بنام خداوند حکیم
محمد کشي
[size=117]مقتداى راوى شناسان
على كرجى
اسم و نسب نام وى، محمّد فرزند عمر بن عبدالعزيز، كنيهاش «ابوعَمرو»[1] و زادگاهش شهر «كَشّ»، از شهرهاى كشور ازبكستان است.
كَشّ، كه امروزه به شهر سبز مشهور است، از شهرهاى تابع استان سمرقند ازبكستان است. مفاخر فراوانى از اين مكان برخاستهاند؛ از جمله: شيخ ابواسحق كَشّى و محمّ بن سعيد كَشّى.[2]
ولادت تاريخ دقيق ولادت شيخ محمّد كَشّى و به تبع آن، سنّ وى مشخص نيست؛ ولى با ملاحظه سال وفات معاصران، مشايخ و شاگردان او، مىتوان به دورنمايى از اين واقعيت پى برد.
شيخ محمّد كَشّى، همعصربا دانشمندان بزرگ، محمّد بن يعقوب كلينى (متوفّاى 329 ق.)، نويسنده كتاب «كافى» است. آن دو در بسيارى از مشايخ، مثل محمّد بن اسماعيل نيشابورى و شاگردان، مثل جعفر بن محمّد بن قولويه قمى، مشترك بودهاند؛ درنتيجه، مىتوان محمّد كَشّى را همانند شيخ كلينى، از دانشمندان نيمه دوم قرن سوم و نيمه اول قرن چهارم هجرى به شمار آورد.[3]
سال تقريبى ولادت وى را مىتوان 240 ق. دانست؛ چه اين كه برخى از مشايخ كَشّى در دهه ششم و هفتم قرن سوم هجرى وفات يافتهاند؛ مثل محمّد بن حسين بن ابى الخطاب همدانى (متوفّاى 262 ق.)[4] و مسلّم است كه شيخ كَشّى بايد از نظر سنّى به آن حد رسيده باشد (20 يا 25 سالگى)؛ تا شرايط نقل روايت از آن بزرگان را در خود فراهم كرده باشد.
تحصيلات و منزلت علمى چگونگى و مدت زمان تحصيلات محمّد كَشّى، همانند ساير جهات زندگى وى، نامعلوم است؛ ولى مىتوان از قرينهها و نشانه هايى به دست آورد كه او فراگيرى علوم دينى را نزد استادان بزرگ جهان اسلام، در سالهاى پايانى قرن سوم هجرى، در شهرهاى كش و سمرقند گذرانده و به درجه عالى فقاهت رسيده و در بين دانشمندان عصر خويش، از رتبه ممتازى برخوردار بوده است. مهمترين وصفى كه تراجم نويسان، وى را به آن توصيف كردهاند، «غلام و صحابه عيّاشى»[5] است؛ كه كمتر كسى از شاگردان عيّاشى، به اين وصف و لقب خوانده شده است!
«غلام» در اصطلاح علم درايت و حديث، به شاگرد بارز و ممتازى گفته مىشود كه متأدّب به همه آداب استاد و متعلّم به تمام تعليمات و آموزشهاى او بوده و هميشه با او باشد.[6]
بنابراين، غلام عيّاشى بودن، نشان از ارتباط علمى نزديك كَشّى با استادش دارد؛ زيرا كَشّى بيشتر اوقات زندگى علمى خود را در خانه عيّاشى - كه به عنوان مركز فرهنگى مطرح بوده است - گذراند. از اين رو، مىتوان كَشّى را در بيشتر دانشهاى اسلامى، همانند استادش، داراى تخصص دانست و او را اديب، مورّخ، فقيه، مفسّر، رجالى و... شمرد؛ اين مطلب در كلام دانشمندان علم رجال و تراجم، به وضوح آمده است.
شيخ طوسى مىگويد:
«محمّد فرزند عمر بن عبدالعزيز كَشّى، كنيهاش ابوعمرو، [عالمى است] ثقه، آگاه به اخبار و رجال، [داراى] اعتقاد نيكو [و] داراى كتاب رجال».[7]
و نيز مىگويد:
«كَشّى، از غلامان عيّاشى، [راوى است] ثقه و مطمئن، آگاه به راويان و اخبار [و داراى] عقيده راست».[8]
عدهاى نيز او را به راوى و روايت شناس توصيف كردهاند.[9]
فراوانى مشايخ و شاگردان و خصوصاً كتاب ارزشمند او - كه دربردارنده دانش گوناگون است[10] - همگى ازاحاطه كامل علمى وى براخبار، روايات، راويان و مذاهب اسلامى حكايت مىكند.
