کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز چهارشنبه 29 شهریور 1396 07:18

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 6 پست ] 
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: پنج شنبه 14 آذر 1387 23:36 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
«به نام یکتای بی همتا»


كراماتی از امام هادى (ع)


در سال 212 هجرى، نيمه ذى حجّة، در اطراف مدينه، در محلى به نام صريا ستاره ديگرى از نسل پاك رسول گرامى اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در آسمان امامت و ولايت طلوع كرد، و با نورانيت مَقدَم خويش، قلب پدر و شيعيان را پر از نشاط و شادى نمود.
نام او على است و القاب زيبايش عبارت‏اند از:
نقى، هادى، عالم، فقيه، امين، و طيب. و به آن حضرت على رابع، و ابوالحسن ثالث نيز گفته‏اند.

پدر گراميش، امام جواد عليه‏السلام و مادر گرامي‏اش، سمانه مغربيه است كه او را به اسامى ماريه قبطيه، يدش، و حويث،
و القابى چون: عابده، سيده شب زنده‏دار، قارى قرآن و... ياد كرده‏اند.-1-

امام هادى عليه‏السلام در سن هشت سالگى (سال 220 هجري) به امامت رسيد. دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين و معتز، كه از بين آنها متوكل، ستمگرترين خليفه عباسى، سخت دشمن اهل بيت عليهم‏السلام و شيعيان بود. ابن اثير مي‏گويد:

متوكل نسبت به على بن ابى طالب عليهما‏السلام و اهل بيت او بُغْض شديدى داشت و اگر به او خبر مي‏دادند كه كسى على و اهل بيتش را دوست دارد، قصد مال و جانش را مي‏كرد.-2-


با اين حال، امام هادى عليه‏السلام خدمات علمى و فرهنگى زيادى به جامعه اسلامى و شيعه ارائه نمود. نوشته‏هاى حديثى متعددى به حضرت هادى عليه‏السلام منسوب است كه در چنان دوران اختناقى براى شيعيان و پيروان بيان نموده است، مانند: رِسالَةٌ فى الرّد على اَهْلِ الْجَبْرِ وَاَلتَّفْويض كه ابن شعبه در تحف العقول آن را نقل كرده است.-3- و كلمات امام هادى عليه‏السلام كه در مجموعه‏اى به نام مسند الامام الهادى توسط عزيزالله عطارى گردآورى شده است. و همچنين زيارت جامعه كبيره كه يك دوره امام‏شناسى ژرف و عميق است، يادگار آن امام همام است.

و شاگردان فراوانى تربيت كرد كه 27 نفر از آنان داراى تأليف بودند، و مجموعا 414 اثر را به رشته تحرير در آوردند. از ميان آنها احمد بن محمد برقى 120 كتاب، فضل بن شاذان نيشابورى 180 كتاب، محمد بن عيسى بن عبيد 19 كتاب، محمد بن ابراهيم 60 كتاب، و يعقوب بن اسحاق 12 كتاب نگارش كرده‏اند.-4- و راويان متعددى از حضرت روايت نقل كرده‏اند كه اسامى 185 نفر از آنان در رجال گرد آورى شده است.-5-
آنچه در پيش رو داريد، بيان گوشه‏هايى از معجزات و كرامات آن بزرگوار است، بدان منظور كه پاسخى باشد براى آنان كه امامان معصوم عليهم‏السلام را انسانهايى عادى مي‏پندارند، و براى آنكه وسيله‏اى براى دست‏يابى به معرفت و شناخت بيشتر نسبت به امامان از جانب شيعيان و پيروان باشد.


