ـ عن مجاهد في قوله تعالى: (إنّما نطعمكم لوجه الله) قال: لم يقولوا حين أطعموهم (نطعمكم لوجه الله) ولكن علمه الله من قلولهم فأثنى به عليهم ليرغب فيه راغب.
مجاهد درباره سخن خداوند: «انما نطعمكم لوجه الله» گفت: آنان موقعى كه اطعام كردند اين سخن را «انما نطعمكم لوجه الله = همانا شمارا براى خدااطعام مى كنيم» به زبان نياوردند بلكه خداوند از دل آنان دانست و به سبب آن آنها را ثنا گفت تا ديگران نيز به اين كار رغبت كنند.
1059 ـ ابو إسحاق الزجاج يقول في قوله(ويطعمون الطعام على حبّه) هذه الهاء تعود على الطعام، و المعنى: يطعمون الطعام أشدِّ ما يكون حاجتهم إليه، وصفهم الله تعالى بالأثرة على أنفسهم.
ابواسحاق زجاج درباره سخن خداوند: «ويطعمون الطعام»گفت: اين «ها» به «طعام» برمى گردد و معناى آن اين است كه آن طعام را مى دادند در حالى كه خودشان به شدت به آن احتياج داشتند، خداوند آنها را چنين توصيف مى كند كه ديگران را بر خود مقدم مى داشتند.
از زيدبن ارقم نيز در اين باره روايتى با دو سند نقل شده است:
1060 ـ 1061 ـ عن زيد بن أرقم قال: كان رسول الله صلى الله عليه وآله يَشدّ على بطنه الحجر من الغرث، فظلّ يوماً صائماً ليس عنده شيء فأتى بيت فاطمة و الحسن و الحسين يبكيان فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: يا فاطمة أطعمي ابنىّ.
--- ... صفحه 367 ... ---
فقالت: ما في البيت إلاّ بركة رسول الله فالتقاهما رسول الله بريقه حتى شبعا وناما واقترضا لرسول الله صلى الله عليه آله وسلم ثلاثة أقراص من شعير، فلمّا أفطر وضعاها بين يديه، فجاء سائل فقال: أطعموني ممّا رزقكم الله. فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا علي قم فأعطه. قال: فأخذت قرصاً فأعطيته، ثمّ جاء ثان فقال رسول الله قم يا علىّ فأعطه فقمت فأعطيته فجاء ثالث فقال: قم ياعلي فأعطه قال: فأعطيته، وبات رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم طاوياً وبتنا طاوين فلما أصبحنا أصبحنا مجهودين ونزلت هذه الآية: (ويطعمون الطعام على حبّه مسكيناً و يتيماً واسيراً). ثم إن الحديث بطوله اختصرته في مواضع.
زيدبن ارقم مى گويد: پيامبر از گرسنگى به شكم خود سنگ مى بست، روزى روزه گرفته بود و چيزى نزد او نبود به خانه فاطمه آمد و حسن و حسين گريه مى كردند، پيامبر گفت: اى فاطمه به فرزندانم غذا بده. فاطمه گفت: در خانه بجز وجود با بركت پيامبر خدا چيزى نيست، پيامبر با آب دهان خود آنها را تغذيه كرد تا اينكه آنها سير شدند و خوابيدند. براى پيامبر سه قرص نان جو قرض گرفتند، پس چون وقت افطار رسيد، آنها را در مقابل او گذاشتند، سائلى آمد و گفت: از آنچه خدا به شما روزى داده به من اطعام كنيد. پيامبر گفت: يا على برخيز و به او بده. گفت: قرصى گرفتم و به او دادم تا اينكه دومى آمد پيامبر گفت: يا على به او هم بده. برخاستم و به او دادم، سومى آمد و گفت: برخيز يا على و به او هم بده، مى گويد: به او هم دادم و پيامبر و ما گرسنه خوابيديم، چون صبح كرديم در زحمت بوديم و اين آيه نازل شد: «ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا» اين حديث را به طور مختصر آورديم.
* * *
حسكانى مى گويد: بعضى از ناصبى ها به اين قصه ايراد مى گيرند و مى گويند: اهل تفسير اتفاق نظر دارند كه اين سوره (سوره هل اتى على الانسان) در مكه نازل شده و اين قصه اگر درست باشد در مدينه واقع شده است، بنابراين چگونه
--- ... صفحه 368 ... ---
مى تواند سبب نزول اين سوره باشد، معلوم مى شود كه اين قصه ساختگى است.
مى گويم: چگونه او به خود اجازه مى دهد كه بگويد همه چنين گفته اند در حالى كه قول اكثر اين است كه اين سوره در مدينه نازل شده است(به اين شرح:)
1062 ـ عن ابن عبّاس أنّه قال: أوّل ما نزل بمكّة (أقرأ باسم ربك الذي خلق) وذكر كلامه إلى قوله: هذا ما نزل بمكّة وهي خمسة وثمانين سورة.
و أوّل ما نزل بالمدينة البقرة، وآل عمران، والأنفال، والأحزاب، والممتحنة، وإذا زلزلة، والحديد، و محمد، والرعد، والرحمان، وهل أتى على الإِنسان!، والطلاق. وذكر إلى قوله: فذلك ثمانية وعشرون سورة ممّا نزل بالمدينة.
هذا لفظ أبي نصر، وقال بهلول: ثم أنزل بالمدينة البقرة، ثم الأنفال، ثم آل عمران،ثم الأحزاب، ثم الممتحنة، ثم النساء، ثم إذا زلزلت ثم الحديد، ثم سورة محمد، ثم الرعد، ثم سورة الرحمان، ثم هل أتى على الإِنسان، ثم الطلاق.
وذكر إلى قوله: «فذلك ثمانية وعشرون».
ابن عباس گفت: نخستين سوره كه در مكه نازل شده «اقرء باسم ربك الذى خلق» است و سخن را ادامه داد تا آنجا كه گفت: اين هشتاد و پنج سوره است و نخستين سوره اى كه در مدينه نازل شده سوره بقره است و سپس آل عمران و انفال و احزاب و ممتحنه و اذا زلزلت و حديد و محمد و رعد و رحمن و هل اتى على الانسان و طلاق است و ادامه داد تا آنجا كه گفت: اين بيست و هشت سوره است كه در مدينه نازل شده است.
اين عبارت ابونصر بود و بهلول چنين گفته است:
سپس در مدينه سوره بقره سپس انفال، سپس آل عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذا زلزلت، سپس حديد، سپس محمد، سپس رعد، سپس رحمن سپس هل اتى على الانسان و سپس طلاق نازل شده است و ادامه داد تا آنجا كه گفت: اين بيست و هشت سوره است.
--- ... صفحه 369 ... ---
1063 ـ عطاء عن ابن عبّاس أنّ سورة هل أتى مدنية. ورواه عن مجاهد ابن أبي نجيح، وأبو عمرو ابن أبي العلاء المقرىء.
عطاء از ابن عباس نقل كرده كه سوره هل اتى در مدينه نازل شده و آن را از مجاهدبن ابى نجيع و ابوعمروبن ابى العلاء نيز نقل كرده است.
1064 ـ عن مجاهد، عن ابن عباس أنّه أوّل ما أنزل الله على نبيّه من القرآن (أقرأ باسم ربك الذي خلق )وساق الحديث إلى قوله: ثمّ هاجر إلى المدينة وأنزل الله عليه بالمدينة البقرة. والأنفال ـ إلى قوله ـ ثم الرحمان ثم هل أتى على الإِنسان، ثمّ الطلاق، ثم لم يكن، الحديث بطوله. مجاهد از ابن عباس نقل كرده كه گفت: نخستين سوره اى كه خداوند بر پيامبرش از قرآن نازل كرد «اقرء باسم ربك الذى خلق» بود. حديث را ادامه داد تا آنجا كه گفت: سپس پيامبر به مدينه هجرت كرد و خدا در مدينه سوره هاى بقره و انفال ـ تا ـ رحمن، سپس هل اتى على الانسان، سپس طلاق، و سپس لم يكن را نازل كرد ـ تا آخر حديث.
1065 ـ عن أبي صالح عن ابن عباس قال: أوّل شيء نزل بمكة إقرأ باسم ربك، ثمّ ن والقلم، ثم والضحى ثم يا أيها المزمل، ثم يا أيها المدّثر، ثم تبّت، ثم إذا الشمس كوّرت. وذكر إلى قوله: وهي ثلاثة وثمانون سورة ممّا نزل بمكة. و أول شيء نزل بالمدينة ويل للمطفّفين، ثمّ البقرة، ثمّ، الأنفال، ثمّ آل عمران، ثمّ الأحزاب: ثمّ الممتحنة، ثمّ النساء، ثمّ إذا زلزلت ثمّ الحديد ثمّ سورة محمد صلى الله عليه وآله ثمّ هل أتى على الإِنسان ثم الطلاق. وذكر كلامه إلى قوله: وإذا كانت فاتحة سورة نزلت بمكة كتبت السورة مكّية ثم يزيد الله فيها ما يشاء بالمدينة، فذلك ثلاثون سورة نزلت بالمدينة.
ابوصالح از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: اولين چيزى كه در مكه نازل شد، «اقرء باسم ربك الذى خلق» بود سپس، ن والقلم، سپس والضحى، سپس يا ايها المزمل، سپس يا ايها المدثر، سپس تبّت و سپس اذاالشمس كورت نازل شد تا آنجا كه گفت:
--- ... صفحه 370 ... ---
و اين هشتادو سه سوره است كه در مكه نازل شده است.
نخستين چيزى كه در مدينه نازل شد ويل للمطففين، سپس بقره، سپس انفال، سپس آل عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذازلزلت، سپس محمد، سپس هل اتى على الانسان و سپس طلاق بود تا آنجا كه گفت: در اول هر سوره اى كه در مكه نازل گشته، نوشته شده «مكية» سپس خداوند آنچه را كه مى خواست در مدينه بر آن افزود. و اين سى سوره است كه در مدينه نازل شده است.
