کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز پنج شنبه 5 مرداد 1396 04:02

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 50 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5  بعدي
نويسنده محتواي پيام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 20 اردیبهشت 1387 14:03 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
:: حسن و حسين عليهما السلام دو آقا و سرور جوانان اهل بهشت

درباره امام حسن و امام حسين عليهما السلام همين بس كه از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله روايت شده است:

الحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنّة. :razz:

حسن و حسين دو آقا و سرور جوانان اهل بهشت هستند(1).





.........................................................................................................................
(1) سنن تِرمذى: 5 / 614 حديث 3768، الخصائص، نَسايى: 99 حديث 124، مسند احمد: 3 / 3،
مستدرك حاكم: 3 / 182 حديث هاى 4778، 4779 و 4780، المعجم الكبير طبرانى: 3 / 35 حديث 2605،
المعجم الاوسط طبرانى: 1 / 173 حديث 368، مسند ابو يعلى: 2 / 359 حديث 1169، المصنّف: 7 / 512 حديث 2،
سنن ابن ماجه: 1 / 44 حديث 118، حلية الاولياء: 4 / 139 حديث 206، الاحسان: 9 / 55 حديث 118،
مشكل الآثار طَحاوى: 2 / 269 حديث 2103، شرح السنه بغوى: 8 / 104 حديث 3935 و....

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 24 اردیبهشت 1387 16:00 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
:: اُمّ ايمن از بهشتيان است

در مورد اُمّ ايمن همين نكته كافى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بهشتى بودن او را گواهى داده است، چنان كه ابن سعد با اسناد خود از سُفيان بن عقبه اين گونه نقل مى كند:
اُمّ ايمن نسبت به پيامبر صلى اللّه عليه وآله خوش رفتار و مهربان بود و به كارهاى ايشان رسيدگى مى كرد. روزى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله درباره او فرمود:


من سرّه أن يتزوّج امرأة من أهل الجنّة فليتزوّج اُمّ أيمن.


هر كه خوش داد كه زنى از بهشتيان را به همسرى برگزيند با اُمّ ايمن ازدواج كند.


پس زيد بن حارثه با او ازدواج كرد و او اسامه را به دنيا آورد(1).
اين روايت را ابن حجر نيز به هنگام معرفى اُمّ ايمن، از همين راوى نقل كرده است(2).
البته بايد تمام اين ها را به فراموشى بسپاريم... چنان كه نويسنده نامه خواسته است... .
گفتنى است كه تعداد زيادى از نامداران اهل سنّت، به هنگام مطالبه حضرت زهرا عليها السلام سپس شهادت دادن امام عليه السلام و ديگران، حضور اُمّ ايمن را نزد ابوبكر گزارش كرده اند، از جمله: فخر رازى(3)، ابن حجر مكّى(4)، حلبى شافعى(5)، ياقوت حموى(6)، سمهودى مدنى(7)، قاضى ايجى وجرجانى(8)
و برخى ديگر. آنان به اتفاق گفته اند: ابوبكر گواهى و شهادت اهل بيت و اُمّ ايمن را نپذيرفت و آن را رد كرد.



...............................................................................
(1) الطبقات الكبرى: 10 / 213 حديث 11899.
(2) الإصابه: 8 / 172 شماره 11899.
(3) التفسير الكبير: 29 / 284 ـ 286.
(4) الصواعق المحرقه: 25.
(5) السيرة الحلبيه: 3 / 486 ـ 489.
(6) معجم البلدان 4 / 270 ـ 273 شماره 9053.
(7) وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى: 3 / 995 شماره 1001.
(8) شرح المواقف: 8 / 356.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 24 اردیبهشت 1387 16:12 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
:: چرا ابوبكر شهادت شاهدان را نمى پذيرد؟

