کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز شنبه 29 شهریور 1399 09:38

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 2 پست ] 
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1388 19:20 
-
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 16 بهمن 1385 19:39
پست ها : 1002
تشکر کرده اید: 352 مرتبه
تشکر شده:
403 مرتبه in 247 پست
بنا بر نقل قرآن كريم و روايات اهل بيت (عليهم السلام) ، ريشه و اساس بسيارى از فضايل و برجسته گى هاى اخلاقى « خودشناسى » است .اگر انسان خود را بشناسد و به موقعيت عالى خود پى ببرد و بداند كه كيست و در كجاست و به كجا مى رود ، به بسيارى از حقايق پى برده و در ساختن شخصيت خود ، نهايت كوشش و فعاليت را خواهد نمود .انسان با شناخت خويش به اين نتيجه مى رسد كه بايد داراى چه آراستگى هايى باشد و از چه برنامه هايى دورى نمايد ; و نيز به اين معنى پى خواهد برد كه كمالش در چيست و سقوطش بسته به چه عواملى است .انسان با خودشناسى مى تواند به كمبودهاى خويش آگاه شده و به امراض روحى و فكرى خود علم پيدا كند ، و مى فهمد كه داراى چه خلأهايى است ; بنابراين به دنبال جبران كمبودها ، علاج امراض و پر كردن خلأهاى درونى خود برخواهد آمد .مسئله خودشناسى آنقدر مهم است كه اميرمؤمنان (عليه السلام) آنان كه در مقام خودشناسى هستند را ستوده و مى فرمايد :رَحِمَ اللهُ امْرءً عَرَفَ قَدْرَهُ وَلَمْ يَتَعَدَّ طَوْرَهُ . « خدا مشمول رحمت قرار دهد كسى را كه اندازه و قدرش را بشناسد و قدم از مرزش فراتر ننهد » .و در روايت ديگر فرموده است :رَحِمَ اللهُ امْرِءً اَعَدَّ لِنَفْسِهِ وَاسْتَعَدَّ لِرَمْسِهِ وَعَلِمَ مِنْ اَيْنَ وَفِى اَيْنَ وَاِلى اَيْنَ. « خدا رحمت كند كسى را كه براى خود عوامل سعادت ابدى فراهم مى كند و براى زندگى عالم بعد مهيا مى شود و رحمت خدا باد بر انسانى كه بداند از كجا آمده و در كجا آمده و به كجا خواهد رفت » .

ارزيابى ارزش انسان

برترى و والايى ، اعتبار و قيمت ، ارزش و اهميّت انسان مسئله اى نيست كه اثباتش احتياج به استدلال و برهان داشته باشد .موقعيّت و جايگاهى كه اين مخلوق شگفت انگيز در ميان موجودات جهان دارد ، محلّ ايراد نيست و وضوح و روشنى اش مانند نور خورشيد بر همگان آشكار است .تصوّر نكنيد كه اين ارزش و برترى ، قيمت و اعتبار ، و عظمت و والايى ، در ارتباط با شكل و يا جسم اوست ! !زيباتر و پرقدرت تر از انسان از نظر جسمى در ميان مخلوقات فراوان است اتفاقاً از نظر صورت ظاهر ، اسكلت استخوانى و بدن مادى ، انسان يكى از معمولى ترين مهمانان خانه شگفت انگيز آفرينش است .

