کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز چهارشنبه 29 دی 1395 05:14

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 50 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5  بعدي
نويسنده محتواي پيام
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1387 23:46 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
دوست عزيز سلام
از اينکه اين همه دليل و برهان مي اوريد براي اثبات حقانيت و مظلوميت زهراي اطهر( سلام الله عليها) خداووند اجرتان را همنشيني با حضرتش قرار دهد
اما گرامي
باور کنيد اينهاخودشان بهتر از همه ما شيعيان و عالمان مان ميدانند اين ابو بکر و عمر _حضرات خلفايشان _ چه بلايي بر سر اسلام اورده اند و ملعون تر از اينها وجود ندارد و آيا دروغ گو تر از اينها وجود دارد و داشته؟!
هر چه بگوييد " ياسين به گوش ... خواندن " است.
هرچند ارزشمند است و در نزد خداوند ورسولش با اجر.
راستش چند سالي با چند نفر از همين برادرانمان!!!!!!! دوستي و آشنايي ايجاد شده بود. خدا نصيب گرگ بيابان هم نکند همنشيني با اين ها را
نمي دانم بگويم ساده بودند، حماقتشان گل کرده بود ، يا ....!
هر چه بودند همين ياسين خواندن بود و بس
چاره اينها از بين رفتن تعصبشان است. تصعب احمقانه و ... !!
خدا ما را از شر ايشان حفظ کند.
حيف که امر شده ايم به وحدت!! وگرنه مي دانستم چه بگويم، که اينها اگر به افضليت و... مي نازند، از همان پدر مگس خورشان که معروف عرب و عجم بود و هست! افضل تر از ما بمانند بهتر است.

يا از اصالت پدر و مادرش که بالاخره معلوم نشده که کي به کي بوده؟ پدر ، برادر بوده، يا برادر پدر؟؟؟؟؟ :::P  :-D  :?
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و آخر تابع له ذلک
لعن الله دومی، بعدش اولی، بعدش سومی؛ ته اش هم باز دومی و دومی و دومی

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1387 20:09 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: ديدگاه اصوليون

از طرفى دانشمندان بزرگ اصولى اهل تسنن نيز در مبحث خبر واحد، بر انفراد ابوبكر در نقل اين سخن تصريح كرده اند و آن را از مهم ترين و مشهورترين رواياتى شمرده اند كه صحابه به طور انفراد نقل كرده اند. اكنون متن عبارت برخى از آن ها را ملاحظه نماييد.
قاضى عضد الدين ايجى در شرح عبارت ابن حاجب كه گفته است:
عمل به خبر واحد عادل واجب است
بر خلاف گفته كاشانى و...; مى گويد:از نظر ما بسيارى از صحابه و تابعين بارها به چنين خبرى عمل كرده اند و اين كار مشهور و آشكار بوده و مخالفى نداشته است.
وى مى افزايد: جواز پذيرفتن و معتقد شدن به خبر واحد، ثابت و واقع شده است... .

از جمله اين موارد مى توان موارد ذيل را برشمرد:

1 ـ عمل كردن ابوبكر به خبرى كه مغيره درباره ميراث جدّه (مادربزرگ) نقل كرد كه عمر نيز بدان عمل كرد و... .
2 ـ عمل كردن صحابه به رواياتى كه ابوبكر نقل كرد و گفت:
ـ الأئمّة من قريش.
ـ الأنبياء يدفنون حيث يموتون.
ـ نحن معاشر الأنبياء لا نورث.


و روايات و موارد ديگرى كه نقل آن ها موجب طولانى شدن كلام خواهد گرديد(1).
فخر رازى نيز در بحث حجّيت خبر واحد به اجماع صحابه استدلال نموده، و پس از كلامى طولانى گفته است:
صحابه به روايتى كه ابوبكر از پيامبر صلى اللّه عليه وآله نقل كرده كه
«الأنبياء يدفنون حيث يموتون» و به روايت «الائمّة من قريش» و به روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث» عمل كرده اند...(2).

