کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز چهارشنبه 29 شهریور 1396 03:54

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 11 پست ]  برو به صفحه 1, 2  بعدي
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: يکشنبه 21 فروردین 1390 07:42 
Advance Member
Advance Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: چهارشنبه 5 فروردین 1388 23:59
پست ها : 330
محل سکونت: کویـــت
تشکر کرده اید: 248 مرتبه
تشکر شده:
355 مرتبه in 181 پست
سلام دوستانِ عزیز آیا الان کسی در بهشت و جهنم هست ؟بله یا خیر ؟ و چرا ؟ مدرکِ جوابتون چی هست ؟با تشکر از وقتتون

_________________
دوستِ عزیز ، چه باور کنی چه باور نکنی ، چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ، همۀ ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برایِ بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده وکسی هم قدرتِ متوقف کردنش رو نداره و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه. یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست که نیست . اگه باور نمیکنی ، همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و زیبایی و نفوذت رو به کار بگیر تا مانعِ پرواز بشی اما اگه از عقل کمک بگیری به این نتیجه میرسی که این امکان نداره .میگی نه ؟ این شما و این هم دنیا .


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
پستارسال شده در: يکشنبه 21 فروردین 1390 18:16 
Junior Member
Junior Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 16 بهمن 1389 10:52
پست ها : 33
تشکر کرده اید: 21 مرتبه
تشکر شده:
36 مرتبه in 22 پست
در مورد جهنم ني دونم اما بهشت رو تا اونجايي كه ميدونم حضرت ادريس و خضر
گذري بر زندگي حضرت ادريس عليه السلام
يكي از پيامبران كه نامش در قرآن دوبار آمده(1) و در آيه 56 سوره  مريم به عنوان پيامبر صديق ياد شده، حضرت ادريس است كه در اينجا نظر شما را به پاره اي از ويژگيهاي او جلب مي كنيم:

ادريس كه نام اصليش «اُخنوخ» است در نزديك كوفه در مكان فعلي مسجد سهله مي زيست. او خياط بود و مدت سيصد سال عمر نمود و با پنج واسطه به آدم عليه السلام مي رسد. سي صحيفه از كتابهاي آسماني بر او نازل گرديد. تا قبل از ايشان مردم براي پوشش بدن خود از پوست حيوانات استفاده مي كردند، او نخستين كسي بود كه خياطي كرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت و از آن پس مردم به تدريج از لباسهاي دوخته شده استفاده مي كردند. او بلند قامت و تنومند و نخستين انساني بود كه با قلم خط نوشت و بر علم نجوم و حساب و هيئت احاطه داشت و آنها را تدريس مي كرد. كتابهاي آسماني را به مردم مي آموخت و آنها را از اندرزهاي خود بهره مند مي ساخت، از اين رو نام او را ادريس (كه از واژه  درس گرفته شده) نهادند.

خداوند بعد از وفاتش، مقام ارجمندي در بهشت به او عنايت فرمود و او را از مواهب بهشتي بهره مند ساخت.

ادريس بسيار درباره عظمت خلقت مي انديشيد و با خود مي گفت:«اين آسمانها، زمين، خلايق عظيم، خورشيد، ماه، ستارگان، ابر، باران و ساير پديده ها داراي پروردگاري است كه آنها را تدبير نموده و سامان مي بخشد، بنابراين او را آن گونه كه سزاوار پرستش است، پرستش كن.» (2)


هشدار حضرت ادريس نسبت به مرگ
اي انسان! گويي مرگ به سراغت آمده، ناله ات بلند شده، عرق پيشانيت سرازير گشته، لبهايت جمع شده، زبانت از حركت ايستاده، آب دهانت خشك گشته، سياهي چشمت به سفيدي دگرگون شده، دهانت كف كرده، همه بدنت به لرزه در آمده و با سختيها و تلخي هاي مرگ دست به گريبان شده اي. سپس روحت از كالبدت خارج شده و در برابر اهل خانه ات جسد بدبويي شده اي و مايه عبرت ديگران گشته اي. بنابراين هم اكنون به خودت پند بده و درباره مرگ و حقيقت آن عبرت بگير، كه خواه ناخواه به سراغت مي آيد و هر عمري گرچه طولاني باشد به زودي به دست فنا سپرده مي شود.
اي انسان! بدان كه مرگ با آن همه دشواري، نسبت به امور بعد از آن كه حوادث هولناك و پر وحشت قيامت مي باشد آسان تر است، متوجه باش كه ايستادن در دادگاه عدل الهي براي حسابرسي و جزاي اعمال آنقدر سخت و طاقت فرسا است كه نيرومندترين نيرومندان نيز از شنيدن احوال آن ناتوانند. (3)


فرازهايي از اندرزهاي ادريس عليه السلام
اي انسانها! بدانيد و باور كنيد كه تقوا و پرهيزكاري، حكمت بزرگ و نعمت عظيم، و عامل كشاننده به نيكي و سعادت و كليد درهاي خير و فهم و عقل است،زيرا خداوند هنگامي كه بنده اي را دوست بدارد، عقل را به او مي بخشد.
بسياري از اوقاتِ خود را به راز و نياز و دعا با خدا بپردازيد و در خدا پرستي و در راه خدا تعاون و همكاري نماييد، كه اگر خداوند همدلي و همكاري شما را بنگرد، خواسته هايتان را برمي آورد و شما را به آرزوهايتان مي رساند و از عطاياي فراوان و فنا ناپذيرش بهره مند مي سازد.

هنگامي كه روزه گرفتيد، نفوس خود را از هر گونه ناپاكيها پاك كنيد و با قلبهاي صاف و خالص و بي شائبه براي خدا روزه بگيريد، زيرا خداوند به زودي دلهاي ناخالص و تيره را قفل مي كند. همراه روزه گرفتن و خودداري از غذا و آب، اعضاء و جوارح خود را نيز از گناهان كنترل كنيد.

هنگامي كه به سجده افتاديد و سينه خود را در سجده بر زمين نهاديد، هر گونه افكار دنيا و انحرافات و نيرنگ و فكر خوردن غذاي حرام و دشمني و كينه را از خود دور سازيد و از همه ناصافي ها خود را برهانيد.

