کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز پنج شنبه 28 تیر 1397 03:36

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 38 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4  بعدي
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: جمعه 24 خرداد 1387 02:56 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمد للّه ربّ العالمين والصلاة والسلام على محمّد وآله
الطّاهرين ولعنة اللّه على أعدائهم أجمعين من الأوّلين والآخرين.


پيش گفتار

سنّت نبوى و اخبار زندگانى رسول اكرم صلّى اللّه عليه وآله و اصحاب آن حضرت و رويدادهاى صدر اسلام كه در كتاب هاى حديثى، تاريخى و سيره و سرگذشت نگارى منعكس شده، به جهت اهميّت و تأثير به سزايى كه در حوزه عقيدتى و علمى دارند نيازمند پژوهش، پيرايش و بررسى عميق و دقيق هستند كه البتّه بايد دور از غرضورزى ها، تعصّب ها، هواخواهى ها و گرايش هاى گوناگون باشد، و اين نخستين گامى است كه اقدام به آن در راه خدمت به ميراث اسلامى ما و احيا و نشر آن، لازم و ضرورى است.

اينك دوران تعصّبات كور سپرى شده، چشم ها گشوده شده، انديشه ها روشن گرديده و امكانات اطّلاع رسانى فراوان شده است،

و در همه زمينه ها كتاب هاى بسيارى نيز چاپ و منتشر مى شوند;

از اين رو، نبايد در اين اقدامِ ضرورى، سستى و كوتاهى كنيم، و يا سنگينى بار پرداختن به اين امر مهم را به دوش ديگران بيندازيم.

به عنوان نمونه، ما نبايد به درستىِ همه مطالبى كه در كتاب هاى مختلف ـ به خصوص در كتاب هاى پيشينيان ـ آمده است، اذعان كنيم، مگر آن كه براى نقد و بررسى آن ها به اندازه لازم تلاش نماييم.
محدّثان، تمام آن چه را كه روايت كرده اند و شنيده اند در كتاب هاى خود نياورده اند;

بلكه در مصنّفات، صحاح، سنن، مسانيد و معاجم خود مطالبى را كه با كوشش به ثبوت آن ها پى برده اند، پس از تنقيح و تصحيح به رشته تحرير درآورده اند.

ولى اين امر ما را از نقد و بررسى احاديث آن ها بى نياز نمى سازد و آگاهى از تحقيقات آنان عذر قابل قبولى براى عدم نقد و بررسى مجدد نيست;

مخصوصاً زمانى كه پيرو و مقلّد انديشه ها و نظرات آن ها نباشيم...


داستان خواستگارى امير مؤمنان على عليه السلام از دختر ابوجهل،

در زمان حيات رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله و در حالى كه زهراى طاهره سلام اللّه عليها همسر آن حضرت بود،

از آشكارترين شواهد و كامل ترين مصاديق بر صحّت گفته هاى ماست.



ما در بررسى اين موضوع به روايت هايى كه به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله، امير مؤمنان على عليه السلام و حضرت زهرا سلام اللّه عليها مربوط مى شود ـ در كليه منابع روايى كه در اختيار داشتيم ـ مراجعه كرديم. سندها و عبارات مختلف متن آن ها را بررسى نموديم و در شرح حال راويان آن، در پرتو گفتار علماى بزرگ رجال شناس انديشيديم.

سپس مدلول اين حديث را بر اساس قواعدى كه در كتاب هاى علوم حديثى مقرّر شده، و با استناد به آن چه كه محقّقان و شارحان اخبار و روايات گفته اند، به دقّت نگريستم.


نتيجه اين بود كه اين حديث را روايتى جعلى، داستانى و ساختگى، و حكايتى ساخته و پرداخته يافتيم;

و در پس ِ اين دسيسه، ديدم كه در درجه نخست جسارت كردن و طعنه زدن به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله، سپس به على مرتضى عليه السلام و صدّيقه كبرى سلام اللّه عليها مورد نظر بوده است.



اين حديث، حديثى است كه همه محدّثان اهل سنّت بر روايت آن در كتاب هايشان اتّفاق كرده اند; ولى بنا بر تحقيقات انجام شده، لازم است كه از سنّت نبوى بيرون رانده شود!