غزالى نيز در اين باره اظهار نظر كرده است. وى مى گويد:
ادّعاى كسى كه منكر خبر واحد است و آن را حجّت نمى داند در نهايت سستى است. به همين جهت ارث بردن فاطمه به دليل نقل ابوبكر حديث «نحن معاشر الأنبياء لا نورث...» رد شد(3).
آمِدى نيز در اين مورد سخنى دارد، وى در بحث حجيّت خبر واحد مى نويسد:


دليل اين مطلب، خبرهايى است كه در وقايع مختلف بى شمارى از صحابه نقل شده، كه همگى به اتّفاق به خبر واحد عمل مى كردند و وجوب را در آن لازم مى دانستند، از جمله اين موارد همان است كه از ابوبكر نقل شده كه وى به حديثى كه مغيره نقل نمود، عمل كرد; همچنين همه صحابه به روايت ابوبكر كه: «الأئمّة من قريش» و «الأنبياء يدفنون حيث يموتون» و «نحن معاشر الأنبياء لا نورث ما تركناه صدقة» عمل كرده اند(4).


علاء الدين بُخارى در اين باره مى گويد:
اصحاب پيامبر به خبرهاى واحد عمل مى كردند و در موارد بى شمارى به آن ها احتجاج مى كرده اند و هيچ كس منكر اين عمل نمى شده... از جمله اين موارد عمل صحابه به آن حديثى است كه ابوبكر از پيامبر صلى اللّه عليه وآله نقل كرد كه حضرتش فرمود:
«نحن معاشر الأنبياء لا نورث ما تركناه صدقة»(5).

عبدالعلى انصارى نيز در اين زمينه سخن گفته است. وى مى گويد:
[align=center]دليل دوم بر نظر ما اين است كه صحابه بر وجوب عمل به خبر عدل اتفاق نظر داشته اند. از جمله موارد آن، عمل كردن صحابه به حديثى است كه خليفه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ابوبكر نقل كرد كه «الأئمة من قريش» و «نحن معاشر الأنبياء لا نورث...»(6).


نظام الدين انصارى در بحث وجوب پذيرش خبر واحد در شرح المنار فى علم الاصول مى نويسد:
[align=center]دليل ديگر قائلين به حجّيت خبر واحد اجماع و اتّفاق نظر علما است. تفصيل اين موضوع ـ آن سان كه در كتاب تحرير آمده است ـ بدين قرار است: به طور متواتر از صحابه نقل شده كه آن ها در موارد بى شمارى به خبر واحد عمل مى كرده اند كه مجموع اين موارد، اجماع و اتّفاق نظر آنان را بر وجوب پذيرش خبر واحد مى رساند... و از جمله اين موارد مى توان برشمرد كه اميرالمؤمنين ابوبكر به حديث مغيره و... عمل كرد.
همچنين اتّفاق نظر بر پذيرش حديث ابوبكر كه گفت: «الأئمّة من قريش» و «نحن معاشر الأنبياء لا نورث» ثابت شده است.
ولى لازمه پذيرش چنين خبر واحدى (حديث «لا نورث») آن است كه احكام قرآن با خبر واحد نسخ شود، زيرا حديث ابوبكر ـ پيش از آن كه اجماع بر آن حاصل شود ـ صرفاً يك خبر واحد بوده و حال آن كه حكم ارث بردن دختر در قرآن، اطلاق دارد.

آرى! وقتى ابوبكر اين سخن را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيده هيچ ترديدى براى او نمانده، به طورى كه حجّيت آن از تواتر تمام تر بوده پس اين حديث را مخصّص يا ناسخ قرآن قرار داد... .




.......................................................................
(1) شرح المختصر: 2 / 58 و 59.
(2) المحصول فى علم الاصول: 2 / 180 و 181.
(3) المستصفى فى علم الاصول: 2 / 121 و 122.
(4) الاحكام في اصول الاحكام: 2 / 297 و 298.
(5) كشف الاسرار فى شرح اصول البزدوي: 2 / 688 .
(6) فواتح الرحموت ـ شرح مسلم الثبوت ـ هامش المستصفى: 2 / 132.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 8 خرداد 1387 15:48 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: ديدگاه متكلمان

دانشمندان كلام نيز در كتاب هاى كلامى خود ـ مثل علماى فقه و حديث ـ اقرار نموده اند كه نقل اين حديث از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله منحصر به ابوبكر بوده است. اينك به نقل عبارت برخى از آن ها اكتفا مى كنيم.
قاضى ايجى و شارح كتابش، شريف جرجانى اين گونه مى نويسند:


شرايط امامت همان است كه گفتيم و ابوبكر واجد تمام آن ها بوده است و كتاب هاى تاريخ و سيره گواه اين مطلب است. ما نمى پذيريم كه ابوبكر ظالم و ستمگر بوده است... كه با حكم قرآن در مورد ارث مخالفت كرده است.
البته ما پيش تر توضيح داديم و گفتيم كه ظالم كسى است كه معصيتى را مرتكب شود كه عدالت از او ساقط گردد و توبه نكند و خود را اصلاح ننمايد، ولى كسى كه پس از بعثت پيامبر صلى اللّه عليه وآله ايمان آورده و خود را اصلاح نموده، ظالم نيست.


او ادامه مى دهد و مى گويد:

ايراد ديگرى كه درباره ابوبكر گفته اند اين است كه او با ممانعت از ارث، با آيه قرآن مخالفت نموده است.


در پاسخ مى گوييم: اين عمل وى به سبب معارض شدن كلام رسول خدا صلى اللّه عليه وآله با آيه بوده است; چرا كه آن حضرت فرموده بود:
«نحن معاشر الأنبياء لا نورث ما تركناه صدقة».


اگر گفته شود: شما بايستى وجه حجّيت اين حديث را بيان كنيد، زيرا اين حديث از جمله احاديث آحاد است، و همچنين بايد وجه ترجيح آن بر آيه قرآن روشن شود.

در پاسخ مى گوييم:


[align=center]ما در اين مورد به حجّيت خبر واحد و وجه ترجيح آن نياز نداريم، زيرا ابوبكر به مقتضاى آن چه از پيامبر صلى اللّه عليه وآله شنيده بود عمل كرد و هيچ شبهه اى در آن چه شنيده بود، نداشت(1).


سعدالدين تفتازانى نيز در اين مورد اظهار نظر كرده و مى نويسد:
از جمله ايرادهايى كه بر امامت ابوبكر گرفته شده اين است كه او با كتاب خدا در جريان ممانعت از ارث پيامبر صلى اللّه عليه وآله مخالفت كرده است. اينان مى گويند كه او به سبب حديث «نحن معاشر الأنبياء» كه تنها خودش نقل كرده است به اين كار دست يازيده است، در حالى كه تخصيص كتاب فقط با خبر متواتر جايز است، نه با خبرهاى آحاد.


در پاسخ اين اشكال مى گوييم:
خبر واحد ـ گرچه متنش ظنّى است ـ ولى گاهى دلالت آن قطعى است. در اين صورت عموم كتاب خدا به آن خبر تخصيص مى خورد، زيرا كه دلالت عموم كتاب ظنّى است، گرچه صدور متن آن قطعى باشد. اين عمل به هنگام جمع بين دو دليل صورت مى پذيرد.


بديهى است كه تحقيق اين موضوع در اصول فقه آمده است بر اين اساس كه خبرى كه از دهان رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيده شود(!!) اگر آن را فوق متواتر ندانيم به منزله متواتر خواهد بود. بنا بر اين براى شنونده اى كه مجتهد است جايز خواهد بود كه عموم كتاب را به وسيله آن خبر تخصيص زند(2).
آرى ـ چنان كه نوشته ايد ـ «بايد آزادانديش باشيم» و در اين سخنان بينديشيم تا گوشه اى از واقعيّت برايمان آشكار گردد.




.............................................
(1) شرح المواقف: 8 / 355.
(2) شرح المقاصد: 5 / 278.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 10 خرداد 1387 11:56 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
موضوعات محورى حديث «لا نورث»

با توجّه به آن چه درباره حديث مذكور بيان شد و رفتارى كه طبق اين حديث از ابوبكر سر زد اين موضوع در چند محور قابل بررسى است:

:: محور اول: چه كسى بيشتر به اين حديث نياز داشت؟

محدّثان، متكلّمان و اصوليان همگى اتّفاق نظر دارند كه اين حديث را فقط ابوبكر از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله نقل كرده، و هيچ فرد ديگرى آن را از پيامبر صلى اللّه عليه وآله نشنيده است. نه دامادش امير مؤمنان على عليه السلام، نه عمويش عباس، نه دخترش فاطمه زهرا عليها السلام، و نه همسرانش و نه حتّى عايشه دختر ابوبكر، بلكه تا آن لحظه هيچ فردى حتّى عايشه نيز چنين حديثى را از ابوبكر نشنيده بود... با آن كه آنان به اين موضوع و اين حديث بيشتر از هر كسى نياز داشتند، و ابوبكر هيچ احتياجى به دانستن آن حكم نداشت.

