کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز شنبه 29 شهریور 1399 10:00

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 1 پست ] 
نويسنده محتواي پيام
 موضوع پست: عبودیت و بندگی
پستارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1388 19:33 
-
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 16 بهمن 1385 19:39
پست ها : 1002
تشکر کرده اید: 352 مرتبه
تشکر شده:
403 مرتبه in 247 پست
شش هزار سال عبادت بى ثمر
نوشتهاند شيطان هزاران سال در كنار ملائكه به عبادت حق مشغول بود(1) ، عبادتىكه بالاتر از آن تصور نمى شد ، چون خداى متعال آدم را آفريد به همه ملائكهفرمان داد : اين مخلوق ارزشمند مرا سجده كنيد ، همه سجده كردند جز ابليسكه از سجده ابا كرد و در برابر امر حق تكبر ورزيد(2) .
داستان شيطان در قرآن
خداونددر سوره « ص » داستان ابليس را كه دچار يكى از رذايل اخلاقى ; يعنى تكبردر برابر حق شد ، و در نتيجه اعمال عبادى چندين هزار ساله خود را در كاسهاى از شراب حسادت سركشيد ، چنين شرح مى دهد :«  [ خدا ] فرمود : اى ابليس! تو را چه چيزى از سجده كردن بر آنچه كه با دستان قدرت خود آفريدم ،بازداشت ؟ آيا تكبّر كردى يا از بلند مرتبه گانى ؟ * گفت : من از او بهترم، مرا از آتش آفريدى و او را از گل ساختى . *  خدا  ]گفت : از آن [جايگاه  ]بيرون رو كه بى ترديد تو رانده شده اى ; * و حتماً لعنت من تاروز قيامت بر تو باد . * گفت : پروردگارا ! مرا تا روزى كه مردم برانگيختهمى شوند ، مهلت ده . * [ خدا  ]گفت : تو از مهلت يافتگانى تا زمانى معين ومعلوم . * گفت : به عزتت سوگند همه آنان را گمراه مى كنم ، * مگر بندگانخالص شده ات را . * [ خدا ] گفت : سوگند به حق و فقط حق را مى گويم * كه :بى ترديد دوزخ را از تو و آنان كه از تو پيروى كنند ، از همگى پر خواهمكرد »(1) .آرى! شيطان در درجه اول كمر به آلوده كردن انسان به تكبر و نخوتو خودبينى و خودفراموشى بسته و مى خواهد ديگران را هم مانند خود، در همهزمينه هاى زندگى ، حتى در خط عبادت ، آلوده به كبر و ريا و خودبينى وخودفراموشى كند(2) .
2 ـ نكته ديگرى كه ذكر آن خالى از لطف نيست ايناست كه شيطان با استفاده از انواع راه ها و ابزارها انسان را به رذايلنفسانى و زشتى هاى اخلاقى مى كشاند . هر لحظه به شكلى و هر آن در قالبى باوسوسه ها و دعوت هاى ماهرانه خود ، در پى انحراف انسان مى كوشد .« انسان »ناخواسته در جنگ نابرابرى قرار گرفته است كه چاره اى جز مقابله و دفاع ازحريم قداست خويش ندارد . نابرابرى اين جنگ از آن جهت است كه :
الف : دشمن به چشم ديده نمى شود :
معمولاًدر جنگ هاى فيزيكى دشمن مقابل انسان قرار مى گيرد ، در اين حال با ديدندشمن ، انسان مى تواند در دفع ضربات او خود را حفظ نمايد و حتى مقابله كند; اما در جنگ ميان انسان و شيطان ديد و نگاه يك طرفه است و تنها شيطان استكه مسلط بر انسان شده و در حالى كه پنهان است به فكر حمله كردن و از پاىدرآوردن آدمى است . خداى متعال در قرآن مى فرمايد :( إِنَّهُ يَريكُمْهُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَتَرَوْنَهُمْ ) ] اعراف (7) : 27 [ .« اوو دار و دسته اش شما را از آنجا كه شما آنان را نمى بينيد مى بينند » .