اكنون بار ديگر ماجرا را با دقّت مورد توجّه قرار مى دهيم. البتّه «بايد بى طرف باشيم». مى پرسيم:
چرا ابوبكر شهادت آن ها را رد كرد؟ پاسخ اين پرسش را در سخنان علما جست و جو مى نماييم.
سعدالدين تفتازانى به هنگام بيان ايرادهاى وارده بر امامت ابوبكر مى گويد:


يكى ديگر از ايرادهاى وارده اين است كه ابوبكر مانع تصرّف فاطمه عليها السلام در فدك شد. فدك روستايى در نزديك خيبر بود كه على رغم اين كه فاطمه عليها السلام ادّعا مى كرد كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن را به او بخشيده و واگذار نموده است على عليه السلام و اُمّ ايمن نيز بر اين موضوع گواهى دادند; ابوبكر سخن آنان را نپذيرفت، امّا ادّعاى همسران پيامبر صلى اللّه عليه وآله درباره مالكيت خانه را بدون شاهد قبول كرد.

بديهى است كه اين گونه ستم و روى گردانى از حق، شايسته امام و رهبر نيست. از همين رو عمر بن عبدالعزيز در دوران خلافتش فدك را از مروانيان ستانده و به فرزندان فاطمه عليها السلام باز گرداند.
آن گاه تفتازانى اين اشكال را چنين پاسخ مى دهد:


پاسخ اين است كه بر فرض كه صحّت و درستى ماجرا را بپذيريم، باز هم بر حاكم لازم نيست كه شهادت يك مرد و يك زن را بپذيرد، گرچه فرض كنيم كه ادّعاكننده و شاهد، عصمت داشته باشند(1).


شريف جرجانى نيز در اين مورد مى گويد:
شايد ابوبكر معتقد بود كه براى حكم در اين موضوع، شاهد و سوگند لازم نيست(2).
ما در پاسخ اين دو نفر و كسانى كه اين گونه مى انديشند مى گوييم:

ما از عصمت ثابت شده و يقينى امير مؤمنان على عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام نيز صرف نظر مى كنيم، زيرا برخى از كسانى كه به امامت ابوبكر معتقدند، در اين موضوع ترديد دارند، با اين حال مى گوييم:

ابوبكر مى توانست تنها با شهادت امير مؤمنان على عليه السلام در اين قضيّه حكم كند، همچنان كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فقط با گواهى خزيمة بن ثابت حكم فرمود و او به «ذو الشهادتين» ملقّب شد(3).
در مورد ديگر آن گرامى فقط با گواهى عبداللّه بن عمر قضاوت نمود(4).


آيا مقام امير مؤمنان على عليه السلام از خُزَيمه و عبداللّه بن عمر هم كمتر بود؟!!
اگر ابوبكر در اين مسئله از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله پيروى مى كرد چه زيان مى ديد؟
ديگر اين كه بر طبق احكام قضاوت، ابوبكر مى توانست علاوه بر شهادت امير مؤمنان على عليه السلام از فاطمه عليها السلام نيز سوگند بخواهد، همچنان كه در زمان رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در ماجرايى كه فقط يك شاهد داشت، جبرئيل به نزد آن گرامى فرود آمد(5) و حكم آورد كه به همان يك شاهد و با سوگند دادن مدّعى قضاوت نمايد و ايشان نيز همان گونه حكم كرد(6).


پس چرا ابوبكر اين گونه عمل نكرد؟؟



.............................................................................
(1) شرح المقاصد: 5 / 278 و 279.
(2) شرح المواقف: 8 / 356.
(3) سنن ابى داوود: 3 / 306 حديث 3607.
(4) جامع الاصول: 10 / 187 حديث 7686. در اين منبع آمده است:
بُخارى روايت مى كند كه مروان بن حكم همان فردى است كه در داورى فقط شهادت عبداللّه بن عمر را پذيرفت، نه پيامبر صلى اللّه عليه وآله.
(5) كنز العمّال: 5 / 585 حديث 14040.
(6) جامع الاصول: 10 / 184 و 185 حديث هاى 7681 ـ 7685. اين حديث را مالك، مسلم، ابو داوود و تِرمذى نقل كرده اند.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 28 اردیبهشت 1387 09:25 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
:: قرآن از پذيرش شهادت و گواهى امير مؤمنان على عليه السلام سخن مى گويد

