بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض تبریک عید فرخنده مبعث
ابتدا یک خلاصه و نتیجه گیری از کل بحث عرض میکنم وسپس سوالات باقیمانده دوستان را پاسخ می دهم .
همانطور که عرض شد دین خدا ثابت است (در تمامی احکام غیرموقت) و نیز مثالی زده شد در مورد اینکه دایره دین (حرام و حلال ) ثابت است . اما شاید بهتر باشد این مثال کمی واضح تر بیان گردد . یک قومی را فرض کنید (به نام بنی اسرائیل) ، به دلیل نافرمانی هایی که کردند خداوند چند کار مباح(یا حلال) را برایشان حرام نمود (تحریم توبیخی) . یعنی این تعداد حلال ثابت را بر ایشان حرام کرد به عنوان توبیخ (اما این تحریم موقت بوده) و پس از آمدن پیامبر(ص) این احکام نسخ گردید و دوباره این دایره (براي ايشان) به جایگاه اصلی برگشت .
دقت شود که این دایره در مورد حلال ها بود که فقط هم برای این قوم مدتی تنگ تر شد وسپس دوباره به جای اصلی برگشت . اما در همان زمانی که این دایره برای این قوم کمی تغییر شعاع داد ، اقوام دیگر به همان دین حضرت ابراهیم (ع) یعنی همان دایره اصلی بودند و تغییر حکمی ندادند .
(تغيير شعاعي هم كه ذكر شد در داخل همان دايره اصلي انجاك گرفت و تفاوت ماهيتي در آن نبود)
با توجه به قرائی که وجود دارد . خداوند فقط در مورد این قوم
چند حلال را حرام کرد و دوباره بازگرداند . لذا هیچ گاه
حرامی حلال نشده ،
و حرام ها همیشه حرام بوده است . فقط چند مورد خوراکی و نیز کار حلال در یک روز خاص برایشان تحریم(ممنوع ) شد و سپس نسخ گردید .
اما مواردی مثل احكام ازدواج و اینگونه مسائل مهم که اثر وجودی و تکوینی در انسان دارند همیشگی می باشند ومثل خوراکی ها نیستند که اگر هم خورده نشوند ضرری آنچناني نمی زنند .
پس نتیجه : حلال ، حرام (ممنوع) شده است . اما حرام (که از ابتدای خلقت انسان ضرر جسمی و معنوی دارد) هیچ گاه حلال نشده است .
یعنی هیچ حرامی نبوده که مدتی حلال شده باشه و حکم حلالش ، ابلاغ شده باشه . اما برخی حلال ها بودند که برای مجازات قوم بنی اسرائیل حرام شدند .
حال اگر سوال شود که :
نقل قول:
اگر خدا در جايي گفت فلان کار حرام است يا حلال است ، بعدا ميتواند آن حرام را حلال يا آن حلال را حرام کند ؟ ( فقط بله يا خير ! )
دو مسئله وجود دارد : یکی اینکه اصل این سوال اشکال دارد . دوم اینکه پاسخش با توجه به اشکال سوال عرض می شود .
اشکالش این است که دو گزینه "می تواند یا نمی تواند" در مورد خداوند صحيح نیست ، یعنی معلوم است که خدا می تواند هر کاری را بکند . اما باید حکمتی و دلیلی معقول در آن باشد . وقتی در آیات ذیل گفته می شود که خلقت انسان ثابت است و مطابق با این آفرینشِ تغییر ناپذیر ، دین استوار و پایداری برای او وضع شده است ، دیگر کلمه " می تواند " (بر خلاف آن حكمت و خلقت ) جایگاهی ندارد .
سوره مبارکه روم :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (30) بر اساس این آیه کریمه ، دین دقیقا مطابق فطرت انسان ها تنظیم شده است . و این فطرت تغییر نیافتنی است .
و این دین پایدار است و استوار ، ولی اکثر مردم نمی دانند .
قیّم به وضوح اشاره به تغییر ناپذیری مطلق دین در همه جوانب دارد .
خلقت ثابت انسان چنین می طلبد که خالق او برنامه ریزی ثابت و قوانین ثابتی برای او تنظیم نماید .
همین آیه و چند روایتی که در جلوتر خواهد آمد ، آن احتمالات عقلی را نیز محدود می کند .