آن چه بيان شد، نتيجه تحقيق و پژوهشى است كه در مورد اين حديث انجام شده است، و البتّه طبق بررسى ها،

تا كنون درباره اين موضوع به گونه اى كه در اين مجموعه بحث و بررسى كرده ايم، تحقيقى انجام نشده است. توفيقى جز از جانب خداى مهربان نيست و بر او اعتماد و توكّل مى نماييم.

آیت الله سید علی میلانی


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, محمد علي, اسماني, bamboo
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 31 خرداد 1387 01:10 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
«بخش يكم»

حديث خواستگارى در صحاح



حديث خواستگارى و مصادر آن

همان گونه كه پيش تر اشاره كرديم، نخستين نكته اى كه درباره اين حديث، جلب توجّه مى كند،

اين است كه نه تنها محدّثان بزرگ اهل سنّت ، همچون مسلم نيشابورى و بُخارى ،

بلكه تمام نويسندگان صحاح شش گانه بر اين روايت اتّفاق كرده اند.


همچنين نويسندگان مسندها و سنن از متقدّمين و متأخّرين نيز ـ به جز معدودى از آن ها ـ آن را روايت كرده اند.


ما در آغاز، رواياتى را بيان مى كنيم كه در معتبرترين و مهم ترين كتاب هاى آن ها آمده است،

كتاب هايى كه روايات آن ها به درستى و صحّت معروف شده اند.

