کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز سه شنبه 29 مهر 1399 03:11

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 14 پست ]  برو به صفحه 1, 2  بعدي
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: يکشنبه 5 خرداد 1387 15:52 
Member
Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: سه شنبه 27 شهریور 1386 17:17
پست ها : 50
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
37 مرتبه in 18 پست
[align=center]بنام خداوند حکیم[/align]

از دوستان عزیز می خواهم که در مورد این موضوع بحث کنند.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از mortezaramazani به خاطر این پست تشکر کرده اند:
MAHDIYAR, محدثه, محمد علي
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 6 خرداد 1387 11:09 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6642 مرتبه in 1535 پست
[align=center]به نام خدا


با سلام و تشکر از دوست عزيز  :razz:

بحث بسيار خوبي است ، و بنده هم قصد داشتم ان را مطرح کنم .

ممنون که شما پيش قدم شديد .


براي شروع ، تعريف خود اهل تسنن را از صحابی مي آوريم و آن را مورد نقد قرار خواهيم داد (إن شاء الله)

ابن حجر عسقلاني مي نويسد :

هر کسي که در زمان پيامبر(ص) او را ديده باشد و در آن حال مسلمان بوده باشد (و لو يک ثانيه هم پيامبر را ديده باشد) و مسلمان هم بمیرد ،

او صحابي به شمار مي رود . و همه صحابه عادل هستند .


(يعني مي شود به گفتار و رفتارشان اعتماد کرد ، و  کسي نبايد در شخصيت آنها انتقاد کند و حرفي بزند !!!)

-------------------------------------------------

الف) اولا بايد بحث کنيم که آيا هرکس فقط چند دقيقه هم پيامبر(ص) راببيند ، صحابي محسوب مي شود ؟

چون صاحب و (جمع آن صحابه) به کسي گفته مي شود که مدت ها هم نشيني و مصاحبت با شخصي داشته باشد

و صرفا ديدن کسي مصاحبت گفته نمي شود .


ب) ثانيا ، آيا همين چند دقيقه ديدن پيامبر (ص) ،  باعث اين مي شود که او تا آخر عمر عادل شود ؟ !!! پس اين همه آيات در انذار

مسلمين و مشرکين ، براي تحذير از جهنم براي چه بود ؟ خدا نمي دانست اينها عادلند ؟! چرا اين آيات را فرستاد ؟


ج) ثالثا ، اگر صحابه همه عادل هستند پس چطور با هم می جنگیدند ؟ کدام بر حق هستند ؟ جنگ جمل را مگر صحابه راه نینداختند ؟

بر اساس تعریف مذکور ، امیرالمومنین(ع) و معاویه(لع) هردو صحابی هستند ! کدام عادل و برحق واقعی است ؟


------------------------------------------------------------------


براي بهتر شدن بحث پيشنهاد مي کنم همه دوستان ،  آن را از جنبه هاي زير بررسي نمايند :


1- آيا عقل چنين چيزي را مي پذيرد ؟

2- آياتي از قرآن که وضعيت اطرافيان پيامبر(ص) را توضيح مي دهد ، چه هستتند ؟ و منظور کيانند ؟


( هم کساني که نام منافق بر آنها آورده شده و هم کساني که در جنگ ها فراري بودند )

3- از نظر روايي چطور ؟ آیا احاديثي داريم در مذمت و حتي لعن برخي صحابه ؟ کيانند و در موردشان چه آمده ؟


.
_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Reza1370, علی اصغر حسین, محدثه, MAHDIYAR
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 8 خرداد 1387 00:29 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 28 دی 1386 16:19
پست ها : 802
تشکر کرده اید: 1981 مرتبه
تشکر شده:
2374 مرتبه in 592 پست
به نام خدا


سلام عليكم؛

و عرض تشكر بابت شروع چنين بحث مفصل و مهمي، در حد توان اندكم، و بطور خيلي مختصر به برخي سؤالات جواب خواهم داد:

متوجه شديم كه در تعريف اهل سنت همگي صحابه عادل هستند اما اهل بيت عليهم السلام با استناد به قرآن و روايات صحابه را هم مؤمن معرفي مي كند

و هم منافق از جمله در قرآن كريم داريم:

در بين صحابه مومنانى هستند كه خداى سبحان در قرآن كريم آنان را ستوده و درباره بيعت شجره فرموده :

لقد رضى الله عن المومنين اذ يبا يعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكينه عليهم و اثابهم فتحا قريبا.


خداوند از مومنان - هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند - راضى شد و مى دانست كه در دلهاشان چه مى گذرد، از اين رو، آرامش را بر آنان نازل كرد و پيروزى نزديك را پاداششان داد.(1)


همانگونه كه مشهود است ، اين ستايش ويژه مومنان حاضر در بيعت شجره است و شامل منافقان حاضر مثل عبدالله بن ابى و ديگران نمى شود. (2)

مكتب اهل بيت عليه السلام ، همچنين با پيروى از قرآن كريم ، در ميان صحابه منافقينى را مى بيند كه خداوند در آيات بسيارى آنان را نكوهش ‍ كرده است . مانند اين سخن خداى متعال كه مى فرمايد:

و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون الى عذاب عظيم .


برخى از كسانى كه پيرامون شمايند، از اعراب باديه نشين ، منافقند، و از اهل مدينه گروهى سخت پاى بند نفاقند. تو  پيامبر آنها را نمى شناسى ، ولى ما آنها را مى شناسيم . بزودى آنها را دوبار مجازات مى كنيم ، سپس بسوى عذاب عظيم رانده مى شوند.(3)


آرى ، در ميان صحابه افرادى بودند كه خداوند از افك (4) و تهمت آنان بر حريم رسول خدا صلى الله عليه و آله خبر داده است - پناه بر خدا از چنين گفتارى !!

و نيز، در بين صحابه كسانى بوده اند كه خداوند درباره آنان فرموده :

و اذا راوا تجاره او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما.


هنگامى كه تجارت يا لهو و بازيچه اى را ببينند پراكنده مى شوند و به سوى آن مى روند و تو  پيامبر را ايستاده به حال خود رها مى كنند. (5)


اين واقعه هنگامى روى داد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد خويش در حال قيام خطبه جمعه مى خواندند.

