کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز جمعه 7 آذر 1399 04:04

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 22 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3  بعدي
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: شنبه 14 دی 1387 17:45 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.
« مفهوم حقيقى اين روايات »



اينك باز گرديم و به مجموعه روايات نظر كنيم و مفهوم حقيقى آنها را به دست آوريم تا بتوانيم به نادرستى تمام اين توجيهات كه

هيچ‏كدام با يكديگر همسانى ندارند ،  آشكارا پى‏ببريم . آنچه با نظر دقيق از اين احاديث مى‏توان استفاده كرد به قرار زير است :



1 . « تعداد خلفاى پيامبر و پيشوايان اسلام از دوازده تن تجاوز نمى‏كند و همگى از قريشند » .


دليل ما بر اين مدّعا الفاظ روشن و صريحى است كه در پاره‏اى از اين گونه احاديث وجود دارد .

مثلاً :


« وَيَكُونُ لِهذِه الأُمَّةِ اثْنا عَشَرَ قَيِّما كُلُّهم مِنْ قَرَيْش .  » 68
براى اين امّت دوازده سرپرست است كه همه از قريشند .


« يَملِكُ هذه الامُّةَ اثْنا عَشَرَ خَليفَةً ...» .69
  براى اين امّت دوازده خليفه خواهد بود .


« يَكُونُ بَعْدِى اثْنا عَشَرَ خَليفةً كُلُّهم مِنْ قُريش .  »70
بعد از من دوازده خليفه خواهند بود كه همه از قريش هستند .



جملات « بعد از من دوازده خليفه مى‏باشد » و « براى اين امّت دوازده خليفه خواهد بود » و امثال آن ،

دقيقا انحصارِ تعداد خلفا و سرپرستان امّت را در دوازده تن بيان مى‏كند .




_____________________________

68 . كنزالعمّال : ج 13 ص 27 ح 164 ، 165 و 166 .
69 . همان .
70 . همان .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محب فاطمه, Mohsen1001, محمد علي, مائده آسمانی
پستارسال شده در: دوشنبه 16 دی 1387 13:38 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.

2 . « اين پيشوايان و خلفا به‏طور پيوسته تا روز قيامت در ميان امّت خواهند بود . »


براى اثبات اين سخن نيز به روايات موجود مراجعه مى‏كنيم .

مسلم در كتاب صحيح خود از پيامبر نقل مى‏كند :
      « امر خلافت مادامى كه در جهان حتّى دو تن باقى مانده باشند ، در قريش خواهد بود » . (71)


اين حديث كه در معتبرترين مصادر حديثى اهل سنّت آمده ، دقيقا پيوستگى خلفا را تا پايان جهان اعلام مى‏دارد .






حال حديثى را كه در گذشته نقل كرديم ، تكرار مى‏نماييم :

«  پيوسته اين دين تا وقتى كه دوازده تن خليفه بر شما حكومت كنند ، تا قيامت باقى خواهد ماند . » (72)



اين حديث به روشنى برپايى دين را تا قيامت نويد مى‏دهد و همدوش آن ، خلافت دوازده تن خليفه را اعلام مى‏دارد .

به اين معنى كه پيامبر تصريح مى‏فرمايد كه دين من تا قيامت مى‏ماند ، و اين مدّت عصر خلافت دوازده تن خليفه است كه

ناگزير بايد حدّاقل ، عمر يك تن از اين خلفا آنچنان دراز و طولانى باشد كه عصر خلافت او امكان همدوشى با اين زمان دراز را داشته باشد .






_______________________

71 . صحيح مسلم : ج 6 ص 3 ، چ مصر .
72  . صحيح مسلم : ج 6 ص 4 ، كنزالعمّال : ج 13 ص 27 ح 162 .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, مائده آسمانی
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 19 دی 1387 16:41 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.


چگونه و چرا اين حديث از تحريف مصون مانده است ؟


حال توجّه به اين نكته حسّاس نيز لازم است كه ببينيم چه طور اين گونه احاديث نقل شده ، و به عبارت ديگر از چنگال سانسور شديد

و خفقان بى‏حساب دستگاه خلافت ـ به ويژه اموى‏ها ـ رها شده است .


من تصوّر مى‏كنم آن وقت كه اوّلين بار صحابه پيامبر اين حديث را براى ديگران نقل مى‏كردند ، تعداد خلفا هنوز اندك بود ،

و پر واضح است كه در آن زمان دستگاه حاكمه نمى‏توانست پيش‏بينى كند كه بعدها به چه مشكلى براى توجيه و تفسير آن دچار خواهد شد .