1066 ـ عن عطاء قال: هذا كتاب ما ذكر لنا من تفسير القرآن وتنزيل سوره الأوّل فالأول ممّا نزلت بمكة و ما أنزل بعد ذلك بالمدينة. وذكر كلامه إلى قوله: ثمّ كان أوّل ما أنزل بالمدينة سورة البقرة. وذكر إلى قوله ثمّ هل أتى على الإِنسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً. وذكر الحديث.
عطاء گفت: اين كتابى است از آنچه از تفسير و تنزيل سوره هاى قرآن به ترتيب نزول قرآن در مكه و مدينه نازل گشته، به ما گفته شده است. تاآنجاكه مى گويد:اولين سوره كه درمدينه نازل شد سوره بقره بود و ادامه مى دهد ومى گويد: سپس سوره هل اتى على الانسان حين من الدهراست وحديث را ذكر مى كند.
1067 ـ عن عكرمة، والحسن ابن أبي الحسن: أنّ أوّل ما أنزل الله من القرآن بمكة (اقرأ باسم ربك الذي خلق) ون والقلم. وذكر كلامه إلى قوله: وما أنزل الله بالمدينة ويل للمطففين، والبقرة، والأنفال،وآل عمران، والأحزاب ـ وساق كلامه إلى قوله ـ: والرحمان، وهل أتى على الإِنسان، ويا أيها النبي إذا طلقتم. الحديث.
از عكرمه و حسن بن ابى الحسن نقل شده كه نخستين چيزى كه خدا از قرآن در مكه نازل كرد «اقرء باسم ربك الذى خلق» و ن والقلم بود،تا آنجا كه مى گويد:و آنچه خدا در مدينه نازل كرد: ويل للمطففين و بقره و انفال و آل عمران و احزاب تا آنجا كه مى گويد :و رحمن و هل اتى على الانسان و يا ايها النبى اذا طلقتم بود، تا آخر حديث
--- ... صفحه 371 ... ---
1068 ـ عن عكرمة والحسن قالا: ما أنزل الله من القرآن بمكة: (اقرأ باسم ربّك) وذكر إلى قوله: وأمّاماأنزل بالمدينة فهي ويل للمطفّفين، والبقرة، وآل عمران، والأنقال، والأحزاب، والمائدة، والممتحنة، والنساء، وإذا زلزلت والحديد، ومحمد والرعد، والرحمان، وهل أتى على الإِنسان، والطلاق، ولم يكن.
عكرمه و حسن گفتند:اولين چيزى كه از قرآن در مكه نازل شد ،اقرء باسم ربك بود، تا آنجا كه گفتند: و آنچه در مدينه نازل شده عبارتند از: ويل للمطففين و بقره و آل عمران وانفال و احزاب و مائده و ممتحنه و نساء و اذا زلزلت و حديد و محمد و رعد و رحمن و هل اتى على الانسان و طلاق و لم يكن.
1069 ـ عن عطاء الخراساني قال: كانت إذا نزلت فاتحة سورة بمكّة كتبت مكّيّة، ثم يزيد الله فيها ما يشاء بالمدينة، وكان أوّل ما نزل بالمدينة سورة البقرة، ثمّ الأنفال، ثمّ آل عمران، ثمّ الأحزاب ثمّ الممتحنة، ثمّ النساء، ثمّ إذا زلزلت ثمّ الحديد، ثمّ سورة محمد ثم سورة الرعد، ثمّ سورة الرحمان، ثمّ هل أتى.
عطاء خراسانى گفت: در آغاز هر سوره اى كه در مكه نازل مى گشت، نوشته مى شد: «مكيه» سپس خداوند آنچه را كه خواست در مدينه بر آن افزود و نخستين چيزى كه در مدينه نازل شد، عبارت بودند از: سوره بقره، سپس انفال ،سپس آل عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذازلزلت، سپس حديد، سپس محمد، سپس سوره رعد، سپس رحمن، سپس هل اتى.
1070 ـ علىّ بن الحسن بن واقد عن أبيه قال: أوّل ما نزل من القرآن بمكة بلا خلاف (اقرأباسم ربك) ثمّ يا أيها المزّمل وساق الكلام إلى قوله: وأوّل ما نزل بالمدينة البقرة، ثمّ الأنفال إلى قوله: (يا ايّها النبي حسبك الله) ثمّ آل عمران، ثمّ الأحزاب، ثمّ الممتحنة، ثمّ النساء ثمّ إذا زلزلت ثمّ الحديد، ثمّ محمد، ثمّ الرعد، ثمّ الرحمان، ثمّ هل أتى على الإِنسان، ثمّ الطلاق، ثمّ لم يكن، ثمّ الحشر. وساق الحديث.
--- ... صفحه 372 ... ---
علىّ بن حسين بن واقد از پدرش نقل مى كند كه گفت:نخستين چيزى كه از قرآن در مكه نازل شد،بدون اختلاف «اقرء باسم ربك» بود،سپس يا ايها الزمل، تا آنجا كه گفت:
نخستين چيزى كه در مدينه نازل شد سوره بقره بود، سپس انفال تا آيه «يا ايها النبى حسبك الله» سپس آل عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذازلزلت، سپس حديد، سپس محمد، سپس رعد، سپس رحمن، سپس هل اتى على الانسان، سپس طلاق، سپس لم يكن، سپس حشر.تا آخر حديث.
( 188 )
و نيز از سوره مرسلات نازل شده است:
اِنَّ الْمُتَّقينَ فى ظِلال وَ عُيُون
همانا پرهيزگاران در سايه ها و چشمه ها هستند.
(سوره مرسلات آيه 41)
1071 ـ عن مجاهد، عن ابن عباس في قوله تعالى: (إن المتقين) قال: يعني الذين اتّقوا الشرك والذنوب و الكبائر، وهم علي والحسن والحسين (في ظلال) يعني ظلال الشجر والخيام من اللؤلؤ (وعيون) يعني ماءاً طاهراً يجري (وفواكه) يعني ألوان الفواكه (ممّا يشتهون) يقول: مما يتمنّون (كلوا واشربوا هنيئاً) لا موت عليكم في الجنّة ولاحساب (بما كنتم تعلمون) يعني تطيعون الله في الدنيا (إنّا كذلك نجزي المحسنين) أهل بيت محمّد في الجنة.
مجاهد از ابن عباس نقل مى كند كه درباره سخن خداوند:«ان المتقين»گفت:يعنى كسانى كه از شرك و گناه و كباير پرهيز كردند و آنان عبارت بودند از:على و حسن و حسين «فى ظلال» يعنى در سايه هاى درخت و خيمه هايى از لؤلؤ «و عيون» يعنى آب پاكى كه جارى مى شود «وفواكه» يعنى انواع ميوه ها «مما يشتهون» از آنچه آرزو دارند
--- ... صفحه 373 ... ---
«كلوا و اشربوا هنيئا» در بهشت مرگ و حسابى نيست «بما كنتم تعملون» يعنى در دنيا خدا را اطاعت كرديد «انا كذلك نجزى المحسنين» اهل بيت محمد در بهشت.
( 189 )
و نيز از سوره نبأ نازل شده است:
عَمَّ يَتَسآءَلُونَ عَنِ النَّبَاِ الْعَظيمِ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ
از چه چيزى مى پرسند؟ از آن خبربزرگ كه در آن اختلاف دارند.
(سوره مرسلات آيات 1 ـ 2)
1072 ـ عن أبي حمزة الثمالي قال: سألت أبا جعفر عن قول الله تعالى (عمّ يتسائلون، عن النبأالعظيم) فقال: كان علىّ يقول لأصحابه: أنا والله النبأ العظيم الذي اختلف فىّ جميع الأمم بألسنتها والله ما لله نبأ أعظم مني، ولا لله آية أعظم مني
ابوحمزه ثمالى گفت: از ابوجعفر درباره سخن خداوند «عم يتسائلون عن النبأ العظيم» پرسيدم گفت: على به يارانش گفت: به خدا سوگند كه من همان خبر بزرگ هستم كه همه ملت ها بازبان هاى خود درباره من اختلاف كرده اند، به خدا سوگند كه خداوند را خبرى بزرگتر از من نيست و براى خدا نشانه اى بزرگتر از من نيست.
1073 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است:
1074 ـ عن ابان بن تغلب قال: سألت أبا جعفر عن قول الله: (عن النبأ العظيم) قال:النبأ العظيم علي وفيه اختلفوا لأن رسول الله ليس فيه اختلاف.
1075 ـ عن السدي، عن عبد خير عن علي بن أبي طالب قال: أقبل صخربن حرب حتى جلس إلى رسول الله صلى الله عليه وآله فقال: الأمر بعدك لمن؟ قال لمن
--- ... صفحه 374 ... ---
هو منّي بمنزلة هارون من موسى. فأنزل الله (عمّ يتساءلون) يعني يسألك أهل مكة عن خلافة علي (عن النبأ العظيم الذي هم فيه مختلفون) فمنهم المصدق ومنهم المكذب بولايته، (كلا سيعلمون، ثم كلا سيعلمون) وهو ردّ عليهم سيعرفون خلافته أنّها حق إذ يسألون عنها في قبور هم فلا يبقى منهم ميّت في شرق ولا غرب ولا برّ ولا بحر إلاّ ومنكر ونكير يسألانه يقولان للميت: من ربّك وما دينك ومن نبيّك ومن إمامك؟
سدّى از عبدخير نقل مى كند كه علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: صخربن حرب آمد و نزد رسول خدا نشست و گفت: پس از تو امر (خلافت) چه كسى راست؟ گفت: براى كسى كه او از من به منزله هارون از موسى است. پس خداوند اين آيه را نازل كرد: «عن النبأالعظيم الذى هم فيه مختلفون» برخى از آنان تصديق مى كنند و برخى ولايت او را تكذيب مى كنند «كلاّ سيعلمون ثمّ كلاّ سيعلمون = نه چنين است، بزودى مى دانند سپس نه چنين است بزودى مى دانند» اين ردّ بر آنهاست كه بزودى مى دانند كه خلافت او حق است هنگامى كه در قبرهايشان از آن پرسيده شدند، هيچ مرده اى از آنان در شرق و غرب و بيابان و دريا نمى ماند مگر اينكه نكير و منكر از آنان مى پرسند و به مرده مى گويند: پروردگار تو كيست و دين تو چيست و پيامبر تو كيست و امام تو كيست؟
( 190 )
ونيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ لِلْمُتَّقينَ مَفازًا حَدآئِقَ وَ أَعْنابًا وَ كَواعِبَ أَتْرابًا وَ كَأْسًا دِهاقًا لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْوًا وَ لا كِذّابًا جَزآءً مِنْ رَبِّكَ عَطآءً حِسابًا
همانا براى پرهيزگاران نجات و پيروزى بزرگى است، باغ هاى سر سبز و انگورها و حوريانى جوان و هم سنّ و سال و جام هايى لبريز و پياپى، در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند و نه دروغى.