و اما در روايات:

رسول خدا صلى الله عليه و آله در بيان حال برخى از صحابه در روز قيامت مي فرمايد:

و انه يجاء من امتى ، فيوخذ بهم ذات الشمال فاقول يا رب اصيحابى ، فيقال : انك لاتدرى ما احدثوا بغدك ، فاقول كما قال العبد الصالح : و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما چ كنت انت الرقيب عليهم فيقال : ان هولاء لم يزالوا مرتدين على اعقابهم منذ فارقتهم .

در روز قيامت افرادى از امتم را به صحنه آورده و به سوى جهنم مى رانند! من مى گويم : پروردگارا! اصحاب من !
گفته مى شود: تو نمى دانى بعد از رفتنت چه بدعتها گذاردند! پس من نيز همان را مى گويم كه بنده صالح خدا عيسى بن مريم عليه السلام گفت : من تا زمانى كه در ميانشان بودم بر حالشان آگاهى داشتم ، ولى هنگامى كه مرا از ميان آنها برگرفتى تو خود مراقب آنان بودى .
پس گفته مى شود: اين گروه از هنگامى كه از آنان جدا شدى ، پيوسته از دين روى گردان و به گذشته هاى خود بازگشتند.(6)


حتي در كتب اهل سنت :

در صحيح مسلم چنين آمده است :
ليردن على الحوض رجال ممن صاحبنى حتى اذا رايتهم رفعوا الى اختلجوا دونى ، فلا قولن : اى رب اصيحابى ، فليقالن لى : انك لاتدرى ما احدثوا بعدك .

مردمانى از اصحابم را بر حوض كوثر نزد من آرند كه تا آمدنشان به سوى خود را مى بينم از من جدايشان به سوى خود را مى بينم از من جدايشان كنند! مى گويم : پروردگارا اصحاب من ! به من گفته مى شود: تو نمى دانى بعد از رفتنت چه بدعتها گذاردند(7)

به خاطر همه اينها، پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام در گرفتن معالم و معارف دين خود از صحابه اى كه با على - عليه السلام - دشمنى كرده و او را دوست نداشتند، احتياط مى كنند. زيرا، پرواى آن دارند كه آن صحابى از منافقينى باشد كه جز خداوند كسى آنان را نمى شناسد.

و اما آيا مداركي بر سب و لعن صحابه هم در آيات و روايات موجود است ؟؟

پاسخ به اين سؤال بسيار مفصل است و در اين مجال نميگنجد ، اما براي تكميل بحث و من باب مثال عرض ميكنم كه :

در قرآن كريم 9 گروه مورد لعن قرار گرفته اند :
1. شياطين;
2. كافران;
3. كتمان كنندگان حقايق;
4. آزار دهندگان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم);
5. ستمكاران;
6. فسادگران در زمين;
7. نسبت دهندگان دروغ به خداوند بزرگ;
8. رهبرانى كه مردم را به سوى آتش فرا مى خوانند;
9. نسبت دهندگان به فحشا ـ زنا و ... ـ .

و در روايات؛ پيامبر اسلام و ساير پيامبران چند گروه را لعن كرده اند:

1. كسى كه در كتاب خدا چيزى بيفزايد;
2. كسى كه قضا و قدر الهى را انكار نمايد;
3. كسى كه با سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مخالفت كند;
4. كسى كه حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كند;
5. كسى كه با زور سر نيزه و حكومت استبدادى بر امور مردم مسلط شود;
6. كسى كه اموال و ثروت هاى عمومى و ملى را به غارت ببرد و حيف و ميل نمايد.

[align=left]تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!!

(در هر مورد مدارك موجود است كه در صورت نياز ارائه مي كنم)


در روايات بسياري بصورت مستقيم و غير مستقيم  سب و لعن صحابه به چشم مي خورد:

لعن صحابه از ديدگاه شيعه و اهل سنت:

اميرمؤمنان(عليه السلام) در قنوت نماز افرادى مانند معاويه، عمروعاص، ابى موسى و ابى اعور سلمى را لعنت كرده است،(8)

و در روايات اهل سنّت آمده كه عايشه، عثمان را لعن كرده است.

تفتازان در پاسخ كسانى كه مى گويند: «چنانچه طعن، لعن، فاسق دانستن و گمراه دانستن صحابه بدعت و خروج از دين است، چرا خود صحابه با شمشير به جنگ يكديگر رفته و با زبان خود هر گونه سخن ناپسند را جارى ساختند و اين خود غيبت و طعن و لعن است»،

مى نويسد: آنچه بين صحابه پديد آمده و در كتاب هاى تاريخى، از طريق افراد ثقه و مورد اطمينان نقل شده، دلالت دارد كه برخى از صحابه از طريق حق خارج شده و به حد ظلم و فسق رسيدند. سرچشمه اين برخوردها، كينه، عناد، حسادت، مقام دوستى، جاه طلبى و گرايش به لذات و شهوات بود; چرا كه صحابه معصوم نبودند، جز آن كه علما به خاطر حسن ظن به صحابه، براى رفتار آنان تأويل و توجيهاتى را ذكر نموده اند، و بر اين رفته اند كه صحابه از آنچه موجب گمراهى و فسق شود محفوظ مى باشند; بويژه مهاجران و انصار.

و اما آنچه پس از آنان از ظلم و ستم بر اهل بيت(عليهم السلام)وارد شده به گونه اى آشكار است كه جاى هيچ گونه توجيه و پنهان كارى ندارد. آن رفتار چنان شنيع بوده كه جاى شبهه اى درباره آن باقى نمى ماند، زيرا جمادات و نباتات گواهى مى دهد، و زمين و آسمان گريه مى كند، كوه ها تكان مى خورد و صخره ها ـ در بزرگى آن ـ شكاف برمى دارد. نتيجه و آثار بسيار زشت اين اعمال بر تارك روزگار و ايام باقى است.


«فلعّنه الله من باشر، او رضى، او سعى، و لعذاب الآخر أشد و أبقى»;


پس لعنت خدا بر كسى كه بر ظلم به اهل بيت(عليهم السلام) مباشرت نموده، يا بر آن رضايت داشته و يا در انجام آن كوشش كرده است و همانا عذاب آخرت شديدتر و ماندگارتر است.

