تا اينجا دو نمونه از آياتي را که دانشمندان - به خاطر روايات دروغين و افتراهاي بسته شده برانبياي الهي- درتأويل ومعناي آنهااشتباه کرده اند، آورديم.دربخش بعدي نمونه هايي از ديگر آيات را که برخي در تأويل و معناي آنهابه اشتباه رفته اند، مي آوريم.
ب) آيات ديگري که در تأويل و معناي آنها اشتباه کرده اند 1. نسبت «عصيان» به
آدم(ع) در سوره طه، آيه 121 که خداوند متعال فرموده:
و عصي آدم ربه فغوي؛ آدم پروردگارش را نافرماني کرد و سرگردان شد.
2. سخن
ابراهيم(ع) در سوره انبياء، درباره شکستن بتها که گفت:
بل فعله کبيرهم؛ بلکه بزرگترشان آنها را شکسته. در حالي که خود وي آنها را شکسته بود. چنانکه خداي سبحان مي فرمايد:
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ کَبيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُون*
قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمين*
قالُوا سَمِعْنا فَتًي يَذْکُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهيمُ*
قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلي أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُون*
قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهيم*
قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا
يَنْطِقُونَ* فَرَجَعُوا إِلي أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُون*
ثُمَّ نُکِسُوا عَلي رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُون؛[35]
او همه بتها را درهم کوبيد، جز بزرگترشان را، تا شايد به سوي او بازگردند* گفتند: چه کسي با خدايان ما اين چنين کرده، راستي که او از ستمکاران است* گفتند: شنيديم جواني آنها را ياد مي کرد که ابراهيم اش نامند* گفتند: او را در ديدگاه مردم آوريد تا شايد گواهي دهند* گفتند: تو با خدايان ما اين چنين کرده اي اي ابراهيم؟* گفت: بلکه بزرگترشان، اين چنين کرده است، از خودشان بپرسيد اگر سخن مي گويند* آنان به خود بازگشتند و گفتند: راستي که شما خودتان ستمکاريد؟ سپس بر سرهايشان واژگون شدند [و گفتند:] تو خود مي داني که اينها سخن نمي گويند.
3. خداوند در سوره
يوسف مي فرمايد: مأموران وي به برادرانش گفتند:
انکم لسارقون؛ شما دزدانيد. در حالي که آنان «پيمانه» شاه را سرقت نکرده بودند. مشروح داستان در قرآن کريم چنين است:
فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَه في رَحْلِ أَخيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعيرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُون*
قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ* قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِکِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعيمٌ*
قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما کُنَّا سارِقين*
قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ کُنْتُمْ کاذِبين*
قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ في رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ کَذلِکَ نَجْزِي الظَّالِمين*
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخيهِ کَذلِکَ کِدْنا لِيُوسُفَ ما کانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ في دينِ الْمَلِکِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ کُلِّ ذي عِلْمٍ عَليم*
قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها يُوسُفُ في نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ*
قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً کَبيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَکانَهُ إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنين؛[36]
و هنگامي که جهاز و بارشان را مجهز و آماده کرد، «پيمانه» را در بار برادرش جاي داد. سپس ندا کننده اي فرياد زد: اي کاروانيان! شما دزدانيد!* آنان رو به مأموران کرده و گفتند: چه گم کرده ايد؟* گفتند: پيمانه شاه را. و هر کس آن را بياورد، يک بار شتر دارد و من ضامن آنم* گفتند: به خدا سوگند شما مي دانيد که ما براي فساد در زمين نيامده ايم، و ما سارق نيستيم*
گفتند: اگر دروغ بگوييد کيفر دروغگو چيست؟* گفتند: کيفر او، هر کس که در بارش يافته شد، خودش کيفر آن باشد. ما ستمکاران را اينگونه کيفر مي دهيم* يوسف پيش از بررسي بار برادرِ [مورد نظرش] به بررسي بار آنان پرداخت و سپس آن را از بار برادرش بيرون آورد، بدين گونه براي يوسف چاره ساختيم* او در قانون پادشاه [مصر] نمي توانست برادرش را بگيرد مگر آنکه خدا بخواهد.
درجات هر کس را بخواهيم بالا مي بريم و بالاتر از هر عالمي عالم تري مي باشد* گفتند: اگر سرقت کند، [عجيب نيست، چه] پيشتر نيز، برادرش دزدي کرد. يوسف آن را در خود پنهان داشت و براي آنها آشکارش نکرد. گفت: شما بدتريد، و خدا به آنچه نسبت مي دهيد داناتر است* گفتند: اي عزيز! وي را پدري بسيار پير است، يکي از ما را به جاي او بگير، ما تو را از نيکوکاران مي بينيم.
4. خداوند سبحان در سوره انبياء مي فرمايد: «ذا النون»،
يونس پيامبر(ع) بر اين باور بود که خداوند او را در تنگنا قرار ندهد. چنانکه فرموده:
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّي کُنْتُ مِنَ الظَّالِمين*
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ؛[37]
و ذا النون [يونس(ع)] هنگامي که خشمگين رفت و چنان مي ديد که ما بر او سخت نگيريم. پس، در آن تاريکيها ندا داد که: [خدايا!] هيچ الهي جز تو نيست، منزهي تو، من از ستمکاران بودم* پس، دعايش را اجابت کرديم و از اندوه نجاتش داديم، و مؤمنان را اينگونه رهايي مي بخشيم.
5. خداوند در سوره فتح به
خاتم انبياء(ص) فرموده: ما بعد از فتح «گناهان» گذشته و آينده تو را بخشيديم:
إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبيناً*
لِيَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْکَ وَ يَهْدِيَکَ صِراطاً مُسْتَقيما*
وَ يَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزيزا؛[38]
ما تو را پيروز کرديم، پيروزي آشکار* تا خداوند تبعات و پي آمدهاي گذشته و آينده ات را بپوشاند و نعمتش را بر تو تمام گرداند و تو را به راه راست هدايت نمايد* و خداوند ياريت مي کند، ياري شکست ناپذير.
***
اينگونه آيات و امثال آنها، آياتي است که برخي افراد، تأويل و معناي درست آنها را درنيافته اند، و ما به زودي بعد از تفسير واژه ها و برخي مصطلحات - به ياري خدا - به بررسي آنها خواهيم پرداخت.