.............................
1. نگاهى به شيوه‏هاى رهبرى امام هادى عليه‏السلام ، عبد الكريم پاك‏نيا، شماره 26، 1422، ص 21.
2. شمه‏اى از فضائل و مناقب امام هادى عليه‏السلام ، حسين صادقى، على تقوى، شماره 36، 1423 ه·· . ق، ص 26.
3. امام هادى عليه‏السلام در مصاف با انحراف عقيدتى، حسين مطهرى محب، شماره 57، 1425 ه·· . ق، ص 14. 1. ر. ك: الارشاد، شيخ مفيد، مؤسسة الاعلمى، ص 327؛ بحار الانوار، مجلسى، ج 50، ص 113؛ عيون المعجزات، ص 448؛ الكافى، ج 1، ص 498. 2. الكامل فى التاريخ، ابن اثير، دار صادر، ج 7، ص 56. 3. تدوين السنة، سيد محمد رضا حسينى جلالى، صص 183 ـ 184؛ ر. ك: سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخانى، ص 281. 4. همان، صص 283 ـ 298.
4. رجال الشيخ، صص 409 ـ 427.
5. اثبات الهداة، شيخ حر عاملى، ج 3، ص 379، ح 48.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, محمد علي, مائده آسمانی, شفق, 110, غلامرضا باقري, حسن2568, Mohsen1001
پستارسال شده در: شنبه 23 آذر 1387 00:45 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
1. صد نگهبان شمشير به دست

از ابو سعيد سهل بن زياد نقل شده است كه: ما در خانه ابوالعباس فضل بن احمد بن ادريس بوديم و صحبت از امام هادى عليه‏السلام به ميان آمد. ابو العباس از پدرش نقل كرد كه روزى نزد متوكل رسيدم، او را خشمگين و مضطرب ديدم. او به وزيرش فتح بن خاقان با خشم و غضب مي‏گفت: اين چه سخنانى است كه در مورد اين مرد مي‏گويى و مرا از اجراى تصميم باز مي‏داري؟
فتح مي‏گفت: يا اميرالمؤمنين! سخن‏چينها دروغ گفته‏اند. و بدين ترتيب تلاش مي‏كرد متوكل را آرام سازد، ولى او آرام نمي‏گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بيشتر مي‏شد تا آنجا كه گفت: به خدا سوگند! او را مي‏كشم. او مرتب مردم را [عليه من] مي‏شوراند و مي‏خواهد فتنه‏اى برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.
آن‏گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامى كه على بن محمد عليهما‏السلام  وارد شد، بر او بتازيد و با شمشيرهاى خود او را قطعه قطعه كنيد.

ناگاه متوجه شدم امام هادى عليه‏السلام است كه مأموران، حضرت را با وضع نامناسبى به حضور متوكل آوردند. ناگهان چهار غلامى كه مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوكل را اجرا نكردند، و خود متوكل نيز از تخت به زير آمده، عرض كرد: يابن رسول‏الله! چرا نابهنگام تشريف آورده‏ايد؟
و مرتب دستها و صورت حضرت را مي‏بوسيد! حضرت فرمود: من به اختيار خود نيامده‏ام، بلكه به دعوت تو آمده‏ام و پيك تو مرا احضار نموده است.
آن‏گاه متوكل به فتح بن خاقان و ديگران خطاب كرد: مولاى من و خودتان را بدرقه كنيد! پيك بد مادر به دروغ او را احضار كرده است.

بعد از آنكه حضرت برگشتند، متوكل رو كرد به جلاّدها كه چرا دستور مرا [در باره على بن محمد عليهما‏السلام [اجرا نكرديد؟ جواب دادند:

آن‏گاه كه او را وارد ساختيد، ناگهان مشاهده كرديم كه بيش از يكصد نفر شمشير به دست دور او را گرفته‏اند! از ديدن آنان آن قدر وحشت كرديم كه نتوانستيم مأموريت را انجام دهيم.-6-


.............................
6. بحار الانوار، ج 50، ص 155؛ محجّة‏البيضاء،
فيض كاشانى، ج 4، ص 318؛ كشف الغمة، اربلى، ج 2، ص 395؛ تجلّيات ولايت، ص 478.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محدثه, حسن2568, 110, محمد علي, Mohsen1001, مائده آسمانی
>
پستارسال شده در: يکشنبه 24 آذر 1387 06:42 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
2. نيروهاى مسلّح امام هادى عليه‏السلام