سپس در پاسخ اين كه، اگر گفته شود برخى از علماى مذهب، لعن يزيد بن معاويه را جايز نمى دانند در عين اين كه او را مستحق لعن دانسته اند، مى گويد:

«انگيزه جلوگيرى از لعن يزيد آن است كه جواز آن موجب مى شود كه لعن او دامن كسانى را نيز كه پيش از يزيد بوده اند بگيرد. چنان كه شعار شيعيان است از اين رو براى جلوگيرى آن در بين عموم مردم اين روش را پيش گرفته اند، در صورتى كه كسى در جواز و استحقاق آن شكى ندارد».(9)


يكى  از عوامل مهمى كه سبب شده بسيارى از اهل سنّت از لعن پاره اى از صحابه جلوگيرى كنند، گسترش آن به خلفاى سه گانه مى باشد.

به عبارت ديگر چنانچه پاره اى از صحابه - كه پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در برابر اهل بيت(عليهم السلام) آن حضرت بويژه حضرت على(عليه السلام) به جنگ پرداخته و موجب كشتار بسيارى از ياران خوب پيامبر شدند و رفتار آنان موجب شد تا مسلمانان در نسل هاى بعدى نيز با مشكلات بزرگترى روبرو شوند نظير معاويه و يزيد ـ لعن شوند در اين صورت ممكن است اين لعنت به عثمان نيز كه خود زمينه هاى بى عدالتى و حاكميت امويان را در جامعه اسلامى پديد آورده سرايت كند.

از قول پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است كه فرمود:

«من سب علياً فقد سبنى و من سبنى فقد سب الله عزوجل»;(10)

كسى كه على را ناسزا گويد به من ناسزا گفته است و هر كس به من ناسزا گويد، خداى بزرگ را دشنام داده است.


مغازلى روايت مى كند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«حرمت الجنة على من ظلم اهل بيتى...»،

بهشت بر ستمگران به اهل بيت و كشندگان و كمك كنندگان بر قتل آنان حرام شده است.(11)


و احاديثي كه بصورت مستقيم به لعن صحابه اشاره شده است:

ابوسفيان همراه معاويه به سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى آمدند، آن حضرت فرمود: «اللهم العن التابع و المتبوع، اللهم عليك بالأقيعس، قال ابن البراء لأبيه: من الأقيعس؟ قال: معاويه»;(12)
بار خدايا جلودار و پيرو را لعنت كن، خدايا اقيعس را به تو واگذار مى كنم، ابن براء مى گويد: به پدرم گفتم اقيعس كيست؟ پاسخ داد: معاويه.


محمد بن ابوبكر در نامه اى خطاب به معاويه نوشت: «و قد رأيتك شامية و أنت أنت، و هو هو أصدق الناس نية و افضل الناس ذرية، و خير الناس زوجة، و أنت اللعين بن اللعين، لم تزل أنت و ابوك تبغيان لرسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)الغوائل، و تجهدان فى اطفاء نور الله...»;(13)
تو را ديدم; اما على صادق ترين مردم در نيت است، و برترين ذريه است در بين مردم، بهترين مردم است از حيث همسر و تو ملعون و نفرين شده و پسر نفرين شده اى ـ توسط پيامبر نفرين شده اى ـ همواره تو و پدرت عليه رسول خدا طغيان نموده و در جهت خاموشى نور خدا تلاش مى كرديد.


در صحيح بخارى نيز اين گونه روايات آورده شده است. عبدالله عمر مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در روز جنگ احد پس از مجروح شدن و شكسته شدن دندان مباركش و همچنين مثله نمودن جنازه عمويش حمزه چنين نفرين نمود:

«اللهم العن أباسفيان، اللهم العن الحارث بن هشام، اللهم العن سهيل بن عمرو، اللهم العن صفوان بن أميه»(14)


آن گاه از خداوند درخواست نمود كه جزاى چنين اعمالى را به بالاترين وجه به آنان دهد.

و اما بدعت ها و هتك حرمت هايي كه توسط برخي صحابه (از جمله عمر) صورت گرفته ، و در روايات بسيار به چشم ميخورد از جمله دلايلي است

كه مشمول لعن كنندگان در قرآن و روايات كه در بالا ذكر كرديم جاي ميگيرد....



ــــــــــــــــــ منابع ــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره فتح ، آيه : 18.
2-به داستان بيعت شجره = رضوان در مغازى واقدى و خطط مقريزى مراجعه شود.
3-سوره توبه ، آيه : 101.
4-اشاره است به داستان افك در سوره نور آيات : 11 - 17 نازل شده در برائت عايشه بر تهمتى كه بر او زدند، به روايت خود او، يا در برائت ماريه از اين تهمت ، بنابر روايت غير عايشه ، چنانكه در جلد دوم متن عربى احاديث ام المومنين عايشه آمده است .
5-سوره جمعه ، آيه 11.
6-بخارى ، تفسير سوره مائده ، باب يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك و تفسير سوره انبيا. ترمذى ، ابواب صفت قيامت ، باب روايات وارد در شان حشر، و تفسير سوره طه .
7-صحيح مسلم ، كتاب فضائل ، باب اثبات حوض نبينا. حديث 40.
8-بحارالانوار، ج 8، ص 566; در كتاب نصر بن مزاحم آمده كه حضرت على(عليه السلام) پس از نماز صبح و مغرب نفرين مى كرد: اللهم العن معاوية و عمراً و ابا موسى و حبيب بن مسلمه; سفينة البحار، ج 2، ص 514.
9. شرح مقاصد، سعدالدين تفتازانى، ج 4 ـ 5، ص 311 ـ 310.
10. عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 68; مسند، احمد، ج 6، ص 326 و خصائص الامام على، نسايى، ص 24.
11. مناقب، مغازلى، ص 41.
12. الاستيعاب، ج 1، ص 217; سيره حلبيه، ج 1، ص 317 و الغدير، ج 8، ص 245.
13. مروج الذهب، ج 3، ص 14 ـ 16.
14. مسند احمد، ج2، ص93

بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محب فاطمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محمد علي, MAHDIYAR, مائده آسمانی, Reza1370, علی اصغر حسین, محدثه, حسن2568
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 9 خرداد 1387 01:59 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6642 مرتبه in 1535 پست
.