آرى، آنان شهادت و گواهى امير مؤمنان على عليه السلام را نپذيرفتند، در حالى كه خداوند سبحان شهادت و گواهى آن حضرت را به تنهايى پذيرفت.
جلال الدين سيوطى در تفسير آيه شريفه اى كه خدا مى فرمايد:


(أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ)(1).
آيا كسى كه بيّنه اى از پروردگارش دارد و شاهدى در پى دارد.


اين گونه نقل مى كند:
ابن ابى حاتِم، ابن مردويه و ابو نعيم نقل كرده اند كه على ابن ابى طالب عليهما السلام فرمود:

ما من رجل من قريش اِلاّ نزل فيه طائفة من القرآن.
هيچ مردى از قريش نيست مگر آن كه چيزى از قرآن درباره اش نازل شده است.
شخصى پرسيد: درباره خودت چه نازل شده است؟ فرمود:
أما تقرأ سورة هود؟
آيا سوره هود را نخوانده اى ]كه مى فرمايد[:


(أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ).
آيا كسى كه بيّنه اى از پروردگارش دارد و شاهدى در پى دارد؟
به راستى كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بر بيّنه پروردگارش بود و من شاهد او هستم.


ابن مردويه اين روايت را به صورت ديگرى نيز نقل كرده است:
على عليه السلام فرمود:
[align=center]رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله (عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ) وأنا (شاهِدٌ مِنْهُ).
رسول خدا صلى اللّه عليه وآله (بيّنه اى از پروردگارش دارد) و من (شاهد آن هستم).

رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود:
(أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ) من هستم و (وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ)على است(2).


آرى، ابوبكر اين گونه فاطمه زهرا و امير مؤمنان على عليهما السلام و ديگر شاهدان را تكذيب نمود... .



00000000000000000000000000000000000000000000000000
(1) سوره هود: آيه 17.
(2) الدر المنثور: 4 / 409 ـ 412.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 28 اردیبهشت 1387 09:30 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
:: چرا تكذيب على عليه السلام و زهرا عليها السلام، و تصديق جابر؟

به نگارنده نامه مى گوييم كه اكنون پرسش ديگرى مطرح مى شود:
چگونه ابوبكر، على و زهرا عليهما السلام را تكذيب مى كند امّا جابر بن عبداللّه انصارى را تصديق مى نمايد!؟

بُخارى در صحيح خود از جابر بن عبداللّه انصارى اين گونه آورده است:
إنّ النبي صلّى اللّه عليه وآله قال:
إذا أتى مال البحرين حثوت لك ثمّ حثوت لك ـ ثلاثاً ـ .
ماجرا از اين قرار است كه به هنگام رسيدن اموال بحرين نزد ابوبكر، جابر نيز حضور داشت. جابر رو به ابوبكر كرد و گفت كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله به من فرمود: هنگامى كه اموال بحرين را آوردند، سه مشت از آن مال توست.
ابوبكر به او گفت: جلو بيا و هر مقدار به تو وعده داده اند بردار.
جابر بدون شاهد و فقط با ادّعا از بيت المال مسلمانان برداشت كرد(1).


پس چگونه است كه ادّعاى جابر بن عبداللّه به تنهايى پذيرفته مى شود، امّا ادّعاى فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى اللّه عليه وآله كه به گواهى آيه تطهير و ديگر شواهد كتاب و سنّت، معصوم است و فدك نيز در دست اوست و شاهدانى مانند امير مؤمنان، حسن و حسين عليهم السلام نيز دارد، پذيرفته نمى شود؟!



