کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) : « همانا من برای کامل کردن فضائل اخلاقی مبعوث شده ام »
امروز دوشنبه 24 اسفند 1388 13:46

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند





ارسال موضوع جديد پاسخ به موضوع  [ 35 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4  بعدي
نويسنده محتواي پيام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 25 فروردین 1386 17:12 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

و در سورۀ تحریم ، خطاب به دو همسر پیامبر اکرم (ص) (عایشه و حفصه) فرموده است :


« إن تَتُوبا إلی الله فقَد صَغَت قلوبُکما و إن تَظاهَرا علَيه فإنَّ الله هُو مَولاهُ و جِبريلُ و صالِحُ المؤمنين و الملائکةُ بَعد ذلک ظَهـيرٌ »

مگر اینکه (شما دو بانوی پیامبر) به درگاه خداوند توبه کنید ، زیرا که دل های شما از حق منحرف گشته ؛ و چنانچه علیه پیامبر اکرم (ص)
پشت به پشت هم دهید ، بدانید که خداوند و جبرئیل وصالح المؤمنین ، سرپرست و پشتیبان او هستند .
(1)


[size=134][  در اینجا باری تعالی گویی لشگرکشی می کند و چنین تهدیدی می فرماید:  ]

بدانید که خداوند و جبرئیل و ملائکه و فرد صالح از مؤمنین ، سرپرست و پشتیبان او هستند ؛ و مقصود از صالح المؤمنین ، علیّ بن ابی طالب (ع) است . (2)

و نیز در آخر همین سوره خداوند دربارۀ این داستان ، مَثَلی می زند و می فرماید :


« ضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَّذينَ کَفَرُوا امرَأَةَ نوحٍ وَ امرَأَةَ لوطٍ کانَتَا تَحتَ عَبدَينِ مِن عِبادِنَا صالِحَينِ فَخانَتا هُما فلَم يُغنِيا عَنهُما مِنَ الله شيئاً »

خداوند برای کافران ، زن نوح و زن لوط را مثال آورده ؛ که بانوی دو بنده از بندگان صالح خدا بودند و به ایشان خیانت کردند
و آن دو بندۀ صالح خداوند نتوانستند ، که آن دو را از عتاب و قدرت خداوند برهانند .
(3)


[size=167]مگر این دو همسر پیامبر ـ عایشه و حفصه ـ در خانۀ پیامبر اکرم (ص) چه کرده بودند که آیاتی با این شدّت درباره شان نازل شده است ؟!


معلوم می شود که در خانه پیامبر اکرم (ص) خبرهایی بوده و چه ها که نمی گذشته !


(و در کتاب "سقیفه " داستان آن به طور کامل آمده است) (4)




و آیا داستان رَم دادنِ شترِ پیامبر اکرم (ص) در واقعۀ عَقَبه ، به این جاها ارتباط داشته ، یا نه ؟!


ابن حَزم که از بزرگان علمای مکتب خلفا است، در کتاب المُحَلّی (5) ، در میان کسانی که شتر پیامبر(ص) را رم دادند (به قصد ترور ایشان) ،

نام ابوبکر و عمر و عثمان ، را نیز ذکر می کند .




این گونه وقایع ، در حدیـث آمده و در قرآن (به صراحت) ذکر نشده است ؛ تا قرآن محفوظ بماند .



ماجراهایی در زمان پیامبر اکرم (ص) بوده است که اگر در قرآن می آمد ، نمی گذاشتند قرآن سالم بماند !




--------------------------------------------------------------------------------

1- تفسیر طبری 28/104-105 ، صحیح بخاری 3/137و138 و 4/22 ، صحیح مسلم کتاب الطلاق 2/ 1108 و 1111 حدیث 31و32و33و34 ، مسند احمد 1/48 .
2- تحریم ، آیۀ 4 .
3- تفسیر الدر المنثور سیوطی 6/244 .
4- التحریم ، آیۀ 10 .
5- به کتاب السقیفه ، از همین مؤلف مراجعه شود .
6- المحلّی ، 11/224 .


(9)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
samareza, محدثه
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 27 فروردین 1386 15:43 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

پس خداوند ، قرآن را بدین ترتیب حفظ کرد ؛ به این معنا که شریعت خاتم الانبیاء (ص) را در قالب دو گونه وحی نازل فرمود :

الف ) وحی قرآنـی

ب) وحی بیـانـی


و هردو وحی نیز از جانب خداوند متعال نازل شده است .


اکنون با این بیان ، معنای بعضی از احادیث را می توانیم بفهمیم ، که مثلاً منظور از اینکه نام علی (ع) در وحی بوده چیست ؟!

