کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز يکشنبه 6 فروردین 1396 16:29

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 50 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4, 5  بعدي
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: يکشنبه 1 اردیبهشت 1387 13:08 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
«بسم الله الرحمن الرحیم»


::. فدک در فراز و نشیب .::



- مقدمه

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الحمد للّه ربّ العالمين والصلاة والسلام على سيّدنا محمّد وآله الطاهرين المعصومين ولعنة اللّه على أعدائهم أجمعين من الأوّلين والآخرين


پيش گفتار

چندى پيش، از طريق اينترنت نامه اى از يك دانشور اهل سنّت را دريافت كردم كه در ضمن آن نامه از اين جانب درباره ماجراى فدك درخواست گفت و گو كرده بود. وى در بخشى از نامه خود چنين نوشته بود:

... به شرط آن كه ماجراى فدك را تنها از منظرى كه شايسته آن است بنگريم و آن را با معيار احساس و عاطفه ـ كه شايستگى قضاوت بين دو مدعى را ندارد ـ نسنجيم، بلكه نگرشى انديشمندانه بر آن داشته باشيم و با ديده انسانِ با انصافى كه بر احساس خود گردن نمى نهد، آن را نظاره كنيم و نگاه خويش را سوى حق بداريم، و آن را بپذيريم، در نزد هر كه باشد. البتّه بايستى اين نگرش در پرتو منابع موثق و اخبار معتبر اهل سنّت باشد.

وى در بخش ديگرى از نامه نوشته بود:
بايسته است كه در اين گفت و گو بى طرف و آزادانديش باشيم و حقايق را آن گونه كه هست و با بى طرفى تمام  بيان كنيم؛ مانند هر مشكل ديگرى كه بين دو شخص به وجود مى آيد و نگاهى بر اساس معيارهاى صحيح را مى طلبد، تا به واقعيت و حقيقت دست يافته شود.



(تالیف: ایت ا... سید علی حسینی میلانی)

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
chaleshdin, مستور, MAYAPOWER
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه 1 اردیبهشت 1387 13:25 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
پرسش هاى مطرح شده

اين دانشور سنّى در بخشى از نامه خود پرسش هايى را مطرح نموده بود كه چكيده آن ها چنين است:

1 ـ چرا ماجراى فدك اين همه مورد توجّه علماى شيعه قرار گرفته و حال آن كه در تاريخ اسلام موضوعات شبيه به آن به فراوانى يافت مى شود؟... آنان در پسِ اين همه تلاش و توجّه در پى يافتن چه چيزى هستند؟

2 ـ ادّعاى زهرا در اين ماجرا چند گونه است: گاهى مدّعى شده كه فدك بخشيده پيامبر صلى اللّه عليه وآله(1) است و گاه ادّعا نموده كه فدك ارث است. علّت اين گونه ادّعاها چيست؟ و چگونه مى توان همه آن ها را با هم توجيه نمود؟

3 ـ با آن كه على (عليه السلام) را محترم مى شماريم، ولى او همسر زهرا (عليها السلام) است و گواهى او در اين ماجرا ـ كه شهادت يك نفر به تنهايى است ـ دليل كافى نخواهد بود.

4 ـ بى ترديد ابوبكر به گوش خود شنيده بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله فرموده است:

إنّا معاشر الأنبياء لا نورث وما تركناه صدقة.
ما گروه پيامبران ارث نمى گذاريم و آن چه از ما بر جا مى ماند صدقه است.

از اين رو بر او لازم بوده كه به فرموده پيامبر صلّى اللّه عليه وآله عمل كند، و لذا فرق نمى كند كه مدّعىِ ارث پيامبر، دختر او باشد يا شخصى ديگر؟

5 ـ حقيقت آن است كه زهرا (عليها السلام) زنى همانند ديگر زنان و بشرى مانند ديگران بوده است كه گاه خوشنود مى شود و گاه خشم مى گيرد; حال چه مى شود اگر به سبب واگذار نشدن فدك به او، بر ابوبكر خشم گرفته باشد؟

6 ـ در برخى روايات ما آمده است: كسى كه بر جنازه زهرا [عليها السلام] نماز خوانده، ابوبكر بوده و اين موضوع نشانه خوشنودى او از ابوبكر است.

7 ـ شيعيان چيزى از مِلك به عنوان ارث به زن نمى دهند، چنان كه اين موضوع در روايات آنان نيز مطرح شده است.

8 ـ كلينى در كتاب كافى از ابو عبداللّه [امام صادق عليه السلام]نقل كرده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرموده اند:
وإنّ العلماء ورثوا الأنبياء، إنّ الأنبياء لم يورثوا ديناراً ولا درهماً... .
به راستى كه علما و دانشمندان از پيامبران ارث مى برند، همانا پيامبران دينار و درهمى به ارث نمى گذارند... .