امام هادى عليه‏السلام گاه اراده مي‏كرد كه از طريق كرامت، قدرت معنوى و ولايت تكوينى خويش را به ستمگران دوران نشان دهد كه از جمله، مورد ذيل است:
متوكل عباسى براى تهديد و ارعاب امام هادى عليه‏السلام او را احضار كرد و دستور داد هر يك از سپاهيانش كيسه (و توبره) خود را پراز خاك قرمز كنند و در جاى خاصى بريزند.
تعداد سپاه او كه نود هزار نفر بود، خاكهاى كيسه‏هاي‏شان را روى هم ريختند و تلّ بزرگى از خاك را ايجاد كردند. متوكل با امام هادى عليه‏السلام روى آن خاكها قرار گرفتند و سربازان و لشكريان او در حالى كه به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خليفه ستمگر عباسى از اين طريق مي‏خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قيام عليه خود باز دارد.
حضرت براى خُنثى نمودن اين نقشه، به متوكل رو كرد و فرمود: آيا مي‏خواهى سربازان و لشكريان مرا ببيني؟

متوكل كه احتمال نمي‏داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، يكوقت متوجه شد كه ميان زمين و آسمان پر از ملائكه مسلح شده، و همگى در برابر آن حضرت آماده اطاعت مي‏باشند. آن ستمگر از ديدن آن همه نيروى رزمى، به وحشت افتاد و از ترس غش كرد.

چون به هوش آمد، حضرت فرمود:

نَحْنُ لا نُناقِشُكُمْ فِى الدُّنْيا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْخِرَةِ فَلا عَلَيكَ شَي‏ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛-7-

در دنيا با شما مناقشه نمي‏كنيم ،چرا كه ما مشغول امر آخرت هستيم. پس آنچه گمان مي‏كنى، درست نيست.


.............................
7. الخرائج و الجرائح، راوندى، ص 400، شماره 6؛ بحار الانوار، ج 50، ص 146، ح 30؛
اثبات الهداة، حر عاملى، ج 3، ص 374، شماره 41؛ محجة البيضاء، فيض كاشانى، ج 4، ص 317؛ تجلّيات ولايت، ص 479.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, 110, محدثه, محمد علي, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: دوشنبه 25 آذر 1387 03:42 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
3. تصوير و شير درنده

خلفاى عباسى هر چند از نظر نسب، قرابت و خويشاوندى با ائمه اطهار عليهم‏السلام داشتند و در حضرت عبد المطلب كه پدر عباس و ابوطالب بود، مشترك بودند، ولى با اين حال، بدتر از بنى اميه عمل كردند. و ظلم و ستمهاى فراوانى به اولاد على عليه‏السلام روا داشتند و از هيچ‏گونه تحقير و ستم در مورد خاندان عصمت فروگذار نكردند.

متوكل يكى از خلفاى عباسى است كه از هر راهى تلاش داشت امام هادى عليه‏السلام را تحقير كند و شخصيت و عظمت او را درهم شكند. از جمله، روزى فردى را به سراغ شعبده‏باز و جادوگر بي‏نظيرى فرستاد كه اهل هندوستان و از دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام به شمار مي‏آمد. متوكل به او هزار دينار طلا داد كه حضرت هادى عليه‏السلام را تحقير و شرمنده كند.

او نيز قبول كرد و در مجلس مهمانى خليفه در كنار حضرت هادى عليه‏السلام نشست. و در قرص نانى عمل سحر انجام داد؛ به گونه‏اى كه وقتى حضرت هادى عليه‏السلام دست مبارك خود را به طرف آن نان دراز كرد؛ نان به هوا پريد. و حاضران خنديدند و حضرت را به خيال خامشان تحقير كردند.