خداوند متعال، پيامبران و اوليائش را به تأييد روح القدس اختصاص داد و آنها در پرتو همين موهبت بر اسرار و نهانيها آگاه شدند و از فيض حكمت بهره مند گشتند، از گمراهيها رهيده و به هدايتها پيوستند، به طوري كه عظمت خداوند آن چنان در دلهايشان آشيانه گرفت كه دريافتند او وجود مطلق است و بر همه چيز احاطه دارد و هرگز نمي توان به كُنه ذاتش معرفت يافت. (4)


هدايت هزار نفر
ادريس همچنان با بيانات شيوا و اندرزهاي دلپذير و هشدارهاي كوبنده، قوم خود را به سوي خدا دعوت مي كرد. در اين مسير با طايفه اي از قوم خود ملاقات نمود كه همه بت پرست و در انواع انحرافها و گمراهيها گرفتار بودند. ادريس به اندرز و نصيحت آنها پرداخت و آنها را از انجام گناه سرزنش نموده و از عواقب گناه هشدار داد و به سوي خدا دعوت كرد. آنها يكي پس از ديگري تحت تأثير قرار گرفته و به او پيوستند. نخست تعداد هدايت شدگان به هفت نفر و سپس به هفتاد نفر رسيد. به همين ترتيب يكي پس از ديگري هدايت شدند تا به هفتصد نفر و سپس به هزار نفر رسيدند.
ادريس از ميان آنها صد نفر از برترين ها را برگزيد، و از ميان صد نفر، هفتاد نفر، و از ميان هفتاد نفر ده نفر، و از ميان ده نفر، هفت نفر را انتخاب نمود. ادريس با اين هفت نفر ممتاز، دست به دعا برداشتند و به راز و نياز با خدا پرداختند خداوند به ادريس وحي كرد، و او و همراهانش را به عبادت دعوت نمود، آنها همچنان با ادريس به عبات الهي پرداختند تا زماني كه خداوند روح ادريس عليه السلام را به ملأ اعلي برد. (5)


مبارزه  ادريس با طاغوت عصرش
ادريس تنها به عبادت و اندرز مردم اكتفا نمي كرد،  بلكه به جامعه توجه داشت كه اگر ظلمي به كسي شود، از مظلوم دفاع كند و در برابر ظالم، ايستادگي نمايد. به عنوان نمونه به داستان زير توجه نماييد:
در عصر او پادشاه ستمگري حكومت مي كرد، ادريس و پيروانش از اطاعت شاه سرباز زدند و مخالفت خود را با طاغوت، آشكار ساختند، از اين رو آنها را از طرف دستگاه آن شاه جبّار، به عنوان«رافَضي» (يعني ترك كننده  اطاعت شاه) خواندند.

روزي شاه با نگهبانان خود در بيابان، به سير و سياحت و شكار مشغول بود كه به زمين مزروعي بسيار خرّم و شادابي رسيد، پرسيد: «اين زمين به چه كسي تعلق دارد؟»

اطرافيان گفتند: «به يكي از پيروان ادريس».

شاه، صاحب آن ملك را خواست و به او گفت: اين ملك را به من بفروش. او گفت: من عيالمند هستم و به محصول اين زمين محتاج تر از تو مي باشم و به هيچ عنوان از آن دست نمي كشم.

شاه بسيار خشمگين شد، و با حال خشم به قصرش آمد، چون همسرش او را خشمگين يافت، علت را پرسيد و او جريان را بازگو كرد و با همسرش در اين مورد به مشورت پرداخت، و به اين نتيجه رسيدند كه رهنمودهاي ادريس، مردم را بر ضد شاه، پرجرئت و قوي دل كرده است.

همسر شاه كه يك زن ستمگر و بي رحم بود گفت: «من تدبيري مي كنم كه هم تو صاحب آن زمين شوي و هم مردم با تبليغات وارونه، رام و خام شوند.»

شاه گفت: «آن تدبير چيست؟»

زن كه حزبي بنام «ازارقه» (چشم كبودها) از افراد خونخوار و بي دين تشكيل داده بود به شاه گفت: «من جمعي از حزب «ازارقه» را مي فرستم تا صاحب آن زمين را به اينجا بياورند و همه ي آنها شهادت بدهند كه او آيين تو را ترك كرده، در نتيجه كشتن او جايز مي شود، تو نيز او را مي كشي و آن سرزمين خرّم را تصرّف مي كني.»

شاه از اين نيرنگ استقبال كرد و آن را اجرا نمود و پس از كشتن آن شيعه ي ادريس، زمينهاي مزروعي او را تصرّف و غصب نمود.

حضرت ادريس از جريان آگاه شد و شخصاً نزد شاه رفت و با صراحت به او اعتراض كرده ؛ آيين او را باطل دانست و او را به سوي حق دعوت نمود، سرانجام به او گفت: «اگر توبه نكني و از روش خود برنگردي، به زودي عذاب الهي تو را فرا خواهد گرفت، و من پيام خود را از طرف خداوند به تو رساندم.»

همسر شاه، به او گفت: هيچ ناراحت مباش، من نقشه ي قتل ادريس را طرح كرده ام، و با كشتن او رسالتش نيز باطل مي شود.»

آن نقشه اين بود كه چهل نفر را مخفيانه مأمور كشتن ادريس كرد، ولي ادريس توسّط مأموران مخفي خود، از جريان آگاه شد و از محلّ و مكان هميشگي خود به جاي ديگر رفت، و آن چهل نفر در طرح خود شكست خوردند مدّتها گذشت تا اينكه عذاب قحطي، كشور شاه را فرا گرفت كار به جايي رسيد كه زن شاه، شبها به گدايي مي پرداخت تا اينكه شبي سگها به او حمله كردند و او را پاره پاره نموده و دريدند. بلاي قحطي نيز بيست سال طول كشيد و سرانجام، آنها كه باقي مانده بودند به ادريس و خداي ادريس ايمان آوردند و كم كم بلاها رفع گرديد. و ادريس عليه السلام پيروز شد. (6)


آروزي ادريس براي ادامه زندگي به خاطر شكرگزاري
فرشته اي از سوي خداوند نزد ادريس عليه السلام آمد و او را به آمرزش گناهان و قبولي اعمالش مژده داد. ادريس بسيار خشنود شد و شكر خداي را به جاي آورد، سپس آرزو كرد هميشه زنده بماند  به شكرگزاري خداوند بپردازد.
فرشته از او پرسيد: «چه آرزويي داري؟»

ادريس گفت: «جز اين آرزو ندارم كه زنده بمانم و شكرگزاري خدا كنم، زيرا در اين مدّت دعا مي كردم كه اعمالم پذيرفته شود كه پذيرفته شد، اينك بر آنم كه خدا را به خاطر قبولي اعمالم شكر نمايم و اين شكر ادامه يابد.»

فرشته بال خود را گشود و ادريس را در برگرفت و او را به آسمانها برد. اينك ادريس زنده است و به شكرگزاري خداوند اشتغال دارد. (7)

مطابق بعضي از روايات، ادريس پس از مدّتي كه در آسمانها بود، عزرائيل روح او را در بين آسمان چهارم  و پنجم قبض كرد، چنانكه خاطرنشان مي شود.


