کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْن وَ عَلى عَلِىّ بْنِ الْحُسَیْن و َعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْن وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن ««
امروز چهارشنبه 18 دی 1387 23:09

 


همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 21 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2
نويسنده محتواي پيام
 موضوع پست :
پستارسال شده در : دوشنبه 8 اردیبهشت 1387 02:56 
Member
Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
سه شنبه 28 آبان 1386 03:09

پست : 66

محل سکونت : اصفهان

سپاس از دیگران : 0
سپاس از ایشان : 2 بار به 2 پست
* ادامه :

ابي ابن کعب يکي از آن دوازده نفري بود که به اين کميته اضافه شد و رياست اين گروه را بعهده گرفت.البته با توجه به اين که او خود صاحب يکي از قرآن هاي

معروف بود طبيعتاً در بسياري از موارد نظر خود را اعمال مي کرد ولي در برخي موارد براي اينکه رضايت سايرين را هم جلب کند آياتي را هم به قرآن اضافه

کرده و يا از آن مي کاهد و فشارهايي که بر او وارد مي شده باعث مي گردد او در نهايت بدسليقگي قرآن را به رشته تحرير در آورد. کميته اخير براي يکسان سازي

قرآنها چهار مرحله اساسي در نظر مي گيرد:


1) جمع آوري مجدد منابع قرآن و نگارش مجدد قرآن با اين سياست که قرآن اخير کاملا شبيه هيچ کدام از قرآن هاي رايج نباشد که سبب اختلاف گردد و ايجاد ارايش

رياضي خاصي در قرآن
2) نوشتن چند رونوشت از قران مرجع تهيه شده.
3) تطبيق قرآن ها آماده شده جهت رفع اختلافات احتمالي.
4) جمع آوري قرآنهاي ديگر و محو و نابود کردن آنها و ارسال قرآن جديد تاليف.
5) اجبار همه مسلمانان به قبول قرآن جديد و منع آنها از مطالعه قرآنها ديگر.


و انصافا در تمامي موارد آنها نهايت کوشش خود را بکار بردند و مخصوصاً هم عثمان و هم ساير حاکمان پس از او در محو و نابودي قرآنهاي ديگر نهايت تلاش را

نمودند زيرا وجود قرآنهاي متفاوت اساس حکومت آنها را متزلزل مي کرد. بطوريکه حتي قرآني که در زمان ابوبکر توسط زيد جمع آوري شده بود در زمان معاويه

در مدينه نابود شد. اما اين يکسان سازي هر چند در نهايت دقت انجام شد ولي از خطاهاي انساني بدور نبود که بعد ها اين اشکالات يکي يکي خود را نشان داد که در

آينده به طور کاملاً مفصل در مورد آن بحث خواهد شد و خلاصه عثمان قرآن هاي نوشته شده از روي قرآن مرجع را به تمام سرزمين هاي اسلامي فرستاد و تمامي

قرآن هاي ديگر را جمع آوري نموده و سوزانيد ( به روايتي ديگر در آب و سرکه جوشانيد ) البته مي دانيد که آب و آتش هر دو در اسلام از مطهرات است و اين

سوزاندن و يا جوشاندن در آب از نظر شرعي بر او هيچ اشکالي وارد نمي نمود و حتي امروزه نيز بسياري از قرآن هاي قديمي و غير قابل استفاده را در نهايت

احترام مي سوزانند. اما جو ارعاب و وحشتي که عثمان به راه انداخته بود وحمايت شديدي هم که عقلاي صحابه از او داشتند باعث شد که او بخوبي از عهده اين کار

بر آيد.
مي گويند حتي ابن مسعود را هم که با اين کميته مخالفت مي نمود و از دادن قرآن خود امتناع داشت را از پا گرفته و چنان بر زمين کشيدند که استخوانهايش شکست .

علي هم به شدت از عثمان حمايت مي کرد و با رها گفت اگرمن هم جاي عثمان بودم همان کاري مي کردم که عثمان کرد .علي بخوبي مي دانست که حفظ نظام حتي از

حفظ قرآن هم مهمتر است زيرا اگر اسلام از بين مي رفت ديگر قراني نمي ماند .و اين سياست هم اکنون نيز توسط فرزندان خلف او رعايت مي شود و جايي که

مصلحت نظام در ميان باشد ديگر هيچ چيز ديگري مهم نيست و هر کاري مجاز مي باشد . عثمان از روي قرآن مرجع شش نسخه رونوشت تهيه نمود و به ساير

مراکز مهم اسلامي فرستاد . و براي آنکه اختلافي پيش نيايد همراه هر قران يک قاري هم فرستاد تا در خواندن قرآن هم اختلافي نباشد .البته تمامي اين قرآنها به خط

ميخي نوشته شده بود و فاقد اعراب بود و بعدها به رسم الخط عربي تغيير يافت .البته در اين مرحله يعني تغيير به رسم الخط عربي نيز اشتباهات ديگري وارد قران

شد که آنهم مورد بحث قرار خواهم داد .ولي برخي از اين تغييرات را برايتان با تصوير در اين ياداشت قرار مي دهم تا خود قضاوت کنيد.تصاوير زير برخي

اشتباهاتي که در مرحله تبديل خط کوفي به رسم الخط عربي اتفاق افتاد را نشان مي دهد .

توضيح:
اين که همين يکسان سازي قرآن در نهايت موجب مرگ عثمان مي شود در کتاب اطقان جلد هشت بخش دو صفحه 235 و 236 آمده است
در قسمت قبلي به اين موضوع اشاره کردم که اختلاف بين قرانها باعث درگيريشديد بين مسلمانان مي شد واما اکنون به برخي از اين درگيري ها اشاره مي کنم :

يزيد نخعى مى‏گويد:«در زمان ولايت وليد بن عقبه كه از جانب عثمان والى‏كوفه بود به مسجد كوفه رفتم.در آن جا گروهى جمع بودند .در آن وقت مسجد گماشته‏اى

نداشت و كسى فرياد بر آورد:آنان كه‏پيرو قرائت ابو موسى اشعرى هستند به زاويه نزديك باب كنده و آنان كه پيرو قرائت‏ابن مسعودند به زاويه نزديك خانه عبد الله

بيايند.دو گروه درباره آيه‏اى از سوره بقره‏اختلاف داشتند.يكى مى‏گفت:« و اتموا الحج و العمرة للبيت‏»و ديگرى مى‏گفت:و اتموا الحج و العمرة لله ( يوسف 12:32) و

بين آنها اختلاف و درگيري بود.