اگر آن هنگام به چنين بن‏بستى درآينده پى برده بودند ، بدون شك اين حديث در معتبرترين متون مكتب خلفا به دست ما نمى‏رسيد ،

و يا لااقل به شكلى دست‏كارى مى‏شد كه ديگر ايجاد مشكلى نكند و بى‏اثر شود . همان‏طور كه بسيارى از احاديث معتبر و روشنگر نبوى ،

به واسطه تحريفات دانشمندان و روات مكتب خلفا دست‏كارى و خنثى شده است .



بنا بر اين ، علّت انتشار حديث مزبور اين است كه در هنگام نقل ، عدد خلفا هنوز به دوازده تن نرسيده بود .

به اين معنى كه نقل اين حديث در عصر حكومت معاويه يا يزيد بن معاويه بود ، و تا آن زمان خلفاى رسمى شش و يا هفت تن بيشتر نبوده‏اند .

بنا بر اين ، دستگاه خلافت از نشر آن احساس خطر نمى‏كرده است . و زمانى كه عدد خلفا از دوازده تن گذشت ،

ديگر امكان جلوگيرى از نشر اين احاديث و يا تغيير و تحريف آنها وجود نداشت .








با توجّه به فرض‏هاى مختلف و دور از حقيقت كه در توجيه حديث مذكور گفته‏اند ، ديديم تنها طرح مكتب اهل بيت عليهم‏السلام ،

يعنى دوازده امام معصوم است كه قابل تطبيق با حديث مزبور مى‏باشد .



در خاتمه ياد آور مى‏شويم اهمّيت اين حديث ، بيشتر از آنجاست كه در تمام صحاح و سنن و مسانيد و مصنّفات حديثى مكتب خلفا وجود دارد ،

و همگان صحّت و اعتبار آن را قبول دارند .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, مائده آسمانی
>
پستارسال شده در: يکشنبه 22 دی 1387 15:16 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.


« تصريح روايات بر نام امام و خليفه پس از پيامبر »



در احاديث ياد شده ، چنان كه ديديم از فرد فرد خلفا نام برده نشده است .

اينك به احاديثى مى‏پردازيم كه به نام خليفه و زمامدار بعد از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تصريح دارد و با بررسى آنها دامنه سخن را جمع مى‏كنيم .



جانشين آينده پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ) در اوّلين دعوت علنى

اوّلين متن مورد استناد ما در اين زمينه ،«  حديث انذار »  يا « يوم‏الدّار »  است كه مربوط به اوّلين تبليغ آشكار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است .

اين حديث در بسيارى از مصادر و مدارك تاريخى و روايى معتبر مكتب خلفا ، چون تاريخ طبرى ، تاريخ ابن اثير و ابوالفداء ،

مسند احمد ، كنزالعمّال ، تاريخ ابن الوردى ، دلائل النّبوة بيقهى و ...
وجود دارد كه البته از نظر اجمال و تفصيل با هم اندك فرقى دارند .

ما حادثه مزبور را از تاريخ طبرى نقل مى‏كنيم كه از قديمى‏ترين مصادر ما در اين زمينه ، و در شمار معتبرترين متون تاريخى مكتب خلفا مى‏باشد :


امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏گويد :

آنگاه كه آيه كريمه « وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِين َ» (73) نازل  شد ، رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مرا احضار كرده فرمود :

اى على! خداوند به من فرمان داده است كه خويشان و عشيره نزديك خود را به سوى خداوند دعوت كنم ، و آنها را انذار نمايم .

من توان اين كار را نداشتم و مى‏دانستم كه هرگاه آغاز آن نمايم ، با آنچه آن را ناخوش دارم (انكار و ستيزه نزديكان) روبرو مى‏گردم .

درنتيجه [هنوز ]اقدامى نكرده بودم . تا اينكه جبرئيل بر من نازل شد و گفت : اى محمّد! اگر آنچه را بدان فرمان داده شده‏اى

عمل ننمايى [و باز هم به تأخير بيندازى ]پروردگارت تو را عقاب خواهد نمود . بنا بر اين ، [اى على! ديگر جاى درنگ نيست ، برخيز و]

اندكى طعام آماده‏ساز ... و سپس فرزندان عبدالمطّلب (بنى‏هاشم) را گردآور تا من با آنان سخن گويم و آنچه را بدان مأمور شده‏ام ، ابلاغ نمايم . (74)

امام على عليه‏السلام مى‏گويد :

آنچه را حضرتش فرموده بود انجام دادم و سپس آنان را به ميهمانى فراخواندم . آنان در آن زمان چهل تن ـ يك تن بيشتر يا كمتر ـ بودند .