چنانکه در آیۀ :

« يا أيُّهَا الرَّسول بَلِّغ ما أُنزِلَ إليکَ مِن رَبِّک ( في عليٍّ ) و إن لم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رسالَتَه و الله يَعصِمُکَ مِنَ النّاس »

عبارت «فی علیّ» از جانب خداوند و با وحی بیانی نازل شده است . (1)


مرحوم حاجی نوری کتابی دارد به نام ( فصلُ الخِطاب في تحَريف کتابِ رَبُّ الأرباب )

احسان الهی ظهیر هم کتابی نوشته به نام ( الشيعةُ و القرآن )

حاجی نوری در باب اول تا دهم کتابش ، روایتهایی را از مکتب خلفا آورده ، که می توانسته از آنها استفاده کند که قرآن تحریف شده ؛
و در باب یازدهم و دوازدهم ، امثال چنین روایاتی را از مکتب اهل بیت(ع) آورده است .

احسان الهی ظهیر هم در کتاب ( الشيعةُ و القرآن ) فقط روایت هایی را که حاجی نوری از مکتب اهل بیت (ع) آورده ذکرکرده ،
و روایاتی که از مکتب خلفا آورده بود را اسقاط کرده است .

و مهمترین سبب کشتار شیعیان در پاکستان ، به دست وهّـابی های این کشور ، تا به امروز ، این دو کتاب می باشند.

--------------------------------------------------------------------------------

اینجانب سه جلد کتاب (2) در جواب احسان الهی ظهیر و حاجی نوری نوشته ام که : جلد اول آن به نام ( بحوث تَمهيديّة ) است ؛
و در آن ، بیانِ اصطلاحات قرآنی است که امروزه از دست ما رفته ، و تا آن اصطلاحات را نفهمیم ، روایتی که آن اصطلاحات در آن به کار رفته ، را هم نمی فهمیم .

در جلد دوم ، تمام احادیثی که در مکتب خلفا دربارۀ تحریف قرآن آمده در (هشتصد صفحه) مورد بررسی قرار گرفته و به آنها پاسخ داده شده است .

و جلد سوم آن ( القرآن الکريم و روايات مدرسة اهل البيت (ع) ) می باشد ؛ که در آن تمام روایاتی که حاجی نوری از مکتب اهل بیت (ع) آورده و به آنها استناد کرده ،

که الفاظ قرآن ـ– العیاذ بالله ـ– تحریف ، یا کم و یا زیاد شده ، را از لحاظ متن و سند بررسی نموده و به توفیق الهی ثابت گردیده که سند هر حدیث چه اشکالی دارد ،

و نیز مراد از متن حدیث چیست .

در آن بحث ها معلوم می شود که قسمتی از مشکل ، به دلیل نفهمیدن بعضی اصطلاحات قرآنی در روایات است ، وقسمتی دیگر به سبب اشکال در سند حدیث می باشد .


--------------------------------------------------------------------------------

1- بحار الانوار ، ج37 ص 155 و 189 .
2- القرآن الکریم و روایات المدرستین .


(10)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
samareza, محدثه
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 30 فروردین 1386 10:55 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

پس بنابر آنچه تا اینجا گفته شد ، شریعت اسلام با دو گونه وحی نازل می شده است :


[size=167]
وحی قرآنـی ، وحی بیانـی .



که با وحی قرآنیِ تنها ، و بدون وحیِ بیانی ، ما به احکام شرایع اسلامی (همچون نماز، روزه و حج) نمی توانیم برسیم ؛ و این ، فرق بین شریعت خاتم الأنبیاء (ص) و سایر شرایع است .
چرا که در سایر شریعت ها ، همۀ شرایع و احکام پیامبران ، در کتاب های آسمانی شان بوده (و کتب آسمانی آنها تحریف می شده) ؛



[size=167]

اما در شریعت اسلام ـ چون بنا بر این بوده که این شریعت تا ابد سالم باقی بماند ـ لذا ، اصول شریعت در کتاب آسمانی

و وحیِ قرآنی آمده ،

و شرح و بیانش در حدیث پیامبر اکرم (ص) می باشد ، که منشأ آن هم ، وحیِ بیانـی است.




(11)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
samareza, محدثه
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه 2 اردیبهشت 1386 02:06 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

[size=184]
سـرگذشت حدیـث پیـامبـــر (ص) :


[size=134]الف ) در مکتـب خلفــا :

اینک بررسی نماییم ، پس از پیامبر اکرم (ص) ، با حدیث پیامبر (ص) چه کردند ؟! آیا آنها نیز با حدیث پیامبر(ص) همان کارهایی را کردند ،
که زورمندان امّتهای گذشته با اصل کتاب آسمانی خود می کردند؟
در این امت زورمندان (یعنی خلفایی همچون معاویه و یزید و ... که حدیث پیامبر (ص) مخالف با هوای نفسشان بود) ، حدیث پیامبر (ص) را در عمل تحمل نکردند و با آن به مقابله برخاستند .
اگر بخواهیم یک یک شواهد این موضوع را از همۀ مصادر بگوییم ، محتاج به نوشتن چندین کتاب است . (1)