ابن اشته از انس بن مالك روايت كرده است كه مردم در زمان عثمان در كوفه‏نسبت‏به قرآن اختلاف داشتند.معلمى قرآن را طبق قرائت‏يكى از صاحبان‏مصحف‏ها تعليم

مى‏كرد و معلمى ديگر طبق قرائت ديگر و اين به اختلاف بين‏جوانان كشيده مى‏شد.اين اختلافات به معلمان مى‏رسيد و هر يك از قرائت ديگرى راغلط مى‏شمرد.(

الاتقان،ج 1،ص 59.مصاحف سجستانى،ص 21) از محمد ابن سيرين نقل شده است که برخي مسلمانان قرآن مي خوانند و عده ديگر قرآن آنها را مردود مي شمارند(

طبقات ابن سعد، ج 3،ص 62.مصاحف سجستانى، ص 25) و اين موضوع باعث درگيري بين آنها مي شده است .
از بکير اشج نقل شده است که در عراق هيچ کس قران ديگري را قبول ندارد و هر گاه کسي ايه را بخواند ديگري مي گويد که آن را قبول ندارد ( دقت کنيد چه جوي

در آن زمان رد مورد قرآن حاکم بوده است ) ( فتح الباري، ج 9، ص 16 )

سال آغاز سازي قرآنها 15 سال بعد از مرگ محمد بود يعني سال دوم يا سوم خلافت عثمان .
بعد از 15 سال همانطور که ديديم طبيعتا بسياري از گفته هاي محمد مورد مورد بحث و جدل مسلمانان بود . اما همانطور که ديديم با انکه عثمان تمام تلاش خود را

براي يکسان سازي قران به خرج داد و آيات بسياري را از آن کم و يا به آن افزود ولي قرآن هايي که او تهيه کرد باز هم با هم اختلاف داشتند به ط.ري که بعدها باز

هم اين اختلافات ( منتها نه به شدت قبل بين مسلمانان وجود داشت بطور مثال برخى از مردم شام مى‏گفتند (مصحف ما و مصحف‏بصره صحيح‏تر از مصحف كوفه

است )( مصاحف سجستانى،ص 35) و اختلاف بين قرآنها عثماني بعدها خود را بيشتر و بيشتر نشان مي داد (مصاحف سجستانى، 39الي 49 )

بعد از آنکه قرآنها حاضر گرديد ديديم که آنها را به مرکز مهم ارسال داشتند و حتي همرا آن قارياني هم فرستادند . قرآن هايي که به مرکز مختلف اسلامي فرستاده شد

براي ان مرکز حکم مرجع را داشت و از روي آنها قرآنهاي ديگري نوشته مي شد و به ساير نقاط آن مرکز ارسال مي گرديد .اگر در يک منطقه بين قرآنها اختلافي

بوجود مي آمد قرآن مرکز حکم مرجع را داشت و اما مشکل از آنجا شروع شد که بين قرآنهاي مرکز اصلي هم اختلاف بود.

اما بعدها براي اين اختلاف چاره اي انديشيده شد و و قرآن مدينه را بعنوان قران مرجع در نظر گرفتند و به آن لقب ام يا امام دادند و هر گاه اختلافي بين قرآهاي مرکز

اصلي ديده مي شد و کار به جاهاي باريک گشيده مي شد به قرآن مدينه مراجعه مي کردند و اختلاف را حل مي کردند البته همه اين تلاش براي رفع اختلاف در واقع

براي حفظ حکومت خود حاکمان وقت بود و نه از سر دلسوزي براي قرآن .
عثمان قانوني بسيار جدي وضع کرد و آن اين بود که داشتن و خواندن هر قرآن ديگري غير از قرآن عثماني ممنوع شده و کساني که از اين دستور سر پيچي مي

کردند به سختي مجازات مي شدند .تمامي اين قرانها به خط کوفي بود که فاقد اعراب گذاري و نقطه بود که بعدها به رسم الخط عربي تغيير داده شد که باز هم موجب

اختلافات زيادي در بين قرآنهاي رسمي آن زمان گرديد البته هنوز هم برخي قرآنهاي به خط کوفي در موزه هاي دنيا و مکانهاي مقدس مسلمانان وجود دارد که با

قرآنهاي امروزي تفاوت هايي دارد بطور مثال در خزانه حرم امام حسين قراني است منسوب به عثمان كه با خط كوفى‏كهن نوشته شده است.با توجه به خالى بودن

حروف آن از علايم و حجم بسياربزرگ آن،با مصحف مدينه و يا مصحف شام هم‏آهنگ و همانند است.به خصوص‏كه كلمه‏«يرتد» از سوره مائده (5) را به صورت‏

«يرتدد» ضبط كرده است.به احتمال قوى‏اين قرآن، از يكى از قرآن‏هاى عثمانى استنساخ شده و رو نوشتى از يكى ازآن‏هاست .

مشخصات قرآن عثماني :
حروف قرآنهاي عثمانى خالى از نقطه و علايمى بوده است كه‏اعراب كلمات را نشان مى‏دهد. اين قرآنها‏ها به احزاب و اعشار و اخماس، تقسيم بندى نشده بود و مملو

از غلطهاى املايى و تناقض‏هايى در رسم الخط بوده است. كه علت آن،ابتدايى بودن خط عرب در آن زمان و فرهنگ بدوي آنها بوده است .

مشخصات كلى مصحف‏ها به شرح ذيل است:

1- ترتيب:
با توجه به اينکه ابي ابن کعب سرپرستي کميته نگارش قرآن را عهده دار بود قرآن عثماني از نظر ترتيب با قرآن ابي کعب شباهت بسياري داشت تنها در مواردى‏

اندك با آن‏ها مطابقت نداشت،از جمله اين كه در مصحف‏هاى صحابه،سوره يونس‏در زمره هفت‏سوره بزرگ به شمار مى‏آمد و هفتمين يا هشتمين اين سوره‏ها بود.
اما عثمان،سوره انفال و سوره برائت را به عنوان يك سوره،در مرتبه هفتم از سوره‏هاى بلند(طوال)قرار داد و سوره يونس را در شمار سوره‏هاى مئين در آورد ومحل

آن را تغيير داد. ابن عباس به اين عمل عثمان اعتراض كرد و گفت: « به چه‏علت‏سوره انفال را كه از سوره‏هاى مثانى است و سوره برائت را كه از سوره‏هاى‏مئين

است،يك سوره به حساب آورده و«بسم الله الرحمان الرحيم‏» را از اول سوره‏برائت‏حذف كرده‏ايد و در شمار سوره‏هاى بزرگ قرار داده‏ايد؟»

عثمان در پاسخ‏گفت: « سوره‏هايى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى‏شد و پس از نزول آن‏ها، آياتى نازل‏مى‏گرديد. پيامبر كاتبان وحى را احضار مى‏كرد و به

آنان مى‏فرمود:اين آيه‏ها را درفلان محل از فلان سوره بنويسيد. سوره انفال از سوره‏هايى است كه در اوايل‏هجرت در مدينه نازل شد و سوره برائت از نظر نزول، از

آخرين سوره‏هاست.ولى‏مضمون اين دو سوره با يك ديگر شبيه است و من گمان مى‏كردم اين دو سوره،يكى‏است.پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در گذشت و بيان نكرد

كه برائت دنباله سوره انفال است. از اين‏جهت من آن دو را به هم پيوستم و«بسم الله الرحمان الرحيم‏» را بين آن دو ننوشتم و آن را در شمار هفت ‏سوره بزرگ قرار

دادم‏.

