سخن آغازین
ستايش از آنِ خداست، سپاسش مىگوييم و از او كمك مىجوييم واز درگاه او آمرزش خواهانيم و از بديهاى نفس و زشتىهاى كردار خود
به او پناه مىآوريم، كه هر كس را خدا راهنمايى كند، گمراه نخواهد شد و هركه را او سردر گم كند، هدايت نخواهد يافت.
گواهى مىدهم كه معبودى جز « اللّه » نيست، يكتاست و همتايى ندارد و گواهى مىدهم كه محمد صلىاللهعليهوآله بنده و فرستاده اوست.
(اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا آن گونه كه حقِّ پروا كردن از اوست، پروا كنيد و زينهار، جز مسلمان نميريد.) (1)(اى مردم از پروردگارتان كه شما را ازنفس واحدى آفريد و جفتش را [نيز] از او آفريد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد، پروا داريد
و از خدايى كه به [نامِ] او ازهمديگر درخواست مىكنيد پروانماييد و زنهار از خويشان مَبُريد كه خدا همواره بر شما نگهبان است.)(2) (اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشايد
و هركس خدا و پيامبرش را فرمان بَرَد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است.) (3) (4)به نظر من، تفاهم و همزيستى مسالمتآميز بين مسلمانان، جز از راه گفت وگوى درست و بكارگيرى شيوهاى زيبا، ممكن نيست.
چنانچه روشهاى گفت وگو از شكل پيشين خود درنيايد و قالبى علمى نگيرد، هيچ گونه تفاهمى بين طرفين ايجاد نخواهد كرد،
بلكه بر فاصله و جدايى ـ بيش از پيش ـ مىافزايد.
گفت و گوى بين مذاهب، افقهاى گستردهاى دارد كه بايد گشوده شود:
1. گفت و گوى بى ستيز تنها راه صحيح تفاهم مذاهب اسلامى با يكديگر است كه بسيارى از مشكلات مسلمانان را مىتواند حل كند.
2. تنها راه جلوگيرى از پاره پاره شدن امت اسلامى است.
به واقع اين كتاب، تلاشى است جهت درمان آثار منفى گفت وگوهاى نادرست بين پيروان مذاهب.
من به خاطر تجربه دوازده ساله گفت و گويم با وهابيان و به خاطر تجربه پيشين وهابيگرىام ـ كه دريمن نزد بزرگان وهابى آن ديار آموزش ديدم
و آنگاه راهى كشور عربستان شدم و به يك وهابى متعصب تبديل شدم، تا آنجا كه كتابى به نام
(الصلة بين الاثنى عشرية و فرق الغلاة)(5)در تكفير شيعه نگاشتم و پس از ترك وهابيت و گرويدن به تشيع اثنى عشرى كتابى به نام
(رحلتى من الوهابية الى الاثنى عشرية)(6)در تبيين حقايق وخصايص تشيع اثنى عشرى نوشتم ـ هرگاه از كيفيت گفت و گو با وهابيان سخن مىگويم، سخن از گفت و گوى با گروهى
به ميان مىآورم كه روزگارى، از متعصب ترينشان بودم و لذا مناسبترين شيوه برخورد با آنان را مىدانم.
نكته بسيار مهمى كه ياد آورى اش لازم است اين است كه گفت و گوى با وهابيان، بايد در چارچوب زير باشد:
1. بايد وهابىِ طرفِ گفت و گويمان را راضى نماييم كه محور گفت و گو، نه يك موضوع مذهبى
بلكه تنها يك آيه يا يك حديث
و بلكه تنها و تنها يك نقطه از يك آيه يا يك حديث است. چرا كه فكر يك وهابى آن قدر كشش ندارد كه بتواند يكجا، حقايقى از مذهب اماميه را
درك كند بلكه بايد آرام آرام و قدم به قدم، از يك آيه به آيهاى ديگر و از يك حديث به حديثى ديگر پيش رويم. البته بايد پيش از گفت و گو،
اهميت پاى بندى به اين شيوه را براى طرف بحثمان، گوشزد كنيم.
اين گونه گفت و گو مبتنى بر روشى علمى است. در همه دانشگاهها، بحث از يك مسأله كلى و پردامنه به ميان كشيده نمىشود بلكه
بخشى كوچك از يك موضوع كلى، محور بحث قرار مىگيرد چرا كه فايده اين نوع تحقيق، بيشتر است و ماهم اگر بخواهيم در موضوعاتى
گسترده و دامنه دار با وهابيان گفت و گو كنيم، نمىتوانند حقايق و واقعيتهاى تشيع را درك كنند.
2. بسيار اشتباه است كه ما گفت و گو را از غير حديث ثقلين آغاز كنيم !!چرا كه اگر مثلاً باب گفت و گو را از فضايل امير مؤمنان على عليهالسلام بگشايى، آنها هم ادعاى وجود فضايلى براى ديگران مىكنند
و بحث گره مىخورد. بايد به وهابى بفهمانيم كه اگر هم فضايلى را براى غير امير مؤمنان (علیه السلام) ادعا كنيد،
حتى خود شما آن را به معناى لزوم تمسك به آنها و تبعيت از گفتار و كردارشان نمىدانيد، اما حديث ثقلين بر وجوب تمسك به
امير المؤمنين عليهالسلام دلالت مىكند.
و چنانچه وهابى، گفت و گو را به قرآن بكشاند، بايد از آيه تطهير آغازكنى نه آيه ولايت. چراكه بين آيه تطهير وحديث ثقلين، ارتباطى
تنگاتنگ وجود دارد. هيچيك از سنّيان را نمىيابى كه آيه تطهير وقضيه كساء را مطرح كند مگر اينكه حديث ثقلين را هم در همان
ارتباط وهيچ مسلمانى را نمى يابى كه ارتباط بين حديث ثقلين و حديث كساء را انكار بكند و يا نسبت به آن جهل بورزد.
