بسم الله الرحمن الرحیم
سيره صحابه و تابعين در سجده
از روايات متعددى آشكار مى شود كه سيره مجموعه اى از اصحاب پيامبر(ص) سجده كردن بر زمين بوده است.
1. از ابى اميه نقل است كه ابوبكر خود را به زمين رسانده، بر آن سجده مى كرد و نماز مى گزارد.
2. از ابو عبيده نقل است كه ابن مسعود، جز بر زمين سجده نمى كرد يانماز نمى گزارد.
3. مسروق بن اجدع كه از اصحاب ابن مسعود بوده، سجده بر غير زمين را جايز نمى دانسته است. او حتى در كشتى با خود چيزى
مى آورده و بر آن سجده مى كرده است.
4. ابراهيم نخعى كوفى كه فقيه و يكى از تابعين بوده است، بر بردى مى ايستاده و بر زمين سجده مى كرده است.
راوى مى گويد: «گفتيم بردى چيست؟ گفت: بردى، حصير است». در نقلى ديگر آمده است: او بر حصير نماز مى گزارد و بر زمين سجده
مى كرد.
5. عمربن عبدالعزيز به حصير اكتفا نمى كرد، بلكه مقدارى خاك بر روى آن مى گذاشته و بر آن سجده مى كرده است.
6. عروة بن زبير اكراه داشته است بر چيزى غير از زمين نماز گزارد.
7. على بن عبدالله بن عباس به «زرين» نامه اى نوشت كه تخته سنگى از سنگهاى كوه مروه براى او بفرستد تا بر او سجده كند.
نتيجه اينكه تذلل و خضوع در مقابل عظمت خداوند سبحان، تنها با قراردادن پيشانى بر خاك و گل خشك و گفتن اين جمله با زبان حال
كه «خاك كجا و رب الارباب كجا» و اينكه او با خاك يكسان است، به بهترين وجه تحقق مى يابد و چنين وضعى، با سجده بر
ساخته هاى بشرى حاصل نمى شود.
علامه امينى در اين زمينه سخن گرانقدرى دارد كه متن آن چنين است:
براى سجده كه چيزى جز اظهار كوچكى و خوارى در مقابل عظمت مولا نيست، مناسب تر اين است كه بخشى از زمين به عنوان محل
سجده انتخاب شده، نمازگزار صورت خود را بر آن قرار دهد و بينى خود را به آن بمالد تا سجده كننده طينت پستى را كه از آن آفريده شده
و به آن بر مى گردد و دوباره از آن بازگشت داده مى شود، ياد آور شود و به اين وسيله، پند گيرد و دائم به ياد بى ارزشى و پستى
اصلش باشد و برايش خضوعى روحى، خوارى اى در باطن، پستى اى در نفس، انگيزه اى در اعضاى بدن براى عبوديت و عقب نشينى اى
از ترفع و انانيت حاصل شود و به اين بصيرت برسد كه موجودى كه از خاك آفريده شده است، شايسته چيزى جز خوارى و بيچارگى
نيست.
بديهى است كه چنين اصرارى، هرگز در پارچه اى بافته شده از پشم، ديبا و حرير و امثال آن كه از وسايل راحتى و رفاه انسان است و
موجب مى شود انسان در خود، احساس بزرگى، حرمت، كرامت و مقام كند، دچار تكبر، عصيان و استعلا شود و خضوع و خشوع از
وجودش رخت بر بندد، يافت نمى شود.