اگر از تمام اين موارد نيز صرف نظر كنيم اين اشكال مطرح خواهد شد كه جابر يك نفر از صحابه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده و فاطمه عليها السلام نيز فرد ديگرى از صحابه بوده است; در اين صورت آيا براى برخورد دوگانه ابوبكر، پاسخى عاقلانه و قابل قبول در پيشگاه خدا و رسولش يافت مى شود؟





...........................................................................................
(1) صحيح بُخارى: 3 / 57 و 58 كتاب الاجاره باب من تكفّل عن ميّت ديناً....

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1387 08:10 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
:: بزرگان حديث به يارى ابوبكر برمى خيزند

حال، ببينيم كه بزرگان محقّقين اهل حديث در دفاع از ابوبكر چه گفته اند:
كرمانى از طَحاوى اين گونه نقل كرده است:
امّا اين كه ابوبكر ادّعاى جابر را تصديق نمود از آن جهت بوده كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرموده بود:


من كذب عليّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النار.

هر كس به عمد سخن دروغى به من نسبت دهد، جايگاهش آتش خواهد بود.


روشن است كه اين وعده عذابى است كه گمان نمى رود شخصى مانند جابر سوى آن برود(1).
ابن حجر عسقلانى نيز در اين مورد مى نويسد:
وجه اين مسئله، در جواز پذيرش خبر واحد از يك صحابى عادل است، گرچه اين خبر به نفع او بوده باشد، زيرا ابوبكر از جابر شاهدى بر ادّعايش نخواست(2).
عينى نيز پس از نقل سخن ابن حجر مى نويسد:
ابوبكر از جابر شاهد نخواست، زيرا كه او بر طبق كتاب و سنّت عادل است.
خدا در قرآن فرموده است:


(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ)(3).

شما بهترين اُمّتى بوديد كه به نفع انسان ها آفريده شده ايد.



و در آيه ديگر مى فرمايد:

(وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا)(4).

و همين گونه شما را اُمّت ميانه اى قرار داديم.


پس اگر شخصى مانند جابر از بهترين اُمّت نباشد. پس چه كسى هست؟
در سنّت، به سبب كلام پيامبر صلى اللّه عليه وآله كه فرموده:
هر كه از روى عمد به من دروغ نسبت دهد جايگاه او در آتش است.
و چنين كارى از يك مسلمان عادى نيز گمان نمى رود تا چه رسد به يك صحابى. امّا اگر امروزه چنين مسئله اى پيش آيد جز با دليل و شاهد پذيرفتنى نيست(5).

پس «بى طرف و منصف باشيم» و بگوييم: اگر اين دو آيه نشانگر عدالت جابر باشد، به اين دليل كه او از صحابه است، پس به يقين نسبت به فاطمه زهرا عليها السلام نيز چنين خواهد بود.
و هر گاه اين سخن صحيح باشد كه
«اگر شخصيّتى همانند جابر از بهترين اُمّت نباشد پس چه كسى هست؟» به يقين اين سخن در حق فاطمه زهرا عليها السلام نيز صحيح خواهد بود.
و هر گاه كه در آن حديث «وعده عذابى است كه گمان نمى رود شخصى مانند جابر سوى آن برود» به يقين از شخصيّتى مانند فاطمه زهرا عليها السلام نيز گمان نمى رود كه سوى آن گام نهد.
و هر گاه كه «چنين كارى حتّى از يك مسلمان عادى نيز احتمال نمى رود تا چه رسد به يك صحابى» پس فاطمه زهرا عليها السلام و جابر هر دو از آن منزه و دور هستند.
سرانجام، چگونه است كه نسبت دادن سخنى دروغ به پيامبر از جابر ـ بلكه از يك مسلمان عادى نيز ـ گمان نمى رود، امّا درباره فاطمه زهرا عليها السلام چنين نيست؟
پس «بايد بى طرف باشيم» و اقرار كنيم كه حق با آن بانوى مطهّر عليها السلام بوده و بى گمان بر او ستم شده است. از اين رو بايسته است كه بدانيم در وراى ماجراى فدك، مسائل ديگرى مطرح بوده كه از خود فدك و قضاياى آن با اهميّت تر و بزرگ تر بوده است(!!).