قبض روح ادريس عليه السلام بين آسمان چهارم و پنجم
امام صادق عليه السلام فرمود: يكي از فرشتگان، مشمول غضب خداوند شد. خداوند بال و پرش را شكست و او را در جزيره اي انداخت. او سالها در آنجا در عذاب به سر مي برد تا وقتي كه ادريس به پيامبري رسيد. او خود را به ادريس رسانيد و عرض كرد: «اي پيامر خدا! دعا كن خداوند از من خشنود شود، و بال و پرم را سالم كند.»
ادريس براي او دعا كرد، او خوب شد و تصميم گرفت به طرف آسمانها صعود نمايد اما قبل از رفتن، نزد ادريس آمد و تشكّر كرد و گفت: «آيا حاجتي داري زيرا مي خواهم احسان تو را جبران كنم.»

ادريس گفت: «آري، دوست دارم مرا به آسمان ببري، تا با عزرائيل ملاقات كنم  با او اُنس بگيرم، زيرا ياد او زندگي مرا تلخ كرده است.»

آن فرشته، ادريس را بر روي بال خود گرفت و به سوي آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسيد، در آنجا عزرائيل را ديد كه از روي تعجّب سرش را تكان مي دهد.

ادريس به عزرائيل سلام كرد، و گفت: «چرا سرت را حركت مي دهي؟»

عزرائيل گفت: «خداوند متعال به من فرمان داده كه روح تو را بين آسمان چهارم و پنجم قبض كنم، به خدا عرض كردم: چگونه چنين چيزي ممكن است با اينكه بين آسمان چهارم و سوم، پانصد سال راه فاصله است، و بين آسمان سوم و دوّم نيز همين مقدار فاصله. (و من اكنون در سايه ي عرش هستم و تا زمين فاصله فراواني دارم و ادريس در زمين است، چگونه اين راه طولاني را مي پيمايد و تا بالاي آسمان چهارم مي آيد!!). آنگاه عزرائيل همانجا روح ادريس را قبض كرد. اين است سخن خداوند ( آيه ي 57 سوره ي مريم) كه مي فرمايد:

«وَ رَفَعناهُ مَكاناً عَلِيّاً؛ و ما ادريس را به مقام بالايي ارتقا داديم.» (8)

پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم فرمود: در شب معراج، مردي را در آسمان چهارم ديدم، از جبرئيل پرسيدم: «اين مرد كيست؟» جبرئيل گفت: «اين ادريس است كه خداوند او را به مقام ارجمندي بالا آورده است.» به ادريس سلام كردم و براي او طلب آمرزش نمودم، او نيز بر من سلام كرد و برايم طلب آمرزش نمود. (9)

و

_________________
عاشقم بر همه عالم
كه همه عالم از آن توست


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از HOOSSEYN به خاطر این پست تشکر کرده اند:
MAHDIMOHAMMAD
>
پستارسال شده در: يکشنبه 21 فروردین 1390 18:16 
Junior Member
Junior Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 16 بهمن 1389 10:52
پست ها : 33
تشکر کرده اید: 21 مرتبه
تشکر شده:
36 مرتبه in 22 پست
حضرت خضر و حضرت موسي عليهما السلام

حضرت خضر عليه السلام يكي از پيامبراني است كه زنده و الآن در قيد حيات مي باشد. حضرت موسي عليه السلام، مأمور شد كه مدتي در كنار حضرت خضر باشد. به اين منظور در پي او روانه شد تا او را بيابد. حضرت موسي در حالي با خضر روبه رو شد كه آن حضرت مشغول عبادت بودند. موسي به خضر گفت: آمده است تا مقداري از علم او بهره مند شود.

خضر گفت: آيا تحمل آنچه را كه خواهي ديد، داري؟ زيرا چه بسا كارها از من سر بزند كه چون تو اسرار آن را نمي داني نمي تواني صبر كني و ممكن است زبان به اعتراض بگشايي.

موسي گفت: حاشا و كلا كه من بر آنچه از تو سر مي زند و خواهم ديد، اعتراض كنم.

پس از آن خضر گفت: اي موسي به اين شرط تو را همراه خود مي برم كه هر چه ديدي بر آن اعتراض نكني و علّت و سبب آن را نپرسي مگر آنكه خودم اسرار آن را بر تو عيان نمايم.

موسي قبول كرد. حركت كردند و سوار كشتي شدند. در بين راه خضر تبري از ناخدا گرفت و شروع به سوراخ كردن و شكستن قسمتي از كشتي شد. كشتي را آب فرا گرفت. موسي نگران شد و گفت: مبادا كشتي غرق شود و به خضر گفت: اين چه كار است كه مي كني؟ ممكن است سرنشينان غرق شوند. خضر گفت: نگفتم با من مجال موافقت و مقاومت نداري؟ موسي گفت: مرا ببخش. فراموش كردم. ديگر اعتراض نمي كنم. خضر سوراخي در كشتي نمود. سرنشينان كشتي به تكاپو افتادند و محل سوراخ شده را تعمير كردند.

بعد از مدتي به ساحل رسيدند و وارد شهر ساحلي شدند. تعدادي از اطفال را ديدند كه در سر راه مشغول بازي هستند. خضر يكي از آن طفلان را گرفت و به پشت ديوار برد و با كاردي گوش تا گوش، سر او را بريد و در محلي او را دفن كرد. موسي سخت برآشفت و با ناراحتي بسياري گفت: به چه جرمي او را كشتي؟ خضر با خونسردي گفت: باز علّت پرسيدي و اعتراض نمودي؟ بار ديگر موسي گفت: ديگر سئوال نمي كنم. اگر اين بار سؤال كردم، مرا رها كن و به راه خودت برو.

آن دو به راه افتادند. به محلي ديگر رسيدند. مردمان آن محل آنها را به شهر خود راه ندادند حتي از دادن آب و نان به آنها نيز دريغ كردند. شبي سرد را در بيرون شهر سپري كردند. چون صبح شد، حركت كردند تا به ديواري رسيدند. ديوار در حال خراب شدن بود. پس خضر شروع به مرمت ديوار كرد و با سنگ و گل آنها را محكم و استوار ساخت.

موسي بار ديگر در شگفت شد. رو به خضر كرد و گفت: اهل اين ديار حتي به ما آب و نان هم ندادند و تو در حق آنها لطف مي كني و ديوار خراب شده آنها را آباد مي كني؟ خضر گفت: معلوم شد كه تحمل آنچه را كه من انجام مي دهم، نداري. پس اين آخرين ديداري خواهد بود بين من و تو . اما قبل از آنكه از تو جدا شوم، مي خواهم راز كارهايي را كه انجام دادم بر تو نمايان سازم تا شگفتهايت را مرتفع سازم.

1 ـ مردي ظالم در  صدد است كه همه كشتي هاي سالم را تصاحب كند. آن كشتي هم متعلق به خانواده اي مومن و فقير بود. كشتي را سوراخ كردم تا طمع آن ظالم اين كشتي را در بر نگيرد و نان آن خانواده قطع نشود.