ساختمان جسمى انسان در قرآن

قرآن مجيد كه بيان كننده واقعيّات مادّى و معنوى است مى فرمايد :( فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِن طِين لاَّزِب ) . « پس از منكران معاد بپرس : آيا آفرينش آنان سخت تر و دشوارتر است يا آنچه [ مانند فرشتگان ، آسمان ها ، زمين ، كوه ها و . . .  ]آفريده ايم ؟ [ به يقين آفرينش آنان كارى ناچيز است چون ] ما آنان را از گِلى چسبنده آفريده ايم » .و در جاى ديگر مى فرمايد :( ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَنَاهَا * رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا ) . «  آيا آفريدن شما [ پس از مرگ  ]دشوارتر است يا آسمان كه او آن را بنا كرد ؟ سقفش را برافراشت ، پس آن را درست و نيكو قرار داد  ؟ »شگفتى هاى انسان از ديدگاه دانشمندان« كاپيتن » يكى از بزرگترين دانشمندان علم هيئت ، پس از اندازه گيرى هاى دقيق به اين نتيجه رسيده است كه 40 بيليون ستاره منظومه كهكشانى ، در فضاى عدسى شكل ( سمكها ) پراكنده است كه قطر آن مساوى با صدهزار ، و ضخامت آن مساوى با ده هزار سال نورى است . . . خورشيد ، ماه و منظومه سيارات وابسته به آن ، در قسمت محيطى اين فضاى عدسى شكل و نزديك به سطح استوا و در فاصله سى هزار سال نورى از مركز آن جا دارد . . .فاصله « شعرى » تا زمين 000/52 بيليون ميل است ، و نور كه در ثانيه اى 000/186 ميل راه پيمايى مى كند ، براى طى كردن اين فاصله هشت سال وقت لازم دارد ، ولى شعرى از ستارگانى است كه به طور نسبى نزديك به زمين قرار گرفته است(1) .و نيز نوشته اند : كهكشان ما نسبت به ديگر كهكشان ها ، چون لكّه ابر كوچكى است . نزديكترين كهكشان ها به آن سحابى « المرئة المسلسله » است كه ضخامت آن 000/70 سال نورى و داراى صد ميليارد ستاره است .سحابى « الجبار » را كه با دوربين هاى نجومى توانسته اند مشاهده كنند ، قطر ستاره درون آن 000/000/000/000/160 كيلومتر است .در فراخناى فضا ، سحابى هايى پراكنده شده اند كه تاكنون دورترين آنها به ما 500 سال نورى تخمين زده شده و به وسيله تلسكوپ « مونت ويلسون » كه از قوى ترين دورنماهاى كنونى است عكس بردارى شده ، و در فاصله اين سحابى و ما 100 ميليون كهكشان ديده شده است .از آنجا كه وسايل تحقيقات كيهانى ، جديد و ابتدايى است و از جهت ديگر زمين و منظومه شمسى و كهكشان ها و همه اجرام سماوى با سرعت هاى مختلف و گوناگون در حركتند و با محدوديت ذهن بشر كه خود و منظومه شمسى و كهكشانى كه در آن به سر مى برد ، به اندازه ذره اى هم نيست ; اين محاسبات نمى تواند مبيّن وضع واقعى آسمان ها باشد .

شنيدستم كه هر كوكب جهانى است *** جداگانه زمين و آسمانى است

زمين در جنب اين افلاك مينا *** چو خشخاشى بود در قعر دريا

تو خود بنگر كزين خشخاش چندى *** سزد تا بر غرور خود بخندى


برترى روحانى انسان

آرى ! عظمت ، موقعيّت ،برترى و ارزش انسان را در ناحيه جسم و شكل ظاهر نمى توان محاسبه كرد ، و از قدرت جسمى و مادّى او در برابر عظمت خلقت به هيچ عنوان نمى توان سخنى به ميان آورد ، كه در اين ناحيه انسان بسيار ضعيف و بسيار كوچك است و آنقدر نيست كه بتوان برايش حسابى باز كرد ، و اگر انسان از تماشاى عظمت خلقت چشم بپوشد و جهان ، اين درياى شگفت انگيز و پر از عجايب را ناديده گرفته و به تعبير بهتر فراموش كند و به صورت ظاهر و جسم مادّى ، و به قدرت مالى و رزمى ناچيز خود مغرور شود و دچار خودبينى گردد ، به بدترين رذايل آلوده گشته و تا ميدان كفر اَنا رَبَّكُمُ الاَْعْلائى پيش خواهد رفت . و آن وقت است كه با وزش بادى ، يا جرعه آبى ، يا پشّه ناتوانى ، باد دماغش را خالى مى كنند و پوزه اش را آنچنان به خاك مى مالند كه تا ابد از جاى برنخيزد ، و گند بى آبرويى و افتضاحش جويبار تاريخ را رها نكند ! !والايى و ارزش اين موجود و عزت و فضيلت اين مخلوق را بايد در ناحيه معنى و خطّ روح و روان و بُعد الهى اش جستجو كرد .
نياز بشر به راهنماى الهى