فخر رازى در اين مورد مى گويد:

به راستى كسانى كه به دانستن اين حكم نياز داشتند تنها على، فاطمه عليهما السلام و عبّاس بودند. اينان از زاهدان، عالمان و دينداران بزرگ بودند. ولى به طور حتم ابوبكر هيچ نيازى به شناخت اين حكم نداشت;
زيرا ابوبكر در زمره كسانى نبوده است كه حتّى احتمال ارث بردن وى از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله وجود داشته باشد، و اين مطلب هرگز بر دل او خطور نمى كرد. پس چگونه مى توان شايسته دانست كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله اين حكم را به كسى كه هيچ نيازى به آن نداشته است رسانده، و به كسانى كه كاملاً به آن نياز داشته اند نرسانده باشد(1).

به اين ترتيب، هنگامى كه در اصل صدور اين خبر شك و ترديد وجود دارد، چگونه مى توان به آن چه در قرن هاى بعدى نقل شده و تلاش هايى كه براى متواتر جلوه دادن اين خبر از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله انجام گرفته اطمينان كرد...؟!


..............................................
(1) التفسير الكبير: 5 / 218.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 10 خرداد 1387 12:07 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: سه حديث انحصارى

در كتاب هاى اصولى سه حديث نقل شده است كه تنها ابوبكر آن ها را روايت نموده است:

ـ حديث يكم، حديث ارث است كه موضوع نوشتار ماست.
ـ حديث دوم، حديث «الأئمّة من قريش» است، كه به نظر مى رسد اين همان حديثى است
كه ابوبكر در ماجراى سقيفه گفت و انصار را بدان مجاب نمود.
ـ حديث سوم، حديث «الأنبياء يدفنون حيث يموتون» است.


حديث اول موضوع اصلى بحث است و آن را تكميل خواهيم كرد، امّا اين جا به اختصار در مورد دو حديث ديگر نيز مطالبى را مطرح مى نماييم.
درباره حديث دوم جاى بحث مهمّى وجود دارد، زيرا ظاهر كلمات اهل تسنّن نشان مى دهد كه اين حديث را فقط ابوبكر از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله شنيده، و هيچ فرد ديگرى نشنيده است، و اين موضوعى شگفت است،

[align=center]زيرا چگونه ممكن است رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تنها ابوبكر را از اين مطلب ـ كه به سرنوشت اسلام و مسلمانان تا روز رستاخيز بستگى دارد ـ آگاه كرده باشد و به ديگر مسلمانان خبر نداده باشد؟ از طرفى، چگونه ممكن است اين مطلب را هيچ كس تا آن زمان و تا تشكيل سقيفه از ابوبكر نشنيده باشد؟!!

مگر گفته شود: دانشمندانى كه اين حديث را جزء احاديث آحاد شمرده اند به خطا رفته اند، چرا كه اين حديث همان حديثى است كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فرموده:

[align=center]الائمّة من بعدي اثنا عشر كلّهم من قريش.
پيشوايان پس از من دوازده نفرند كه همگى از قريش هستند.


و همين حديث منظور ابوبكر بوده است. امّا در اين صورت پرسش ديگرى مطرح خواهد شد، كه اگر انصار اين سخن را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيده بودند، چگونه در سقيفه جمع شدند تا براى آن حضرت جانشين تعيين كنند، آن گونه كه نقل شده است.

