salam1358 نوشته است:
اهل بیت (ع) لعن را بصورت کلی سفارش کرده اند نه با ذکر نام افراد. حتی نام معاویه هم در زیارتهای مأثوره وارد نشده بجز زیارت عاشورا که آن هم باید غیر علنی خوانده شود و این از عبارت شیخ طوسی در مصباح المتهجد دانسته می شود.
بنابراین آنچه مهم است لعن ظالمان بطور کلی است .
در کافی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده : اذا تناولتم المشرکین فعمّوا و لا تخصّوا
یعنی وقتی از مشرکان بدگویی می کنید نام نبرید بلکه عمومی لعن و بدگویی کنید
در ادامه روایت فرمودند : زیرا ممکن است با ذکر نام آنها فرزندان آنان ( که در زمره مسلمانان هستند ) ناراحت شوند. یعنی پیامبر(ص) حتی از بدگویی مکشوف از مشرکان نهی کرد بخاطر اینکه بین مسلمانان اختلاف رخ ندهد.
اما درباره عمرکشان از نظر تاریخی همانطور که شیخ مفید در مسار الشیعه فرموده اند عمر خطاب در ذیحجه کشته شد و اساسا جشن عمرکشان تا قبل از صفویه رواج نداشته و در منابع فقهی و حدیثی و دعایی معتبر قرن 4 و 5 هیچ اشاره ای به نهم ربیع و عمرکشان پیدا نمی کنید. مثلا مصباح المتهجد شیخ طوسی و مسار الشیعه شیخ مفید و همه کتابهای فقهی قبل از قرن 10 هجری.
لذا از نظر تاریخی عمرکشان یک خرافه است.
لعن صریح با با سیره اهل بیت(ع) هم تعارض دارد. آنچه مهم است باید حقایق تاریخ و مظلومیت اهل بیت(ع) را برای نسل جوان بیان کرد و ضمنا لعن بصورت کلی داشته باشیم نه با ذکر نام افراد.
ا.ملکي
فلسفه لعن
چرا شيعه دشمنان اسلام و مسلمين و پيامبر(
صلى الله عليه
وآله (
و اهل بيتش را لعن مى كند؟ آيا واژه لعن و به طور كلّى تبرّى، موجب خشونت گرايى و دشمن تراشى نيست؟ آيا موجب تفرقه بين مسلمانان و در نتيجه، تسلط كفّار نمى گردد؟ بهتر آن نيست شيوه اى ديگر پيش روى قرار دهيم، به جاى گلوله از گل سخن بگوييم و استراتژى «صلح و سكوت و سلام» را برگزينيم؟ اينها سؤال ها و اشكال هايى است كه از طرف مخالفين مطرح مى شود، ونيز گاهى مشاهده مى شود كه در بين جوان ها نيز اين سؤال مطرح است كه: چرا ما دشمنان گذشته خود را لعن مى كنيم و از آنان تبرّى مى جوييم؟ در اين قسمت به اين موضوع مهم مى پردازيم .
لعن در لغت
راغب اصفهانى مى گويد: «لعن به معناى طرد و دور كردن با غضب است. لعن اگر از جانب خدا باشد در آخرت به معناى عقوبت و در دنيا به معناى انقطاع از قبول رحمت و توفيق است. واگر از انسان باشد به معناى دعا و نفرين و در خواست بر ضرر غير است»
.
(1)
طريحى مى گويد: «لعن به معناى طرد از رحمت است».(2)
ابن اثير مى گويد: «اصل لعن به معناى طرد و دور كردن از خداست. و از خلق به معناى سبّ و نفرين است(3)
لعن در پرتو قرآن و روايات
خداوند متعال در قرآن كريم 37 بار «لعن» را با انتساب به خودش و نيز يك بار با انتساب به مردم به كار برده است. و اين حدّبه كار بردن اين واژه فى حدّ ذاته دليل بر مشروعيت لعن از حيث اصل اوّلى است. و در قرآن هيچ موردى وجود ندارد كه ازلعن نهى شده باشد، در حالى كه از سبّ نهى شده است; آن جا كه مى فرمايد
"
وَلاتَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دوُنِ اللهِ فَيَسُّبُوا اللهَ عَدْواً
"
(4); «و شما مؤمنان به آنان كه غيرخدا را مى خوانند دشنام مدهيد تا مبادا آنان هم از روى دشمنى و جهالت خدا را دشمنام دهند».
