بسم الله الرحمن الرحیم
علاوه بر روايات فوق, روايات ديگرى نيز وجود دارد كه از عمل نكردن به قرآن نهى كرده اند.
1 اين قسمت را با گزيده اى از دعاى امام سجاد(ع) كه در مورد ختم قرآن است, به پايان مى بريم:
خداوندا! بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از كسانى قرار ده كه به ريسمان عهد و پيمان قرآن چنگ مى زنند و از امور متشابه به
پناهگاه محكمش پناه مى برند, و در سايه پر و بالش مى آسايند و به روشنى صبحش راه مى يابند و به اشراق روشنگرى اش راه
مى جويند و از چراغش مى فروزند و از غير آن, هدايت نمى طلبند. 2 در پايان, ذكر چند نكته لازم است:
1ـ تقسيم بندى و نظام ارائه شده درباره انس با قرآن, نظر به اكثريت جامعه دارد; امّا در هر زمان و هر جامعه اى, كسانى هستند كه با
بقيه افراد, تفاوت دارند. افرادى كه در حدّ پايين و حدّ بالاى يك صفت كمّى يا كيفى قرار مى گيرند, اين گونه هستند.
براى مثال, اكثر افراد از لحاظ قد با هم تفاوت زيادى ندارند; امّا تعداد معدودى قد بسيار كوتاهى دارند و يا بسيار قد بلند هستند.
در مورد صفات كيفى, مثل هوش نيز همين قانون وجود دارد. اكثر افراد, بهره هوشيِ نزديك به هم دارند و در يك رده قرار مى گيرند;
امّا درصد اندكى كم هوش و درصد اندكى هم نابغه هستند. اگر جامعه اى اين گونه نباشد, حالت طبيعى ندارد .
در يك كلاس درس هم اگر همه تيز هوش باشند يا همه دير فهم, آن كلاسْ طبيعى نيست و معمولاً اين گونه اجتماعات با مشكلات
خاصّى مواجه هستند.
3 در مورد طرحى كه ارائه شد, بايد اشاره كنم كه اكثر افراد جامعه مى توانند در اين طرح گنجانده شوند و
تعداد بسيار معدودى اند كه در هيچ مرتبه اى از اين طرح واقع نمى شوند. در حدّ بالاى طرح هم, بعد از مقام عمل و فراتر از آن, درصد
اندكى وجود دارند كه به نقطه اى رسيده اند كه ديگران از رسيدن به آن عاجزند. آنها «راسخين فى العلم» هستند كه تعدادشان
بسيار كم است و عبارت اند از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و بعضى از علما اينان, عالم به بطون قرآن هستند.
البته
در رأس آنها پيامبر(ص) است; چون
حقيقت قرآن بر قلب مبارك ايشان نازل گرديده است:
نزل به الروح الأمين على قلبك لتكون من المنذرين. 4 امام خمينى(ره) در مورد فهم پيامبر(ص) از قرآن مى فرمايد:
قرآن يك نعمتى است كه همه ازش استفاده مى كنند; امّا استفاده اى كه پيامبر(ص) از قرآن مى كرده است, غيرِ استفاده اى است
كه ديگران مى كردند:
«انّما يعرف القرآن من خوطب به». ديگران نمى دانند. ماها يك ذرّه اى, يك چيزى, يك خيالاتى پيش خودمان داريم.
آنكه قرآن بر او نازل شده, مى داند چيست, چه مقصد در اين نزول است و محتوا چيست و غايت اين كار چيست. او مى داند.
آنهايى هم كه به تعليم او تربيت شده اند, آنها هم براى خاطر تربيت او مى دانند. هنر انبيا اين بوده است كه مسائل را, مسائل دقيق
عرفانى را با يك لفظى مى گفتند كه هر كسى يك جورى ازش, خودش مى فهميده; ولى واقعش مال آنهايى است كه بالاتر از اين,
افقشان است و اين هنر در قرآن از همه جا بالاتر است و در ادعيه هم هست.
5 در مورد علم اهل بيت(ع) به قرآن نيز علامه طباطبايى در تفسير آيه اى مى نويسد كه ايشان مى توانند به علومى دست پيدا كنند كه
ديگران از رسيدن به آنها عاجزند;
مثلاً در مورد
«مسّ قرآن» كه در آيه آمده:
«لايمسّه إلا المطهّرون», علامه طباطبايى با بيان چند مقدمه, از اين آيه چنين نتيجه مى گيرد كه:
1) مراد از «مَس», علم به قرآن است.
2) مصداق «مطهرون», مقرّبون هستند (با توجّه به روايت نبوى ذيل آيه كه حضرت, همين گونه تفسير فرمودند).
6 3) مقرّبون, اعم از فرشتگان اند و شامل اهل بيت(ع) هم مى شود.
4) منظور از طهارت, تنها طهارت از نجاست ظاهرى و باطنى نيست; بلكه مراد, پاك كردن قلوب آنها از تعلّق به غير خداست.
نتيجه: علم به قرآن, فقط شامل ملائك نيست و شامل اهل بيت(ع) هم مى شود. 7 امام باقر(ع) در ذيل آيه:
«قل كفى باللّه شهيداً بينى و بينكم ومن عنده علم الكتاب» فرمود:
منظور از آيه, ما اهل بيت هستيم و اوّلين و برترين ما على(ع) است.
پس تا اينجا روشن شد كه
علم به قرآن, مخصوص «راسخين فى العلم» است كه شامل پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و تعدادى از
علما مى شود.
البته در رأس همه اينها و كاملترين راسخان, شخص پيامبر(ص) است.
--------- پی نوشت ------------ 1) الكافى, ج8, ص52; صحيح البخارى, ج6 (ح5836 و 6640); مسند أحمد بن حنبل, ج7, ص251 (ح20115); صحيح مسلم, ج4, ص1874 (ح2408); سنن الترمذى; ج5, ص663 (ح3788); سنن الدارمى, ج2, ص889 (ح3198).
2) الصحيفه السجادية, الدعاء 42.
3) براى اطلاع بيشتر در مورد قانون فوق به كتابهاى آموزشى آمار, بحث توزيع نُرمال, مراجعه كنيد.
4) سوره شعراء, آيه 193ـ194. 5) ر.ك: قرآن, كتاب هدايت در ديدگاه امام خمينى, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), ص147 (تاريخ سخنرانى: 3/6/1363).
6) الدر المنثور, جلال الدين السيوطى, ج8, ص27.
7)الميزان, ج19, ص127.