کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


امیرالمومنین على عليه السلام : « آن كس از شما ايمانش كاملتر است كه اخلاقش نيكوتر باشد »
امروز پنج شنبه 27 اسفند 1388 05:29

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند





ارسال موضوع جديد پاسخ به موضوع  [ 1 پست ] 
نويسنده محتواي پيام
 موضوع پست: شب شور و شب پیدایش نور
پستارسال شده در: چهارشنبه 21 اسفند 1387 13:38 
Iron
Iron
نماد کاربر

تاريخ عضويت :
سه شنبه 21 اسفند 1386 14:04

پست : 293

محل سکونت :
همين نزديکي ها جنب دلهاي شما

تشکر کرده اید :
140
تشکر شده : 408 مرتبه به 140 پست

 

آفلاين

 

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی، رسد از ارض و سما و ملک و حور، گواهی


که شب هجر سر آمد، سحر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه، شده چون دامن تفتیدة صحرای قیامت کف


دریاچة ساوه، خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکدة فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگرة کاخ


مدائن، نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار، به امر احد خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود، بتان یکسره


بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.



عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومة شمسی و کرات و همه افلاک الی این کرة خاک


ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان، ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف


ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت، به خصال و به کمال و  به جلال و به جمال و قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه


گویند درودش، همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش، که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش


فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را.


چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامة ماتم، به رخش هاله­ای از غم، غم عبدالله والا گهرش، شوهر نیکو سیرش، اشک روان از بصرش، اشک


نه خون جگرش، خون نه که یاقوت تَرش، بود یکی غنچه از آن لالة پرپر ثمرش، داشت چو جانی به برش، بلکه ز جان خوب ترش، مونس شام


و سحرش، تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب، که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب، که برده است ز گل­های دگر آب، نظر کرد


بر آن لالة فرخنده که برگشت، یکی قرص قمر گشت، به یک لحظه پسر گشت، نکوتر ز پدر گشت، چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و


شاداب، دلش شد ز شعف آب، به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است، مه حُسن ختام است، رسیده مه میلاد گرامی پسرش، بر رخ قرص


قمرش خندد و بی­پرده کند سیر تماشای خدا را.


لحظه­ها بود بر آن مادر فرخندة افراشته اقبال، بسی بیشتر از سال، شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال، که کی جلوه کند از صدف آن گوهر


اجلال، که یک بار دگر نیمه­شبی خواب ربودش، همه شد نور وجودش، ز عنایات خداوند ودودش، عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت


به جهان یکسره بخشید، به ناگه دُر پاکش ز صدف داد ندا، کای صدف گوهر یکتای خدا، مادر انوار هدی، خیز که هنگام فراقت به سر آمد، شب تنهایی


و اندوه و غمت را سحر آمد، شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد، چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجرة


خاموش نه یاری نه قراری، تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.


دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش، شده انوار خداوند فروزنده ز رویش، نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت


باز شد و لحظة اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک، تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کرة خاک،


یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا، همه مبهوت جلالش، همه بر دور جمالش، همه دیدند مقامش، همه گفتند سلامش، بگرفتند


در آغوش چو جانش، زهی از عزت و شأنش، نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش، که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو


طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و دَرِ مکه، جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت


جمال احد قادر سرمد، مدنی مکی ابوالقاسم­و­محمود­و­محمدe، نبی اُمّی خاتم، به­روی­دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.


بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخندة احمد که چو بگذاشت قدم بر کرة خاک محمد، ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان


گشت، که با جلوة ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانب معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همة


خلق سرآمد، که بود آینة طلعت ذات احد قادر سرمد، که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن


خوب­تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی، پس از آن مریم عذرا به یکی حلّة زیبای بهشتیش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش


بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک­ترین عبد خداوند نما را.


بازگشت به بالای صفحه
 مشخصات ايميل  
تشکر کرده اید 

کاربران زیر از yeganeh به خاطر این پست تشکر کرده اند:
110, mahdieh, Mohsen1001, salmina
نمايش پست ها:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال موضوع جديد پاسخ به موضوع  [ 1 پست ] 

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند


کاربران حاضر

کاربران حاضر در اين انجمن: - و 2 مهمان


شما نمي توانيد موضوع جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  


News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.094s | 16 Queries | GZIP : On | Load : 2.7 ]
 آمار بازدید سایت درباره ما عقاید مهم  Seo Powered by  MyPagerank.Net