2- نقطه و علامت:
مصحف‏هاى عثمانى به مقتضاى شيوه نگارش كه در آن دوره‏ميان مردم عرب رايج‏ بود از هر نشانه و علامتى كه حروف نقطه‏دار و بى‏نقطه رامشخص كند، خالى

بود. و لذا بين ب و ت و يا و ثا تفاوتى نبود. و نيز ج و ح و خ از يك ديگر تشخيص داده نمى‏شدند. هم چنين حركت و اعراب كلمات، به وسيله ‏فتحه، كسره،ضمه و

تنوين نشان داده نمى‏شد. خواننده خود بايد به هنگام قرائت ‏با توجه به غلم خود، آن‏ها را از يك ديگر تميز مى‏داد، و وزن كلمه و چگونگى اعراب آن را شخصا مى‏

شناخت.
از اين ‏رو در صدر اول، قرائت قرآن فقط به سماع و نقل موكول بود و جز از طريق ‏شنيدن، قرائت قرآن تقريبا ممتنع بود. مثلا بين كلمه‏هاى‏ «تبلو»، «نبلو»، «

نتلو»، «تتلو» و «يتلو» هيچ فرقى وجود نداشت. هم چنين كلمه «يعلمه‏» از «تعلمه‏»، «نعلمه‏» و «بعلمه‏» تشخيص داده نمى‏شد. از اين ‏رو چه بسا آيه لتكون لمن

خلفك آية به صورت ‏«لمن خلقك‏» خوانده مى‏شد.
ذيلا نمونه‏هايى از قرآنهاي مختلف كه بر اثر خالى بودن مصحف‏ها از نقطه‏ رخ داده است، آورده مى‏شود:

سوره بقره، آيه 259: « ننشزها»، « ننشرها»، «تنشرها»
سوره آل عمران، آيه 48: « يعلمه‏»، « نعلمه»
سوره يونس، آيه 30: « تبلوا»، « تتلو»
سوره يونس، آيه 92: « ننجيك‏»، « ننحيك‏»
سوره عنكبوت، آيه 58: « لنبوئنهم‏»، « لنثوينهم‏»، « لنبوينهم»
سوره سبا، آيه 17: « نجازي‏»، « يجازي»‏
سوره حجرات، آيه 6: « فتبينوا»، « فتثبتوا»


در هر صورت خالى بودن قرانهاي عثماني از علايم و نشانه‏ها علت عمده پيدايش‏اختلاف قرانها در زمان‏هاى بعد بود، زيرا مردم به شنيدن و حفظ كردن قرآن اتكا

داشتند و طبيعتا هر موضوعي که متکي بر ذهن باشد در ان احتمال خطا وجود دارد.

3- ناهنجارى نوشتارى:
اما رسم الخط قرآنهاي عثمانى، در مقايسه با رسم الخط عمومى و متداول، داراى ناهنجارى‏هاى املايى فراوان و تناقض‏هاى بسيار در نحوه نوشتن كلمات ‏مى‏باشد.
علت اين امر، عدم آشنايى عرب به فنون خط و روش‏هاى كتابت، در آن زمان ‏بوده است. بلكه جز تعداد كمى از آنان نوشتن و كتابت را نمى‏دانستند و خطى را هم ‏كه

اين عده اندك بدان مى‏نوشته‏اند، خطى ابتدايى و در حد بسيار پايين و اوليه ‏بوده است. علاوه بر اين‏كسانى را كه عثمان براى كتابت مصحف انتخاب كرده بود، افرادى

بودند كه به ‏غايت نسبت‏ به شيوه كتابت ‏بى‏اطلاع بودند و هر چند كه در آن وقت، خط درمرحله ابتدايى بود، ولى آنان بسيار بد خط بودند. همان گونه كه ابن ابى داوود

نقل مى‏كند:
پس از تكميل نسخه‏هاى مصاحف، مصحفى را نزد عثمان بردند، وى پس از ديدن آن گفت: « چه نيكو و زيبا تهيه كرده‏ايد. ولى در آن ناهنجارى‏هايى رخ داده كه‏

عرب خود مى‏توانند آن را به نحو صحيح تلفظ كنند». سپس گفت: « اگر املا كننده از قبيله هذيل و نويسنده از قبيله ثقيف بود، چنين اشتباهاتى در آن پيدا نمى‏شد» (

المصاحف- سجستانى ص 33-32 )
ثعلبى در تفسير خود، ذيل آيه ان هذان لساحران (طه 20:63) طبق مى‏گويد: « عثمان گفت: در اين‏ مصحف ناهنجارى‏هايى ديده مى‏شود كه هر عربى به زبان خود

آن را صحيح ادا مى‏كند. به عثمان گفتند: آيا آن را تغيير نمى‏دهى؟ و به عبارت ديگر آيا تصحيح‏ نمى‏كنى؟ گفت: لزومى ندارد، نه حلالى راحرام مى‏كند و نه حرامى را

حلال.‏ »
نمونه‏هايى از مهم‏ترين اشتباهات رسم الخط موجود در قرآن :

سوره / آيه / آيه / املاء صحيح
بقره/ 164/ « و اختلف الليل و النهار» / و اختلاف الليل و النهار»

مائده / 109/ علم الغيوب / علام
انعام/ 5/ « ياتيهم انبؤا»/ « انباء»
انعام /26 / و ينؤن عنه‏» /« يناون عنه‏ »
انعام/ 52/ « بالغداوة‏» / « بالغداة‏» است و« و» بدون هيچ علت ‏شناخته شده‏اى زايد است.
انعام / 94/ « فيكم شركؤا»/ « شركاء »
هود/ 87/ « ما نشؤا» / « ما نشاء »
يوسف/ 87/ « انه لا يايئس‏» /« لا يياس‏»
براهيم/9/ « ا لم ياتكم نبؤا»/«نبا »
ابراهيم/21/ « فقال الضعفؤا» /« الضعفاء »
كهف/23/ « و لا تقولن لشاى‏ء» / « لشى‏ء »
كهف/77/ « لو شئت لتخذت‏» / « لاتخذت‏»
طه/94/ « قال يبنؤم‏» /« يا ابن ام‏ »
نمل/21/ « او لا اذبحنه‏» / « لاذبحنه ‏» است و الف بدون هيچ علت معقولى‏ اضافه شده است.
نمل/ 29 / « يا ايها الملؤا» / « الملا »
روم/13/ « شفعؤا» / « شفعاء »
صافات/106/ « لهو البلؤ المبين‏» / « البلاء »
ص/13/ « و اصحاب لئيكة‏» / « الايكة‏ »
زمر/69/ « و جاى‏ء بالنبيين‏» / « وجي‏ء »
غافر/50/ « و ما دعؤا الكافرين‏» / « و ما دعاء »
هر گاه در نظر بگيريم كه مصحف‏هاى آن روز بدون نقطه و فاقد هر گونه علامت و نشانه بوده است، به خوبى در مى‏يابيم كه قرائت قرآن از روى قرآنها آن زمان با

مشكل روبرو بوده است. مثلا خواننده قرآن جا مي دانست ااذبحنه‏» زايد است و نبايد خوانده شود و يا چگونه بفهمد كه يكى از دو«يا» ى‏«باييد» در آيه و السماء

بنيناها باييد زايد مى‏باشد، و يا در كلمه ‏« نشؤا» بدون هيچ ‏علامتى از كجا خواننده مى‏فهمد كه و او زايد است و الف ممدوده است و تلفظ همزه بعد از الف است؟
موضوع عجيب‏تر وجود تناقض در رسم الخط قرآنهاي عثمانى است، به نحوى ‏كه كلمه‏اى را در جايى به شكلى نوشته‏اند و همان كلمه را در جاى ديگر به شكلى ‏ديگر

و اين خود نشان مى‏دهد كه نويسندگان اوليه تا چه حد بي سواد بوده اند . و اين نشان دهنده فرهنگ اعراب در آن زمان است که باسوادترين و نخبگان آنان چنين بوده

اند مثلا در آيه 247 سوره بقره كلمه‏ «بسطة‏» با سين و درآيه 69 از سوره اعراف با صاد «بصطة‏» نوشته شده است. و نيز كلمه‏ «يبسط‏» در آيه ‏26 سوره رعد با

سين و در آيه 245 بقره با صاد ضبط گرديده است. از اين قبيل ‏تناقضات در قرآنهاي عثمانى زياد وجود دارد.

