کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز سه شنبه 29 مهر 1399 04:16

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 50 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5  بعدي
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: سه شنبه 23 مهر 1387 10:58 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
جانشينى در امامت نماز، دليلى بر خلافت نيست


آن چه بيان شد، نمونه اى از سخنان علماى اهل تسنّن در استدلال به اين حديث ساختگى بود;
ولى براى پژوهشگر حقيقت جو پيش تر معلوم شد كه اين حديث، سند معتبرى در صحاح ندارد، چه برسد در منابع ديگر.

از طرفى ديگر صِرف وجود آن در آن كتاب ها ـ حتّى در دو كتاب بخارى و مسلم ـ ما را از دقّت در سندش بى نياز نمى كند.
بنابر اين، مطالبى را كه عالمان اهل تسنّن پيرامون اين حديث بيان كرده اند هيچ اصل و ريشه اى نداشته و
مطالبى كه به عنوان پايه و اساس عقايد، فقه و علم اصول قرار داده اند هيچ اساسى ندارد.


در اين راستا مى گوييم:

جانشينى در امامتِ نماز دليلى بر خلافت نيست; و به فرض صحيح بودن حديث فرمان پيامبر صلى اللّه عليه وآله به ابوبكر براى نماز در جايگاه ايشان اين حديث،

دليل بر امامت كبرى و خلافت عظمى نمى باشد;


زيرا هنگامى كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله از مدينه خارج مى شد، كسى را براى امامت نماز براى مردم منصوب مى كرد;
از جمله اين كه ـ همان گونه كه روايت مى كنند ـ روزى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله مى خواست از مدينه خارج شود، اُمّ مكتوم نابينا را براى امامت جانشين خود ساخت.

در اين مورد، ابوداوود در سنن خود، فصلى را با اين عنوان گشوده و اين روايت را در آن نقل كرده است. وى در عنوان «باب امامت نابينا» مى نويسد:

ابوعبداللّه محمّد بن عبدالرحمان عنبرى، از ابن مهدى، از عمران قطّان، از قَتاده نقل مى كند كه انس گويد: پيامبر صلى اللّه عليه وآله ابن امّ مكتوم نابينا را براى امامت مردم جانشين خود كرد.1

بنابراين، آيا تا كنون كسى قائل به امامت ابن امّ مكتوم شده به دليل اين كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله او را براى نماز جانشين كرد؟!

اين سخن به قدرى بديهى است كه ابن تيميّه ـ ملقّب به «شيخ الاسلام» ـ به آن اعتراف كرده و در منهاج السنّه مى گويد:

جانشين كردن در زمان حيات، يك نوع نيابت محسوب مى شود كه براى هر ولىّ امرى گريزى از آن نيست.
اين گونه نيست كه هر كس در حيات ولىّ امر صلاحيّت جانشينى بر بعضى از امور امّت را داشته باشد،
پس از مرگ او نيز صلاحيّت داشته باشد كه جانشين باقى بماند;
زيرا كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله در دوران زندگى خويش بيش از يك نفر را جانشين خود قرار داد،
و از ميان آن ها هيچ كس صلاحيّت جانشينى بعد از وفاتش را نداشت; همچنان كه آن حضرت ابن امّ مكتوم نابينا را در دوران حياتش جانشين خود كرد، در حالى كه او صلاحيّت خلافت بعد از وفاتش را نداشت; همين طور بشير بن عبدالمنذر و غير او.2


فراتر اين كه راويان آنان روايت كرده اند
كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله پشت سر عبدالرحمان بن عوف نماز خواند!

اگر اين روايت به فرض محال نيز صحيح باشد; دليلى بر شايستگى خلافت بعد از ايشان نخواهد شد و به همين خاطر هيچ كس آن را ادّعا نكرده است.
روشن است كه آن حديث باطل است; زيرا كه با يك امر ضرورى و قطعى مخالف است كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله پشت سر احدى از امّتش نماز نمى خواند و هيچ نيازى به بررسى سند آن نيست.


كوتاه سخن اين كه نه حديث دستور دادن به ابوبكر براى نماز و نه حديث نماز خواندن آن حضرت پشت سر او ـ گرچه سند دو حديث كامل باشد ـ هيچ دلالتى بر خلافت ندارند.

بديهى است كه در مورد ساير نكات اعتقادى، فقهى و اصولى كه علماى اهل تسنّن با استفاده از حديث امر به نماز در شروح و پاورقى ها ذكر مى كنند، همه آن ها به اثبات اصل قضيّه و تماميّت سندهايى كه حاكى اين احاديثند بستگى دارد.

در نتيجه روشن شد كه هيچ يك از آن سندها صحيح نمى باشد، بنا بر اين فرمان پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به ابوبكر در دوران بيمارى براى اقامه نماز به جاى آن حضرت ثابت نشد.
________________________________________
پی نوشت:
1 . سنن ابوداوود: 1 / 203، كتاب نماز، باب امامت نابينا، حديث 595.
2 . منهاج السنّه: 7 / 339.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محمد علي, محدثه, مائده آسمانی, Mohsen1001
پستارسال شده در: چهارشنبه 24 مهر 1387 12:28 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
وجوه دروغ بودن اصل قضيّه


بنا بر تحقيقى كه انجام يافت، روشن شد كه

نه تنها اصل قضيّه فرمان پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به ابوبكر در دوران بيمارى براى اقامه نماز ثابت نشد;

بلكه عدم آن ثابت شده است.

در اين زمينه وجوه بى شمارى است كه اگر پژوهشگر و جستجوگر حقايق در اين قضيّه بنگرد و آن را بررسى نمايد،

عدم ثبوت آن را از خلال كتاب هاى حديثى، تاريخى و سيره به دست مى آورد. وجوهى قوى و مورد اعتماد است كه مجموع اين وجوه مى رساند كه آن جريان از ريشه ساختگى بوده است.

