بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم ، ممنون از توجه سالار زینب
دقیقا پست قبلی دو سال پیش گذاشته شده که نمیدونم اون زمان مشغول گذاشتن چه پستهایی در سایت بودم ولی خوب میدونم که مصادف شد با ایام محرم الحرام و تهیه ویژه نامه سایت برای ایام محرم . شاید دلیل اینکه یادم رفته از بین پستهای زیادی که به روی سایت می امدند این تاپیک از دستم در بره ، مشغولیت به بخش های دیگر سایت بود .
در این پست ادامه مناظره پست قبلی را به استحضار دوستان رسانده و ان شالله مناظره های دیگر را هم به استحضار دوستان می رسانیم .
.. و علاوه بر این، اگر كسی مدعی حقی بر دیگری است، قاضی نمیتواند به او بگوید دلیلی كه میآوری باید مطابق میل خصم باشد.
و به انتخاب او تعیین گردد، اگر چنین بود هیچ كس نمیتوانست حق خود را ثابت كند.
پیامبر : «و اما درخواست چهارم » (احضار خدا و فرشتگان) نشدنی و محال است، و نیازی به توضیح ندارد، زیرا كه آفریدگار، مانند آفریده
نیست كه بیاید، برود، حركت كند، و در برابر چیزی قرار گیرد تا قابل احضار باشد... ببینم تو در طائف و مكه دارای زمین و باغ و مستغلاتی و
كارمند نیستی؟
عبدالله: چرا ؟
پیامبر : آیا خودت شخصاً به كارهای آنجا رسیدگی میكنی یا نمایندهای داری؟
ـ : نماینده دارم.
پیامبر: اگر كارمندان به نمایندهات بگویند، در صورتی ما نمایندگی تو را میپذیریم كه شخصاً عبدالله همراه شما باشد صحیح است؟
ـ : نه.
پیامبر: بنابراین این نمایندگان تو برای اثبات نمایندگی خویش باید چه كنند؟ آیا چنین نیست كه اگر از طرف تو نشانه درستی كه دلالت بر
صدق تو كند همراه داشته باشند، بر كارمندان لازم است آنها را تصدیق كنند؟
ـ : چرا، همینطور است.
پیامبر: حالا اگر كارمندان، نماینده تو را نپذیرند و نمایندهات برگردد و بگوید اینها مایل هستند خودت همراه من بیائی «و تا نیائی نمیروم»
آیا نماینده مخالف تو شمرده نمیشود؟ و تو به او نمیگوئی كه تو تنها نماینده من هستی نه مشاور و فرمانده من؟
ـ :چرا.
پیامبر: چگونه درخواستی را كه از زارعین و نماینده خود صحیح نمیدانی، خودت از نماینده خداوند داری، این دلیل قاطعی است كه تمام
درخواستهای تو را باطل میسازد. «و اما در مورد درخواست پنجم» (داشتن خانهای زرین)، خبر داری كه «پادشاه» مصر خانههائی از
طلا دارد؟
عبدالله: آری.
پیامبر: او با داشتن آن خانهها پیامبرشد؟
ـ : نه.
پیامبر: به همین دلیل خانههای زرّین دلیل نبوت محمد هم نمیشود و محمد نادانی تو را غنیمت نمیشمرد تا به این گونه دلیلها نبوت خود
را ثابت كند.
«و اما در مورد درخواست ششم» (بالا رفتن به آسمان و آوردن نامه) بالا رفتن به آسمان از پائین آمدن مشكل تر است، و تو گفتی اگر من
به آسمان هم بالا روم ایمان نمیآوری (مگر پس از بازگشت) وقتی بالا رفتنم سبب ایمان تو نشود، بازگشتم هم همانطور است.
علاوه بر این تو گفتی باید نامهای هم از خدا بیاوری، و پس از انجام تمام درخواستها باز هم نمیدانم رسالت تو را میپذیرم یا نه.
بنابراین با اعتراف خودت، تو آدم لجبازی هستی كه با روشن شدن حقیقت هم حاضر به پذیرفتن آن نیستی، پس تنها داروی شفا بخش
تو شمشیر مجاهدین است...
خداوند برای پاسخ تمام سئوالهای تو، یك جمله به من وحی كرد كه بگو:
«سبحان ربی هل كنت الا بشرا رسولا؛ منزه است خدای من، من فقط انسانی هستم فرستاده خدا»
از ساحت قدس پروردگارم دور است كه به خواستههای افراد نادان، جامه عمل بپوشد، من هم انسانی مانند شما هستم كه عنوان
نمایندگی خدا را دارم، و بر من لازم نیست جز دلیلی كه او به عنوان سند نبوت به من داده، دلیل دیگری بیاورم...