نمونه‏هايى از اين تناقضات که نشانه بي سوادي نخبگان عرب در آن زمان مي باشد :

/سوره.آيه/املاء قديم/سوره.آيه/املاء معاصر
/كهف 77 / لو شئت لتخذت / اسراء 73/ اذا لاتخذوك‏
/شعراء 176/ اصحاب لئيكة ص 13/ حجر 78 و ق 14/ اصحاب الايكة‏
/ابراهيم 21/ فقال الضعفؤا / توبه 91/ ليس على الضعفاء
/يونس 49/ فلا يستئخرون ساعة / اعراف 34/ لا يستاخرون ساعة‏
/غافر 50/ و ما دعؤا الكافرين / رعد 14/ و ما دعاء الكافرين‏
/حج 10/ ليس بظلم للعبيد / آل عمران 182/ ليس بظلام للعبيد
/فرقان 9/ ضربؤا لك الامثل / اسراء 48/ ضربوا لك الامثال‏
/قمر 6/ يوم يدع الداع‏ / بقره 221/ و الله يدعوا الى الجنة‏
/بقره 28/ فاحيكم ثم يميتكم / حج 66/ احياكم ثم يميتكم‏
/قريش 2/ اى لفهم رحلة / قريش 1/ لايلف قريش‏
/طه 94/ قال يبنؤم / اعراف 150/ قال ابن ام‏
/هود 87/ في اموالنا ما نشؤا /حج 5/ في الارحام ما
ابراهيم 34/ و ان تعدوا نعمت الله‏ /نحل 18/ و ان تعدوا نعمة الله‏
/فاطر 43 / فلن تجد لسنت الله /فتح 23/ و لن تجد لسنة الله‏
/فاطر 40/ على بينت منه / محمة 14/ على بينة من ربه‏
/يوسف 25/ لدا الباب / غافر 18/ لدى الحناجر
/الحاقه 11 / طغا الماء / النازعات 17/ انه طغى‏
/كهف 23/ و لا تقولن لشاى‏ء / كهف 45/ و كان الله على كل شي‏ء
/مؤمنون 24/ فقال الملؤا / مؤمنون 33/ و قال الملا
/الرحمان 31/ ايه الثقلان / يس 59/ ايها المجرمون‏

خواننده عزيز مي بيند که در مورد قرآن چه اوضاع اسف باري وجود داشته ودر تاريخ اين کتاب چقدر دستخوش تغيير شده است و عجيب آنکه مسلمانان با وقاحت

تمام مدعي محفوظ بودن قرآن از هر گونه تحريفي مي باشند و نکته اي که شايد برايتان جالب باشد اينکه هم اکنون نيز بين قرآنهاي مختلف عربي اختلافاتي وجود دارد

که آنها را در قسمت هاي بعدي بررسي خواهيم کرد
همانطوري که قبلا هم گفتم قرآن به خط عربي کوفي به نگارش در آمد .و بعد ها اين خط به زبان عربي تغيير يافت. حتما اين را شنيده ايد که در مورد حروف قرآن و

اعجاز آن بسيار مقالات و کتا بها نوشته شده است و حتي چند سال پيش شخصي به نام دکتر رشاد خليفه با استفاده از کامپيوتر مطالبي در بعد اعجاز رياضي حروف

قرآن و نقش عدد 19 در آن نوشت که نشان مي دهد چنين هماهنگي به هيچ عنوان نمي تواند کار يک انسان باشد. اگر مقالات رشاد خليفه که براي جهان اسلا م بسيار

تکان دهنده بود بخوانيد چنانچه اگر از تاريخ قرآن اطلاعي نداشته باشيد به شدت تحت تاثير قرار خواهيد گرفت والبته خود رشاد هم انقدر از اين اعجازي که کشف

کرده بود متاثر شده بود که بعدا خودش ادعاي پيامبري نمود.


اما ببينيم آيا حروف وکلمات در قرآن جه سرگذشتي داشته است. قبلا مختصرا در اين مورد صحبت کردم. براي بررسي دقيق تر اين موضوع در ابتدا بايد ببينيم

ويژگي خط عربي کوفي که قرآن در ابتدا به آن خط نگاشته شد چه خصوصياتي داشته است.

1. خط کوفي يکي از ابتدايي ترين نحوه هاي نگارش است که کلمات بر مبناي مقياس تلفظ نگاشته مي شود:
در اين الفبا کلمه به نوعي نوشته مي شود که به چندين صورت قابل خواندن است. مثلا نون آخر کلمه با (ر) فرقي ندارد و در اين الفبا شکل (و) و (ي) يکي است.

گاهآ (م) در آخر کلمه به شکل (و) و (د) به شکل (ک) و عين وسط کلمه به شکل (ه) مي نوشتند. گاهي حروف يک کلمه را جدا از يکديگر مي نوشتند و (ي) را از

کلمه جدا مي نوشتند مانند (يستحي ي) و ابته گاهي اوقات همين (ي) را هم حدف مي کردند. مثلا (ايلافهم ) به شکل (الافهم ) نوشته مي شد که براي خوانده ايجاد

اشکال مي کرد. در اين نگارش گاهي تنوين ر به شکل نون مي نوشتند و نون راهم به شکل الف. مثلا لنسفعن به صورت لنسفعا (علق 96:15)

در اين الفباي ابتدايي واو و يا بدون هيچ دليلي حذف مي شد که خود يکي از دلايل اختلافات در قرآنها (حتي امروزي ) شده است.
مثلا در آيه و صالحوا المؤمنين ( تحريم 66:4) و او از«صالحوا» حذف و به صورت‏« و صالح المؤمنين‏» نوشته شده. لذا معلوم نبود كه اين كلمه مفرد است ‏يا جمع

‏مضاف.
دقت کنيد کتابي که مسلمانان معتقدند از هر خطايي به دور است با چه الفباي متزلزلي نوشته شده است.
. نقطه در الفباي کوفي وجود نداشته است :
يکي از عوامل اصلي اختلاف در بين قرآنها بوده است بنابر اين ميان ‏«س‏» و «ش‏» در نوشتن هيچ فرقى نبود. هم چنين ميان‏ «ب‏»، «ت‏» و«ث‏»، «ج‏»، «ح‏»

و«خ‏»، «ص‏» و «ض‏»، «ط‏» و «ظ »، «ع‏» و «غ‏»، «ف‏» و «ق‏»، «ن‏» و «ى‏» تفاوتى ‏وجود نداشت. خواننده بايد با دقت در معناى جمله و تركيب كلامى

تشخيص‏ مى‏داد كه حرف موجود، جيم است‏ يا حا و يا خا. هم چنين حرف مورد نظر با است ‏يا تا و ثا، نون است.


از اين جهت در سوره حجرات در قرائت كسائى آمده است: ان جاءكم فاسق بنباء فتثبتوا و در قرائت ديگران ... فتبينوا. ابن عامر و كوفيون خوانده‏اند:



ننشزها ... (بقره 2:259) و ديگران ‏« ننشرها...». ابن عامر و حفص خوانده‏اند: و يكفر عنكم.. ( بقره 2:271) و ديگران ‏«نكفر...». ابن سميقع:« فاليوم ننحيك

ببدنك‏» و ديگران «...ننجيك...» (يونس 10:92) خوانده‏اند .
كوفى‏ها- جز عاصم- « لنثوينهم من الجنة غرفا» و ديگران لنبوئنهم عنكبوت( 29:58)خوانده‏اند.