استعدادهاى خدا دادى ، فطرت ، عقل ، وجدان ، روح الهى ، ميل به كمال ، عشق به عظمت و . . . مايه هاى ارزش انسانند ; ولى بايد توجه داشت ، كه هيچ انسانى به تنهايى قدرت به كار گرفتن اين مايه ها و شكوفا كردن اين استعدادها را ندارد ، و اين بر حسب مقتضاى آفرينش انسان است .اگر بخواهد به تنهايى از اين مايه ها استفاده كند ، يا ناقص استفاده خواهد كرد، يا همان ها را در فاسدترين راه و رذيلانه ترين برنامه ها به كار خواهد گرفت!!براى صحيح به كار گرفته شدن استعدادها و اصولى خرج كردن مايه هاى كمال و فضيلت ، خداوند مهربان انبياى بزرگوارش را همراه با كتب پر ارج آسمانى ، به كمك انسان فرستاد و از آدميان خواست ، تا براى رسيدن به مقصود و دريافت سعادت و به دست آوردن خير دنيا و آخرت و اقامه عدل و قسط و به چنگ آوردن هماى خوشبختى و شكوفا شدن تمام مايه هاى فضيلت ، از آن مردان الهى پيروى كرده و دستوراتشان را هم چون چراغ فرا راه حيات خود قرار دهند .
تعليم و تزكيه

پيامبران الهى در مرحله اوّل به اعلام تعاليم بلند آسمانى و فرامين معنوى الهى اقدام كرده و در اين زمينه به تعليم بشر و ياد دادن دستورات پر قيمت حق همّت گماشتند . سپس از انسان ، عمل به برنامه هاى خداوند را طلب كردند .به عبارت ديگر : اين طبيبان دلسوز ، در ابتدا به تشريح نسخه الهى پرداخته و سپس از انسان خواستند ، براى رفع همه دردهاى فكرى و روحى و حلّ تمام مشكلاتى كه بشر با آن روبروست ، به نسخه خداوند مهربانش عمل كند .انبياى الهى منشأ تمام آلودگى ها ، و علّت همه مشكلات ، و منبع تمام ناپاكى ها ، و مايه همه گناهان و تجاوزات انسان را ، آلودگى نفس مى دانستند و عقيده داشتند : اعضا و جوارح انسان ابزار نفس اويند و پاكى و ناپاكى اعضا و جوارح ، يا درستى و نادرستى عمل و سلامت و مرض انسان ، و خوش خلقى و بد خلقى او ، بستگى به وضع نفس دارد ، و عقيده داشتند : اگر نفس در مملكت وجود انسان ، تابع عقل ، و عقل ، تابع انبيا و كتب آسمانى باشد و انسان به وسيله عقل دستورات مولا را فرا گرفته به قلب و نفس برساند و نفس حقايق الهى را بر ابزارهاى خود حاكم كند ، از خير و صلاح انسان و پاكى عمل و اخلاقش جهان گلستان خواهد شد .
آثار شوم هوسرانى

اما اگر عقل را از دريافت حقايق تنها بگذارد و ميدان حيات را مركز تاخت و تاز نفس قرار بدهد ، به طور طبيعى نفس ، او را با سر سختى غير قابل توصيف ، به بدى ها امر كرده و براى ارضاى خود ، با كمك ساير اعضا و جوارح دست به ننگين ترين عمل زده و از انسان درنده خويى عجيب و متجاوزى خطرناك و غارتگرى بى نظير و ظالمى خانمان برانداز و آلوده اى پست و مفسدى پليد و محاربى شرور و گنهكار و متخلّفى درنده خو خواهد ساخت كه به تعبير قرآن از حيوان نيز پست تر مى شود .
تزكيه در نگاه قرآن

چه نيكوست كه در اين مسئله به بيان پروردگار بزرگ عالم در قرآن مجيد توجه كنيد :( وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا * وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا * وَالسَّماءِ وَمَا بَنَاهَا * وَالاَْرْضِ وَمَا طَحَاهَا * وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ) .