در كنار شعبده‏باز هندى بالشى قرار داشت كه روى آن تصوير شير بود. امامِ كائنات و صاحب ولايت تكوينى، دست مباركش را بر آن تصوير نهاد و فرمود:

اين فاسق را بگير!
با عنايت الهى و كرامت امام هادى عليه‏السلام آن تصوير به شير درنده تبديل شد و در جا ساحر هندى را پاره كرد و بلعيد!
و جريان مجلس هارون و امام موسى بن جعفر عليهما‏السلام و امام رضا عليه‏السلام و مأمون تكرار شد] و شركت كنندگان در مجلس مبهوت و متحير ماندند.

متوكل از آن امام بزرگوار درخواست كرد كه دستور دهد آن شير، ساحر هندى را برگرداند.
حضرت فرمود:

او را ديگر نخواهى ديد.
آيا تو دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط مي‏كني!


اين جمله را فرمود و مجلس متوكل را ترك گفت.-8-



.......................
8. بحار الانوار، ج 50، ص 144، ح 28؛
كشف الغمّة، ج 2، ص 392؛
تجليات ولايت، ص 480.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, 110, HRG, [EHSAN], Mohsen1001
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 3 تیر 1388 13:04 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
4. خبر از شيعه شدن پسر

گونه‏اى ديگر از كرامات امام هادى عليه‏السلام خبر از آينده افراد است، كه به نمونه‏اى در اين موضوع اشاره مي‏شود.

هبة‏الله بن ابى منصور نقل مي‏كند كه مردى بود به نام يوسف بن يعقوب اهل فلسطين، روستاى كفرتوثا كه بين او و پدرم رفاقت و دوستى بود. روزى يوسف به ديدار پدرم به موصل آمد و چنين گفت: متوكل مرا به سامره احضار نموده و من براى نجات از شرِّ او يكصد دينار طلا براى امام هادى عليه‏السلام نذر كرده‏ام. پدرم نيز كار و نذر او را تحسين كرد. آن‏گاه به سوى سامرا حركت كرد.

يوسف كه مردى نصرانى (مسيحي) بود، با خود گفت: اوّل پول نذرى را به على بن محمد الهادى عليه‏السلام برسانم، آن‏گاه نزد متوكل روم. اما مشكلش اين بود كه آدرس منزل حضرت را نمي‏دانست و از سراغ گرفتن نشانى خانه آن حضرت نيز مي‏ترسيد، چون احساس مي‏كرد اگر متوكل از اين امر باخبر شود، او را بيشتر آزار مي‏دهد.
ناگهان بر دلش گذشت كه مركب خود را آزاد گذارد، شايد به خانه آن حضرت دست يابد.!!

مركب او همين طور در كوچه‏هاى سامرا مي‏رفت تا سرانجام در كنار خانه‏اى ايستاد. هر كارى كرد حيوان حركت كند، از جايش تكان نخورد! در اين ميان، جوانى سياه‏پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو يوسف بن يعقوب هستي؟

او با تعجب به غلام نگاه كرد و گفت: بلي! آن‏گاه غلام به درون خانه برگشت. يوسف مي‏گويد: من با خود گفتم كه دو نشانه به دست آمد: يكى اينكه مركب، مرا به خانه اين مرد خدا راهنمايى كرد و ديگر اينكه در اين شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همين فكر بودم كه غلام دوباره در را باز كرد و گفت: يكصد دينار را در كاغذى در آستينت قرار داده‏اي؟ با تعجب گفتم: بلي! با خود گفتم: اين هم نشانه سوم.
پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادى عليه‏السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بيان كردم و اضافه كردم كه مولاى من! تمام نشانه‏ها براى من ثابت گرديده و حجت بر من تمام شده و حقيقت آشكار گشته است.

حضرت هادى عليه‏السلام فرمود:
اى يوسف! با اين حال تو مسلمان نمي‏شوي!
ولى از تو پسرى به دنيا مي‏آيد كه او از شيعيان ما مي‏باشد!

و اين را بدان كه ولايت و دوستى ما به شما سودى مي‏رساند... تو از متوكل نگران مباش، او ديگر نمي‏تواند به تو ضررى برساند...


