آيات وارد در مورد احترام پيامبر، بر دو گروهند:
1- آياتي که به طور کلي دستور احترام ميدهد.
2- آياتي که انگشت روي موارد جزئي ميگذارد و نمونههائي را ارائه ميکند. ما در اين بخش از هر دو قسمت آياتي را متذکر ميشويم:
الف: دعوت به تکريم و احترام قرآن در آياتي جامعه اسلامي را به تکريم و بزرگداشت پيامبر دعوت ميکند و ميفرمايد: «انا ارسلنا شاهداً و مبشراً و نذيراً لتومنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بکرة و اصيلاً» (فتح /8-9).
«ما تو را اي پيامبر! گواه و بشارت دهند و بيم دهنده فرستاديم تا به خدا و رسول او ايمان بياوريد و اورا کمک و احترام کنيد و او (خدا) را صبح و عصر تسبيح بگوئيد». در آيه ياد شده قبل از جملههاي «و تعزروه و...» جمله «لتومنوا بالله و رسوله» وارد شده است اکنون بايد ديد مرجع ضمائر «و تعزروه و توقروه و تسبحوه بکرة و اصيلاً» چيست؟
هرگاه بگوئيم هر سه ضمير به لفظ
«الله» بر ميگردد، در اين صورت احکام وارده در آيه مربوط به خدا بوده و از قلمرو بحث ما خارج خواهد بود.
ولي اگر بگوئيم دو ضمير نخست در جملههاي (تعزروه و توقروه) مربوط به
«رسول» است و ضمير سوم در جمله «وتسبحوه» مربوط به خدا است، طبعا دو حکم نخست (نصرت پيامبر و تکريم او) وظيفه اسلامي هر مسلماني نسبت به
پيامبر خواهد بود.
از اين جهت برخي از «قراء» پس از جمله «توقروه» وقف را لازم دانسته تا احکام مربوط به پيامبر، با حکم مربوط به خدا، به هم آميخته نشود.
البته در متن آيه گواهي بر تعيين يکي از دو احتمال وجود ندارد اما با توجه به اين کار آيه ديگر لفظ «عزروه» را درباره وظيفه مؤمنان نسبت به پيامبر به کار برده است ميتوان گفت که احتمال دوم بر احتمال نخست برتري دارد چنانکه ميفرمايد:
«فالذين آمنوا به عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذي انزل معه اولئک هم المفلحون» (اعراف /157)
«آنانکه به او ايمان آورده و او را گرامي داشته و ياري نمودهاند و از نوريکه همراه او نازل شده پيروي نمودهاند آنان رستگارانند».
و نيز درباره مطلق پيامبران ميفرمايد:
«و امنتم برسلي و عزر توهم و اقرضتم الله قرضاً حسناً» (مائده /12).
«به پيامبران من ايمان آورديد و آنان را ياري نموديد و خدا را وام نيکو دادهايد؟».
در اين آيه نيز خود مؤمنان را به «احترام» پيامبران دعوت ميکند. ب: متانت در سخن گفتن در اين مورد به آياتي که در سوره «حجرات» وارد شده است، اکتفاء ميورزيم:
1.«يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصوتکم فوق صوت النبي ولا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون» (حجرات /2).
«اي افراد با ايمان! صداي خود را بلندتر از صداي پيامبر نکنيد و با او بلند سخن نگوئيد (فرياد نزنيد) همانطور که با يکديگر بلند سخن ميگوئيد، تا مبادا پاداش عمل شما بدون توجه از بين برود».
2- «ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الدين امتحن الله قلوبهم للتفوي لهم مغفرة و اجرعظيم» (حجرات /3). «آنهائي که از صداي خويش در (محضر پيامبر) ميکاهند، کساني هستند که خداوند دلهاي آنان را براي پرهيزگاري آزموده است براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ است». 3- «ان الذين ينادونک من و راء الحجرات اکثرهم لا يعقلون» (حجرات /4) «آنان که تو را از بيرون اطاق بلند صدا ميزنند بيشترشان نميفهمند». 4- «ولو انهم صبروا حتي تخرج اليهم لکان خيراً لهم و الله غفور رحيم».(حجرات /5). «اگر آنان صبر ميکردند تا خود بيرون آئي براي آنها بهتر بود، خداوند آمرزنده و مهربان است». جامعه خشن: پيامبر که داراي روح لطيف و فردي آزاده بود، گرفتار افرادي شده بود که از بسياري از مزاياي اخلاقي دور بودند و با شخصيتي مانند رسول اکرم طوري سخن ميگفتند که گوئي با يک فرد چوپان سخن ميگويند.