سپس آن چه را كه حاكم در المستدرك على الصحيحين آورده، و آن گاه مطالبى را كه ديگران روايت كرده اند، مورد بررسى قرار مى دهيم.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, bamboo
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه 2 تیر 1387 10:09 
New Member
New Member
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 30 خرداد 1387 14:54
پست ها : 4
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
2 مرتبه in 2 پست
روايت بُخارى
بُخارى اين موضوع را به شكل هاى متفاوت در چند جاى صحيح روايت كرده است كه اينك متن روايات او را از نظر مى گذرانيم.
1 ـ در كتاب الخمس چنين آمده است:
سعيد بن محمّد جرمى از يعقوب بن ابراهيم روايت كرده كه گويد: پدرم از وليد بن كثير و او از محمّد بن عمرو بن حلحلة دؤلى روايت كرد كه ابن شهاب زُهْرى گويد: هنگامى كه على بن الحسين بعد از كشته شدن حسين بن على رحمة اللّه عليه از نزد يزيد بن معاويه به مدينه آمد، مِسْوَر بن مخرمه به ديدار او رفت و گفت: آيا درخواستى از من دارى كه آن را انجام دهم؟
على بن الحسين مى گويد: به او گفتم: نه.
مِسْوَر گفت: آيا شمشير رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله(1) را به من مى دهى؟ من مى ترسم كه اين قوم به سبب آن، بر تو مسلّط شوند. به خدا سوگند! اگر آن را به من بدهى تا زنده ام به دست آن ها نخواهد رسيد.
مِسْوَر در ادامه مى گويد: على بن ابى طالب، دختر ابوجهل را در زمان فاطمه خواستگارى كرد. من در آن زمان به سنّ بلوغ رسيده بودم، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله در اين باره بر بالاى منبر براى مردم خطبه خواند و فرمود: «فاطمه از من است و من مى ترسم كه او در دينش به فتنه بيفتد».
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه وآله از دامادش ـ كه از طايفه بنى عبد شمس بود ـ ياد كرد و او را به خاطر خوش رفتاريش، ستود و گفت:
«او به هنگام گفت و گو با من راست مى گفت و به وعده اى كه مى داد، وفا مى كرد. من حلالى را حرام و حرامى را حلال نمى كنم، ولى به خدا سوگند! دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا هيچ گاه با هم جمع نمى شوند»(2).
2 ـ در كتاب النكاح آمده است:
قُتَيْبَه از ليث از ابن ابى مُلَيكه، از مِسْوَر بن مخرمه روايت مى كند كه گويد: از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله شنيدم كه بر فراز منبر مى فرمود:
«خانواده هُشام بن مغيره (ابوجهل) از من اجازه خواستند كه دخترشان را به ازدواج على بن ابى طالب درآورند! من اجازه نمى دهم، اجازه نمى دهم، هرگز اجازه نمى دهم!! مگر اين كه پسر ابو طالب بخواهد دختر مرا طلاق دهد و با دختر آن ها ازدواج كند، چرا كه او پاره تن من است، كسى كه او را پريشان سازد، مرا پريشان كرده و كسى كه او را بيازارد مرا آزرده است»(3).
3 ـ در كتاب المناقب ـ به هنگام ذكر دامادهاى پيامبر، از جمله ابوالعاص بن ربيع ـ اين گونه آمده است:
ابويمان از شعيب، از زُهْرى نقل مى كند كه گويد: على بن الحسين براى من از مِسْوَر بن مخرمه روايت كرد كه او گفت: على، از دختر ابوجهل خواستگارى كرد.
وقتى فاطمه اين خبر را شنيد، به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله آمد و گفت: خاندان تو چنين مى پندارند كه تو به خاطر دخترانت خشمگين نمى شوى، اينك على، دختر ابوجهل را به عقد خود درآورده است(!!)(4).
مِسْوَر گويد: رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله از جا برخاست. من شنيدم در حالى كه شهادتين مى گفت، فرمود:
«امّا بعد، من دخترم را به ازدواج ابو العاص بن ربيع درآوردم، او به هنگام گفت و گو با من، مرا تصديق مى نمود. به راستى فاطمه، پاره تن من است. من دوست ندارم به او بدى برسد. به خدا سوگند! نبايد دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در نزد يك مرد جمع شوند».
پس از آن، على خواستگارى او را رها كرد.
محمّد بن عمرو حلحله بعد از نقل اين روايت مى افزايد: ابن شهاب از على از مِسْوَر نقل مى كند كه گويد: از پيامبر صلّى اللّه عليه وآله شنيدم كه درباره دامادش ـ از خاندان عبد شمس ـ سخن مى گفت كه او را به سبب خوش رفتاريش ستايش كرد و از او به نيكى ياد نمود و فرمود: «او با من سخن مى گفت، مرا تصديق مى كرد و به من وعده مى داد و به آن وفا مى كرد»(5).
4 ـ در باب «شقاق و جدايى» از كتاب طلاق آمده است:
ابوالوليد از ليث از ابن ابى مُلَيكه از مِسْوَر بن مخرمه زُهْرى نقل مى كند كه از پيامبر صلّى اللّه عليه وآله شنيدم كه مى فرمود:
«خانواده مغيره (ابوجهل) از من اجازه خواستند كه على، دخترشان را به ازدواج خود درآورد و من اجازه نمى دهم»(6).

(1) على رغم اين كه در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارك پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمايش حضرتش، درود و صلوات را به صورت كامل آورده ايم.
(2) صحيح بُخارى: 3 / 1132 شماره 2943.
(3) صحيح بُخارى: 5 / 2004 شماره 4932.
(4) يادآورى مى كنيم كه ما در مقابل ترجمه عبارات مندرج در منابع اهل سنّت كه به تأمّل و دقّت نظر نياز دارند، علامت (!!) را نهاده ايم.
(5) صحيح بُخارى: 3 / 1364 و 1365 شماره 3523.
(6) همان: 3 / 2022 شماره 4974.  


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از حميد1635 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 5 تیر 1387 18:04 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
حميد1635 عزیز

پستی که شما ارسال کردید (روایت بخاری) دقیقا همان پستی بود که بنده قصد ارسال آنرا داشتم ، لذا از دوباره قراردادن آن صرف نظر و روایت بعدی که از کتاب مُسلم است را ارسال میکنم.

ضمنا اگر مایل به ادامه این تاپیک هستید بفرمایید تا بقیه پستها را در اختیارتون قرار دهم .  :D

-----------------------------------------

روايت مسلم

مسلم نيشابورى نيز در مورد اين داستان رواياتى نقل كرده است.

