[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Array to string conversion
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Undefined variable: Array
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Array to string conversion
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Undefined variable: Array
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Array to string conversion
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Undefined variable: Array
[phpBB Debug] PHP Warning: in file /includes/functions.php on line 4691: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /includes/functions.php:3826)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file /includes/functions.php on line 4693: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /includes/functions.php:3826)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file /includes/functions.php on line 4694: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /includes/functions.php:3826)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file /includes/functions.php on line 4695: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /includes/functions.php:3826)
مهم تريـن عقــايـد ..:.:.: مکتب اهـل بيـت (ع) :.:.:.. : اسلام - مرکز نشر اعتقادات

کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز سه شنبه 4 تیر 1398 07:19

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 36 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4  بعدي
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: سه شنبه 12 تیر 1386 17:24 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست


مقدمه

ملا محمد باقر مجلسی ( درگذشته 1110 یا 1111 هـ . ق . ) مشهور به علامه مجلسی ، از دانشمندان شیعه عصر صفوی است .
او از دانشمندانی است که به کثرت تالیف مشهور است . بحارالانوار فی اخبار الائمة الاطهار ، مشهورترین اثر اوست .
این کتاب دائرة المعارفی بزرگ از احادیث منقول از امامان شیعه (علیهم السلام) و حاصل سی سال کوشش اوست حدود 459500 حدیث در آن گرد آمده است .

روزگار علامه مجلسی از این نظر که دانشمندان بزرگ بسیاری در آن می زیسته اند ، روزگاری بی نظیر و یگانه است .
صدر المتالهین محمد شیرازی ( متولد 979 هـ . ق . )، محمد بن حسین مشهور به شیخ بهائی ( متولد 953 هـ . ق . ) ، مولی محمد صالح مازندرانی ( درگذشته 1081 هـ . ق. ) ،
میر محمد میر داماد ( درگذشته  1041 هـ . ق . ) ، مولی محمد طاهر قومی ( درگذشته 1098 هـ . ق. ) ،ملا محسن فیض کاشانی (درگذشته 1091 هـ . ق . ) ، شماری از این دانشمندانند .

روزگار علامه مجلسی را دوران انحطاط تصوّف خانقاهی دانسته اند . گویی با کوششهای همین دانشمند بوده است که بساط تصوف در ایران برچیده شد
و دیگر هیچ گاه چون گذشته شکوفایی نیافت .

روش علامه مجلسی در تالیفاتش مبتنی بر احادیث اهل بیت(علیهم السلام ) است . اودر آثارش کمتر از رأی و نظر خویش می گوید

و هر چه می نویسد ، ریشه در احادیث اهل بیت(علیهم السلام ) دارد .


کتاب ، چنان که علامه مجلسی می گوید ، پاسخی است به درخواست یکی از برادران دینی که از او می خواهد راه راست را برایش نمایان کند .

علامه مجلسی هرچه در این کتاب آورده ، همه برگرفته از احادیث معتبر اهل بیت(علیهم السلام ) است و از خود هیچ نگفته است . ارزش کتاب نیز از همین روی است .


علامه در این کتاب نه تنها به اعتقادات پرداخته ، بلکه به اعمال و عبادات و طاعات و محرّمات و مستحبات نیز توجه داشته است .
در ابتدای کتاب تفسیری زیبا و پر مغز از جایگاه اهل بیت(علیهم السلام ) در جهان هستی به دست می دهد ، که خواننده را به شگفت وامی دارد .
از این رو کتاب حاضر در بردارنده اصول عرفان شیعی نیز هست . می توان گفت او به اختصار سیر و سلوک عرفانی شیعه را باز گفته است .


در منابع کتاب شناسی از این کتاب به عنوان الاعتقادات نام برده اند ، ولی با نگاهی به آن می توان دریافت که این نام ، محتوای کتاب را بر نمی تاباند .
زیرا بخشی بزرگ از کتاب به اعمال اختصاص دارد . در این بخش از کتاب نویسنده ، چون پزشکی حاذق ، برای بیماریهای گوناگون روحی ، نسخه هایی عملی می پیچد
و البته در این راه از پزشکان راستین جان آدمی اهل بیت عصمت و طهارت ( علیه السلام ) مدد می جوید . ادعیه و اذکار و عباداتی که علامه مجلسی در اینجا می آورد ،
بسیار کارافزا و مشکل گشاست و عمل بدانها می تواند انسان را از بیماری های روح و روان رهایی بخشد .


(1)


آخرين ويرايش توسط محمد علي on سه شنبه 19 تیر 1386 06:03, ويرايش شده در 5.

بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
ensye, reza-tahami, aftabe-penhani, shabesepid, mahe.derakhshan, herroiran, 89050181, faran, Labbaik, خزاعی, یدالله فوق ایدیهم, مائده آسمانی, zamangraphic, mahmood0055, panda_419, successman, abdollahghandehari, rezayatmand
 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 12 تیر 1386 17:28 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
[align=center]بسم الله الرحمن الرحیم[/align]

[align=center]الحمد لله الذی سهّل لنا سلوک شرائع الدّین و أوضح أعلامه و بیّن لنا مناهج الیقین فأکمل بذلک علینا خصّصنا بسیّد أنبیائه و نخبة أصفیائه فاستنقذنا به من شفا جرف الهلکات
و بصّرنا به طریق الإرتقاء علی عالی الدرجات و اکرمنا بأهل بیت نبیّه السادات البشر و شفعاء یوم المحشر فنّور قلوبنا بأنوار هدایتهم و شرح صدور نا بأسرار محبّتهم
صلوات الله علیه و علیهم و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین .


خداوند در دل یکی از برادران دینی ام چنین انداخت که در جستجوی راه حق برخیزد و از ترس حساب و معاد روز قیامت در پی آن شود که راه وصول به رستگاری و نجات را باز شناسد

و در آن گام نهد . از این رو ، از من درخواست که این راه را -  که خداوند بر من منّت نهاده و آن را برایم آشکار کرده است – معرفی نمایم .

امروز راههایی بسیار در پیش مردم باز شده و راه حقیقی دین گم گشته و جهان روی به تاریکی نهاده است. شیطان بر پیروان خویش غالب آمده و نبض آنان را به دست گرفته

و به مهلکه هایی بزرگ در آورده است. او و سپاهیان جنّی و إنسی اش در پیش راه کسانی که به سوی خدا می روند ، دامهایی خطرناک برنهاده اند و هر سوی و کوی و برزنی

از چپ و راست در کمین آنانند . این دامها ، دامهای فریب و کلک و بدعت و گمراهی است که به صورت حق و حقیقت درآمده است و خویش را به مردم دیندار نشان می دهد .

مردم گمان می کنند که این بدعتها و نوآوریهای گمراه کننده ، جزو دین است و دین چیزی جز آن نیست ؛ در حالی که حقیقت چیزی دیگر است و این نیست .

از این رو ، بر خود لازم دانستم به درخواست آن برادر پاسخ دهم ، و راه حق و نیل به حقیقت را با دلیل و برهان محکم و روشن توضیح دهم و بر او آشکار سازم ،

هر چند از گزند و شیطنتهای « فرعون » ها و فرعونیان زمان هراسناکم و در امان نیستم .

[align=center]در این رساله ، از خیر خواهی و نصیحت ، دریغ نکرده ام و هر آنچه از دین آموخته ام ، بر صفحه کاغذ آورده ام .

بگذار حقیقت را بگویم ، هر چند کسانی را خوش نیاید و دهان به نکوهش و بد گویی ام بگشایند .  


(2)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
f.vaezi_68, aftabe-penhani, panda_419, mahe.derakhshan, sajjad1, W2661535, ensye, Labbaik, saeed hosseini, یدالله فوق ایدیهم, انتظار, دهقان نژاد, مائده آسمانی, abdollahghandehari, بهمن 1360
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 15 تیر 1386 17:28 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
[align=center]فصل نخست



[size=167]کمک خواستن از خاندان عصمت (ع)




اهل بیت (ع) ؛ مقصود اصلی آفرینش

ای برادر عزیز ! به سوی چپ و راست مرو و گمراه مشو . یقین بیاور که خداوند متعال ، پیامبر خود ، حضرت محمد (ص) و اهل بیتش (ع) را عزیز و گرامی داشته

و بر تمام آفریدگانش برتری داده است . آنان مقصود اصلی آفرینش جهان هستی و به وجود آمدن هر موجودند . شفاعت کبری ، بدانان اختصاص دارد

و دارای مقامی والا و محمودند . معنای « شفاعت کبری » این است که ایشان واسطه وصول فیض خداوند به دیگر موجوداتند هم در دنیا و هم در آخرت .

دیگر مردم در قیاس با آنان ، طفیلی اند (1) و به واسطۀ آن حضرات است که فیض و رحمت الهی به سوی مردم و دیگر موجودات گسیل می شود .

از اینجا روشن می شود که چرا باید به هنگام طلب حاجت از خداوند ، بر اهل بیت (ع) صلوات فرستاد و بدانان توسل جست .

زیرا خداوند ، فیّاض است و محل صلوات ، که ائمه اطهار (ع) باشند ، پذیرندۀ فیض اویند و به منّت برکت ایشان ، فیض خداوند به دعا کننده می رسد ،

بلکه فیض به جمیع مخلوقات به برکت ایشان واصل می شود .

مثالی که می تواند این حقیقت را ـ که همه مخلوقات نسبت به ائمه اطهار (ع) طفیلی اند ـ آشکار سازد ، این است که فرض کنیم شخصی جاهل و فرومایه

در دربار پادشاهی حاضر شود. اگر پادشاه ، بی دلیل ، برای چنین شخصی ، که هیچ هنری ندارد و او را ویژگی قابل تحسینی نیست ،

سفره هایی رنگارنگ ترتیب دهد و او را بسیار گرامی بدارد ، عاقلان بر پادشاه خرده می گیرند و به وی نسبت بی عقلی و جهل می دهند .

ولی چنانچه این سفره های رنگارنگ و احترام پادشاه ، برای یکی از مقربان بارگاه یا برای امیری شایسته ترتیب داده شود و سپس آن شخص جاهل نیز حاضر شود

و از سفره هایی که برای آن مرد شایسته پهن شده ، استفاده کند و طفیلی او گردد ، هیچ عیبی متوجه شخص پادشاه نمی شود ، اگر چه چند هزار جاهل بی هنر دیگر نیز

همراه او باشند . بلکه در اینجا ، اگر این جاهل را از نشستن پای این سفره ها باز دارند ، مورد اعتراض عاقلان و کریمان نیز واقع می گردند .

پس تمامی موجودات نسبت به محمد (ص) و آل او (ع) ، چون همان شخص جاهل و فرومایه اند و سبب به وجود آمدنشان ، وجود مبارک ایشان است .


---------------------------------

1- « طفیلی » ضرب المثل و اصطلاحی  است برای کسی که بی آنکه به مهمانی خوانده شود ، به میهمانی می رود .
در واقع او از سفره ای می خورد که برای کسی دیگر چیده اند .