« سوگند به خورشيد و گسترش روشنى اش ، و به ماه هنگامى كه از پى آن برآيد ، و به روزچون خورشيد را به خوبى آشكار كند ، و به شب هنگامى كه خورشيد را فرو پوشد ، و به آسمان و آنكه آن را بنا كرد ، و به زمين و آنكه آن را گستراند ، و به نفس و آنكه آن را درست و نيكو نمود ، پس بزه كارى و پرهيزكارى اش را به او الهام كرد . بى ترديد كسى كه نفس را [ از آلودگى پاك كرد و ] رشد داد ، رستگار شد . و كسى كه آن را [ به آلودگى ها و امور بازدارنده از رشد  ]بيالود [ از رحمت حق  ]نوميد شد » .كلمه « الهام » در آيه شريفه ، هم به معناى آگاهى ها و معلومات فطرى ، و هم به معناى وحى است، و «فجور» به معناى دروغ كه ريشه گناهان و به معناى معصيت و مخالفت حق و عدول از آن و فساد و كفر و زنا و خلاصه هر معصيتى است .





پايگاه استاد حسين انصاريان


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از HRG به خاطر این پست تشکر کرده اند:
fizikdan3000
پستارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1388 19:31 
-
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 16 بهمن 1385 19:39
پست ها : 1002
تشکر کرده اید: 352 مرتبه
تشکر شده:
403 مرتبه in 247 پست
خود شناسی روحی


همانگونه كه پيشتر اشاره كرديم منظور از « خودشناسى » شناخت ظاهرى نيست ; گر چه شناخت ظاهر انسان نيز ، داراى بركات و مايه تحريك انسان به سوى فضايل اخلاقى مى شود ; امّا آنچه مورد نظر مربيان حقيقى بشر يعنى رسول گرامى اسلام و اهل بيت (عليهم السلام) است ، معرفت و شناخت به مقام و موقعيت خويش است .كسى كه قدر و منزلت خويش را شناخت و از جايگاه و موقعيت خويش آگاه شد ، با صدور فاكتورهاى عملى به دنبال فتح قلّه هاى موفقيّت خويش ، راه صد ساله را يك شبه مى پيمايد .با توجه به آنچه ذكر شد « زندگى » يكى از واژه هاى مقدسى است كه در پرتو « خودشناسى » قداست و احترام دو چندانى مى يابد . با اين وجود آلوده كردن اين نعمت مقدس از محرمات قطعى است كه شديداً از آن نهى شده است . تمام آيات و رواياتى كه پيرامون عذاب و مجازات انسان مطرح شده است دليل بر قداست زندگى است .قداست زندگى تنها در پرتو « خودشناسى » محقق مى شود . كسى كه خود را نشناخت ارزشمندترين سرمايه خود را كه همان زندگى است ، خرج امور نامقدس مى كند و براى درك لذّت چند ساعته دنيا ، عمر خويش را به حراج مى گذارد . كسانى كه از مقام و موقعيت خود غافل باشند ، در اصل جنس خود ضرر مى كنند ; ضررى كه هرگز قابل جبران نيست .

باركشان بى مزد

اينان در اين جهان كه جاى كاشت براى برداشت در آخرت است ، حمّال و عمله بدون مزدند ، عمرى بار گران زندگى را بدوش كشيده و دچار زحمات طاقت فرسا گشته اند ; ولى بهره اى از زحمت و رنج خود نخواهند برد ; بلكه تمام زحمات آنان به فرموده قرآن مجيد ( هَبَاءً مَّنثُوراً )(1) است(2) .اينان به خاطر خودفراموشى ، تنها براى شكم و شهوتى زحمت كشيده اند كه قدرت پرداخت مزد به آنان را ندارد ، در حقيقت همه رنج ها و زحماتشان در راه قطعه اى از معده و مقدارى از شهوت بوده كه اين دو هم پس از پايان عمر در خانه گور ، خوراك كرم هاى خاكى اند و براى صاحب خود چيزى برنمى گرداند ; اين است معناى ( هَبَاءً مَّنثُوراً ) شدن عمل .انسان اگر با كمك وحى و يارى روايات و اخبار و با به كار گرفتن انديشه ، به شناخت خود اقدام كند ، قدم در صراط مستقيم حق گذاشته و موفق به تماشاى تمام نواحى وجود خود گشته و چون به تماشاى خود موفق شود ، خواهد دانست از آنچه بايد داشته باشد چه دارد و چه ندارد ، و از آنچه نبايد به آن آلوده باشد ، آلوده يا مبرا و دور است . در صورت داشتن واقعيات با زياد و ثابت كردن آن مى كوشد و در صورت دچار بودن به رذايل در صدد علاج خود برمى آيد .