3. خالى بودن از علايم و حركات :
در قرانهاي اوليه كلمات عارى از هر گونه اعراب و حركات ثبت مى‏شد. وزن و حركت اعرابى و بنائى كلمه مشخص نبود، لذا براى خواننده غير عرب مشكل بود تا

تشخيص دهد وزن و حركت كلمه چگونه است. حتى براى كسانى كه با زبان ‏عربى آشنا بودند دشوار بود تا بدانند تلفظ و شکل كلمه چگونه است. مثلا مشخص نبود

«اعلم‏» فعل امر است ‏يا فعل متكلم مضارع و احيانا افعل التفضيل يا فعل ماضى از باب افعال.


حمزه و كسائى آيه قال اعلم ان الله على كل شى‏ء قدير(بقره 2:259) را به صيغه فعل امرخوانده‏اند و ديگران به صيغه فعل مضارع متكلم. نافع آيه و لا تسال‏عن

اصحاب الجحيم (بقره 2:119) را به صيغه نهى و ديگران به صيغه فعل مضارع مجهول‏خوانده‏اند.
حمزه و كسائى آيه و من يطوع...( بقره 2:158) را با «يا» و تشديد«طا» به صورت مضارع مجزوم خوانده و ديگران آيه را با«تا» و فتح و تخفيف‏«طا» به

صورت فعل ماضى ‏خوانده‏اند .
4. نبودن الف در كلمات :
عامل ديگر اختلاف، نبودن الف در خط کوفي بود. خط عربى كوفى از خط سريانى نشات گرفته است. در خط سريانى‏مرسوم نبود كه الف وسط كلمه را بنويسند و آن

را نمي نوشتند. چون قرآن درابتدا با خط كوفى نگاشته مى‏شد، الف‏هاى وسط كلمه مانند«سماوات‏» را نمى‏نوشتند (به اين صورت:سموت). بعدها كه علايم مشخصه

ايجاد شد، الف را صرفا با علامت الف كوچك در بالاى كلمه مشخص مى‏ساختند، مانند« سموت».


اين امر (اسقاط الف وسط كلمه) بعدها در بسيارى از موارد منشا اختلاف قرآنها ‏گرديد.

قرآن ابتدا توسط اين حروف الفبا بدوي به نگارش درآمد آنهم توسط کساني که خود هم سواد درست و حسابي نداشتند و خودشان هم مرتکب اشتباهات املايي مي شدند

و خستگي آنها را هم که به دليل طاقت فرسا بودن اين کار به آنها تحميل مي شد که خود باعث اشتباهات بيشتر آنها مي شد آ و اختلافاتي که در مورد خود قرآن را هم

بود را هم اضافه کنيد و خود قضاوت کنيد که قرآني که به نام کتاب بدون تغير خداوند در دستان مسلمانان است چه سرگذشتي داشته است و واقعا که کتاب معجزه محمد

بر چه ستون هاي استواري بنا شد. و جاي تعجب دارد که همين کتاب مدعي است که خدايي که آن را فرستاد خودش هم آن را حفظ مي کند. خواننده گرامي خود شاهد

است که با وجود اين همه تزلزل در خط کوفي در و نحوه جمع آوري در زمان خليفه اول و سپس در زمان خليفه دوم با حروف و نگارش به خط کوفي و بار ديگر در

تبديل به حروف الفباي عربي چه تغييرات وسيعي در قرآن بوجود آمد که همه آنها در تاريخ هم نقل شده است. مخصوصا حروف قرآن که به شدت در طول تاريخ

تغيير کرده است .حالا مثلا اين جناب آقاي دکتر رشاد چگونه مدعي است که کاشف اعجاز رياضي حروف و کلمات قرآن است خود جاي سوال دارد البته خود او هم

براي اينکه بتواند اين ادعاي خود را ثابت کند مجبور شد خود او نيز در قران دست برده و آياتي از قرآن را نيز حذف کند .
نقطه گذاري کلمات قرآن

در زمان خلافت حجاج بن‏يوسف ثقفى از جانب عبد الملك بن مروان(86-75)حاكم عراق بود، مردم با كاربرد نقطه آشنا شدند و حروف نقطه دار را از بى‏نقطه

مشخص ساختند. اين كار به وسيله يحيى بن يعمر و نصر بن عاصم، شاگردان ابو الاسود دئلى انجام گرديد .


به علت رواج اسلام در بين سر زمين هاي غير عربي خواندن قرآن براي بسياري از تازه مسلمانان غير عرب مشگل مي نمود. و در بين تلفظ کلمات آنها اختلافاتي

بود که اين اختلافات باعث تغيير اساسي مفهوم قرآن مي شد

مثلا هر عرب زباني، طبعا كلمه كتب را در آيه كتب ربكم على نفسه الرحمة ( بقره 2:183) به صورت‏ معلوم و همين كلمه را در آيه: كتب عليكم الصيام ( توبه 9:3)

به صورت مجهول مى‏خواند. درحالى كه غير عرب تشخيص نمى‏داد كه اين كلمه معلوم است‏ يا مجهول. و گاهي اوقات اين موضوع به اشتباهات خنده داري منجر مي

شد كما اين كه ابو الاسود شنيد كه كسى كلمه ‏«رسوله‏» در آيه ان الله بري‏ء من المشركين و رسوله به كسر لام مى‏خواند كه در اين صورت معناى آن اين است كه

خداوند از مشركان و پيامبرش بيزار است. ابو الاسود با شنيدن اين غلط فاحش گفت: « تصور نمى‏كردم كه ‏كار مردم به اين جا رسيده باشد» و لذا براي زياد بن ابيه

كه در آن زمان حاكم كوفه بود(53-50) ماجرا را تعريف کرد. زياد ابن ابيه، قبلااز ابو الاسود خواسته بود كه در اين باره چاره‏اى بينديشد، ولى او اعتنايي نکرده بود.

تا اين كه اين غلط فاحش را خود در تلاوت كلام خدا شنيد و آن گاه در بر آوردن خواسته ‏زياد ابن ابيه تصميم گرفت و گفت: آن چه امير بدان امر كرده انجام مى‏دهم. (

الفهرست: ص 46. فن اول از مقاله دوم)

_________________
* خدايا چنان کن سرانجام کار   ***   تو خشنود باشي و ما رستگار *


بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات ايميل  
سپاس 
 موضوع پست :
پستارسال شده در : دوشنبه 8 اردیبهشت 1387 02:58 
Member
Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
سه شنبه 28 آبان 1386 03:09

پست : 66

محل سکونت : اصفهان

سپاس از دیگران : 0
سپاس از ایشان : 2 بار به 2 پست
* ادامه :

ابو الاسود نويسنده‏اى خواست تا از عهده نوشتن آن چه او مى‏گويد، به خوبى بر آيد.
نويسنده‏اى از قبيله عبد قيس در اختيار او گذاشتند ولى وى او را نپسنديد. نويسنده ‏ديگرى را انتخاب كردند كه زبردست‏ بود و مورد قبول ابو الاسود واقع شد.
ابو الاسود به نويسنده مذكور گفت: « هر حرفى را كه من با گشودن دهان ادا كردم (مفتوح خواندم)، نقطه‏اى بر بالاى آن حرف بگذار و اگر دهان خود را جمع كردم

(حرف را به ضمه خواندم) نقطه‏اى در جلوى آن حرف قرار بده و اگر حرفى را كسره‏ خواندم، نقطه‏اى در زير آن حرف بنويس‏» ( صدر، حسن، تاسيس الشيعة لعلوم

الاسلام، ص 52) .

ابن عياض نيز مي گويد كه ابو الاسودبه نويسنده گفت: اگر حرفى را با غنه ادا كردم آن را با دو نقطه مشخص كن و او همين كار را انجام داد.