با تشکر از مطالب ارزنده و پرمحتواي دوست عزيز و گرامي  :razz:


صميمانه و مشتاقانه منتظر ادامه بحث و گفتگو توسط ساير کاربران پرتلاش و دلسوز سايت هستيم .  :D


(ضمنا بعد از مشارکت ، توجه کنيد که به يک پست بسنده نشود و اين گفتگو ، به صورت گفتماني مستمر و محققانه پيش برود ... إن شاء الله)


با سپاس از حسن توجه و پي گيري عزيزان
:razz:



.

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محب فاطمه, مائده آسمانی, Mohsen1001, Reza1370, محدثه, MAHDIYAR
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 10 خرداد 1387 01:51 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6642 مرتبه in 1535 پست
[align=center]به نام خدا


این مطلب نیز توسط یکی از دوستان در بخش اسلام ارائه شده بود که مفید و مرتبط با این بحث می باشد  :razz:


شيعه نوشته است:
با سلام وسپاس

[size=117]موضوع اساسی  که اهل سنت معتقد به آنند عدالت اصحاب است که با استناد به آیات :


محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظیما
محمد فرستاده الله (جل جلاله) است و کسانی که با او هستند ( با توجه به آیه فمن تبعنی فانه منی فقط کسانی با پیامبرند که مطیع محض رسول خدایند ) در برابر کافران تند و سر سخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند .... الله جل جلاله به کسانی از ایشان  ( منهم یعنی استثنا برای مومنین نه همه ) که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می دهد.

لکن الرسول والذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم و اولئک لهم الخیرات و اولئک هم المفلحون
ولی رسول و مومنانی که با او هستند با مال و جان خود به جهاد می پردازند ( تا الله (جل جلاله) را از خود خشنود سازند و دین الله (جل جلاله) رابالا ببرند). همه ی خوبی ها و نیکی ها (از قبیل :پیروزی و غنیمت دنیا و بهشت و کرامت آخرت) از آن ایشان است و آنان بی گمان رستگارانند.

والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم
پیشگامان نخستین مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند الله (جل جلاله) از آنان خشنود است و ایشان هم از الله (جل جلاله) خشنودند و الله (جل جلاله) برای آنان بهشت را آماده ساخته است که در زیر (درختان و کاخ های) آن رود خانه ها جاری است و جاودانه در آن جا می مانند. این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ.

کنتم خیر امه اخرجت للناس
شما (ای پیروان محمد ) بهترین امتی هستید که به سود انسان ها پدیدار شده اید.

و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس
و بی گمان شما را ملت میانه روی کرده ایم (نه در دین افراط و غلوی می ورزید و نه در آن تفریط و تعطیلی می شناسید. حق روح را و حق جسم را مراعات می دارید) تا گواهانی بر مردم باشید




لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً*** من سورة الفتح)


والذين جاؤوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا إنك رؤوف رحيم


اینها  آیاتی از قرآن مجید است که اهل سنت با تمسک به آن سعی در اثبات عدالت اصحاب دارند ( چون احکامشان را از طریق اصحاب گرقته اند واز نظر عقلی  باید آنان را عادل بدانند در مقابل شیعه که اهل بیت را معصوم از جانب خدا میداند )  در مقابل شیعیان نیز با تمسک به آیاتی از همین قرآن  بین اصحاب  تفاوت ودرجاتی قائل میشوند که در زیرآورده میشوند :

قال الله تعالی : وکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالوا (توبه 74 )  در این آیه خداوند میفرماید که دسته ای از همین اصحاب  که اسلام آورده بودند ، بعدا کافر گشته و همت به امری کردند که نافرجام ماند (قتل پیامبر )


لقد رضي الله عن المؤمنين (لاالمسلمين)  فانزل الله سكينته  علي  المؤ منين


در این آیه نیز خداوند میفرماید خداوند از مومنین راضی گشت نه مسلمین  (چون طبق نص قرآن مومن ومسلم فرق دارند ومسلمان فقط با زبان شهادتین را میگوید وایمان هنوز در دلش نهادینه نشده یقولون بالسنتهم  ما لیس فی قلوبهم )


قالت الأعراب ءامنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان في قلوبكم  ( فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ)         وما آمن معه الا قليل

در این آیه نیز خداوند فرق بین مسلم ومومن را روشن ساخته و میگوید : اعراب گفتند ایمان آوردیم ولی ای رسول بگو اسلام آوردیم تا زمانیکه ایمان داخل قلبهایتان نگشته   ودر همین سوره فتح که منظور نظر برادران اهل سنت است در چند جا کلمه قلب آمده : مثلا در جایی میفرماید : خداوند از مومنین راضی گشت  هنگامیکه با توبیعت کردند  ونیت قلبی آنها را دانست  وسکینه اش را بر مومنین نازل کرد .

در آیات دیگر قرآن نیز به قلب توجه خاصی شده مثلا :

يقولون بالسنتهم ما ليس في قلوبهم(فتح(
یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم (آل عمران)
المنافقون والذین فی قلوبهم مرض
یعنی  منافقین فقط به زبان مسلمانند و در قلب ایمان ندارند  وقلوبشان مریض است .


ودر همه  آيات اگر دقت شود دیده میشود که خداوند حکیم  با کلماتی ظریف  مومنین را از منافقین استثنا کرده  مثلا :

وشرط الذي في الايات : والذين اتبعوهم  باحسان ... سبقونا بالإيمان  جایی میفرماید سابقین از مهاجرین وانصار وکسانیکه به نیکویی از ایشان متابعت کردند ... ودرآیه سبقوتا بالایمان  لفظ ایمان استثناء از برای مومنین است .يا  الحقنا  بايمان

سابقین به چی ؟؟ به  سوی خدا  ومرضاتش .. ومن یخرج من بیته مهاجرا الی الله

رضوا عنه  : آیا منافقین از خداوند خشنود هستند ؟؟؟


ان علي سبق بالهجرة(ترمذي و الطبراني عن اسامه)


در باره امهات مومنین نیز میفرماید :

ان  اتقيتن ....  اعد للمحسنات منكن   یعنی وجه تمایز شما زنان پیامبر با سایر زنان فقط در تقواست .... وخداوند فقط برای نیکان شما اجر بزرگ فراهم کرده است .