هنگامى كه همگى نزد آن حضرت گرد آمدند ، ايشان طعامى را كه آماده ساخته بود ، طلبيد . چون آن را بياوردم و بر زمين نهادم ،

رسول خدا قطعه‏اى از گوشت را برداشت و آن را با دندان خويش تكّه تكّه نمود و دراطراف ظرف غذا بيفكند . سپس فرمود :

به نام خدا برداريد و شروع كنيد .  حاضران بخوردند تا سير شدند ... قسم به خدايى كه جان على به دست اوست ، آنان چنان

بودند كه يك نفرشان به تنهايى [بايد] تمامى آنچه را كه من براى همه آورده بودم ، مى‏خورد [تا سير گردد] .

پس از آن پيامبر به من فرمود : ايشان را سيراب ساز . من نيز دوغى را كه آماده كرده بودم ، بهر آنان بياوردم و ايشان از آن بياشاميدند

تا اينكه همگى سيراب شدند . قسم به خداوند كه [بايد] يك نفر از آنان همه آن دوغ را مى‏نوشيد [تا سيراب مى‏شد] .

وقتى رسول خدا خواست با آنان سخن گويد ، ابولهب بر آن حضرت پيشدستى نمود و گفت : او سخت شما را سحر كرده است!

وقتى ابولهب چنين گفت ، حاضران بدون اينكه رسول خدا با آنان سخن گفته باشد ، پراكنده شدند و رفتند .

در اينجا پيامبر سكوت فرمود و چيزى نگفت . او مأمور به دعوت بود ، و بدين منظور نيز آنان را جمع كرده بود .

ولى در مجلسى كه بر كار او نام «سحر» نهاده شد ، ديگر سخن گفتن صحيح نبود . (75)

بنا بر اين ، مجلس پايان يافت و همه به خانه‏هايشان رفتند .



روز ديگر نيز امام مأمور به دعوت شد ، و مجلس مهمانى با همان شرايط و افراد تكرار شد .

البته اين بار پيامبر اجازه سخن به ابولهب نداد و جمع خويشانش را مخاطب قرار داده فرمود :

«اى فرزندان عبدالمطّلب! سوگند به خداوند ، من جوانى را در عرب سراغ ندارم كه چيزى براى قوم خود آورده باشد ،

بهتر از آنچه من براى شما به ارمغان آورده‏ام . من براى شما خير دنيا و آخرت را آورده‏ام . خداوند تعالى به من امر فرموده

است كه شما را به سوى او دعوت كنم . اينك كدام يك از شما شريك رنج‏هاى من و كمك‏كار در اداى رسالت من مى‏شود

تا او برادر و وصىّ و خليفه من در ميان شما باشد؟»


امام مى‏فرمايد :

همه افراد سكوت كردند و كسى نداى پيامبر را پاسخ مثبت نداد . امّا من كه كوچك‏ترينشان بودم ... گفتم :


« أَنَا يا نبىَّ اللّه‏ِ أكُونُ وزيرَكَ عَلَيه. »

من اى پيامبر خدا وزير و مددكار تو مى‏شوم در تحمّل بار رسالت . (76)


پيامبر گردن مرا گرفت و فرمود :

« إنّ هذا أخى وَوَصيّى وَخَليفَتى فيكُم . فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطيعُوا. »

اين ، برادر و وصّى و خليفه من در ميان شماست . از او فرمان بريد و به گفته و دستورش گوش فرا دهيد.


پيرمردان بنى‏هاشم و بزرگان قوم از جاى برخاستند ، و در حالى كه از سر تمسخر و استهزا مى‏خنديدند ، به ابوطالب گفتند :

اين برادر زاده‏ات به تو امر مى‏كند كه از كودك خردسالت فرمان برى! (با اين كه تو شيخ و رئيس قريش هستى!)»  .  (77)



اين اوّلين روزى است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله على عليه‏السلام را به عنوان امامت بر امّت مشخّص مى‏كند .

در اين روز كه نخستين روز دعوت رسمى و علنى اسلام و پيامبر مى‏باشد ، آن حضرت به سه چيز اساسى دعوت مى‏كند :

1 . خداوندى حق تعالى

2 . پيامبرى آن حضرت

3 . وزارت و خلافت و وصايت علىّ بن ابى طالب ، كه اوّلين عنوان (وزارت) مربوط به دوران حيات آن حضرت است ،

و دومين و سومين عنوان (وصايت و خلافت) مربوط به بعد از رحلت وى مى‏باشند .








