باشه اشکالی نداره
فکر کنم متوجه شدم که شما و دوست عزیزتان مایل به مطرح شدن چه نوع بحثی هستید .
اگه موافقید اینو شروع کنیم و این جمله رو بررسی کنیم :
ملاصدرا بحث در باب وجود و عوارض ذاتي آن – يعني موجود از آن جهت که موجود است- را متعلق علم الهي
مي داند نه فلسفه(اسفار، ص.28). اما بلافاصله موضوع علم الهي را موجود مطلق مي داند نه مطلق وجود.
و اين چيزي جز مصادره ي به مطلوب نيست؛ زيرا او از همان ابتداي فلسفه ي خود، وجود را مساوي با همان موجود مطلق
يا به زبان ساده تر مساوي با خداوند مي گيرد و نيز بدون اينکه اين موجود مطلق را اثبات کرده باشد،
مي گويد: اين موجود مطلق بايد به ذات خويش، بيّن و آشکار باشد و بي نياز از تعريف و اثبات(اسفار، ص.29).
اما در اين جا باز به تناقض مي افتد؛ چون اگر اين موجود مطلق بنا به فرض بيّن است و بي نياز از اثبات،
چرا خود ملاصدرا بعداً به اثبات اين موجود مطلق مبادرت مي ورزد و بسيار هم به آن مباهات و افتخار مي کند
و براهين ديگر حکما و متکلمان را به باد انتقاد مي گيرد؟