--- ... صفحه 375 ... ---
(سوره نبأ آيات 31 ـ 35)
1076 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (إن للمتقين مفازا) قال: هو علي بن أبي طالب، هو والله سيد من اتقى الله وخافه، اتّقاه عن ارتكاب الفواحش، وخافه عن اقتراب الكبائر(مفازا) نجاة من النار و العذاب وقرباً من الله في منازل الجنة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ان للمتقين مفازا» گفت: اوعلىّ بن ابى طالب است، او به خدا سوگند سرور كسانى است كه از خدا پروا مى كنند و از او مى ترسند، از او در ارتكاب گناهان آشكار پروا مى كنند و از او در افتادن به گناهان كبيره مى ترسند، «مفازا» يعنى نجات از آتش و عذاب و تقرب به خدا در منزل هاى بهشت.
( 191 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاِئكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ اِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابًا
روزى كه روح و فرشتگان به صف مى ايستند و سخن نمى گويند مگر كسى كه خداى بخشنده به او اجازه دهد و سخن درست بگويد.
(سوره نبأ آيه 36)
1077 ـ عن أبي حمزة الثمالي قال: دخلت على محمّد بن علىّ فقلت له يا بن رسول الله حدثني بحديث ينفعني. قال يا أباحمزة كل الناس يدخل الجنة إلا من أبى. قلت: هل يوجد أحد يأبى أن يدخل الجنة؟ قال: نعم من لم يقل لا إله الآ الله، محمد رسول الله. قلت: أني تركت المرجئة والقدرية والحرورية وبني أمية يقولون: لا إله إلا الله، محمد رسول الله فقال: أيهات أيهات إذا كان يوم القيامة سلبهم الله إياها فلم يقلها إلا نحن وشيعتنا، والباقونن منها براء، أما سمعت الله يقول: (يوم يقوم الروح والملائكة صفّاً لا يتكلّمون إلاّ من أذن له الرحمان وقال صوابا) يعني من
--- ... صفحه 376 ... ---
قال: لا إله إلاّ الله، محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم.
ابوحمزه ثمالى گفت: نزد محمد بن على رفتم و به او گفتم: اى پسر پيامبر براى من حديثى بگو كه مرا سودمند باشد. گفت: اى ابوحمزه همه مردم وارد بهشت خواهند شد مگر كسى كه از آن خوددارى كند! گفتم: آيا كسى پيدا مى شود كه از رفتن به بهشت خوددارى كند؟ گفت: آرى، هر كس كه نگويد: لا اله الا الله محمد رسول الله. گفتم: من مرجئه و قدريه و خوارج و بنى اميه را ترك كردم در حالى كه همگى مى گفتند: لا اله الا الله محمد رسول الله. پس گفت: هيهات هيهات! چون روز قيامت شود خداوند آن را از ايشان سلب مى كند و آن كلمات را جز ما و شيعيان ما نمى گويند و بقيه از آن بيزارند، آيا سخن خداوند را نشنيدى كه مى گويد: «يوم يقوم الروح و الملائكة صفّا لايتكلّمون الاّ من اذن له الرحمن و قال صوابا» يعنى هر كس كه بگويد لا اله الا الله محمد رسول الله.
1078 ـ قال أبو جعفر في قوله تعالى: (يوم يقوم الروح والملائكة صفاً لا يتكلمون إلا من أذن له الرحمان) قال: إذا كان يوم القيامة خطف قول: لا إله إلا الله. عن قلوب العباد في الموقف إلا من اقرّ بولاية علي وهو قوله: (إلا من أذن به الرحمان) يعني من أهل ولاية علي فهم الذين يؤذن لهم بقول: لا إله إلا الله.
ابوجعفر درباره سخن خداوند:«يوم يقوم الروح و الملائكة صفّا لايتكلّمون الاّ من اذن له الرحمن» گفت: چون روز قيامت شود، گفتن لا اله الا الله از دل هاى بندگان در موقف، فراموش مى شود جز كسانى كه به ولايت على اقرار كرده باشند و اين است معناى سخن خداوند: «الا من اذن له الرحمن» يعنى از اهل ولايت على. آنان هستند كه به آنها اجازه داده مى شود كه بگويند: لا اله الا الله.
( 192 )
و نيز در سوره نازعات نازل شده است:
وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فِاِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ
--- ... صفحه 377 ... ---
الْمَأْوى
و امّا كسى كه از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد، بى گمان بهشت همان جايگاه اوست.
(سوره نازعات آيات 40 ـ 41)
1079 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (فأمّا من طغى) يقول: علا و تكبّر وهو علقمة بن الحرث بن عبدالله بن قصىّ و آثر الحياة الدنيا وباع الآخرة بالدنيا، فإنّ الجحيم هي مأوى من كان هكذا (وأمّا من خاف مقام ربه) يقول علىّ بن أبي طالب خاف مقامه بين يدي ربه وحسابه وقضاءه بين العباد فانتهى عن المعصية، و نهى نفسه عن الهوى يعني عن المحارم التي يشتهيها النفس، فإن الجنة هي مأواه خاصة ومن كان هكذا عاماً.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «فاما من طغى» مى گويد: يعنى خود را بگيرد و تكبر كند، و او علقمة بن حرث بن عبدالله بن قصى بود و او زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح داد وآخرت را در برابر دنيا فروخت، جهنم جايگاه كسى است كه چنين باشد «و اما من خاف مقام ربه» مى گويد: او علىّ بن ابى طالب(ع) است كه از ايستادن در برابر پروردگار و حساب و داورى او ميان بندگان مى ترسيد و لذا از گناهان پرهيز مى كرد و نفس خود را از هوا و هوس، يعنى از گناهانى كه نفس انسان به آنها ميل مى كند، باز مى داشت. همانا بهشت به طور خصوص جايگاه اوست و به طور عموم جايگاه هر كسى است كه چنين باشد.
( 193 )
و نيز از سوره عبس نازل شده است:
وُجُوهٌ يَوْمَئِذ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ
چهره هايى در آن زمان روز گشاده است، خندان و شادمان است.
(سوره عبس آيات 38 ـ 39)
--- ... صفحه 378 ... ---
1080 ـ عن أنس بن مالك قال: سألت رسول الله (ص) عن قوله: (وجوه يومئذ مسفرة) قال: يا أنس هي وجوهنابني عبدالمطلب أنا وعلي وحمزة وجعفر والحسن والحسين وفاطمة، نخرج من قبورنا ونور وجوهنا كالشمس الضاحية يوم القيامة، قال الله تعالى: (وجوه يومئذ مسفرة) يعني مشرقة بالنور في أرض القيامة (ضاحكة) فرحانة برضاء الله عنا (مستبشرة) بثواب الله الذي وعدنا.
انس بن مالك گفت: از پيامبر خدا درباره سخن خداوند: « وجوه يومئذ مسفره» پرسيدم، گفت: اى انس آن، چهره هاى ما فرزندان عبدالمطلب است، من و على و حمزه و جعفر و حسن و حسين و فاطمه كه از قبرهايمان بيرون مى شويم در حالى كه نور چهره ما در روز قيامت مانند آفتاب نيم روز است. خداوند مى فرمايد: « وجوه يومئذ مسفره» يعنى در صحنه قيامت روشنايى مى دهد «ضاحكة» به سبب خوشنودى خداوند از ما خوشحاليم «مستبشرة» يعنى به جهت ثوابى كه خدا به ما وعده داده شادمانيم.
( 194 )
و نيز از سوره مطففين نازل شده است:
وَ فى ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ
و در اين(نعمت هاى بهشتى)بايد پيشى گيرندگان پيشى گيرند.
(سوره مطففين آيه 26)
1081 ـ عن جابر أنّ النبي صلى الله عليه وآله وسلم في غزوة الطائف دعا علياً فانتجاه ثم قال: أيّها الناس انّكم تقولون: إنّي انتجيت علياً. ما أنا انتجيته إنّ الله انتجاه وفي ذلك فليتنافس المتنافسون.
جابر گفت: پيامبر در جنگ طائف على را خواند و او را به گفتن راز انتخاب كرد
--- ... صفحه 379 ... ---
سپس گفت: اى مردم شما مى گوييد من على را انتخاب كردم در حالى كه من او را انتخاب نكردم بلكه خداوند او را انتخاب كرد «و فى ذلك فليتنافس المتنافسون».
( 195 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنيم عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ
و آميزه آن از شراب طهور است، چشمه اى كه مقربان از آن مى نوشند.
(سوره مطففين آيات 27 ـ 28)
1082 ـ عن جابر بن عبدالله، عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم في قوله تعالى: (ومزاجه من تسنيم) قال: هو أشرف شراب الجنة يشربه آل محمد، وهم المقرّبون السابقون: رسول الله و علىّ بن أبي طالب وخديجة وذرّيتهم الذين اتّبعوهم بإيمان.
جابر بن عبدالله درباره سخن خداوند: «و مزاجه من تسنيم» از پيامبر نقل مى كند كه گفت: آن بهترين نوشيدنى بهشت است كه آل محمد از آن مى نوشند و آنان هستند كه مقربان و سابقان هستند: رسول خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) و خديجه و فرزندان آنان كه با ايمان از آنان پيروى كرده اند.