از اين پس، مردم اين نقطه‏ها را به عنوان علايمى براى نشان دادن حركات‏ حروف و كلمات به كار بردند، ولى بيش‏تر اين نقطه‏ها را با رنگى غير از رنگى كه خط

قرآن با آن نوشته شده بود، مى‏نوشتند و غالبا اين رنگ قرمز بود.


پس از آن كه نصر بن عاصم نقطه را براى تشخيص حروف نقطه دار از حروف بى‏نقطه در مصحف به كار برد، نقطه‏هاى سياه به نقطه‏هاى رنگى تبديل شد تا نقطه

‏هايى كه لامت‏ حركت‏ بوده با نقطه‏هايى كه علامت اعجام است، اشتباه ‏نشود و اين دو نوع نقطه از يك ديگر تميز داده شوند.

جرجى زيدان مصحف نقطه‏دارى را به همين كيفيت در دار الكتب مصر ديده‏است. او مى‏گويد: اين قرآن نخست در مسجد عمرو بن عاص، در مجاورت‏ قاهره بوده و

از كهن‏ترين قرآن‏هاى جهان است. ورق‏هاى آن بزرگ و خط آن بامركب سياه نوشته شده و نقطه‏هاى آن به رنگ قرمز است و همان طور كه ابو الاسود توصيف

كرده، نقطه‏هاى بالاى حروف علامت فتحه و نقطه‏هاى زيرين علامت ‏كسره و نقطه‏هاى جلو حروف نشانه ضمه است.

همانطور که مي بينيد حتي در باره اعراب قرآن هم حرف و حديث فراوان است و از ابتدا بين مسلمانان هيچگاه توافقي جامعي در اين مورد وجود نداشته است . و اين

اعراب کلمات همانطور که ديديم در معناي جمله تاثير فراواني دارد. اما در ادامه مي بينيم که اين اختلافات تا چه اندازه جدي بوده است.
در مورد کلمات و نحوه اعراب آنها نظرات بي شماري ارائه مي شد که بر اساس آن قرآن هاي مختلفي رايج گرديد که معروف ترين آنها عبارت هستند از:
1) ابن عامر:عبد الله بن عامر يحصبى (متوفاى 118)
2) ابن كثير:عبد الله بن كثير دارمى(متوفاى 120)
3) عاصم:عاصم بن ابى النجود اسدى(متوفاى 128)

حفص قرآن عاصم را دقيق‏تر و معتبر تر مى‏دانست و قرائت عاصم‏ به وسيله او منتشر شده و تا امروز متداول است و همين قرائتى است كه امروزه دراكثر كشورهاى

اسلامى رايج است.

4) ابو عمرو: زبان ابو عمرو بن علاء مازنى،(متوفاى 154)
5) حمزه: حمزة بن حبيب زيات(متوفاى 156)
6) نافع: نافع بن عبد الرحمان الليثى (متوفاى 169 - 110) هستند و اين نوع قرآن امروزه در برخي کشور هاي عربي رايج است.
7) كسائى: على بن حمزه(متوفاى 189)

بعدها سه نفر يگر به اين هفت نفر اضافه شدند که عبارتند از :
8) خلف بن هشام،راوى حمزه(متوفاى 229)
9) يعقوب: يعقوب حضرمى (متوفاى 205)
10) ابو جعفر:ابو جعفر مخزومى(متوفاى 130)

با گذشت زمان چهار نفر ديگر به اين جمع اضافه شدند:
11) حسن بصرى: حسن بن يسار (متوفاى 110) قارى
12) ابن محيصن:محمد بن عبد الرحمان(متوفاى 123)
13) يزيدى:يحيى بن مبارك(متوفاى 202)
14) اعمش:سليمان بن مهران اسدى(متوفاى 148)

در اينجا چهاده نفر را مي بينيم که قاريان قرآن بودند که در نحوه خواندن قرآنهاي خود اختلاف داشتند و جالب اين که براي هر کدام از اين چهارده نفر دو راوي وجود

دارد يعني قرائت هر کدام به دو روايت مختلف بيان شده که مجموعا بيست و هشت قرائت مختلف را بوجود مي آورد .
اينها کساني بودند که مورد اقبال جامعه قرار مي گرفتند و مدعيان ديگري هم وجود داشته است و اين نشان مي دهد که حتي در مورد نحوه خواندن قرآن هچگاه توافق

جامعي وجود نداشته و ندارد و اختلاف بين قرائت ها تا انجاست که حتي برخي از علماي مسلمانان معتقدند اگر کسي سوره اي از قرآن را در نمازش به قرائت رسمي

نخواند نمازش باطل است و حتي اين اختلاف در زمان محمد نيز وجود داشته است به نقل از زيد بن ارقم آمده است كه شخصى نزد محمد آمد و گفت: آيه‏اى راعبد الله

بن مسعود و زيد و ابى بن كعب براى من قرائت كردند و قرائت هر سه بايك ديگر اختلاف داشت. قرائت كدام يك را اختيار كنم. پيامبر ساكت ماند. البته که واضح

است که او چرا ساکت مانده ... !!!!

مي دانيم که بسياري از اين حديث ها ساختگي هستند و به اين منظور که محمد هر سه را تاييد مي کرده جعل شده است اما اگر اين حديث واقعي باشد هم نشان مي دهد

که حتي در زمان حيات محمد توافقي در مورد قرآن وجود نداشته است و اين بر خلاف ادعاي بين مسلمانان است.


ولي کارخانه حديث سازي مسلمانان در توجيه اين اختلافات بيکار نمانده به يکي از اين احاديث توجه کنيد : انزل القرآن‏على سبعة احرف‏» که مي گويند که اشاره بر

اين دارد که قرآن به هفت لهجه نازل شده است.

و من واقعا متحيرم از اين همه هياهوي مسلمانان در مورد اعجاز تعداد کلمات وجملات و هزاران دروغ ديگر که در مورد اين کتاب مي گويند. همانطور که ديديم

هيچگاه کلمات قران ثابت نبوده و حتي درنوع کلمات و خواندن آن در بين مسلمانان هيچگاه توافقي نبوده است. و اما معجزه بزرگ قرآن اين است با اين همه حرف و

حديث در مورد اين کتاب هنوز هم بيش از يک ميليارد مسلمان به اين موضوع اعتقاد دارند که قرآن در يک سيني در شب قدر به محمد نازل شده است و تا اکنون و

حتي يک حرف از آن تغيير نکرده است.
اگر چه حکام وقت در يکسان سازي قرآن هاي جديت فراوان بخرج مي دادند ولي مسلمانان تا مدت زيادي در مقابل اين تغييرات مقاومت مي کردند. به نظر مي رسد

که پس از محمد جانشينان او که از قوم قريش بودند پس از يکسان سازي قرآن در زمان عثمان با هر خواندن قرآن با هر نوع لهجه اي غير از لهجه خودشان مخالفت

مي کردند. البته در اين ميان کساني هم بودند که با مطرح کردن بحث قرآئات قرآن سعي در آن داشتند که نحوه خواندن قران را از حالت انحصاري لهجه قريش خارج

سازند. مثلا ابو شامه در دفاع از خواندن قرآن به لهجه هاي مختلف مي گويد: حق همين است; زيرا علت اجازه قرائت قرآن به غيرلهجه قريش، توسعه بر عرب بوده

است; چون سزاوار نيست تنها بر يك قوم توسعه داده شود. بنابراين هيچ كس جز به اندازه توانش، مكلف نمى‏گردد. كسى كه عادت در لهجه و لغت او، اماله يا تخفيف

همزه يا ادغام يا مضموم نمودن ميم جمع يا وصل هاء كنايه و چيزهايى شبيه اين امور است، چگونه به گونه‏اى ديگر تكليف شود؟ ( التمهيد، ج‏2، ص‏99 و 100)

البته اختلاف بين لهجه ها خود بخود باعث تغيير در قرآن مي شد مثلا كسى كه از قبيله هذيل باشد، به جاى حتى حين ( مؤمنون(23) آيه 54 ) عتى حين تلفظ مى‏كند.