مذهب كَشّى از سخنان دانشمندان علم رجال و نيز مطالعه اجمالى محتواى كتاب رجال كَشّى، به خوبى برمى آيد كه مذهب كَشّى، شيعه دوازده امامى بوده و هيچ شك و شبههاى وجود ندارد. از اين رو، شيخ طوسى او را به «حسن اعتقاد و راستى مذهب»[11] و ابن داود او را به «دارنده راه راست»[12] توصيف مىكنند.
نويسنده كتاب «مجمع الرجال»، شيخ محمّد كَشّى را به خاطر تبرّى از دشمنان اهلبيت(ع)، تحسين مىكندو براى اثبات آن، از سخنان شيخ كَشّى در ذيل كلام امام باقر(ع) در مورد عكرمه، غلام ابن عبّاس، گواه مىآورد.
امام باقر(ع) در مورد عكرمه - كه نسبت به ولايت ائمه(ع) اعتقادى نداشت - فرمود:
اگر هنگام مرگش او را درك كنم، به او نفع مىرسانم.
از امام صادق(ع) سؤال شد: [امام باقر(ع)] به چه خيرى به او نفع مىرساند؟ فرمود:
همان طور كه بر شما تلقين مىكرد، بر او هم تلقين مىكرد؛ ولى امام باقر(ع) او را درك نكرد و به او نفعى نرساند.[13]
سپس شيخ كَشّى مىگويد:
اين روايت دلالتى بر مدح عكرمه توسط امام باقر(ع) ندارد (چه اين كه اين گونه تعبير آوردن در آن زمان، حالت ضرب المثل داشته است و مردم از آن، معناى مخالفش را مىفهميدند؛ بنابراين «به او نفع مىرسانم»؛ يعنى هيچ كارى با او ندارم.) و اين از قبيل آن روايتى است كه مىگويد: «اگر [قرارباشد] دوستى را انتخاب كنم، فلانى را انتخاب مىكنم» كه حاكى از مذمّت آن شخص است كه صلاحيت براى رفاقت و دوستى ندارد و هيچ گونه دلالتى بر مدح او نمىكند.[14]
و اما اصل روايت كه اهل سنّت آن را از پيامبر(ص) نقل كردهاند، عبارت است از: «لَوْاِتَّخَذْتُ خَليلاً لاَ تخَذْتُ ابابكر خليلا؛[15] اگر [قرار باشد] دوستى را انتخاب كنم، ابوبكر را به عنوان دوست انتخاب مىكنم.» شيخ كَشّى با آگاهى از روايات و احاطه كامل بر تفسير آنها، از روايت نبوى مذكور، مذمّت ابوبكرتوسط پيامبر را برداشت كرده است. و به مناسبت كلام امام باقر(ع) در مورد عكرمه، برائت خود را از او و ابوبكر ابراز داشته است.[16]
استادان و مشايخ گرچه علوم اسلامى در قرنهاى اوّل، از نظر گستردگى مسايل، محدود بوده است و به مرور زمان گسترش پيدا كرد؛ ولى علومىكه دراستنباط احكام شرعى دخالت دارد، (ادبيات، لغت، معانى و بيان، اصول فقه، تفسير، تاريخ و...) در آن عصر هم مطرح بوده است و طبعاً كَشّى هم براى تحصيل اين دانشها، كه مقدمه فقاهت وى بوده است، محضراستادان متعدّدى را درككرده است. از اين رو، نمىتوان عيّاشى را تنها استاد وى معرفى كرد؛ بلكه وى داراى استادان ومشايخ فراوان بوده است.