................................................................................
(1) شرح كرمانى بر صحيح بُخارى: 10 / 125.
(2) فتح البارى: 4 / 559 حديث 2296.
(3) سوره آل عمران: آيه 110.
(4) سوره بقره: آيه 143.
(5) عمدة القارى: 6 / 120 حديث 5.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1387 15:44 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
:: مطالبه فدك به عنوان ارث

آرى، سخن صدّيقه طاهره عليها السلام پذيرفته نمى شود و شاهدان او نيز رد مى شوند... و اين برخورد بدان معناست كه فدك از جمله آن چيزهايى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بر جا گذاشته است.
پس اگر آن دلايل پذيرفته نشد، اكنون اين حق فاطمه عليها السلام است كه آن را به عنوان ارث پدرى مطالبه كند، زيرا با نپذيرفتن سخن گذشته آن بانو آن سرزمين تا پايان عمر در تملّك پيامبر صلى اللّه عليه وآله و پس از فوت جزء ماتَرَك ايشان بوده است، و بى ترديد آن چه از شخص فوت شده بر جا مى ماند ـ از مملوكات و حقوق ـ از آنِ وارث او خواهد بود، و زهرا عليها السلام يگانه فرزند رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است.
پس چرا بايد از ارث پدرش محروم گردد؟

ابوبكر كه بر ممانعت از اين كار پافشارى داشت، برايش ممكن نبود كه هيچ يك از اين امور را انكار كند:

ـ نه مى توانست بگويد كه فدك از آن آبادى هايى نيست كه بدون نبرد مِلك پيامبر صلى اللّه عليه وآله شده است.
ـ نه مى توانست منكر شود كه زهرا عليها السلام تنها فرزند پيامبر است.
ـ و نه مى توانست حق ارث آن بانو را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله انكار كند... .


با اين حال، بر منع فدك از آن بانو مصمّم بود. پس براى اين كار چه بايد مى كرد؟
حضرت زهرا عليها السلام به نزد ابوبكر آمد، در حالى كه زبان حالش چنين بود:
تو اقرار دارى كه فدك مِلك پدرم بوده؟ اقرار دارى كه من تنها وارث او هستم؟ پس چرا بر آن دست گذاشتى با آن كه مى دانى آن جا اكنون به عنوان ارث، مِلك من است؟

حضرت زهرا عليها السلام رو به ابوبكر كرد و فرمود:


يابن أبي قحافة! أترث أباك ولا أرث أبي؟
اى پسر ابو قحافه! آيا تو از پدر خويش ارث مى برى، امّا من از پدر خود ارث نمى برم؟


اين سخن در روايات شيعه و اهل تسنن در ضمن فرمايشات طولانى حضرت زهرا عليها السلام خطاب به انصار و گفت و گو با ابوبكر آمده است. استوارى متن، اين سخن را از پى گيرى سند بى نياز مى كند; وليكن طبيعى است كه پيروان ابوبكر امثال اين روايات را نقل نكنند; در عين حال ما آن را نزد عدّه اى از دانشمندان يافته ايم.
آن خطبه را احمد بن ابى طاهر بغدادى مشهور به ابن طيفور (متوفاى 280 هـ)(1) در كتاب بلاغات النساء آورده است(2).
همچنين ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى (متوفاى 323 هـ) در كتاب السقيفه و فدك آن را نقل كرده، آن گونه كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه آورده و درباره وى گفته است:
ابوبكر جوهرى دانشمند و محدّثى اديب، موثق و پارسا است كه محدّثين او را ستوده و آثارش را روايت كرده اند(3).



ادامه دارد...