وى در صحيح خود در بخش فضايل فاطمه سلام اللّه عليها چنين مى گويد:

1 ـ احمد بن عبداللّه بن يونس و قتيبة بن سعيد از ليث بن سعد روايت كرده اند كه ابن يونس مى گفت:

عبداللّه بن عبيداللّه بن ابى مُلَيكه قرشى تيمى به نقل از مِسْوَر بن مخرمه مى گفت كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله شنيده است كه حضرتش بر فراز منبر مى فرمود:

«بدانيد! خانواده هُشام بن مغيره از من اجازه خواستند كه دخترشان را شوهر دهند . . .».


2 ـ احمد بن حنبل به من نقل كرد كه يعقوب بن ابراهيم به نقل از پدرش از وليد بن كثير از محمّد بن عمرو بن حلحله دؤلى روايت كرده كه

ابن شهاب از على بن الحسين نقل كرده كه هنگامى كه آن ها وارد مدينه شدند . . ..


3 ـ عبداللّه بن عبدالرحمان دارمى از ابواليمان نقل كرد كه شعيب از زُهْرى به نقل از على بن الحسين روايت كرده كه

مِسْوَر بن مخرمه به او خبر داد كه على بن ابى طالب از . . . خواستگارى كرد . . ..


4 ـ ابو معن رقاشى براى من نقل كرد كه وهب ـ يعنى ابن جرير ـ به نقل از پدرش گفت:

از نعمان ـ يعنى ابن راشد ـ شنيدم كه نظير همين روايت را با همين اسناد از زُهْرى نقل كرد(1).


پی نوشت :
---------------
(1) صحيح مسلم: 5 / 53 ـ 55.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, bamboo
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 17 تیر 1387 23:59 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
روايت تِرمذى

تِرمذى نيز يكى از راويان اين داستان است.

او در صحيح خود در كتاب مناقب در بخش فضايل فاطمه عليها السلام در اين زمينه دو روايت نقل كرده و گفته است:


1 ـ قُتَيْبَه از ليث از ابن ابى مُلَيكه از مِسْوَر بن مخرمه نقل كرده است:

از پيامبر صلّى اللّه عليه وآله شنيدم كه بر فراز منبر مى فرمود :

«خانواده هُشام بن مغيره از من اجازه خواستند كه دخترشان را به ازدواج . . . درآورند . . .».

ابوعيسى مى گويد: اين حديث، حديثى صحيح و حسن است.

البتّه اين روايت را عمرو بن دينار نيز از ابن ابى مُلَيكه از مِسْوَر بن مخرمه روايت كرده است.


2 ـ احمد بن مَنيع از اسماعيل بن عُلَيَّه از ايّوب از ابن ابى مُلَيكه از عبداللّه بن زبير روايت كرده كه گويد:

على، در مورد دختر ابوجهل سخن گفت . . ..

ابوعيسى مى گويد: اين، حديثى صحيح و حسن است.

ايّوب نيز به نقل از ابن ابى مُلَيكه از زبير همين گونه نقل كرده است.

افراد ديگرى نيز از ابن ابى مُلَيكه و مِسْوَر بن مخرمه روايت كرده اند، و احتمال دارد كه ابن ابى مُلَيكه از هر دو نفر روايت كرده باشد (1)


پی نوشت :
---------------[size=84]
(1) سنن تِرمذى: 5 / 464 و 465 شماره هاى 3893 و 3895.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, bamboo
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 3 مرداد 1387 00:53 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
روايت ابن ماجه

يكى ديگر از ناقلان اين داستان، ابن ماجه است.

او در سنن خود در كتاب نكاح باب «غيرت» مى نويسد:


1 ـ عيسى بن حَمّاد مصرى مى گويد:

ليث بن سعد از عبداللّه بن ابى مُلَيكه از مِسْوَر بن مخرمه نقل مى كند: از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله شنيدم كه بر فراز منبر مى فرمود:

«خانواده هُشام بن مغيره از من اجازه خواستند تا دخترشان را به ازدواج على درآورند . . .»


2 ـ محمّد بن يحيى مى گويد:

ابو يمان از شعيب از زُهْرى نقل مى كند كه على بن الحسين به او گفته بود:

مِسْوَر بن مخرمه به او خبر داده است كه على بن ابى طالب از . . . خواستگارى كرد . . . پس از آن، على از خواستگارى دست كشيد (1).