لیکن به چند مورد اکتفا می کنیم :
1) در مسند احمد ، سنَن دارمی و بعضی کتابهای دیگر ، از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت کرده اند که گفت: قریش (یعنی مهاجرین) به من گفتند :


« تَکتُبُ کُلَّ ما تَسمَعُه مِن رَسول الله و رَسولُ الله بَشَرٌ يَتَکلَّمُ فی الغَضَب و الرِّضا؟... »

آیا شما هرچه از پیامبر (ص) می شنوی ، می نویسی ؟ در حالیکه پیامبر (ص) هم بشری است مانند همۀ افراد بشر ، و در حال غضب و یا خشنودی ، سخنی می گوید ؟!... (2)


یعنی به طور مثال پیامبر (ص) ، در جایی از ابوذر خوشش آمده ، و گفته است :

« ما أظَلَّـتِ الـخَضراءُ و لا أقَلَّتِ الغَبراءُ عَلي ذي لَهجَةٍ أصدَقُ مِن أبي ذَر »

این آسمان سبز فام، بر راستگوتر از ابوذر سایه نیافکنده ؛ و این زمین خاکی بر روی خود ، راستگوتر از اباذر نداشته است . (3)


جایی دیگر هم از عمّار خشنود بوده و فرموده :

« عَمّارُ مَعَ الحَقّ »

عمار همواره با حق است (و در کنار حق می باشد) .(4)

در یک ماجرایی هم پیامبر (ص) از حَکَم بن ابی العاص بدش آمده ، و لعنتش کرده !


پس آن وقت این چه کاری است که شما همۀ این ها را می نویسید ؟!


[size=117]
« بنابر این قریش ، در زمان حیات خود پیامبر (ص) هم ، صحابه را از نوشتن حدیث پیامبر (ص) نهی می کردند» (5)



عبدالله بن عمرو بن عاص می گوید : اعتراض قریش را برای پیامبر اکرم (ص) نقل کردم ، فرمودند :

« اُکتُب ، فَوَالّذي نَفسي بِيَدِه ، ما خَرَجَ مِن فِيَّ إلَّا الحَقّ (حقٌ) »

بنویس ! قسم به آن کسی که جانم در دست اوست ، از دو لب من ، جز حق بیرون نمی آید . (6)



[size=184]
«  پس منع نشر حدیث ، از زمان پیامبر اکرم (ص) شروع شده است  »



--------------------------------------------------------------------------------

1- در این باره به کتابهای «أحادیث ام المؤمین عائشة» در 2 جلد ، و «عبدالله بن سبا» در دوجلد ، و «صدوپنجاه صحابی ساختگی » در سه جلد ، از همین مؤلف مراجعه کنید .
2- و سنن ابی داود 2/176 ، مستدرک الحاکم 1/106 .
3- مسند احمد 5/197 ، مستدرک الحاکم 3/342 و 344 .
4- کنز العمال 13/539 .
5- برای اطلاع بیشتر ر. ک به مجله علوم حدیث ، ش 5 ص 8 (مقالۀ «منع تدوین حدیث» محمدعلی مهدوی راد ).
6- سنن ابی داود 2/176 ، مستدرک الحاکم 1/106 .



(12)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
samareza, محدثه
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 3 اردیبهشت 1386 15:06 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

2) پیامبر (ص) در بیماری ، که منجر به وفات ایشان شد ، فرمودند :

« آتوني بِدَواةٍ و قِرطاسٍ ، أکتُب لَکم کِتاباً لَن تَضلُّوا بَعدَه »


برای من دوات و کاغذی بیاورید ، تا وصیتی برای شما بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید . (1)



واقعاً عجیب است ، برای هیچ پیامبری این پیشامد روی نداده است !



عُمَر در آنجا شعار باطلی را سر داد که 133 سال (2) باقی ماند . گفت : حَسبُنا کتابُ الله ! (3)

یعنی کتاب خدا ما را بس است ! (و نیازی به شما و وصیت شما نداریم ...!)


پس از درخواست پیامبر اکرم (ص) ، بین صحابه سر و صدا شد ؛ خواستند بروند قلم و دوات بیاورند ، عمر دید الان می آورند و آنچه پیامبر (ص) می خواهد نوشته می شود ؛


لذا گفت : «إنَّ الرَّجُلَ لَيَهجُر» (این مرد هذیان می گوید !) (4)


[size=167]« و این خود جنـگ با حـدیـث پیـامبـر (ص) است ! »



بعضی از حاضرینِ صحابه گفتند برویم و بیاوریم ، که پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

أوَ بَعدَ ماذا ؟ ... پس از چه ؟ پس از چنین حرف و سخنی ؟!