ب: انسان تنها است و دشمن، داراى ياران سواره و پياده است :قرآن در اينباره مى فرمايد :( أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِندُونِى وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ) ] كهف (18) : 50 [ .« آيا او و فرزندانشرا به جاى من اولياى خود انتخاب مى كنيد در حالى كه آنها دشمن شما هستند ؟»با توجه به مطالب فوق اگر انسان بخواهد در اين جنگ نابرابر پيروز شود ،ابتدا بايد در سنگر و دژ محكمى قرار گيرد و پس از مسلح شدن به سلاح هاى «اخلاص » ، « توكل » و « صبر » به مبارزه با او برخيزد . آن سنگر و دژ محكمچيزى جز تمسك به ولايت و محبّت اهل بيت (عليهم السلام) نيست . تولى و تبرىو پذيرش ولايت و محبّت آن بزرگواران سند پيروزى انسان و حصن حصين نجاتانسان است .به هر روى ، بايد دانست كه شناخت حسنات و سيئات اخلاقى وآراسته شدن به آن تنها از راه ارتباط و اتصال به قرآن و اهل بيت (عليهمالسلام) امكان پذير است ; زيرا تنها دين خداست كه همه فضايل و رذايل رابرشمرده و به انسان نيروى جلب حسنانت و دفع سيئات را در پرتو اتصال عنايتكرده است ; بنابراين پى جويى از قواعد پاك اخلاقى در مكتبى غير از مكتباهل بيت (عليهم السلام) ، پى جويى از آب در كوير بى آب است .
سال ها دل طلب جام جم از ما مى كرد *** آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مى كرد
بيدلى در همه احوال خدا با او بود *** او نميديدش و از دور خدايا مى كرد
عبوديت و بندگى
بىترديد انسان از خط بندگى نمى تواند گريز داشته باشد ، و در هيچ لحظه اى ازلحظات زندگى ، از مسئله بندگى و عبوديت آزاد نيست . چيزى كه هست اين استكه بندگى انسان ممكن است به دو صورت شكل بگيرد : يكى بندگى صحيح و ديگربندگى و عبادت غلط .در صورتى كه عبوديت انسان صحيح صورت بگيرد ، يعنىانسان به حقيقت، تابع برنامه هاى سعادت بخش پروردگار مهربان عالم باشد ،تمام استعدادها ، هنرها و مايه هاى اصالت و معرفت انسان شكوفا خواهد شد ،و از اين موجود محدود خاكى ، وجودى الهى و ملكوتى و بنده اى متصل به خداىمتعال كه صفاتش نامحدود است ساخته خواهد گشت .« بنده من ! مرا اطاعت كن تاتو را همانند خود قرار دهم ، من زنده اى هستم كه هرگز نمى ميرم ، تو رانيز زنده اى قرار مى دهم كه هرگز نميرى ، من بى نيازى هستم كه هرگز محتاجنمى شوم ، تو را نيز بى نيازى قرار دهم كه هرگز محتاج نشوى ، من هرگاه بهچيزى بگويم باش پس مى باشد ، تو را نيز چنان قرار دهم كه هرگاه به چيزىبگويى باش مى باشد » .
آثار شوم بندگى غلط
انسان در صورت دچار شدنبه بندگى غلط ، يعنى گرفتار آمدن به بند طاغوت ها و هواى نفس ، تماماستعدادها و حقايق عالى وجوديش بسته خواهد ماند ، و در اين رشته ، انسانتبديل به شرورترين موجود زمين خواهد شد ، قرآن مجيد مى فرمايد :( إِنَّشَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَلاَيَعْقِلُونَ ) . « بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كهانديشه نمى كنند » .در اين حال انسان منبعى از شر و پليدى و ظرفى از پستىو شقاوت مى شود ، به طورى كه جنبندگان ديگر از او جز شر و ضرر ، چيزىنخواهند ديد .انسان هنگام دچار شدن به بندگى غلط ، حتى به نزديكترينافرادش ، كه زن و فرزندان هستند ، رحم نخواهد كرد ، عدم ترحم او به معناىنپرداختن نفقه آنان نيست ، ممكن است از نظر مادى به بهترين صورت خانوادهخود را اداره كند ; اما از نظر تربيت و معنويت ، بزرگترين لطمه را به آنانخواهد زد ; زيرا وقتى سرپرست خانواده ، داراى مسيرى غلط و راهى شيطانىباشد ، به ناچار افراد تحت تكفّلش به راه او كشيده مى شوند و در گمراهى وضلالت خواهند افتاد .البته هر كدام از افراد خانواده ، خودشان انسان هاىمسئولى هستند و بايد تكاليف الهى خود را به طور شايسته اى انجام دهند ;ولى اين طور نيست كه اثرپذير از سرپرست خود نباشند ، قطعاً پدر در شكلدادن شخصيتى آنان اثر دارد ، و بيشتر اوقات ، زن و فرزند تصور مى كنند راهپدر خانواده راه صحيحى است و اين گونه پدران خائن همانانى هستند كه قرآنمجيد در سوره «احزاب» درباره آنان و شكايت زن و فرزند از جنايات آنان مىفرمايد :( وَقَالُوا رَبَّنَا إِنّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَافَأَضَلُّونَا السَّبيلاَ * رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيِنِ مِنَ الْعَذَابِوَالْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً ) . « ما از فرمانروايان و بزرگانماناطاعت كرديم ، در نتيجه گمراهمان كردند .