9 ـ اگر در اين ماجرا حق با زهرا (عليها السلام) بوده است، پس چرا هنگامى كه على [عليه السلام]به حكومت رسيد فدك را باز پس نگرفت؟




.........................................................................................................................................
(1) على رغم اين كه در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارك پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمايش حضرتش، درود و صلوات را به صورت كامل آورده ايم.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مستور
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 5 اردیبهشت 1387 09:55 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
مبانى پاسخ گويى :

در پاسخ به موارد مطرح شده، اين گونه نوشتم: بر هر پژوهشگر آزادانديش و منصف، روشن و آشكار است كه علماى شيعه دوازده امامى همواره با شرح صدر از هر پرسش و پژوهشى در مورد انديشه و اعتقاد شيعه، كه در وراى آن دست يافتن به حق و پرده افكندن از چهره حقيقت بوده است، استقبال نموده اند.

آنان پيوسته در گفت و گوها و مناظره ها خود را به حفظ شؤون و آداب بحث و مناظره متعهّد دانسته اند و جز با استناد به شواهد روشن و استوار، و برگرفته از دلايل مورد اتّفاق دو طرف و يا اخبار موجود در مصادر و منابع قرون نخست و مورد اعتماد طرف مقابل سخن نرانده اند.
بديهى است كه در اين بحث نيز با وجود حساسيت و اهميّت بسيارش، همين شيوه و سيره، آشكار و هويدا خواهد بود. به طور كلّى پاسخ ما در چهار بخش بيان مى گردد:


بخش يكم: نگاهى كوتاه به ماجراى فدك
بخش دوم: نقد و بررسى حديث انحصارى
بخش سوم: نگاه فاطمه زهرا عليها السلام به غاصبين فدك
بخش چهارم: بررسى سه مورد مهمّ

از خداوند مى خواهم كه به حق محمّد و خاندان مطهّرش عليهم السلام مؤمنان را با اين بحث سود بخشد و آن را وسيله اى براى كسانى كه شايسته هدايت هستند قرار دهد.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مستور
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 5 اردیبهشت 1387 13:15 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
بخش یکم: نگاهی کوتاه به ماجرای فدک


::علّت توجّه خاص به مسائل مربوط به حضرت زهرا عليها السلام

بررسى مسائل صدر اسلام به طور عام، و مسائل مربوط به پاره تن رسول خدا صلى اللّه عليه وآله، حضرت زهرا عليها السلام به طور خاص همواره مورد اهتمام بزرگان علماى اماميّه بوده و هست، و البتّه ماجراى فدك از حساس ترين آن هاست.
حساسيت و اهتمام ويژه ما به قضايا و مسائل مربوط به حضرت زهرا عليها السلام به دو علت است:


نخست: به سبب يقينى بودن عصمت آن حضرت به استناد كتاب خدا و سنّت رسول او، و نيز جايگاه و منزلت آن بانوى بزرگوار در پيشگاه خدا، پيامبر صلى اللّه عليه وآله و مؤمنان.

دوم: ارتباط جدّى و تنگاتنگ قضاياى ايشان با مسئله امامت و خلافتِ پس از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله
.

بسيار واضح است كه توجّه خاص آن بانو و ائمّه اهل البيت عليهم السلام و شيعيان ايشان از همان روز نخست به اين ماجرا، از آن رو نبوده كه سرزمين فدك در آن زمان باغ و بستانى بوده و ارزش اقتصادى در خور توجّه و محصولات زراعى بسيار از آن به دست مى آمده، بلكه هدف از اين اهتمام، آشكار نمودن موضوع ديگرى است كه با اصل و اساس دين و رويكرد مسلمانان تا روز رستاخيز بستگى دارد.
ولى خواسته شما در اين پژوهش اين است كه گفت و گو با قطع نظر از جايگاه و منزلت زهراى بتول عليها السلام انجام شود و گفته اى كه:
بايستى در اين موضوع بى طرفانه عمل نماييم و فراموش كنيم كه مدّعى اين ماجرا زنى است كه چون دخترِ پيامبر ماست، ما او را دوست مى داريم و بزرگش مى شماريم و نزد ما و خداى متعال جايگاه و شأنى خاص دارد; همچنين فراموش كنيم كه طرف مقابل او ابوبكر است كه دشمن شيعه است و تا هنگامى كه دشمن به شمار آيد تمام بدى ها در او و تمام خطاها در انديشه و نظر اوست; بلكه فقط بايسته است بگوييم: كلام و كردار محمّد صلى اللّه عليه وآله برتر از گفتار و رفتار همگان است و بس... .
آرى بايد به اين مسئله «بى طرفانه» نگاه كنيم و «بايد فراموش كنيم كه مدّعى اين ماجرا زنى است كه ما او را دوست مى داريم و بزرگش مى شماريم» و او جايگاهى خاص دارد. همچنين بايد موقعيّت جغرافيايى، مساحت، عايدات و ديگر خصوصيات
«فدك» را نيز فراموش كنيم.