به عبارت ديگر،
كسى كه به ابوبكر امر كرد كه در جايگاه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله در دوران بيماريش نماز بخواند، پيامبر نبود
; بلكه فرد ديگرى بوده است.
ما براى آگاهى بيشتر پژوهشگران، آن وجوه را به اختصار ذكر مى كنيم:

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Mohsen1001, محمد علي, محدثه
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 24 مهر 1387 12:44 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
1 . ابوبكر در لشكر اسامه بود


به طور تحقيق، همه منابع اتّفاق نظر دارند كه در آن ايّام سپاه اسامة بن زيد تشكيل يافته بود.
در اين راستا پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله
به بزرگان قوم;
يعنى ابوبكر، عمر و... فرمان داد كه با او حركت كنند. اين امرى ثابت و قطعى است.

ابن حجر عسقلانى در شرح بخارى، به اين مطلب اعتراف كرده و با شرح عنوان

«فرستادن پيامبر صلى اللّه عليه وآله اسامة بن زيد رضى اللّه عنهما را در دوران بيماريش كه به سبب آن وفات يافت»

مورد تأكيد قرار مى دهد. وى مى نويسد:

روز شنبه، دو روز پيش از وفات پيامبر، روز تجهيز لشكر و آماده سازى سپاه اسامه بود.
روز سوم درد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله آغاز شد كه آن حضرت پرچمى را به دست خود پيچيد
و به دست اسامه داد. اسامه آن را گرفت و به بريده داد و در منطقه جَرَبْ اردو زد.

از كسانى كه به سرعت به لشكر اسامه فرا خوانده شدند
بزرگان مهاجرين و انصار بودند كه از جمله آنان ابوبكر، عمر، ابوعبيده، سعد، سعيد، قَتادة بن نعمان و سلمة بن اسلم بودند.
گروهى در اين باره به مخالفت پرداختند. سپس درد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شدّت گرفت و فرمود:

أنفذوا بعث اُسامة.
لشكر اسامه را حركت دهيد.


اين روايت از طريق واقدى، ابن سعد، ابن اسحاق، ابن جوزى، ابن عساكر و ديگران نقل شده است.1

ما اين مطلب را از چند محور بررسى مى نماييم:

1 . طبق اين روايت، پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله به ابوبكر فرمان داده است كه همراه اسامه حركت كند. آن حضرت در آخرين لحظه زندگى خويش فرمود:

أنفذوا ـ أو جهّزوا ـ بعث اسامة.
لشكر اسامه را آماده سازيد و حركت دهيد.


بلكه در بعضى از منابع آمده است كه حضرتش فرمود:
لعن اللّه من تخلّف عن بعث اسامة.
خدا لعنت كند كسى را كه از سپاه اسامه جا بماند و به آن نپيوندد.2


2 . در بعضى از روايات به صراحت آمده است كه ابوبكر در مدينه حضور نداشت. در سنن ابوداوود مى نويسد: ابن زمعه گويد:

ابوبكر غايب بود; از اين رو گفتم: اى عمر! بلند شو و براى مردم نماز بخوان.

3 . در بسيارى از متون حديث، تعابيرى همچون:

«به دنبال ابوبكر فرستاديم»
و مانند آن، آمده است كه همين عبارات ظهور دارند كه او غايب بود و در مدينه نبوده است.

در هر حال، پيامبرى كه اسامه را فرمانده لشكر كرد و حركت داد و بر حركت كردنش تأكيد كرد;

بلكه متخلّفان از آن را لعنت نمود، حال به بعضى از همراهان اسامه كه فرمان خروج داده،
دوباره دستور نمى دهد كه براى مردم نماز بخواند!


با توجّه به بررسى كه انجام يافت، براى پژوهشگر روشن شد كه هر گاه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله در مدينه حضور نداشت و يا امكان حضور براى ايشان در نماز نبود، يكى از مسلمانان را جانشين خود مى نمود، گرچه او ابن امّ مكتوم نابينا باشد.

__________________________________
پی نوشت:
1 . فتح البارى: 8 / 192.
2 . شرح المواقف: 8 / 376، الملل والنحل: 1 / 141، تأليف ابوالفتح شهرستانى، متوفّاى سال 458 هـ . براى آگاهى از شرح حال اسامه و مدح وى ر.ك: وفيات الأعيان: 1 / 610، تذكرة الحفّاظ: 4 / 1313، طبقات الشّافعيه سُبكى: 6 / 128، شذرات الذّهب: 4 / 149، مرآة الجنان: 3 / 289 و 290 و منابع ديگر.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Mohsen1001, محمد علي, محدثه
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 25 مهر 1387 21:24 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
2 . در صورت امكان، پيامبر به حضور در نماز پاى بند بود

همان طور كه پيش تر ذكر كرديم،

پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فقط در حال خروج از مدينه و يا در حالى كه توان انجام نماز را نداشت،

كسى را به جاى خود براى اقامه نماز منصوب مى كرد و در غير اين دو صورت

پيامبر صلى اللّه عليه وآله ملتزم و پاى بند به حضور در نماز بود.

برخى از احاديث بيانگر اين مطلب است كه آن گاه كه بيمارى پيامبر سخت شد فرمود:

أصلّى الناس؟

آيا مردم نماز خوانده اند؟


عرض كرديم: نه، آن ها منتظر شما هستند.

فرمود: برايم آبى آماده كنيد... .


پس براى حضرتش آبى آماده كردند و وضو گرفتند. نزديك بود به زمين بيفتند، پس بى هوش شدند.1

اين حالت سه بار تكرار شد و در اين حال بود كه ابوبكر براى مردم نماز خواند. آيا به راستى اين نماز به دستور پيامبر بود؟!

فراتر اين كه در برخى احاديث آمده است: هر گاه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله به جهت

مسئله اى بيرون نمى رفت، مسلمانان در خانه آن حضرت حاضر مى شدند

و پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواندند.

در اين زمينه مسلم روايتى را از عايشه نقل مى كند. عايشه گويد:

رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بيمار شد. گروهى از اصحابش وارد خانه شدند كه از حضرتش عيادت كنند.