گر چه نام اين استادان مشخص نيست؛ ولى قطعاً برخى از مشايخى كه كَشّى از آنها نقل روايت كرده است، از استادان وى نيز بودهاند. براى دستيابى به نام آنها بايسته است به مطالعه كتاب رجالى وى و ساير كتابهاى علم رجال بپردازيم. مشايخ وى، كه استادان او در بين آنها هستند، عبارتند از:
1. آدم بن محمّد قلانسى بلخى.[17]
2. ابراهيم بن على كوفى:[18] وى متولد كوفه و مقيم سمرقند بود. او زاهدى دانشمند، با تأليفات فراوان و مورد اكرام بزرگان خراسان بود.[19]
3. ابراهيم بن محمّد بن عبّاس:[20] وى از اهالى خُتل، روستايى در ماوراءالنهر و فردى صالح بود كه از راويان قمى مثل «سعد بن عبداللَّه» روايت نقل مىكرد.[21]
4. ابراهيم بن مختار بن محمّد.[22]
5. ابراهيم بن نصير:[23] وى برادر «حمدويه»، از راويان بزرگ و متولّد شهر كش بود كه با برادرش از «محمّد بن اسماعيل رازى» روايت نقل مىكردند.[24]
6. ابراهيم ورّاق سمرقندى.[25]
7. ابوالحسن بن ابى طاهر.[26]
8. ابوسعيد بن سليمان.[27]
9. ابوعمرو بن عبدالعزيز.[28]
10. ابومحمّد شامى دمشقى: نام وى عبداللَّه بن محمّد است.[29]
11. ابوبكر احمد بن ابراهيم لسنسنى: شيخ كَشّى دركتابش براى او طلب رحمت كرده است.[30]
12. ابوجعفر احمد بن ابراهيم قرشى.[31]
13. احمد بن على قمى سلولى شقران.[32]
14. احمد بن على بن كلثوم سرخسى.[33]
15. ابوالحسن احمد بن محمّد خالدى.[34]
16. احمد بن منصور خزاعى.[35]
17. احمد بن يعقوب: وى مكنى به ابوعلى و منتسب به بيهق است.[36]
18. جبرييل بن احمد فارابى:[37] كنيهاش ابومحمّد بوده كه از موسى بن جعفر بن وهب روايت مىكرد.[38]
19. جعفر بن احمد بن ايّوب:[39] وى از اهالى سمرقند و فردى خيّر، فاضل و دانشمند، داراى خطّى زيبا و در حفظ احاديث، كوشا و داراى كتابى نيز بود.[40]
20. جعفربن محمّد: كنيهاش ابوعبداللَّه و منتسب به رى و مشهور به «رازى خوارى» است.[41]
21. جعفر بن محمّد بن معروف. [42]
22. حسين بن الحسن بن بندار قمى.[43]
23. حمدويه بن نصير.[44]
24. حمدان بن احمد: وى مكنّى به ابوجعفر و مشهور به «قلاسنى» است.[45]
25. خلف بن حمادكَشّى؛[46] مكنّى بهابوصالح.[47]
26. خلف بن حسن بن طلحه مروزى. [48]
27. خلف بن محمّد؛ ملقّب به «منّار كَشّى».[49]
28. عبد بن محمّد نخعى سمرقندى.[50]
29. عبداللَّه بن محمّد بن خالد: وى متولّد طيالس، از توابع كوفه، داراى كتاب نوادر و نزد راويان حديث منزلت خاصّى داشته است. محمّد كَشّى مىگويد:
از استادم عيّاشى در مورد عبداللَّه بن محمّد بن خالد سؤال كردم. وى گفت: اما عبداللَّه طيالسى، جز نيكوكارى و اعتماد، چيز ديگر از وى نمىدانم.[51]
30. عثمان بن حامد كَشّى. [52]
31. على بن محمّد قتيبه نيشابورى: كنيهاش ابوالحسن و داراى كتابى است كه در آن، جلسات فضل بن شاذان با عالمان سنّى و مسايل ديگر را نوشته است. [53]
32. على بن يزداد صانع جرجانى.[54]
اختيار معرفة الرجال، ش 109.
33. عمربن على تفليسى؛ مكنّى به ابوالحسن.[55]
34. طاهر بن عيسى ورّاق. [56]
35. محمّد بن ابراهيم؛ مكنى به ابوعبيداللَّه.[57]
َّ36 . محمّد بن احمد بن ابى عوف؛ اهل بخارا.[58]
37محمّد بن احمد بن شاذان. [59]
38. محمّد بن اسماعيل بندقى نيشابورى:[60] كنيهاش ابوالحسن و ساكن نيشابور، وى دانشمندى متكلّم و محدّثى بزرگ بوده و محمّد كَشّى از او روايتهاى بسيارى نقل كرده است.[61]
39. محمّد بن بحر رهنى: وى از اهالى نرماشير كرمان، كنيهاش ابوحسين وملقّب به «شيبانى» است. او داراى آثار متعددى است از جمله: القائد، در موضوع مسايل اختلافى شيعه و سنّى؛ «البدع»؛ «البقاع»؛ «التقوى»؛ «الاتباع»؛ «ترك المراء فى القرآن»؛ «البرهان»؛ «المتعة» و... دانشمندان علم رجال، او را متكلّم، دانشمند، فقيه و آگاه به اخبار و روايات معرّفى كردهاند.[62]
40. محمّد بن بشر: كنيهاش ابوحسين و منتسب به سوسنگرد. وى از شاگردان بنام و بارز ابوسهل نوبختى، متكلّمى متبحّر و داراى آثار متعددى است از جمله: «المقنع فى الامامة و المنقذ فى الامامة»، وى پنجاه بار با پاى پياده، حجّ ابراهيمى را به جاى آورد.[63]
41. محمّد بن براثى. [64]
42. محمّد بن حسن بن بندار قمى.[65]
43. محمّد بن حسن كَشّى. [66]
44. محمّد بن حسين بن احمد فارسى.[67]
45. محمّد بن حسين بن محمّد هروى.[68]
46. ابوسعيد محمّد بن رشيد هروى. [69]
47. محمّد بن حسين بن ابى الخطاب: وى اهل كوفه و منتسب به قبيله هَمْدان و در نزد راويان حديث و دانشمندان علم رجال، داراى منزلت خاصّى است. از اين رو، او را به «بلند مرتبه» و «مورد اعتماد» توصيف كردهاند.