امّا در مورد ارتباط اين موضوع با مسئله امامت و ولايت و با توجّه به اين ديد، نمى توان چند نكته را ناديده گرفت و بايد آن ها را در نظر داشت. اكنون ما به اختصار اين مطلب را توضيح مى دهيم.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 7 اردیبهشت 1387 21:46 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: ارتباط ماجراى فدك با امامت

همان گونه كه اشاره شد، قضيّه فدك ارتباط تنگاتنگى با مسئله امامت دارد. از اين رو دانشمندان اسلامى در طول تاريخ به اين موضوع عنايت داشتند. به عنوان نمونه چند مورد را مى آوريم:

1 ـ نويسنده كتاب شرح المواقف در اين زمينه چنين مى نگارد:

فصل چهارم درباره امام به حق پس از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله است. از نظر ما امام به حق پس از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله ابوبكر است و از نظر شيعه على رضى اللّه عنه. ما بر عقيده خود دو دليل داريم:

نخست آن كه راه اثبات امامت يا كلام خدا و سخن صريحى است كه از جانب پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله باشد و يا اجماع و اتّفاق نظر بر بيعت. سخن صريحى از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله ]در مورد امامت ابوبكر[ وجود ندارد، چنان كه خواهد آمد، ولى هيچ اتّفاق نظرى نيز از جانب امّت پيامبر جز بر ابوبكر يافت نمى شود...(1).

بسيار واضح است كه شريف جرجانى در اين استدلال، به نبودِ هر گونه سخن صريح و بيان آشكار از سوى خدا و پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله بر امامت ابوبكر اعتراف دارد. وى تنها دليل بر امامت ابوبكر را اجماع و اتّفاق نظر امت مى داند.

2 ـ همچنين وى در جاى ديگرى از شرح المواقف چنين مى نويسد:

فصل دوم درباره شروط امامت است.

عموم علماى ما بر اين باورند كه كسى اهليّت و استحقاق امامت را دارد كه در اصول و فروع دين مجتهد باشد تا بتواند اُمور دين را برپا دارد و قادر باشد كه اقامه حجّت نموده و شبهات وارده بر عقايد دينى را حل كند... همچنين بايستى شجاع باشد تا قدرت بر دفاع و حمايت از حوزه دين و حفظ حريم اسلام را با ثبات قدم در نبردها داشته باشد... .
همچنين امام بايد عادل باشد تا بر كسى ستم روا ندارد، چرا كه گاهى فاسق، اموال مردم را براى اهداف شخصى به كار مى گيرد و حقوق ديگران را تباه مى سازد; و نيز امام بايد عاقل باشد تا صلاحيّت تصرّف در امور شرعى و كشوردارى را داشته باشد; و نيز امام بايد بالغ باشد كه عقل بچگى راه به جايى نبرد... .

اين صفات هشتگانه يا پنجگانه، شروط معتبر امامت هستند كه از طريق اجماع و اتّفاق نظر علما به اثبات رسيده است(2).

آن سان كه روشن است وى در اين سخن نيز تصريح كرده است كه شرط امامت علم و عدالت است و... البتّه اين شروط با اتّفاق نظر علما به اثبات رسيده است...; هر چند بهتر است كه شرط شجاعت در امام و «با ثبات قدم در نبردها بودن» را از شرايط امامت ـ كه شريف جرجانى بدان اشاره نموده است ـ به فراموشى بسپاريم و حال و روز ابوبكر در جنگ احد(3)، خيبر(4) و... را يادآور نشويم(!!)(5).


..............................................................................................................................
(1) شرح المواقف: 8 / 354.
(2) شرح المواقف: 8 / 349 ـ 350.
(3) براى آگاهى از ماجراى ابوبكر در اين جنگ مى توانيد روايت ابو داوود طيالسى، ابن سعد، طبرانى، ابن حِبّان، دارقُطْنى، ابن عساكر، ضياء مَقْدِسى و ديگران را در كنز العمال: 10 / 424 حديث 30025 ببينيد.
(4) براى آگاهى از ماجراى ابوبكر در جنگ خيبر به روايت احمد، ابن ابى شيبه، بزّار، طبرى، حاكم، بيهقى، ضياء مَقْدِسى، هيثمى و ديگران در كنز العمال: 10 / 461 حديث هاى 30117 ـ 30135 مراجعه كنيد كه روايات متعددى نقل كرده است.
(5) شايان يادآورى است كه ما در مقابل ترجمه عبارات مندرج در منابع اهل تسنّن كه محل تأمّل و دقّت نظر مى باشند، علامت (!!) را نهاده ايم.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 12 اردیبهشت 1387 10:10 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: بخشش فدك به فاطمه عليها السلام به وسيله پيامبر صلى اللّه عليه وآله


آن چه به روشنى از روايات برمى آيد اين است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را در حالى به فاطمه عليها السلام بخشيده كه مِلك شخصى خودش بوده است; زيرا فدك زمينى نبوده كه با تازاندن اسب و شتر و با جنگ و نبرد به دست آمده باشد.