رسول خدا صلى اللّه عليه وآله نشسته نماز مى خواند و آن ها، در حالى كه ايستاده بودند

به آن حضرت اقتدا كردند.2

وى روايت ديگرى را از جابر نقل مى كند. جابر گويد:
رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بيمار شد. ما پشت سر آن حضرت نماز خوانديم،

در حالى كه نشسته بود و ابوبكر نيز صداى تكبير او را به مردم مى رساند.3


احمد نيز در اين زمينه روايتى را از عايشه نقل كرده است.
عايشه گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در دوران بيماريش;

در حالى كه نشسته بود، نماز مى خواند و گروهى پشت سرش ايستاده نماز مى خواندند... .4


آرى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله براى حضور در مسجد و نماز براى مسلمانان پاى بند بوده اند.

شاهد اين موضوع، مطلبى است كه در بيشتر احاديث اين قضيه آمده است; از جمله اين كه

بلال آن حضرت را از وقت نماز آگاه مى ساخت، و يا حضرتش را براى نماز فرا مى خواند،

چه اين كه هر گاه وقت نماز فرا مى رسيد، بلال به سوى پيامبر صلى اللّه عليه وآله مى آمد و آن حضرت را از وقت نماز آگاه مى ساخت;

سپس آن بزرگوار ـ كه پدر و مادرم فدايشان باد ـ خودش ـ در هر حالى از احوال ـ براى نماز خارج مى شد و براى مردم نماز مى خواند.
____________________________________________
پی نوشت:

1 . گفتنى است كه از نظر اعتقادى مورد بحث است كه آيا پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله ـ به معناى واقعى كلمه ـ بى هوش مى شود يا نه؟ در اين رابطه بين علما و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد كه ما به آن نمى پردازيم و آن را كه بحث عقيدتى است به جاى خود موكول مى نماييم.

2 . صحيح مسلم: 1 / 391، كتاب نماز، باب اقتداء مأموم به امام، حديث 412.
3 . صحيح مسلم: 1 / 391، كتاب نماز، باب اقتداء مأموم به امام، حديث 413.
4 . مسند احمد: 7 / 86 ، حديث عايشه، حديث 23782.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محمد علي, محدثه, مائده آسمانی, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: شنبه 27 مهر 1387 23:32 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
3 . پيامبر خدا (صلى اللّه عليه وآله) ، على (عليه السلام) را خواست


طبق آن چه كه در تاريخ آمده است، ابوبكر و ديگران در منطقه جرف بودند،1
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله براى مسلمانان نماز مى خواند و على عليه السلام نزد آن حضرت بود;
زيرا كه هيچ كس ذكر نكرده است كه آن بزرگوار به او فرمان حركت با اُسامه را داده باشد.

تا اين كه بيمارى آن حضرت شدّت يافت و قادر به خارج شدن از خانه نبود.
از اين رو بلال عرض كرد: اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت! چه كسى براى مردم نماز بخواند؟2

در اين موقع بود كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله على عليه السلام را خواست. و اين گونه فرمود:

ابعثوا إلى علي فادعوه.
كسى را نزد على بفرستيد و او را فرا خوانيد.


عايشه گفت: ابوبكر را برايتان صدا بزنيم؟
حفصه گفت: عمر را برايتان صدا بزنيم؟...


على عليه السلام صدا زده نشد; ولى آن ها حاضر شدند و يا آن ها را احضار كردند]![

پس همگى نزد آن حضرت جمع شدند. رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود:

انصرفوا، فإن تك لي حاجة أبعث إليكم.
برويد، اگر حاجتى داشتم در پى شما مى فرستم.


آن ها رفتند.3

به طور قطع پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله على عليه السلام را مى خواست نه شخص ديگرى از مردم را، و چگونه آنان را مى خواست در حالى كه به آن ها دستور داده بود كه همراه اسامه حركت كنند و حضرتش از دستور خود باز نگشته بود؟
_______________________________________________
پی نوشت:
1 . جرف: مكانى در بيرون مدينه كه سپاه اسامه در آن جا اردو زده بودند.
2 . مسند احمد: 4 / 60، مسند انس بن مالك، حديث 12680.
3 . تاريخ الطبرى: 2 / 439.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, محمد علي, Mohsen1001, ghasemi, محدثه
>
پستارسال شده در: يکشنبه 28 مهر 1387 20:20 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
4 . پيامبر اكرم دستور داد كه يكى از مسلمانان براى آن ها نماز بخواند


بنا بر آن چه بيان شد، چون على عليه السلام حضور نداشت و خودِ پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله
نيز توانايى حضور براى نماز را نداشت، و فرض اين است كه بزرگان و ديگران با لشكر اُسامه رفته باشند;

از اين رو پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله فرمان داد كه يكى از آن ها براى مردم نماز بخواند.

ابوداوود از ابن زمعه در اين باره چنين نقل مى كند. ابن زمعه گويد:
هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شدّت يافت و
من با گروهى از مسلمانان نزد آن حضرت بوديم; بلال آن بزرگوار را براى نماز صدا زد.

پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود:

مروا من يصلّي بالناس.1
كسى را دستور دهيد كه براى مردم نماز بخواند.


در حديث ديگرى كه ابن سعد آن را از ابن زمعه نقل كرده اين گونه آمده است:

ابن زمعه گويد:

رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را در همان بيمارى كه به سبب آن وفات يافت، عيادت كردم.
بلال آن حضرت را براى نماز صدا زد.
رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمود:
مر النّاس فليصلّوا.
به مردم دستور بده كه نماز بخوانند.
عبداللّه گويد:
من خارج شدم. گروهى را ديدم كه نمى خواهم درباره آن ها سخنى بگويم]![.
وقتى عمر بن خطاب را ديدم، دنبال شخص ديگرى نرفتم و ابوبكر غايب بود.
به او گفتم: اى عمر! براى مردم نماز بخوان.
عمر در جايگاه پيامبر ايستاد...
عمر گفت:
فكر نمى كردم آن هنگام كه تو به من دستور دادى جز اين باشد
كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تو را به آن امر كرده باشد و اگر چنين نبود براى مردم نماز نمى خواندم.