از آثار اوست:
«توحيد»؛ «المعرفه و البداء»؛ «الردّ على اهل القَدَرْ»؛ «الامامة»، «اللؤلؤة و وصايا الأئمة»[70]
48. محمّد بن سعيد كَشّى.[71]
49. محمّد بن على بن قاسم بن ابى حمزه قمى.[72]
50. محمّد بن قولويه قمى. [73]
51. محمّد بن مسعود عيّاشى سمرقندى:[74] كنيهاش ابونضر و ملقّب به عيّاشى است. وى از دانشمندان بزرگ اسلامى است كه ابتدا، سنّى بود وسپس شيعه شد و سالها در راستاى تقويت عقايد شيعه، خدمات فراوانى انجام داد. همان طور كه گفتهاند: وى تمام اموالى را كه از پدرش به جا مانده بود (كه به سى هزار دينار مىرسيد) در راه نشر علم و حديث معصومين(ع) صرف كرد.
خانهاش پذيراى جمع زيادى از افراد قارى، محدّث، دانشجو، مفسّر و فقيه بود كه گروهى به تأليف كتاب، برخى به نسخه بردارى عدهاى به مقابله نسخهها و جمعى به نوشتن تعليقه و ديگران هم به حاشيهپردازى و صحافى مشغول بودند و علاوه بر آن، خانهاش مركز تعليم و ارشاد عوام هم بود.
عيّاشى از دانشمندان كمنظير عصر خويش بود كه در بيشتر رشتههاى علوم اسلامى، داراى آثار فراوانى بود كه به صدها كتاب و رساله مىرسد؛ مثل: كتاب؛ الطهارة؛ الصلاة؛ العالم و المتعلّم والدعوات.[75]
شايان توجه است كه شيخ محمّد كَشّى بيشترين بهره علمى را از اين استاد بزرگ برده است.[76]
52. محمّد بن نصير: وى از اهالى كش و فردى است مورد اعتماد، بلندمرتبه وداراى علم فراوان.[77]
53. محمّد بن يحيى فارسى. [78]
54. نصر بن صباح: كنيهاش ابوالقاسم و از اهالى بلخ بوده كه از احمد بن عيسى نقل حديث مىكرد. وى داراى كتابى به نام «المسترشد»، در موضوع امامت، است كه در نقد «الانصاف» اثر ابوجعفر فرزند محمّد بن عبدالرحمن بن قبه رازى نوشته است.[79]
55. يوسف بن سخت بصرى. [80]
56. ابراهيم بن حسين حسينى عقيقى.[81]
57. سعيد بن جناح كَشّى. [82]
شاگردان و راويان مسلّم است كه شيخ كَشّى جايگاه علمى و موقعيت اجتماعى خاصّى در بين دانشمندان و بزرگان فرهنگى ماوراءالنهر داشته است. از اين رو، شاگردان فراوانى در مكتب درسى وى به فراگيرى دانش پرداخته و به مراحل كمال رسيدهاند؛ ولى آنچه كه تراجم نويسان در مورد تعداد شاگردان و راويان از او نوشتهاند، انگشت شمار است. گويا آنان تنها به نام شاگردان برجسته وى بسنده كردهاند كه عبارتند از:
1. هارون بن موسى تلعكبرى (متوفّاى 385ه'.ق.) هارون بن موسى بن احمد بن سعيد؛ كنيهاش ابومحمّد و منتسب به «تلعُكبر»، از قبيله بنىشيبان. وى از دانشمندان كمنظير قرن چهارم هجرى است كه معاصر با ابن قولويه (ره) و مفيدم(ره) است.
وى دانشمندى پژوهشگر، فقيهى كامل و محدّثى بزرگ است كه در علم حديث داراى تخصّصى عالى بود؛ از اين رو، در نزد دانشمندان علم رجال داراى موقعيتى خاص است. مشايخ اجازه روايى وى عبارتند از: شيخ محمّد كَشّى؛ محمّد بن قاسم غلابى؛ محمّد بن حسن بن وليد؛ حيدر بن نُعيم سمرقندى؛ على بن على بن همام؛ جعفر بن على بن سهل دقاق بغدادى؛ جعفر بن محمّد بن ابراهيم موسوى علوى؛ احمد بن على بن مهدى رقى انصارى؛ على بن حاتم بن ابى حاتم قزوينى و... متقابلاً بسيارى از بزرگان و دانشمندان مثل سيّد مرتضى (ره) از او نقل روايت كردهاند.