ان الذين سبقت لهم  منا الحسني  اولئك عنها مبعدون



وفي انتهي الايات  قال الله تعالي  وعد الله الذين امنوا    منهم  ولفظ منهم  (لا كلهم)   استثناء للمؤمنين لا غيرهم


والبيعة في الايات  منحصرا باالمؤمنين      الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ           الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ

وانا لنعلم ان منكم مكذبين (الحاقة)

وما میدانیم که در بین شما مکذبین وجود دارند .
انما المؤمنون الذين امنوا بالله ورسوله ثم لم يرتابوا (حجرات 15)
مومنین فقط کسانی هستند که بخدا ورسولش ایمان آوردند ولی شک وتردیدی نکردند .
الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم

اولئك هم المؤمنون حقا


بنا براین حکمت بالغه خدای سبحان  با کلمات خاصی مومنین را از منافقین و مرجفین جدا ساخته  و میفرماید (با توجه به اینکه خداوند از اعمال نیکتان راضی شد) : فمن نکث فانما ینکث علی نفسه  یعنی  هرکس بعد از این پیمان شکنی کند فقط به خود ضرر رسانده وبس .

و اتل علیهم نبأ الذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها فاتبعه‏ الشیطان فکان من الغاوین  در این آیه نیز خداوند ابتدا از جناب بلعم باعور راضی گشت وآیاتش را به او داد اما عاقبت امرش از گمراهان گشت .


المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر وينهون عن المعروف  

کجایند این منافقین ومنافقاتی که یک سوره به نام آنها در قرآن آمده ؟؟ کجایند صاحبان مسجد ضرار ؟؟؟

کجا رفتند  ترور کنندگان پیامبر (ص) ؟؟

و ما محمد رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم ومن ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا وسیجزی الله الشاکرین ﴿  ال عمران 144﴾

وقلیل من عبادی الشکور


من يهد الله فهو المهتد ومن يضلل فلن تجد له وليا مرشدا

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Mohsen1001, Reza1370, محدثه, MAHDIYAR
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 23 خرداد 1387 21:20 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.


« بسم الله الرَّحمن الرَّحیم »


با سلام خدمت دوستان محترم

و با تشکر از ایجاد چنین مبحث مهمی در سایت

در ابتدای این بحث لازم  دانستم که اول مروری بر تعریف واژه « صحابه » از دیدگاه  اهل سنت  و  شیعه داشته باشیم

و سپس ادامه مباحث را پی بگیریم .


تعریف « صحابی » از دیدگاه اهل سنت :

« ابن حجر » در مقدمه فصل اول كتاب « اصابه » در تعريف صحابى مى نويسد:

    « صحابى كسى است كه پيامبر(ص ) را، در حالى كه به او ايمان آورد ، ديدار كرده و مسلمان از دنيا رفته باشد. چنين كسى صحابى است ؛

    خواه با پيغمبر زمانى دراز نشست و برخاست كرده باشد يا نه ؛ خواه با پيغمبر خدا(ص ) به جنگ مشركين رفته باشد يا خير. حتى يك بار ديدن

    آن حضرت كافى است ؛ اگر چه با او  ننشسته و مجلس وى را درك نكرده باشد و يا اينكه به خدمت آن حضرت رسيده ، ولى بنا به علتى ، چون

    كورى و يا عارضه اى ديگر، او را به چشم سرنديده باشد. »  (1)


« ابن حجر » در جاى ديگر، و زير عنوان قاعده اى كه در پرتو آن ، عده زيادى صحابى شناخته مى شوند، مى نويسد:

    « در جنگها و فتوح ، پيشينيان را رسم بر اين بوده است كه بجز شخص ‍ صحابى ، كسى ديگر را به فرماندهى سپاه نمى گماشتند...

    در سال دهم هجرت حتى يك نفر هم در مكه و طائف ديده نمى شد كه اسلام نياورده و همراه با رسول خدا(ص ) در حجه الوداع شركت

    نكرده باشد. در اواخر زندگانى رسول خدا(ص ) در شهر مدينه ، و از افراد قبائل اوس و خزرج كسى يافت نمى شد كه مسلمان نشده باشد.

    تا پيغمبر خدا(ص ) حيات داشت ، هيچيك از آنان كه نام برديم آشكارا اظهار كفر نكرده و كافر نشده بودند. »  (2)




اگر به كتاب « خمسون و مئة صحابى  » ( 150 صحابی ساختگی ، تالیف علامه سید مرتضی عسکری (ره)  ) مراجعه شود ، نتيجه اين سهل انگارى

در تعريف و شناخت صحابى و زيانى كه از اين رهگذر بر تاريخ اسلام و احاديث و سنت رسول خدا(ص ) رفته است ، بخوبى درك خواهد شد.










  تعريف « صحابى » از ديدگاه مذهب اهل بيت (ع )  :

مذهب اهل بيت (ع ) در تعريف صحابى همان را مى گويد كه در فرهنگهاى لغت عربى آمده است ؛ مانند تعريف زير:

    « كلمه صاحب ( جمع آن صحب ، اصحاب ، صحاب ، صحابه ) ، به معنى همدم ، همراه ، رفيق ، يار و معاشر است و زمانى آن را به كار مى بردند

    كه دو نفر زمان نسبتا درازى را در كنار هم و به معاشرت با يكديگر گذرانيده باشند، و اصولا مصاحبت با طول زمان معاشرت ملازمه دارد. »
      (3)



چون مصاحبت ميان دو تن برقرار مى شود، لذا كلمه « صاحب » ، همواره به بعد از خود اضافه مى گردد؛ همچنان كه در قرآن كريم آمده است :

يا صاحبى السجن  (اى ياران زندانى من ) و اصحاب موسى (ياران موسى )، كه صاحب و اصحاب ، بر السجن و موسى اضافه شده است .



و نيز در زمان رسول خدا(ص )، به معاشران حضرتش ، « صاحب رسول خدا » ( هم صحبت رسول خدا(ص ) )

و « اصحاب رسول خدا » (ياران رسول خدا(ص ) ) مى گفتند و كلمه صاحب و اصحاب را بر كلمه رسول خدا (ص) ،
اضافه مى كردند.




ــ همچنين « اصحاب بيعت الشجره » ( ياران پيمان شجره ) و  « اصحاب الصفّه » ( همنشينان صفه ) گفته اند كه « اصحاب » ،

بر «  بيعت الشجره »  و  « صفه » اضافه شده است .