هم چنين با مراجعه به سنت نبوى پى مى بريم كه پيامبر اكرم
(صلى الله عليه وآله)
تعبير «لعن» و مشتقات آن را در موارد بسيارى، حتى در خصوص مسلمانان و برخى از صحابه به كار برده است; نهى هايى كه با غضب شديد همراه بوده است; به جهت كارهاى زشتى كه از آنها صادر شده بود. با مراجعه به موسوعه هايى كه در مورد احاديث نبوى نوشته شده پى مى بريم كه بيش از سيصد مورد پيامبر
(صلى الله عليه وآله)
بر ديگران لعن كرده اند.(5)
پيامبر
(صلى الله عليه وآله)
: «خدا لعنت كند شراب، شرابخوار، ساقى، بايع و مشترى آن را)(6) و نيز فرمود: «خدا لعنت كند رشوه دهنده و رشوه گيرنده را در قضاوت»(7) و نيز فرمود: خدا لعنت كند ربا و گيرنده و دهنده و نويسنده و شاهد... آنرا(8).
1- مفردات راغب، ص471، 3.
2- مجمع البحرين، ج6، ص309.
3- النهاية، ج 4 ص 330.
4- انعام (6) آيه 108.
5- موسوعة اطراف الحديث النبوى، ج6، ص 594 ـ 606.
6-سنن ابى داود ج 3 ص 324.
7- مسند احمد ج 2 ص 387.
8-. الجامع الصغير ج 2 ص 406.
مصاديق لعن در قرآن كريم
با مراجعه به قرآن كريم پى مى بريم كه خداوند متعال لعن را در چهار مورد به كار برده است:
1 ـ در مورد ابليس; آن جا كه مى فرمايد:
"
وَإنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتى إِلى يَوْمِ الدِّينِ
"
(1); «وهمانا لعنت من برتوست تا روز جزا».
2 ـ در مورد عموم كافرين; آن جا كه مى فرمايد:
"
إنَّ اللهَ لَعَنَ الْكافِرينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعيراً
"
;(2) «همانا خداوند لعنت كرده كافران را و براى آنان جهنم را آماده نموده است».
3 ـ در مورد اهل كتاب به طور عموم و يهود به طور خصوص; آن جا كه مى فرمايد:
"
لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَنى إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَعيسَى بْنِ مَرْيَمَ
"
،(3) «لعنت شدند كسانى كه از بنى اسرائيل كافر شدند، به زبان داود و عيسى بن مريم».
4 ـ مواردى كه لعنت بر عنوان عامّى وارد شده، كه قابل انطباق با مسلمين است; مثال:
الف) عنوان ظالمين:
"
ألا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمينَ
"
;(4) «آگاه باش لعنت خدا بر ظالمان است».
ب) عنوان كاذبين:
"
وَالْخامِسَةُ أنَّ لَعْنَةَ اللهِ عَلَيهِ إنْ كانَ مِنَ الْكاذِبينَ
"
،(5) «و بار پنجم قسم ياد كند كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ گويان باشد».
ج)عنوان ايذاى رسول
صلى الله عليه وآله
:
وَالَّذينَ يُؤْذوُنَ اللهَ وَرسُولَهُ لَعَنَهُمَ اللهُ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ
;(6) وكسانى كه خدا و رسول را اذيت مى كنند خداوند آنان را در دنيا و آخرت مشمول لعنت خود قرار داده است.
د) عنوان رمى محصنات به زنا:
"
إِنَّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ
"
((7) «كسانى كه به زنان با ايمان و پاك دامن بى خبر از كار بد تهمت بستند محققاً در دنيا و آخرت ملعون شدند».
هـ ) عنوان قتل مؤمن:
"
وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجززاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَغَضَبَ اللهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذابَاً عَظيماً
"
(8); «وهركس مؤمنى را به عمد بكشد مجازاتش آتش جهنم است كه در آن جاويد معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعنت كند، و عذابى بسيار شديد برايش مهّيا سازد».
و) عنوان نفاق:
"
وَعَدَ اللهُ الْمُنافِقينَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْكُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فِيها هِىَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللهُ وَلَهُمْ عَذابٌ مُقيمٌ
"
(9)«خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ براى كيفر آنان كافى است، و خدا آنان را لعن كرده و براى آنان عذاب ابدى است».