يكى از آثار به جا مانده از اين دانشمند بزرگ، «الجوامع فى علوم الدين» است؛ فرزندش، شيخ ابوالحسين محمّد بن ابى محمّد هارون، از دانشمندان قرن چهارم و پنجم هجرى است.[83]
2. جعفربن محمّد بن قولويه قمى (متوفّاى 368ق.)
ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولويه قمى؛ وى از دانشمندان بزرگ قرن چهارم هجرى است كه به تعداد ابواب فقه و نيز در موضوعات اخلاقى و ادبى، آثار علمى فراوان دارد از جمله:
الصلاة؛ الجمعه و الجماعة؛ قيام الليل؛ الرضاع؛ الصداق؛ الاضافى؛ الصرف؛ قسمة الزكاة؛ كامل الزيارات؛ الحج؛ القضاء و آداب الحكّام؛ الشهادات؛ العقيقه؛ تاريخ الشهور و الحوادث فيها؛ النوادر.[84]
در بزرگى وجلالت اين عالم اسلامى، همين بس كه وى از مشايخ محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به «شيخ مفيد» (متوفّاى 413 ق) و نيز حيدر بن محمّد بن نُعيم سمرقندى است و آن دو دانشمند از وى روايات بسيارى را نقلكردهاند.[85]
3. حيدر بن محمّد بن نعيم سمرقندى.
وى سالها از محضر علمى محمّد بن مسعود عيّاشى و شيخ محمّد كَشّى بهرهمند شد. مشايخ روايى او عبارتند از: شيخ محمّد كَشّى؛ بوالقاسم علوى؛ ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولويه صدوق؛ زيد بن محمّد حلقى.
برخى از آثار وى عبارت است از تنبيه عالم قتله علمه الذى معه و النور لمن تدبره.[86]
راويان بسيارى از وى نقل روايت كردهاند؛ از جمله: مظفر بن جعفر سمرقندى؛ جعفربن حسين مؤمن؛ حسين بن احمد بن مغيره؛ هارون بن موسى تلعكبرى.[87]
ثمره علمى تنها اثر به جا مانده از شيخ محمّد كَشّى، كتابى است مشهور به رجال كَشّى، كه موضوع آن راويان احاديث است. براى پى بردن به ارزش علمى اين اثر، نخست مطالبى را در خصوص علم رجال بيان مىكنيم.
علم رجال، دانشى است كه از احوال راويان حديث بحث مىكند؛ از قبيل: عدالت، وثاقت و هر آنچه كه بود و نبود آن در راوى، موجب قبول يا ردّ روايت او مىشود.
يكى از منابع اصلى «احكام شرعى»، احاديث است؛ بى شك شناخت احوال «راوى»، نقش تعيين كنندهاى در صحّت يا كذب روايات دارد؛ از اين رو، «علم رجال» به اين مقوله مىپردازد.[88]
مبناى تمام كتابهاى رجالى، عبارت است از:
1. رجال كَشّى،شيخ محمّد كَشّى.
2. الفهرست، شيخ احمد نجاشى.
3. الفهرست، شيخ محمّد طوسى.
4. رجال شيخ، شيخ محمّد طوسى.[89]
رجال كَشّى از شهرت، اهميت و پيشينه زمانى بيشترى برخوردار است؛ از اين رو، در بين پژوهش گران علم رجال جايگاه خاصّى دارد.
محتواى اجمالى كتاب
موضوع كتاب رجال كَشّى، ذكر احوال و طبقات راويان حديث در زمان معصومين(ع) است و مبناى آن، رواياتى سند دار است كه در مدح يا ذمّ آنها از ناحيه معصومين(ع) صادر شده است.
نويسنده كتاب، بعد از ذكر راوى، به طرح روايت يا روايات در مورد آن راوى مىپردازد. اين روايات، گاهى فقط در مدح يا ذمّ راوى وارد شده و گاهى هم مضمون آنها مختلف است؛ شيخ محمّد كَشّى در مورد هيچ يك از آنها جز در موارد نادر، رأى و نظرى بيان نمىكند.