2 ـ آن كودك را كشتم زيرا او اگر بزرگ مي شد، جز كفر و عصيان از او سر نمي زد. در حالي كه والدين او موحد و مؤمن هستند.

3 ـ اما ديوار را درست كردم زيرا در زير آن گنجي مدفون است كه فردي مؤمن براي فرزندانش ذخيره كرده است. بدين وسيله آن گنج تا رسيدن به دست صاحب خود محفوظ مي ماند.

موسي در كاخ فرعون

بعد از آن موسي به سوي مصر روانه شد تا فرعون و قبطيان را دعوت به رستگاري نمايد.

در نزديكي هاي مصر به موسي وحي شد تا برادرش هارون را به عنوان يار، وصي و جانشين خود در مواقعي كه او بين قوم خود نيست، برگزيند.

خداوند سبحان به موسي وحي كرد كه به همراه هارون به سوي فرعون برود و با زباني خوش و نيكو با او مذاكره نمايد. شايد بپذيرد و ايمان آورد. موسي و هارون در انديشه شدند كه مبادا آن دو را نابود سازد. وحي آمد كه اي موسي! نترس. همانا من با شما هستم، هر آنچه را كه تو و فرعون انجام مي دهيد، مي بينم و مي شنوم  و هر گاه لازم باشد شما را ياري مي كنم. موسي با قلبي مطمئن به سوي فرعون حركت كرد.

به فرعون خبر دادند كه دو نفر آمده اند كه به خدايي جز تو ايمان دارند و خود را فرستاده آن خدا مي دانند و شگفت اينكه مي خواهند تو را به دين خداي خود دعوت نمايند.

فرعون دستور داد آنها را به نزدش بياورند. وقتي آن دو وارد شدند فرعون با كمال ناباوري مشاهده كرد كه موسي و هارون هستند. فرعون گفت: چه مي خواهي اي موسي! موسي فرمود: پرودگارم مرا حكمت و نبوت بخشيده و مأمور گردانيده به سوي تو بيايم و تو را به سوي خداي يگانه دعوت نمايم، خدايي كه آفريننده همه اين جهانيان است و ديگر اينكه بني اسرائيل را از قيد بندگي آزاد و در اختيار من بگذاري. فرعون گفت: خداي تو كيست؟ موسي گفت: كسي كه آسمان و زمين و آنچه در اين دو مي باشد را آفريده است.

سخنان حضرت موسي به مذاق فرعون خوش نيامد. آن حضرت را به استهزاء گرفت. رو به اطرافيان كرده و گفت: مي شنويد اين مرد كه ادعاي حمكت و دانش دارد، چون ديوانگان سخن مي گويد و از آداب نيكو سخن گفتن بيگانه است. بعد از آن به موسي رو كرد و گفت: اگر به خدايي جز من مردم را بخواني هر آينه تو را به زندان خواهم انداخت. موسي گفت: اي فرعون! اگر معجزه اي دالّ بر آنچه مي گويم، نشانت دهم سخنم را مي پذيري؟ فرعون گفت: معجزه ات چيست؟ حضرت موسي عصايش را روبروي فرعون انداخت كه ناگاه تبديل به اژدهايي ترسناك شد، ولوله اي در مجلس افتاد. فرعون از ترس بر تخت خود ميخ كوب شده بود.

موسي دست برد و عصا را گرفت. بار ديگر فرعون را دعوت به حق كرد، براي اثبات حرفش دست در گريبان فرو برد و بيرون آورد كه به محض بيرون آمدن دستش از گريبان چون خورشيد مي درخشيد.

فرعون نه تنها عبرت نگرفت و ايمان نياورد كه موسي را به ساحري متّهم كرد و گفت: بدانيد كه او ساحري چيره دست است. به موسي گفت: تو مي خواهي با سحر و جادو ما را از مصر بيرون نمايي و بني اسرائيل را به سلطنت بنشاني. پس ما هم با تو سحر مي كنيم تا نتواني با افسون خود، مردم را بفريبي. براي اين منظور روزي را معين كرد و ساحران چيره دست را براي مبارزه با موسي فرا خواند.

موسي و ساحران

فرعون، ساحران چيره دست را خواست. تمام وسايلي را كه لازم داشتند در اختيار آنها گذاشت و گفت: تا فلان روز مهلت داريد كه تدارك كار را ببينيد. در آن روز معين، ساحرها حاضر شدند. گروهي كثير از مردم جمع شدند تا شاهد مبارزه موسي و فرعون باشند. موسي و هارون نيز آمدند.

ساحران رو به موسي گفتند: اي موسي! آيا تو كار خود را آغاز مي كني يا ما آغاز كنيم؟

موسي فرمود: شما اول شروع كنيد. ساحران شروع به كار كردند. چوب ها و ريسمان هايي را به روي زمين انداختند كه ميدان پر از مار شد. مردم از آنچه مي ديدند هم به وجد آمده بودند و هم مي ترسيدند. لختي بيم هارون و موسي را در بر گرفت. در اين هنگام وحي آمد كه اي موسي! بيمناك مباش. همانا تو  پيروز و سربلند خواهي شد. پس آنچه را كه در دست داري بينداز بر روي زمين تا آنچه را كه اينان انجام داده اند، باطل نمايد. حضرت موسي با قدرت قلب، عصايش را انداخت كه يك دفعه تبديل به اژدهايي عظيم شد. تمامي مارها و سحرهاي ساحران را بلعيد. مردم سخت هراسان شدند و از بيم جان رو به فرار نهادند.

ساحران به سجده افتادند و همگي گفتند: ما به پرودگار موسي كه پرودگار عالميان است، ايمان آورديم. حضرت موسي شروع به دعوت نمود. بني اسرائيل و بسياري از قبطيان بر او ايمان آوردند. فرعون از آنچه رخ داد، ناخوش و غضبناك بود. شكست ساحران را شكست خود مي دانست. مخصوصاً از اين آتشين بود كه ساحران به موسي ايمان آوردند.

پس رو به ساحران نمود و گفت: اكنون آنقدر جري و درشتناك شده ايد كه بدون اجازه من به موسي ايمان مي آوريد. بدانيد كه شما را مجازات سختي خواهم كرد. مجازاتي عبرت گونه، طوري كه آيندگان نيز از يادآوري آن بر خود بلرزند.

ساحران گفتند: ما را از مجازات تو باكي نيست. آماده و پذيراي آن هستيم. از راهي كه برگزيده ايم برنمي گرديم و از كرده خود پشيمان نيستيم.

فرعون دستور داد دستها و پاهايشان را قطع كرده و بدنهاي مبارك آن مؤمنان را بر درختان ببندند. بدين سان همه ساحران به شهادت رسيدند.