[align=center]در زمان رسول خدا(ص ) لفظ « صاحب  » و  « اصحاب  »  ، نام خاصى براى ياران رسول خدا(ص ) نبود ؛

بلكه بعدها مسلمانان پيرو مذهب خلفا ، ياران پيامبر خدا(ص ) را صحابى و اصحاب نام نهادند.

پس چنين نامگذارى ، از نامگذاريهاى مسلمانان و يا اصطلاحات متشرعه (4) است و ارتباطى به نامگذارى اسلامى ندارد.  




ادامه دارد ...



______________ پی نوشت _______________

1 - اصابه ، ج 1، ص 10. شهيد ثانى نيز همين سخن را از پيروان مذهب خلفا گرفته است كه در كتاب درايه خود در تعريف صحابى مى نويسد:
الصحابى منتلقى النبى - صلى الله عليه و آله - مومنا به و مات على الاسلام .
2 - اصابه ، ج 1، ص 10، و 13
3 - ر.ك : مفردات راغب و لسان العرب ، واژه صحب .

4 - « اصطلاح متشرعه »  به الفاظی گفته می شود که  نزد مسلمانان معنا و مفهومى خاص به خود گرفته و مشهور شده است
و توسط شارع مقدس وضع نشده است .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Mohsen1001, Reza1370, محمد علي, MAHDIYAR
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 29 خرداد 1387 19:04 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.

« بسم الله الرَّحمن الرَّحیم »



[align=center]در پست قبلی به تعریف « صحابی » در هر یک از دو مکتب خلفا و مکتب اهل بیت (ع) پرداختیم .

در این قسمت قصد داریم یکی از روشهایی را که در مکتب خلفا برای شناخت « صحابی » در نظر می گیرند ، مطرح کنیم :





روش شناخت  « صحابى » در مذهب خلفا  

نويسندگان شرح حال صحابه پيغمبر (ص ) در مذهب خلفا ، براى تعريف و معرفى اصحاب قاعده و روشى خاص وضع كرده اند.

از آن جمله « ابن حجر  » در كتاب اصابه مى گويد:

    « از جمله سخنان سربسته پيشوايان درباره نشانه اى كه با آن شخص صحابى شناخته مى شود، روايتى است كه ابن ابى شبيه در مصنف خود،

    از طريقى كه بر آن باكى نيست ، آورده : پيشينيان را رسم بر اين بود كه در جنگها بجز شخص صحابى را به فرماندهى نمى گماشتند. » (1)

ــ اما اين روايت ، كه از طريقى رسيده كه بر آن باكى نيست ، روايتى است كه « طبرى »  و  « ابن عساكر » به اسناد خود از سيف بن عمر ، از ابوعثمان ،

از خالد و عباده
آورده اند كه در آن مى گويد:

    « فرماندهان ، از صحابه انتخاب مى شدند؛ مگر وقتى كه صحابى را كه بتواند از عهده چنين مهمى برآيد نمى يافتند. » (2)



ــ طبرى در روايت ديگر از قول سيف مى نويسد:

    « اگر عمر در ميان اصحاب كسى را مى يافت كه از عهده اداره جنگ بر آيد، از انتخابش به فرماندهى سپاه فروگذارى نمى كرد. اما اگر به چنين كسى

    در ميان اصحاب دست نمى يافت ، يكى از تابعين خوشنام را با همان ويژگيها برمى گزيد. ولى كسانى كه در جنگهاى ارتداد با مسلمانان شركت كرده

    بودند، چنين اميدى را نداشتند.
    »  (3)





ادامه دارد ...



______________ فهرست مآخذ _____________

1- الاصابه ، ج 1، ص 13.
2- تاريخ طبرى ، ج 1، ص 2151.
3- تاريخ طبرى ، ج 1، ص 2457 - 2458.

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Mohsen1001, Reza1370, محمد علي, MAHDIYAR
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 30 آبان 1387 19:38 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.

نقد روش شناخت صحابى در مذهب خلفا  




مصدر دو روايت ياد شده ، سيف بن عمر تميمى است كه به دروغسازى و زندقه متهم است . (136)

سيف ، اين قاعده را از قول ابو عثمان و او هم از قول خالد و عباده آورده است . سيف بن عمر وى را در رواياتش به نام « يزيد بن اسيد الغسانى » مى خواند

كه اين نام ، از نامهاى راويان مخلوق اوست و وجود خارجى نداشته است . (137)


اما حال راويانى كه چنان روايت را آورده اند، هر چه باشد، چندان مهم نيست ؛ زيرا اين روايت در اصل با حقايق و رويدادهاى مسلم تاريخى تناقض دارد كه در ذيل به آنان اشاره مى شود.



1 ــ ابوالفرج اصفهانى در كتاب اغانى مى نويسد:

امرؤ القيس به دست عمر اسلام آورد و خليفه نيز او را در همان مجلس ، و پيش از آنكه حتى ركعتى نماز گزارده باشد، ولايت و حكومت داد. (138)





اصفهانى تفصيل اين داستان را از زبان عوف بن خارجه مرى چنين آورده است :
      روزى در زمان خلافت عمر بن خطاب نزد او نشسته بودم ، در آن حال مردى از در آمد كه موى اندكى در دو طرف سرش به چشم مى خورد. آن مرد پاهاى كجى داشت ؛ به طورى كه انگشتهاى هر دو پاى او روبروى هم ، و پاشنه هايش تقريبا در امتداد شانه هايش قرار داشت . او در حالى كه مردم نشسته در مجلس را پس و پيش مى كرد و از روى سر آنها قدم برمى داشت ، خود را به جلو كشيد تا اينكه روبروى عمر قرار گرفت و او را به رسم خلافت درود گفت . عمر از او پرسيد: كيستى ؟ آن مرد جواب داد: من مردى مسيحى هستم و نامم « امرؤ القيس بن عدى كلبى » است . عمر او را شناخت . پس ‍ پرسيد: بسيار خوب ، چه مى خواهى ؟ امرؤ القيس پاسخ داد كه مى خواهم مسلمان شوم . عمر اسلام را بر او عرضه كرد و او هم پذيرفت . سپس عمر فرمان داد تا نيزه اى برايش حاضر كردند. پس پرچمى بر آن بست و به دستش داد و او را بر مسلمانان قضاعه (139) شام حكومت داد.
      امرؤ القيس در حالى كه پرچم را در دست خود مى فشرد، و باد آن را بالاى سرش به اهتزار در آورده بود، باز گشت و به سوى محل ماءموريتش روان گرديد.
      (140)

این نقد ادامه دارد ...