از طرفى، اگر چنين حديثى را از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله شنيده اند و مخالفت كرده اند پس فاسق و غير عادل خواهند بود، و اگر تا آن زمان نشنيده بودند همان سؤال نخست باقى است، زيرا فرض بر اين است كه چنين حديثى دست كم در ميان عدّه اى از اصحابى كه در مدينه بودند از سوى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بيان شده باشد. مگر آن كه در توجيه آن بگوييم: بخشى از حديث ـ كه عبارت «كلّهم من قريش» است ـ قطعى نيست، زيرا راوى به سبب هياهوى حاضران، آن را از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله نشنيده بوده، بلكه ديگران به او رسانده اند. چنان كه در كتاب هاى صحاح اهل سنّت و منابع ديگر آمده است، و نقل اين حديث بدون آن عبارت در ديگر كتاب ها گواه اين مطلب است.

و يا آن كه بگوييم: گرد هم آمدن انصار در سقيفه براى تعيين جانشين براى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله نبوده است، و البتّه تحقيق اين موضوع مهم و خطير فرصتى ديگر مى طلبد.

گفتيم كه سومين حديث انحصارى ابوبكر اين روايت است:


الأنبياء يدفنون حيث يموتون.
پيامبران هر جا از دنيا روند همان جا دفن مى شوند.


به نظر مى رسد كه ابوبكر اين روايت را به مناسبت وفات رسول خدا صلى اللّه عليه وآله و به منظور تعيين محل دفن آن حضرت گفته است. البتّه ما اين حديث را نيز به چند دليل نمى توانيم بپذيريم:

ـ نخست آن كه ابوبكر بيش از على و اهل بيتِ پيامبر عليهم السلام به اين مطلب نياز نداشته است.

ـ دوم آن كه ابوبكر جنازه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را بر زمين رها كرد و به سقيفه رفت تا بر سر رياست نزاع كند، و از اين ماجرا بيرون نيامد مگر بعد از دفن پيامبر صلى اللّه عليه وآله. در اين صورت چه كسى از او درباره محل دفن پيامبر صلى اللّه عليه وآله پرسيده؟ و كجا چنين پرسشى از او شده تا او چنين پاسخى گفته باشد؟

ـ سوم آن كه كسى كه كارهاى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را بر طبق وصيّت آن حضرت بر عهده داشت امير مؤمنان على عليه السلام بود، او نيز غسل و كفن و دفن آن گرامى را انجام داد و محل دفن پيامبر صلى اللّه عليه وآله را هنگامى كه بر سر آن اختلاف افتاده بود، تعيين كرد. چنان كه در روايتى اين گونه آمده است:


«برخى از آنان گفتند: در بقيع دفن شود.
بعضى ديگر گفتند: در صحن مسجد دفن گردد.
امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:


إنّ اللّه لم يقبض نبيّه إلاّ في أطهر البقاع فينبغي أن يدفن في البقعة الّتي قبض فيها.
خداوند هيچ پيامبرى را قبض روح نمى كند مگر در پاكيزه ترين بقعه ها. پس شايسته است در همان بقعه اى كه قبض روح گرديده دفن شود.


از اين رو همه آن گروه بر سخن آن حضرت هم نظر شدند و پيامبر صلى اللّه عليه وآله در خانه خودش دفن گرديد»(1).




................................................
(1) تهذيب الاحكام: 6 / 2 و 3.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه 12 خرداد 1387 02:11 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: محور دوم: قرآن حديث «لا نورث» را تكذيب مى كند

دومين محور قابل بررسى در مورد حديث ابوبكر اين است كه قرآن كريم آن حديث را تكذيب مى كند. ابوبكر از پيامبر صلى اللّه عليه وآله نقل مى كند كه حضرتش فرمود:
«إنّا معاشر الأنبياء لا نورث».


در حالى كه قرآن مجيد مى فرمايد:
(وَوَرِثَ سُلَيْمانُ داوُودَ)(1).

و سليمان وارث داوود شد.


همچنين قرآن از زبان زكريّا عليه السلام اين گونه نقل مى نمايد:

(وَإِنّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائي وَكانَتِ امْرَأَتي عاقِرًا فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُني وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا)(2).
و من پس از خود از بستگانم بيمناكم و در حالى كه زنم نازا و عقيم است. پس تو از جانب خود ولىّ و جانشينى به من ببخش، كه از من ارث برد و از خاندان يعقوب نيز ارث برده و او را اى پروردگار من مورد پسند و رضايت خود گردان.

