امام صادق (علیه السلام) در نگاه ديگران
فقها و دانشمندانِ زمان امام صادق(عليه السلام) و همچنين عالمان بعد از او،
همگى آن حضرت را به عظمت و برترى علمى و گستردگى دانش ستوده اند.
از آن جمله:
1 ـ
ابوحنيفه، پيشواى مشهور فرقه حنفى، گفته است:
«من دانشمندتر از جعفربن محمّد نديده ام.»
و نيز از او نقل شده كه گفته است:
«لَوْ لاالسَّنَتانِ لَهَلَكَ نُعمْانُ»
يعنى اگر آن دو سال (شاگردى من نزد او) نبود، نعمان هلاك میشد. (اسم ابوحنيفه نعمان بن ثابت بوده است).
2 ـ
مالك، پيشواى فرقه مالكى، گفته است:
« مدّتى نزد جعفر بن محمّد رفت و آمد مى كردم، او را همواره در يكى از سه حالت مى ديدم:
يا نماز مى خواند يا روزه بود و يا قرآن تلاوت مى كرد، و هرگز او را نديدم كه بدون وضو حديث نقل كند.»
3 ـ
ابن خلّكان مورّخ مشهور نوشته است:
«او يكى از امامانِ دوازده گانه در مذهبِ اماميّه، و از بزرگانِ خاندانِ پيامبر است كه به علّت راستى و درستى گفتار، وى را صادق مى خواندند.
فضل و بزرگوارى او مشهورتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد.
ابوموسى جابربن حيّان طرطوسى شاگرد او بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تأليف كرد كه تعليمات جعفر صادق را دربرداشت و حاوى پانصد رساله بود.»
4 ـ
شيخ مفيد مى نويسد:
«به قدرى علوم از او نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و از هيچ يك از افراد خاندان او، به اندازه او علوم و دانش نقل نشده است.»
توفيق فرهنگى در پرتو آشفتگى سياسى
زمان امام صادق(عليه السلام)،
زمانِ تزلزل حكومت بنى اميّه و فزونىِ قدرت بنى عبّاس بود و اين دو گروه مدّتى در حال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند.
از زمان هشام بن عبدالملك، تبليغات و مبارزات سياسى عبّاسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلّحانه و عمليات نظامى گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزى رسيد.
بنى اميّه در اين مدّت، گرفتار مشكلات سياسى فراوان بودند،
لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند.
عبّاسيان نيز چون از دستيابى به قدرت در پوشش شعار طرفدارى از خاندان پيامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل مى كردند، فشارى از طرف آنان مطرح نبود.
از اينرو، اين دوران، دوران آرامش و آزادى نسبىِ امام صادق(عليه السلام) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگىِ وسيعى را آغاز كرد.
او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعى را فراهم ساخت كه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفرى شهرت يافت.
امام صادق(عليه السلام) با تمام جريان هاى فكرى و عقيدتى آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيّع را در برابر آنها روشن ساخته و برترى بينش اسلام شيعى را ثابت كرده است.
امام صادق(عليه السلام) هر يك از شاگردان خود را در رشته اى كه با ذوق و قريحه او سازگار بود، تشويق و تعليم مى نمود و در نتيجه،
هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند: حديث، تفسير، فقه و كلام، تخصّص پيدا مى كردند.
هشام بن سالم مى گويد:
روزى با گروهى از ياران امام صادق(عليه السلام) در محضر آن حضرت نشسته بوديم. مردى شامى اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه، وارد مجلس شد. امام فرمود: بنشين.
آن گاه پرسيد:
چه مى خواهى؟ مرد شامى گفت:
شنيده ام شما به تمام سؤالات و مشكلات مردم پاسخ مى گوييد، آمده ام با شما بحث و مناظره كنم! امام فرمود:
در چه موضوعى؟ شامى گفت: درباره كيفيّت قرائت قرآن.
امام رو به حمران كرده فرمود: حمران! جواب اين شخص با توست. مرد شامى گفت:
من مى خواهم با شما بحث كنم، نه با حمران!
امام فرمود:
اگر حمران را محكوم كردى، مرا محكوم كرده اى !
مرد شامى ناگزير با حمران وارد بحث شد، هر چه شامى پرسيد، پاسخ قاطع و مستدلّى از حمران شنيد، به طورى كه
سرانجام از ادامه بحث فرو ماند و سخت ناراحت و خسته شد!
امام فرمود: حمران را چگونه ديدى؟
مرد شامى گفت: راستى حمران خيلى زبردست است، هر چه پرسيدم به نحو شايسته اى پاسخ داد! آن گاه مرد شامى گفت:
مى خواهم درباره لغت و ادبيّات عرب با شما بحث كنم.
امام رو به ابان بن تغلب كرد و فرمود: با او مناظره كن. ابان نيز راه هرگونه گريز را به روى او بست و وى را محكوم ساخت. مرد شامى گفت:
مى خواهم درباره فقه با شما مناظره كنم!امام به زرارة فرمود: با او مناظره كن.
زراره هم با او به بحث پرداخت و به سرعت او را به بن بست كشاند!
شامى گفت: مى خواهم درباره كلام با شما مناظره كنم!
امام به مؤمن الطّاق دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولى نكشيد كه شامى از مؤمن الطّاق نيز شكست خورد!
به همين ترتيب وقتى كه شامى درخواست مناظره درباره استطاعت برانجام خير و شرّ، توحيد و امامت نمود،
امام به ترتيب به حمزه طيّار، هشام بن سالم و هشام بن حكم دستور داد با وى به مناظره بپردازند و هر سه با دلائل قاطع و منطق كوبنده، شامى را محكوم ساختند.
با مشاهده اين صحنه هيجان انگيز، از خوشحالى، خنده اى بر لبان امام نقش بست.