رجال كَشّى، نه اختصاص به راويان شيعه دارد و نه محدود به افراد موثّق و ممدوح است.[90] در اين كتاب، نام راويان بر اساس تاريخ زندگى آنها آمده است نه به روش الفبايى يا سال وفات. از اين رو، از ياران پيامبر(ص) شروع شده و به ياران امام حسن عسكرى(ع) و برخى از رجال زمان غيبت صغرى و مشايخ كَشّى و كلينى، ختم شده است.[91]
ويژگىهاى رجال كَشّى رجال كَشّى ازمعتبرترين ومهمترين كتابهاى رجالى در طول تاريخ اسلام است؛ چرا كه دربردارنده ويژگىهايى ممتاز است:
الف) شناخت راويان، از منظر و نگاه معصومين(ع) بوده و كمتر اظهار نظرى از طرف شيخ محمّد كَشّى يا نقل نظرى از ناحيه ديگران، در آن ديده مىشود؛ از اين رو، علاوه بر شناخت مستند راويان، خود كتاب به اعتبار كلام معصوم(ع) داراى نوعى قداست است.
ب) كَشّى تمام رواياتى را كه از معصوم(ع) وارد شده آورده است؛ از اين رو، سند مدح راوى يا ذمّ او، داراى قوّت و تنوّع خاصّى است.
ج) اين كتاب تنها به شناساندن راويان حديث اكتفا نكرده، بلكه به شناساندن فرقهها، دستهها و گروهها شيعى نيز پرداخته است؛ گروههايى مثل: فطحىها، بتريهها، واقفيهها، اشعثىها.
در واقع رجال كَشّى، سند ماندگارى است از تاريخ تشيّع در عصر اوّل دوران حيات امامان معصوم(ع) اعم از چگونگى رابطه شيعيان با امامان(ع)، شناخت تشكيلات فرهنگى شيعه، دسته بندىهاى داخلى شيعه، وجود بدعتگزاران، تندروها، دروغ پردازان و روش امامان معصوم(ع) در مدح و ذمّ راويان و آن گروهها.[92]
د) ويژگى ديگر كتاب، عدم اظهار نظر نويسنده، جز در موارد نادر و بسنده كردن به سند و يا سندهاى مدح و ذمّ راويان است، كه نه تنها ضعفى در نويسنده به اثبات نمىرساند بلكه حاكى از قوّت فكرى و عاقبت انديشى وى است؛ چه اين كه طرح موضوع با ذكر اسناد آن، بدون اظهار نظر، راه را براى تحقيق و پژوهش باز گذاشته و عملاً كتاب را از يك كتاب رجالى محض، بالاتر برده و به يك منبع پژوهشى پربار تبديل كرده است.[93]
سرگذشت رجال كَشّى نام اصلى اين كتاب، معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين بوده است. از كتاب فرج المهموم، رضى الدين على بن طاووس نقل شده است كه: شيخ طوسى در تاريخ سه شنبه 26 صفر سال 456ه' .ق. در نجف اشرف با كمك شاگردان خود، رجال كَشّى را تلخيص و نام آن را «اختيار معرفة الرجال» نهاد.[94]
رجال كَشّى، بعد از تهذيب و تلخيص به وسيله شيخ طوسى، به خاطر پربار بودن محتوا و كيفيت موضوع آن، مرجع بودن خود را حفظ و همچنان توجه دانشمندان علم رجال را بيش از پيش، به خود جلب نمود. از اين رو، نويسندگان علم رجال براى سهولت و دسترسى پژوهشگران به مطالب غنى آن دست به تغييراتى در اين كتاب زدهاند كه ثمره آن، تأليف كتابهاى رجالى متعددى شد كه همه بر محور كتاب رجال كَشّى نوشته شدهاند، از جمله:
1. حلّ الاشكال فى معرفة الرجال
اين كتاب، اثر سيّد احمد بن طاووس حلّى مكنّى به ابوالفضائل (متوفّاى 673 ق) و نويسنده بشرى المحقّقين، الملاذ، شواهد القرآن و... است. وى متن كتاب اختيار معرفة الرجال با سه كتاب اصلى ديگر (رجال و فهرست شيخ طوسى و فهرست نجاشى) و نيز متن كتاب الضعفاء اثر ابن غضائرى در يك جا جمع آورى كرد و نام آن را حلّ الاشكال فى معرفة الرجال نهاد.[95]
2. تحرير طاووسى
اين كتاب، اثر شيخ حسن بن زينالدين، مكنّى به ابومنصور (متوفّاى 1011 ق) و نويسنده منتقى الجمان، معالم الدين و مناسك الحج است. وى ابتدا، متن اختيار معرفة الرجال را از كتاب «حلّ الاشكال فى معرفة الرجال» طاووسى جدا و سپس آن را بر اساس حروف الفبايى تنظيم كرد و در مورد روايات آن، از نظر سند و متن، بحثهاى مفصّل كرد. و به خاطر جداسازى متن اختيار معرفة الرجال از كتاب منسوب به طاووسى، آن را «تحرير طاووسى»[96] نام نهاد.