(3)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
ensye, aftabe-penhani, مائده آسمانی, sebrahimi, shabesepid, mahe.derakhshan, farzane azadinia, Labbaik, W2661535, یدالله فوق ایدیهم, panda_419, saeed hosseini, ادرکنی مولا, sajjad1, abdollahghandehari
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 18 تیر 1386 05:11 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
اهل بیت(ع) ؛ از بشر فراترند ...

ما آفریدگان ، از درگاه مقدس حق تعالی و حرم کبریا و ملکوت حضرتش بسیار دوریم و ارتباطی با بارگاه جلال و ساحت جبروتی اش نداریم ؛

در این میان لازم بود کسانی باشند که از سویی دارای جنبۀ قدسی و ملکوتی باشند و از سویی دیگر جنبه بشری ،

تا بتوانند با هر دو طرف مرتبط شوند . این بزرگواران به منزلۀ دربانان بارگاه الهی اند . ایشان به جنبۀ ملکوتی و قدسی خود ،

با پروردگار متعال مرتبط اند و از حضرتش فیض و حکمت بر می گیرند ؛ و به واسطۀ جنبه بشری ، برای مصاحبت و ارتباط با مخلوقات ،

مناسب و شایسته اند و بدین وسیله آنچه را از خداوند عالمیان اخذ کرده اند ، به مخلوقات می رسانند . از این روست که خداوند متعال ،

ایشان را به ظاهر از جنس بشر آفریده ، ولی در باطن از نظر اوصاف و اخلاق و ظرفیت و قابلیت با بشر بسیار تفاوت دارند و چیزی بیش از بشرند .

پس آن حضرات (ع) ، مقدس و پاکند . آنان روحانی و از عالم روح اند و با روح القدوس مناسبت دارند و اینکه می فرمایند :

« إنَّما أَنا بَشَرٌ مِثلُکُم » (1) « بی گمان من بشری چون شمایم » ، بدان جهت است که مردم از آنان نگریزند و آنچه می فرمایند ، بپذیرند و با آنان انس گیرند ؛


چنان که خداوند حکیم می فرمایند :
« و لو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلاً و للبسنا علیهم ما یلبسون »
(2)


یعنی اگر پیامبر را از جنس فرشتگان قرار می دادیم ، باز هم او را به شکل بشر به سوی مردم گسیل می کردیم تا مردم از او نگریزند

و با او انس گیرند و سخنانش را بپذیرند .  


حدیث صحیحی را نیز که محمد بن مسلم از امام باقر (ع) نقل کرده است ، بر همین معنا می توان تفسیر کرد ؛ آنجا که حضرت فرموده است :

« لَمّا خلق الله العَقل استنطقه ثُمَّ قالَ لَهُ : « أقبل ! » فأقبل . ثُمَّّ قالَ لَهُ : « أدبر ! » فأدبر . ثُمَّ قالَ :

« وَ عِزَّتی وَ جَلالی ما خلقت خَلقاً هو أحبّ ألیّ منک و لا أکملتکَ إلاّ فیمن اُحبّ . أما إنّی ایّاکَ آمر وَ ایّاکَ أنهی وَ ایّاکَ اُعاقب وایّاکَ اُثیب
. »

« چون خداوند عقل را بیافرید ، با او به گفتگو پرداخت و فرمود : « پیش آی ! » ، عقل هم پیش آمد و سپس گفت : « باز گرد ! » ، عقل بازگشت .

آن گاه خداوند فرمود : « به عزّت و جلالم سوگند هیچ چیزی نیافریدم که چون تو دوستش بدارم و تو را تنها به کسانی ـ به طور کامل ـ می دهم

که دوستشان بدارم. به راستی که با تو امر و با تو نهی می کنم و با تو عذاب می کنم و با تو ثواب می دهم
. »


تفسیر این حدیث آن است که مراد از « عقل » ، پیامبر اکرم (ص) است و مراد از اینکه خداوند به عقل دستور می دهد که « پیش آی » این است

که به مقامات و مراتب والای وصال با حضرت حق تعالی روی آورد و بالا رود ، و مراد از اینکه دستور می دهد « باز گرد » ، این است که

چون حضرت پبامبر (ص) به نهایت مقامات و مراتب کمال نیل یافته ، از آن مراتب بازگردد و پایین آید و به میان خلق رجوع کند و به صورت و جنس بشر

به هدایت مردم بپردازد .

ممکن است مراد خداوند متعال از این آیه کریمه نیز که فرموده : « قد أنزل الله إلیکم ذکراً رسولاً ... » (3) همین معنا باشد که بدان اشاره شد .

یعنی مراد از « انزال رسول » ، پایین آمدن از مقامات و مراتب بسیار والایی باشد که نه فرشتگان مقرب بدان توانند رسید و نه پیامبران مرسل .

و بدین وسیله پیامبر (ص) به سوی معاشرت با آفریدگان و انس یافتن با ایشان سیر می کند و آنان را از هدایت خویش بهره مند می سازد .

ائمه اطهار (ع) ، نیز در رسیدن دیگر فیض ها و کمالات به مخلوقات واسطه اند .

یعنی واسطۀ میان خالق و مخلوق  اند . هر فیضی و عنایتی که از سوی خداوند به سوی آفریدگان سرازیر می شود ، ابتدا بدانان می رسد
و آنانند که این فیض ها را میان آفریدگان تقسیم می کنند .
بنابر این ، صلوات بر ایشان نوعی جلب و جذب رحمت است به سوی آنان ، و سپس بهره مند شدن خود شخص از آن .
یعنی با صلوات ، رحمت و فیض به سوی آن حضرات گسیل می شود و سپس در میان سایر مخلوقات تقسیم می گردد .