يوسف نزد متوكل رفت و بدون كوچك‏ترين آسيبى از نزد متوكل برگشت، و طبق خبر حضرت هادى عليه‏السلام بدون ايمان از دنيا رفت، ولى خداوند پسرى به او داد كه از دوستان اهل بيت عليهم‏السلام بود، و هميشه افتخار مي‏كرد كه مولايم امام هادى عليه‏السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.-9-


..................
9- اثبات الهداة، ج 3، ص 371، ح 37؛
محجة البيضاء، ح 4، ص 313.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
110, Mohsen1001, اسماني, مائده آسمانی
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 4 تیر 1388 21:58 
Old-Moderator
Old-Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 مهر 1386 16:06
پست ها : 1668
تشکر کرده اید: 3510 مرتبه
تشکر شده:
5920 مرتبه in 1404 پست
5. خبر غيبى هدايتگر

كرامات امام هادى عليه‏السلام گاه بينى ستمگرانى چون متوكل را به خاك مي‏ماليد و گاه مظلومى را نجات مي‏داد، و گاه زمينه هدايت فرد يا افرادى را فراهم مي‏نمود، مانند آنچه در ذيل مي‏خوانيم.

در روايت آمده كه گروهى از مردم اصفهان در زمانى كه در آن شهر از ولايت و امامت خبرى نبود، نزد شخصى به نام عبد الرحمن كه عاشق امامت و ولايت بود آمده، از او پرسيدند كه چرا شما شيعه شديد؟

در جواب آنها گفت: من در جمع گروهى از مردم اين شهر به كنار خانه متوكل رفته بوديم. هدف ما تظلّم و درخواست كمك از خليفه عباسى بود. جمع زيادى در آنجا ايستاده بودند، ناگاه فرمان متوكل صادر شد كه على بن محمد را دستگير كنيد.

من از رفقا و از بعض حاضرين پرسيدم كه على بن محمّد كيست؟
جواب دادند: او امام شيعه‏هاست و به احتمال زياد متوكل او را به قتل مي‏رساند. من با خودم گفتم: از اينجا نمي‏روم تا چهره او را ببينم و از نتيجه كار او آگاه شوم. ناگهان ديدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم براى ديدن او صف كشيده بودند.

عبد الرحمان مي‏گويد: من از ديدن آن حضرت دگرگونى در خود احساس كردم و قلبم پر از عشق و محبت گرديد؛ لذا مرتب دعا مي‏كردم كه از ناحيه متوكل به او آسيبى نرسد.

مأموران همچنان آن حضرت را در ميان صفوف جمعيت مي‏آوردند، ولى او با تمام متانت و وقار بر مركبش قرار گرفته بود و به جايى نگاه نمي‏كرد و به كسى توجّه نمي‏نمود تا اينكه مقابل من رسيد، صورت خود را به سوى من گردانيد و فرمود: خداوند دعايت را مستجاب كرده است و به تو عمر طولانى و مال زياد و فرزندان متعدد مرحمت مي‏فرمايد.

من از شنيدن اين سخنان به خود لرزيدم و همراهان و حاضران از من سؤال مي‏كردند: شما كيستي؟ و چه كار داري؟ و او با تو چه گفت؟...

جواب دادم: خير است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانى كه به اصفهان برگشتم

و خداوند گشايشى در روزى من ايجاد كرد و علاوه بر مال زياد، عمرم نيز از هفتاد گذشت و داراى دو فرزند شدم...؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شيعيان او گرديدم.-10-


......................
10- راز كشته شدن متوكل توسط پسرش منتصر اين بود كه متوكل به حضرت اميرمؤمنان عليه‏السلام و فاطمه زهرا عليها‏السلام اهانت كرد. منتصر كه شيعه بود، نتوانست تحمل كند؛ لذا پدرش را به قتل رساند.

_________________
زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند




بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از Labbaik به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, Mohsen1001, 110
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 6 پست ] 

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.102s | 26 Queries | GZIP : On | Load : 1.22 ]
Seo