التحرير الطاووسى، مقدمه، ص 3 به بعد.
3. مجمع الرجال
اين كتاب، اثر عنايت اللَّه فرزند شرفالدين قهپايى، معاصر با شيخ حسن، صاحب معالم الدين است؛ وى بدون جداسازى متن اختيار معرفة الرجال از ساير كتابها (رجال شيخ، فهرست شيخ و نجاشى و ضعفاء ابن غضائرى)، راويان آن كتابها را بر اساس حروف الفبايى، تنظيم و در خصوص محتواى مطالب آنها به بحث پرداخته است.[97]
از ديگر دانشمندان كه كتاب اختيار معرفة الرجال را به صورتهاى مختلف مرتّب نمودهاند عبارتند از: يوسف فرزند محمّد حسينى شامى در سال981 ق. وشيخ داوود فرزند حسن جزايرى كه هم عصر با نويسنده «الحدائق الناضره» بوده است.[98]
كتاب «اختيار معرفة الرجال» بارها مورد تصحيح، حاشيه، تعليقه و شرح قرار گرفته است كه به عنوان نمونه به دو تعليقه اشاره مىشود:
الف) اختيار معرفة الرجال، چاپ مؤسسه آل البيت، با تصحيح و تعليقه آقاى سيّد محمّدباقر حسينى ميرداماداسترآبادى (متوفّاى1404ق). اين كتاب با تحقيقات جديد سيّد مهدى رجايى، در سال 1404 ق. به چاپ رسيده است.
ب) اختيار معرفة الرجال، چاپ دانشگاه مشهد، مركز تحقيقات و مطالعات دانشكده الهيات و معارف، بإ؛9*********ف تصحيح و تعليقه آقاى حسن مصطفوى.
اين كتاب كه در سال 1348 ش. به زيور طبع آراسته شده است دربردارنده فهرست رجال، موضوعات، مكانها و ملل و نحل است.[99]
وفات وفات شيخ محمّد كَشّى را مىتوان تقريباً در سال 330 ق. دانست؛ زيرا شاگرد برجسته وى، جعفر بن محمّد بن قولويه قمى متوفّاى 368 ق. و طبعاً شيخ كَشّى سالها قبل از او وفات كرده است.[100] و از طرفى شيخ
كَشّى، زمان حيات شيخ مفيد (413 - 336 ق) را نيز درك نكرده است. [101]
شرح حال نويسان در خصوص محلّ دفن شيخ محمّد كَشّى سخنى نگفتهاند؛ لذا احتمال دارد كه وى در محل تحصيلش (سمرقند) وفات يافته باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] معجم رجال الحديث، ج 17، ص 64؛ بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 6، ص 534؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 367.
[2] ازبكستان، ص 46؛ لغت نامه دهخدا، ج 11، ص 16172
[3] اختيار معرفة الرجال، دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد، مقدمه، ص 13.
[4] بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 6، ص 388.
[5] رجال شيخ طوسى، ص 497؛ فوائد الرضوية، ص 585؛ رجال نجاشى، ص 372، ش 1018.
[6] مجمع الرجال، ج 6، ص 10.
[7] مجمع الرجال، ج 6، ص 10.
[8] رجال شيخ، ص 497.
[9] موسوعه طبقات الفقهاء، ج 4، ص 444.
[10] رجال نجاشى، ص 372، ش 1018.
[11] رجال شيخ طوسى، ص 497، باب «فى من لم يرو عن الأئمة»، ش 38؛ فهرست شيخ طوسى، ص 141.
[12] مجمع الرجال، ج 4، ص 145.
[13] اختيار معرفة الرجال، شماره، 387.
[14] همان.
[15] مجمع الرجال، ج 4، ص 145.
[16] همان، ج 6، ص 10.
[17] اختيار معرفة الرجال، ش 43، 338 و 924؛ نوابغ الرواة، ص 1.
[18] اختيار معرفة الرجال، ش 448 و 552.
[19] مجمع الرجال، ج 1، ص 15.
[20] اختيار معرفة الرجال، ش 3، 202، 213 و 378.
[21] مجمع الرجال، ج 1، ص 68؛ نوابغ الرواة، ص 5.
[22] اختيار معرفة الرجال، ش 916.
[23] همان، ش 4، 12، 41، 50، 51.
[24] نوابغ الرواة، ص 6.
[25] اختيار معرفة الرجال، ش 481.
[26] همان، ش 770.
[27] همان، ش 698.
[28] همان، ش 698.
[29] همان، ش 698.
[30] همان، ش 698.