كسى كه از قبيله «اسد» (اسدى) است تعلمون و تعلم و تسود وجوه را به كسر تاء فعل مضارع تلفظ مى‏كند. تميميان به جاى تخفيف همزه كه در قريش مرسوم است،

همزه را اظهار مى‏كنند. و بنا بر اين کاملا طبيعي بود که حتي پس از يکسان سازي قران ها توسط عثمان سالها بعد دوباره بين مسلمانان اختلاف پديد آمد نگاهي به

تاريخ مرگ بزرگان علم قرآن نشان مي دهد که نيمه دوم قرن اول هجرت در حالي آغاز مي گردد که بسياري از راويان معتبر قرآن فوت کرده و نسلي نو با افکاري

جديد جايگزين آنها شده بود( تاريخ وفات اين گروه، در تبيين شرايط جديد حاكم بر اين مرحله بسيار سودمند است: ابوبكر (12 ق.)، عمر (23 ق.)، ابى بن كعب (29

يا 33 ق.)، عبدالله بن مسعود (32 ق.)، ابوالدرداء (32 ق.)، معاذ بن جبل (33 ق.)، حذيفة بن يمان (35 ق.)، عثمان (35 ق.)، على‏بن ابى‏طالب (40 ق.)،

ابوموسى اشعرى (44 ق.)، زيدبن ثابت (45 ق.)، ابوعبدالرحمن سلمى (47 ق.) و ابن عباس (68 ق.).
اما قرن دوم هجرت را قرن اختلافات شديد البته از نوعي ديگر در تاريخ قرآن مي توان ناميد و منشا اصلي اين اختلافات دو شهر بصره و کوفه بودند باز هم نگاهي

به تاريخ مرگ صاحب نظران معتبر قرآن که هر کدام هم براي خود مدعي يک قرائت خاص بودند به روشن شدن موضوع کمک مي کند
ج) كوفه
يحيى‏بن وثاب (م 103 ق.)، عاصم‏بن ابى النجود از قراى سبعه (م 127 ق.)، سليمان اعمش از قراى اربعه عشره (م 148 ق.)، حمزة‏بن حبيب زيات از قراى سبعه

(م 123 ق.) و كسائى از قراى سبعه (م 189 ق.).

د) بصره
عبدالله‏بن ابى اسحق (م 129 ق.)، ابو عمرو بن علاء از قراى سبعه (م 154 ق.)، حسن بصرى از قراى اربعة عشره (م 110 ق.)، عاصم جحدرى (م 128 ق.) و

قتادة‏بن دعامه (م 117 ق.).


و البته اين اختلاف در قرآن روز به روز بيشتر مي شد و هر کسي براي خود مدعي يک نوع خاص از خواندن قرآن بود و در شهر هاي ديگر نيز مدعياني ظهور

کردند که صاحب نام هاي آنها به شرح زير است



الف) مدينه
ابوجعفر يزيد بن قعقاع از قراى عشره (م 130 ق.)، شيبة بن نصاح (م 130 ق.) ونافع بن ابى نعيم از قراى سبعه (م 169 ق.).

ب) مكه
عبدالله‏بن كثير از قراى سبعه (م 103 ق.)، حميدبن قيس اعرج (م 130 ق.) و محمد بن محيصن از قراى اربعة عشره (م 123 ق.).

ج) شام
عبدالله بن عامر از قراى سبعه (م 118 ق.)، عطية بن قيس كلابى (م 121 ق.) ويحيى بن حارث ذمارى (م‏145ق.).

البته در بوجود آمدن اين اختلافات هميشه موضوع دکانداري و سو استفاده از دين نيز وجود داشته است مثلا وقتى بازار قرائت در قرن دوم و سوم رواج پيدا مى‏كند و

در اين ميان عده‏اى از قاريان از ديگران سبقت مى‏گيرند و آوازه و شهرت آنان همه جا را فرا مى‏گيرد، گروهى ديگر نيز، كه در طلب نام و نان و مقامى هستند،

شهرت خويش را در انتخاب قرائت‏هايى نادر و مخصوص به خود مى‏جستند. اينان تمامي سعي خود را بر اين قرار مى‏دهند كه قرآن را به گونه‏اى بخوانند كه ديگران

نمى‏خوانند و البته براى قرائت خويش نيز با توجه به نقص و ايرادات ذاتي که در خود قرآن وجود دارد، دليل‏تراشى نيز مى‏نمودند. بعضي قاريانى كه به قرائت‏هاى

شاذ و نادر روى آورده و شيفته چنين قرائت‏هايى گرديده‏اند، به احتمال زياد تحت تاثير اين خصلت قرار گرفته و مثل بسياري از آخوندان اين زمان دين و قرآن را

وسيله‏اى براى شهرت و کسب پول و قدرت خويش قرار داده‏ بودند. البته در معروف شدن يک قرائت نيز سواد فرد راوي و ميزان نفوذ او در مراجع قدرت و ميزان

مقبوليت او در مراجع ديني تاثير زيادي داشت و در هر صورت معروفيت يک قرائت به معناي معروفيت راوي و سرکيسه کردن مردم عامي توسط آن قرائت بود.

کماينکه امروزه نيز از همين قران بسياري به نان و نوا رسيده اند که شمار آن در کشور ما کم نيست.


خلاصه اينکه دامنه اين اختلافات تا قرن چهارم ميلادي کشيده شد و ديگر کسي را ياراي آن نبود که مانند عثمان همه قرائت ها را از بين برده و يکي را جايگزين آن

سازد زيرا عثمان هم خود از ياران بزرگ محمد بود و هم ساير ياران محمد بشدت از او حمايت مي کردند ولي در قرن چهارم ديگر هر کسي براي خود مدعي بود و

کسي هم نمي توانست ادعا کند که مثلا فلان قرائت را خود از زبان محمد شنيده است اما در اين ميان فردي بنام ابن مجاهد در اقدامى ضربتي، موضوع اختلاف در

قرائت قرآن را براى هميشه مسدود مى‏كند و با انتخاب هفت قراءت از قاريان قرن دوم هجرى و تدوين آنها در كتاب السبعه همه مدعيان روزگار خويش را، كه

بلافاصله از خود عكس‏العمل نشان مى‏دادند را در مقابل عمل انجام شده‏اى قرار مى‏دهد. در واقع ابن مجاهد مجبور به اين کار بود. و او نمي توانست يک قرائت را

بپذيرد و ديگري را رد کند و بناچار هفت قرائت را که هر کدام به نوعي مقبوليت بيشتري داشت را رسما پذيرفته و مابقي را مردود اعلام مي کند .