در اين جا دو ادّعا وجود دارد:


ادعاى نخست

هر چيزى كه اين گونه به دست آمده باشد، مِلك شخص پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله خواهد بود.
و اين يك حكم اسلامى است كه همه علما و دانشمندان بيان كرده اند كه اينك براى اثبات اين مطلب به خلاصه اى از كلام قُرْطُبى در كتاب تفسيرش الجامع لأحكام القرآن بسنده مى كنيم. در سوره حشر آمده است:


(وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْل وَلا رِكاب وَلكِنَّ اللّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَاللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ)(1).

و آن چه را خدا از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد، [شما براى تصاحب]اسب يا شترى بر آن نتاختيد، ولى خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مى گرداند، و خدا بر هر كارى تواناست.


قُرْطُبى در تفسير اين آيه مى گويد:

خداى تعالى مى فرمايد: (وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ) يعنى: آن چه را خداوند از اموال بنى نضير به رسولش برگرداند (فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ) يعنى: و شما چهارپا بر آن نرانديد.

واژه «ايجاف» مترادف «ايضاع» به معناى شتاب نمودن در حركت و سوارى با چهارپايان است، و مراد از چهارپا، شتر است.
مى فرمايد: شما براى به دست آوردن آن، هيچ سختى و زحمتى را تحمّل نكرده ايد، و به خاطر آن با جنگ و مشقّت مواجه نشده ايد مگر پيامبر صلى اللّه عليه وآله كه بر شترى ـ بعضى گفته اند: بر الاغى پوشيده از ليف خرما ـ سوار شده و آن جا را بدون درگيرى فتح كرده، آنان را پراكنده نموده و اموالشان را گرفته است.
از اين رو مسلمانان از پيامبر صلى اللّه عليه وآله خواستند كه آن اموال را بين آنان تقسيم كنند، امّا اين آيه نازل شد كه:


« وَما أَفاءَ اللّهُ... »


به اين ترتيب خداوند متعال اموال بنى نضير را مِلك شخصى پيامبر صلى اللّه عليه وآله برشمرد و آن ها را در اختيار آن كه خواسته بود قرار داد و پس از اين اختصاص، پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن اموال را ميان مهاجران تقسيم نمود.

در صحيح مسلم از عمر اين گونه نقل شده است:


اموال بنى نضير از جمله اموالى بود كه خداوند به پيامبرش برگرداند و از آن هايى بود كه مسلمانان بر آن اسب و شتر نرانده بودند و به پيامبر صلى اللّه عليه وآله اختصاص داشت.

اين روايت بيان مى دارد كه آن اموال به شخص رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تعلّق داشته و اصحاب نصيبى از آن نداشته اند(2).

نكته مهم در اين جا اين است كه آيه مباركه ادّعاى نخست ما را كه همان كبراى قضيّه است تأييد مى كند، اگر چه بين مفسّران اين سخن به ميان آمده كه آيا اموال بنى نضير اين گونه بوده است يا نه؟
در سخن فخر رازى در تفسير اين آيه همين مسئله آمده، آن جا كه ردّ اين مطلب را از مفسّران نقل كرده و فقط فدك را مصداق آيه مباركه قرار داده است. در اين صورت ادّعاى دوم به اثبات مى رسد.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 14 اردیبهشت 1387 09:24 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
ادّعاى دوم

اكنون براى اثبات ادّعاى دوم متن عبارت فخر رازى را نقل مى نماييم; وى مى نويسد:
در تفسير آيه مورد بحث اين پرسش مطرح است كه:
اموال بنى نضير بعد از جنگ و نبرد به دست آمده است، زيرا آنان مدّتى را در محاصره به سر برده و جنگيده اند و كشته داده اند آن گاه بر ترك سرزمين خود مصالحه كرده اند. از اين رو لازم است كه آن اموال غنيمت به شمار آيد نه جزء اموال فىء.

در پاسخ به اين پرسش مفسّران  چند وجه را بيان نموده اند:


اين آيه درباره آبادى هاى بنى نضير نازل نشده است، چرا كه به وسيله مسلمانان بر آن ها اسب و شتر تازانده شد و آنان مدّتى را در محاصره رسول خدا صلى اللّه عليه وآله و مسلمانان بودند، لذا شايد اين آيه درباره فدك نازل شده است، زيرا ساكنان فدك سرزمين خود را ترك نمودند و آبادى ها و ديگر اموال آن ها بدون جنگ و نبرد در اختيار رسول خدا صلى اللّه عليه وآله قرار گرفت...(3).

كوتاه سخن آن كه هر آن چه بدون نبرد و ستيز و به صورت مصالحه در اختيار رسول خدا صلى اللّه عليه وآله قرار گرفته، مِلك شخصى ايشان بوده و فدك نيز از اين قبيل است; همچنان كه رازى به نقل از مفسّران بدان تصريح كرده است.
البتّه به اين مطلب در سخنان بسيارى ديگر از بزرگان اهل تسنن از جمله حديث نگاران و مغازى نويسانى مانند زُهْرى و ابن اسحاق ـ چنان كه از جوهرى نقل شده است ـ(4) و مورخان و جغرافى نويسان مانند ياقوت حموى تصريح شده است.