شادى و غم

اينجاست كه خوشحالى و غم واقعى به انسان دست مى دهد ، خوشحالى از داشتن آنچه مولا بر او مى پسندد و غم به خاطر گرفتار بودن به برنامه هايى كه دوست از او متنفر است . آنان كه بدون شناخت خويش خوشحالى دارند خواه ناخواه دچار عجب و غرور و خودبينى مى شوند ; بنابراين بدون شناخت خويش خوشحالى و يا غم معنا ندارد ، به طور قطع كسى كه دچار آلودگى باشد ولى خود را خوشحال نشان دهد ، انسان بدبختى است .

بيرون گرايان

اينان همان افرادى هستند كه با داشتن علم و دانش و آگاهى و اطلاع از بسيارى از امور ، و با نفس آلوده به رذايلشان كتاب كيش شخصيت مى نويسند و در آن كتاب با تكيه بر آيات قرآن علل سقوط فرعون و طاغوت ها را به رشته تحرير مى كشند ; ولى از خويشتن خود به كلى غافل و بى خبرند . بدبخت ها نمى دانند همان عواملى كه باعث هلاكت فرعون و هامان شد در خودشان در حد بالاترى وجود دارد . اينان خود را انديشه قرن ، و عالم به چند علم مى دانند ; ولى از علم لازم كه علم خودشناسى است كمترين بهره را ندارند ، به همين خاطر است كه حاضرند مردمى را اسير خود كرده و از اسارت ملت به ارضاى هواهاى نفسانى برخيزند .اين گونه افراد ، از ضربه زدن به يك ملت ،ريختن خون هزاران بى گناه ، به اسارت كشيدن و سلب آزادى انسان ها ، به خاطر آلوده بودنشان به رذايل اخلاقى امتناع ندارند . اينان جاهل قرنند ; ولى به خاطر خودفراموشى خود را عالم و انديشمند قرن مى دانند .

روايتى در اين باره

در اخبار آمده است كه خداوند به موسى (عليه السلام) فرمود : به فلان كس بگو تو را به عذاب سختى مبتلا كرده ام ، موسى عرضه داشت : من با توجه به مال و منال و خانه و ثروت و سلامت بدنى كه دارد ، او را دچار بلا نمى بينم ، پروردگارا ! چگونه آن مرد اكنون دچار بلاست ؟خطاب مى رسد : او را دچار خودفراموشى كرده ام ، بلايى كه بلاى خدافراموشى به دنبالش آمده و در حقيقت دچار استدراج شده است ; يعنى به سرعت بسوى سراشيبى سقوط در حركت است و غرق در عوامل عذاب روز قيامت شده است ; ولى بيچاره از اين همه بدبختى بى خبر است و همانند كسى كه هيچ گونه گرفتارى ندارد زندگى مى كند .در هر صورت خودشناسى از اهم امور و از مهمترين عامل سعادت و بالاترين تكليف براى انسان است .

محصول خودشناسى

انسان چون خود را بشناسد بر خود لازم و حتم مى بيند كه به صفات الهى آراسته شده و از رذايل و اوصاف شيطانى دور گردد ; ولى اگر خود را نشناسد ، آراستگى به اوصاف حميده را حتم ندانسته و دورى از زشتى ها را لازم نمى بيند و بدون ترديد در ميدان جهل به خود از خوبى ها دور مانده و مصون از بدى ها نخواهد بود .حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد :مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبيْلِ النَّجاةِ وَخَبَطَ فِى الضَّلالِ والْجَهالاتِ . « هر كه خود را نشناخت از راه نجات دور ماند و در وادى گمراهى و نادانى ها قدم نهاد » .كسى كه داراى دانش و فضل است و در حد استعداد خود از علوم مختلفى آگاه است ; ولى خود را نمى شناسد ، نبايد از او توقع خير و پاكى و سلامت داشت

خود را بشناس

مى گويند در هزاران سال پيش در يكى از مناطق يونان ، معبدى بود كه به « معبد دلف » معروف بود . بر سر آن معبد سنگى در برابر ديدگان نهاده بودند كه روى آن سنگ با خط درشت زيبا نوشته بود : « خود را بشناس » .