________________________

73 . سوره شعراء : 214 .
74 . اين اوّلين بارى است كه پيامبر دعوت را از خانه خويش كه خود آن حضرت و على و خديجه در آن زندگى مى‏كردند ، بيرون برده است . تا اين روز ، در سال سوم بعد از بعثت ، اسلام در خانه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده و تنها مسلمانان روى زمين ، افراد اين خانه بوده‏اند .

75 . معقول است كه در چنين زمانى كه پيش از سخن گفتن پيامبر كسى او را تكذيب كرده و اثر كلام او را خنثى نموده است ، وى نبايد چيزى بگويد . لذاست كه مى‏بينيم همان حضرت در برابر سخن عمر نيز كه گفت : «إنّ الرّجل ليهجر» : «اين مرد هذيان مى‏گويد» ، سكوت مى‏كند .

76 . همچنان كه هارون وزير موسى بود . سوره طه : 29 ـ 33 : «وَاجْعَلْ لى وَزيرا مِنْ أَهْلى * هارُونَ أخى * أُشْدُدْ بِهِ أَزْرى *وَأَشْرِكْهُ فى أمْرى»
سوره فرقان : 35 : «وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَجَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزيرا» .

77 . تاريخ الرسل والملوك : ج 2 ص 319 و 321 چ دارالمعارف مصر 1968 م ، تفسير الطبرى : ج 19 ص 74 ـ 75 ، الكامل فى التاريخ ، ابن اثير : ج 2 ص 41 ـ 42 چ دارالكتاب العربى .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, محب فاطمه, MAHDIYAR, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: دوشنبه 23 دی 1387 19:29 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.

« وزارت» ، همكارى على عليه‏السلام با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تحمّل مشقّت‏هاى تبليغ در عصر حيات او را مى‏فهماند .

و «وصايت و خلافت» ، به مفهوم به تنهايى عهده‏دار شدن تحمّل اين بار  گران بعد از رحلت آن حضرت مى‏باشد .


اين حقيقت را گفته بوديم كه خليفه هر كس ، همان كارى را مى‏كند كه او كرده است .

خليفه پيامبر كار پيامبر را به عهده دارد ؛ شريك پيامبر است در كار خاصّ او ، يعنى تبليغ ، و بعد از وى ادامه‏دهنده راه اوست ،

نه اينكه حكومت كند .



البته حكومت و رهبرى از شؤون جدايى‏ناپذير پيامبرى است (78) نه تمام آن . بنا بر اين ، حكومت هم از شؤون خليفه پيامبر است

نه تمام شخصيّت خليفه .

پيامبر بايد حاكم باشد و در عصر او حاكم بر حق وجود ندارد و حكومت ديگرى صحيح و مشروع نيست

ولى پيامبر نيامده است كه حاكم باشد ، كه اگر حكومت نيافت ، به پيامبرى او لطمه و ضررى وارد گردد و نقض غرض شود .

عيسى عليه‏السلامدر تمام دوران پيامبرى‏اش حكومت و قدرت مادّى نيافت ، امّا سراسر عمر خويش را به تبليغ رسالات الهى گذرانيد .

آيا در پيامبرى او خللى وارد آمد؟!


پيامبر خاتم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مكّه به مدّت سيزده سال پيش از هجرت حاكم نبود و قدرت  حكومتى نداشت ،

امّا به پيامبرى وى كمترين نقص و خدشه و خللى وارد نيامده است .


بنا بر اين ، على عليه‏السلام ، آن روز كه زعيم امّت و زمامدار و حاكم است ، و يا آن وقت كه  نيست ، در خلافت او فرقى نمى‏كند

و به اساس امامت او صدمه‏اى وارد نمى‏آيد .


اينكه پيامبر در اينجا اميرالمؤمنين را به خلافت خويش معرّفى نمود ، چه معنايى در نظر داشت؟

آيا مى‏خواست آن حضرت را به زمامدارى و زعامت جامعه اسلامى معرّفى  كند ، و حكومت او را پس از خويش تثبيت نمايد؟

خير ، او فقط حاكم تعيين نكرد ، بلكه بالاتر و برتر از حاكم را معيّن نمود .

او وصىّ و وزير پيامبر و مبلّغ رسالت الهى پس از خود را معرّفى كرد .




خلافت پيامبر با اين مفهوم ـ كه مقامى بس بلند را نشان مى‏دهد ـ هم شامل حفظ و نشر اسلام دست ناخورده و خالص است ،

و هم شامل حكومت عدل اسلامى ، و هم شامل منصب بزرگ قضاوت ، و هم شامل امامت جمعه و جماعت .

امّا مساوى با هيچ‏كدام به تنهايى و منهاى بقيّه نمى‏باشد .