بديهى است كه هر چه بر خلاف كتاب خدا باشد به طور حتم و ضرورت مردود است، زيرا حقيقتِ معناى ميراث در لغت و در شرع عبارت است از انتقال آن چه كه از ارث گذارنده بر جاى مانده است به وارثان او بعد از فوتش ـ چه مِلك باشد چه حق ـ آن هم مطابق با حكم الهى كه در فقه بيان شده است.
روشن است كه حمل كردن اين موضوع بر نبوّت و علم خلاف ظاهر است. چرا كه نبوّت از امورى نيست كه بتوان آن را از خداوند طلب كرد، زيرا نبوّت به انتخاب و گزينش الهى است و هيچ فردى در آن نقشى ندارد و درخواست و طلب هيچ فردى نيز در آن اثرى نخواهد گذاشت.
فراتر اين كه در آيات قرآن قرينه هاى متعدّدى وجود دارد كه تأكيد مى كند كه
مقصود از ميراث، مال و دارايى است، نه نبوّت و علم.

در آيه اى از قرآن درباره داوود و سليمان عليهما السلام آمده است:
(وَكُلاًّ آتَيْنا حُكْمًا وَعِلْمًا)(3).

و به هر يك از آنان داورى و دانش فراوان داديم.


قرآن كريم درباره يحيى عليه السلام مى فرمايد:
(وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا)(4).

و ما در كودكى حكم (پيامبرى) به او داديم.


در آيه ديگر زكريّا عليه السلام در دعاى خود از خداوند فرزندى خواست تا ولىّ او باشد و موالى او را از ميراث وى محروم نمايد و اين جز در مال و دارايى محقّق نمى گردد، همچنين زكريّا از خداوند فرزندى خواست كه مورد رضايت باشد، در حالى كه هيچ پيامبرى نيست مگر آن كه مورد رضايت است(5).
اين جا نظر نگارنده نامه را به اين نكته جلب مى نماييم كه از چيزهايى كه سخن ما را تأكيد مى كند بيان صريح عدّه اى از مفسّران بزرگ اهل تسنن است. آن ها مى گويند:


مقصود در اين آيات، ارثِ مال و دارايى است، نه علم و نبوّت.


اين نكته براى پژوهشگرى كه در ذيل اين آيات به تفسير طبرى، رازى و ديگر تفاسير نامدار مراجعه كند هويداست. از اين رو، تلاش برخى از افراد براى منصرف كردن آيات از ظواهرشان در راه دفاع از ابوبكر ساقط شده و بى ثمر مى گردد.


.......................................................
(1) سوره نمل: آيه 16.
(2) سوره مريم: آيات 4 و 5 .
(3) سوره انبياء: آيه 79.
(4) سوره مريم: آيه 12.
(5) اشاره به سوره مريم: آيات 4 و 5.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه 12 خرداد 1387 02:23 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: محور سوم: تكذيب حديث به وسيله على عليه السلام و عبّاس

سومين محور بررسى اين روايت اين است كه به طور مسلّم امير مؤمنان على عليه السلام و عبّاس آن را نپذيرفته و تكذيبش كرده اند، چنان كه در حديثى كه مسلم نقل كرده، آمده است:

عن مالك بن أوس قال: قال عمر لهما: فلما توفّي رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله، قال أبو بكر:


[align=center]أنا ولي رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله، فجئتما تطلب ميراثك من ابن أخيك، ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها.


فقال أبو بكر: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله:

لا نورث ما تركناه صدقة، فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً، واللّه يعلم أنّه لصادق بارّ راشد تابع للحقّ. ثمّ توفّي أبو بكر وأنا ولي رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله وولي أبي بكر، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً.


مالك بن اوس مى گويد: عمر بن خطّاب به على عليه السلام و عبّاس گفت: هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از دنيا رفت ابوبكر گفت كه:
[align=center]من ولىّ رسول خدا صلى اللّه عليه وآله هستم. شما دو نفر آمديد، تو ارثِ پسر برادرت را مى خواستى و او ارث همسرش از پدرش را،
ابوبكر گفت: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرموده: «لا نورث وما تركناه صدقة».