اى خسته درون تو نهالى است *** كز هستى آن ترا كمالى است

اى سايه نشين هر درختى *** بنشين به كنار خويش لختى

و به فرموده حضرت على (عليه السلام) :



اَتَزْعَمُ اَنَّكَ جِرْمٌ صَغْيِرٌ *** وَفيْكَ انْطَوىَ الْعالَمُ الاَْكْبَرُ

وَاَنْتَ الْكِتابُ الْمُبِيْنُ الَّذِى *** بِاَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمضْمَرُ

« گمان برده اى كه موجود ناچيز هستى ، نه اين گمان غلط است ، تو كسى هستى كه عالم بزرگ و جهان آفرينش در تو خلاصه شده ، تو آن كتاب آشكارى هستى كه به آراسته شدن به حقايق تمام استعدادها و هنرهايت شكوفا مى گردد » .خودشناس ، در راه آراستن خويش به حسنات و زدودن رذايل از صفحه الهى نفس است . اگر انسان خود را نشناسد ، از كجا خواهد دانست در دنياى عقل و روحش چه مى گذرد و چه خطوط آلوده در تاريكى ، بر صفحه جهان و ورق نفس ، نقش بسته است ؟قال على (عليه السلام) :افْضَلُ الْعَقْلِ مَعْرِفَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ فَمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَقَلَ وَمَنْ جَهِلَها ضَلَّ. نكته :يكى از مهمترين علل و عوامل خودفراموشى و فرار از خودشناسى اين است كه : انسان با چهره حقيقى خود روبرو مى شود و از ترس ديدن ملكوت خويش كه داراى پليدى و زشتى باطن است تن به آن نمى دهد .به عبارت ديگر انسان هنگام تولد موجودى پاك و به دور از هرگونه زشتى و پليدى است . هرقدر كه از عمرش مى گذرد به تناسب خلقيات زشت و يا نيكوى او ، روح و روانش شكل مى گيرد . اين نكته شاهد قرآنى نيز دارد ; آنجا كه مى فرمايد : روز قيامت هر كسى به شكلى محشور مى شود [ اسراء (17) : 97 ] . و آيه ديگر اينكه قرآن مى فرمايد : برخى از انسان ها از حيوان نيز پست ترند [ اعراف (7) : 179 ] . پستى انسان نه از نظر اوضاع و احوال ظاهرى است ; چرا كه بسيارى از مصاديقى كه مورد نظر قرآن است از نظر ظاهرى داراى قيافه هاى زيبا و از نظر جسمى از ممتازترين انسان هايند ; بنابراين منظور از قرآن كريم پستى روحى و روانى است كه مربوط به « ملكوت » انسان است نه « مُلك » او .با توجه به نكته فوق اگر معيار ، ميزان و وسيله اى باشد كه قدرت نمايش چهره هاى حقيقى و ملكوتى آدمى را داشته باشد ، كدام شخص حاضر است خود را در معرض آن قرار دهد ؟ كسى كه اضافه بر « غفلت » به بيمارى « ترس » نيز مبتلا است و از واقع گريزان ، هرگز موفق به خودشناسى نمى شود ; بنابراين مى توان گفت : اولين راه و عامل خودشناسى « ذكر » و « شجاعت » است . انسان ذاكر و كسى كه شجاعت روبرو شدن با واقعيت را دارد ، كليد درب بسته شده خودشناسى را در دست دارد .كوتاه سخن اينكه : برخى از انسان ها چنان در رذايل نفسانى و زشتى هاى اخلاقى گرفتار شده اند كه چهره اى هولناك پيدا كرده اند و از ترس اينكه مبادا چهره واقعى خود را ببينند حاضر بر كلاس خودشناسى نمى شوند . اينان فراموش كرده اند كه خود را بيشتر از ديگران دوست دارند و اين خود فراموشى آنان را به ركود و انحطاط كشيده است ، امير بيان، مولاى عارفان على (عليه السلام) مى فرمايد :« اى انسان ! چه چيز تو را بر گناهت جرأت داده است ؟ . . . تو كه هرگاه كسى را در دل آفتاب سوزان بيابى بر او سايه مى افكنى و هرگاه بيمارى را ببينى كه سخت ناتوان است از روى رحم بر او مى گريى ، پس چه چيز تو را بر اين بيماريت شكيبا كرده و بر اين بلاها صبور نموده و چه چيز تو را از گريه بر خود تسلى داده است ; در حالى كه هيچ چيز براى تو عزيزتر از خودت نيست . . . ( نهج البلاغه : خطبه 223 ) .« برترين خرد ، خودشناسى انسان است ; پس هر كس خود را شناخت خردمند و هر كس خود را نشناخت گمراه شد » .