------- پی نوشت --------------

  1- صورت کامل آیه شریفه چنین است : « قل إنَّما أَنا بَشَرٌ مِثلُکُم یُوحی إلَیّ أنَّما إلهُکُم إله واحد فَاستقیموا إلَیه وَ استَغفروه وَ وَیلٌ لِلمُشرِکینَ »
« بگو ، بی گمان من بشرب چون شمایم ، جز آنکه به من < وحی می شود > که خدای شما ، خدایی یگانه است . پس مستقیما به سوی او بشتابید
و از او آمرزش بخواهید . و وای بر مشرکان . » ( فصّلت ، 6 )


می توان گفت که همین آیه شریف نیز بر این دلالت ندارد که معصومین (ع) ، به تمام و کما ل چون دیگر مردمانند . زیرا قید « یُوحی إلَیّ »
( جزاینکه بر من وحی می شود ) ، گواه بر تفاوتی بزرگ میان آنان است . بنابر این ، مضمون آیه را می توان چنین بازگفت :
« من چون شمایم ، مگر در پذیرش وحی .» پذیرش وحی ، تفاوت اساسی معصومین (ع) با دیگران است و البته خود موجب تفاوتهایی دیگر است .
یعنی برای پذیرش وحی ، ویژگی هایی لازم است که نتها در معصومین (ع) یافت می شود .
  

2- انعام ، 9 .
3-  کلینی ، محمد بن یعقوب ، الاصول من الکافی ، کتاب العقل و الجهاد ، ح 1 .
4-   این کلام الهی ، بخشی از آیه های 10 و 11 سوره مبارکه طلاق است : « به راستی که خداوند به سوی شما تذکاری فرو فرستاده است ؛
پیامبری که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت می کند ... » مراد علامه مجلسی این است که « تذکار » ، همان « رسول » است .
بنابر این معنای آیه این است که : « ما رسول را فرو فرستادیم . » و « معنای فرو فرستادن رسول » در متن ، به زیبایی باز شده است .



(4)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
ensye, مائده آسمانی, بهاره نارنج, abdollahghandehari, Labbaik, mahe.derakhshan, امام حسین, saeed hosseini, panda_419
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 19 تیر 1386 05:58 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
ای برادر عزیز ! بدان که چون خداوند بزرگ ، رسول خود را به بالاترین مراتب کمال رسانید ، فرمود :

« و ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا » (1)


آنچه رسول (ص) برای شما آورده است برگیرید ، و به سوی آنچه از آن نهی فرموده نروید .



پس بنابر معنای صریح و روشن این آیۀ کریمه ، باید در اصول و فروع دین ، امور زندگانی ، عقاید ، معاد و در یک کلمه در تمامی امور خود ، از پیامبر اکرم (ص) پیروی کنیم ؛

از سویی دیگر ، آن حضرت (ص) حکمت ها و معارف و آثار خویش و هر چه را که بر ایشان نازل شده ـ از آیات قرآنی گرفته تا معجزات ربّانی ـ به اهل بیت (ع) خویش سپرده است ؛


چنان که خود در حدیثی متواتر و مشهور ، که کسی آن را انکار نکرده است ، می فرمایند :


[size=167]
« إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض  »


[size=117]به راستی که من در میان شما دو چیز بسیار با ارزش و سنگین به جای گذاشتم : کتـاب خـدا و اهـل بیتـم ؛

و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا سرانجام در حوض کوثر بر من وارد شوند .





----------- پی نوشت ---------------

1-   سوره مبارکه حشر ، آیه 7 .



(5)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
abdollahghandehari, aftabe-penhani, mahe.derakhshan, Labbaik, مائده آسمانی, دهقان نژاد
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: پنج شنبه 21 تیر 1386 19:28 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
[size=134]« دانش دین » را از امـامـان فرا گیرید ! نه از یونانیان ...


احادیثی بسیار هست در این که علم قرآن به تمام و کمال نزد اهل بیت (ع) پیامبر (ص) می باشد . همین حدیث نیز ـ که ذکرش گذشت ـ گواه است

بر این که قرآن با آنان و نزد آنان است . از سوی دیگر ، ائمه اطهار (ع) پس از خود ، احادیث خویش را در میان ما به جای گذاشته اند تا ما بدان ها رجوع کنیم و از آنها استفاده ببریم .

پس در حال حاضر ، به هیچ وجه روا نیست که این احادیث را رها کنیم ، بلکه باید بدانها تمسک جوییم و در آنها اندیشه و تدبر کنیم .

ولی امروزه بیشتر مردم ، آثار و اخباراهل بیت (ع) را ترک گفته و به فکر و رأی و اندیشۀ خویش اعتماد کرده اند . گروهی به مسلک فیلسوفان  (1) در آمده اند ؛

کسانی که خود راه را بلد نبوده و به گمراهی افتاده اند و مردم را نیز به گمراهی کشانیده اند . اینان نه به نبوت پیامبری اقرار کرده اند  و نه به کتاب خدا ایمان آورده اند ،

بلکه به عقل فاسد خویش اعتماد و بر اندیشۀ سست خویش تکیه کرده اند . مردم نادان نیز اینان را پیشوای خود می دانند و بدانان اقتدا کرده اند .

این جاهلان ، نصوص  (2) صریح و صحیح دین را از معنای اصلی به معنای دیگر تأویل می برند و می گویند : « این احادیث با مذهب فیلسوفان سازگار نیست » !

در حالی که مردم نادان ، خود می بینند که حاصل ادلّه و شبهه های فیلسوفان ، چیزی بیش از ظنّ و گمان و بلکه وهم نیست .

بافته های افکار این فیلسوفان ، بیشتر شبیه به تار عنکبوت و بسیار سست و بی محتواست . این فیلسوفان در آراء و افکارشان حتی با خود نیز در مخالفت و ناسازگاری اند .

