.5 . حر بن يزيد رياحىحر بن يزيد رياحى يكى ديگر از فرماندهان سپاه اعزامى ابن زياد بود كه هزار سرباز از او فرمان مى بردند
. البتّه داستان بازگشت او عبرتى براى اوّلين و آخرين مردم شد كه چگونه سيّدالشهداء عليه السلام و اهل بيت را قبل از ورود به كربلا آزار داد
و مزاحم ايشان شد و آن گاه كه متوجّه شد، تغيير كرد و رستگار گشت.
6 . شمر بن ذى الجوشنشمر فرمانده چهار هزار سرباز بود.1
او از ابتدا هوادار بنو اميّه و در خدمت ابن زياد بود، به طورى كه وقتى ابن زياد احساس كرد عمر سعد در اطاعت از دستورش كوتاهى مى كند،
نامه اى به شمر داد و گفت كه به دست عمر سعدبرساند و مراقب و مواظب او باشد.
شمر در بنو اميّه ذوب شده بود. تاريخ نگاران شيعه و سنّى مى نويسند:
ابن زياد به شمر گفت:
« اذهب فإن جاء حسين على حكمي وإلاّ فمر عمر بن سعد أن يقاتلهم،
فإن تباطأ عن ذلك فاضرب عنقه، ثمّ أنت الأمير على الناس... » 2
« برو و اگر حسين تسليم حكم ما شد كه هيچ وگرنه به عمر سعد دستور بده كه او را بكشد و
اگر عمر سعد از اين فرمان كوتاهى كرد، گردن او را بزن، سپس خودت بر همه لشكر امير هستى. »
درباره شمر گفتنى است كه
ابن حجر مى نويسد: شمر در نماز جماعت حاضر مى شد و بعد از نماز توسّل مى كرد و مى گفت:
« اللهمّ إنّك تعلم إنّي شريفٌ فاغفرلي; »
« خدايا! تو مى دانى كه من فرد خوبى هستم، پس مرا بيامرز. »
راوى مى گويد: به او گفتم: چگونه از خدا انتظار دارى كه تو را ببخشد، در حالى كه تو فرزند دختر رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را به قتل رسانده اى؟
شمر در پاسخ گفت:
تو چه مى گويى؟ چه كار بايد مى كردم؟ آنان اميران هستند، به ما امر كردند و اگر ما مخالفت مى كرديم،
از اين حيوانات هم بدتر بوديم، اميران ما واجب الاطاعه هستند (!) ابن حجر عسقلانى به رغم اين كه خود نيز از متعصّبان است، بعد از نقل اين مطلب مى گويد:
« إنّ هذا لعذر قبيح، فإنّما الطاعة في المعروف »
3اين عذر بسيار ناپسند است; چرا كه اطاعت فقط در امور پسنديده، وارد شده است.
___________________________
1 . بحار الأنوار: 44 / 315.
2 . البداية والنهايه: 8 / 175.
3 . لسان الميزان: 3 / 180.