عبداللّه پاسخ داد: وقتى ابوبكر را نديدم، تو را از ديگران به نماز شايسته تر دانستم]![2



اين قضيّه در روايت سالم بن عبيد اشجعى اين گونه آمده است: سالم گويد:

هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شدّت يافت، بى هوش شد.

هر وقت به هوش مى آمد مى فرمود:
مروا بلالاً فليؤذّن، ومروا بلالاً فليصلّ بالناس.3

به بلال دستور دهيد اذان بگويد، و به بلال دستور دهيد براى مردم نماز بخواند.


البتّه پيش از اين روشن شد كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله1

مؤذّن خود ابن امّ مكتوم را براى نماز بر مردم جانشين خود كرده بود.
________________________________________
پی نوشت:
1 . سنن ابى داوود: 2 / 405.
2 . الطبقات الكبرى: 2 / 170.
3 . بُغية الطّلب في تاريخ حلب: 9 / 4152، تأليف كمال الدّين ابن عديم حنفى، متوفاى سال 660 هـ . شرح حال او را ذهبى، يافعى و ابن عماد در كتاب هاى تاريخى خود آورده اند و او را تمجيد كرده اند. و ابن شاكر كتبى در مورد او مى نويسد:
«او محدّثى فاضل و حافظ و مورّخى صادق و فقيه و فتوادهنده اى نوآور، بليغ و نويسنده اى توانا بود»; فوات الوفيات: 3 / 126.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, محمد علي, محب فاطمه, محدثه
>
پستارسال شده در: سه شنبه 30 مهر 1387 17:42 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
5 . گفتار پيامبر اكرم به عايشه و حفصه



در احاديثى كه اين داستان آمده، پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله در پى اصرار شديد عايشه و حفصه به آن ها اين گونه خطاب فرمود:

إنّكنّ لصويحبات يوسف.
شما همچون زنان مصر در زمان يوسف، در پى خواسته هاى خودتان هستيد!


اين موضوع بيان گر اين است كه از اين دو زن ـ با اصرار شديد و كوشش بيش از حد ـ عملى سر زده كه پيامبر آن را نمى پسنديد.
به راستى چه عملى از آنان سر زده بوده؟ و چه وقت چنين كارى اتّفاق افتاده است؟

اين روايت را ملاحظه كنيد.

هنگامى كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله از حضور براى نماز ناتوان شد و على عليه السلام را خواست، خواسته حضرتش عملى نشد;
بلكه آن دو زن پافشارى و اصرار كردند كه ابوبكر و عمر را صدا بزنند; حضرتش دستور داد كه
شخصى براى مردم نماز بخواند ـ البتّه فرض اين است كه آن بزرگان در سپاه اسامه بودند ـ در اين حال
پيامبر بى هوش شد ـ همان طور كه در حديث آمده است ـ و به هوش نيامد،
مگر وقتى كه مردم در مسجد بودند و ابوبكر براى آن ها نماز مى خواند. وقتى آن بزرگوار فهميد كه
آن دو زن بر كارى كه اصرار داشتند اقدام كرده اند، خطاب به آن ها فرمود:

إنّكنّ لصويحبات يوسف!
شما همچون زنان مصر در زمان يوسف در پى خواسته هاى خودتان هستيد.


آن گاه با شتاب به خروج از خانه، در حالى كه به دو مرد تكيه كرده بود مبادرت كرد و پاهاى مباركش روى زمين كشيده مى شد.

گفتنى است كه اين روايت به طور مفصّل بيان خواهد شد.

در اين روايت پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله، حال آن دو زن را به حال زنان مصر در زمان يوسف عليه السلام تشبيه كرده است.
از اين تشبيه معلوم مى شود كه در باطن آن ها چه بوده است.
همچنين از اين روايت استفاده مى شود كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله از عمل آن زنان راضى نبوده است.
افزون بر اين كه حضرتش شخصاً براى نماز خارج شد... .

بنابراين
اگر آن حضرت همان كسى باشد كه به ابوبكر دستور داد نماز بخواند، نبايد آن دو زن را سرزنش مى كرد و نبايد به خروج از خانه با آن حال مبادرت می ورزيد
.


با اين حال شارحان حديث ـ همان هايى كه نمى خواهند به اين حقيقت اعتراف كنند ـ در شرح اين سخن و مناسبت آن با اين مقام، مضطرب شده و سخنان گوناگون گفته اند.

ابن حجر عسقلانى اين حقيقت را اين گونه توجيه مى كند و مى گويد:

عايشه اظهار مى داشت كه علّت اين كه مى خواست امامت نماز را از پدرش دور كند اين بود كه او به خاطر گريه نمى توانست صدايش را به گوش مأمومين برساند]![

افزون بر اين، هدف عايشه اين بود كه مردم او را شوم و بدقدم ندانند. چرا كه وى بعدها به صراحت اين مطلب را مطرح كرده است. با اين بيان، اشكال كسى را كه مى گويد:
«از زنان يوسف آن چيزى كه مخالف باطن باشد، سر نزد و آشكار نشد» دفع مى شود.1


بديهى است كه سخن ابن حجر سرد و توجيه او فاسد است. براى بطلان اين توجيه، سه دليل بيان مى كنيم:

دليل يكم:

طبق اين روايت، عايشه گفت:
«ابوبكر مردى دل نازك است; پس به عمر دستور دهيد كه براى مردم نماز بخواند»

وبا اين گفتار، به مخالفت با پيامبر صلى اللّه عليه وآله و ردّ كردن فرمايش آن حضرت اعتراف كرده است،

به گونه اى كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن را تحمّل نكرد و در برابر او اين سخن را فرمود.

دليل دوم:

اين توجيه با فصاحت و حكمت پيامبر صلى اللّه عليه وآله تناسبى ندارد; زيرا
پيامبر صلى اللّه عليه وآله هيچ وقت چيزى را به خلاف آن تشبيه نمى كرد و چيزى را به ضدش مانند نمى نمود;

بلكه حضرتش همواره تشبيه را فقط در جاى خودش قرار مى داد. بنابراين، ترديدى نيست كه
زنان مصر در زمان يوسف خدا را عصيان كردند;
چرا كه هر كدام از آنان از يوسف آن چيزى را مى خواست كه ديگرى هم مى خواست،
و هر كدام از آنان كه مجذوب او شد، ديگرى نيز مجذوب وى شد.