لذا بحث در آيه تطهير ما را به حديث كساء و سپس به حديث ثقلين راهنمايى مىكند.
پافشارى زياد من بر لزوم گشودن باب گفت و گو با وهابى از حديث ثقلين قبل از هرگونه بحث ديگر ريشه در تأكيد فراوان
خود پيامبر صلىاللهعليهوآله بر اين حديث دارد. خود آن جناب فرمود كه تمسك به ثقلين، امت را از گمراهى و اختلاف نجات مىدهد
و تا آخرين لحظات عمر شريفش بر اين مهم تأكيد مىورزيد. حديث ثقلين، آخرين پيام آن حضرت به امتش بود،
امانتى بود كه آن پيامبر بزرگ در ميان امتش باقى گذارد و رفت من به تجربه دريافتم كه عامل اصلى تحولات فكرى وهابيان و سنّيان
و گرويدنشان به تشيّع، همين حديث ثقلين بوده و لذا معتقدم كه بايد باب گفت گو را در اين وادى گشود و هر بحثى كه از اين طريق آغاز
نشود، ثمرهاى نخواهد داشت و روشن است كه ما از اين گفت گوها هدفى جز پيروى وهابيان از مذهب اهل بيت عليهمالسلام نداريم و بدون
ترديد بسيارى از آنان ـ اگر حق رابيابند ـ دنباله روى خواهند كرد.
روش من در تمام گفت و گوهايم اين بوده كه هيچگونه سوء ظنى نسبت به وهابى طرف بحثم نداشتهام و او را معاند حق حساب نمىكنم.
او را بيمارى مىشمرم كه به طبيب احتياج دارد. هميشه ازخودم يادم مىآيد كه زمانى وهابى بودم و آنگاه كه خق را شناختم، به
آن گرويدم و اين كتاب هم بر اساس حسن ظن به وهابيان نگاشته شده و اين پيش فرض را در به نتيجه رساندن گفت و گوها بسيار مؤثر
مىدانم. در طى دوازده سال گفت وگو با وهابيان به خوبى، تند و تيزى بى سابقه فضاى حاكم بر بحثهاى طرفين را لمس كردم، گرچه
اختلافات شيعى ـ سنى از دير هنگام بوده اما هيچگاه در حد و اندازه درگيريهاى شيعى ـ وهابى نبوده است.
اين درگيريها با ظهور محمد بن عبد الوهاب وسيعتر و عميقتر شد و امروزه ما در آتش فتنهاى قرار گرفتهايم كه بيگانگان از اسلام
به دست اين فرقه تندرو برافروختهاند وصد البته كه هرج و مرج و عدم تفاهم و تنش در روابط اجتماعى مسلمانان، تنها آب به آسياب دشمن مىريزد و بس.
لذا ما بايد گفت و گوهاى خود را بر روشى علمى و منطقى استوار سازيم تا بتوانيم از تيرگى فضاى حاكم بر بحثها بكاهيم
و اين گفت و گوهاى بى ثمر را به ثمر بنشانيم.
3. دراين گفت وگوها سعى كنيد نقش بنى اميه وحزب نفاق را در جدايى اكثريت مسلمانان از اهل بيت پيامبر (ص) تبيين كنيد، تا
همگان بفهمند كه چقدر از ثقلين فاصله گرفتهاند .
از زمانى كه وهابيت را ترك نمودم وتشيع اثنى عشرى را پذيرفتم، تلاش خود را بر پايه ريزى شيوهاى مناسب وصحيح براى گفت
وگوهاى پيروان مذاهب اسلامى متمركز ساختم ومعتقدم كه اگر براين پايه استوار نگردد، بحثها هيچ ثمرى نخواهد داشت .
من باتوجه به جامعه شناسى وروان شناسى، طرح پيشنهادى خود را در سه مرحله اساسى قالب ريزى نمودم كه پاى بندى به اين مراحل
وترتيب بين آنها را لازم ميدانم. يكى از مشكلات بحث هاى مذهبى آن است كه بسيارى از اوقات، طرفين بحث از يك لفظ وواژه، معانى
متفاوت وحتى متضادى اراده مىكنند. تفسيرى كه وهابيت از «عصمت» يا «تقيه» به دست مىدهد، هيچ تناسبى را تفسير اماميه از
اين واژهها ندارد. به نظر من،
تفسير صحيح وتبيين درستِ واژههاى مذهبى، نقشى سبز در پيشبرد گفت وگوها دارد .وصد البته كه وهابى بايد در ابتداى بحث بپذيرد وقبول داشته باشد كه همان گونه كه اهل سنت اعلام كردهاند، اماميه هم يكى از فرقههاى
اسلامى است وبه اين گفت وگو، بين دو فرقه اسلامى، صورت مىگيرد .
وچنانچه به تكفير شيعيان، اصرار بورزد بايد به او فهماند كه شيوه عموم اهل سنت در برخورد باشيعه خارج گشته
وگشودن باب گفت وگو با او هيچ فايدهاى نخواهد داشت.
(وكارم را به خداى بزرگ مى سپارم، خداست كه به حال بنده گان خود بيناست.)(7)عصام على يحيى العماد
صنعاء 1412 هجرى
(2)
_______________________________________
1-آل عمران / 102
2- نساء/ 1
3- احزاب/ 71-70
4-اين فقره از خطبههاى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله است كه در صحاح ذكر شده است.
5- پيوند ناگسستنى شيعه با غاليان
6- كوچ من از وهابيت به اماميه
7-غافر / 44