.اوضاع شهر دمشق به روايت تاريخ نگارانآرى، قضايايى كه در شام اتّفاق افتاد و علاوه بر آن، اشعار كفرآميزى كه يزيد خواند و حركات ناپسندى كه با اسيران
و سر مطهّر امام حسين عليه السلا م داشت، موجب شد در اندك زمانى عموم مردم از حقايق به وجود آمده با خبر شوند
و يزيد به ناچار اظهار سرور و شادى را به حزن و اندوه تبديل كند.
تاريخ نگاران به اين دگرگونى اشاره كرده و آن را نقل نموده اند.
ـــ
طبرى در اين باره مى گويد:
وقتى ابن زياد سر مطهّر امام حسين عليه السلام را همراه اسيران اهل بيت عليهم السلام به شام فرستاد، يزيد در ابتدا خيلى خوش حال شد
و از ابن زيادى كه محبّتى به او نداشت، بسيار راضى و خشنود شد، ولى مدّت كمى نگذشت كه از اين قتل پشيمان شد.
1ــ
ذهبى نيز همين مطلب را از طبرى نقل مى كند و به نقل او خرده نمى گيرد.
در آغاز امر خوش حالى يزيد از اين كشتار و جنايت به اندازه اى بود كه حقوق ابن زياد را افزايش داد(!)ــ در اين باره
ابن اثير مى نويسد:
وقتى سر امام حسين عليه السلام را به نزد يزيد آوردند، مقام و جايگاه ابن زياد به حدّى نزد او نيكو شد كه او از روى خوش حالى
حقوق ابن زياد را افزايش و پاداشى به او داد. ديرى نپاييد كه مردم يزيد را به جهت اين عمل لعن و دشنام مى دادند و اين خشم مردم
موجب پشيمانى يزيد شد.
2ــ جلال الدين سيوطى چنين مى نويسد:
زمانى كه حسين عليه السلام و فرزندان پدرش ـ يعنى برادرانش ـ كشته شدند و ابن زياد سر آنان را براى يزيد فرستاد،
يزيد در آغاز به شادى و اظهار سرور پرداخت، سپس از اين كشتار مسلمانان پشيمان شد و اظهار ندامت كرد;
چرا كه مردم از او بى زارى جستند و اين حق مردم بود كه از يزيد خشمگين شوند.
3
اين چنين، راز همراهى خانواده و كودكان امام حسين عليه السلام در كربلاروشن مى شود.
امام حسين عليه السلام با وجودى كه مى دانست به شهادت مى رسد، بانوان و كودكان را به همراه برد
تا بعد از او با اسارت آنان حقايق مخفى نماند و بر همگان آشكار شود.
بنا بر آن چه بيان شد « نقش يزيد » در جريان كربلا مشخص و روشن گشت.
برای مطالعه و بررسی بیشتر
نقش معاویه و
اهل کوفه در شهادت امام حسین ( علیه السلام ) به تاپیک های زیر مراجعه بفرمایید :
لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد
1 . تاريخ طبرى: 5 / 506 .
2 . الكامل فى التاريخ: 4 / 87 .
3 . تاريخ الخلفاء: 208.