خاک قدم هايش نوشته است:
اما عقل وقتی وارد در هر حوزه ای می شود با توجه به خصوصیاتی که دارد،
می تواند خود را به سایر تجهیزات آن علم مجهز کند و تخصصی تر مورد استفاده قرار بگیرد؛ مثلا در اصول یا فقه یا فلسفه .
منظور بنده از عقل _ از ابتدای کلام _ همان است که مشترک بین عموم انسان هاست.
ضمنا "عاقل " در استفاده ی خویش از عقل ممکن است اشتباه کند. بنابراین اگر استدلالی کرد و بعد احتمال خلافش در بین عقلا داده شد،
به آن استدلال نخستین، خدشه ی عقلی وارد است؛
یعنی همانطور که دوست عزیز توضیح دادند ، در ابتدای کار که واژه عقل را مطرح می کنیم ، حوزه بسیار وسیع و مشترکی را بین همه انسان ها شامل می شود ، که این قوه ممکن است هزارات احتمال خطا و درست بدهد ، و در این حوزه وسیع ، بله خیلی امکان های عقلی راه پیدا می کند .
اما وقتی به این نیروی ویژه ، ماده های صحیحی داده شد و روش صحيح استفاده از آنها را آموخت ، مسلما از افتادن در خطا ممنوع می شود . یعنی هم دایره استفاده عقل محدودتر شده و هم ضابطه مند شده است ، لذا از عمومیت بین همه عقلا خارج می شود و وارد محدوده عقل سلیم تخصصی
در این زمینه خاص می شود .
مانند خیلی از علوم دیگر که ابتدایش همان عمومي است و در ادامه ، ابزارها و ضوابط این نیرو را ضابطه مند می کند .
KH.I.A.2500 نوشته است:
البته به نظر من عاقل اگر از روي عقل سليم و بدون تعصب ، به تجزيه و تحليل و بررسي مساله اي بپردازد هرگز اشتباه نميکند مگر زمانيکه که قبل از تجزيه و تحليل "اطلاعات غلط و دروغي" دريافت کرده باشد . در اينصورت با آن اطلاعات غلط به "جواب عقلي" ميرسد ولي اين جواب از "واقعيت و حقيقت" دور است . و شايد به همين دليل باشه که گفته ميشه حتي اگر حديثي مستند باشه و با عقل جور در بياد ولي مخالف کلام قرآن باشه ، آن حديث مورد قبول نيست .
کاملا درسته . حال چند نمونه از همان مواد صحیح را بیان می کنیم
اولین مورد که همان آیه مذکور بود . و روایات ذیل نيز کاملا تصریح به این دارند که دین پیامبر(ص) و حضرت آدم (ع) نیز تفاوتی نداشته حتی در ریز موضوعات :
(بحارالأنوار ج11 ص 226)عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه .... وَ مَا كَانَ آدَمُ إِلَّا عَلَى دِينِ رَسُولِ اللَّهِ ص ...
امام صادق (ع) : حضرت آدم (ع) جز بر دین رسول خدا (ص) نبود ...
بحارالأنوار ج 11 ص 245 (در بابی که حکم ازدواج فرزندان آدم.ع را بیان می کند ) [من تفسير العياشي] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع (تا اخر سوال) ...(امام پاسخ می دهند که) :
رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَوْ عَلِمْتُ أَنَّ آدَمَ زَوَّجَ ابْنَتَهُ مِنِ ابْنِهِ لَزَوَّجْتُ زَيْنَبَ مِنَ الْقَاسِمِ وَ مَا كُنْتُ لِأَرْغَبَ عَنْ دِيْنِ آدَمَ ...
پیامبر(ص) فرمودند اگر می دانستم(=اينگونه بود) که آدم(ع) پسر و دخترش را به عقد هم در آورده بود من هم قاسم و زینب را به ازدواج هم در می آوردم
اما چنین نیستم که از دین آدم(ع) تجاوز کنم . (یعنی این حکم نیز = تحریم ازدواج خواهر و برادر ، از همان زمان حرام بوده است )
هردو روايت رابطع دوطرفه اي را بيان مي كند كه هم پيامبر(ص) به دين آدم (ع) بوده و هم آدم(ع) به دين رسول خدا (ص) .