ز) عنوان فساد و قطع رحم:
"
فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمْ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ
(10)
«شما منافقان اگر از فرمان خدا و طاعت روى برگردانيد يا در زمين فساد و قطع رحم كنيد باز هم اميد داريد؟ اينان همين منافقانند كه خدا آنان را لعن كرده و گوش و چشمشان را كور گردانيد.
1- ص(38) آيه78
2- احزاب (33) آيه 64.
3- مائده (5) آيه 78.
4- هود (11) آيه 18.
5- نور (24) آيه 7.
حكمت لعن و تبرّى
در روايات اسلامى به حبّ و بغض توجّه خاص شده است; چه در سطح كلىّ، آن جا كه مى فرمايد: «هل الإيمان إلاّ الحبّ و البغض(1); آيا دين غير از حبّ و بغض است»، و چه در مورد و مصداق خاص، همانند آن كه رسول خدا
(صلى الله عليه وآله)
به علىّ
(عليه السلام)
مى فرمايد: «يا علىّ حبّك ايمان و بغضك نفاق(2) اى على! حب تو ايمان و بغض تو نفاق است.
به چه دليل اين همه به حبّ و بغض تأكيد مى شود؟ اين سؤال را با بيان چند نكته توضيح خواهيم داد:
1 ـ مى دانيم كه حبّ و بغض دو نيروى بسيار عظيم است كه اگر در حدّ كمال در وجود انسان يافت شود، اثر بسيار عظيمى خواهد داشت; مثلا كسى كه محبّت شخصى را به جهت آن كه مظهر همه خوبى هاست در دل داشته باشد، اين در حقيقت بيانگر عشق و محبّت او بخوبى هاست و اين عشق و محبّت نيروى بسيار عظيمى است كه مى تواند تمام قوا را در اختيار گرفته و به سوى محبوب اصلى ـ كه همان خداوند متعال است ـ سوق دهد. و اين همان كمال و سعادت مطلوب انسان است.
2 ـ از طرفى ديگر، بغض نيز در صورتى كه در دل انسان نسبت به يك نفر كه كاملا شقى به وجود آيد، در حقيقت در وجود انسان تمام نفرت ها جمع مى شود تا از آن شخص بيزار شود، و اين در حقيقت بيزارى از بدى هاست و از هر چه كه انسان را از خدا دور مى كند.
3 ـ اسلام بر خلاف برخى اديان، مانند سكه دو رويى است كه به لحاظ ضرورت اجتماعى به هر دو امر مهمّ (تولّى و تبرّى) سفارش كرده است. انسان نمى تواند خوب و بد و يا مظهر خوبى ها و بدى ها، را با هم دوست داشته باشد، زيرا دو امرِ متضادند.
4 ـ روان شناسان نيز بر اين امر مهم تأكيد دارند كه بهترين راه (عمومى و خصوصى) براى تشوق مردم به حقّ و حقيقت و دورى از فساد و بدى ها ارائه الگوهايى كامل از هر دو طرف است، كه از حيث ادبى و هنرى و روانى اثر بسيارى در جامعه مى تواند داشته باشد.
5 ـ حبّ و بغض تنها در قلب نمى ماند، بلكه ظهور و بروز دارد و مادامى كه با منع شرعى و عقلى مزاحمت نكند اشكالى ندارد، بلكه رجحان هم دارد. اين مطلب از حيث روانى نيز قابل تأمل است، زيرا ابراز و اظهار يك مطلب سبب تلقين در نفس انسان و ملكه شدن آن مى شود. از همين رو ابراز تبرّى و تولّى در ساختن شالوده روحى انسان بسيار مؤثر است.
6 ـ تبرّى و تولّى و لعن كردن در حقيقت شعار دادن و اعلان خطر و بشارت است; اعلان خطر است به مردم كه اى مردم! مواظب باشيد دشمنانى در كمين بوده و هستند تا دين شما را ضايع كرده و شما را از مسير مستقيم منحرف سازند، از آنان پيروى نكنيد. اعلان بشارت است به مردم در اين كه: ما الگوهايى بسيار كامل و خوب داريم كه اگر دنبال آنها رفته و از آنان پيروى كنيد، قطعاً به حقّ و حقيقت و لقاى الهى خواهيد رسيد و اين در حقيقت از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر اجتماعى است