قرائت هاي شاذ:
همان طور که توضيح داده شد اختلاف در مورد قرآن هم به کل کتاب مربوط بود که قرآن ها در زمان عثمان يکسان گرديد ولي اين اختلاف بعد ها به قرآن هاي

عثماني هم سرايت پيدا کرد زيرا اين قرآن ها هم دقيقا مانند هم نبودند و بعد از نقطه گذاري و تبديل آن به الفباي عربي بر دامنه اختلافات افزوده شد و حتي امروزه

هم، قرآن هاي رايج با هم اختلافاتي دارند و شبيه هم نيستند. و جالب است بدانيد علماي اسلام براي تشخيص يک قرائت صحيح شرايط زير را قرار داده اند :


شرط اول: صحت‏سند قرائت. بايد قرائت‏شناخته شده، داراى سند صحيح تا يكى از صحابه باشد.
شرط دوم: با رسم الخط قرآن توافق داشته باشد.
شرط سوم: با قواعد ادبى عرب توافق داشته باشد.

هرگاه قرائتى داراى اين سه شرط باشد، صحيح و مورد قبول است. اگر يكى از اين شروط را نداشته باشد غير صحيح و مردود است. اصطلاحا به قرائتى كه فاقد

شروط مذكور است، "شاذ" گويند.


به زبان ديگر يعني ساختمان نوشتاري قرآن آنقدر متزلزل و داراي ابهام است که براي قرائت آن هم شرط و شروط دارد که يکي از آنها سازگاري با قواعد ادبي است

ولي در آينده خواهيم ديد که محمد و شايد خداي او در بسياري از موارد در قرآن امروزي اشتباهات گرامري فاحشي کرده است.

پايان

_________________
* خدايا چنان کن سرانجام کار   ***   تو خشنود باشي و ما رستگار *


بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات ايميل  
سپاس 
 موضوع پست :
پستارسال شده در : دوشنبه 9 اردیبهشت 1387 10:56 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 1540

سپاس از دیگران : 1297
سپاس از ایشان : 1706 بار به 509 پست
به نام خدا


با سلام خدمت دوست گرامی ؛

این دغدغه شما برای پیدا کردن حقیقت ستودنی است ، اما همانطور که قبلا هم عرض کردیم تمام روایاتی که در کتب مسلمانان وجود دارد

در مورد تحریف قرآن پاسخ داده شده است و کتاب های مربوط هم معرفی شدند .

جالب است بدانید روایات تحریف ، بیش از این هایی است که شما ذکر کردید ، و جالب تر اینکه تمام 1062 روایتی که در کتب مختلف آمده را

علامه محقق سید مرتضی عسکری (ره) در کتاب القرآن الکریم و روایات المدرستین پاسخ جامع و کامل داده اند ؛ (و خارج از این این روایات دیگر چیزی نداریم)

که توصیه می کنم همۀ این کتاب را کامل مطالعه فرمایید ، تا از تردید خارج شوید و پاسخ سوالات خود را دریابید .  :razz:

[web]http://www.usolaldin.org/MOALFAT/QURAN/m.htm[/web]


لینک اصلی : http://www.usolaldin.org/MOALFAT/QURAN/m.htm

_________________
.


بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات ايميل  
سپاس 
 موضوع پست :
پستارسال شده در : سه شنبه 9 اردیبهشت 1387 00:38 
Member
Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
سه شنبه 28 آبان 1386 03:09

پست : 66

محل سکونت : اصفهان

سپاس از دیگران : 0
سپاس از ایشان : 2 بار به 2 پست
با تشکر از توجه و پاسخ شما , ولي اين کتاب << القرآن الكريم وروايات المدرستين >> که همه اش به زبان عربي نوشته شده .
آيا نسخه فارسي اين کتاب موجود ميباشد ؟ فرقي نميکند در اينترنت يا در کتابفروشيها و يا سي دي و يا هرچيز ديگر . فقط مهم اين است که فارسي باشد تا من بفهمم .  :razz:

_________________
* خدايا چنان کن سرانجام کار   ***   تو خشنود باشي و ما رستگار *


بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات ايميل  
سپاس 
 موضوع پست :
پستارسال شده در : سه شنبه 10 اردیبهشت 1387 14:30 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 1540

سپاس از دیگران : 1297
سپاس از ایشان : 1706 بار به 509 پست
سلام KH.I.A.2500 جان  :D

متاسفانه هنوز ترجمه نشده . (يعني من نديدم)

اما تا انتشار ترجمه اش ، فعلا از اين حقير بپذير که اين کتاب در نهايت قوت علمي ، تمام روايات مربوط به تحريف رو بررسي کرده و اشکالات همه رو بيان کرده .

و در نوع خودش بی همتاست .


ممنون از صبر و پذيرش دوست عزيزم :razz:

_________________
.


بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات ايميل  
سپاس 
 موضوع پست :
پستارسال شده در : پنج شنبه 13 تیر 1387 05:00 
Member
Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
سه شنبه 28 آبان 1386 03:09

پست : 66

محل سکونت : اصفهان

سپاس از دیگران : 0
سپاس از ایشان : 2 بار به 2 پست
باز هم سلام ,
دو سوال ديگر :

1- به نظر شما خواندن عربي قرآن بهتر است يا خواندن زير نويس فارسي ؟

2- ماجراي قرآني که گفته ميشود حضرت علي (ع) جمع آوري کرده است و هم اکنون در دست امام زمان (عج) ميباشد چيست ؟ آيا حقيقت دارد ؟ لطفا کمي توضيح بدهيد .

با تشکر فراوان  :razz:  :razz:

_________________
* خدايا چنان کن سرانجام کار   ***   تو خشنود باشي و ما رستگار *


بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات ايميل  
سپاس 
 موضوع پست :
پستارسال شده در : پنج شنبه 13 تیر 1387 15:58 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
جمعه 20 بهمن 1385 22:01

پست : 1540

سپاس از دیگران : 1297
سپاس از ایشان : 1706 بار به 509 پست
به نام خدا

با سلام

1- با توجه به احاديثي كه در مورد آثار قرائت قرآن ذكر شده است قطعا خواندن عربي قرآن منظور است .

اما چون شرط اجر و اثر بيشتر قرائت، فهم آن منظور شده ، لذا به همراه خواندن عربي ، مرور ترجمه فارسي نيز توصيه مي شود .


2- اين قرآن چيزي جدا از قرآن ما نيست ؛ همين قرآن است اما با شرح و توضيح پيامبر(ص) و نوشتن امام علي (ع)

كه بعد از ماجراي غصب حكومت ، خلفا نگذاشتند اين توضيحات در كنار قرآن باشد چون به ضرر آنها بود !

لذا تفسير پيامبر(ص) را كه آن هم وحي الهي بود ، از آن جدا كردند و متن تنهاي قرآن را در بين مردم نشر كردند .

و هر قرآني كه در ميان مردم با تفسير بود آتش زدند و سوزاندند .

لذا آن قرآن با شرح و تفسير در ميان ائمه (ع) دست به دست گشت تا به امام زمان (عج) رسيد و در آن مدت نيز عده اي از ياران

امامان اين قرآن را ديده بودند .

توصيه مي كنم حتما براي آشنايي بيشتر ، تاپيك زير را به دقت مطالعه كنيد كه شرح مفصل سرگذشت اين ماجراست :

http://www.eteghadat.com/forum/viewtopic.php?t=347


موفق باشيد  :razz:

_________________
.


بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات ايميل  
سپاس 
نمايش پست ها:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 21 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند


کاربران حاضر

کاربران حاضر در اين بخش: - و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
 cron

RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Powered by phpBB & CentralClubs
Translation & Optimization By : CentralClubs

[ Time : 0.079s | 29 Queries | GZIP : On | Load : 3.92 ]
 آمار بازدید سایت درباره ما عقاید مهم  Seo server monitor This is my Google PageRank™ - SmE Rank free service Powered by Scriptme