کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْن وَ عَلى عَلِىّ بْنِ الْحُسَیْن و َعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْن وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن ««
امروز پنج شنبه 18 دی 1387 01:12

 


همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 2 پست ] 
نويسنده محتواي پيام
 موضوع پست : «مناظرات امام سجاد (ع) »
پستارسال شده در : دوشنبه 8 بهمن 1386 21:37 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
جمعه 11 آبان 1386 15:06

پست : 838

سپاس از دیگران : 2064
سپاس از ایشان : 1050 بار به 397 پست
بسم الله الرحمن الرحیم

معجزه‎اي از امام سجاد ـ عليه السلام ـ



عبدالملك در دوران خلافت خويش، يك سال در مراسم حجّ طواف مي‎كرد و امام علي بن الحسين ـ عليه السلام ـ نيز پيشاپيش او سرگرم طواف بود و اصلاً

اعتنايي به او نداشت؛ عبدالملك كه حضرت را از نزديك نديده بود و او را به قيافه نمي‎شناخت، از اطرافيانش پرسيد:


«اين مرد كيست كه جلوتر از ما طواف مي‎كند و به ما اعتنايي نمي‎كند؟!»

گفتند: «او علي بن الحسين است».

عبدالملك در كناري نشست و گفت: «او را نزد من بياوريد!»

وقتي كه حضرت نزد او حاضر شد،‌گفت: «اي علي بن الحسين! من قاتل پدر تو نيستم! چرا نزد من نمي‎آيي؟»

امام فرمود: «قاتل پدرم دنياي او را فنا كرد، ولي پدرم آخرت او را تباه ساخت؛ اينك اگر تو هم مي‎خواهي قاتل پدرم باشي، باش!»

عبدالملك گفت: «نه مقصودم اين است كه نزد ما بيايي تا از امكانات دنيوي ما برخوردار شوي.»

در اين هنگام امام ـ عليه السلام ـ روي زمين نشست و دامن لباس خود را پهن كرد و گفت:

خدايا! قدر و ارزش اولياي خود را به وي نشان بده.» ناگهان ديدند دامن حضرت پر از گهرهاي درخشانيست كه چشم‎ها را خيره مي‎كند.


آنگاه گفت: خدايا! اينها را بگير كه مرا نيازي به اينها نيست!»

پس ناگهان تمام جواهرات ناپديد شد.

هشام از مشاهدة اين منظرة بهت زده شد و از تطميع امام ـ عليه السلام ـ نااميد گرديد.
  [1]


-------------پی نوشت-------------
[1] . قطب راوندي، الخرايج و الجرايح، قم، انتشارات مصطفوي، ص 222؛ الأمين العاملي، السيد محسن، الصحيفة الخامسة، دمشق، مطبعة الفيحاء، 1282 هـ.ق، ص 492.

_________________



فایل صوتی کنفرانسهای دهه اول محرم 1430 مرکز نشر اعتقادات با موضوع ناگفته های عاشورا





بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات  
سپاس 
 موضوع پست :
پستارسال شده در : چهارشنبه 10 بهمن 1386 23:06 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت :
جمعه 11 آبان 1386 15:06

پست : 838

سپاس از دیگران : 2064
سپاس از ایشان : 1050 بار به 397 پست
بسم الله الرحمن الرحیم

حقّانيّت اهل بيت (عليهم السّلام)   


هنگامي كه در ماجراي كربلا، امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ را با همراهانش به صورت اسير، وارد دمشق كردند،
پيرمردي از اهالي شام نزديك امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ و همراهانش آمد و گفت: «حمد و سپاس خداي را كه شما را كشت و شهرهاي شما را از
مردان شما آسوده كرد، و اميرمؤمنان (يزيد) را بر شما مسلّط نمود».


امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ با آن پيرمرد كه از مسلمانان ناآگاه بود، چنين مناظره كرد:

امام: اي پيرمرد آيا قرآن خوانده‌اي؟

پيرمرد: آري.

امام: آيا معني اين آيه‌ را به خوبي فهميده‌اي كه خداوند مي‌فرمايد: «قُل لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُربي»
: «بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‌كنم، جز دوست داشتن خويشانم» (سورة شوري، آية 23).


پيرمرد: آري اين آيه‌ي را خوانده‌ام.

امام: خويشاوندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين آيه، ما هستيم. اي پيرمرد! آيا اين آيه را خوانده‌اي كه در سورة اسراء (آيه‌ي 26) آمده است:
وَآتِ ذَالْقُربي حَقَّهُ: «و حق نزديكان را بپردازد»


پيرمرد: آري خوانده‌ام.

امام: خويشان و نزديكان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين آيه‌، ما هستيم.

اي پيرمرد! آيا اين آيه‌ (41، سورة انفال) را خوانده‌اي:
وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيء فَاِنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُربي ...
«و بدانيد هرگونه غنيمتي به شما رسد، خمس آن براي خدا و براي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و براي خويشاوندان نزديك و ... است»


پيرمرد: آري خوانده‌ام.

امام: خويشان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين آيه، ما هستيم.

اي پير مرد! آيا اين آيه را خوانده‌اي:
اِنَّما يُريُد اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَيطَهِّركُمْ تَطْهيِراً :
«خداوند فقط مي‌خواهد، هرگونه پليدي را از شما خاندان دور كند، و كاملاً شما را پاك سازد» (احزاب ـ 33)


پيرمرد: آري خوانده‌ام.

امام: ما هستيم آن خانداني كه خداوند اين آيه (آية تطهير) را در خصوص ما نازل كرد.
در اين هنگام پيرمرد، ساكت شد و حقيقت را دريافت و آثار پشيماني از آن‌چه گفته بود در چهر‌ه‌اش آشكار شد،
و پس از لحظه‌اي به امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ گفت: «تو را به خدا آيا شما همانيد كه گفتي؟»
امام: «سوگند به خدا، و به حقّ جدّم رسول‌ خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ ما همان خاندان هستيم».


پيرمرد، با شنيدن اين جمله، منقلب شد و گريه كرد و دست به آسمان بلند نموده و گفت: «خدايا ما از دشمنان جنّي و انسي آل محمّد بيزار هستيم»

آن‌گاه در محضر امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ توبه كرد.
ماجراي توبة اين پيرمرد، به گوش يزيد رسيد، يزيد دستور اعدام او را داد، آن پير راه يافته را به شهادت رساندند.
[1]

----------پی نوشت-------------
[1] ـ لهوف سيّد بن طاووس، 177 و 178.

_________________



فایل صوتی کنفرانسهای دهه اول محرم 1430 مرکز نشر اعتقادات با موضوع ناگفته های عاشورا





بازگشت به بالای صفحه

 مشخصات  
سپاس 
نمايش پست ها:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 2 پست ] 

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند


کاربران حاضر

کاربران حاضر در اين بخش: - و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
 cron

RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Powered by phpBB & CentralClubs
Translation & Optimization By : CentralClubs

[ Time : 2.187s | 18 Queries | GZIP : On | Load : 5.4 ]
 آمار بازدید سایت درباره ما عقاید مهم  Seo server monitor This is my Google PageRank™ - SmE Rank free service Powered by Scriptme