پی نوشت :
---------------[size=84]
(1) سنن ابن ماجه: 3 / 412 و 413 شماره هاى 1998 و 1999.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, bamboo
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 10 مرداد 1387 16:37 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
روايت ابوداوود

ابوداوود نيز با سه سند اين داستان را بازگو كرده و در كتاب نكاح مى گويد:

1 ـ احمد بن محمّد بن حنبل از يعقوب بن ابراهيم بن سعد از پدرش از وليد بن كثير از محمّد بن عمرو بن حلحله دؤلى روايت كرده است كه

ابن شهاب براى او نقل كرد كه على بن الحسين گفته است: «هنگامى كه وارد مدينه شديم . . .».


2 ـ همين روايت را محمّد بن يحيى بن فارس از عبدالرزّاق از معمر از زُهْرى از عروه، از ايّوب از ابن ابى مُلَيكه نقل كرده است.

وى در ادامه مى گويد:

سپس على درباره اين ازدواج سكوت كرد.


3 ـ احمد بن يونس و قتيبة بن سعيد مَعَنى(1) روايت كرده اند كه احمد گفت:

ليث از عبداللّه بن عبيداللّه بن ابى مُلَيكه قرشى تيمى نقل كرده كه مِسْوَر بن مخرمه گفته است:

از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله بر فراز منبر شنيدم كه مى فرمود:


«خانواده هُشام بن مغيره از من اجازه خواستند تا دخترشان را به ازدواج على بن ابى طالب درآورند.

من اجازه نمى دهم، هرگز اجازه نمى دهم، مگر اين كه پسر ابوطالب بخواهد دختر مرا طلاق دهد و با دختر آن ها ازدواج كند;

چرا كه دختر من، پاره تن من است. هر كه او را پريشان كند، مرا پريشان كرده و هر كه او را بيازارد، مرا آزرده است»(2).


پی نوشتها :
---------------
[size=84](1) در مصدر همين گونه آمده، ولى درست آن، ثقفى است.
(2) سنن ابى داوود: 2 / 91 و 92 شماره هاى 2069 و 2071.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, bamboo
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1387 01:28 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
روايت حاكم نيشابورى

حاكم نيشابورى نيز در نقل اين داستان نقش دارد، او از سه طريق اين روايت را نقل مى كند و مى گويد:

1 ـ احمد بن جعفر قطيعى از عبداللّه بن احمد بن حنبل از پدرش از يحيى بن زكريا بن ابى زائده از پدرش از شَعْبى و او از سويد بن غفله نقل مى كند:

على، دختر ابوجهل را از عمويش حارث بن هُشام خواستگارى كرد، آن گاه درباره اين موضوع با پيامبر صلّى اللّه عليه وآله مشورت كرد.

پيامبر صلّى اللّه عليه وآله به او فرمود:

«آيا از حَسَب و شرافت خانوادگى او مى پرسى؟»

على عرض كرد:

از حَسَب و شرافت خانوادگى او آگاهم، ولى آيا اجازه اين كار را به من مى دهى؟

پيامبر صلّى اللّه عليه وآله فرمود:

«نه، فاطمه پاره اى از گوشت من است و گمان مى كنم كه او از اين امر ناراحت مى شود و بى تابى خواهد كرد».

على عرضه داشت: من كارى كه او را ناراحت كند، انجام نخواهم داد.

حاكم پس از نقل اين روايت مى گويد:

اين حديث صحيح است به شرط اين كه شيخين نيز آن را نقل كرده باشند، در حالى كه آن ها به اين صورت نياورده اند.


2 ـ ابوالعبّاس محمّد بن احمد محبوبى از سعيد بن مسعود از يزيد بن هارون;

و احمد بن جعفر قطيعى از عبداللّه بن احمد بن حنبل از پدرش از يزيد بن هارون از اسماعيل بن ابى خالد از ابى حنظله ـ مردى از اهالى مكّه(1) ـ نقل كرده اند:

على، از دختر ابوجهل خواستگارى كرد. خانواده او به على گفتند:

او را بر سر دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله به ازدواج تو در نمى آوريم.