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 1 خرداد 1387 15:51 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
...
ابو عبيداللّه محمّد بن عمران مرزبانى (متوفاى 384 هـ) نيز آن خطبه را با اسناد خويش از عروه و او از عايشه نقل كرده است، چنان كه در الشافى فى الامامه و شرح نهج البلاغه آمده است(4).
احمد بن حنبل نيز حديث ياد شده را با اين عبارت نقل نموده است:
آن بانو خطاب به ابوبكر گفت:


أنت ورثت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله أم أهله؟!
تو از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ارث مى برى يا اهل او؟!


او پاسخ داد: البتّه اهلش(5).

حلبى نيز با اين عبارت حديث را نقل كرده است: در نقلى آمده است: فاطمه رضى اللّه تعالى عنها به ابوبكر گفت:
من يرثك؟
چه كسى از تو ارث مى برد؟
ابوبكر گفت: خانواده و فرزندانم.
فاطمه عليها السلام گفت:فمالي لا أرث أبي؟
پس چرا من از پدرم ارث نمى برم؟


حلبى مى نويسد: ابوبكر نامه فدك را برايش نوشت، در اين هنگام عمر وارد شد و پرسيد: اين چيست؟
ابوبكر پاسخ داد: نامه اى براى فاطمه درباره ارث پدرش نوشته ام؟
عمر گفت: براى مسلمانان چه خواهى داد؟ مگر نمى دانى كه عرب عليه تو قيام كرده است؟(6)

[align=center]آن گاه عمر نامه را گرفت و آن را پاره كرد(!!)


اين قضيّه را بُخارى و مسلم نيز از عايشه نقل كرده اند. عبارت بُخارى چنين است: عايشه گويد:


إنّ فاطمة عليها السلام بنت النبي صلى اللّه عليه وآله أرسلت إلى أبي بكر تسأله ميراثها من رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله، ممّا أفاء اللّه عليه بالمدينة وفدك وما بقي عن خمس خيبر، فقال أبوبكر: إنّ رسول اللّه قال: «لا نورث ما تركناه صدقة»، إنّما يأكل آل محمّد في هذا المال، وإنّي واللّه لا أُغيّر شيئاً من صدقة رسول اللّه عن حالها الّتي كان عليها في عهد رسول اللّه، ولأعلمنّ فيها بما عمل به رسول اللّه.
فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة منها شيئاً، فوجدت فاطمة على أبي بكر فهجرته، فلم تكلّمه حتّى توفّيت، وعاشت بعد النبي ستّة أشهر، فلمّا توفّيت دفنها زوجها علي ليلاً ولم يؤذن بها أبا بكر وصلّى عليها...(7).


فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى اللّه عليه وآله براى ابوبكر پيغام فرستاد و ارث خود را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از آن چيزهايى كه خداوند در مدينه به ايشان بخشيده بود و نيز باقى مانده خمس خيبر، مطالبه نمود.
ابوبكر به او گفت: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله گفته است: «ما چيزى به ارث نمى گذاريم، آن چه از ما مى ماند صدقه است». آل محمّد فقط مى توانند از آن مال استفاده كنند. به خدا سوگند! من صدقه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را از همان حال كه در زمان حياتش بوده هيچ تغيير نخواهم داد و درباره آن همان كارى را خواهم كرد كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله انجام مى داد.


بدين وسيله ابوبكر از دادن حتى بخشى از آن ها به فاطمه عليها السلام خوددارى كرد، و فاطمه عليها السلام نيز بر ابوبكر خشم گرفت و او را طرد كرد و با وى سخن نگفت تا از دنيا رفت.
فاطمه عليها السلام بعد از وفات پيامبر صلى اللّه عليه وآله شش ماه زندگى كرد و هنگامى كه فوت نمود، همسرش على عليه السلام او را شبانه دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خود بر او نماز خواند، و تا وقتى فاطمه عليها السلام در قيد حيات بود على عليه السلام در بين مردم وجهه اى داشت، و چون از دنيا رفت مردم از او روى برگرداندند.




