.
« اسرار خوردن خوابيدن و مجامعت كردن »
اى مفضل ! در خوردن ، خوابيدن ، مجامعت كردن و تدابير نهفته در آنها بنگر. براى هر كدام از اين افعال ، محرك و عاملى درونى پديد آمده :
ــ گرسنگى عامل خوردن و راحتى و قوام بدن است .
ــ بيخوابى و چرت زدن ، عامل خواب ، استراحت و تقويت بدن است .
ــ شهوت (و شعله ور شدن آن ) عامل مجامعت و ماندگارى نسل است .
اگر انسان (گرسنه نمى شد و) در درون ، تقاضاى طبيعى براى خوردن نمى يافت ، بلكه از طريق ديگر به نياز بدنش به غذا پى مى برد، چه بسا
بر اثر سنگينى و كسالت و.... چيزى نمى خورد و در اثر آن ، لاغر و سپس هلاك مى شد. چنانكه گاه آدمى براى درمان يك نارسايى به دارو نيازمند
است ولى بر اثر سهل انگارى و عدم استفاده از آن ، درد و بيمارى اش شديد و يا به مرگ منتهى مى شود.
همچنين اگر انسان (بدون آنكه به طور طبيعى خوابش بيايد) تنها با توجه به نياز بدن به خواب و استراحت و تقويت مى خوابيد، چه بسا بر اثر سستى
و تنبلى و يا... نمى خوابيد و اين امر او را به ضعف جسمى دچار مى كرد و در پايان به هلاكت او مى انجاميد.
نيز اگر (نيروى شهوت در درون نبود و) انسان ، تنها به خاطر علاقه و به هم رسيدن فرزند به مجامعت تن در مى داد، هيچ دور نبود كه چنين كارى نكند
و در نتيجه ، نسل انسان كاسته مى شد و يا از ميان مى رفت ؛ زيرا بسيارند كسانى كه به فرزند دارى رغبتى ندارند و به آن اهميت نمى دهند.
بنگر كه چگونه براى هركدام از اين افعال كه قوام و سود بدن در آنهاست ،
در درون و به طور طبيعى محرك و عامل حركت دهنده آن قرار داده شده است .
بدان كه در (جسم ) انسان
چهار نيرو (و دستگاه ) نهفته شده است :
1 - نيروى جاذبه (يا گرسنگى يا طلب درونى غذا) كه غذا را مى گيرد و سوى معده مى فرستد.
2 - نيروى ماسكه (يا نگاهدارنده ) كه غذا را در معده و جز آن نگاه مى دارد تا عمليات طبيعى روى آن انجام شود.
3 - نيرو (يا جهاز) هاضمه كه غذا را در معده طبخ (يا هضم ) مى كند. عصاره و اصل خالص آن را جدا مى كند و در تمام بدن مى پراكند.
4 - نيروى دافعه كه زوايد و سنگينيهاى غذا را پس از رفع نياز دستگاه هاضمه به جانب پايين سرازير مى كند (و دفع مى نمايد).
تاءمل فراوان در اين نيروهاى چهارگانه و كارهاى آنها نياز بدن به آنها و هم در حكمتها و تدابير الهى نهفته در آن انديشه كن .
ــ اگر نيروى جاذبه نبود انسان چگونه در انديشه چاره جويى غذا كه ايستادگى بدن به آن است ، مى افتاد؟
ــ اگر نيروى نگاهدارنده و ماسكه غذا نبود، چگونه غذا در درون مى ايستاد تا معده آن را هضم كند؟
ــ اگر نيروى هاضه نبود، چگونه غذا هضم مى شد و مى پخت تا خالص آن كه برآورنده نياز سلولهاى بدن است از آن جدا شود؟
ــ اگر نيروى دافعه نبود، چگونه سنگينيها، غذاهاى غير قابل هضم و مانده هاى دستگاه هاضمه دفع و خارج مى گشت ؟
نمى نگرى كه خداوند جل و علا چگونه با لطف تدبير و حسن تقدير خود اين نيروها را بر بدن گمارد
تا به سود و مصلحت و براى تقويت آن عمل كنند؟
ــ در اين باره براى تو مثالى مى زنم :
بدن به منزله خانه پادشاه است . او در اين خانه غلامان ، نوكران ، خدمتكاران و تدبيرگران داخلى دارد، يكى از اين مدبران براى رفع نيازها و برآورى حاجات
آنان (جاذبه )، يكى براى آنكه هر چه را كه وارد مى شود بگيرد و ذخيره سازد (ماسكه ) ، يكى براى آنكه آن را به عمل آورد و مهيا سازد و ميان نيازمندان
پخش كند (هاضمه ) و يكى براى آنكه خانه را از آلودگيها و زوايد پاكيزه نمايد. (دافعه )در سخن ما نيز آفرينشگر حكيم ، پادشاه عالميان و بدن نيز همان خانه
و غلامان و حشم ، اعضاى آن است و موكلان و مدبران هم اين نيروهاى چهارگانه به شمار مى روند.
شايد بپندارى كه شرح اين قوى و نيروهاى چهارگانه و عملكرد آنها زيادى است .
.