بنابراين اگر عايشه، در اين مورد پدرش را از پيامبر صلى اللّه عليه وآله دور مى كرد و شرف آن مقام ارزشمند را براى او نمى خواست و به محبّت رياست و مقام والا فريفته نمى شد،

قطعاً پيامبر صلى اللّه عليه وآله در تشبيه او به زنانِ مصر در زمان يوسف، مَثَل و تشبيه را در غير جاى خودش قرار داده بود، در حالى كه مقام و شأن پيامبر صلى اللّه عليه وآله والاتر از اين است; زيرا كه چنين امرى يك نقص به شمار مى آيد.

پس در اين جا ثابت مى شود كه آن چه پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود، فقط به خاطر مخالفت عايشه بود كه بى اجازه آن حضرت به پدر خود دستور داده بود;
زيرا كه ـ همان گونه كه پيش تر در بيان گوشه اى از احوالات عايشه آورديم ـ او فريفته حبّ قدرت و علاقمند به كسب فضايل و اختصاص دادن مناقب به خود و خانواده اش بود.

دليل سوم:

در برخى از اخبار آمده است: هنگامى كه عايشه گفت:

«ابوبكر مردى رقيق القلب است; پس به عمر دستور بده»،

پيامبر صلى اللّه عليه وآله به آن سخن پاسخ نداد; بلكه فرمود: «به عمر دستور دهيد».2

از اين روايت روشن مى شود كه علّت اين مطلب، سخن عايشه نبوده كه گفت: «ابوبكر مردى دل نازك است».

يكى ديگر از شارحان اين حديث نَوَوى است. وى در شرح اين سخن و توجيه آن چنين مى نويسد:

منظور پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله از تشبيه آنان به زنان مصر در زمان يوسف اين است كه شما زنان در كمك كردن به يكديگر و اصرار زياد بر آن چه به آن تمايل داريد، همانند زنان مصر هستيد.

و اين سؤال و جواب و اعتراض عايشه با پيامبر صلى اللّه عليه وآله، دليلى است بر اين كه اعتراض و سؤال و جواب با ولى امر به عنوان پيشنهاد، مشورت دادن و اشاره به آن چه كه مصلحت به نظر مى رسد با عبارت لطيفى جايز باشد.

البتّه نظير اين اعتراض، اعتراض عمر به پيامبر صلى اللّه عليه وآله است]![ كه به آن حضرت گفت:

به مردم مژده و بشارت نده كه بر اين مژده تو تكيه كنند و دل خوش شوند]![ نظير اين اعتراض ها در تاريخ زياد و مشهور است.3


همان گونه كه ملاحظه مى كنيد، اين توجيه از توجيه ابن حجر عسقلانى سبك تر و بى ارزش تر است،

و پاسخ آن از آن چه كه در توجيه پيشين ذكر كرديم ظاهر مى شود. عجيب اين كه نَوَوى

در توجيه كار عايشه به عمل عمر و مخالفت او با رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در مواردى بسيار استشهاد كرده است]![

ما پيش تر گفتيم توجيهاتى كه با تكلّف و زحمت در بيان وجه مناسبت (گفته پيامبر درباره عايشه) ذكر كرده اند، كامل و تمام نيست.

اين مطلب را عملكرد بعضى از اهل تسنّن تأكيد مى كند كه افرادى همچون:
ابن عربى مالكى براى رهايى از آن، به تحريفِ حديث متوسّل مى شوند تا اين مناسبت تحقّق يابد;

زيرا با تحريف او اين مناسبت به روشنى محقّق مى گردد; ولى سخن در تحريفى است كه او انجام داده است. البتّه ما به زودى عين عبارت او را ذكر خواهيم كرد. پس منتظر باشيد.
__________________________________
پی نوشت:
1 . فتح البارى: 2 / 195.
2 . تاريخ الطبرى: 2 / 439.
3 . المنهاج، شرح صحيح مسلم: 4 / 118.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, محدثه, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 2 آبان 1387 17:42 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
6 . ابوبكر عمر را بر خود مقدّم داشت


از مواردى كه كذب اين قضيّه را مى رساند اين است كه در بعضى از آن احاديث آمده است:

ابوبكر، عمر را براى نماز بر خود مقدم داشت;

بلكه ابن حجر مى نويسد:
اصرار عايشه، به درخواست پدرش ابوبكر بود1 و اين سخن ابوبكر ـ كه به عمر گفت: «براى مردم نماز بخوان» ـ مورد اشكال واقع شده است;
زيرا اگر امر كننده به نمازِ ابوبكر پيامبر صلى اللّه عليه وآله است; پس چگونه ابوبكر به عمر مى گويد: براى مردم نماز بخوان؟

به همين رو علماى اهل تسنّن براى توجيه آن وجوهى را ذكر كرده اند:

نخستين توجيه اين است كه برخى از علماى اهل تسنّن اين سخن را چنين تأويل كرده اند كه ابوبكر به خاطر تواضع آن را گفته است!

دومين توجيه را نَوَوى ـ پس از ردّ توجيه نخست ـ اين گونه ارائه مى نمايد:
آرى ابوبكر آن سخن را به خاطر عذر مذكور گفت; يعنى او چون دل نازك بود كه زياد گريه مى كرد، ترسيد كه نتواند صدايش را به مردم برساند!