* پروردگارا ! آنان را ازعذاب دو چندان ده ، و كاملاً از رحمتت دورشان ساز » .گناه گمراه كردنديگران به اندازه اى سنگين است كه در تأويل آيه 32 سوره « مائده » گفتهاند گمراه كردن يك انسان ، يا به يادگار گذاشتن يك روش غلط كه ديگران دچارآن شوند ، مساوى با كشتن تمام مردم است(2) .در روايات آمده است كه مراد از« قتل » در آيه مورد نظر فقط كشتن نيست ; بلكه قتل عقل ، فطرت ، روح وروان ، و به تعبير ديگر پيشگيرى از رشد و كمال ديگران است .در هر صورت درعبوديت غلط ، هم نابودى واقعيات اصيل انسانى خود انسان و هم تباه شدن مايههاى تربيتى ديگران مطرح است ، و انسان در طول تاريخ گناهى بزرگتر و پرخطرتر از اين گناه به خود نديده است .« هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتليا فساد در روى زمين بكشد ، چنان است كه گويى همه انسان ها را كشته و هركس انسانى را از مرگ رهايى بخشد چنان است كه گويى همه مردم را زنده كردهاست » .
مهمترين نوع بندگى
راويان احاديث از امام باقر (عليهالسلام) نقل مى كنند ، كه حضرت در ترجمه بندگى فرموده است :« هر كس سخنگوينده اى را بشنود و به آن عمل كند او را بندگى كرده است ، اگر سخن را ازمنبع صحيح شنيد و به اجرا گذاشت بندگى صحيح ورنه دچار عبوديت غلط شده است»(1) .
بندگى گويندگان
گويندگان را در يك تقسيم مى توان به دو گروه تقسيم نمود :
1 ـ گوينده صادق ، حكيم ، عادل ، خيرخواه ، عالم ، بينا و دلسوز .
2 ـ گوينده كاذب ، خائن ، غارتگر ، شقى و گمراه .
