إِيهاً بَنِي قَيْلَةَ أَ أُهْضِمَ تُرَاثُ أَبِي وَ أَنْتُمْ بِمَرْأًى مِنِّي وَ مَسْمَعٍ، وَ مبتد [مُنْتَدًى] وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ، وَ تَشْمَلُكُمُ الْخِبْرَةُ،
دور از شان شماست كه پيش چشم شما ميراث پدرم را ببرند و ببلعند و حرمتم را نگاه ندارند و شما
فرياد دادخواهى مرا بشنويد و از حال و كار من آگاه شويد (و سكوت كنيد).
وَ أَنْتُمْ ذَا الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ، وَ الْأَدَاةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلَاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوَافِيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلَا تُجِيبُونَ، وَ تَأْتِيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِيثُونَ،
و اين در حالى است كه ساز و برگ و سلاح و توان يارى مرا داريد؛ فرياد مظلوميت من به گوش شما مى رسد؛ ولى پاسخ نمى دهيد
و مرا يارى نمى كنيد؛
وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفَاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلَاحِ، وَ النُّجَبَةُ الَّتِي انْتُجِبَتْ، وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتِيرَتْ، قَاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ،
و با آنكه در يارى و حمايت از دين به جنگاورى معروف و به نيكى و صلاح شهره ى آفاق ايد.
شما نخبگان اين امت و برگزيدگان مردمى هستيد شما با سلحشوران و جنگاوران و دلاوران عرب كارزار كرديد و در راه خداوند سختى ها و رنجها
وَ نَاطَحْتُمُ الْأُمَمَ، وَ كَافَحْتُمُ الْبُهَمَ، فَلَا نَبْرَحُ أَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ،
را به جان خريديد و با مشركان و قهرمانان قلدر و ياغى و بى منطق مبارزه كرديد و همواره در پيروى ما بوديد. (ما فرمانده و شما فرمانبردار)
آنچه فرمان مى داديم به گوش جان مى شنيديد و با خلوص تمام بدان عمل مى كرديد
حَتَّى إِذَا دَارَتْ بِنَا رَحَى الْإِسْلَامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْأَيَّامِ، وَ خَضَعَتْ ثَغْرَةُ [نَعْرَةُ] الشِّرْكِ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْإِفْكِ، وَ خَمَدَتْ نِيرَانُ الْكُفْرِ،
تا آنكه چرخ اسلام به محور ما به گردش درآمد و شير در پستان روزگاران فزونى يافت و خيرها و بركتها به سوى جهان اسلام سرازير شد
و نعره هاى نخوت زاى عربده كش هاى فريبكار (مشرك) فروكش كرد و آتش كفر به خاموشى گراييد
وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرْجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظَامُ الدِّينِ، فَأَنَّى حُرْتُمْ بَعْدَ الْبَيَانِ، وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْإِعْلَانِ، وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْإِقْدَامِ، وَ أَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْإِيمَانِ
فراخوان به آشوب و فتنه ، در نطفه خفه شد و مشركان تار و مار شدند و نظام دين محكم و استوار گرديد.
پس چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شديد؟ و چسان پس از آن مرحله آشکار همکاري خود را نهفته کرديد؟
و بعد از آن پيش قدمي،عقب نشستيد؟ و بعد از ايمان شرک آورديد؟
أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
آيا نمي جنگيد با گروهي که عهد شکستند و خواستند رسول خدا را اخراج کنند با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند،
آيا از آنان هراس داريد در حاليکه خدا سزاوارتر است که از او بهراسيد اگر که مومن ايد.
أَلَا قَدْ أَرَى أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ، وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضِّيقِ بِالسَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ مَا وَعَيْتُمْ،
(علت اين ترس و وحشت روشن است.) جز اين نيست كه به تن آسايى خو كرده و به سايه ى امن و خوشى پناه برده ايد
و به خلوت زندگى راحت طلبانه راه يافته ايد و سرانجام سر به راه انحطاط نهاده سزاوارترين و نيرومندترين و آگاه ترين كس را از عرصه ى
اداره ى جامعه اسلامى كنار زديد.
وَ دَسَعْتُمُ الَّذِي تَسَوَّغْتُمْ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ
و مى بينم كه در خلوت خويش خزيده ايد و غرق در آرامش و خوشگذرانى هستيد و از تنگناى انجام مسئوليت ها خود را رهانيده
و راحت طلبى را برگزيده ايد و آنچه را كه در درون ذخيره كرده بوديد بيرون انداختيد
(جام گواراى ايمان و عشق به خداوند را كه نوشيده بوديد ناخواسته بالا آورديد و بعد از ايمان آوردن كفر ورزيديد.)
«اگر شما و هر كه در روى زمين است همگى كافر شوند بى گمان خدا بى نياز ستوده است»
أَلَا وَ قَدْ قُلْتُ مَا قُلْتُ عَلَى مَعْرِفَةٍ مِنِّي بِالْخَذْلَةِ الَّتِي خَامَرَتْكُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْهَا قُلُوبُكُمْ،
هش داريد! گفتنى ها را گفتم. با شناخت كاملى كه از شما دارم ما را يارى نخواهيد كرد؛ چرا كه در چنگال ذلت و زبونى گرفتاريد
و دلبرده ى نيرنگ و خدعه ايد و مى دانم كه پيمان شكنى راه و رسم شماست و در ژرفاى جانتان رسوخ كرده است.
وَ لَكِنَّهَا فَيْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ ،وَ خَوْرُ الْقَنَا، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ،
اما چه كنم كه دلم خون است و از سوزدل اين سخنان را به زبان آوردم. آرى! براى اين بود كه گفتنى ها را گفته باشم و حجت را بر شما تمام كرده باشم.
فَدُونَكُمُوهَا فَاحْتَقِبُوهَا دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، بَاقِيَةَ الْعَارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ اللَّهِ وَ شَنَارِ الْأَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنار اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
اين شتر و اين بار (خلافت). بگيريد ببريد دو پشته بارگيرى كنيد و تنگ زينش را محكم ببنديد؛ اما بدانيد كه پشت اين سوارى زخم شده
و پاى آن سخت فرسوده و تاول زده است. داغ ننگ جاودانه و نشان خشم خداوندى بر آن نهاده شده است و هيچ گاه شما را آسوده نمى گذارد
تا به آتش افروخته ى خداوند بسوزاند. آتش كه راه مى جويد تا آشكار شود و سر برآورد و شراره مى كشد تا يكسره بر دلها چيره شود.
فَبِعَيْنِ اللَّهِ مَا تَفْعَلُونَ ، وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
آنچه مى كنيد در محضر خداست «و كسانى كه ستم كرده اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت».
وَ أَنَا ابْنَةُ نَذِيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ فَاعْمَلُوا... إِنَّا عامِلُونَ وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب سختى كه در پيش است هشدار مى داد.
(حال كه چنين است) پس هر كارى كه مى خواهيد بكنيد و ما نيز كار خودمان را مى كنيم.
به انتظار بنشينيد (تا ميوه تلخ درختى را كه كشتيد بچينيد و كيفر كارى را كه كرديد ببينيد.] ما نيز به انتظار مى نشينيم.
(15)