توجيه سوم: احتمالى است كه ابن حجر داده است كه ابوبكر از امامت صغرى، به امامت عظمى پى برد و آن را فهميد، و دانست كه به عهده گرفتن آن چه خطرى دارد و متوجّه شد كه عمر توانايى بر آن را دارد از اين رو او را برگزيد]![2

كرمانى پس از نقل اين توجيهات مى نويسد:

اگر كسى بپرسد: چگونه براى ابوبكر جايز است كه با امر رسول صلى اللّه عليه وآله مخالفت كند و ديگرى را براى امامت نصب نمايد؟!
در پاسخ مى گويم: گويى ابوبكر فهميده بود كه دستور پيامبر واجب نبوده است، يا اين كه ابوبكر، به خاطر عذرى كه ذكر شد آن سخن را گفته و عذرش اين بود كه او مردى دل نازك بود و زياد گريه مى كرد و نمى توانست جلوى اشكش را بگيرد. برخى ديگر از علما سخن ابوبكر را اين گونه تأويل كرده اند كه او به خاطر تواضعى كه داشته اين گونه گفته است.3


در پاسخ اين توجيهات مى گوييم:

توجيه نخست، همان تأويل است و

همين گونه اهل سنّت سخن ابوبكر را تأويل كرده اند، آن جا كه به هنگام پذيرش خلافت و بيعت مردم گفت:

«به ولايت شما گمارده شده ام; ولى از شما بهتر نيستم»;4


ولى همان گونه كه ملاحظه مى كنى، اين توجيه، تأويلى است كه هيچ آدم عاقلى به آن پاى بند نمى شود; از اين رو نَوَوى آن را رد كرده و مى گويد: «چنين نيست».

در مورد توجيه دوم، ملاحظه كردى كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله در جواب اين كلام عايشه چه سخنى فرمود.

توجيه سوم، ظريف ترين و بهترين توجيهات است;

چرا كه احتمال دارد كه ابوبكر امامت عظمى! را فهميده! و از آن خطرى كه در به عهده گرفتن آن وجود داشته آگاهى داشته! و توانايى عمر را مى دانسته و او را انتخاب كرده است;

ولى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله توانايى عمر را نمى دانسته! به همين جهت او را انتخاب نكرده است!

حال اگر ابوبكر چنين توانايى را در عمر سراغ داشت; در نتيجه عمر از او برتر و براى امامت عظمى شايسته تر بود.
ولى بهترين و مناسب ترين وجه اين است


كه ابوبكر خوب مى دانست كه اين فرمان از طرف پيامبر صلى اللّه عليه وآله نبوده و عمر نيز از اين موضوع به خوبى آگاه بود;

به همين جهت عمر در پاسخ ابوبكر گفت:

«تو بر آن كار شايسته ترى» و ابوبكر نيز به عمر گفت: «تو براى مردم نماز بخوان».


اين گفت و گو و تعارف همانند سخنى است كه ابوبكر در سقيفه رو به حاضران كرد و گفت: با هر يك از دو مرد كه مى خواهيد ـ عمر و ابو عبيده ـ بيعت كنيد!
___________________________________
پی نوشت:
1 . فتح البارى: 2 / 195.
2 . فتح البارى: 2 / 195.
3 . الكواكب الدّرارى: 5 / 70.
4 . الطبقات الكبرى: 3 / 136.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: جمعه 3 آبان 1387 17:09 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
7 . پيامبر خدا با تكيه بر دو نفر از خانه خارج شد



با توجّه به متونى كه در اين داستان آمده،

گرچه در برخى از الفاظِ حديث درباره خروج پيامبر صلى اللّه عليه وآله براى نماز اصلاً سخنى به ميان نيامده و
در بعضى از آن ها، بدون ذكر چگونگى خروج فقط به آن اشاره شده است، ولى

در روايت مفصّلى كه عبيداللّه از عايشه نقل كرده كه از عايشه خواست كه از بيمارى رسول خدا او را باخبر سازد، چنين آمده است:

پيامبر صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى كرد و در حالى كه بين دو مرد كه يكى از آن ها عبّاس بود تكيه كرده بود خارج شد.
در حديث ديگرى از عايشه آمده است:

پيامبر در حالى كه به دو مرد تكيه داده بود از خانه خارج شد، گويى مى ديدم كه پاهاى آن حضرت به زمين كشيده مى شود.

و در حديث سوم اين گونه آمده است:

وقتى ابوبكر نماز را شروع كرد، رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى كرد، در حالى كه به دو مرد تكيه داده بود برخاست و پاهايش روى زمين كشيده مى شد تا اين كه وارد مسجد شد.
و در حديث چهارم آمده است:

رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى كرد; سپس از خانه خارج شد، در حالى كه ابوبكر براى مردم امامت مى كرد.
و در حديث پنجم مى خوانيم:

ابوبكر خارج شد تا براى مردم نماز بخواند. رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى كرد و در حالى كه به دو مرد تكيه كرده بود و پاهايش روى زمين كشيده مى شد، از خانه خارج شد.
با عنايت به اين روايات، توجّه محققين را به نكاتى جلب كرده و پرسش هايى را مى پرسيم:

1 . چه وقت ابوبكر براى نماز خارج شد؟

ابوبكر هنگامى براى نماز خارج شد كه پيامبر در حال بى هوشى بود; زيرا وقتى پيامبر صلى اللّه عليه وآله در خود احساس سبكى كرد، در حالى كه بر دو مرد تكيه كرده بود، از خانه خارج شد.

2 . چه موقع رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از خانه خارج شد؟

طبق اين روايات، پيامبر صلى اللّه عليه وآله هنگامى از خانه خارج شد كه ابوبكر مشغول نماز شده بود;

پس آيا سبكى كه آن حضرت در آن لحظات در خود احساس كرد تصادفى بود، به اين كه خود را براى خارج شدن توانا ديد و بر اساس عادت خارج شد؟

يا اين كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله زمانى خارج شد كه فهميد ابوبكر نماز مى خواند، يا كسى او را از اين امر آگاه ساخت، يا صداى ابوبكر را شنيد؟

البتّه از لحاظ نتيجه هيچ فرقى بين اين دو وجه نيست;
زيرا كه اگر پيامبر صلى اللّه عليه وآله ابوبكر را به نماز در جاى خودش فرمان داده بود، ديگر براى چه ـ با وجود حالى كه روايات آن را توصيف كرده اند ـ به خروج مبادرت ورزيد؟!