این روایات موید همان روایتی است که دوستمون (خاك قدم هايش) به آن اشاره کردند و معنی صحیح اش این است :
کافی 1 / 58عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ ؟
فَقَالَ
حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لَا يَجِيءُ غَيْرُهُ وَ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ ع مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً
که حلال و حرام محمدی(ص) ابدی است تا روز قیامت و غیر از آن نبوده و نخواهد آمد ... البته نباید دچار خطا شد و مبدا پیامبری پیامبر(ص) را از بعثت ایشان گرفت تا فقط ابدی بودن آن ، از آن به بعد اثبات شود ؛
بلکه این حدیث با حدیث دیگری كامل معنی می شود که بسیار مهم است :
{ بحارالانوار، ج 18، ص 278. } »كنت نبياً و آدم بين الماء و الطين؛
من زماني پيامبر بودم كه آدم (ع) هنوز در ميان آب و گل بود.«
که نشان می دهد نبوت و دین پیامبر(ص) از قبل از خلقت حضرت آدم (ع) نیز وضع شده بوده و لذا هم ازلی است و هم ابدی .
و این روایت (حلال و حرام ابدی) دقیقا هم معنی و در راستای احادیثی است که قبل از این ذکر شد .
خوب ؛
حال با این مواد صحیح ، نتیجه گیری عقل سلیم این خواهد بود که هیچ گاه دین تغییری نکرد ، مگر در همان موردی که قرآن تخصیص زد و استثنای آن را بیان کرد و دلیلی به ما داد که متوجه شدیم فقط در مورد یک قوم خاص ، آن هم در چند مورد خاص ، چند حلالشان بصورت موقت حرام شد و سپس بازگشت .
و هیچ دلیل دیگری مبنی بر تغییر دین نداریم .
پس دقت در اینجا لازم است که بدون هیچ دلیل قطعی ، عقل اصلا توان حدس احتمال صحیحی را هم مبنی بر این ندارد که چون برای یک قوم تغییر کرده پس ممکنه برای بقیه هم متغیر بوده . خیر ؛ چون (هم حوزه كاربرد عقل در اين زمينه را بيان كرديم) و هم گفتیم دلیل قطعی و ثابتی که بر اساس روایات و آیات داریم عدم تغییر دین هست ، و تنها یک دلیل توسط خود شارع (خداوند) در مورد مجازات یک قوم ذکر شده که در همان مورد خاص برای ما راهگشاست .
========================================
دو نکته باقی ماند : 1- یکی اینکه اگر حکمی نزد خدا حرام است ، و طبق شرایطی در همان قوم پیامبر کمی بعدتر از بعثت او ، به مردم ابلاغ شود ، دلیل بر ضرر نداشتن آن کار حرام نیست . چرا که اولا وقت ابلاغ حکم همان است که خدا تشخیص داده و برای آیندگان ثابت است . اما مثلا حکم حرمت شراب ، اگر کمی با تاخیر (به بیان ما البته ، وگرنه تاخیری نبوده ، بلکه همانی که خدا خواسته در زمان مناسبش ابلاغ شده)
ابلاغ شد ، فقط عقوبت اخروی در همان مدتی که مصرف می کردند از ایشان برداشته می شود نه ضررهایش .
چون اصل کار حرام یعنی چیزی که ضرر جسمی و معنوی دارد . و این ضرر همیشه برقرار است (برای همین است که می گوییم حرام همیشه حرام بوده ، یعنی مضر همیشه مضر بوده) اما چون به دلیل شرایط سخت اجتماعی قبول این حکم توسط مردم عرب و مشرکین سنگین بوده خدا آن را با تمهیداتی ابلاغ فرمود (مثل حکم حجاب) تا زمينه پذيرش اجتماعي فراهم تر شود ، که باز هم شاهدیم برخی خلفای مشهور نیز باز تا اخر عمر نتوانستند شراب را کنار بگذارند .
اما این حکم بعد از ابلاغ ، برای همه پیروان مسلمان دیگر واجب الاطاعه است .
پس تشریع تدریجی احکام ، به معنی تکامل دین نیست بلکه شرایط خاص آن دوران را بر می تابد ، اما برای بقیه دوران های پس از ایشان ثابت است .
KH.I.A.2500 نوشته است:
« اگر » منظورتان اين باشد پس با همين استدلال ميتوان گفت شايد اينکه حضرت يعقوب ( ع ) دو خواهر را همزمان با هم به همسري گرفته بود ( احتمالا ) به خاطر اين بوده که آن موقع خداوند هنوز اين حرام را به مردم ابلاغ نکرده بوده . البته من فکر نميکنم شما با اين جمله ها موافق باشيد .