_______________________

78 . مقصود از پيامبرى در اينجا «رسالت» مى‏باشد كه با نبوّت در معنى تفاوت دارد . ممكن است يك نبى در تمام عمر خود فقط مأمور ابلاغ يك پيام باشد و هيچ‏گونه وظيفه ديگرى نداشته باشد . ولى صاحب مقام رسالت ، به نصّ قرآن كريم (نساء : 64 : «وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللّه‏ِ» مأمور تبليغ شريعت الهى و مفترض الطّاعه مى‏باشد . لذا حكمرانى جامعه نيز از شؤون اوست .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
MAHDIYAR, مائده آسمانی, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: سه شنبه 24 دی 1387 07:55 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.


ـ سرپرست بعد از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله)


در يك روايت ديگر كه درگذشته بدان اشاره داشتيم ، ديديم كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دو دسته سرباز به يمن فرستاد ؛

يكى به سركردگى امام عليه‏السلام و ديگرى به فرماندهى خالد بن وليد .

و فرمود كه اگر دو لشكر به هم رسيدند ، فرماندهى با على خواهد بود .

خالد كه عادات و خصايل جاهلى را كامل داشت ، از اين سخن ناراحت شد . لذا پس از پايان مأموريّت ، چند نفر را نزد پيامبر فرستاد

تا شكايت‏نامه‏اى از امام به نزد پيامبر برند .


ــ بريده ، صحابى حامل نامه ، مى‏گويد :

من نامه‏اى را كه به همراهم بود ، به محضر پيامبر تقديم داشتم . نامه را براى وى خواندند . آن حضرت چنان خشمگين شد كه

من اثرات آن را در سيماى مباركش مشاهده كردم . در اينجا بود كه عرضه داشتم : يا رسول اللّه‏! من به تو پناه مى‏آورم .

نامه را خالد فرستاده و به من دستور رسانيدن آن را به محضرتان داده است . من اطاعت او را كرده‏ام كه فرمانده من بوده است .

پيامبر فرمود : از على بدگويى نكن! او از من است و من از اويم . او ولىّ و سرپرست و صاحب اختيار شماست پس از من .    (79)



در يكى از متون حديثى ، علاوه بر حديث بالا ، اضافه‏اى وجود دارد :

بريده پس از اينكه رفتار پيامبر و خشم شديد او را مى‏بيند ، گويا در اسلام خويش شك  مى‏كند . بنا بر اين ، عرض مى‏كند :

يا رسول اللّه‏! شما را به حقوق هم‏صحبتى كه در ميان ماست ، سوگند مى‏دهم [كه چون من شما را به خشم آورده‏ام]

دوباره شما دست مبارك را دراز كنيد تا من ديگر بار با شما بر اسلام بيعت كنم ، و گناهم آمرزيده شود . (80)



براساس اين روايت ، امام على عليه‏السلام سرپرست و صاحب اختيار و ولىّ مسلمانان پس از پيامبر است .

يعنى به طور دقيق جانشين آن حضرت مى‏باشد در مقام ولايتى كه بر جان و مال مردم دارد ،

كه البته اين نيرو و اختيار را در همه جوانب به مصلحت دينى و دنيايى ايشان به كار مى‏برد .






________________________________

79 . مسند احمد : ج 5 ص 356 ؛ خصائص النسائى : ص 24 ؛ مجمع الزّوائد : ج 9 ص 127 ؛ كنزالعمّال : ج 12 ص 207 و 212 .
80 . مجمع الزّوائد : ج 9 ص 128 .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
MAHDIYAR, مائده آسمانی, 110, Mohsen1001, محمد علي
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 25 دی 1387 19:23 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.


در روايت ديگر از ابن عبّاس مى‏خوانيم كه پيامبر(ص) به امام اميرالمؤمنين(ع) فرمود :


« أنتَ وَلىُّ مُؤمِنٍ بَعْدى . »

تو ولىّ و سرپرست و صاحب اختيار هر مؤمن پس از من هستى .  (81)





ــ در روايتى ديگر مى‏بينيم كه چون راوى از امام به نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شكايت مى‏برد ، آن  حضرت مى‏فرمايد :

نه ، اين‏گونه در مورد على سخن نگو! او بعد از من ، از همه كس بر مردم ، ولايت و نفوذ  حكم و اراده بيشترى دارد . (82)



ــ براساس رواياتى كه تاكنون ديديم ، پيامبر مقدّماتى مانند خلافت و وزارت و وصايت خويش را درباره آن حضرت بيان و تصريح مى‏كند ،

و او را بدان درجات و مراتب معرّفى مى‏نمايد . و نيز مى‏فرمايد :

«على ولىّ همه مؤمنان پس از من است» .