.......................................................................................................
(1) شرح حال او را خطيب بغدادى در تاريخ بغداد: 4 / 211 و 212 شماره 1900 آورده
و از او تمجيد كرده است، شرح حال نويسان ديگر نيز از ابن طيفور تمجيد نموده اند.
(2) ر.ك بلاغات النساء: 58 .
(3) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 210.
(4) الشافى: 4 / 69 و 70، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 249.
(5) مسند احمد: 1 / 4.
(6) سيره حلبيه: 3 / 488.
(7) صحيح بُخارى: 5 / 82 ، كتاب المغازي، باب غزوه خيبر،
صحيح مُسلم: 5 / 153، كتاب الجهاد والسير.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1387 22:49 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
-بخش دوم: نقد و بررسی حدیث انحصاری

:: اقرار به منحصر بودن اين سخن از ابوبكر

در اين بخش نظر نويسنده نامه را به اين نكته معطوف مى داريم كه حديث «لا نورث» تنها از سوى ابوبكر نقل شده است و نه هيچ صحابى ديگر:
فقط ابوبكر گفته است كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله فرمود:


إنّا معاشر الأنبياء لا نورث وما تركناه صدقة.

ما پيامبران ارث نمى گذاريم و آن چه از ما مى ماند صدقه است.


و تنها بودن ابوبكر را در نسبت دادن اين كلام به رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله حافظان و محدّثان بزرگ اهل سنّت تصريح نموده اند، كسانى مانند:
ابو القاسم بغوى (متوفاى 317)، ابوبكر شافعى (متوفاى 354)، ابن عساكر (متوفاى 571)، جلال الدين سيوطى (متوفاى 911)، ابن حجر مكى (متوفاى 973) و متقى هندى (متوفاى 675).

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1387 22:53 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
:: ديدگاه حديث شناسان

حافظ جلال الدين سيوطى (متوفاى 911) چنين مى گويد:
ابو القاسم بغوى و ابوبكر شافعى در كتاب فوائد خود و همچنين ابن عساكر اين گونه نقل كرده اند: عايشه مى گويد:

هنگامى كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله از دنيا رفت مسلمانان درباره ميراث پيامبر صلى اللّه عليه وآله به اختلاف افتادند و هيچ كدام سخنى در اين باره نمى دانستند.
ابوبكر گفت: من از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه فرمود:

إنّا معاشر الأنبياء لا نورث ما تركناه صدقة.
ما گروه پيامبران ارثى به جا نمى گذاريم آن چه از ما باقى مى ماند، صدقه به شمار مى آيد(1).


ابن حجر مكى نيز در الصواعق مى نويسد:
مسلمانان درباره ميراثِ پيامبر صلى اللّه عليه وآله به اختلاف افتادند و نزد هيچ كدام سخنى در اين باره يافت نشد.
ابوبكر گفت: من از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيده ام كه فرمود:


إنّا معاشر الأنبياء لا نورث(2).


متّقى هندى نيز پس از نقل اين روايت مى گويد: اين روايت را احمد، مسلم، ابى داوود، ابن جرير و بيهقى نقل كرده اند(3).


.................................................................
(1) تاريخ الخلفاء: 86 و ر.ك تاريخ دمشق: 30 / 311، در اين منبع آمده است: «ما تركنا».
(2) الصواعق المحرقه: 19.
(3) ر.ك كنز العمال: 5 / 604 حديث 1409 به نقل از ابن سعد، احمد بن حنبل،
بُخارى، مسلم، ابى داوود، ابن الجارود، ابوعوانه، ابن حبان و بيهقى
و 11 / 20 حديث 30458 به نقل از احمد بن حنبل و بيهقى.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 50 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: YahooBot و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.193s | 35 Queries | GZIP : On | Load : 1.58 ]
Seo