با توجه به توضیحاتی که داده شد در مورد عقل عمومی همه ، بله عقل ممکن است چنین احتمالی بدهد ، اما گفتیم این احتمال باطل است چون مواد درستی که به آن داده می شود = یعنی احادیث و روايات را در این واقعه خاص ذکر کردیم که تصریح به عدم چنین چیزی در آن زمان را داشتند و ارتباط های این حضرات (ع) را بیان کرده بودند (در پست های قبل) ، پس چنین چیزی نبوده .
KH.I.A.2500 نوشته است:
در يک جمله خلاصه کنم : « آيا اين جمله درست است که خداوند بنا به دلايلي گاهي اوقات براي بندگانش کارها را راحت ميگرفته ؟ همانطور که در صدر اسلام وقتي سختي و ناراحتي مردم از زيادي رکعتهاي نماز را ديد رکعتهاي نماز در شبانه روز را براي مسلمانان کم کرد ؟ »
2- مسئله دوم آن است که همانطور که مختصرا در پست های گذشته عرض شد ،
شکل اعمال جدای از حکم آنهاست ؛ ببینید مثلا خواندن نماز همیشه
حکمش واجب بوده است . و این وجوب تغییری در هیچ زمانی نداشته . اما شکل انجام عمل ممکن است تغییر کند
که دیگر در بحث تغییر احکام ما نمی گنجد (دقت در اینجا لازم است)
نکته دیگر در مورد این سوال بود :
هاجر نوشته است:
فکر میکنم با توجه به بسیاری از این آیات نمی توانیم نتیجه بگیریم که احکام الهی در دوره های مختلف عوض نشده و فقط و فقط پیامبران برای تجدید آنها آمده اند
که مفصلا توضیح داده بودیم قبلا ، اما باز چند نکته را لازم دیدم .
یکی اینکه ادعای "بسیاری از آیات" با توجه به توضیحات بالا رد شد و نیز توضیح داده شد ، که آیاتی مسلمات را بیان کردند و چند آیه نیز استثناها را در موارد خاص
ذکر کردند .
البته ان شاء الله به زودی در تاپیک مستقلی ، به بیان کامل این احکام موقت زمان بنی اسرائیل و علت تشریع و نسخ آنها خواهیم پرداخت تا اطلاعات جامع تری به دوستان ارائه گردد .
نکته بعدی این است که دین انبیا ، پس از وفاتشان یا وفات وصیشان تحریف می شده است (که مفصلا در کنفرانس ها توضیح داده شد و نیز می توانید به منابعی که در آنجا معرفی شده مراجعه کنید) و لذا دين انها نیاز به
تجدید داشتند و پیامبر بعدی برای تجدید دین الهی دوباره مبعوث می شد .
اما تدبیری که در دین پیامبر خاتم (ص) دیده شده این بود که سلسله اوصیای او تا قیامت زنده باشند و به عنوان مستحفظ دین از تحریف آن جلوگیری کنند . (اصطلاحی که در دعای ندبه به آن اشاره شده است ) .
نتایج :
1- با مواد صحیح آموزش شيوه صحيح اتفاده از آن ، عقل قابلیت ادراک صحیح پیدا می کند و الا خیر .
2- دین الهی بر اساس آیات و روایات از ازل ثابت بوده و ابدی است . (برخی استثناها بصورت مصداقی و دقیق و در آیات بیان شده و لذا کلی گویی نیست
بلکه منحصر در همین موارد است )
3- تجدید دین بخاطر تحریف های امت ها بوده و به معنی تکامل نیست .
4- حکم ازدواج دوخواهر و ازدواج محارم و امثال آن ... (که بسیار مهم و دارای اثر تکوینی است ) از ابتدا به حضرت ادم .ع ابلاغ شده بوده و تغییر ناپذیر بوده است .
5- خلقت بشری ثابت و بدون تغییر بوده است و نیز قوانین متناسب با سعادت و شقاوت او نیز ثابت تعیین شده است و این دین یعنی :
در سخنان نورانی معصومین (ع) دین شامل سه چیز است (که هر سه داخل در دین هستند و جدایی ناپذیر ، و هرجا سخن از دین باشد هرسه منظور است)
1- آیة محکمه (عقاید)
2- سنة قائمه (اخلاق)
3- فریضة عادله (احکام)
که نیاز بشر را کاملا جوابگوست .
با سپاس از همه عزيزاني كه در اين بحث شركت كردند
موفق و سربلند باشيد