پس او را دروغگو، خطاكار، پيمان شكن و خائن دانستيد، امّا به خدا سوگند كه او صادق، درستكار و در راه راست و پيرو حق بود(!!)...»(1).
همچنين در روايت ديگرى ـ كه احمد و بزّار نقل كرده اند و بزّار آن را حسن الاسناد(2) دانسته ـ اين گونه آمده است:

عن ابن عبّاس، قال:


لمّا قبض رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله واستخلف أبو بكر، خاصم العبّاس عليّاً في أشياء تركها رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله.


فقال أبو بكر:

[align=center]شيء تركه رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله فلم يحرّكه فلا أُحرّكه، فلمّا استخلف عمر رضي اللّه عنه اختصما إليه، فقال: شيء لم يحرّكه فلا أُحرّكه، فلمّا استخلف عثمان اختصما إليه، فأسكَتَ عثمان ونكّس رأسه.

قال ابن عبّاس:

فخشيت أن يأخذه، فضربت بيدي بين كتفي العبّاس، فقلت: يا أبت أقسمت عليك إلاّ سلّمته لعليّ.

ابن عبّاس گويد:

هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از دنيا رفت و ابوبكر در جاى او قرار گرفت، عبّاس با على عليه السلام بر سر چيزهايى كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله از خود به جا گذاشته بود اختلاف كردند.
ابوبكر گفت:


چيزى را كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به جا گذاشته و اقدامى نسبت به آن نكرده، من نيز هيچ اقدامى نسبت به آن نمى كنم.
هنگامى كه عمر جانشين او شد، آن ها اختلاف خود را نزد عمر بردند. او گفت: چيزى را كه ابوبكر تغيير نداده، من هم تغيير نمى دهم.

و آن گاه كه عثمان جانشين او شد آن ها اختلاف خود را نزد عثمان بردند، امّا عثمان سكوت كرد و سرش را پايين انداخت.[/


ابن عبّاس مى گويد: من ترسيدم كه پدرم مال را بردارد، پس با دست به پشت عبّاس زدم و گفتم: اى پدر! تو را سوگند مى دهم كه مال را به على عليه السلام واگذارى(3).




......................................................................
(1) صحيح مسلم: 5 / 152، كتاب جهاد باب حكم فىء.
(2) حَسَن الاسناد در اصطلاح اهل تسنّن روايتى است كه سند آن حسن باشد،
ولى متن حديث به واسطه شذوذ يا علّت، حسن نباشد.
(3) كنز العمال: 5 / 586 ، حديث 14044.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 13 خرداد 1387 10:16 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: توجّه به تحريف بُخارى

بُخارى حديث سابق را چند مرتبه نقل كرده، ولى عبارت: «پس شما او را دروغگو، خطاكار و خائن دانستيد» را حذف نموده و يا به شكل هاى مختلف در آن تصرّف كرده است. وى در باب وجوب خمس آن را چنين روايت مى كند:

قال عمر:  ثمّ توفّى اللّه نبيّه صلّى اللّه عليه وآله، فقال أبو بكر:


[align=center]أنا ولي رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله فقبضها أبو بكر فعمل فيها بما عمل رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله، واللّه يعلم أنّه فيها لصادق بارّ راشد تابع للحقّ، ثمّ توفّى اللّه أبا بكر، فكنت أنا ولي أبي بكر، فقبضتها سنتين من إمارتي، أعمل فيها بما عمل رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله وما عمل فيها أبو بكر، واللّه يعلم أنّي فيها لصادق بارّ راشد تابع للحق.


عمر بن خطّاب گفت: آن گاه كه خداوند پيامبرش را قبض روح نمود. ابوبكر گفت:

من ولىّ رسول خدا صلى اللّه عليه وآله هستم; پس اموال را در اختيار گرفت و همان گونه رفتار كرد كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله در آنان عمل مى كرد و خدا مى دانست كه او در ادّعايش صادق و درستكار و در راه راست و پيرو حق بود(!!)...(1).


وى در اين جا آن عبارت را اصلاً نياورده، امّا در كتاب مغازى، باب حديث بنى نضير و در كتاب نفقات و در كتاب الفرائض و در كتاب الاعتصام به طور گوناگون تحريف كرده است(2).