اين خبر به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله رسيد. حضرتش فرمود:

«فاطمه پاره اى از گوشت من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است».


3 ـ
بكر بن محمّد صيرفى از موسى بن سهل بن كثير از اسماعيل بن عُلَيَّه از ايّوب سَختيانى از ابن ابى مُلَيكه از عبداللّه بن زبير نقل مى كند:

على، از دختر ابوجهل سخن مى گفت.

اين خبر به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله رسيد و حضرتش فرمود:

«فاطمه پاره تن من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است و هر كس او را ناراحت كند، مرا ناراحت كرده است».

حاكم در ذيل اين روايت مى نويسد: اين حديث، مطابق شرط شيخين صحيح است، ولى آن را نقل نكرده اند(2).


پی نوشتها :
----------------[size=84]
(1) در اين مورد با نكته لطيفى آشنا خواهيد شد.
(2) المستدرك على الصحيحين: 3 / 173 شماره هاى 7449 ـ 4751.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, bamboo
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 21 مرداد 1387 00:17 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
روايت ابن ابى شِيبه

ابوبكر بن ابى شِيبه نيز با يك سند، اين داستان را در المصنّف خود آورده است. وى چنين روايت مى كند:

محمّد بن بُشر از زكريّا از عامر نقل مى كند كه گويد:

على، دختر ابوجهل را از عمويش حارث بن مغيره خواستگارى كرد، آن گاه در اين مورد از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله اجازه خواست.

پيامبر صلّى اللّه عليه وآله فرمود:

«آيا از حَسَب و شرافت خانوادگى او مى پرسى؟».

على عرضه داشت:

از حَسَب و شرافت خانوادگى او آگاهم، ولى آيا اجازه اين كار را به من مى دهى؟

فرمود: «نه! فاطمه پاره تن من است و دوست ندارم كه اظهار ناراحتى كند».

على گفت: من هم كارى نمى كنم كه او ناراحت شود(1).


پی نوشت :
--------------
(1) المصنف: 7 / 527 شماره 6.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, bamboo
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 22 مرداد 1387 19:41 
Administrator
Administrator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 1 بهمن 1385 23:52
پست ها : 2244
تشکر کرده اید: 11378 مرتبه
تشکر شده:
5970 مرتبه in 1549 پست
روايت احمد بن حنبل

احمد بن حنبل، امام حنبلى ها بيش از ديگران به اين داستان پرداخته و آن را در دو كتاب مسند و فضائل الصحابه آورده است. متن روايات او اين گونه است:


1 ـ عبداللّه از پدرش از وهب بن جرير از پدر او نقل مى كند كه از نعمان شنيدم كه از زُهْرى از على بن الحسين از مِسْوَر بن مخرمه نقل مى كرد كه مى گفت: على از . . . خواستگارى كرد . . ..

2 ـ عبداللّه از پدرش از ابو يمان از شعيب از زُهْرى از على بن الحسين نقل كرده كه مِسْوَر بن مخرمه به او خبر داده بود كه على بن ابى طالب از . . . خواستگارى كرد . . ..

3 ـ عبداللّه از پدرش از يعقوب ـ پسر ابراهيم ـ از پدرش از وليد بن كثير از محمّد بن عمرو از ابن حلحله دؤلى(1)

از ابن شهاب نقل مى كند كه على بن الحسين به او گفت:

زمانى كه آن ها بعد از كشته شدن حسين بن على از نزد يزيد بن معاويه به مدينه آمدند، مِسْوَر بن مخرمه به ديدن او آمد و گفت على بن ابى طالب از . . . خواستگارى كرد . . ..


4 ـ عبداللّه از پدرش از هاشم بن قاسم از ليث ـ پسر سعد ـ نقل مى كند كه عبداللّه بن عبيداللّه بن ابى مُلَيكه از مِسْوَر بن مخرمه نقل كرده است:

رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله بر فراز منبر بود، شنيدم كه حضرتش مى فرمود:

«خانواده هُشام بن مغيره از من اجازه خواستند تا دخترشان را به ازدواج على بن ابى طالب درآورند . . .»(2).