ياقوت حموى درباره فدك چنين مى نويسد:


در منطقه حجاز روستايى است كه از آن جا تا مدينه دو يا سه روز راه است. خداوند اين روستا را در سال هفتم بدون نبرد و به صورت فىء در اختيار پيامبرش قرار داد. اين ماجرا هنگامى بود كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به خيبر رفته و قلعه هاى آن را فتح نمود. فقط سه قلعه باقى ماند تا آن كه حضرتش با محاصره كار را بر آنان سخت كرد.
آنان پيكى نزد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرستادند و درخواست نمودند كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن ها را به حال خودشان واگذارد تا سرزمين خود را ترك كنند. پيامبر صلى اللّه عليه وآله نيز با آنان چنين رفتار كرد.
اين خبر به اهالى فدك رسيد، آنان نيز پيكى به جانب پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فرستادند و درخواست كردند كه با پذيرفتن نصف محصولات و اموالشان با آنان مصالحه كند. پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله اين مصالحه را پذيرفت. از اين رو بر آن جا هيچ اسب و شترى تازانده نشد و فدك به شخص رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تعلق گرفت.
در آن جا چشمه اى جوشان و درختان نخل بسيارى است. اين همان جا است كه فاطمه رضى اللّه عنها در مورد آن به ابوبكر گفت كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله آن را به او بخشيده است. ابوبكر رضى اللّه عنه پاسخ داد: بر اين مطلب شاهد مى خواهم.
البته اين ماجرا خود قصه جداگانه اى دارد، تا آن كه پس از ابوبكر عمر بن خطّاب حكومت را به دست گرفت و سرزمين هايى فتح شد و مسلمانان گشايشى يافتند و توانگر شدند، و عمر به اجتهاد خود تصميم گرفت كه آن را به ورثه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله باز گرداند. ولى على بن ابى طالب رضى اللّه عنه و عبّاس بن عبدالمطلب بر سر آن اختلاف پيدا كردند.


على مى گفت: پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن را در زمان حياتش براى فاطمه عليها السلام قرار داده است، اما عبّاس اين سخن را نمى پذيرفت و مى گفت: اين مِلك رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده و من وارث او هستم.
آنان اختلاف خود را نزد عمر بردند و او از حكم و داورى بين آن دو خوددارى كرد و گفت: شما دو نفر خودتان شأن و موقعيّت خود را بهتر مى دانيد. من اين مسئله را به خود شما واگذار مى كنم.
سرانجام هنگامى كه عمر بن عبدالعزيز حكومت را به دست گرفت نامه اى به فرماندار خود در مدينه نوشت و به او دستور داد كه فدك را به فرزندان فاطمه عليها السلام باز گرداند...(5).


همچنين در مراصد الاطلاع آمده است:
فدك روستايى است در حجاز كه از آن جا تا مدينه دو يا سه روز راه است و خداوند آن را بدون نبرد به پيامبرش واگذار نموده است و در آن چشمه اى جوشان و... است(6).

آرى، همان گونه كه ملاحظه نموديد در سخن ياقوت حموى در مورد فدك آمده است كه امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:


«پيامبر در زمان حياتش فدك را براى فاطمه عليها السلام قرار داده است»


همچنين از عبّاس نيز نقل كرده كه آن جا مِلك رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده و من وارث او هستم.
اين دو مطلب به حديثى كه مسلم در صحيح آورده اشاره دارد كه در ادامه آن را نقل خواهيم كرد.
واضح است كه نقل كننده قصد داشته است كه به سخن امير مؤمنان على عليه السلام و عبّاس استدلال كند كه
فدك مِلك شخصى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است، زيرا در غير اين صورت عبّاس نمى توانسته مدّعى شود كه از باب ارث بردن مستحق آن است.

به اين ترتيب، از آن چه بيان داشتيم روشن شد كه به دلالت كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى اللّه عليه وآله، فدك مِلك شخصى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است و امير مؤمنان و حضرت زهرا عليها السلام از آن رو آن را مطالبه كرده اند كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله
«در زمان حياتش آن را براى فاطمه عليها السلام قرار داده بود» و بدين گونه جاى هيچ شك و ترديدى در اين موضوع نمى ماند، نه در كبراى قضيّه و نه در صغراى آن.
افزون بر اين در روايات آمده است:
بخشش فدك از سوى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به حضرت صديقه كبرى عليها السلام به فرمان خداى متعال بوده است... .
شهرستانى در كتاب ملل و نحل به اين مطلب اشاره نموده است آن جا كه مى نويسد:
اختلاف ششم درباره فدك و ارث بردن از پيامبر صلى اللّه عليه وآله و ادّعاى ارث بردن فاطمه عليها السلام و تمليك شدن آن در ادّعاى ديگر اوست(7).
بنا بر اين حضرت زهرا عليها السلام مدّعى بود كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله فدك را به او بخشيده است. اين مطلب در منابع ديگر نيز مانند تفسير رازى، الصواعق المحرقه، الرياض النضره، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى و... آمده است.
البتّه ادّعاى آن بانوى گرامى با دلايلى كه حتّى از طريق اهل تسنن نيز مى توان بر آن ارائه كرد به يقين صحيح است. زيرا هنگامى كه از سوى خداى متعال اين آيه شريفه نازل شد كه:


(وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ)(8).
حق ذوى القربى را بپرداز.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به فاطمه عليها السلام عطا نمود... .