کسی که در روی پیامبر (ص) ـ العیاذ بالله - بگوید : او هذیان می گوید ! بعد از پیامبر اکرم (ص) چه می کند؟

می تواند سه چهار تا از آن شهود کذایی را برای اثبات حرف ناشایست خود بیاورد .
تا بعداً شهادت بدهند (و توجیه کنند) که فرمایش پیامبر (ص) در حال احتضار بوده و هذیان می گفته است؛ و چنین چیزی را نگفته و ننوشته است .


این بود که رسول خدا (ص) فرمودند :

قومُوا عَنّي ، لا يَنبَغي عِندَ نَبيٍّ التّنازُعُ

برخیزید و از نزد من بروید که شایسته نیست نزد پیامبری جدال و دعوا کردن .(5)




واقـعــــاً  درد آور  اســت !




--------------------------------------------------------------------------------

1- صحیح مسلم 5/76 ، صحیح البخاری 1/54 ، مسند احمد 1/355 .
2- تا اینکه در سال 143 هـ ، در زمان ابوجعفر منصور ، نوشتن حدیث پیامبر (ص) شروع شد .
3- صحیح البخاری 7/9 .
4- با تفاوتهایی در الفاظ : صحیح البخاری 4/31 ، صحیح مسلم 2/16 ، مسند احمد 1/355 ، تاریخ طبری 3/193 ، کامل ابن اثیر 2-320 .
5- صحیح البخاری باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد 2/120 و نیز 2/136 ، صحیح مسلم 5/75 ، مسند احمد تحقیق احمد شاکر حدیث 195 ،
طبقات ابن سعد 2/244 ط بیروت ، تاریخ طبری 3/193 .


(13)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
samareza
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 6 اردیبهشت 1386 19:13 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

3) بعد از وفات پیامبر (ص) در احوال ابی بکر ، در « تذکرة الحفاظ » ذَهَبی ، هست که بعد از اینکه با ابوبکر بیعت شد ، گفت :


« لا تُحَدِّثوا عَن رَسولِ الله ، و إذا سُئِلتُم عَنه ، قولُوا بَينَنا و بَينَکم کتابُ الله ، أحِلُّوا ما أحَلَّه و حَرِّموا ما حَرَّمَه»


از پیامبر (ص) حدیث روایت نکنید ، و هرگاه درباره آن از شما سوال شد ، بگویید بین ما و شما کتاب خدا هست ،
هرچه را حلال کرده حلال بدانید و هرچه را تحریم نموده ، حرام بدانید .
(1)



این ، سیاست مکتب خلفا است ! (و برای رسیدن به اهداف خود) چارۀ دیگری هم نداشتند ،

زیرا اگر احادیث پیامبر (ص) در میان مردم می بود ، دیگر نمی توانستند حکومت کنند ؛



[size=167] در نتیجه باید از نـشـر حـدیـث ، جلـوگـیــری می کردند.



--------------------------------------------------------------------------------

1- تذکرة الحفاظ 1/5 .

(14)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
samareza
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 8 اردیبهشت 1386 14:03 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

* ناگفته نماند ، نکته ای که تذکر آن لازم است ، اینکه پیامبر اکرم (ص) هر آیه ای از قرآن کریم که نازل می شد ، به هر کس که آن را تبلیغ می نمودند ،
بـیــان (و توضیحی) را هم که از جانب خداوند دربارۀ آن آیه وحی شده بود ، برای آن فرد بیان می فرمود و بدین سان تبلیغ را کامل می کردند .

تبلیغ پیامبر اکرم (ص) ناقص نبوده است ، اگر می فرمود :


أقِمِ الصلاة لِدُلوک الشَّمس (به هنگامۀ زوال خورشید نماز را بجای آور ) . (1)


این الفاظ با وحی قرآنی آمده بود . همراه با این وحیِ قرآنی ، جبرئیل (از سوی خداوند متعال) بـیــان می کردکه نحوۀ اقامۀ نماز چنین است .



[size=184]این سخن از سخن های مهمی است که گره های بسیاری را در شناخت حدیث ، باز می کند .




ابن مسعود می گوید « هفتاد سوره از دو لب پیامبر (ص) فرا گرفتم » (2)

مثلا وقتی آیه نازل می شد که : «و الشجرة الملعونة » پیامبر (ص) به او می فرمود که این ها ، بنی امیّه هستند.
بدینگونه ، مَصاحِفِ صحابه ، همراه با بیانی که از پیامبر (ص) در تفسیر قرآن و دربارۀ هر آیه که شنیده بودند ، نوشته می شد .
ابن مسعود ؛ آنچه از بیان آیات ، از پیامبر (ص) شنیده بود می نوشت ، و آن صحابی دیگر در مصحفِ دیگری ، آنچه دربارۀ سوره های دیگر شنیده بود می نوشت .

در مسند احمد آمده که پیامبر (ص) در مسجد : « کانَ يُعَلِّمُنا عَشرَ آياتٍ عَشرَ آياتٍ »

یعنی پیامبر (ص) ده آیه ده آیه ، به ما تعلیم می داد .