ــ در داستان انگشترى و بخشيدن آن به سائل در مسجد و نزول آيه شريفه

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ» (83)

  نيز به ولايت عامّه امام تصريح شده ، و در روايات فراوان از كتب مكتب خلفا بدين مطلب اشاره گشته است .





اينها همه رواياتى بود از مصادر معتبر مكتب خلفا ، و نشان مى‏داد چگونه پيامبر در زمان‏هاى گوناگون وصيّت كرده است .

در گذشته ملاحظه كرديد كه در آخرين بيمارى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، داستان وصيّت كردن آن حضرت به كجا منتهى شد .

آن حضرت در آن لحظات خطير ، مى‏خواست آخرين سخنان خويش را كه در مورد خليفه و وصىّ و زعيم مردم بود ، بنويسد و بر آن شاهد بگيرد .

هرگاه پيامبر مى‏خواست نامه‏اى بنويسد ، يكى از اصحاب بنا به فرمان آن حضرت نامه را مى‏نوشت و حضرتش آن را مهر مى‏كرد

و بر آن شاهد مى‏گرفت . آنگاه براى قبايل عرب يا سران غيرعرب مى‏فرستاد .

آن حضرت در آخرين ساعات عمرش نيز چنين قصدى داشت و مى‏خواست وصيّت‏نامه‏اى بنويسد كه مانع گمراهى مردم در آينده شود .

امّا نگذاشتند ؛ و چنان با او سخن گفتند كه اساس پذيرش پيامبرى او را در جامعه در معرض خطر قرار گرفت .

و در اينجا بود كه آن حضرت سكوت را ترجيح داد .




آرى ، چنان كه مشاهده كرديم ، مسأله جانشينى ، تنها در چنين لحظه‏اى مطرح نشده  بود ، بلكه در سراسر عمر آن حضرت

و در تمام لحظات حسّاس ، جنگ‏ها ، صلح‏ها و ساعات خطير از حيات اسلام ، اين مسأله در تمام ابعادش اعلام گشته بود .

تا آنجا كه با همه اختناق دوران بعد از وفات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و با همه قتل و غارت‏هاى امويان و عبّاسيان ،

و با همه جنايت‏ها و دست و پا بريدن‏ها ـ براى اينكه اين ميراث‏ها نقل نشود ـ باز هم مى‏بينيم امروز

اين نصوص معتبر از مصادر درجه اوّل مكتب خلفا به دست ما رسيده است .








__________________________

81 . مسند الطيالسى : ج 11 ص 360 . در عبارت ديگرى : «إنّك وَلىُّ المُؤمنينَ بَعدى» .
82 . اسد الغابه : ج 5 ص 94 ؛ مجمع الزّوائد : ج 9 ص 109 .
83 . سوره مائده : 55 .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, 110, Mohsen1001, محمد علي
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 26 دی 1387 15:59 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.



براى اينكه اين بحث « ختامه مسك » شود ، در اينجا دو حديث از مكتب خلفا درباره وصى و وصيّت پيامبر (ص)  نقل مى‏نماييم :




حديث اوّل

ــ طبرانى و ديگر محدّثان بزرگ مكتب خلفا ، از سلمان ، صحابى بزرگوار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، روايت كرده‏اند كه گفت :

به پيامبر عرض كردم : يا رسول اللّه‏! هر پيامبرى را وصىّ‏اى مى‏باشد . پس وصىّ شما كيست؟

پيامبر در جواب من سكوت فرمود ؛ تا اينكه بعد از آن مرا ملاقات كرد و مرا خواند و فرمود :

«اى سلمان!» من به سرعت به سوى او شتافتم و گفتم : لبّيك!

فرمود : «مى‏دانى وصىّ موسى كه بود؟»

گفتم : آرى ، يوشع بن نون بود .

فرمود : «به چه سبب او ـ وصىّ موسى ـ بود؟»

گفتم : براى آنكه در آن زمان او (يوشع) اعلم ايشان بود .

پيامبر فرمود :

«پس وصىّ من ، و محلّ اسرار من ، و بهترين كسى كه بعد از خود باقى مى‏گذارم،

كسى كه وعده‏هاى مرا وفا مى‏كند ، و دين مرا ادا مى‏كند ، علىّ بن ابى طالب است».







.

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محمد علي, Mohsen1001, 110
>
پستارسال شده در: شنبه 28 دی 1387 20:06 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.


ــ بررسى حديث


سائل از پيامبر در اين حديث ، « سلمان » ، صحابى بزرگوار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، مى‏باشد .

سلمان پيش از آنكه صحبت پيامبر را درك بنمايد ، نخست در «جى» اصفهان زندگى مى‏كرده و فرزند يك نفر از بزرگان مجوس بوده است .