از خودهراسان

مى گويند : فيلى را براى سيراب كردن به كنار چشمه اى كه آب زلال داشت آوردند . فيل چون عكس خود را در ميان چشمه مى ديد به شدت مى ترسيد و از نوشيدن آب امتناع مىورزيد ، باز او را كنار چشمه آوردند و با عصا به سرش مى كوفتند ولى وقتى خود را مى ديد باز پس مى زد .اين قطعه شرح حال انسانى است كه با كمك قرآن و روايات به شناخت خويش اقدام كرده و چون بر احوالات غلط و خلأها و عيب هاى نفس خود آگاه شد در مقام پس زدن خويش از آن آلودگى ها خواهد بود .آرى ! انسان ، اول بايد خود را بشناسد و به آنچه براى شخصيتش حلال و حرام است آگاه گردد ، سپس به حلال و حرام چيزهاى ديگر بپردازد .راستى زيباترين و گرانبهاترين كلمات ، كلمات اخلاق است ، اخلاقى كه داروى شفابخش نفس از آلودگى ها است ، دارويى كه طبيب تمام دردها ; يعنى خداى بزرگ در اختيار انسان قرار داده است .

وجوب تذكر مسائل اخلاقى

هر مسلمانى مى داند كه امر به معروف و نهى از منكر ، دو فريضه از فرايض مهم الهى است ، اداى اين دو فريضه بر هر مسلمانى از واجبات ، و ترك آن از محرمات است ، كه مهمترين علت براى سقوط يك ملت ، در بدبختى است .مردم مؤمن بايد هميشه يك ديگر را به آراسته شدن به حق و دور ماندن از برنامه هاى شيطانى دعوت كرده ، و استقامت در راه خدا را به يك ديگر سفارش كنند .« معروف » مجموعه خوبى ها و حقايق و واقعياتى است كه خداوند در قرآن و پيامبران و امامان در روايات براى انسان بيان كرده و آراسته شدن هر مسلمانى را به حسنات اخلاقى كه از اهم مصاديق آن است دعوت نموده اند .كسى كه آراسته به حسنات اخلاقى گردد ، و از رذايل و صفات ناپسند دور بماند ، به مقام احسن تقويمى و خليفة الهى نايل آمده ، و مصداق آيه شريفه ( وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ )(1) شده است . خليفه و نايب خدا ، آن انسانى است كه در خور استعدادش ، آثار كسى كه نايب او شده است را در خود ظهور داده باشد و در حقيقت ، تجلى گاه صفات « منوب عنه » گرديده است .اگر انسان از فروغ پر بهاى حسنات اخلاقى محروم بماند ، نه اينكه خليفه خدا نيست ; بلكه از ميدان آدميت دور مانده و جز حيوان شرور و جنبنده اى پليد چيز ديگر نيست .

