تاريخ عضويت : يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست : 1306
سپاس از دیگران : 2996 سپاس از ایشان : 826 بار به 327 پست
|
|
نويسنده:
مهدى پيشوائى
==========
از آنجا كه حضرت جواد علیه السلام نخستين امامى بود كه در كودكى به منصب امامت رسيد ، طبعا نخستين سؤالى كه در هنگام مطالعه زندگى آن حضرت به نظر مىرسد، اين است كه :
چگونه يك نوجوان مىتواند مسئوليتحساس و سنگينامامت و پيشوايى مسلمانان را بر عهده بگيرد؟
آيا ممكن است انسانى در چنين سنى به آن حد از كمال برسد كه بتواند جانشين پيامبر خدا باشد؟
و آيا در امتهاى پيشين چنين چيزى سابقه داشته است؟
در پاسخ اين سؤالها بايد توجه داشت:
درست است كه دوران شكوفايى عقل و جسم انسان معمولا حد و مرز خاصى دارد كه با رسيدن آن زمان، جسم و روان به حد كمال مىرسند ،
ولى چه مانعى دارد كه خداوند قادر حكيم، براى مصالحى، اين دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود كوتاه ساخته، در سالهاى كمترى خلاصه كند.
در جامعه بشريت از آغاز تا كنون افرادى بودهاند كه از اين قاعده عادى مستثنا بودهاند و در پرتو لطف و عنايتخاصى كه از طرف خالق جهان به آنان شده است در سنين كودكى به مقام پيشوايى و رهبرى امتى نائل شدهاند.
براى اينكه مطلب بهتر روشن شود ذيلا مواردى از اين استثناها را يادآورى مىكنيم:
1- قرآن مجيد درباره حضرت يحيى و رسالت او و اينكه در دوران كودكى به نبوت برگزيده شده است، مىفرمايد:
«ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم» (1) .
بعضى از مفسران كلمه «حكم» را در آيه بالا به معناى هوش و درايت گرفتهاند و بعضى گفتهاند:
مقصود از اين كلمه، «نبوت» است. مؤيد اين نظريه رواياتى است كه در كتاب «اصول كافى» نقل شده است،
از آن جمله، روايتى از امام پنجم وارد شده است كه حضرت طى آن با تعبير «حكم» در آيه مزبور، به «نبوت» حضرت يحيى در خرد سالى استشهاد مىكند و مىفرمايد :
پس از درگذشت زكريا، فرزند او يحيى كتاب و حكمت را از او به ارث برد و اين همان است كه خداوند در قرآن مىفرمايد:
«يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا»
«اى يحيى كتاب (آسمانى) را با نيرومندى بگير، و ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم» (2) .
2- با اينكه براى آغاز تكلم و سخن گفتن كودك معمولا زمانى حدود دوازده ماه لازم است،
ولى مىدانيم كه حضرت عيسى-عليه السلام-در همان روزهاى نخستين تولد زبان به سخن گشود ،
و از مادر خود (كه به قدرت الهى بدون ازدواج باردار شده و نوزادى به دنيا آورده بود و به اين جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) بشدت دفاع كرد ،
و ياوههاى معاندين را با منطق و دليل رد كرد، در صورتى كه اين گونه سخن گفتن و با اين محتوا، در شان انسانهاى بزرگسال است.
قرآن مجيد گفتار او را چنين نقل مىكند :
(عيسى) گفت:
«بى شك من بنده خدايم، به من كتاب (آسمانى-انجيل) عطا فرموده و مرا در هر جا كه باشم وجودى پر بركت قرار داده است،
و مرا تا آن زمان كه زندهام به نماز و زكات توصيه فرموده و (نيز مرا) به نيكى در حق مادرم سفارش كرده و جبار و شقى قرار نداده است» (3) .
با توجه به آنچه گفته شد به اين نتيجه مىرسيم كه قبل از امامان نيز، مردان الهى ديگرى از اين موهبت و نعمت الهى برخوردار بودهاند و اين امر اختصاص به امامان ما نداشته است.
گفتار امامان در اين زمينه
از بررسى تاريخ زندگانى امامان استفاده مىشود كه اين مسئله در زمان خود آنان مخصوصا عصر امام جواد-عليه السلام-نيز مطرح بوده و آنان هم با همين استدلال پاسخ دادهاند.
به عنوان نمونه توجه شما را به سه روايت در اين زمينه جلب مىكنيم:
1-على بن اسباط، يكى از ياران امام رضا و امام جواد-عليهما السلام-مىگويد:
روزى به محضر امام جواد رسيدم، در ضمن ديدار، به سيماى حضرت خيره شدم تا قيافه او را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشتبه مصر براى ارادتمندان آن حضرت بيان كنم (4) .