« لا نَتَعَدّاها حَتّی نَعلَمَ ما فيها مِنَ العِلمِ و العَمَل »

از آن ده آیه نمی گذشتیم ، مگر زمانی که هر آنچه از علم و عملِ آن آیات بود ، را به خوبی یادگرفته باشیم (3) .


مثلاً اگر از داستان پیامبران ذکری شده بود ، داستان آن پیامبر را می فرمود ؛ یا اگر آیه ای مربوط به قیامت بود ، اینکه روز قیامت چگونه است ، را می فرمود .
اگر دربارۀ احکامی مانند وضو و نماز و تیمم بود ، عمل را یاد می داد .


--------------------------------------------------------------------------------


[size=167]
پس پیامبر اکرم (ص) هیچ آیۀ قرآنی را تبلیغ نفرموده ، مگر آنکه وحی بیانی هم با آن بوده است

و همراه آن به امت ، ابلاغ شده است .



وحی بیانی ، در واقع همان حدیث پیامبر (ص) برای ماست . این وحی های بیانیِ پیامبر اکرم (ص) ، مخالف سیاست خلفا بوده است .



به عنوان نمونه ، در باب آیۀ :

« يا أيُّهَا الّذينَ آمَنوا لا تَرفَعوا أصواتَکم فَوقَ صَوتِ النَّبي »

ای کسانی که ایمان آورده اید ، صدای خود را فراتر از صدای پیامبر (ص) نبرید. (4)

در صحیح بخاری آمده است که منظور ابوبکر و عمر بوده اند . (5)


خوب ، این با سیاست خلفا درست در نمی آمد ؛ از این نمونه ها بسیار است ، یکی دو تا هم نیست .



--------------------------------------------------------------------------------

1- الإسراء ، آیۀ 78 .
2- مصاحف ابن أبی داود 1/15 .
3- مسند احمد 5/410 ، تفسیر طبری 1/27 ، کنزالعمال 2/346 ، بحار النوار 92/106 ،
برای اطلاع بیشتر ر.ک : القرآن الکریم و روایات المدرستین از همین مؤلف (شرکة التوحید للنشر تهران) 1/157 .
4- الحجرات، آیۀ 2 .
5- صحیح البخاری طبع البغاء ج 4 / ح 4109 ، و ج6 / ح 6872 در شأن نزول این آیه .



(15)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
samareza
 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 11 اردیبهشت 1386 04:55 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

[size=167]انواع نوشته های قرآنی

در زمان پیامبر (ص) دو گونه نوشتۀ قرآنی وجود داشت :

1) یکی آنچه که صحابه ، خودشان هر چه را که می شنیدند ـ از قرآن و تفسیر آن ـ به اختیار خود می نوشتند .

2) دیگری ، آنچه که پیامبر (ص) دستور می داد و می نوشتند ؛ بدین صورت که آنچه بر پیامبر(ص) نازل می شد ، آن حضرت

هر یک از صحابه که نوشتن می دانست ، و در دسترس بود را می طلبیدند و ایشان هم ، آن وحی قرآنـی و وحی بیـانـی (هر دو) را

بر روی هر چه که نزدشان بوده است (از جمله کاغذ ، تخته ، پوست ، کتف گوسفند ، و غیره) می نوشتند .

من (مولف کتاب ) تا 29 نویسندۀ وحی ، در تاریخ پیامبر اکرم (ص) دیده ام (1) ؛

البته نه اینکه اینها کُتّاب (مخصوص وحی) باشند ، یعنی هر یک کاتب خاص پیامبر (ص) بوده باشند ؛ خیر !

کاتب پیامبر (ص) ، غیر از علی(ع) کس دیگری نبوده است .

بلکه اینها کسانی بوده اند که پیامبر (ص) آنها را برای نوشتن وحی می طلبیدند و هر کدام از آنها ، آنجا حاضر بود ، برای رسول خدا (ص) می نوشت .

(وحی الهی، گاهی روی تخته یا کاغذ نوشته می شد ، و گاهی روی پوست ، و گاهی هم روی کتف گوسفند و گاو و یا شتر)



این نوشته ها در خانۀ پیامبر (ص) بود ؛ پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) وصیت کردندکه : وقتی از کفن و دفنِ من فارغ شدی ، این ها را جمع آوری کن . (2)

جمع کردن آنها هم این طور بود که حضرت امیر (ع) این تخته ها و پوست ها را سوراخ می کردند و از میانشان نخ می دوانید .

ایشان این کار را از صبح روز چهارشنبه شروع کرد (چون تجهیز پیامبر اکرم(ص) از روز دوشنبه تا شب چهارشنبه به طول انجامید ؛) و صبح جمعه به اتمام رساند .

سپس با کمک قنبر ، این مصحفی که تمامِ قرآن و تمامِ وحی بیانـی در آن بود ، را به مسجد پیامبر (ص) بردند .