بعد از آن فرعون بر مردم سخت گرفت. هر كس را كه مي شنيد به موسي ايمان آورده است، مي كشت. بني اسرائيل در عذاب بودند. لذا از موسي خواستند آنها را از شر فرعون نجات بخشد.

فرار بني اسرائيل

از ناحيه حق به موسي وحي شد، بني اسرائيل را بگو كه آماده باشند. هر نفر يك رأس گوسفند در خانه نگه دارد و آن را ذبح نموده. كمر بربندند كه زمان حركت نزديك است.

بني اسرائيل مهياي كوچ شدند. گفته شده كه شب هنگام، موسي ندا سر داد كه امشب را از خانه كسي خارج نشود و الاّ عذاب خواهد شد. مردم به آنچه موسي گفته بود باور داشتند و هيچ كدام از خانه خارج نشدند. وحي رسيد كه: اي موسي! با بني اسرائيل از شهر خارج شويد. موسي و بني اسرائيل بلافاصله از شهر خارج شدند و به تاخت راه فلسطين را در پيش گرفتند.

فرعون آگاه شد. پس به تعقيب آنها برآمد و لشكري عظيم جمع كرد و به دنبال آنها روانه شد. قشون، ارابه مخصوص فرعون را بيرون آوردند. لشكريان مصر به تعقيب بني اسرائيل به راه افتادند. بني اسرائيل از دور گرد و غبار لشكريان فرعون را ديدند و اين زماني بود كه پيش روي بني اسرائيل دريا بود. نگران شدند و از موسي چاره خواستند. موسي گفت: نگران نباشيد، خدا با ماست. به موسي وحي شد كه يا موسي! عصايت را به دريا بزن، موسي عصايش را به دريا زد ناگاه به قدرت حق متعال آب دريا شكافته شده و بني اسرائيل به فرمان موسي راه باز شده را در پيش گرفتند و به سرعت در پيمودن راه افزودند.

آنگاه كه فرعون و لشكرش به كنار آب رسيدند، بني اسرائيل نيمي از راه را در مسيري كه باز شده بود، پيموده بودند. فرعون و لشكريان او، در تعقيب بني اسرائيل راه باز شده را گرفتند و به سرعت خود افزودند.

اضطراب بر هر دو طائفه موج مي زد. يكي از دستگيري و اسارت و ديگري از پيروزي مالامال دسترس در نگراني بودند.

آنان در جلوي بني اسرائيل بودند، به خشكي رسيدند و ديگران نيز در پي آنها شتابان، تا آخرين نفر از بني اسرائيل به خشكي و ساحل پا نهادند.

پس موسي به اذن خدا، عصا را براي دومين بار به آب زد، آبها بهم پيوسته شد،  در اين هنگام آب فرعون و لشكريانش را در كام كشيد و تمامي آنها غرق شدند.

بني اسرائيل در سرزمين جديد شروع به آباداني و خانه سازي نمودند، زمينهاي پهناورِ بي صاحب را آباد نمودند و نعمتهاي حق بعد از چند سال شامل حال آنها شد.

گوساله سامري

بني اسرائيل در سرزمين جديد كه داراي نعمتهاي فراوان بود، سُكني گزيدند. حضرت موسي از طرف خداوند متعال، فرمان يافت براي مدت چهل روز به ميقات برود.

موسي، هارون را به جاي خود گماشت و گفت: هارون جانشين من در ميان شماست. هر چه مي خواهيد از او بخواهيد تا برايتان انجام دهد. حضرت موسي به سوي ميقات روانه شد.

مدتي چند نگذشته بود كه شخصي به نام سامري، مردم را جمع كرد و گفت: وعده موسي به سر رسيد، اما او نيامد. شايد در قلّه كوهي محو شده باشد و ديگر ديدار او براي ما ميسّر نباشد. پس فكري ديگر بايد كرد و چاره اي انديشيد.

بني اسرائيلي ها گفتند: چه بايد كرد؟ سامري گفت: بي معبود نمي شود. معبود موسي با خود او رفت و باز نيامد. بني اسرائيل به سامري گفتند: آنكه را سزاوار پرستش است به ما نشان بده تا او را بپرستيم. سامري گفت: آن طلاها و جواهراتي را كه از قبطيان گرفته ايد و آنچه خود داريد بياوريد تا خدايي براي خود جستجو نمائيم. بني اسرائيل همه جواهرات را در چادري ريختن،, سپس سامري آتشي برافروخت. جواهرات را ذوب و از آن گوساله ساخت. با خَرَق عادتي آن گوساله به حركت درآمد و مردم را به سوي خود خواند. بني اسرائيل به پايش به سجده افتادند.

هارون از خدعه سامري آگاه شد. مردم را از بدعت و روي گرداني از دين موسي بر حذر داشت و گفت: اي مردم! اين آزمايش است. بدانيد اين كار، فتنه است و از آن بر حذر باشيد. اين خداي شما نيست. خداي شما قادر متعالي است كه شما را به وسيلة موسي از شرّ فرعون نجات داد، دريا را برايتان شكافت و اين سرزمين را در اختيارتان گذاشت. گوساله پرستي شرك است و به زيان و خسران دنيا و آخرت شما خواهد بود. از آن پرهيز كنيد. بني اسرائيل گفتند: ما به پرستش گوساله ادامه خواهيم داد تا موسي بيايد. بني اسرائيل به هارون گفتند: سامري ميگويد: ”‌ اين گوساله با شما سخن مي گويد آنگونه كه درخت با موسي سخن گفت. پس اين خداي شما و او مي باشد“ .

غفلت و ناداني بني اسرائيل موجب سوء استفاده سامري شد و به آنها گفت: مردم خداوند در حق شما لطف كرده و كالبدي گوساله گون ساخته است تا با شما سخن بگويد. اما اين هارون مي بينيد كه شما را از عبادت او باز مي دارد. بني اسرائيل هارون را تحت فشار قرار دادند كه سامري را تصديق كند. هارون تنها ماند.

در كوه ميقات به موسي وحي شد كه بني اسرائيل الطاف حق را به فراموشي سپرده اند و نعمتهاي او را خسران نمودند. اينك به گوساله پرستي اقدام نموده اند. به سوي آنها برو. موسي در حالي كه سخت اندوهناك بود به سوي بني اسرائيل آمد. آنها را مورد عتاب و شماتت قرار داد كه: اي مردم! مگر شما وعده نكرديد كه عهد و ميثاق خداي را حفظ كنيد و نيكو پيمان باشيد تا ابواب رحمت به سوي شما باز شود و...

بني اسرائيل گفتند: در اين كار ما بي تقصيريم. سامري ما را فريفت. گوساله اي ساخت و ما را به عبادت او تشويق كرد.