( 196 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِنَّ الَّذينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ وَ اِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ
همانا كسانى كه گناه كرده اند به كسانى كه ايمان آورده اند مى خندند و چون از كنار آنان مى گذرند به غمزه عيب جويى مى كنند
(سوره مطففين آيات 29 ـ 30)
--- ... صفحه 380 ... ---
1083 ـ حدّثنا الكلبي قال: استعمل رسول الله صلى الله عليه وآله عليّاً على بني هاشم فكان إذا مرّبهم ضحكوا به، فنزلت هذه الآية.
كلبى گفت: پيامبر خدا على را بر بنى هاشم سرپرست كرد و چون از كنار آنان مى گذشت به او مى خنديدند، پس اين آيه نازل شد.
1084 ـ عن عبدالرحمان بن سالم، عن أبي عبدالله في قوله تعالى: (إنّ الذين أجرموا) إلى آخر السورة، قال: نزلت في علىّ، والذين استهزؤا به من بني أمية انّ عليّا مرّ على نفر من بني أميّة وغيرهم من المنافقين، فسخروا منه، ولم يكونوا يصنعون شيئاً إلاّ نزل به كتاب فلما رأوا ذلك مطّوا بحواجبهم فأنزل الله تعالى: (وإذا مرّوابهم يتغامزون).
عبدالرحمن بن سالم از ابوعبدالله نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «انّ الذين اجرموا» تا آخر سوره گفت: درباره على و كسانى از بنى اميه كه او را مسخره مى كردند، نازل شده. على از كنار گروهى از بنى اميه و جمعى از منافقان گذشت، او را مسخره كردند و آنان هيچ كارى نمى كردند مگر اينكه خداوند آن را در قرآن مى آورد وچون او را ديدند به قصد مسخره با ابروهاى خود اشاره مى كردند، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «واذا مرّوا بهم يتغامزون».
1085 ـ عن أبي صالح عن ابن عباس في قوله: (إنّ الذين أجرموا) إلى آخر السورة قال: فالذين آمنوا علىّ بن أبي طالب وأصحابه، والذين أجرموا منافقوا قريش.
ابوصالح از ابن عباس نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «ان الذين اجرموا» تا آخر سوره گفت: كسانى كه ايمان آورده اند علىّ بن ابى طالب(ع) وياران او بودند و كسانى كه گناه كرده اند، منافقان قريش بودند.
1086 ـ عن الضحاك عن ابن عباس في قوله تعالى: (إنّ الذين أجرموا) قال: هم بنو عبد شمس، مرّبهم علىّ بن أبي طالب ومعه نفر فتغامزوا به وقالوا: هؤلاء هم الضلاّل. فأخبر الله تعالى ما للفريقين عنده جميعاً يوم القيامة و قال: (فاليوم الذين
--- ... صفحه 381 ... ---
آمنوا) وهم علىّ وأصحابه (من الكفّار يضحكون، على الأرائك ينظرون هل ثوّب الكفّار ما كانوا يفعلون) بتغامزهم وضحكهم وتضليلهم عليّاً وأصحابه، فبشر النبىّ صلى الله عليه و آله عليّاً وأصحابه الذين كانوا معه أنكم ستنظرون إليهم وهم يعذّبون في النار.
ضحاك از ابن عباس نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «ان الذين اجرموا» گفت: آنان فرزندان عبدشمس هستند كه علىّ بن ابى طالب(ع) از كنار آنان گذشت و گروهى با او بود، آنها با چشم به على اشاره كردند و گفتند: اينان گمراهان هستند، پس خداوند از وضعيت هر دو گروه در روز قيامت خبر داد و گفت:امروز (روزقيامت) مؤمنان يعنى على وياران او بر كافران مى خندند، آنان از تخت هاى خود نظاره مى كنند كه آيا كافران به پاداش آنچه مى كردند رسيده اند؟ منظور همين اشاره و خنديدن و گمراه دانستن على و ياران اوست. پيامبر به على و ياران او مژده داد كه شما بزودى به آنان نگاه خواهيد كرد در حالى كه آنان در آتش معذب شده اند.
1087 ـ وفي تفسير مقاتل - رواية إسحاق عنه ـ في قوله تعالى: إنّ الذين أجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون) قال: وذلك إنّ علىّ بن أبي طالب انطلق في نفر إلى النبي (ص) فسخر منهم المنافقون وضحكوا وقالوا: (إنّ هؤلاء لضالّون) يعني يأتون محمداً يرون أنّهم على شيء. فنزلت هذه الآية قبل أن يصل علىّ ومن معه إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم فقال: (إنّ الذين أجرموا) يعني المنافقون (كانوا من الذين آمنوا) يعني عليّاً وأصحابه (يضحكون) إلى آخرها).
اسحاق از تفسير مقاتل نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون» گفت: اين آيه هنگامى نازل شد كه علىّ بن ابى طالب(ع) همراه با چند نفر نزد پيامبر مى آمدند، منافقان آنان رامسخره كردند و خنديدند و گفتند: اينان گمراهان هستند، يعنى آنها پيش محمد مى روند و گمان مى كنند كه بر چيزى هستند، پس اين آيه پيش از آنكه على وهمراهان او نزد پيامبر برسند به
--- ... صفحه 382 ... ---
پيامبر نازل شد، گفت : «انّ الّذين اجرموا» يعنى منافقان «كانوا من الذين آمنوا» يعنى على و ياران او «يضحكون» تا آخر .
1088 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 197 )
و نيز از سوره فجر نازل شده است:
يآ أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلى فى عِبادى وَ ادْخُلى جَنَّتى
اى نفس آرام به سوى پروردگارت راضى و خوشحال برگرد، پس در ميان بندگان من وارد شو و در بهشت من وارد شو.
(سوره فجر آيات 27 ـ 30)
1089 ـ عن عبدالرحمان بن سالم عن أبي عبدالله جعفر بن محمد، في قوله تعالى: (يا ايّتها النفس المطمئنة) إلى آخر السورة، قال: نزلت في علىّ.
عبدالرحمن بن سالم از ابوعبدالله جعفربن محمد نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «يا ايتها النفس المطمئنة» تا آخر سوره گفت: راجع به على نازل شده است.
( 198 )
و نيز از سوره بلد نازل شده است:
وَ والِد وَ ما وَلَدَ
سوگند به پدر و فرزندى كه آورده.
(سوره بلد آيه 2)
1090 ـ عن أبي جعفر في قول الله عزّوجلّ: (ووالد وماولد) قال: الوالد أميرالمؤمنين وما ولد الحسن والحسين عليهم السلام.
--- ... صفحه 383 ... ---
ابوجعفر درباره سخن خداوند: «و والد و ماولد» گفت: «والد» اميرالمؤمنين و «ماولد» حسن و حسين هستند.
1091 ـ عن جابر قال: سألت أبا جعفر عن قول الله: (ووالد وما ولد) قال: علىّ وما ولد.
جابر گفت: از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «و والد و ما ولد» پرسيدم، گفت: على و فرزندش.
( 199 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ
از گردنه بالا نرفت.
(سوره بلد آيه 11)
1092 ـ عن أبي جعفر وسئل عن قول الله تعالى: (فلا اقتحم العقبة) فضرب بيده إلى صدره فقال: نحن العقبة التي من اقتحمها نجا.
از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «فلا اقتحم العقبه» پرسيدند، گفت: ما همان گردنه هستيم و هر كس از آن بالا رود نجات مى يابد.
1093 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 200 )
ونيز در سوره الشمس نازل شده است:
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ اِذا تَلاها وَ النَّهارِ اِذا جَلاّها وَ الْلَيْلِ اِذا يَغْشاها
سوگند به خورشيد و تابندگى اش و سوگند به ماه هنگامى كه در پى آن
--- ... صفحه 384 ... ---
آيد و سوگند به روز چون روشن گرداند و سوگند به شب چون پرده بر آن پوشد.
(سوره شمس آيات 1 ـ 4)
1094 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: (والشمس وضحاها) قال: هو رسول الله صلى الله عليه وآله (والقمر إذا تلاها) قال:هو علىّ بن ابى طالب (والنهار إذا جلاّها) قال: الحسن والحسين (والليل إذا يغشاها) قال: بنو أميّة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «الشمس وضحيها» گفت: آن رسول الله است «والقمر اذا تليها» آن علىّ بن ابى طالب(ع) است «والنهار اذا جلاّها» گفت: آن حسن و حسين هستند «والليل اذا يغشاها» بنى اميه است.
1095 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 201 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
اِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها
آنگاه كه شقى ترينشان برخاست.
(سوره شمس آيه 12)
1096 ـ عن حجيّة بن عدي عن علي عليه السلام قال: قال لي رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا علىّ من أشقى الأوّلين؟ قلت: عاقر النافة. قال: صدقت، فمن أشقى الآخرين؟ قلت: لا أدري قال: الذي يضربك على هذه كعاقر ناقة الله أشقى بني فلان من ثمود.
حجيّة بن عدى از على نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا به من گفت: يا على شقى ترين گذشتگان كيست؟ گفتم: كسى كه ناقه(صالح) را پى كرد، گفت: راست گفتى، شقى ترين آيندگان كيست؟ گفتم: نمى دانم، گفت: او كسى است كه تو را براى
--- ... صفحه 385 ... ---
اين كار مى زند، او مانند پى كننده ناقه خداست كه شقى ترين بنى فلان از قوم ثمود بود.
1097 ـ عن نباتة بن أسد عن علىّ عليه السلام قال: إنّ الصادق المصدّق عهد إلىّ لينبعثنّ أشقاها فليقتلك كما انبعث أشقى ثمود.
نباتة بن اسداز على نقل مى كند كه گفت: راستگويى كه راستگويى او تصديق شده(پيامبر) به من خبر داده كه شقى ترينشان برمى خيزد وتو را مى كشد همانگونه كه شقى ترين قوم ثمود برخاست.
1098 ـ عن عمر بن صهيب، عن أبيه قال: قال رسول الله (ص) يوماً لعلي: من أشقى الأولين؟ قال: الذي عقر الناقة. قال: صدقت، فمن أشقى الآخرين؟ قال: لا أدري. قال: الذي يضربك على هذه. وأشار النبي صلى الله عليه وآله وسلم بيده إلى يافوخه.