با دسترس بودن چنین مصحفی ، دیگر امکان نداشت ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید و... خلیفه بشوند !


خلفا رو به روی أمیر المؤمنین (ع) ایستادند و گفتند :

[size=167]« ما قرآنِ گردآوری شدۀ تو را لازم نداریم ، ما خودمان قرآن داریم ؛ »


( چراکه آنها آن قرآنِ (وحی قرآنی) را داشتند )



و حضرت فرمودند : « دیگر این قرآن را نمی بینید ! ». (3)


و آن قرآن ، الآن در نزد حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) می باشد . و این همان کتابی است که در احادیث آمده :

وقتی حضرت حجت (عج) ظهور می کنند ، می دهند به اصحابشان ـ که ایرانی هستند ـ تا آن را در مسجد کوفه (مقرّ حکومت) درس بدهند .


( البته نا گفته نماند که از زمان شیخ طوسی تا امروز هم علما و فقهای نجف ایرانی بوده اند )



کتاب جدیدی ، که روایات ما می گویند حضرت حجت (عج) می آورد ، همین کتاب است .


--------------------------------------------------------------------------------

1- عیون الأثر 2/191 .
2- بحار الانوار 92/48 و52 به نقل از تفسیر قمی ص745، عمدة القاری 20/16 ، فتح الباری 10/386 ، مناقب ابن شهر آشوب 2/41 ، الاتقان سیوطی 1/59 .
3- تفسیر الشهرستانی ، المقدمه الورقه 15 أ.


(16)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
samareza
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 14 اردیبهشت 1386 01:20 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

حال ببینیم که با حدیث پیامبر (ص) چه کردند ؟

ابوبکر دستور داد تا قرآن را مجزّا از وحی بیـانـی بنویسند ؛ و این جمع آوری در زمان ابوبکر شروع شد و در زمان عمر ، به اتمام رسید .

عمر آن را نزد حفصه (دخترش) گذاشت (1) و شروع کرد به منع کردن ، از نشر حدیث پیامبر(ص) !


-----------------------------------------------------------------------------------------------------



[size=167]عمر با حدیـث پـیـامبـر (ص) چه کرد ؟


اولاً :

[size=134]منعِ روایت کردنِ حدیث پیامبر (ص)


به عنوان مثال ، سه صحابی (به نام های عبدالله بن مسعود ، أبو درداء ، و أبو مسعود انصاری) که در خارج مدینه، (به خلاف میل خلیفه) حدیث روایت می کردند ،

را به مدینه خواند و سپس ، از این شهر ممنوع الخروج نمود ؛ و تا پایان عمر خویش اجازه نداد که از مدینه خارج شوند . (2)


در مقدمۀ «سنن» ابن ماجه آمده است که :

قَرَظَة بن کعب (3) می گوید : « عُمَر ، ما را به عنوان کارگزاران دولتی در کوفه تعیین کرد ، و با ما تا بیرون مدینه آمد . و به ما گفت : می دانید برای چه ، شما را بدرقه کردم ؟

گفتیم : برای اینکه ما صحابی رسول خدا (ص) هستیم .


عمر گفت :
« و إنَّ مَع ذلک لَحاجَةً ، إنَّکم تَأتونَ أهلَ قَريَةٍ ، لَهُم دَويٌّ بِالقرآنِ کَدَويِّ النَّحل ؛ لا تشغلوهم بِحَديثِ رَسول الله .»


« علاوه بر این ، مرا هدف دیگری نیز هست ، و آن اینکه شما به شهری می روید که مردم آنجا ، صدای قرآن خواندنشان مانند صدای زنبوران عسل ، در کندوست ؛

آنها را با حدیث رسول خدا (ص) مشغول نسازید . »
(4)



نوشته اند که وقتی از قرظة دربارۀ حدیث پیامبر (ص) می پرسیدند ، می گفت : عمر ، نهی مان کرده است . (5)



این نهی کردن عمر ( که من در جلد اول و دوم معالم المدرستين دربارۀ آن مطالبی نوشته ام و در سيرۀ عمربن الخطاب در تاريخ طبری هم آمده است ) تا به حدی رسیده بود ،

که أباحَصين می گوید : « عمر ، هر کسی را که به عنوان والی ، به جایی می فرستاد ، همراه او تا بیرون مدینه می رفت و به او سفارش می کرد که :


[size=167]مبادا از پیامبر (ص) حدیثی روایت کند ؛ و می گفت که من در ثواب این کار با شما شریکم ! (6)