موسي رو به هارون گفت: اي هارون!‌ چرا اينان را از اين امر ناصواب منع نكردي؟! هارون گفت: اي برادر! آنها را منع كردم و بر حذر داشتم اما نه تنها گوش نسپردند بلكه در صدد قتل من نيز برآمدند. موسي عذر برادر را پذيرفت، آنگاه رو به سامري گفت: اي مشرك! چرا مردم را به گمراهي افكندي؟ سامري گفت: من كاري مي دانستم كه ديگران نمي دانستند و آن اينكه مشتي خاك از محل ملاقات تو و جبرئيل برداشتم و در پيكر گوساله ريختم. گوساله به صدا درآمد و مردم به او سجده كردند.

موسي سامري را نفرين كرد كه تا زنده است به مرضي خوفناك و غير قابل علاج گرفتار باشد و هر كس به او نزديك شود، مرض او به آن شخص نيز سرايت نمايد.

_________________
عاشقم بر همه عالم
كه همه عالم از آن توست


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
پستارسال شده در: يکشنبه 21 فروردین 1390 18:18 
Junior Member
Junior Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 16 بهمن 1389 10:52
پست ها : 33
تشکر کرده اید: 21 مرتبه
تشکر شده:
36 مرتبه in 22 پست
اينم يه داستان ديگه از حضرت خضر
داستاني شگفت انگيز از حضرت خضر
حضرت رسول اكرم (ص ) روزي براي اصحاب خود به بيان داستاني از حضرت خضر پيامبر پرداخت و فرمود : جناب خضر روزي در يكي از بازارهاي بني اسرائيل راه مي رفت كه چشم فقيري به او افتاد و چون او را نمي شناخت از او چيزي طلبيد.
حضرت خضر فرمود : چيزي در دست ندارم كه به تو عنايت كنم .
فقير عرض كرد : تو را به آبروي خدا سوگند مي دهم كه مرا محروم نساز و چيزي به من عنايت كن ; زيرا در پيشاني تو نور حقيقت و راستي را مي بينم .
حضرت خضر فرمود : مرا به خداي بزرگ قسم دادي و طاقت مخالفت او را ندارم و چون چيزي نزد من نيست اگر مي خواهي مرا بفروش و از قيمت من استفاده كن . فقير دست او را گرفت و صدا زد : چه كسي حاضر است اين بنده پير را ارزان از من بخرد
شخصي حاضر شد و جناب خضر را به چهارصد درهم خريد و او را به خانه آورد; اما تا مدتي به او كاري واگذار نمي كرد.
خضر فرمود : لابد مرا از براي كاري خريده اي ; پس چرا به من كاري وانمي گذاري تا انجام دهم
آن مرد عرض كرد : تو شخص پيري هستي و از عهده كاري برنمي آيي .
خضر فرمود : مرا بر هر كاري بگماري آن را انجام خواهم داد.
عرض كرد : پس اين سنگ ريزهايي را كه در محوطه خانه است بيرون خانه بريز.
حضرت خضر مشغول كار شد و صاحب خانه بيرون رفت . ظهر كه به خانه بازگشت ديد آن پيرمرد تمام سنگ ها را از خانه بيرون برده است . بسيار شگفت زده شد و چند مرتبه به او گفت : احسنت و اجملت ; يعني آفرين ! كار نيكويي كردي . هرگز شش نفر از عهده انجام اين كار برنمي آمدند; اما تو در نصف روز آن را انجام دادي .
چند روز بعد صاحب خانه قصد مسافرت كرد. حضرت خضر به او فرمود : در نبود شما من به چه كاري مشغول باشم
آن مرد گفت : به مقداري كه خسته نشوي روزها براي من خشت بزن ; چون قصد دارم در كنار خانه خود اتاقي بسازم .
چون آن شخص به سفر رفت و پس از چند روز ديگر برگشت ديد كه آن پيرمرد خشت زده و اتاق را در همان جاي تعيين شده به نحوي كه او گفته بود ساخته است .
صاحب خانه در حيرت فرو رفت و گفت : اي مرد! تو را به آبروي خدا سوگند مي دهم كه مرا از حسب و نسب خويش آگاه ساز.
حضرت فرمود : من همان خضري هستم كه نام او را شنيده اي و چون آن مرد فقير مرا به آبروي خدا قسم داد و من چيزي نداشتم به او بدهم و جرئت آن كه او را محروم سازم نداشتم حاضر شدم مرا به بندگي بفروشد و از قيمت من استفاده نمايد; زيرا هر كس را به وجهه و آبروي خدا قسم دهند و از او چيزي بطلبند اگر در حال توانايي به او ندهد در روز قيامت كه سر از قبر برمي دارد در صورت او گوشت نيست و بايد در كمال اضطراب در محضر حق بايستد.
آن شخص عرض كرد : اي خضر! مرا به زحمت و گرفتاري انداختي كه خود را معرفي ننمودي تا اين كه به تو كار محول نمودم و خود را نزد خداي خويش مسئول گردانيدم كه پيغمبر او را به زحمت انداختم .
حضرت خضر فرمود : بر تو باكي نيست ; زيرا من خود اين عمل را اختيار نمودم كه فقير از من نااميد نشود.
آن شخص عرض كرد : اكنون اگر ميل داري در خانه من با عزت و محترم بمان و گرنه تو را آزاد كردم كه به هر سو مي خواهي بروي .
خضر فرمود : سپاس خدا را كه پس از آن كه من خود را (براي رضاي او) به بندگي انداختم مرا از قيد آن رهانيد. (منبع : سيرت پاكان )

_________________
عاشقم بر همه عالم
كه همه عالم از آن توست


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از HOOSSEYN به خاطر این پست تشکر کرده اند:
k_eshgi
>
پستارسال شده در: دوشنبه 22 فروردین 1390 13:45 
Advance Member
Advance Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: چهارشنبه 5 فروردین 1388 23:59
پست ها : 330
محل سکونت: کویـــت
تشکر کرده اید: 248 مرتبه
تشکر شده:
355 مرتبه in 181 پست
سلام علیکم


دستِ شما سلامت باشه .

شکی نیست که پیامبران همگی بهشتی هستند اما در هیچ جا ذکری در این مورد که کسی از آنها (الان) در بهشت هست به میان نیامده .
حضرتِ عیسی ع هم خداوند میفرماید که او را به سوی خود بالا برد (نساء 158 )

اما باز هم ذکری از اینکه ایشان الان در بهشت باشد به میان نیامده .

=========================

یک مطلبِ دیگه در موردِ حضرت موسی ع در ماجرایِ همراهیش با شخصی که گفته میشه حضرت خضر ع بوده .
در موردِ آسیب زدن به کشتی , خداوند از زبان حضرت خضر ع میفرماید أرَدتُ (خواستم) . در مورد کشتن پسر بچه میفرماید أرَدنا (خواستیم ) .
و در مورد دیوار میفرماید أرادَ ربُّکَ (پروردگارت خواست ) .