زیرا گروهی از آنان را اشراقیان می گویند و گروهی دیگر را مشّائیان که نظریه هاشان با یکدیگر موافق نیست.

پناه بر خدا اگر مردم در اصول عقاید به عقل خویش اعتماد کنند و با آن ، همه چیز را بسنجند که اگر چنین کنند به حیرت و گمراهی درخواهند افتاد .

در شگفتم که اینان چگونه نصوص آشکار اهل بیت پاک پیامبر (ص) را از معانی حقیقی باز می گردانند و تأویل می کنند ،

به این بهانه که با رأی و نظر فلان شخص یونانی کافر ، مخالف است ؛ کسی که نه به دینی عقیده داشته و نه به مذهبی ؛ به راستی که جای شگفت است !



------- پی نوشت --------------

1-   در این جا مراد علامه مجلسی از فیلسوفان ، فیلسوفان یونانی است .

2-   در قرآن و حدیث ، کلمه ها و یا جمله هایی آمده است که دارای معنایی روشن و آشکارند . مثلاً در احادیث آمده که حضرت امیر مؤمنان (ع) ،
بر بالین هر شخص در حال مرگی حاضر می شوند . این روایات ، به گونۀ نصّ بر حضور آن حضرت (ع) در چنین جایی دلالت دارند .
حال اگر کسی بگوید : مقصود این روایات ، حضور خود حضرت (ع) نیست ، بلکه نقش بستن تصویرش در ذهن آن شخص است » ،
معنای آن روایات را به تأویل برده است . یعنی با نصّ به مقابله برخاسته است . باید دانست که به تأویل بردن آیات و روایات ، تنها برای معصومین (ع) رواست .
اگر باب تأویل باز شود ، هر کسی به میل خود می تواند هر معنایی را از آیات و روایات بیرون آوَرَد .
برخی فیلسوفان و صوفیان ، دستی دراز در تأویل داشته و از این گذر به اثبات عقاید و اعمال خویش می پرداخته اند .
مثالی که می تواند خطر این کار را آشکار کند «قوانین مدنی » است . در جوامع و کشورهای امروزی ، تأویل و تفسیر قوانین مدنی تنها برای قانونگذاران
روا شمرده شده است . همه مردم موظفند به ظاهر و نصّ این قوانین عمل کنند و اگر جز این باشد ، سنگ روی سنگ بند نمی شود .
هر کس هرچه از قانون برداشت کند و دلش بخواهد عمل می کند و ...



(6)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
abdollahghandehari, saeed hosseini, Labbaik, مائده آسمانی, علی یا محمد؟
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 25 تیر 1386 06:47 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
[size=167]تـصـوف و بـدعـت هـای صـوفـیـان  ؛


گروهی در زمان ما زندگی می کنند که هر چند مسلمانند ، لیک بنیان بدعت نهاده اند و با بدعت خداوند را عبادت می کنند و بر آن نام تصوّف و صوفی گری نهاده اند .

اینان ، ترک دنیا ، و رهبانیت را عبادت می شمارند با اینکه پیامبر اکرم (ص) مردم را از رهبانیت نهی فرموده و دستور داده است که مسلمانان ازدواج

و با یکدیگر معاشرت کنند و در جمع حاضر شوند و در مجالس مؤمنین شرکت جویند و یکدیگر را هدایت کنند و در تعلیم و تعلّم دین خدا بکوشند و به عیادت بیماران

و تشییع جنازه و زیارت مؤمنین روند و در رفع نیاز یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر و اقامۀ حدود خداوند و رواج و توضیح احکام دین خدا بکوشند
.

لیک رهبانیت ، که جماعت صوفیان برنهاده اند ، بر ترک تمام آنچه گفته شد از واجب و مستحب تأکید تمام دارد .

جماعت صوفیان ، در ضمن این رهبانیت ، که برخاسته اند ، برخی بدعتهای دیگر نیز برنهاده و آنها را نیز عبادت می دانند .

« ذکر خفیّ » از این بدعت هاست که عملی است خاصّ و در شکلی خاص انجام می شود و هیچ حدیث و آیه ای مؤید آن نیست .

رسول خدا (ص) می فرماید :

« کل بدعة ضلالة و کل ضلالة سبیلها الی النار »


هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی راه به سوی آتش دارد .


بدعت دیگر «ذکر جلیّ » است که نوعی غناست . در ذکر جلیّ نعره ها می کشند و چون دراز گوش صدای خود بلند می کنند و با دست زدن و هلهله ،

به گمانشان خداوند را می پرستند .اینان بر این عقیده اند که عبادتی جز ذکر فی و جلی نیست . ولی هردو ، بدعت و نو آوری در دین است .

صوفیان هیچ یک از مستحبات و واجبات را انجام نمی دهند . تنها نماز می خوانند ؛ آن هم نمازی که مانند نوک زدن کلاغ بر زمین است .

اگر از فقها و علمای شیعۀ دوازده امامی نهراسند ، همین نماز را نیز ترک می کنند .

صوفیان به همین بدعت ها  قناعت نکرده و در اصول دین نیز دست برده اند . اینان به « وحدت وجود » معتقدند .

«وحدت وجود» به معنایی که در زمان ما مشهور است و از بزرگان صوفیان شنیده شده است ، کفر به خداوند متعال است .

بدعت دیگر صوفیان ، اعتقاد به جبر است . و دیگر اینکه خود را مکلّف به انجام عبادات نمی دانند . البته جز اینها ، به اصول فاسد دیگری نیز معتقدند که مجال ذکر آنها نیست .