--------------------------------------------------------------------------------

1- المصاحف 1/9 ، کنز العمال 2/362-363 و منتخب الکنز بهامش ، مسند احمد 2/44 ، فتح الباری 10/390 .
2- تذکره الحفاظ ذهبی 1/7 ، شرف اصحاب الحدیث خطیب بغدادی ص87 ، تاریخ ابن عساکر تحقیق سکینه الشهابی 31/280 .
3- قرظه بن کعب الانصاری خزرجی ، از صحابیان پیامبر (ص) است که در غزوۀ احد و غزوات پس از آن شرکت داشت . یکی از ده نفری است که عمر ، ایشان را به همراه عمار یاسر ،
به هنگام خلافت خود به کوفه فرستاد . در فتح «ری» که به سال 23 هـ ق صورت گرفت ، حضور داشت . امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) هنگامی که از کوفه به بصره در جنگ جمل
حرکت کرد ، قرظه را به عنوان والی کوفه قرار داد ، و عاقبت در زمان خلافت امیر المؤمنین (ع) از دنیا رفت ... به نقل از اُسد الغابه 4/203 .
4- سنن ابن ماجه المقدمه باب التوفی فی الحدیث عن رسول الله (ص) 1/12 .
5- مستدرک الحاکم 1/102 .
6- تاریخ طبری ط . اروپا 5/2741 .


(17)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 17 اردیبهشت 1386 21:22 
Commander
Commander
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 2149

تشکر کرده اید :
3389
تشکر شده : 5694 مرتبه به 1329 پست

 

آفلاين

 

ثانیاً :

[size=167]منع تفسیر قرآن



عمر ، تنها به چند نفری در مدینه اجازه داد تا حدیث روایت کنند . این چند نفر عبارت بودند از :

1) عایشه (دختر ابوبکر) ! (1)


2) کعب الأحبار (یهودی)

کعب الأحبار ، همان کسی است که وقتی بیت المقدس فتح شد ، از یمن به مدینه آمد و اظهار اسلام کرد و می خواست به بیت المقدس برود ؛
که عمر ، او را در مدینه نگه داشت و سخنران رسمی دربار خلافت نمود. (2)


3) تمیم داری (مسیحی)

تمیم داری همان کسی است که از راهبان نصارا بود ، (و پس از اسلام آوردن ظاهری) ، از طرف عمر به عنوان سخنگوی رسمیِ قبل از نمازِ جمعه ، تعیین شد . (3)

این ها کسانی بودند که حدیث روایت می کردند ، و کس دیگری در زمان عمر ، حق روایت کردن حدیث نداشت (4) ؛



[size=134]عمر ، سایر صحابیان را از نقل حدیث پیامبر (ص) ممنوع کرده بود .



--------------------------------------------------------------------------------

پاورقی مهم !

1- طبقات ابن سعد 8/375 . همچنین رجوع کنید به جلد دوم از کتاب «احادیث ام المومنین عایشه» که من در آغاز آن ثابت کرده ام که کسی
در تاریخ اسلام به قدر او ، بر پیامبر خدا (ص) دروغ نبسته ؛
و کسی به قدر او دربارۀ سیرۀ پیامبر (ص) خلاف واقع نگفته است . و متاسفانه همگان ـ غیر از پیروان مکتب اهل بیت (ع) ـ سیرۀ پیامبر (ص)
را از احادیث عائشه می گیرند .




2- أبواسحاق کعب بن ماتع ، ملقب به کعب الأحبار یا کعب الحبر ، اصلاً یهودی بوده و از بزرگان علمای یهود بشمار می رفت (ابن سعد ج7، ق2،ص156) .
ابتدا در یمن بود و در همانجا در زمان ابوبکر اسلام آورد . به هنگام خلافت عمر به مدینه آمد تا از آنجا به بیت المقدس برود و در آنجا ساکن شود .
لکن به اصرار عمر در مدینه ماند .

او همیشه از تورات به عنوان «کتاب خدا» نام می برد ، با اینکه در آن روز بنا به نص صریح قرآن (بقره 75و159) تورات تحریف شده و دیگر ،
کتاب آسمانی خالص نبود . در زمان عثمان وقتی که کار حکومت دگرگون شد ، کعب از مدینه به شام رفت و به معاویه پیوست .

کعب الاحبار کوششی تام داشت ، تا اخبار یهود را در میان مسلمانان نشر نماید و متاسفانه تا حد زیادی در این کار موفق شد ،
و دروغ های وی دربارۀ مدح و ثنای اهل کتاب و قبلۀ آنها بیت المقدس ، و تفسیر آیات قرآن کریم ، به کتب تفسیری و حدیثی و تاریخ اسلامی
مانند تفسیر طبری و تفسیر الدر المنثور سیوطی ، تفسیر قرطبی ، تاریخ ابن کثیر و نظائر آنها راه یافت .

کعب شاگردانی هم تربیت کرد ، تا در انتشار یهودیّت او را یاری دهند از جملۀ این شاگردان عبدالله بن عمروعاص و أبوهریره دَوسی بودند.
عمر و عثمان و معاویه در ترویج کتب کعب بسیار کوشیدند و بدین منظور پیوسته از او در زمینۀ مبدأ خلق و قضایای معاد و تفسیر قرآن! سوال می کردند.
سرانجام کعب در سال 35 ق ، در سن 104 سالگی در شام ازدنیا رفت .