3 . رسول خدا صلى اللّه عليه وآله چگونه خارج شد؟

بنا بر آن چه در اين روايات آمده است، پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله

توان راه رفتن به تنهايى و بدون كمك كسى را نداشت، حتّى يك نفر براى كمك به آن حضرت كافى نبود;

بلكه آن بزرگوار در حالى كه بر دو مرد تكيه كرده بود خارج شد; بلكه آن دو نفر نيز كافى نبودند; زيرا دو پاى مباركش

روى زمين كشيده مى شد. بديهى است كه چنين خروجى فقط به خاطر امر مهمّى است كه براى اسلام و

مسلمانان اهميّت دارد،
وگرنه آن حضرت از خارج شدن براى نماز جماعت عذر داشته، همان گونه كه روشن است.


بنا بر اين اگر ابوبكر به فرمان آن حضرت براى نماز خارج شده، حضرتش آمد تا او را عزل كند،
آن سان كه در قضيّه ابلاغ سوره توبه اتّفاق افتاد كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به ابوبكر دستور ابلاغ آن سوره را داد سپس

به عزلش فرمان داد.

اين قضيّه از جرياناتى است كه همه به آن اتّفاق نظر دارند; ولى امر به نماز ـ به خاطر وجوهى كه ذكر كرديم ـ به فرمان پيامبر صلى اللّه عليه وآله نبوده است.


4 . پيامبر صلى اللّه عليه وآله بر چه كسانى تكيه كرده بود؟

با توجّه به رواياتى كه نقل شده است، متونى كه درباره كسانى كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله بر آن ها تكيه كرده بود، با وجود اتّفاق نظر بر دو نفر بودن آن ها، مختلف است.

در روايتى آمده است:

پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله بر دو مرد تكيه كرده بود كه يكى از آن ها عبّاس بود.
در روايت ديگرى مى خوانيم:

آن حضرت به دو مرد تكيه كرده بود.
در متن ديگرى چنين آمده است:

پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرمود: كسى را برايم بياوريد تا بر او تكيه كنم. در اين هنگام بريره آمد، و مرد ديگرى كه پيامبر به آن دو تكيه كرد.
البتّه در اين باره رواياتى وجود دارد كه در آن ها اسامى اشخاص ديگرى آمده است و با توجّه به اين اختلافات، سخنان شارحان نيز مضطرب و مختلف شده است.

نَوَوى در شرح اين فراز كه
«پيامبر صلى اللّه عليه وآله از خانه خارج شد، در حالى كه بين دو مرد بود كه يكى از آن دو عبّاس بود»
مى نويسد:

ابن عبّاس آن فرد ديگر را به على بن ابى طالب تفسير كرده است.
در روايت ديگر آمده است:

پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله از خانه خارج شد در حالى كه دستش روى مردى ديگر بود.
و در روايتى كه جز مسلم نقل كرده اند آمده است:

پيامبر صلى اللّه عليه وآله در حالى خارج شد كه بين دو مرد بود كه يكى از آن دو اسامة بن زيد بود.

البتّه راه هماهنگ كردن و جمع نمودن اين روايت ها با يكديگر اين گونه است:

آن ها به نوبت دست مبارك پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله را مى گرفتند، يك بار اين و بار ديگر آن و آن ديگرى، و در اين كار با يكديگر رقابت مى كردند.
اينان همان مردان بزرگى از خاصّان اهل بيت آن حضرت بودند و عبّاس بيشتر ملازم آن حضرت بود و دست مباركش را مى گرفت.

و يا اين كه يك دست مبارك حضرتش را مى گرفت و ديگران به نوبت دست ديگر آن حضرت را مى گرفتند و به جهت سن عباس و اين كه عموى آن حضرت بود و علّت هاى ديگر، او را اين گونه گرامى داشتند كه دائم دست پيامبر صلى اللّه عليه وآله در دست او بود. به همين خاطر عايشه او را با اسم ياد كرده و مرد ديگر را مبهم آورده است]![

زيرا هيچ يك از سه نفر در تمام راه و در بيشتر آن با پيامبر صلى اللّه عليه وآله همراه نبودند، بر خلاف عباس. واللّه اعلم.1



اين قضيّه را شارح بخارى نيز به گونه ديگر نقل كرده است. وى مى نويسد:

در خبر ديگرى كه نزد ابن خُزَيمه از سالم بن عبيد نقل شده آمده است:

در اين هنگام بريره و مردى ديگر را آوردند و پيامبر صلى اللّه عليه وآله به آن دو تكيه كرد و براى نماز خارج شد.2

ملاحظه مى كنيد كه در تمامى اين سندها «مرد ديگر» ذكر نشده است.

از اين رو نَوَوى ناگزير شده كه توجيهى براى آن ذكر كند. وى راه جمع بين روايات را بيان كرده تا هيچ يك از آن ها از اعتبار ساقط نشود! بعد از اين كه معلوم است كه اين قضيّه، يك قضيّه بيش نبوده است.

ابوحاتم اين قضيّه را چنين روايت كرده است:

پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله در حالى از خانه خارج شد كه در ميان دو زن بود.
آن گاه ابوحاتم اين دو روايت را اين گونه جمع كرده است:

پيامبر صلى اللّه عليه وآله در حالى كه بين دو زن تكيه كرده بود تا درِ خانه آمد، و از دمِ در، على عليه السلام و عبّاس آن حضرت را گرفتند و به داخل مسجد بردند.3

امّا روايت خروج پيامبر بين دو زن، خطايى است كه از ذهبى نيز صادر شده است.4

عينى (شارح بخارى) با تعبير «و بعضى از مردم گمان كردند» به جمعى كه نَوَوى برگزيده اشاره كرده و پس از اشكال بر آن مى گويد:
بين مسجد و خانه پيامبر فاصله اى نبود كه نيازى به نوبت بندى باشد.
آن گاه اشكال را اين گونه پاسخ مى دهد:

احتمال دارد كه نوبت بندى به جهت زيادى احترام به پيامبر صلى اللّه عليه وآله و يا براى تبرّك جستن از دست مباركش باشد.5

از عبارت عينى (و بعضى از مردم گمان كردند); همچنين از اشكال و جواب وى، احساس مى كنيم كه او توجيه نَوَوى را نپسنديده است. ابن حجر نيز سخن نَوَوى را نپسنديده و همان گونه كه به زودى بيان خواهيم كرد، ابن حجر سخن نَوَوى را ردّ مى كند، آن جا كه از معمّر روايت مى كند كه

« عايشه از او (اميرالمؤمنين عليه السلام) دل خوشى نداشت».