این یکی از اسرار قرآن هست که بنده ی مخلص جوابی براش پیدا نکردم در تفسیرهای عربی و فارسی که چرا برای هر سه از یک فعل استفاده نشده و چرا اینجوری بیان شده ؟!!!


======================

در مورد شهدا هم خداوند میفرماید که در نزدِ خدا هستند (زنده ) اما باز ذکری نشده که در بهشت هستند .

در مورد آلِ فرعون هم میفرماید روزی که قیامت برپا شود او و قومش را وارد شدیدترین عذاب میکنیم .

به نظر میاد که بهشت و جهنم در حال حاضر خالی هست . والله اعلم .

_________________
دوستِ عزیز ، چه باور کنی چه باور نکنی ، چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ، همۀ ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برایِ بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده وکسی هم قدرتِ متوقف کردنش رو نداره و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه. یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست که نیست . اگه باور نمیکنی ، همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و زیبایی و نفوذت رو به کار بگیر تا مانعِ پرواز بشی اما اگه از عقل کمک بگیری به این نتیجه میرسی که این امکان نداره .میگی نه ؟ این شما و این هم دنیا .


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
پستارسال شده در: دوشنبه 22 فروردین 1390 15:33 
Junior Member
Junior Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 16 بهمن 1389 10:52
پست ها : 33
تشکر کرده اید: 21 مرتبه
تشکر شده:
36 مرتبه in 22 پست
در مورد اونها كه شكي نيست كه تو بهشت هستند من مطالبي رو كه جايي خونده بودم و به ياد داشتم و تونسته بودم پيدا كنم زدم -:]-  -:]-  :)
و صرفا جهت اطلاع رساني بود يه چيزهايي هم شنيدم منتها چون منبععش رو بياد ندارم و موثق نيستند نمي تونم دقيق بگم  :shock:

_________________
عاشقم بر همه عالم
كه همه عالم از آن توست


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از HOOSSEYN به خاطر این پست تشکر کرده اند:
MOHAMMAD_ASEMOONI
>
پستارسال شده در: دوشنبه 22 فروردین 1390 20:46 
Junior Member
Junior Member
آفلاين

تاريخ عضويت: چهارشنبه 29 دی 1389 00:32
پست ها : 26
تشکر کرده اید: 63 مرتبه
تشکر شده:
36 مرتبه in 19 پست
با سلام  
به نظر حقیر این روایت رسید :




  "بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏64       باب 14 علامات المؤمن و صفاته .....  ص : 261":



معاني الأخبار عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ الْعِجْلِيِّ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ ا



للَّهِ ع قَالَ لَقِيَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْماً حَارِثَةَ بْنَ النُّعْمَانِ الْأَنْصَارِيَّ قَالَ لَهُ كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا حَارِثَةُ قَالَ أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُؤْمِناً حَقّاً قَالَ إِنَّ لِكُلِّ


إِيمَانٍ حَقِيقَةً فَمَا حَقِيقَةُ إِيمَانِكَ قَالَ عَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا وَ أَسْهَرَتْ لَيْلِي وَ أَظْمَأَتْ نَهَارِي فَكَأَنِّي بَعَرْشِ رَبِّي وَ قَدْ قَرُبَ





لِلْحِسَابِ وَ كَأَنِّي أَهْلِ الْجَنَّةِ فِيهَا يَتَزَاوَرُونَ وَ أَهْلِ النَّارِ فِيهَا يُعَذَّبُونَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْتَ مُؤْمِنٌ نَوَّرَ اللَّهُ




الْإِيمَانَ فِي قَلْبِكَ فَاثْبُتْ ثَبَّتَكَ اللَّهُ.


"اخلاق اسلامى-ترجمه جلد پانزدهم بحار الانوار         237    باب چهاردهم نشانه‏هاى مؤمن و صفات او" :



معانى الاخبار (ص 187) بسندش از امام صادق عليه السّلام كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روزى برخورد به حارثة بن نعمان انصارى و

باو فرمود: چگونه صبح كردى اى حارثه؟
گفت: يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله صبح كردم مؤمن براستى و حق فرمود: براى هر ايمانى حقيقتى است حقيقت ايمان تو چيست؟

گفت: دلم از دنيا بركنده شده، شبم را بيدارم و روزم را تشنه و روزه دار، و گويا مى‏نگرم بعرش پروردگارم كه براى




حسابرسى نزديك آمده، و گويا بينم بهشتيان در بهشت با هم ديدارمی  كنند و دوزخيان در



دوزخ عذاب می كشند.


رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: تو براستى مؤمنى، خدا دلت را بنور ايمان روشن كرده، خوب برجا و پايدار باش .

_________________
یا  فاطمه اشفعی لنا فی الجنه


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از h_shakur به خاطر این پست تشکر کرده اند:
k_eshgi
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 24 فروردین 1390 00:15 
Advance Member
Advance Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: چهارشنبه 5 فروردین 1388 23:59
پست ها : 330
محل سکونت: کویـــت
تشکر کرده اید: 248 مرتبه
تشکر شده:
355 مرتبه in 181 پست
h_shakur نوشته است:
با سلام   به نظر حقیر این روایت رسید :     "بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏64       باب 14 علامات المؤمن و صفاته .....  ص : 261": معاني الأخبار عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ الْعِجْلِيِّ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ ا للَّهِ ع قَالَ لَقِيَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْماً حَارِثَةَ بْنَ النُّعْمَانِ الْأَنْصَارِيَّ قَالَ لَهُ كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا حَارِثَةُ قَالَ أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُؤْمِناً حَقّاً قَالَ إِنَّ لِكُلِّ إِيمَانٍ حَقِيقَةً فَمَا حَقِيقَةُ إِيمَانِكَ قَالَ عَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا وَ أَسْهَرَتْ لَيْلِي وَ أَظْمَأَتْ نَهَارِي فَكَأَنِّي بَعَرْشِ رَبِّي وَ قَدْ قَرُبَ لِلْحِسَابِ وَ كَأَنِّي أَهْلِ الْجَنَّةِ فِيهَا يَتَزَاوَرُونَ وَ أَهْلِ النَّارِ فِيهَا يُعَذَّبُونَ‏ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْتَ مُؤْمِنٌ نَوَّرَ اللَّهُ   الْإِيمَانَ فِي قَلْبِكَ فَاثْبُتْ ثَبَّتَكَ اللَّهُ.  "اخلاق اسلامى-ترجمه جلد پانزدهم بحار الانوار         237    باب چهاردهم نشانه‏هاى مؤمن و صفات او" : معانى الاخبار (ص 187) بسندش از امام صادق عليه السّلام كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روزى برخورد به حارثة بن نعمان انصارى و باو فرمود: چگونه صبح كردى اى حارثه؟ گفت: يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله صبح كردم مؤمن براستى و حق فرمود: براى هر ايمانى حقيقتى است حقيقت ايمان تو چيست؟ گفت: دلم از دنيا بركنده شده، شبم را بيدارم و روزم را تشنه و روزه دار، و گويا مى‏نگرم بعرش پروردگارم كه براى حسابرسى نزديك آمده، و گويا بينم بهشتيان در بهشت با هم ديدارمی  كنند و دوزخيان در دوزخ عذاب می كشند. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: تو براستى مؤمنى، خدا دلت را بنور ايمان روشن كرده، خوب برجا و پايدار باش .
سلام تشکر از حضورتون .در قرآن کریم هم آیاتِ بسیاری در وصفِ حالتِ و حال و روز بهشتیان و جهنمیان وجود دارد اما من در قرآن آیه ای ندیدم که دلالت بر وجود انسانی در بهشت داشته باشه.