_________________________

136- در شرح حال سيف بن عمر تميمى ، ر.ك : عبدالله بن سبا، ج 1،
137- ر.ك : عبدالله بن سبا ج 1، ص 117. مولف در كتاب رواه مختلقون (چاپ نشده ) نيز به اين مساله پرداخته است .
138- اغانى ، ج 14، ص 158.
139- قضاعه ، مجموعه قبايل بزرگى است شامل حيدان ، بهراء، بلى ، جهينه و غيره كه ابن حزم در كتاب انساب خود، ص 440 - 460، به شرح آنها پرداخته است . مركز قضاعه نخست در شحر و بعد در نجران و سپس در شام بوده است . محل سكونت افراد اين قبايل سرزمينى بسيار وسيع و پهناور بين شام و حجاز تا عراق بوده است ر.ك : معجم قبائل العرب ، واژه قضاعه ، ج 3،ص 957.
140- الاغلانى ، ج 14، ص 157. ابن حزم آن را به طور فشرده در جمهره ،ص 284، آورده است .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محب فاطمه, مائده آسمانی, Mohsen1001, محمد علي, MAHDIYAR
>
پستارسال شده در: شنبه 2 آذر 1387 19:15 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.

2 - داستان حكومت يافتن علقمه بن علاثه كلبى بر حوران (141) توسط عمر پس از قضيه ارتدادش نيز با چنان ادعايى آشكارا متناقض است .



ــ  در اغانى ضمن شرح حال علقمه ، آمده است :

    علقمه در زمان رسول خدا(ص ) اسلام آورد و از مصاحبت حضرتش ‍ برخوردار شد.
    اما در زمان خلافت ابوبكر از اسلام روى بگردانيد و مرتد شد. ابوبكر، خالد بن وليد را به دستگيرى او مامور كرد، ولى علقمه از چنگش بگريخت .
    مى گويند بعدها علقمه عذر خواهان بازگشت و از نو اسلام آورد.
    (142)





ــ  و در اصابه ابن حجر آمده است :

    علقمه در زمان خلافت عمر شراب خورد و عمر نيز او را حد زد. علقمه پس ‍ از خوردن اين حد مرتد شد و رو به ديار روم نهاد.
    امپراتور روم او را بگرمى پذيرفت ، از او پرسيد: تو پسر عموى عامر بن طفيل نيستى ؟
    علقمه به شخصيتيش برخورد و در پاسخ امپراطور گفت : مثل اينكه تو جز به وجود عامر مرا نمى شناسى ؟ (143)
    پس سرخورده و ناراحت از روم به مدينه بازگشت و از نو اسلام آورد.





ــ اما داستان حكومت يافتن او را اصفهانى و ابن حجر هر دو آورده اند. اصفهانى مى نويسد:

    علقمه - كه از دوستان خالد بن وليد بود - پس از ارتدادش به مدينه بازگشت و شبانگاه دور از چشم ديگران خود را به مسجد رساند و در گوشه اى پنهان شد. ساعتى بعد عمر بن خطاب به مسجد قدم نهاد و علقمه را سلام گفت . خليفه كه با خالد بن وليد شباهتى تمام داشت ، در تاريكى شب علقمه را به اشتباه انداخت و چنين پنداشت كه اين تازه وارد ، خالد بن وليد است . پس سر صحبت را با او باز كرد و در ضمن آن از وى پرسيد: بالاخره تو را از كار بركنار كرد؟ عمر كه متوجه اشتباه علقمه شده بود، براى اينكه چيزى دستگيرش بشود، زيركانه به جاى خالد جواب داد: آرى ، همين طور است ، علقمه با لحنى متاثر گفت : معلوم است ، اين به سبب رقابت و حسادتى است كه با تو داشته اند. عمر موقع را مناسب دانست و موذيانه از علقمه پرسيد: از تو چه كمكى بر مى آيد تا انتقام بگيرم ؟ علقمه شتابزده پاسخ داد: پناه مى برم به خدا، عمر بر ما حق فرمانبردارى دارد و ما مجاز نيستيم كه عليه او كارى انجام دهيم و به مخالفتش برخيزيم . پس از اين گفتگو، عمر (يا به گمان علقمه ، خالد) از جاى برخاست و از مسجد بيرون رفت .


    روز بعد، عمر آماده پذيرايى از مردم گرديد. خالد بن وليد نيز به همراه علقمه وارد شد و در كنجى آرام گرفتند. ساعتى گذشت و در فرصتى مناسب ، عمر رو به علقمه كرد پرسيد: خوب علقمه آن حرفها را تو با خالد در ميان گذاشتى ؟ علقمه نگران و ناراحت به ياد حرفهاى ديشبش با خالد افتاد. پس شتابزده از خالد پرسيد: ابو سليمان ، تو چيزى به او گفته اى ؟ خالد پاسخ داد: واى برتو، قسم به خدا پيش از اينكه تو او را ببينى ، من او را ديدار نكرده ام . و پس از اندكى مكث به سخن خود چنين ادامه داد: نكند تو پيش از من او را ديده و به جاى من گرفته باشى ؟ علقمه - كه كاملا موضوع را دريافته بود - گفت : آرى ، به خدا همين طور است . آن وقت به طرف عمر برگشت و از خليفه پرسيد: اى اميرالمومنين ، او كه چيزى بجز خير و خوبى از من نشنيده اى ، اين طور نيست ؟ عمر گفت : آرى همين طور است . بگو ببينم دوست دارى تا حكومت حوران را به تو دهم ؟ علقمه جواب داد: البته ، آن وقت خليفه فرمان حكومت حوران را به عهده علقمه نهاد. علقمه تا پايان عمر بر آنجا فرمان راند در آنجا هم درگذشت .




ــ ابن حجر در پايان اين داستان و پس از عبارت عمر فرمان حكومت حوران به در دست علقمه نهاد مى نويسد كه عمر گفت :

اگر مرا در پى ، هوادارانى واقعى چون تو باشد، از هر چيز دنيا برايم ارزشمندتر خواهد بود.