اين موضوع را پيشوايان و حافظان نامدار حديث اهل تسنن روايت نموده اند كه از جمله آنان مى توان افرادى را نام برد:

ابوبكر بزار (متوفاى 291)
ابويعلى موصلى (متوفاى 307)
ابن ابى حاتِم رازى (متوفاى 327)
ابن مردويه اصفهانى (متوفاى 410)
حاكم نيشابورى (متوفاى 405)
ابوالقاسم طبرانى (متوفاى 360)
ابن نجّار بغدادى (متوفاى 643)
نورالدين هيثمى (متوفاى 807)
شمس الدين ذهبى (متوفاى 748)
جلال الدين سيوطى (متوفاى 911)
على متقى هندى (متوفاى 975) و جمعى ديگر(9).


بنا بر آن چه بيان شد، تا اين جا سه موضوع ثابت شد:

1 ـ رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به فاطمه عليها السلام بخشيده است.
2 ـ اين بخشش به فرمان خداى متعال بوده است.
3 ـ ابوبكر فدك را به زور و اكراه از فاطمه عليها السلام گرفته است.


آرى، از اين روست كه افرادى مانند نويسنده كتاب الصواعق المحرقه اين ماجرا را قطعى دانسته و نوشته است:

إنّ أبا بكر انتزع من فاطمة فدكاً.
به راستى ابوبكر فدك را به زور از فاطمه عليها السلام گرفت(10).


همچنين تفتازانى هنگامى كه موضوع بازگرداندن فدك را به فرزندان فاطمه عليها السلام توسّط عمر بن عبدالعزيز نقل مى كند ـ كه در ادامه روايتش را نقل خواهيم كرد ـ مى نويسد:

ثمّ ردّها عمر بن عبدالعزيز أيّام خلافته إلى ما كانت عليه.
آن گاه عمر بن عبدالعزيز در روزگار حكومتش فدك را به آنان كه تعلّق داشت بازگرداند(11).


تا اين جا روشن شد كه:

[align=center]حضرت زهرا عليها السلام مالك و صاحب يد بر فدك بوده و در اين موضوع هيچ معترضى نداشته است، بلكه تنها ابوبكر شاكى اين ماجرا بوده
و او نيز اين ملك شخصى را از دست مالك آن به ستم ستانده، و بايد بر اين كردار خود دليل اقامه كند.



..................................................................................................................................................
(1) سوره حشر: آيه 6 .
(2) تفسير قُرْطُبى، الجامع لأحكام القرآن: 9، الجزء 18، ص 9 ـ 10.
(3) التفسير الكبير: 15 / 284.
(4) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 210.
(5) معجم البلدان: 4 / 270 ـ 271 شماره 9053.
(6) مراصد الاطلاع على الأمكنة والبقاع: 3 / 1020.
(7) الملل والنحل: 1 / 13.
(8) سوره اسراء: آيه 26.
(9) الدر المنثور: 5 / 273، مجمع الزوائد: 7 / 49، ميزان الاعتدال: 2 / 288، كنز العمّال: 3 / 767.
(10) الصواعق المحرقه: 31.
(11) شرح المقاصد: 5 / 279.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه 15 اردیبهشت 1387 18:38 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: مطالبه فدك و ارائه دليل

نويسنده نامه در فرازى ديگر مى نويسد:
ما به جهتى ديگر نمى توانيم اين مطلب را از او (يعنى حضرت زهرا عليها السلام) بپذيريم، و آن جهت لزوم عدالت بين فرزندان است.
در پاسخ به اين بخش از نامه كافى است بگوييم كه اين سخن اعتراض به رسول خدا صلى اللّه عليه وآله است در آن چه فرموده و انجام داده; چرا كه روايات و اخبار بسيارى دلالت دارند بر اين كه آن حضرت صلى اللّه عليه وآله اين كار را به پيروى از كلام خداى متعال كه مى فرمايد:


(وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ) (1)

انجام داده است، چنان كه دانستيد.
افزون بر اين، بايد گفت كه اين سخن، مشكل تصرّف فدك توسّط ابوبكر را حل نمى كند، زيرا به هر حال تصرّف در ملك غير است و همين موضوع بحث كنونى ماست: يعنى مطالبه فدك و ارائه دليل.