_________________
دوستِ عزیز ، چه باور کنی چه باور نکنی ، چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ، همۀ ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برایِ بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده وکسی هم قدرتِ متوقف کردنش رو نداره و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه. یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست که نیست . اگه باور نمیکنی ، همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و زیبایی و نفوذت رو به کار بگیر تا مانعِ پرواز بشی اما اگه از عقل کمک بگیری به این نتیجه میرسی که این امکان نداره .میگی نه ؟ این شما و این هم دنیا .


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 24 فروردین 1390 00:57 
Advance Member
Advance Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: چهارشنبه 5 فروردین 1388 23:59
پست ها : 330
محل سکونت: کویـــت
تشکر کرده اید: 248 مرتبه
تشکر شده:
355 مرتبه in 181 پست
سلام
نمیدونم چرا نصف نوشته هام غیب شده !!!@

نوشتم در قران کریم ایات زیادی هست که میشه ازش استنباط کرد که الان کسی در بهشت و جهنم نیست . بزودی درجشون میکنم إن شاء الله .

شما دوستان هم اگر آیات یا احادیثی رو میدونید که خلافش رو ثابت میکنه حتماً درجشون کنین .

با تشکر

_________________
دوستِ عزیز ، چه باور کنی چه باور نکنی ، چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد ، همۀ ما آسمونی هستیم وشمارش معکوس برایِ بازگشتمون ازهمون روزِ اولِ خلقتمون شروع شده وکسی هم قدرتِ متوقف کردنش رو نداره و حسابِ بسیار دقیقی هم در انتظارمونه. یه آسمونیِ فعّال باش که آزمایشِ دنیا تکرارشدنی نیست که نیست . اگه باور نمیکنی ، همۀ ثروت و قدرت و هوش و دانش و زیبایی و نفوذت رو به کار بگیر تا مانعِ پرواز بشی اما اگه از عقل کمک بگیری به این نتیجه میرسی که این امکان نداره .میگی نه ؟ این شما و این هم دنیا .


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
پستارسال شده در: يکشنبه 28 فروردین 1390 12:53 
New Member
New Member
آفلاين

تاريخ عضويت: سه شنبه 20 مهر 1389 15:25
پست ها : 10
تشکر کرده اید: 5 مرتبه
تشکر شده:
21 مرتبه in 9 پست
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از همه دوستانی که در این صفحه، مطالب بسیار ارزشمند و قابل استفاده ای رو درج نموده اند.
در خصوص اینکه آیا در زمان حاضر، کسانی در بهشت و جهنم ساکن هستند، نکته ای به ذهن ناقص و قاصرم رسید که عرض می کنم و خواهشمندم اساتید و فضلاء حاضر در این فروم، آن را تکمیل، نقد و بازنویسی فرمایند.
واقع مطلب آن است که هرچیزی در این عالم دارای ظاهر و باطنی است. و ظاهر هر چیزی با باطن آن متفاوت است.
به عنوان نمونه وقتی انسان نماز می خواند نماز دارای بعد ظاهری و باطنی است.
بعد ظاهری نماز، همین است که همه روزه توسط مسلمانان اقامه می شود، نماز صبح 2 رکعت، ظهر و عصر هر کدام 4 رکعت، نماز مغرب و عشاء نیز 3 و 4 رکعت.
اما باطن این نماز چیست؟ مولی الکونین امیرالمومنین سلام الله علیه می فرمایند: نماز مومن من هستم. این اشاره به این دارد که باطن نماز، و حقیقت آن نمازی که ما آن را اقامه می کنیم، اتصال به مقام ولایت امیرالمومنین علی بن ابیطالب و اولاد معصومینش است که طبق مکتب اهل بیت و مکتب رسول خدا، در واقع اتصال است به توحید و ولایت الله.
در مورد بهشت و جهنم نیز موضوع از این قرار است.
اگر ما طبق روایات قائل به جنبه ظاهری و باطنی بهشت باشیم مطلب روشن میشود.
در روایتی از وجود مبارک امام صادق علیه السلام رسیده که گروهی در محضر آن حضرت نشسته بودند.
فردی دست ها را بلند کرد و عرضه داشت: نسال الله الجنه. از خدا طلب می کنیم که بهشت را روزی ما کند!!
حضرت جعفر بن محمد الصادق سلام الله علیه فرمودند: شما در بهشت هستید. تسالوا الله ان لا یخرجکم منه، از خدا بخواهید که شما را از بهشت خارج نکند!
حاضران تعجب کردند، و چون برخی از آنان به کنه مقام ولایت اعتقاد نداشتند، نعوذ بالله پنداشتند که برای حضرت سهوی رخ داده، لذا جسارت کرده و عرضه داشتند: یابن رسول الله ما در دنیا هستیم نه در بهشت.
حضرت فرمودند: الستم تقرّون بامامتنا، آیا شما به امامت ما اهل بیت اقرار و اعتراف ندارید.؟
عرض کردند: بله
فرمود: هذا معنی الجنه ... این است معنای بهشتی که شما در انتظار آن هستید.
بنابراین اگر حقیقت فرمایش اهل بیت را درک کنیم، شیعیان مولا علی علیه السلام که در حال حاضر اقرار به ولایت آن حضرت دارند، در بهشت به سر می برند، و مخالفان و منحرفان و مغرضان ولایت مرتضی علی علیه السلام که این اقرار به قدرت الهی از آنان سلب شده است، در جهنم به سر می برند.
امیدوارم که اساتید بزرگوار عفو فرمایند.
یا علی مدد


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از m.sharifi110 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
عروج, h_shakur, MOHAMMAD_ASEMOONI
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 11 پست ]  برو به صفحه 1, 2  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.127s | 32 Queries | GZIP : On | Load : 1.06 ]
Seo