« بسم الله الرحمن الرحيم »
.
حالا كه اينطور است پس اسم باب الحوائجى را از من بگيرد ...
1111
.10.
مرد صالح و اهل خيرى در كربلا زندگى ميكرد كه فرزندش مرض سختى مى گيرد،
.
هر چه حكيم و دوا مى كند نتيجه اى نمى گيرد،
.
.آخرالامر متوسل به ساحت مقدس ((( حضرت قمربنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام ))) مى شود.
.
فرزند مريض را به حرم مطهر آورده و به ضريح مى بندد و مى گويد:
.
(( يا ابوالفضل )) من ديگه از معالجه اش خسته شدم
.
هر جا كه بردمش جوابم كردند،
.
(( تو باب الحوائجى و از خدا شفاى اين بچه را بخواه ...))
.
صبح روز بعد يكى از دوستانش پيش او ميآيد و ميگويد:
.
»» براى شفاى بچه ات ديشب خواب ديدم ... »»»
گفت : چه خوابى ديدى ؟
.
گفت : .
خواب ديدم كه (( آقا قمر بنى هاشم (عليه السلام ) براى شفاى فرزندت دعا ميكرد و از خدا شفاى او را مى خواست ))
.
در اين بين ملكى از طرف ((رسول خدا صلي الله عليه و آله ))) خدمت آن حضرت مشرف شد و گفت :
.
((حضرت رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ))) مى فرمايد:
..
.. عباسم درباره شفاى اين جوان شفاعت نكن ، زيرا پيمانه عمر او تمام شده و مرگش رسيده است ..
.
حضرت به آن ملك فرمود:
.
تشريف ببريد به حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله بفرمائيد:
.
عباس بن على سلام مى رساند و مى گويد:
.
« به وسيله شما از خدا تقاضاى شفاى اين مريض را مى كنم و درخواست دارم كه او را مورد عنايت قرار دهيد »
..
ملك رفت و برگشت و همان سخن قبل را گفت، كه اجل او رسيده .
.
باز ((آقا قمربنى هاشم (عليه السلام ) سخنان خود را تكرار فرمودند،
.
اين گفتگو سه مرتبه تكرار شد. مرتبه چهارم كه ملك حرف قبليش را ميزد
.
(( آقا ابوالفضل (عليه السلام ) فرمود: برو سلام مرا به رسول الله صلي الله عليه و آله برسانيد،
.
و بگوئيد:
.
مرا ابوالفضل مى گويند ...
.
مگر خدا مرا باب الحوائج نخوانده است ؟
.
مگر مردم مرا به اين شهرت نمى شناسند ؟
.
مردم بخاطر اين اسم به من متوسل مى شوند و بوسيله من شفاى مريض هايشان را از خدا مى خواهند ...
..
:: حالا كه اينطور است پس اسم باب الحوائجى را از من بگيرد تا مردم ديگر مرا «باب الحوائج» نخوانند ::
.
تا اين پيام به ((حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله )) رسيد حضرت تبسمى نمود و فرمود:
.
برو به عباسم بگو:
خدا چشم ترا روشن كند
.
تو هميشه باب الحوائجى
.
و براى هركس كه ميخواهى شفاعت كن
.
« و خداي متعال به بركت تو اين بچه را شفا فرمود »
------- منبع ---------------------------- .
شخصيت حضرت ابوالفضل (عليه السلام )، صفحه 53.
--------------------------------------------------------------------------------
توجه : امثال اين نمونه خوابهايي که در اين داستانها و امثال آن نقل ميشود،
هرگز قابل استناد و تکيه به ضرس قاطع نبوده مگر آنکه مهر و امضاي شرع بر پاي آن خورده باشد.
البته همانطور که نميتوان به آن استناد کرد، انکار آن نيز، نياز به مجوز شرعي دارد.
و اما در رابطه با نقل اينگونه روياها بايستي گفت:
که تا زماني که مخالفتي با شرع مقدس و همچنين تبعات منفي نداشته باشد
.
موردي نداشته، به خصوص در مواردي که ثمرات بسزايي بر آن مترتب باشد.
_________________
.
.:: الإنسان هو شيعة علي بن أبي طالب عليه أفضل الصلاة و السلام إن عرفه حق معرفته ::.
.