قال: فكان علىّ يقول: يا أهل العراق أما والله لوددت أن لو انبعث أشقاكم فخضب هذه اللحية من هذه. ووضع يده على مقدم رأسه.
عمر بن صهيب از پدرش نقل مى كند كه رسول خدا روزى به على گفت: شقى ترين اولين كيست؟ گفت: كسى كه شتر(صالح) را پى كرد، گفت: راست گفتى، شقى ترين آخرين كيست؟ گفت: نمى دانم، گفت: كسى كه به اينجاى تو مى زند و با دستش به فرق سرش اشاره كرد. مى گويد: على همواره مى گفت: اى اهل عراق دوست دارم كه شقى ترين شما برخيزد و اين ريش را از اين خضاب كند و دست خود را بر جلوى سرش مى گذاشت.
1099 ـ عن زيد بن أسلم أنّ أبا سنان الدؤلي حدّثه أنّه عاد عليّاً في شكوة اشتكاها فقال له: لقد تخوّفنا عليك يا أبا الحسن في شكواك هذا. فقال، ولكنّي والله ما تخوفت على نفسي منه، لأنّي سمعت الصادق المصدّق (ص) يقول: إنّك ستضرب ضربة هاهنا،و ضربة ههنا ـ وأشار إلى صدغيه ـ يسيل دمها حتى يخضب لحيتك و يكون صاحبها أشقاها كما كان عاقر الناقة أشقى ثمود.
--- ... صفحه 386 ... ---
زيدبن اسلم گفت: ابوسنان دؤلى به او خبر داد كه على را در يك بيمارى كه به او عارض شد عيادت كرد وبه او گفت: اى ابوالحسن ما در اين بيمارى بر تو ترسيديم، على گفت: ولى من از آن نترسيدم چون از صادق مصدق (پيامبر خدا) شنيدم كه مى گفت: بزودى به تو ضربتى از اينجا مى زنند و (به گيجگاه خود اشاره كرد) وخون از آن مى ريزد و ريش تو را خضاب مى كند و كسى كه اين كار را مى كند شقى ترينشان است همانگونه كه پى كننده ناقه، شقى ترين قوم ثمود بود.
1100 ـ عن عمير بن عبدالملك قال: خطبنا علىّ عليه السلام على منبر الكوفة فأخذ بلحيته ثمّ قال: متى ينبعث أشقاها حتى يخضب هذه من هذه.
عميربن عبدالملك گفت: على در منبر كوفه خطبه مى خواند، ريش خود را گرفت و گفت: كى شقى ترينشان برمى خيزد تا اين را با اين خضاب كند.
1101 ـ عن أبي مطر، قال: قال علىّ: متى ينبعث أشقاها، قيل: و من أشقاها؟ قال: الذي يقتلني.
ابومطر گفت: على گفت: كى شقى ترينشان برمى خيزد؟ گفته شد: شقى ترينشان كيست؟ گفت: آنكه مرا مى كشد.
1102 ـ عن أبي الطفيل قال: دعا علىّ الناس إلى البيعة، فجاء عبدالرحمان بن ملجم المرادي فردّه مرّتين ثمّ بايعه ثمّ قال: ما يجلس أشقاها ليخضبنّ هذه من هذه. يعني لحيته من رأسه ; ثم تمثّل بهذين البيتين:
شد حيازيمك للموت *** فإنّ الموت يأتيك
ولا تجزع من القتل *** إذا حلّ بواديك ابوالطفيل گفت: على مردم را به بيعت فراخواند، پس عبدالرحمان بن ملجم مرادى آمد و على دوبار او را ردّ كرد سپس بيعت نمود، آنگاه گفت: شقى ترينشان نمى نشيند تا اين را با اين خضاب كند.
يعنى ريش او را با خون سرش. سپس به اين دو بيت تمثل كرد:
--- ... صفحه 387 ... ---
كمر خود را براى مرگ محكم كن، همانا مرگ سوى تو مى آيد و از كشته شدن هنگامى كه سراغ تو آيد بى تابى نكن.
1103 ـ عن ابى هريره قال: كنت جالساً مع النبي صلى الله عليه وآله وسلم فجاء علىّ فسلّم فأقعده رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إلى جنبه فقال: يا علىّ من أشقى الأولين؟ قال: الله ورسوله أعلم. قال عاقر الناقة، ثم قال: فمن أشقى الآخرين؟ قال: الله ورسوله أعلم. قال: فأهوى بيده إلى لحية علىّ فقال: يا علي الذي يخضب هذه من هذا ووضع يده على قرنه، قال أبو هريرة: فوالله ما أخطأ الموضع الذي وضع رسول الله يده عليه.
1104 ـ عن عمّار بن ياسر قال: كنت أنا وعلي في غزوة ذي العشيرة، فنزلنا منزلا فرأينا رجالا من بني مدلج يعملون في نخل لهم فأتيناهم فنظرنا إليهم ساعة، فغشينا النعاس، فعمدنا إلى صور من النخل فنمنا تحته في دقعاء من التراب، فما أهبّنا إلاّ رسول الله فحرّكنا برجله فقمنا وقد تترّبنا، فيومئذ قال لعلي يا أبا تراب ـلما كان يرى عليه من الدقعاء ـ ألا أنبئّك بأشقى الناس رجلين: أُحَيمِر ثمود الذي عقر الناقة، والذي يضربك على هذا حتى تبلّ منه هذه ـ وأومى برأسه ولحيته.
عماربن ياسر گفت: من و على در جنگ ذوالعشيره بوديم و در منزلى پياده شديم و مردانى از قبيله بنى مدلج را ديديم كه در كنار درخت خرمايى بودند، نزد آنان رفتيم ساعتى به آنان نگاه كرديم و خواب ما را فراگرفت و به آن نخل تكيه كرديم و
--- ... صفحه 388 ... ---
زير آن روى خاك خوابيديم، ما را بيدار نكرد مگر رسول خدا كه ما را با پاى خود حركت داد و ما برخاستيم و خاك اندود شده بوديم. در اين حال به على كه آغشته به خاك (تراب) بود، گفت: اى ابوتراب آيا تو را از شقى ترين مردم خبر ندهم؟ آنان دو نفرند: احمير از قوم ثمود كه ناقه را پى كرد و كسى كه تو را از اينجا مى زند تا اينجا به آن خيس شود و به سر و ريش او اشاره كرد.
1105 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
1106 ـ عن عبدالله بن عمرو، قال: سمعت رسول الله يقول: ألا إنّ شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي إلاّ من قتل علىّ بن أبي طالب.
عبدالله بن عمرو گفت: از پيامبر شنيدم كه مى گفت: آگاه باشيد شفاعت من مخصوص صاحبان گناهان كبيره از امت من است مگر كسى كه علىّ بن ابى طالب (ع) را بكشد.
1107 ـ عن عكرمة: عن ابن عبّاس قال: قال لي رسول الله صلى الله عيله وآله: أشقى الخلق قدار بن قدير عاقر ناقة صالح، وقاتل علي بن أبي طالب.
ثم قال ابن عبّاس ولقد أمطرت السماء يوم قتل علىّ دماً يومين متتابعين.
عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا به من گفت: شقى ترين خلق قداربن قدير پى كننده ناقه صالح و قاتل علىّ بن ابى طالب(ع) است. آنگاه ابن عباس گفت: روزى كه على كشته شد دو روز متوالى از آسمان خون باريد.
1108 ـ عن الضحّاك بن مزاحم قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: يا علىّ تدري من شرّ الأولين؟ ـ وقال وكيع مرّة عن الضحاك عن علىّ قال: قال لي رسول الله صلى الله عيله وآله وسلم: يا علىّ تدري من أشقى الأوّلين؟ ـ قلت: الله و رسوله أعلم. قال: عاقر الناقة. ثمّ قال: تدري ـ من شرّ - وقال مرة: ـ من أشقى ـ الآخرين؟ قلت: الله ورسوله أعلم .قال: قاتلك.
ضحاك بن مزاحم گفت: پيامبر خدا گفت: يا على مى دانى كه بدترين اوّلين
--- ... صفحه 389 ... ---
كيست؟ (و در روايتى از وكيع آمده شقى ترين اولين) على مى گويد: گفتم: خدا و رسول او داناترند، گفت: پى كننده ناقه (صالح) سپس گفت: مى دانى كه بدترين يا شقى ترين آخرين كيست؟ گفتم: خداو رسول او داناترند، گفت: قاتل تو.
( 202 )
و نيز از سوره ضحى نازل شده است:
وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
و به زودى پروردگارت آنچنان به تو عطا مى كند كه راضى شوى.
(سوره ضحى آيه 5)
1109 ـ عن جابر، قال: دخل رسول الله على فاطمة وعليها كساء من جلد الابل، فلمّا رآها بكى وقال: يا فاطمة تعجّلي مرارة الدنيا بنعيم الآخرة الجنة غداً. فأنزل الله تعالى (ولسوف يعطيك ربّك فترضى).
جابر گفت: پيامبر خدا بر فاطمه وارد شد و او عبايى ازپوست شتر داشت وقتى آن را ديد گريه كرد و گفت: اى فاطمه سختى دنيا را در برابر نعمت فرداى آخرت تحمل كن، پس خدا نازل كرد: «ولسوف يعطيك ربك فترضى».
1110 ـ اين مضمون با تفاوت اندكى با سند ديگرى نيز نقل شده است.
1111 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ولسوف يعطيك ربّك فترضى) قال: يدخل الله ذرّيته الجنّة.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ولسوف يعطيك ربك فترضى» گفت: خداوند ذريّه او را به بهشت داخل مى كند.
1112 ـ عن علي بن أبي طالب قال: قال رسول الله(ص): أشفع لأمتي حتى ينادي ربّي رضيت يا محمد فأقول ربّ رضيت.
ثمّ قال: إنّكم معشر أهل العراق تقولون: إنّ أرجى آية في القرآن (يا عبادي
--- ... صفحه 390 ... ---
الذين أسرفوا على أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله) قلت: إنّا لنقول ذلك. قال: ولكنّا أهل البيت نقول: إنّ أرجى آية في كتاب الله قوله تعالى: ولسوف يعطيك ربّك فترضى) وهي الشفاعة.