5 ـ عبداللّه از پدرش از اسماعيل بن ابراهيم از ايّوب از عبداللّه بن ابى مُلَيكه از عبداللّه بن زبير نقل مى كند:

على از دختر ابوجهل يادى كرد.

اين مطلب به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله رسيد و حضرتش فرمود:

«فاطمه پاره تن من است، آن چه او را بيازارد، مرا آزرده است و آن چه او را ناراحت كند، مرا ناراحت كرده است»(3).

همچنين در فصل «فضايل فاطمه دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله» از كتاب مناقب الصحابه چند گونه روايت آمده است:


6 ـ عبداللّه از پدرش از يحيى بن زكريّا از پدرش از شَعْبى نقل مى كند:

على عليه السلام از . . . خواستگارى كرد . . ..


7 ـ عبداللّه از پدرش از يزيد از اسماعيل از ابى حنظله روايت مى كند:

مردى از مردم مكّه به او خبر داد كه على از . . . خواستگارى كرد . . ..


8 ـ عبداللّه از پدرش از سُفيان از عمرو از محمّد بن على نقل مى كند:

على خواست با دختر ابوجهل ازدواج كند. وقتى اين خبر به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله رسيد، حضرتش بر فراز منبر چنين فرمود:

«على مى خواهد با عوراء، دختر ابوجهل ازدواج كند. او حق ندارد دخترِ دشمن خدا و دخترِ رسول خدا را در يك جا جمع كند; فاطمه پاره گوشت من است».


9 ـ عبداللّه از پدرش از اسماعيل بن ابراهيم از ايّوب از عبداللّه بن ابى مُلَيكه از عبداللّه بن زبير نقل مى كند:


على در مورد دختر ابوجهل سخن مى گفت، اين مطلب به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله رسيد، حضرتش فرمود:

«إنّما فاطمة بضعة منّي، يؤذيني ما آذاها، وينصبني ما أنصبها»

«فاطمه پاره تن من است، آن چه او را بيازارد مرا آزرده است و آن چه او را ناراحت كند، مرا ناراحت كرده است».


10 ـ عبداللّه از پدرش از هاشم بن قاسم از ليث از عبداللّه بن عبيداللّه بن ابى مُلَيكه از مِسْوَر بن مخرمه نقل مى كند:

از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله بر فراز منبر شنيدم كه مى فرمود:

«خانواده هُشام بن مغيره از من اجازه خواستند تا دخترشان را به ازدواج على بن ابى طالب درآورند . . .».


11 ـ عبداللّه از پدرش از ابو يمان از شعيب از زُهْرى نقل مى كند:


على بن الحسين به من خبر داد كه مِسْوَر بن مخرمه به او گفته بود كه على بن ابى طالب از دختر ابوجهل خواستگارى كرد، در حالى كه فاطمه همسر او بود . . .

وى در ادامه گفت: سپس على از اين خواستگارى دست كشيد.


12 ـ عبداللّه از پدرش از عبدالرزاق از معمر از زُهْرى از عروه از ايّوب از ابن ابى مُلَيكه نقل مى كند:

على بن ابى طالب از دختر ابوجهل خواستگارى كرد و وعده ازدواج گذاشته شد . . . سپس على از اين ازدواج دست كشيد و آن را رها كرد.


13 ـ عبداللّه از پدرش از وهب بن جرير روايت مى كند كه: پدرم گفت:

از نعمان شنيدم كه از زُهْرى از على بن الحسين از مِسْوَر بن مخرمه نقل مى كرد كه على از . . . خواستگارى كرد . . .(4).


پی نوشتها :
----------------[size=84]
(1) احمد بن حنبل در اين جا محمّد بن عمرو را غير از ابن حلحله دؤلى دانسته است.
(2) مسند احمد: 5 / 427 ـ 430 شماره 18433.
(3) مسند احمد: 4 / 571 شماره 15691.
(4) فضايل الصحابه: 2 / 754 ـ 759.


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Mohsen1001 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, bamboo
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 38 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.202s | 32 Queries | GZIP : On | Load : 2.23 ]
Seo