پس ای برادر ! ایمان و دین خویش را از دستبرد وسوسه های شیطانان و فریب های این ملعونان حفظ کن . مبادا فریفتۀ حالات و صفات ساختگی شان شوی که اینان ،

خود را برای فریب نادانان و نا آگاهان چنین آراسته اند . من ، در این رساله به اختصار آنچه را احادیث متواتر و قطعی ، اصول دین و مذهب خوانده اند ، به بیان می آورم

و حجت خداوند را بر شما تمام می کنم و احادیثی را که از ائمه طهار (ع) دربارۀ عقاید وارد شده است ، مذور می سازم «لیهلک من هلک عن بینة و یحی من حی عن بینة »

( تا آن کس که هلاک باید شود از روی دلیل روشن هلاک گردد ، و کسی که باید زنده شود با دلیلی واضح احیا گردد و زنده بماند )  




-------- پی نوشت -----------------------

1-   انفال ، 42


(7)

[align=center]----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------[/align]

توضیحات :

تصوّف چیست ؟
کسی به درستی نمی داند که واژه « تصوف » از چه ریشه ای است و معنای حقیقی آن چیست . دانشمندان نظریه هایی بسیار در این باره مطرح کرده اند .
به نظر می رسد آنچه « رینولد اِلن نیکلسن »   ، خاور شناس انگلیسی ، از « نولدکه »  نقل کرده است ، بیش از دیگر نظریه ها به حقیقت نزدیک باشد .
در باور او ، تصوف ، از واژه « صوف » ( پشم ) مشتق است و « صوفیان » ، زاهدانی مسلمان بوده اند که به تقلید از راهبان و زاهدان مسیحی
– به نشانه توبه و استغفار و ترک دنیا – لباس پشمینه می پوشیده اند .  
صوفیان نخستین ، بیشتر اهل سنت بوده اند و فرقه صوفیه در حول نیمه قرن دوم هجری به شکل فرقه ای خاص ، با آداب و رسوم و عقایدی خاص ،
میان مردم شهرتی به دست آورد . بنابر این ، در زمان پیامبر(ص) و حتی تا دهها سال بعد ، خبری از این فرقه نبود . تصوف ، بیشتر مولود عوامل وشرائط اجتماعی
و سیاسی عصر پس از پیامبر (ص) است که در مقدمه حاضر مجال باز نمودن و پرداختن به آن نیست .
از مهمترین ویژگیهای تصوف ، وام گرفتن پاره ای عقاید و عبادات و آداب و رسوم از آیینها و ادیان و مذاهب غیر اسلامی است .
از این رو ، بسیاری از عقاید و اعمال صوفیان ، با اسلام ناسازگار است و علامه مجلسی در کتاب حاضر ، از آنها با عنوان « بدعت »  یاد می کند .  
ناسازگاری تصوف ، با تشیع نمودی بیشتر دارد و چنان که گفته آمد ، صوفیان نخستین ، همگی – یا بیشتر – اهل سنت بوده اند .
صوفیان به گمان خود می خواهند از گذر ترک دنیا و به جان خریدن ریاضتهای خشک و طاقت فرسا به معرفت دست یابند و سپس به وصالش کامیاب شوند .
بنابر این ، هدف صوفیان ، تنها نیل به معرفت حق نیست ، بلکه در آغوش کشیدن حق است . اینکه به حق رسیدن و در آغوش کشیدنش چگونه است
و چند نفر از صوفیان به این چنین توفیقی دست یافته یافته اند ، نا معلوم است . صوفیان خود معتقدند که تصوف ، وصف ناپذیر است و گفتنی نیست .
انسان برای درک حقیقت تصوف ، خود باید در آن راه گام بگذارد ؛
در باور صوفیان هر کس از هر راهی می تواند به خدا برسد و راههایی که به حقیقت می رسد ، بیشمار است . این آشکارا با اصول مذهب تشیع مخالف است .
زیرا شیعیان برآنند که برای رسیدن به حقیقت ، تنها یک راه هست و آن ، راهی است که معصومین (ع) راهنمای آنند . البته ناسازگاری های تصوف با تشیع بسیار است ،
ولی شاید مهمترین آنها ، همین بی ولایتی و بی مهری صوفیان به امامان معصوم (ع) باشد . صوفیان هم در عقاید وهم در اعمال ، بدعتهایی بسیار در دین نهاده اند
که پرداختن بدانها ، خود کتابی مستقل می خواهد . ذکر جلیّ ، ذکر خفیّ ، سماع ، ترک ازدواج ، دوره گردی ، تکدّی ، گرسنگی کشیدن و فقر اختیاری ،
شماری از آداب و اعمال صوفیان است که بیشتر برگرفته از آیین های غیر اسلامی است . صوفیان ، از بزرگان خویش داستانها می گویند و بدانها کرامتها
نسبت می دهند که بیشتر – یا همگی – ساختگی است .
دین را از کسانی باید آموخت که حقیقتا با غیب مرتبطند و حقایق آسمانی و معارف الهی بر آنان فرود آمده است .
علامه مجلسی نیز در کتاب حاضر بر آن است تا همین حقیقت را به اثبات برساند و در جان خوانندگان بنشاند



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
دهقان نژاد, abdollahghandehari, saeed hosseini, Labbaik, MIR REZA, مائده آسمانی
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 26 تیر 1386 22:28 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
فصل دوم



«  ایـمــان  »



شیـوۀ صحیح نـمـودن عقـایـد ؛

ای برادر ! خداوند بزرگ در کتاب خویش به شما آموخته است که چگونه و از چه راهی بر وجود او و صفاتش آگاه شوید .