سپس طىّ برخورد با قافله‏اى از نصارا ، به دين نصرانيّت رغبت مى‏نمايد و از خانه پدر گريخته همراه با آن قافله از ايران خارج مى‏شود .

پس از آن ، ساليان دراز در ديرهاى راهبان نصارا در شام و عراق درك صحبت بزرگان علماى نصارا نموده نزد ايشان كتب انبياى گذشته ـ

مانند تورات و انجيل و زبور ـ و سيره و روش پيامبران و اوصيا و امم ايشان را مى‏آموزد ، و به راهنمايى ايشان رهسپار مدينه مى‏شود

تا خدمت پيامبر خاتم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برسد .

پس از درك اين فيض عظيم ، و اسلام آوردن ، و قرار گرفتن در زمره نزديك‏ترين صحابه پيامبر ، از حضرتش چنين سؤال مى‏كند :

«هر پيامبرى را وصىّ‏اى مى‏باشد ، وصىّ شما كيست؟»

پيامبر جواب سؤال او را نمى‏دهد .



آيا سكوت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اينجا بدين سبب بوده است كه تعيين وصى بر جماعتى از اصحاب بسى گران بوده ،

و پيامبر از ايشان نگرانى داشته است؟! و شايد سلمان در حضور ايشان سؤال نموده باشد؟!


ما در سيره پيامبر مواردى از اين‏گونه نگرانى‏ها را ديده‏ايم . مانند داستان نكاح آن حضرت با زينب دختر جحش ، مطلّقه زيد

(پسر خوانده پيامبر) كه خداوند در اين‏باره به ضرتش چنين مى‏فرمايد : «و در نفس خود پنهان مى‏دارى آنچه را كه خدا آشكار مى‏سازد ،

و از مردم بيم دارى» . (85)

سكوت پيامبر در جواب سلمان ، مى‏تواند مانند داستان نكاح زينب باشد .

به هر حال پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پس از آن ، سلمان را ملاقات نموده به او مى‏گويد : «مى‏دانى وصىّ موسى كه بود؟»

سلمان مى‏گويد : گفتم : آرى ، يوشع بن نون .

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دوباره از سلمان مى‏پرسد : «چرا يوشع وصىّ موسى بود؟»

سلمان در جواب مى‏گويد : يوشع آن روز اعلم ايشان (بنى‏اسرائيل) بود .

در اين هنگام پيامبر مى‏فرمايد :
«پس وصىّ من ، و نگاهدارنده سرّ من ، و بهترين بازمانده بعد از من ، و آنكه وعده‏هاى

مرا وفا مى‏نمايد و دين مرا ادا مى‏كند ، علىّ بن ابى طالب است» .



در اين گونه جواب‏گويى پيامبر چند حكمت است :

از سلمان ـ كه به فرموده اميرالمؤمنين : «علم اوّل و علم آخر را آموخته بود»

یعنی  (علم كتب گذشته و علم سيره و سنّت پيامبران گذشته را از علماى اهل كتاب آموخته بود

و از پيامبر خاتم علم قرآن و سنّت را فراگرفته بود)
ـ مى‏پرسد :

«وصىّ موسى كه بود؟»

پس از آنكه سلمان گفت : «يوشع» ، از او مى‏پرسد :

«چرا يوشع وصىّ موسى بود؟»

دوباره سلمان جواب مى‏گويد : به سبب آنكه او اعلم ايشان (امّت موسى) بود .


پيامبر پس از يادآورى سلمان به سبب وصايت يوشع ، و اينكه چون او اعلم اهل زمانش بود وصىّ موسى گرديد ، فرمود :

«پس على وصىّ من است» .


يعنى بنابر آنچه گفتى ـ كه به سبب اعلم بودن يوشع ، او وصىّ موسى شد ـ على نيز بدين سبب وصىّ من مى‏باشد .


در اين پرسش و پاسخ بين پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و سلمان ، مقصود اصلى آگاه كردن مسلمانان است كه :


  • ـ وصايت على از پيامبر نه به سبب آن بوده كه خويشاوند پيامبر و عموزاده‏اش بوده ؛ چه عبّاس نيز عموى او بوده است .
  • ـ و نه به سبب دامادى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده ؛ كه شايد در آن روز پيامبر داماد ديگرى نيز داشته است .
  • ـ و نه به سبب فداكارى‏هاى او در جنگ بامشركان بوده ؛ گرچه مانند او كسى در جنگ‏ها فداكارى مؤثّر نداشته است .
  • ـ و نه به سبب پيشى گرفتن او در اسلام آوردن بوده است .
  • ـ و نه به سبب اينكه او ـ برخلاف بقيّه صحابه ـ هرگز بت نپرسيده است ... .





