با سلام
فکر کنم لازم هست اصل این روایت رو اینجا داشته باشیم تا یک دسته مشکلات حل بشه.
در کتاب التوحید از جلد اول اصول کافی اینطور اومده:
إِنّ عَبْدَ اللّهِ الدّيَصَانِيّ سَأَلَ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ فَقَالَ لَهُ أَ لَكَ رَبّ ؟ٌ فَقَالَ بَلَى ، قَالَ أَ قَادِرٌ هُوَ ؟ قَالَ نَعَمْ قَادِرٌ قَاهِرٌ قَالَ يَقْدِرُ أَنْ يُدْخِلَ الدّنْيَا كُلّهَا الْبَيْضَةَ لَا تَكْبُرُ الْبَيْضَةُ وَ لَا تَصْغُرُ الدّنْيَا ؟ قَالَ هِشَامٌ النّظِرَةَ فَقَالَ لَهُ قَدْ أَنْظَرْتُكَ حَوْلًا ثُمّ خَرَجَ عَنْهُ فَرَكِبَ هِشَامٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع فَاسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لَهُ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ أَتَانِي عَبْدُ اللّهِ الدّيَصَانِيّ بِمَسْأَلَةٍ لَيْسَ الْمُعَوّلُ فِيهَا إِلّا عَلَى اللّهِ وَ عَلَيْكَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع عَمّا ذَا سَأَلَكَ فَقَالَ قَالَ لِي كَيْتَ وَ كَيْتَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع يَا هِشَامُ كَمْ حَوَاسّكَ قَالَ خَمْسٌ قَالَ أَيّهَا أَصْغَرُ قَالَ النّاظِرُ قَالَ وَ كَمْ قَدْرُ النّاظِرِ قَالَ مِثْلُ الْعَدَسَةِ أَوْ أَقَلّ مِنْهَا فَقَالَ لَهُ يَا هِشَامُ فَانْظُرْ أَمَامَكَ وَ فَوْقَكَ وَ أَخْبِرْنِي بِمَا تَرَى فَقَالَ أَرَى سَمَاءً وَ أَرْضاً وَ دُوراً وَ قُصُوراً وَ بَرَارِيَ وَ جِبِالًا وَ أَنْهَاراً فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السلام إِنّ الّذِي قَدَرَ أَنْ يُدْخِلَ الّذِي تَرَاهُ الْعَدَسَةَ أَوْ أَقَلّ مِنْهَا قَادِرٌ أَنْ يُدْخِلَ الدّنْيَا كُلّهَا الْبَيْضَةَ لَا تَصْغَرُ الدّنْيَا وَ لَا تَكْبُرُ الْبَيْضَةُ فَأَكَبّ هِشَامٌ عَلَيْهِ وَ قَبّلَ يَدَيْهِ وَ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ وَ قَالَ حَسْبِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ وَ انْصَرَفَ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ غَدَا عَلَيْهِ الدّيَصَانِيّ فَقَالَ لَهُ يَا هِشَامُ إِنّي جِئْتُكَ مُسَلّماً وَ لَمْ أَجِئْكَ مُتَقَاضِياً لِلْجَوَابِ فَقَالَ لَهُ هِشَامٌ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ مُتَقَاضِياً فَهَاكَ الْجَوَابَ.
عبدالله ديصانى از هشام پرسيد: تو پروردگارى دارى، گفت: آرى گفت: او قادر است؟ گفت: آرى قادر و هم قاهر است گفت: مىتواند تمام جهان را در تخم مرغى بگنجاند كه نه تخم مرغ بزرگ شود و نه جهان كوچك: هشام گفت: مهلتم بده، ديصانى گفت: يك سال به تو مهلت دادم و بيرون رفت. هشام گفت: مهلتم بده، ديصانى گفت: يكسال بتو مهلت دادم و بيرون رفت. هشام سوار شد و خدمت امام صادق عليهالسلام رسيد و اجازه خواست و حضرت به او اجازه داد، هشام عرض كرد: يأبن رسول الله عبدالله ديصانى از من سؤالى كرده كه در آن تكيهگاهى جز خدا و شما نباشد. امام فرمود: چه سؤالى كرده: عرض كرد: چنين و چنان گفت. حضرت فرمود: اى هشام چند حس دارى! گفت: پنج حس. فرمود كدام يك كوچكتر است! گفت باصره (يعنى چشم). فرمود: اندازه بيننده چه قدر است، گفت: اندازه يك عدس يا كوچكتر از آن پس فرمود: اى هشام به پيش رو و بالاى سرت بنگر و بمن بگو چه مىبينى، گفت: آسمان و زمين و خانهها و كاخها و بيابانها و كوهها و نهرها مىبينم. امام عليهالسلام فرمود آنكه توانست آنچه را تو مىبينى در يك عدس يا كوچكتر از عدس در آرد مىتواند جهانرا در تخم مرغ در آورد بىآنكه جهان كوچك و تخم مرغ بزرگ شود، آنگاه هشام بجانب حضرت خم شد و دست و سر و پايش بوسيد و عرض كرد مرا بس است اى پسر پيغمبر و به منزلش بازگشت. ديصانى فردا نزد او آمد و گفت اين هاشم من آمدم كه به تو سلام دهم نه اين كه از تو جواب خواهم، هشام گفت اگر براى طلب جواب هم آمدهئى اينست جوابت (جواب حضرت را به او گفت).
.........................................................................................................
این اصل روایت از اصول کافی.اما چند تا نکته که به ذهن من میرسه:
1- سوال از یک امر محال بوده ، اینو هم دیصانی میدونسته هم هشام بن حکم و البته حتما هر دو میدونستن که جواب چیه اما چرا هشام این جواب رو نداد و چرا دیصانی اینجور به هشام وقت داد؟دقت کنیم که از ظاهر قضیه بر میاد که هردو جواب اصلی رو میدونستند.
2- باید دقت کنیم نه دیصانی عامی و احمق بوده و نه هشام بن حکم.پس اگر امام اون جواب رو میده بخاطر حماقت اونا نبوده و بازم تاکید میکنم که به احتمال زیاد هم دیصانی و هم هشام جواب اصلی رو میدونستند
3- مهمتر از همه اینا این جمله امام رو ببینید:
آنكس که توانست آنچه را تو مىبينى در يك عدس يا كوچكتر از عدس در آرد مىتواند جهانرا در تخم مرغ در آورد بىآنكه جهان كوچك و تخم مرغ بزرگ شود
4- اگر امام از حماقت اونا استفاده کرده بود برای جواب حداقل برخی آدما که احیانا عامی و احمق نیستن میتونستن این جواب رو رد کنند اما واقعا این جواب رو میشه رد کرد؟به قول آیت الله مصطفوی جواب امام صادق عليهالسلام در موضوع گنجيدن جهان در يك تخم مرغ مانند تمام سخنان و بيانات اين خانواده از معجزات كلام و محكمات استدلال و منطق است.
5- و آخرین حرفم ، فانوس جان من میپذیرم که عامی و احمق هستم.اما دوست دارم شما جواب این سوال منو بدید.مگه خدا قادر نیست؟قدرتش هم که محدود نیست ، حالا آیا خدا واقعا نمیتونه جهان رو داخل یه تخم مرغ جا بده ؟ به فرض اینکه من عامی بفهمم اینا متناقض هستند یه سوال دیگه:خدا میتونه تناقض اینا رو از بین ببره با نه؟