از این رو ، امر فرموده است که در آفاق و انفس  (1) سیر کنید ، به طبیعت بنگرید و درباره خود اندیشه کنید و نشانه هایی را در جهان هستی و

وجود انسان به ودیعه نهاده -  شگفتی ها و پدیده های عجیب و بدیع را – در نظر آورید .

هنگامی که چنین کنید ، عقل شما به راحتی و آشکارا به وجود خداوند پی می برد و در می یابد که شما را پروردگار و آفریدگاری است حکیم ، دانا و توانا که محال است

ستم و کار زشت و ناروایی از او سر بزند .  

پس از این ، پی خواهید برد که همان خدا ، پیامبری به سوی شما فرستاده است .

خداوند به این پیامبر برای اینکه ثابت شود که پیامبر اوست ، نشانه هایی آشکار و معجزه هایی خیره کننده عطا فرموده است .

عقل شما وقتی این نشانه ها و معجزه ها را می بیند ، در می یابد که بی شک او پیامبر خداست ؛ زیرا هیچ گاه خداوند شخصی را که به دروغ مدعی پیامبری است ،

یاری نمی کند و با معجزهو نشانه پیامبری ، مردم را به اشتباه نمی اندازد . حال که ایمان آوردی که او پیامبر خداست ، عقلاً واجب است از او پیروی کنی

و باور کنی که هر چه درباره اصول و فروع دین می گوید ، راست است .



[size=134]
... به چـه بایـد ایـمـان داشت ؟





[size=84]-------------- پی نوشت ---------------

1- « سیر در آفاق » به معنای نگریستن و اندیشیدن در جهان هستی و زیباییها و شگفتی های آن است . « سیر در انفس » ، به معنای این است که
انسان به خود و درون خود بنگرد و در شگفتی های آن بیندیشد .



(8)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
دهقان نژاد, abdollahghandehari, saeed hosseini, Labbaik, مائده آسمانی, herroiran
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه 31 تیر 1386 23:45 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
[size=117]به چه باید ایمان داشت ؟


در دین اسلام به برخی امور ،که به واسطه آیات کریمۀ قرآن و احادیث و اخبار متواتر ثابت شده است ، باید ایمان آورد . از آن جمله است اینکه :

-     خداوند یگانۀ بالذات است .

-     خداوند ، بی شریک است و جایز نیست کسی را در عبادت شریکش قرار داد ، و او را در آفرینش هستی ، هیچ کس یاری نکرده است .

-     خداوند ذاتاً از داشتن اجزاء -  چه اجزای خارجی و چه اجزای خیالی و عقلی – منزّه است .

-     صفاتش عین ذات اوست و روا نیست که صفات را چیزی علاوه بر ذات مقدسش محسوب کرد .

-     خداوند ، ازلی است که او را ابتدائی نیست ، و ابدی است که او را انتهایی نیست . فنا و نابودی به هرصورت که باشد – چه در ازل و چه در ابد – بر او محال است .

-     خداوند ، نه جسم است و نه جسمانی و نه در زمان می گنجد و نه در مکان .

-     خداوند ، زنده است ، ولی این صفت « زنده بودن » زازاید بر وصفش نیست . زنده بودنش چیزی متفاوت با زنده بودن ماست .

-     خداوند ، اراده کننده (= مرید ؛ دارای اراده )است بدون آنکه نیازش به خطور امری در ذهن افتد یا محتاج به اندیشه و خیال و تأمل باشد .

-     خداوند قادر مطلق است .

-     اگر خداوند خواهد حتی چند هزار جهان چون این جهان را می آفریند بدون آن که نیازش به ماده و اصل و زمان افتد .

چنین نیست که برخی می گویند : « آفرینش جسم بدون ماده قدیمیه و استعداد ، نا ممکن است . »

-     خداوند بر تمامی اشیاء و جزئیات و کلیات آنها عالم است و برای علم او ، تفاوتی نیست میان اشیایی که پیش از او بوده اند یا پس از این خواهند بود .

هیچ چیز برعلم او مخفی نیست . حتی به ذره ای نیز ، که در هوا معلق است آگاه است . چنین نیست که برخی فیلسوفان ـ یونانی ـ گفته اند :

« خداوند به جزئیات عالم نیست . » چنین اعتقادی ، کفر است ، و نیاز و بلکه روا نیست که در چگونگی خداوند بیندیشید .

همچنین درابره دیگر صفات خداوند نیز روا نیست که بیش از آنچه ائمه اطهار (ع) فرموده اند ، بیندیشیم و خود را به زحمت اندازیم ؛

زیرا بیش از این اندیشیدن و بحث کردن موجب می شود که در ذات خداوند وارد بحث و تفکر شویم ، ولی احادیث معصومین (ع) از چنین کاری نهی فرموده اند .

-     تمامی افعال خداوند دارای حکمت و مصلحت است .

-     خداوند بر هیچ کس ستم نکرده و نمی کند و هر کس را به اندازه توانایی اش مکلف ساخته است.


(9)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
herroiran, abdollahghandehari, mosafer313, saeed hosseini, Labbaik, مائده آسمانی, بهاره نارنج
>
 موضوع پست:
پستارسال شده در: يکشنبه 7 مرداد 1386 02:15 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 بهمن 1385 22:01
پست ها : 2218
تشکر کرده اید: 3409 مرتبه
تشکر شده:
6641 مرتبه in 1535 پست
-     اعمال و افعال بندگان ، نه از روی جبر است و نه تفویض  (1) . بلکه چیزی میان این دو است . اگر کسی معتقد باشد که انسان در اعمال و افعالش مجبور است ،

لازمۀ این اعتقاد ، نسبت دادن ظلم و ستم  است به خداوند .