و آن جا كه از زُهْرى روايت مى كند كه مى گويد:

«ولى عايشه نمى توانست از او (اميرالمؤمنين عليه السلام) به خوبى ياد كند».


__________________________________
پی نوشت:
1 . المنهاج، شرح صحيح مسلم: 4 / 117.
2 . عمدة القارى: 5 / 188.
3 . عمدة القارى: 5 / 188.
4 . همان: 190.
5 . همان: 188.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: شنبه 4 آبان 1387 14:52 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 19 آذر 1386 23:19
پست ها : 240
تشکر کرده اید: 206 مرتبه
تشکر شده:
452 مرتبه in 128 پست
9 . فردى كه قرائت بهترى دارد واجب است مقدّم شود



با توجّه به اين كه در فقه بيان شده كه اگر دو فرد امام جماعت باشند، بايد فردى كه قرائت بهترى دارد مقدّم شود;

بنا بر اين حديث امر به نماز از طرف پيامبر صلى اللّه عليه وآله، با آن چه كه از آن حضرت ثابت شده كه اگر همه در قرائت مساوى باشند، بايد كسى كه قرائت بهترى دارد مقدّم شود، منافات دارد.
در اين زمينه در كتاب هاى صحيح، احاديث زيادى نقل شده كه بيان گر اين معنا هستند. بخارى بخشى را با

عنوان «باب آن گاه كه نمازگزاران در قرائت مساوى باشند، بايد مسن ترين آن ها امامت كند»1 مطرح كرده است.

منافات بدين جهت است كه به اتّفاق علما، قرائت ابوبكر از همه بهتر نبوده است و همين مورد نيز از موارد مشكلى

است كه گفتار علما و دانشمندان در مورد آن مضطرب و دگرگون است.

عينى، شارح بخارى در اين زمينه مى نويسد:

علما و دانشمندان درباره اين كه چه كسى به امامت شايسته تر است اختلاف نظر دارند. گروهى گفته اند: «فقيه ترين آن ها». ابوحنيفه، مالك و بيشتر علما بر اين باورند.

گروهى ديگر همچون: ابويوسف، احمد بن حنبل و اسحاق گفته اند: «آن كه قرائتش از همه بهتر است».

آن گاه عينى از اين اشكال اين گونه جواب مى دهد: اين دو مطلب با هم متعارض نيستند; زيرا به زحمت مى توان يك قارى پيدا كرد كه فقيه نباشد.

وى در ادامه مى گويد: برخى از علما اين گونه پاسخ داده اند:

انتخاب كسى كه قرائتش از همه بهتر است، مربوط به امام جماعت صدر اسلام است.2

ابن حجر عسقلانى نيز در اين زمينه اظهار نظر كرده است. وى در شرح صحيح بخارى مى گويد:

اين عنوان برگرفته از حديثى است كه مسلم از روايت ابومسعود انصارى ـ كه به صورت مرفوعه نقل كرده است ـ آورده است. ابن ابى حاتم در كتاب علل از پدرش نقل مى كند كه شعبه در صحّت اين حديث توقّف مى كرد;

ولى اين حديث به طور خلاصه ـ طبق نظر بخارى ـ شايستگى استدلال دارد. از طرفى در اين حديث، برخى

كلمه «اقرء» را به «افقه» تفسير كرده اند. يعنى كسى كه فقاهت او بهتر است و برخى ديگر اين كلمه را بر ظاهر آن ـ كه همان بهتر بودن قرائت است ـ باقى گذاشته اند.


و به حسب همين اختلافات، فقها نيز در اين مورد اختلاف نظر دارند. نَوَوى گويد:

اصحاب ما گويند: فقيه ترين فرد بر كسى كه قرائت بهترى دارد مقدم مى شود و به همين جهت پيامبر صلى اللّه عليه

وآله ابوبكر را براى نماز از ديگران مقدم داشت، با اين كه پيامبر تصريح كرد كه ديگران از او قرائت بهترى دارند.


ابن حجر مى افزايد:
گويى منظور نَوَوى از اين تصريح، حديث «أقرؤكم أُبَي; بهترين قارى شما اُبىّ بن كعب است»، مى باشد.

آن گاه نَوَوى گويد: از اين حديث به اين صورت پاسخ داده اند كه بهترين قارى از صحابه همان فقيه ترين بوده است.

ابن حجر در ادامه مى نويسد:

از اين جواب نوَوَى لازم مى آيد كسى كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله تصريح كرده كه در قرائت از ابوبكر بهتر است، در فقه نيز از ابوبكر فقيه تر باشد; در نتيجه استدلال به مقدم داشتن ابوبكر به جهت افقه بودنش، فاسد و باطل مى شود.

ابن حجر در ادامه مى افزايد:

آن گاه نَوَوى پس از اين مطلب مى گويد:
اين كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله در حديث ابومسعود فرموده كه «اگر نمازگزاران در قرائت مساوى بودند; پس عالم ترين آن ها به سنّت امام شود، و اگر در سنّت نيز مساوى بودند، پيشى گيرنده ترين آن ها در هجرت امام شود» بيان گر اين است كه به طور مطلق بايد كسى كه قرائت بهترى دارد، مقدّم شود.
ابن حجر پس از نقل سخن نَوَوى مى گويد: اين مطلب واضح است; چرا كه دو سخن مغايرت دارند.3

_____________________________________
پی نوشت:
1 . صحيح بخارى: 1 / 242.
2 . عمدة القارى: 5 / 203.
3 . فتح البارى: 2 / 217 و 218.

_________________
خاک پایت سرمه چشم فلک یا فاطمه ( سلام الله علیها)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از نسيم به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, مائده آسمانی
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 50 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.355s | 34 Queries | GZIP : On ]
Seo