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: پيامبر خدا گفت: براى امتم شفاعت مى كنم تا اينكه پروردگارم ندا مى دهد: اى محمد راضى شدى؟ و من مى گويم: پروردگارا راضى شدم، سپس على گفت: اى مردم عراق شما مى گوييد: اميدوار كننده ترين آيه در قرآن اين آيه است «يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله = اى بندگان من كه بر نفس خود اسراف كرديد، از رحمت خداوند نوميد نشويد» گفتيم: بلى ما چنين مى گوييم. گفت: ولى ما اهل بيت مى گوييم: اميدوار كننده ترين آيه در كتاب خدا اين آيه است: «ولسوف يعطيك ربك فترضى» و آن مربوط به شفاعت است.
1113 ـ عن ابن عباس في قوله: (ولسوف يعطيك ربك فترضى) قال: رضاء محمد(ص) ان لا يدخل أحد من أهل بيته النار.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «ولسوف يعطيك ربك فترضى» گفت: خوشنودى محمد اين است كه كسى از اهل بيت او داخل آتش نشود.
( 203 )
و نيز در اين سوره نازل شده است:
وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
و اما نعمت پروردگارت را به ياد آور.
(سوره ضحى آيه 11)
1114 ـ عن علىّ بن أبي طالب قال: خلقت الأرض لسبعة بهم يرزقون وبهم ينصرون وبهم يمطرون، عبدالله بن مسعود وأبوذر وعمّار وسلمان والمقداد، وحذيفة، وأنا إمامهم السابع، قال الله: (وأمّا بنعمة ربّك فحدث).
--- ... صفحه 391 ... ---
علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: زمين به خاطر هفت نفر آفريده شده كه مردم به خاطر آنها روزى داده مى شوند و به خاطر آنها يارى مى شوند و به خاطر آنها باران مى بارد: عبدالله بن مسعود و ابوذر و عمار و سلمان و مقداد و حذيفه و من كه امام آنها و هفتمين آنها هستم، خداوند مى فرمايد: «و اما بنعمة ربك فحدّث».
1115 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
( 204 )
و نيز از سوره الم نشرح نازل شده است:
فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
پس چون فارغ شدى نصب كن.
(سوره انشراح آيه 7)
1116 ـ عن أبي عبدالله في قوله تعالى: (فإذا فرغت فانصب) قال: يعني انصب علياً للولاية.
ابوبصير از ابوعبدالله نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «فاذا فرغت فانصب» گفت: يعنى على را به ولايت نصب كن.
1117 ـ 1119 ـ همين مضمون با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
( 205 )
و نيز از سوره تين نازل شده است:
وَ التّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سينينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى أَحْسَنِ تَقْويم ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ اِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُون فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدّينِ أَلَيْسَ اللّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمينَ
--- ... صفحه 392 ... ---
سوگند به انجير و زيتون، و سوگند به طور سينا، و سوگند به اين شهر امن، كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم، سپس او را به پايين ترين مرحله بازگردانيديم، مگر كسانى كه ايمان آورده اند و عمل شايسته انجام داده اند كه براى آنها پاداشى قطع نشدنى است، پس چه چيزى سبب مى شود كه بعد از اين، روز جزا را انكار كنى؟ آيا خداوند بهترين داوران نيست؟
(سوره تين آيات 1-8)
1120 ـ عن أنس قال: لمّا نزل على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم سورة والتين، فرح لها فرحاً شديداً حتى بان لنا شدّة فرحه، فسألت ابن عباس بعد ذلك عن تفسيرها فقال: أمّا قول الله تعالى: (والتين) فبلاد الشام، (والزيتون) فبلاد فلسطين، (وطور سنين) طور سيناء الذي كلّم الله عليه موسى (وهذا البلد الأمين) فبلد مكّة (لقد خلقنا الإِنسان) محمد (ص) وهو (في أحسن تقويم) (ثم رددناه أسفل سافلين) عبدة اللاة والعزى (إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات) أبوبكر و عمر (فلهم أجر غير ممنون) عثمان (فما يكذبك بعد بالدين) علىّ بن أبي طالب (أليس الله بأحكم الحاكمين) بعثك فيهم نبياً وجمعكم على التقوى يا محمد.
انس گفت: چون سوره تين بر پيامبر خدا نازل شد، از آن بسيار شادمان شد بگونه اى كه شدت شادمانى او براى ما آشكار گشت، بعد از اين، از ابن عباس تفسير آن را پرسيدم، گفت: «والتين» بلاد شام «والزيتون» بلاد فلسطين «و طور سينين» طور سينا كه خدا در آن با موسى سخن گفت، «وهذا البلد الامين» شهر مكه «لقد خلقنا الانسان» محمد كه در بهترين صورت بود «ثمّ رددناه اسفل سافلين» عبادت كنندگان لات و عزّى «الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات» ابوبكر و عمر «فلهم اجر غير ممنو» عثمان «فما يكذبك بعد بالدين» علىّ بن ابى طالب(ع) «اليس الله باحكم الحاكمين» تو را در ميان آنان مبعوث كرد و شما را بر تقوا گرد آورد اى محمد.
1121 ـ محمد بن الفضيل بن يسار قال: سألت أبا الحسن عن قول الله تعالى:
--- ... صفحه 393 ... ---
(والتين) قال: الحسين ثم قال: (والزيتون) الحسين. وعن قوله (وطور سنين) قال: إنما هو طور سيناء، وذلك أمير المؤمنين (وهذا البلد الأمين) قال: ذلك رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم (إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات) قال: ذلك أمير المؤمنين وشيعتهم كلّهم (فلهم أجر غير ممنون).
محمد بن فضيل بن يسار گفت: از ابوالحسن راجع به سخن خداوند: «والتين» پرسيدم، گفت:«والتين» حسن و «والزيتون» حسين و «و طور سينين» طور سينا و اين اميرالمؤمنين است «وهذا البلد الامين» اين رسول الله است «الا الذين آمنوا و عملوالصالحات» اين اميرالمؤمنين و شيعيان او هستند.
1122 ـ 1123ـ شبيه اين مضمون با تفاوت اندكى با دو سند ديگر نيز نقل شده است.
1124 ـ عن موسى بن جعفر في قوله تعالى: (فما يكذبك بعد بالدين) قال، يعني ولاية علي بن أبي طالب.
موسى بن جعفر درباره سخن خداوند، «فمايكذبك بعد بالدين» گفت: يعنى ولايت علىّ بن ابى طالب.
( 206 )
و نيز از سوره لم يكن نازل شده است:
اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ
كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند، آنان بهترين مردم هستند.
(سوره بينه آيه 98)
1125 ـ يزيد بن شراحيل الإنصاري كاتب علىّ، قال: سمعت عليّاً يقول: حدّثني رسول الله (ص) وأنا مسنده إلى صدري فقال: يا علىّ أما تسمع قول الله
--- ... صفحه 394 ... ---
عزّوجلّ: إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئك هم خير البرية) هم أنت وشيعتك، وموعدي وموعدكم الحوض، إذا اجتمعت الأمم للحساب تدعون غراء محجّلين.
يزيد بن شراحيل انصارى كاتب على(ع) گفت: از على شنيدم كه گفت: در حالى كه پيامبر خدا را به سينه ام چسبانيده بودم به من گفت: يا على آياسخن خداوند: «انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» را نشنيدى؟ آنان تو و شيعيان تو هستند و وعده من و شما كنار حوض است. هنگامى كه امت ها براى حساب گرد مى آيند شما را به عنوان پيشانى سفيدان و پا سفيدان خطاب مى كنند.
1126 ـ عن ابن عبّاس قال: لمّا نزلت هذه الآية: (إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئك هم خير البريّة) قال: النبي صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: هو أنت وشيعتك. تأتي أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضييّن، ويأتي عدوّك غضاباً مقمحين قال علىّ: يا رسول الله ومن عدوّي؟ قال: من تبرّأ منك ولعنك ثم قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: من قال رحم الله عليّاً يرحمه الله.
ابن عباس درباره سخن خداوند: «انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» گفت: پيامبر به على فرمود: آن تو و شيعيان تو هستند، تو و شيعيانت در روز قيامت راضى و خوشحال مى آييد و دشمن تو خشمناك و سرافكنده مى آيد. على گفت: يا رسول الله دشمن من كيست؟ گفت: كسى كه از تو بيزارى مى كند و تو را لعنت مى كند. سپس پيامبر خدا گفت: هر كس بگويد كه خدايا على را رحمت كند، خدا او را رحمت مى كند.
1127 ـ 1129 ـ همين مضمون با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
1130 ـ عن أبي برزة قال: تلا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: (إنّ الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البريّة) وقال: هم أنت وشيعتك يا علىّ ميعاد ما بيني وبينكم الحوض.
ابوبرزه گفت: رسول خدا تلاوت كرد: «انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير
--- ... صفحه 395 ... ---
البرية» و گفت: يا على آنان تو و شيعيان تو هستند. و وعده من و شما كنار حوض است (1).
1131 ـ عن ابن بريدة عن أبيه قال: تلا النبي صلى الله عليه وآله وسلم هذه الآية: (إنّ الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البريّة) فوضع يده على كتف علىّ وقال: هو أنت و شيعتك، يا علىّ ترد أنت وشيعتك يوم القيامة رواءاً مروييّن، ويرد عدوك عطاشا مقمحين.
ابن بريده از پدرش نقل مى كند كه پيامبر اين آيه را تلاوت كرد: «انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» و دست خود را بر شانه على گذاشت و گفت: او تو و شيعه توست، يا على تو و شيعيانت روز قيامت در حالى وارد مى شويد كه سيراب هستيد ولى دشمنان تو تشنه و سرافكنده وارد مى شوند.