همه آنها و غير آنها كه در حضرتش بوده ، در حساب اسلام فضيلت است ، ولى وصىّ پيامبر در درجه اوّل مسؤول حفظ شريعت آن پيامبر است .

پس بايد اعلم ايشان به شريعت پيامبر باشد ، و حضرت على عليه‏السلاماعلم صحابه به اسلام بوده است .

در گفتار سلمان شهادت است بر آنكه پيامبران گذشته را نيز وصى بوده است ، و چنين شهادتى از سلمان براى بعضى از مسلمانان

از قبيل «بَلَى وَلَـكِن لِّيَطْمَـلـءِنَّ قَلْبِى»مى‏باشد ،  و براى بعضى از مسلمانان كه از منافقان بوده‏اند ، روشنگرتر از فرمايش شخص پيامبر است .






___________________________

85 . احزاب : 37 . «... وَتُخْفى فى نَفْسِكَ مَا اللّه‏َ مُبْديهِ وَتَخْشَى النّاسَ ...»

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محمد علي, Mohsen1001, 110
>
پستارسال شده در: يکشنبه 29 دی 1387 14:25 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 23 شهریور 1386 02:57
پست ها : 1950
تشکر کرده اید: 3283 مرتبه
تشکر شده:
5922 مرتبه in 1497 پست
.


حديث دوم


صحابى ديگر پيامبر ، بريده  (86) نيز چنين روايت مى‏كند و مى‏گويد :

پيامبر فرمود :

هر پيامبرى را وصىّ‏اى مى‏باشد ، و على وصىّ من و وارث من مى‏باشد.   (87)







اهميّت تعيين امام على (عليه‏السلام)  به عنوان وصىّ بلافصل پيامبر( صلى‏الله‏عليه‏و‏آله)


دانشمندان مكتب خلفا در طول قرن‏هاى گذشته ، كوشش‏هاى فراوانى داشته‏اند تا آنچه نص حديث از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره

امامت حضرت على عليه‏السلامروايت شده است ـ مانند حديث غدير و حديث منزلت : «أَنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى» ـ تأويل نموده

در دلالت آن بر امامت حضرتش خدشه وارد آورند ، و اين نصوص را به معناى فضيلت آن حضرت تأويل نمايند .



سپس در برابر اين احاديث ، درباره ديگر خلفا ، احاديثى بسيار برتر و بالاتر ، آن‏قدر ساخته و پرداخته و روايت كرده‏اند

كه احاديث فضايل امام على در برابر آن ، بسيار ناچيز مى‏نمايد .


از آنجا كه احاديث وصايت امام على عليه‏السلام و اخبار آن بر تعيين ايشان توسّط پيامبر به جانشينى پس از خود دلالت قاطع دارد ،

و نيز دلالت همه احاديث ديگر را بر امامت آن حضرت مشخّص و آشكار مى‏سازد ، مكتب خلفا از زمان عايشه تا هفت صد سال بعد از او ،

در تحريف و كتمان الفاظ احاديث وصايت امام على عليه‏السلام كوشش فراوانى داشته‏اند
، كه ده نوع از فعاليّت‏هاى ایشان  را ،

در بيش از هشتاد صفحه از جزء اوّل کتاب گران قدر« معالم المدرستين » تألیف علامه سید مرتضی عسکری (ره) بررسى شده است .



در اينجا به بررسى چند نمونه از مهم‏ترين اقدامات آنان ، يعنى كتمان و حذف الفاظ احاديثى كه پيامبر در آنها صفت « وصى »

را درباره اميرالمؤمنين عليه‏السلام به كار برده است ،
  اكتفا مى‏نماييم :




ادامه دارد ...







_________________________

86 . كنيه بريدة بن عبداللّه‏ اسلمى ، ابوعبداللّه‏ است . وى پس از غزوه احد به مدينه هجرت نمود و ساير غزوات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را درك كرد و در زمان بناى شهر بصره به آنجا هجرت نمود . سپس در غزوه خراسان شركت نمود و در مرو وفات يافت . اسدالغابه : ج 1 ص 175
87 . اسناد دو حديث سلمان و بريده و احاديث ديگر در مورد وصايت امام على عليه‏السلام به همراه اشعار واحتجاجاتى كه در اين باره در طول چند قرن شده است ، در جزء اوّل معالم المدرستين آمده است .

_________________

 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محدثه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محمد علي, Mohsen1001, 110
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 22 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
cron
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.422s | 32 Queries | GZIP : On ]
Seo