حسنات اخلاقى و رذايل نفسانى

به حق بايد گفت : حسنات اخلاقى زيبايى هاى باطن ، و رذايل اخلاقى زشتى درون است .شما در برابر زيبايى هاى طبيعت و زشتى ها چه موضعى داريد ؟ غير از اين است كه هميشه در صدد جلب زيبايى ها و دفع زشتى ها هستيد ؟ شما سعى نمى كنيد زيباترين گل را در باغچه خانه بكاريد ؟ زيباترين تابلو را براى نصب در خانه فراهم آوريد ؟ سعى نمى كنيد از زشتى ها و پليدى ها فرار كرده و تنفر خود را نسبت به آنها اعلام داريد ؟بياييد به تماشاى زيبايى هاى درون ، كه در قرآن تحت عنوان توكل، صبر،استقامت، خضوع، خشوع، ادب، شوق به حق و . . . آمده برخيزيم تا با اين تماشا كردن ، عاشق زيبايى ها شده و خطوط آن را بر صفحه نفس نقش بزنيم .بياييد از زشتى ها آگاه شويم ، تا نسبت به آن تنفر پيدا كرده و در نتيجه از خود دفع كنيم و يا نگذاريم نقش پليد آن بر صفحه روان قرار بگيرد .به زيبايى هاى ظاهر دلباخته نشويم و از زيبايى هاى باطن غافل نمانيم ، موجودى نباشيم كه از زشتى ها و پليدى هاى ظاهر بگريزيم ; اما خود آلوده به انواع پليدى ها و زشتى ها باشيم .از نجاسات ظاهر فرار كنيم ; ولى درون ما مصون از نجاسات نباشد . آه كه چه معامله زيانبارى است ، معامله با بدى ها و دور ماندن از خوبى ها .

اهميت دورى از رذايل

آنقدر كه در اسلام به بخش اخلاق و آراستگى روان ، به خوبى ها و پيراستگى اش از رذايل اهميت داده شده است ، به عبادات اهميت داده نشده است .

نكته اى لطيف

شما مى دانيد كه در نمازهاى واجب روزانه ، لازم است كه انسان از شروع تكبيرة الاحرام تا پايان نماز حضور قلب داشته باشد ; ولى اكثر مردم در هنگام اداى نماز ، حواسشان به بسيارى از امور پيوند مى خورد و گاهى آن چنان دچار حواس پرتى مى شوند كه در عدد ركعات نماز شك مى كنند . با اين وجود در عين اينكه ساختمان نماز آن طورى كه بايد ، ساخته نمى شود ; خداوند بهم زدن نماز را اجازه نداده ; بلكه ادامه همان نماز ناقص و معيوب را واجب دانسته است .چيزى كه هست براى رفع نقص و عيب نماز ، مقرراتى تحت عنوان « شكيات » قرار داده است كه با اجراى موضوع شكيات ، نقص نماز برطرف مى گردد . چنين نمازى در پيشگاه خداى بزرگ مقبول است ; ولى به ذره اى حسد ، به اندكى كبر در نماز رضايت نداده و نمى دهد .اگر انسان به اجراى وضو ، يا غسل ، يا نماز واجب با رعايت كردن تمام شرايط موفق گردد ، و يا با اجراى روزه ، با آن همه سختى و مشقتش موفق شود ، و يا حجى مانند حج ابراهيم بجاى آورد ; ولى ذره اى ريا و خودنمايى در آن نماز ، روزه يا حج راه پيدا كند ، تمام عبادت باطل و مردود خواهد بود ، چرا ؟ براى اينكه ذره اى از يكى از رذايل اخلاقى كه ريا مى باشد ، هم چون آفت به خرمن عبادت هجوم كرده و آن عبادت را از ارزش و بها مى اندازد . حواس پرتى و عيب در عمل و يا ورود بعضى از نواقص بخشيده شده است ; اما به اندازه يك ارزن آلوده كردن عبادت به ريا اجازه داده نشده است .( فَوَيْلٌ لِلْمُصَلّينَ ) « ويل » عليه كسانى است كه در نماز ، آلوده به ريا هستند ، گرفتار آمدن به شك در نماز ، آلوده شدن به حواس پرتى ، رعايت نكردن برخى از شرايط غير واجب ، مبطل نماز نيست ; ولى راه پيداكردن بعضى از عيوب اخلاقى مبطل نماز و باعث نفرين خدا بر آن نماز و نمازگزار است .





برگرفته از کتاب بر بال اندیشه


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از HRG به خاطر این پست تشکر کرده اند:
fizikdan3000
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 2 پست ] 

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.175s | 18 Queries | GZIP : On | Load : 2.24 ]
Seo