1132 ـ عن أبي جعفر محمّد علي عليهما السلام قال: قال: رسول الله (ص) (إنّ الذين آمنوا و عملوالصالحات أولئك هم خير البرية) هم أنت وشيعتك يا علىّ.
ابوجعفر محمد بن على گفت: پيامبر خدا گفت: «انّ الذين آمنوا و عملوالصالحات اولئك هم خير البرية» يا على تو و شيعيان تو هستند.
1133 ـ 1138 ـ همين مضمون با تفاوت اندكى با چند سند ديگر نيز نقل شده است.
1139 ـ عن جابر بن عبدالله الأنصاري قال: كنا جلوساً عند رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إذ أقبل علىّ بن أبي طالب، فلمّا نظر إليه النبي قال: قد أتاكم أخي. ثمّ التفت إلى الكعبة فقال: و ربّ هذه البنية إنّ هذا وشيعته هم الفائزون يوم القيامة. ثمّ أقبل علينا بوجهه فقال: أما والله إنّه أوّلكم إيماناً بالله وأقومكم بأمر الله، وأوفاكم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-روايت مربوط به اينكه منظور از «خير البرية» على و شيعيان او هستند در كتاب هاى حديثى بسيار است از جمله: سيوطى، الدر المنثور ذيل اين آيه و خوارزمى، مناقب اميرالمؤمنين ص 187 و گنجى، كفاية الطالب ص 246 .
--- ... صفحه 396 ... ---
بعهدالله وأقضاكم بحكم الله وأقسمكم بالسوية وأعدلكم في الرعية وأعظمكم عند الله مزيّة. قال جابر: فأنزل الله (إنّ الذين آمنوا وعملواالصالحات أولئك هم خير البرية) فكان علىّ إذا أقبل قال أصحاب محمّد:قد أتاكم خير البريّة بعد رسول الله.
جابربن عبدالله انصارى گفت: نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه علىّ بن ابى طالب (ع) آمد، پيامبر به او نگاه كرد و گفت: برادرم نزد شما آمد، سپس به سوى كعبه توجه نمود و گفت: سوگند به پروردگار اين بنا كه او و شيعيانش همان نجات يابندگان در روز قيامت هستند.
سپس روى به سوى ما كرد و گفت: آگاه باشيد كه به خدا سوگند نخستين شما از نظر ايمان به خداو پايدارترين شما در كار خدا و وفادارترين شما به عهد خدا و داورترين شما به حكم خدا و تقسيم كننده ترين شما به مساوات و عادل ترين شما در رعيت و بزرگترين شما نزد خدا از نظر مزيّت، اوست. جابر گفت: پس خداوند نازل كرد: «انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» هر وقت كه على مى آمد اصحاب محمد مى گفتند: بهترين مردم پس از رسول خدا پيش شما آمده است.
1140 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز روايت شده است.
1141 ـ عن جابر بن عبدالله الأنصاري قال: بينا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يوماً في مسجد المدينة وذكر بعض أصحابه الجنّة فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: إنّ لله لواءاً من نور، وعموداً من زبرجد خلقها قبل أن يخلق السماوات بألفي سنة، مكتوب على رداء ذلك اللواء لا إله إلاّ الله، محمّد رسول الله، آل محمّد خير البرية. صاحب اللواء امام القوم. فقال: علي: الحمد لله الذي هدانا بك و كّرمنا وشرّفنا. فقال له النبي (ص) يا علىّ أما علمت أنّ من أحبّنا ؤانتحل محبّتنا أسكنه الله معنا، وتلا هذه الآية: (في مقعد صدق عند مليك مقتدر).
جابر بن عبدالله انصارى گفت: روزى در مسجد مدينه نشسته بوديم، بعضى از اصحاب از بهشت سخن به ميان آوردند، پس پيامبر خدا گفت: براى خدا پرچمى از نور و ستونى از زبرجد است كه آنها را دو هزار سال پيش از آفريدن آسمانها آفريده
--- ... صفحه 397 ... ---
است بر دامنه اين پرچم نوشته شد: «لا اله الاّ الله محمد رسول الله» آل محمد بهترين مردم هستند، صاحب پرچم امام قوم است، پس على گفت: ستايش خداوند را كه ما را به وسيله تو هدايت كرده و ما را گرامى داشته وشرافت داده است. پيامبر گفت: يا على آيا مى دانى كه هر كس ما را دوست باشد و خود را به محبت ما نسبت دهد، خداوند او را (در بهشت) با ما ساكن مى كند؟ و اين آيه را خواند: «فى مقعد صدق عند مليك مقتدر= در نشيمنگاه راست نزد خداوند صاحب ملك قدرتمند».
1142 ـ عن عطيّة العوفي قال: دخلنا على جابر بن عبدالله الأنصاري وقد سقط حاجباه على عينيه من الكبر، فقلنا له: أخبرنا عن علىّ فرفع حاجبيه بيده ثم قال: ذاك من خير البرية.
عطيه عوفى گفت: بر جابربن عبدالله انصارى وارد شديم در حالى كه از فرط پيرى ابروهايش به چشمانش افتاده بود، پس به او گفتم: به ما از على خبر بده، او با دستش ابروهايش را بالا برد و سپس گفت: او بهترين مردم است.
1143 ـ عن عطيه عن أبي سعيد، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: علي خير البرية.
عطيه از ابوسعيد نقل مى كند كه گفت: پيامبر خدا فرمود: على بهترين مردم است.
1144 ـ عن الضحاك، عن ابن عباس عن خالد بن معدان عن معاذ في قوله تعالى (إنّ الذين آمنوا و عملواالصالحات أولئك هم خير البريّة) قالا: هو علىّ بن أبي طالب ما يختلف فيها أحد.
ضحاك از ابن عباس و خالدبن معدان از معاذ نقل مى كنند كه آن دو راجع به سخن خداوند: «انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» گفتند: او علىّ بن ابى طالب (ع) است و هيچ كس در آن اختلاف نكرده است.
1145 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: إنّ الذين آمنوا و عملواالصالحات أولئك هم خير البريّة) قال: هم علىّ وشيعته.
--- ... صفحه 398 ... ---
ابن عباس راجع به سخن خداوند: «انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية» گفت: آنان على و شيعيان او هستند.
1146 ـ عن ابن عبّاس في قوله تعالى: (ألئك هم خير البرية) قال: نزلت في علىّ وأهل بيته.
ابن عباس گفت: «اولئك هم خير البرية» درباره على و اهل بيت او نازل شده است.
1147 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ألئك هم خير البرية) قال: نزلت في علىّ بن أبي طالب.
ابن عباس گفت: «اولئك هم خير البرية» درباره على نازل شده است.
1148 ـ عن ابن عبّاس في قوله (أولئك هم خير البريّة) قال: نزلت في علىّ وشيعة.
ابوصالح از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: «اولئك هم خير البرية» درباره على و شيعيان او نازل شده است.
( 207 )
و نيز از سوره قارعه نازل شده است:
فَأَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَهُوَ فى عيشَة راضِيَة
پس هر كس كه كارهاى خوب او سنگين باشد او در زندگى خوشنود كننده اى است.
(سوره قارعه آيات 6 ـ 7)
1149 ـ عن ابن عباس قال: أول من ترجّح كفّة حسناته في الميزان يوم القيامة علىّ بن أبي طالب ـ وذلك إنّ ميزانه لا يكون فيه إلا الحسنات ـ وتبقى كفّة السيئات فارغة لا سيئة فيها، لأنّه لم يعص الله طرفة عين فذلك قوله: (فأمّا من ثقلت موازينه فهو في عيشه راضية) أي في عيش في جنة قد رضي عيشه فيها.
--- ... صفحه 399 ... ---
ابن عباس گفت: نخستين كسى كه كفه حسنات او در ترازوى روز قيامت برترى پيدا مى كند علىّ بن ابى طالب(ع) است و اين بدان جهت است كه در ترازوى او جز حسنات وجود ندارد و كفه بدى ها خالى است و چيزى در آن نيست، چون او به اندازه يك چشم به هم زدن گناه نكرده است و اين است سخن خداوند: «فاما من ثقلت موازينه فهو فى عيشة راضية» يعنى زندگى در بهشت كه از آن زندگى راضى است.
( 208 )
و نيز از سوره تكاثر نازل شده است:
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذ عَنِ النَّعيمِ
سپس در آن روز از نعمت ها پرسيده مى شويد.
(سوره تكاثر آيه 8)
1150 ـ عن جعفر بن محمد في قوله تعالى: (لتسألنّ يومئذ عن النعيم) قال: نحن النعيم. وقرأ (وإذ تقول للذي أنعم الله عليه وأنعمت عليه)
جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «ثم لتسألنّ يومئذ عن النعيم» گفت: نعمت ها ما هستيم و اين آيه را قرائت كرد: «واذ تقول للذى انعم الله عليه و انعمت عليه».
1151 ـ همين مضمون با سند ديگر نيز نقل شده است.
1152 ـ قال عبدالله بن الحسن في قوله تعالى:(ثم لتسألنّ يومئذ عن النعيم) قال: يعني عن ولايتنا والله يا أبا حفص.
عبدالله بن حسن راجع به سخن خداوند: «ثم لتسألنّ يومئذ عن النعيم» نقل مى كند كه گفت: اى ابوحفص به خدا سوگند كه از ولايت ما پرسيده مى شويد.
( 209 )
و نيز در سوره والعصر نازل شده است:
وَ الْعَصْرِ اِنَّ الاِْنْسانَ لَفى خُسْر اِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
--- ... صفحه 400 ... ---
الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
سوگند به عصر كه انسان در زيانكارى است مگر كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند و يكديگر را به حق سفارش كرده اند و يكديگر را به صبر سفارش كرده اند.
(سوره عصر آيات 1 ـ 3)
علىّ بن رفاعه از پدرش نقل مى كند كه گفت: به حج رفتم و علىّ بن عبدالله بن عباس را در مدينه ديدم كه بر منبر پيامبر خدا خطبه مى خواند، پس اين آيات را قرائت كرد: «بسم الله الرحمن الرحيم، ان الانسان لفى خسر» گفت: ابوجهل بن هشام است «الاالذين آمنوا» ابوبكر«و عملوا الصالحات» عمر «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» علىّ بن ابى طالب است(1).