هنگامى كه فدك به وسيله ابوبكر تصرّف شد، حضرت زهرا عليها السلام بر اين رفتار اعتراض كرد و مِلك خويش را طلب نمود. ابوبكر در پاسخ، از ايشان شاهد و دليل خواست تا ثابت شود كه فدك مِلك شخصى و عطاى پدر بزرگوار ايشان است(!!).
بديهى است كه در احكام اسلام ـ در فقه تمام فرق و مذاهب آن ـ بيان شده است كه از كسى كه مِلكى در اختيار اوست دليل و شاهد طلب نمى شود، بلكه ارائه دليل بر آن كسى لازم است كه خلاف آن ملكيّت را ادّعا مى كند.

اين موضوع چنان روشن است كه حتّى كسانى كه اندكى از تعاليم شريعت اسلام را آموخته اند نيز آن را مى دانند. از اين رو اگر ابوبكر اين حكم را مى دانسته و خلاف آن عمل كرده است
«ظالم» و اگر نمى دانسته «جاهل» است... .

البتّه پيش از اين بيان شد كه به اتّفاق همه دانشمندان كسى كه ظالم و يا جاهل باشد هرگز شايستگى امامت را ندارد. پس با كمال بى طرفى ملاحظه مى كنيد كه چگونه مسئله فدك به امامت مسلمين ارتباط دارد!
با اين حال، آن بانو به عنوان شاهد
امير مؤمنان على، امام حسن و امام حسين عليهم السلام و اُمّ ايمن را نزد ابوبكر آورد تا آنان گواهى دهند كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به آن گرامى بخشيده است... .
البتّه اين قضيّه در روايت ابو سعيد خُدرى و ابن عبّاس ـ چنان كه در مصادر عامه آمده ـ نيز نقل شده است(2).
آرى فقط اينان بودند كه به چشم خود ديدند كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به حضرت زهرا عليها السلام بخشيده است، زيرا آن حضرت اين بخشش را در منزل آن بانو و در حضور اين گراميان انجام داده بود، نه در مسجد و در ميان مردم.





...............................................................................................................................
(1) سوره اسراء: آيه 26.
(2) الدر المنثور: 5 / 273 و 274.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 20 اردیبهشت 1387 05:08 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
:: جايگاه شاهدان مسئله فدك/همگامى و همراهى على عليه السلام با حق

از جمله احاديث قطعى كه درباره امير مؤمنان على عليه السلام نقل شده اين حديث است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرموده است:

علي مع الحق والحق مع علي... .
على با حق است و حق با على است.


اين حديث از روايات قطعى است كه بيش از بيست تن از صحابه آن را روايت كرده اند، از جمله:
امير مؤمنان على عليه السلام، ابوبكر، ابوذر، عمّار، عبداللّه بن عبّاس، ابو سعيد خُدرى، سلمان، ابو ايّوب انصارى، جابر بن عبداللّه، سعد بن ابى وَقّاص، عايشه، اُمّ سَلَمه و... .
اين حديث را بيش از يكصد نفر از حافظان، عالمان و محدّثان اهل تسنن آورده اند كه برخى از نامداران و موثّقين آن ها در نظر اهل تسنّن عبارتند از:

1 ـ تِرمذى با سند خود از امير مؤمنان على عليه السلام اين گونه نقل مى كند كه على عليه السلام مى فرمايد:
رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در سخنى فرمود:


رحم اللّه عليّاً، اللهمّ أدر الحق معه حيث دار.
رحمت خداوند بر على باد، خداوندا! حق را بر گرد على قرار ده هر جا كه هست(1).


2 ـ حاكم نيشابورى اين حديث را با سند خود روايت نموده است. وى پس از نقل آن مى گويد:
اين حديث با شرط مسلم صحيح است ولى مسلم و بُخارى آن را نقل نكرده اند(2).
همچنين با سند خود نقل مى كند كه عمره دختر عبدالرحمان مى گويد:
هنگامى كه على عليه السلام قصد عزيمت به بصره را داشت به منزل اُمّ سَلَمه، همسر پيامبر صلى اللّه عليه وآله آمد تا با او وداع كند.اُمّ سَلَمه به او گفت:


در سايه حفظ و حمايت خداوند به سفر برو. سوگند به خدا! كه يقيناً تو بر حق هستى و حق با توست; و اگر ]فرموده رسول خدا صلى اللّه عليه وآله [نبود و دوست نمى دارم فرمان خدا و رسولش را سرپيچى كنم ـ زيرا كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ما را امر فرموده در خانه هايمان بمانيم ـ به طور حتم همراه تو مى آمدم، امّا به خدا سوگند! كسى را كه برتر و عزيزتر از جان من است، پسرم عمر را همراه تو خواهم فرستاد.


حاكم پس از نقل اين حديث ـ كه سومين حديث در اين مورد است ـ مى نويسد:
همه اين احاديث با شرط مسلم و بُخارى صحيح هستند، گرچه هيچ يك اين احاديث را نقل نكرده اند(3).
البتّه ذهبى نيز در اين مورد با حاكم هم نظر است.