برای آشنایی تفصیلی با کعب الاحبار رجوع کنید به نقش ائمه در احیاء دین ج6 ، ص 103-122) .



3- أبو رقیه تمیم بن أوس بن خارجه الداریّ ، اصلاً نصرانی بود ، در سال نهم هجرت ، به مدینه آمد و مسلمان شد (صحیح مسلم 8/204)
راهب اهل فلسطین و عابد مردم آنجا بود (الإصابه فی تمییز الصحابه 1/186 ترجمه شماره 827) و از علماء و دانایان به تورات و انجیل به شمار می رفت
(تهذیب التهذیب 1/511 چ اول حیدر آباد)

بنا به روایت صحیح بخاری (کتاب الوصایا 4/13 و 14 چ عبدالحمید) سبب مسلمان شدن تمیم داری آن بود که به هنگام سفری تجاری
، با عدیّ بن بدّاء و مردی از بنی سهم ، همراه می شود و در بین راه ، آن مرد بنی سهمی فوت می کند و اموالش را به این دو می سپارد
تا به خانواده اش بازگردانند ، و صورت اموال خود را نیز بی خبر از آن دو در میان کالاها می گذارد . آندو هم خیانت می کنند و بهترین اموال
مرد سهمی و از جمله جام نقره ای طلاکاری شده ای را که سیصد مثقال طلا در آن بکار رفته بود برای خود بر می دارند و به هنگامی که
ورثۀ مرد متوجّه می شوند ، این دو هم به دروغ در حضور پیامبر (ص) قسم می خورند که از این امر بی خبرند . بالاخره حقیقت حقیقت آشکار شد
و آیات 106و107 سورۀ مائده در قدح و ذم تمیم داری و عدیّ بن بدّاء نازل گردید . و آنها به خیانت خویش اعتراف کردند .
در این مرحله پیامبر (ص) حکم کردند که آندو باید آن جام یا پول آن را به ورثۀ مرد سهمی بازگردانند .
سپس به تمیم فرمودند : «وای بر تو ای تمیم ! اسلام بیاور تا خداوند از تو درگذرد »
و بدین ترتیب ، اظهار اسلام نمود (چون پس از اسلام آوردن گناهان گذشته فرد بخشیده می شده و دستش به جرم دزدی قطع نمی گشت ) .


در عصر خلافت عمر بن الخطاب ، تمیم داری مورد عنایت ویژه وی قرار گرفت . عمر او را «خیر اهل المدینه = بهترین فرد مدینه» (الإصابظ 3/473 چ 1358 قاهره)
و «بهترین مومن» (سیر اعلام النبلاء 2/446 چ بیروت 1401) نامید .
و به او ماموریت داد که در روز جمعۀ هر هفته به عنوان خطیب قبل از نماز جمعه ، برای عموم مسلمانان مدینه سخنرانی کند .

در زمان حکومت عثمان ، تمیم داری موظف شد تا هفته ای دو روز به این کار بپردازد (تهذیب تاریخ ابن عساکر 3/360) .

خلیفه دوم تمیم داری را ملحق به اهل بدر کرد ، و او در کنار پیشقدمان
و بزرگان اسلام قرار گرفت و از بیت المال به او ، پنج هزار درهم اختصاص یافت (فتوح البلدان /556 چ مصر)

هنگامی که عمر دستور داد تا نمازهای مستحب و نافلۀ ماه رمضان به جماعت خوانده شود (سال 14 ق) دو نفر را به امام جماعت
منصوب داشت که یکی از آنها تمیم داری بود .

او با لباسی که به هزار درهم خریده بود به نماز حاضر می شد و بر مسلمانان امامت می کرد (تاریخ ابن عساکر 10/479) تمیم داری تا پایان
خلافت عثمان در مدینه بود و به نشر اسرائیلیات می پرداخت .

پس از قتل عثمان به شام فرار کرد و در سال چهلم هجری در آنجا از دنیا رفت
(برای آشنایی بیشتر با تمیم داری رجوع کنید به : «نقش ائمه در احیاء دین ، ج6 ص 83-99) .



4- البته عبدالله بن عباس نیز جزو کسانی بود که اجازه نقل حدیث و حتی تفسیر قرآن داشت، اما بصورت محدود و معین؛
برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به : «القرآن الکریم و روایات المدرستین » 2/420-427 .



(18)


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 
نمايش پست ها:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال موضوع جديد پاسخ به موضوع  [ 35 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4  بعدي

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند


کاربران حاضر

کاربران حاضر در اين انجمن: - و 3 مهمان


شما نمي توانيد موضوع جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  


News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.902s | 34 Queries | GZIP : On | Load : 6.88 ]
 آمار بازدید سایت درباره ما عقاید مهم  Seo Powered by  MyPagerank.Net