
؟كيست اين عبد صالح ؟
غروبى ديگر به قادسيه رسيديم.
كاروان در كاروانسرايى بزرگ و قديمى از حركت باز ايستاد. مسافران خستهاز چارپايان فرود آمدند و بارها بر زمين نهادند. من نيز پياده شدم و باراندكم را كنجى گذاردم.
كاروانسرا پر از مسافر بود. گروهى سر بر بارهاشان نهاده، خفته بودند; دستهاى پيرامون چاه سر وصورت مىشستند; برخى نماز مىخواندند; گروهى گرم گفتگو بودند و تعدادى بهچارپايانشان مىرسيدند.
سمت چاه رفتم، دلوى آب كشيدم، ...


News of امام موسي کاظم (علیه السّلام)