.................................................................
(1) صحيح بُخارى: 4 / 108.
(2) صحيح بُخارى: 5 / 207، 7 / 114، 8 / 267 و 9 / 187.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 13 خرداد 1387 10:20 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: محور چهارم: تكذيب عملى حديث توسّط عمر بن خطّاب

عمر بن خطّاب با باز گرداندن فدك به على عليه السلام و عبّاس، در عمل اين حديث را تكذيب نموده است.
در صحيح بُخارى و مسلم، در ذيل حديثى كه ما با عنوان «تكذيب حديث به وسيله على عليه السلام و عبّاس» بيان كرديم، اين گونه آمده است:


[align=center]عمر در زمان حكومت خود فدك را به على عليه السلام و عبّاس باز گرداند.


در آن روايت آمده است:عمر على عليه السلام و عبّاس را مخاطب قرار داد و گفت:

[align=center]سپس تو و اين همراهت با هم، نزد من آمديد در حالى كه كار شما يكى بود و گفتيد: فدك را به ما بده و من گفتم: اگر بخواهيد به شما مى دهم، امّا با اين شرط كه با خدا عهد كنيد كه درباره فدك همان كارى را انجام دهيد كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله انجام مى داد; و شما نيز آن را به اين شرط گرفتيد; آيا چنين نيست؟
گفتند: آرى(1).



...................................................
(1) صحيح مسلم: 5 / 152 و 153،
كتاب الجهاد والسير، باب حكم فىء.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 13 خرداد 1387 10:27 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: انديشه اى در روايت

حال كه اين روايت را به گونه هاى متفاوت از بُخارى و مُسلم نقل كرديم و از چگونگى تصرّفات و تحريفات بُخارى آگاه شديم، جا دارد كه ما و نگارنده نامه در اين نقل ها بينديشيم و به نكات آن توجّه نماييم. نكات جالبى در آن ها ديده مى شود:

1 ـ ظاهر روايت چنين است كه على عليه السلام و عبّاس فدك را مطالبه كرده بودند، بنا بر اين، مرجع ضمير «ها» فدك است.

2 ـ پر واضح است كه مطالبه امير مؤمنان على عليه السلام به عنوان نيابت از طرف حضرت زهرا عليها السلام، و مطالبه عبّاس از باب ارث خودش بوده است.
اين موضوع آشكارا در سخن ياقوت حموى در معجم البلدان ـ آن سان كه نقل كرديم ـ ديده مى شود و نمى توان گفت: شايد آنان اموال ديگرِ رسول خدا صلى اللّه عليه وآله غير از فدك را خواسته بودند.

3 ـ عمر فدك را به آنان بازگرداند و گفت: «با اين شرط كه با خدا عهد كنيد كه...».

اين رفتار وى دروغ شمردن عملى حديث «إنّا معاشر الأنبياء...» است.

همچنين اين نكته را به ذهن مى آورد كه چرا خود ابوبكر با گرفتن تعهّد فدك را به زهرا عليها السلام باز نگرداند؟

4 ـ در اين حديث از اختلاف ميان على عليه السلام و عبّاس درباره فدك، رفتن آن ها به نزد ابوبكر و عمر براى داورى و توهين عبّاس به على عليه السلام سخن به ميان آمده است. اين موضوعى است كه هرگز نمى توان آن را تصديق كرد و پذيرفت.

5 ـ عمر بن خطّاب در جريان گرفتن فدك و باز نگرداندن آن به حضرت على و حضرت زهرا عليهما السلام شخصاً همكار اصلى ابوبكر بود، با اين حال چگونه ممكن است در زمان حكومتش آن را باز گردانده باشد؟

البتّه بايد گفت: اين مطلب از جمله قراين و شواهدى است كه نشان مى دهد كه مقصود آنان از گرفتن فدك در آن زمان، خود فدك نبوده،
بلكه غرض ديگرى در ميان بوده است، چنان كه مطالبه آن از جانب حضرت على عليه السلام و سيّدة النساء فاطمه زهرا عليها السلام نيز هدف ديگرى داشته است.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 50 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.146s | 32 Queries | GZIP : On | Load : 2.28 ]
Seo