-     اعتقاد بر اینکه خداوند در اعمال و افعال بندگان دخالتی ندارد و میان این اعمال و افعال ، با خداوند  ارتباطی نیست  ، کفر است .

زیرا تفویض ، همین است . پس باید باور داشت که خداوند در اعمال و رفتار  و طاعات بندگان دخالت دارد .  این دخالت ، از طریق هدایت کردن و موفق ساختن آنان

در انجام افعال یا ترک این هدایت و توفیق است
. در شرع مقدس اسلام ، چون خدوند ، هدایت و توفیق خویش را زا کسی باز می دارد ، بدان « إضلال »

[align=left]می گویند .


البته باید توجه داشت که دخالت خداوند در افعال و اعمال بندگان موجب آن نمی شود که اختیار از آنان سلب شود .



-     نباید بیش از حد در شبهه های قضا و قدر اندیشید و بحث کرد ؛ زیرا ائمه اطهار (ع)  ما را از این عمل نهی کرده اند .

سبب آن ، این است که در مسئله قضا و قدر ، شبهه هایی عمیق (و بی اساس) وارد کرده اند که عقل بیشتر مردم در آن به گمراهی می افتد

و توان حل آنها را ندارد . در این وادی ، حتی بسیاری از علما به ضلالت افتاده اند . بنا بر این ، بر حذر باش از اینکه در قضا و قدر بسیار بیندیشی و خود را بدان

مشغول سازی ،  که این جز گمراهی و تباهی فایده ای ندارد .


-     واجب است به حقانیت تمامی پیامبران الهی به گونه اجمالی (2)  ایمان آوری و بر عصمت و پاکی ایشان اقرار کنی و به هیچ وجه فرمایشهای ایشان را

انکار مکنی و مبادا سخنی درباره آنان بگویی که باعث استهزا یا حقیر شمردن آنان و یا عیب گویی شان شود .  این عمل ، به هر گونه که باشد، کفر است .

آدم ، نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی ، داوود، سلیمان (علیهم السلام) ، و باقی کسانی که نامشان به پیامبری در قرآن آمده است ، پیامبران مشهورند .


-     ایمان به حقانیت قرآن و هر چه در آن است ، به گونه اجمالی ، واجب است و همچنین ایمان به آنکه قرآن از طرف خداوند برای بشر نازل شده است .

انکار و کوچک شمردن قرآن به هر شکلی که باشد ، کفر است و همچنین هر عملی که موجب کوچک شمردن و بی احترامی شود ؛

سوزانیدن قرآن و -  العیاذ بالله – آلودن آن به نجاست . ولی عملی که موجب بی احترامی نشود ، مانند دراز کردن پا نزد قرآن ، چنانچه با قصد اهانت همراه نباشد ،

اشکالی در آن نیست ، لیک اگر قصد اهانت در کار باشد ، موجب کفر است .


-     احترام و بزرگداشت کعبه واجب است و اهانت بدان و هر عملی که موجب اهانت شود ، کفر است ؛ مانند حدث ، اگر از روی اختیار باشد ؛

یا بر زبان آوردن سخنی که موجب اهانت باشد .


-     همچنین احترام گذاردن به کتابهایی که احادیث پیامبر(ص) و ائمه در آن مکتوب است ، واجب است . البته انجام برخی اعمال حرام ،

موجب آن می شود که شخص ، از زمرۀ مذهب دوازده امامی بیرون بیاید ، نه از اصل دین اسلام .


-     اعتقاد به وجود فرشتگان نیز واجب است . همچنین اعتقاد به اینکه همه فرشتگان یا برخی از آنها دارای اجسامی لطیفند

و برخی دارای بال برای پروازند و بالا می روند و پایین می آیند .




----------- پی نوشت ---------------

1-     « جبر » به معنای این است که ما ، در کارهایمان  بی اختیاریم . یعنی هر چه از ما سر می زند به زور جبر است . بدین سان ، هیچ کس مسئول اعمال خویش نیست
و نمی توان کسی را برای انجام گناه ، کیفر داد یا برای کاری نیک پاداش داد . زیرا این کار ، گونه ای ستم است .
« تفویض » در برابر « جبر » است  .  یعنی انسان به تمام و کمال ، سر نوشت خویش و اختیار تمامی اعمال و رفتار خویش را در دست دارد و هر چه بخواهد ، می کند .

بنابر روایات اهل بیت (ع) ، نه اعتقاد به جبر رواست و نه اعتقاد به تفویض . بلکه باید به چیزی میان آن دو اعتقاد داشت .  

2- واژه « اجمال » که در جای جای کتاب آمده است ، در برابر « تفصیل » است . مراد از اینکه باید به حقانیت پیامبران به گونه اجمالی ایمان آورد ،
این است که لازم نیست یک به یک همۀ آنها را بشناسیم و بر حقانیتشان گواهی دهیم ، بلکه همین کافی است هر کس را که قرآن و حدیث ، پیامبر دانسته اند ،
بر حق بدانیم و گرامی بداریم . اساس واجبات و احکام و مقررات اسلام ، به ویژه مذهب تشیع ، بر خرد و منطق است و از این رو ، هیچ عملی واجب در آن
نمی توان یافت که نابخردانه و وسوسه آمیز و پر مشقت باشد .



(10)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از محمد علي به خاطر این پست تشکر کرده اند:
herroiran, Ya-Hoo, دهقان نژاد, abdollahghandehari, Labbaik, mortezagorji, مائده آسمانی, saeed hosseini, saeed3131
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 36 پست ]  برو به صفحه 1, 2, 3, 4  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.275s | 34 Queries | GZIP : On | Load : 2.24 ]
Seo