1154 ـ أبي بن كعب قال: قرأت على النبي(ص) (والعصر، إنّ الإِنسان لفي خسر) أبوجهل ابن هشام (إلاّ الذين آمنوا و عملواالصاالحات وتواصوا بالحقّ وتواصوا بالصبر) علىّ بن أبي طالب.
ابىّ بن كعب گفت: به پيامبر قرائت كردم: «والعصر ان الانسان لفى خسر» (گفت) ابوجهل بن هشام «الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» علىّ بن ا بى طالب.
1155 ـ عن أبىّ بن كعب قال: قرأت على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- طبق تحقيق محقق متن عربى كتاب، سند اين روايت ضعيف است.
--- ... صفحه 401 ... ---
(والعصر، إنّ الإِنسان لفي خسر) فقلت: بأبي أنت و أمىّ يا رسول الله ما تفسيرها؟ فقال: (والعصر) قسم من الله، أقسم ربّكم بآخر النهار أنّ الإِنسان لفي خسر وهو أبوجهل بن هشام (وتواصوا بالصبر) هو علىّ.
ابىّ بن كعب گفت: بر رسول خدا قرائت كردم: «والعصر ان الانسان لفى خسر» و گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد يا رسول الله، تفسير آن چيست؟ گفت: «والعصر» سوگندى از جانب خداست و پروردگارتان به پايان روز سوگند خورده است كه «ان الانسان لفى خسر» و او ابوجهل بن هشام است «و تواصوا بالصبر» او على است.
1156 ـ عن الضحاك: عن ابن عباس في قوله تعالى: (والعصر، إنّ الإِنسان لفي خسر) قال: يعني أبا جهل (إلاّ الذين آمنوا وعملوا الصالحات) قال: هم علىّ وسلمان وعبدالله بن مسعود رضي الله عنهم.
ضحاك از ابن عباس نقل مى كند كه درباره سخن خداوند: «والعصر ان الانسان لفى خسر» گفت: يعنى ابوجهل «الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات» آنها على و سلمان و عبدالله بن مسعود هستند.
1157 ـ عن أبي هريرة، قال: قال رسول الله (ص) في قول الله عزّوجل: (والعصر إنّ الإِنسان في خسر) هو أبوجهل بن هشام (إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات و تواصوا بالحقّ وتواصوا بالصبر) قال: هم علىّ وشيعته.
ابوهريره گفت: پيامبر خدا درباره سخن خداوند: «والعصر ان الانسان لفى خسر» گفت: او ابوجهل است «الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» گفت: آنان على و شيعيان او هستند.
1158 ـ عن عطاء، عن ابن عبّاس قال: جمع الله هذه الخصال كلّها في علىّ (إلاّ الذين آمنوا) كان والله أوّل المؤمنين إيماناً (وعملوا الصالحات) وكان أوّل من صلّى و عبدالله من أهل الأرض مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم (وتواصوا بالحق) يعني بالقرآن، وتعلم القرآن من رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و كان من أبناء سبع وعشرين سنة (وتواصوا بالصبر) يعني وأوصى محمد عليّاً بالصبر
--- ... صفحه 402 ... ---
عن الدنيا وأوصاه بحفظ فاطمة وبجمع القرآن بعد موته وبقضاء دينه و بغسله بعد موته وأن يبني حول قبره حائطاً لئلا تؤذيه النساء بجلوسهنّ على قبره وأوصاه بحفظ الحسن والحسين فذلك قوله: (وتواصوا بالصبر).
عطا از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: خداوند همه اين خصلت ها را در على جمع كرده است. «الا الذين آمنوا» او به خدا سوگند كه نخستين كس از مؤمنان بود «و عملوا الصالحات» او نخستين كس از اهل زمين بود كه با پيامبر نماز خواند «و تواصوا بالحق» يعنى به قرآن سفارش مى كرد، او قرآن را از رسول خدا ياد گرفت در حالى كه بيستوهفت سال داشت «و تواصوا بالصبر» يعنى محمد به على وصيت كرد كه از دنيا خوددارى كند و به او وصيت كرد به حفظ فاطمه و جمع آورى قرآن پس از پيامبر و پرداخت بدهى پيامبر و غسل دادن او پس از مرگش و اينكه بر قبر او ديوارى بنا كند تا زن ها با نشستن بر روى قبر او او را اذيت نكنند و او را وصيت كرد كه حسن و حسين را حفظ كند، اين است معناى سخن خداوند« و تواصوا بالصبر».
1159 ـ قال علىّ بن الحسين النسائي الإِمامي: قال لي أبوبكر ابن مؤمن المفسّر الشيرازي أخرجت هذه الآيات من اثني عشر تفسيراً الأول تفسير يعقوب بن سفيان، و الثاني تفسير ابن جريج والثالث تفسير مقاتل، والرابع تفسير وكيع بن الجراح، والخامس تفسير يوسف القطان، والسادس تفسير قتادة، والسابع تفسير أبي عبيدة، والثامن تفسير علي بن حرب الطائي، والتاسع تفسير السدي، والعاشر تفسير مجاهد، والحادي عشر تفسير مقاتل بن حيان، والثاني عشر تفسير أبي صالح.
علىّ بن حسين نسائى امامى گفت: ابوبكر بن مؤمن مفسر شيرازى گفت: اين آيات را از داوزده تفسير استخراج كردم: اول تفسير يعقوب بن سفيان، دوم تفسير ابن جريح، سوم تفسير مقاتل، چهارم تفسير وكيع بن جراح، پنجم تفسير يوسف القطان، ششم تفسير قتاده، هفتم تفسير ابوعبيده، هشتم تفسير على بن حرب طائى، نهم تفسير سدّى، دهم تفسير مجاهد، يازدهم تفسير مقاتل بن حيان و دوازدهم
--- ... صفحه 403 ... ---
تفسير ابوصالح.
( 210 )
و نيز در سوره كوثر نازل شده است:
اِنّآ أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ
همانا ما به تو كوثر (خير فراوان) عطا كرديم.
(سوره كوثر آيه 1)
1160 ـ خطب الحسين عائذة بنت شعيب بن بكار بن عبد الملك، فقال: كيف نزوّجك على فقرك؟ فقال: الحسين بن علي بن أبي طالب تعيّرنا بالفقر وقد نحلنا الله الكوثر؟
محمد بن يحيى گفت: حسين از عائذه دختر شعيب بن بكار بن عبدالملك خواستگارى كرد، او گفت: چگونه او را به ازدواج تو در آوريم با فقرى كه تو دارى؟ حسين بن علىّ بن طالب گفت: ما را با فقر ايراد مى كنى در حالى كه خداوند به ما كوثر داده است.
1161 ـ عن زيد بن علي عن آبائه عن علىّ ـ عليهم السلام ـ قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أراني جبرئيل منازلي ومنزل أهل بيتي على الكوثر.
زيدبن على از پدرانش از على نقل مى كند كه پيامبر خدا گفت: جبرئيل منازل من و منازل اهل بيتم را بر كوثر به من نشان داد.
1162 ـ عن عليّ بن الحسين عن أبيه عن جده قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: أريت الكوثر في الجنّة قلت منازلي ومنازل أهل بيتي.
علىّ بن الحسين از پدرش از جدش نقل مى كند كه پيامبر خدا گفت: كوثر در بهشت به من نشان داده شد، منازل من و منازل اهل بيتم.
--- ... صفحه 404 ... ---
1163 ـ عن أنس بن مالك قال: دخلت على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال: قد أعطيت الكوثر. قلت: وما الكوثر؟ قال: نهر في الجنة عرضه وطوله ما بين المشرق والمغرب، لا يشرب أحد منه فيظمأ ولا يتوضّى منه أحد أبدا فيشعث لا يشربه إنسان خفر ذمتي و لا من قتل أهل بيتي.
انس بن مالك گفت: خدمت پيامبر خدا رسيدم، گفت: به من كوثر داده شده است، گفتم: كوثر چيست؟ گفت: نهرى در بهشت است كه عرض و طول آن ميان مشرق و مغرب است، كسى از آن نمى نوشد كه تشنه شود و كسى از آن وضو نمى گيرد كه پريشان گردد، كسى كه پيمان مرا بشكند از آن نمى نوشد و نه كسى كه اهل بيت مرا بكشد.
* * *
حاكم ابوالقاسم حسكانى كه خدا او و پدرش و مادرش را بيامرزد، مى گويد: آنچه در اين باب به دست من رسيد با شتاب در اينجا آوردم به طورى كه هر چيزى را كه درباره اهل بيت پيامبر نازل شده يا به آنان تفسير شده يا به آنان حمل شده است آوردم، هر چند كه در بعضى از اسنادى كه آوردم اهل فن گفتگو دارند. من به اين شرط كه همگى صحيح باشد ملتزم نبودم و هدف تكذيب كسى بود كه ادعا كرده بود كه درباره آنان چيزى از قرآن نازل نشده است. پس آيات اين كتاب را بشمارند به حقيقت اين بهتان و شدت دشمنى و كينه پى ببرند و خداوند در هر زمان پناهگاه است.
از خداوند مى خواهم كه با فضل و كرمش ما را در مسامحه و مساهله در اسناد مؤاخذه نكند چون قصد تقرب به عترت فاضله را داشتم و از خدا مى خواهم كه آنان را درباره ما شفيع قرار دهد و ما را در زمره آنان محشور كند، همانگونه كه ما را در دنيا با دوست داشتن و محبت آنان كرامت داده است و او به برآوردن اين آرزو و
--- ... صفحه 405 ... ---
اجابت اين دعا با فضل خود تواناست.
شرط من بر كسى كه اين كتاب به دست او مى رسد ـ از بزرگان و پيروان آنان تا پايان روزگار ـ اين است كه با دعاهاى خود مرا ياد كند و مرا در قصد قربت خالص خود شريك گرداند و اميد من از هر كس كه رنج مرا مى بيند اين است كه مرا دعا كند تا از آتش نجات يابم.
پايان
back page ... fehrest page