درست در همين لحظه امام جواد-عليه السلام-كه گويى تمام افكار مرا خوانده بود،
در برابر من نشست و به من توجه كرد و فرمود:
اى على بن اسباط! كارى كه خداوند در مسئله امامت انجام داده، مانند كارى است كه در مورد نبوت انجام داده است.
خداوند درباره حضرت يحيى-عليه السلام-مىفرمايد: «ما به يحيى در كودكى فرمان نبوت داديم» (5) .
و درباره حضرت يوسف-عليه السلام-مىفرمايد: «هنگامى كه او به حد رشد رسيد، به او حكم (نبوت) و علم داديم» (6) .
و درباره حضرت موسى-عليه السلام-مىفرمايد: «و چون به سن رشد و بلوغ رسيد، به او حكم (نبوت) و علم داديم» (7) .
بنا بر اين همان گونه كه ممكن استخداوند، علم و حكمت را در سن چهل سالگى به شخصى عنايت كند، ممكن است همان حكمت را در دوران كودكى نيز عطا كند (8) .
2-يكى از ياران امام رضا-عليه السلام-مىگويد: در خراسان در محضر امام رضا بوديم. يكى از حاضران به امام عرض كرد: سرور من، اگر (خداى نخواسته) پيش آمدى رخ دهد، به چه كسى مراجعه كنيم؟ امام فرمود: به فرزندم ابو جعفر (9) .
در اين هنگام آن شخص سن حضرت جواد-عليه السلام-را كم شمرد، امام رضا-عليه السلام-فرمود: خداوند عيسى بن مريم را در سنى كمتر از سن ابو جعفر، رسول و پيامبر و صاحب شريعت تازه قرار داد (10) .
3-امام رضا-عليه السلام-به يكى از ياران خود به نام «معمر بن خلاد» فرمود: «من ابو جعفر را در جاى خود نشاندم و جانشين خود قرار دادم، ما خاندانى هستيم كه كوچكتران ما مو بمو از بزرگانمان ارث مىبرند» ! (11)
پىنوشتها :
------------------[size=84] 1) و آتيناه الحكم صبيا (مريم: 12) .
2) اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 382 (باب حالات الائمة في السن) .
3) قال انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلني مباركا ااينما كنت و اوصاني بالصلوة و الزكاة ما دمتحيا و برا بوالدتى و لم يجعلنى جبارا شقيا (مريم: 30-32) . از بعضى از روايات استفاده مىشود كه حضرت عيسى-عليه السلام-در آن زمان كه سخن گفت، «نبى» بوده و هنوز منصب «رسالت» نداشته است و در سن هفتسالگى به مقام رسالت نائل گرديده است. بنابر اين هيچ استبعادى ندارد كه ائمه-عليهم السلام-هم در سنى همانند سن حضرت عيسى به منصب امامتبرسند (كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 382) .
4) از سخن على بن اسباط استفاده مىشود كه آن حضرت در آن زمان پيروانى هم در مصر داشته است و آنان علاقهمند بودهاند با خصوصيات جسمى حضرت آشنا شوند.
5) و آتيناه الحكم صبيا (سوره مريم: 12) .
6) و لما بلغ اشده آتيناه حكما و علما (سوره يوسف: 22) .
7) و لما بلغ اشده و استوى آتيناه حكما و علما (سوره قصص: 14) .
8) كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 384 (باب حالات الائمة في السن) و ص 494 و نيز ر. ك به: قزوينى، سيد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق، ص 232-مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، منشورات المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 211.
9) ابو جعفر كنيه امام جواد-عليه السلام-است، ايشان را براى تمايز از امام باقر-عليه السلام-ابو جعفر ثانى مىنامند.
10) كلينى، همان كتاب، ج 1، ص 322 و 384-شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 319-فتال نيشابورى، روضة الواعظين، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1406 ه. ق، ص 261-على بن عيسى الاربلى، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 141-طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، المكتبة الاسلامية، ص 346.
11) شيخ مفيد، همان كتاب، ص 318-طبرسى، همان كتاب، ص 346-على بن عيسى الاربلى، همان كتاب، ص 141-مجلسى، بحار الانوار، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص 21-كلينى، همان كتاب ص 320.
ادامه دارد ...
_________________
آخرين ويرايش توسط Mohsen1001 در پنج شنبه 4 مرداد 1386 04:32, ويرايش شده 1 در کل.
|
|