[31] همان، ش 698.
[32] همان، ش 698.
[33] همان، ش 1087 و 1018.
[34] همان، ش 477.
[35] همان، ش 714 و 734.
[36] همان، ش 1028.
[37] همان، ش 7، 13، 21، 26 و 27.
[38] نوابغ الرواة، ص 68.
[39] اختيار معرفة الرجال، ش 663 و 792.
[40] مجمع الرجال، ج 2، ص 15 و 23.
[41] اختيار معرفة الرجال، ش 46.
[42] اختيار معرفة الرجال، ش 46.
[43] همان، ش 111 و 175.
[44] همان، ش 111 و 175.
[45] همان، ش 292، 264 و 292.
[46] اعيان الشيعة، ج 6، ص 329.
[47] اختيار معرفة الرجال، ش 39، 258 و 445.
[48] بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 7، ص 743.
[49] اختيار معرفة الرجال، ش 128، 198، 199.
[50] همان، ش 117.
[51] مجمع الرجال، ج 4، ص 48.
[52] اختيار معرفة الرجال، ش 128، 198 و 199.
[53] مجمع الرجال، ج 4، ص 222.
[54] مجمع الرجال، ج 4، ص 222.
[55] مجمع الرجال، ج 4، ص 222.
[56] موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 443؛ نوابغ الرواة، ص 141.
[57] اختيار معرفة الرجال، ش 79 و 224.
[58] اختيار معرفة الرجال، ش 79 و 224.
[59] اختيار معرفة الرجال، ش 408.
[60] همان، ش 17، 18، 356، 817.
[61] بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 6، ص 285.
[62] همان، ص 311.
[63] بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 6، ص 314.
[64] اختيار معرفة الرجال، ش 55، 167 و 307.
[65] همان، ش 206، 396 و 957.
[66] همان، ش 128 و 198.
[67] همان، ش 827.
[68] همان، ش 1027 و 1028.
[69] همان، ش 506.
[70] مجمع الرجال، ج 5، ص 196؛ بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 3، ص 388.
[71] مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3، ص 291.
[72] مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3، ص 291.
[73] همان، ش 20، 111، 170، 171.
[74] همان، ش 5، 6، 9، 14، 22.
[75] مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3، ص 291؛ معجم رجال الحديث، ج 17، ص 224.
[76] ريحانة الأدب، ج 3، ص 368.
[77] بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 6، ص 677.
[78] اختيار معرفة الرجال، ش 921.
[79] نوابغ الرواة، ص 324؛ مجمع الرجال، ج 6، ص 176.
[80] مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3، ص 294.
[81] الجامع فى الرجال، ج 1، ص 34.
[82] نوابغ الرواة، ص 135.
[83] رياض العلماء، ج 5، ص 294؛ نوابغ الرواة، ص 72؛ ص 74 و 88؛ مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3، ص 254 و 255؛ رجال نجاشى، ص 439، ش 1184؛ رجال ابن داود، ج 1، ص 199، ش 1666.
[84] رجال ابن داود، ج 1، ص 65، ش 326؛
[85] الامل الآمل، ج 2، ص 109؛ مجمع الرجال، ج2، ص 253؛ مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3، ص 246؛ نوابغ الرواة، ص 76.
[86] أمل الآمل، ج 2، ص 109؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 444؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 253.
[87] الجامع فى الرجال، ج 1، ص 703.
[88] ر.ك: كليات فى علم الرجال، ص 11، 21 و 26.
[89] موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 443؛ الذريعة، ج 10، ص 141؛ كليات فى علم الرجال، ص 57.
[90] قاموس الرجال، ج 1، ص 16.
[91] اختيار معرفة الرجال، ص 1، ش 1.
[92] همان، مقدمه، ص 7.
[93] المنهج الرجالى، ص 59.
[94] الذريعة، ج 1، ص 365؛ مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3، ص 286؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 36.
[95] التحرير الطاووسى، مقدمه، ص 3 به بعد.
[96] همان، ص 15 - 3.
[97] مجمع الرجال، ج 1، مقدمه، ص 3.
[98] مستدرك الوسائل، خاتمه، ج 3، ص 286 و ص 287؛ اعيان الشيعة، ج 10، ص 28؛ لؤلؤ البحرين، ج 2، ص 404؛ مصفى المقال، ص 375.
[99] ر.ك: اختيار معرفة الرجال، چاپ آل البيت و مركز تحقيقات و مطالعات دانشكده الهيات دانشگاه مشهد.
[100] اختيار معرفة الرجال، مقدمه، ص 13.
[101] بهجة الآمال فى شرح زبدة المقال، ج 6، ص 591.
نقل از سایت الشیعه