3 ـ ابويعلى اين حديث را از ابوسعيد خُدرى اين گونه نقل كرده است:
همراه عدّه اى از مهاجران و انصار در خانه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله و در نزد ايشان بوديم كه فرمود:


ألا اُخبركم بخياركم؟
آيا به شما خبر بدهم كه بهترين شما چه كسانى هستيد؟


پاسخ دادند: آرى.
فرمود:


الموفون، المطيّبون، إنّ اللّه يحبّ الحفي التقي.
وفا كنندگان به عهد و پاكيزگان. همانا خداوند تقوا پيشه گانِ نكته سنج را دوست مى دارد.


ابو سعيد مى گويد: در اين هنگام على بن ابى طالب عليه السلام از آن جا عبور كرد و پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود:

الحق مع ذا، الحق مع ذا.
حق با اين شخص است، حق با اين شخص است(4).



4 ـ بزّار نيز اين حديث را نقل كرده است. وى مى گويد كه سعد بن ابى وَقّاص در ضمن صحبت با معاويه به وى گفت: از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه مى فرمود:

علي مع الحق.
على با حق است.


يا حضرتش فرمود:

الحق مع علي حيث كان.
حق با على است هر گونه كه باشد.


معاويه پرسيد: چه كسى اين سخن را از پيامبر شنيده است؟
سعد پاسخ داد: پيامبر صلى اللّه عليه وآله اين سخن را در خانه اُمّ سَلَمه فرموده است.
پس معاويه شخصى را نزد اُمّ سَلَمه فرستاد و اين موضوع را از وى پرسيد.
او در پاسخ گفته بود: آرى، اين سخن را پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله در خانه من فرمود... (5).



[align=left]ادامه دارد...

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 20 اردیبهشت 1387 13:56 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5919 مرتبه in 1404 پست
5 ـ طبرانى نيز نقل كرده كه اُمّ سَلَمه همواره مى گفت:

على بر حق است، هر كه از او پيروى كرد از حق پيروى كرده و هر كه او را رها نموده حق را ترك كرده است، اين پيمانى است كه پيش از اين گرفته شده است(6).


6 ـ خطيب بغدادى نيز با سند خود اين حديث را اين گونه نقل كرده است: ابو ثابت مولا ابى ذر مى گويد:
روزى به نزد اُمّ سَلَمه رفتم و او را ديدم كه على عليه السلام را ياد مى كند و مى گريد و مى گويد:
از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه مى فرمود:


علي مع الحق والحق مع علي ولن يفترقا حتّى يردا عليَّ الحوض يوم القيامة.
على با حق است و حق با على است و اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا آن كه روز رستاخيز كنار حوض بر من وارد شوند(7).


7 ـ ابن عساكر نيز با سند خويش مانند همين ماجرا را از ابو ثابت نقل كرده است(8).

8 ـ زمخشرى نيز همين حديث را همراه با عبارات مهمى افزون بر نقل خطيب بغدادى روايت نموده است. وى چنين مى نگارد:
ابو ثابت از اُمّ سَلَمه اجازه ورود خواست. اُمّ سَلَمه اجازه داد و گفت: خوش آمدى ابو ثابت!
سپس ادامه مى دهد: اى ابو ثابت! هنگامى كه دل ها به سوى خواستگاه هاى خود رو كرد دل تو به كدام سو متمايل شد؟
ابو ثابت پاسخ داد:
در پى على بود.

اُمّ سَلَمه گفت: توفيق يافته اى. سوگند به آن كه جانم در دست قدرت اوست! از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه مى فرمود:

علي مع الحق والقرآن، والحق والقرآن مع علي، ولن يفترقا حتّى يردا عليَّ الحوض.
على با حق و با قرآن است، و حق و قرآن با على هستند و اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا كنار حوض بر من وارد شوند(9).


با توجّه به حديث اخير مى توان گفت كه اين دو حديث يكى است:

«علي مع الحق والحق مع علي».


و «علي مع القرآن والقرآن مع علي».


همچنين مى توان گفت كه هر يك از اين دو حديث عبارت ديگرى از آن يكى است. البتّه حديث دوم را بسيارى از پيشوايان اهل تسنّن نقل نموده اند كه از جمله ايشان حاكم نيشابورى و ذهبى هستند كه هر دو آن را صحيح دانسته اند(10).



.............................................................................................
(1) صحيح تِرمذى: 5 / 592 حديث 3714.
(2) المستدرك على الصحيحين: 3 / 134 و 135 حديث 4629.
(3) المستدرك على الصحيحين: 3 / 129 حديث 4611.
(4) مجمع الزوائد: 7 / 234.
(5) مجمع الزوائد: 7 / 235.
(6) مجمع الزوائد: 9 / 134 بخش «الحق مع على عليه السلام».
(7) تاريخ بغداد: 14 / 320 شماره 7643.
(8) تاريخ دمشق: 42 / 449.
(9) ربيع الابرار: 1 / 828 و 829 .
(10) المستدرك على الصحيحين: 3 / 124 ح 4628.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مستور, FERESHTE-MEHRABAN, yas57
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 50 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4, 5  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 7 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.150s | 34 Queries | GZIP : On | Load : 4.3 ]
Seo