آنچه در اين مورد آورديم ، يكسره حقايق تاريخى بود؛ با وجود اين ، دانشمندان مذهب خلفا به آنچه روايت كرده اند استناد نموده

و از آن ضابطه شناخت اصحاب رسول خدا(ص ) را كشف ، و به دنبال آن گروه بسيارى از مخلوقات سيف بن عمر متهم به زندقه را

در صف اصحاب واقعى رسول خدا(ص ) نشانده اند كه ما آنها را در كتاب صد و پنجاه صحابى ساختگى شرح داده ايم .


اكنون   پس از بررسى آراء دو مذهب در تعريف صحابى ،

در ادامه به بحث عدالت اصحاب از ديدگاه دو مذهب مى پردازيم

و آراء و نظريات ايشان را در اين مورد، مورد مطالعه قرار مى دهيم .






___________________________

141- حوران منطقه اى وسيع از استان دمشق ، كه قراء و قصبات و مزارع فراوانى دارد. معجم البلدان ، ج 2، ص 358.
142- الاغانى ، ج 15، ص 56
143- الاصابه ، ج 2، ص 496 - 489. گفتنى است بين علقمه و پسر عمويش عامر مساله اى پيش آمد و سخنانى دو از عفت كلام رد و بدل شد كه . از ترجمه آن شرم داريم ولى وقايعنگاران ، از جمله اصفهانى در اغانى ، ج 15، ص 50 - 55، ابن حزم در جمهره ، ص 284، آن را آورده اند. طالبان به اان مدراك مراجعه كنند. رنجيدن علقمه از امپراتور روم هم سبب اشاره او به ماجراى ميان علقمه و عامر بوده است . مترجم .
144- او محمد عبدالرحمن بن ابى حاتم رازى (م 327 ق )، كتاب معروفش ، تقدمه المعرفه لكتاب الجرح و التعديل است و در سال 1371 قمرى در حيدر آباد دكن به چاپ رسيده است .

.

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
حسن2568, محب فاطمه, محمد علي, علی اصغر حسین, مائده آسمانی, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: سه شنبه 5 آذر 1387 11:57 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
...
« عدالت اصحاب از ديدگاه دو مکتب   »


1- عدالت اصحاب از ديدگاه مذهب خلفا  


پيروان مذهب خلفا، همه اصحاب رسول خدا(ص ) را عادل مى دانند و در اخذ احكام و معارف اسلامى به ايشان مراجعه مى كنند.

امام جرح و تعديل ، حافظ ابوحاتم رازى ، (144) از دانشمندان گرانقدر علم درايه و حديث در مذهب خلفا، در مقدمه كتابش

در مورد عدالت اصحاب پيغمبر خدا(ص ) چنين مى نويسد:

    «  اصحاب پيامبر خدا(ص ) كسانى هستند كه شاهد نزول وحى و قرآن بوده ، چگونگى تفسير و تاويل آن را شناخته اند. خداوند ايشان را

    به همدمى پيامبرش (ص ) و يارى او، و برپاداشتن دين و نمودن آيينش برگزيده و آنان را براى مصاحبت پيامبرش پسنديده و رهبران ما

    قرار داده است . آنچه را پيامبر اسلام از جانب خداى تعالى به آنان تبليغ كرده است (از سنتهايى كه نهاده و مقرراتى كه وضع فرموده ،

    احكامى كه صادر كرده و داوريهايى كه نموده ، آن چه را روا شمرده و فرمان داده ، يا مانع شده و نهى فرموده است ) همه و همه را

    با تمام وجود خود فراگرفته و به خاطر سپرده اند و در دين ، فقيه و دانشمند شده اند. آنان به امر و نهى خدا و مراد و مقصود از آن ،

    در پرتو ديدارى كه با رسول خدا(ص ) و نظارتى كه بر نحوه تفسير قرآن و تاويل آن به وسيله حضرتش داشته اند، آگاهى يافته و

    طرز استفاده و چگونگى برداشت از قرآن را به خوبى و روشنى دريافته اند. خداى عز و جل از اينكه آنان را بركشيده و امتياز پيشوايى

    امت را به ايشان ارزانى داشته است ، بر آنان منت نهاده و شك و ترديد و دروغ و اشتباه و بد گمانى و خود پسندى و عيبجويى را از ايشان

    برداشته و عادل امتشان ناميده است كه مى فرمايد:" و كذلك جعلناكم كم امه وسطا لتكونوا شهداء على الناس . " يعنى و بدين سان شما

    را امتى ميانه قرار داديم تا گواهانى بر مردم باشيد. (بقره / 143)و رسول خدا(ص ) از سوى خداوند، وسطارا عدلاتفسير فرموده است .

    بنابراين اصحاب پيغمبر، عادلان اين امتند و پيشوايان ما به راه راست ، و حجت خدا در امر دين ، و حاملان قرآن و سنت پيغمبر(ص ).

    خداى تعالى فرمان داده است تا به ايشان تمسك جسته ، روش آنان در پيش گرفته شود. و مقرر داشته تا ما ايشان را الگوى خود قرار دهيم

    و در راه آنها قدم برداريم . آنجا كه مى فرمايد: و من يشاقق الرسول ... و يتبع غير سبيل المومنين نوله ما تولى ... (145) (نساء / 115)


________________________

144- او محمد عبدالرحمن بن ابى حاتم رازى (م 327 ق )، كتاب معروفش ، تقدمه المعرفه لكتاب الجرح و التعديل است و در سال 1371 قمرى در حيدر آباد دكن به چاپ رسيده است .
145- و هر كس كه رسول خدا را به رنج افكند و بجز راه مومنان را در پيش بگيرد، ما او را در اين مسير به خودش وا مى گذاريم . گفتنى است كه پيروان مذهب اهل بيت معتقدند كه مقصود از مومنين در آيه فوق ؛ مومنين صحابه مى باشند؛ همان طور كه در آيه نيز به آن تصريح شده است ، نه هر كس ديگر. توضيح آن بعدا خواهد آمد.

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, محمد علي
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 14 پست ]  برو به صفحه 1, 2  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 3 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
cron
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.369s | 32 Queries | GZIP : On ]
Seo