خداوندبزرگ متكلمى است كه مستجمع جميع صفات كمال است ، و همانند او كسى طالب خيردنيا و آخرت بشر نيست ، البته براى رسيدن به كمالات و حقيقت گفتار او ،بايد دست به دامن سه نفر زد : پيامبر ، امام معصوم ، فقيه جامع  الشرايط .پيامبر و امام با تفسير و توضيحشان بر قرآن ، و فقيه با اجتهادش در رواياتو عرضه اجتهاد از مسائل الهى خبر مى دهند .انسان با شنيدن سخن پيامبر ،امام و فقيه و به اجرا گذاشتن آن ، در حقيقت خدا را عبادت كرده ; زيراپيامبر ، امام و فقيه فقط مبلّغ فرهنگ حقند ، و در اين خط، انسان جز عبادتخدا عبادت ديگرى ندارد ; زيرا در قرآن مجيد اطاعت از پيامبر و امام و عالمربانى ، در حقيقت اطاعت از خدا شناخته شده چنانچه در قرآن آمده است :( مَنيُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ ) . « هر كه از پيامبر اطاعت كند، در حقيقت از خدا اطاعت كرده » .و نيز قرآن دستور داده از « اُولِىالاَْمْر » كه عبارت از امام معصوم و فقيه عادل است اطاعت كنيد ; چرا كهاطاعت از اينان اطاعت از خداست .اما اگر انسان از اطاعت خدا ، پيروى ازپيامبر ، امام و فقيه جامع الشرايط سر باز زند ، اين طور نيست كه از بندگىو فرمان برى آزاد شود و به خيال خود راحت گردد ; بلكه در اين زمينه ، مطيعغير خدا خواهد شد ، حال اين غير يا طاغوت هاى بيرونى و يا طاغوت درون كههواى نفس است مى باشد .مطيع خدا و تسليم حق ، راهى براى فرمان دادن غيرخدا در شئون حياتش باقى نمى گذارد ، و مطيع و فرمانبر غير ، راهى براىبرنامه هاى الهى در زندگيش قرار نمى دهند ، و در صورت دو شكل اطاعت ، هماطاعت از خدا و هم اطاعت از غير خدا ، انسان را به پليدى شرك دچار مى كند.در صورت نشنيدن فرمان خدا كه باعث رشد و كمال انسان است ، آدمى دچارشنيدن خواسته هاى خود و خواسته هاى ديگران شده و متّصف به صفت بندگى غيرمى گردد . تعبيراتى از قبيل عبد هوى ، عبد دنيا ، عبد شكم ، عبد مال ، عبدطاغوت در قرآن و روايات زياد آمده و خلاصه بايد گفت : بيرون آمدن از خطنورانى بندگى حق ، انسان را به ناچار دچار بندگى ذلت بار شيطانى ، در همهچهره هايش و بندگى هواى نفس مى كند و نقطه شروع خسارت انسان هم از همينجاست . قرآن مى گويد: كسى كه خود را از حق محروم كند ، در قيد ولايت طاغوتخواهد رفت :( وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ ) . « وكسانى كه كافر شدند ، سرپرستان آنان طغيان گرانند » .يا جاى ديگر مىفرمايد :( أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ ). « پس آيا كسى كهمعبودش را هواى نفسش قرار داده ديدى ؟ » .
همرنگ با حق
در شنيدنكلام خدا ، از طريق قرآن و سخنان پيامبر و گفتار امامان و فقيهان جامعالشرايط ، آدمى آيينه منعكس كننده صفات حق گشته و به قول قرآن به رنگ حقدر خواهد آمد :( صِبْغَةَ اللهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةًوَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ ). « [ به يهود و نصارى بگوييد :  ]رنگ خدا را [كه اسلام است ، انتخاب كنيد  ]و چه كسى رنگش نيكوتر از رنگ خداست ؟ و مافقط پرستش كنندگان اوييم » .انسان در صورتى كه مستمع كلام حق باشد ، اهلحق و عدل ، نور و روشنايى ، حقيقت و واقعيت ، اصالت و معرفت و اهل شرف ووجدان گشته و مصداق واقعى خليفة الله خواهد شد .انسان در صورت فرمان بردناز فرامين خدا ، منبعى از بركت ، ظرفى از فضيلت ، موجودى وارسته ، بشرىپيراسته و شخصيتى الهى خواهد شد .ولى در صورت مستمع غير شدن ، اعم ازاينكه مستمع خواسته هاى خود و يا خواسته هاى غير خود گردد ، منبعى از شر ،موجودى پست ، انسانى رذل ، و ظرفى پر از زشتى ها خواهد شد .زمانى كه انساناز كلام حق جدا شود ، حركت انتقالى ; يعنى حركت انسانى و اينكه هر روز اواز روز ديگر بهتر شود نخواهد داشت ; بلكه مانند اسب عصارخانه ، تنها حركتوضعى ، يعنى حركت به دور شكم و شهوت خود خواهد داشت ، و با اين حركت استكه به خوشبختى خود پشت پا زده و پس از هفتاد يا هشتاد سال فعاليت و حركت ،برايش روشن خواهد شد كه نه تنها چيزى به دست نياورده ; بلكه تمام سرمايههاى عالى انسانى و الهى خود را نيز از دست داده است .
حركات صعودى
باتوجه به فرامين خداست كه انسان داراى حركت انتقالى مى گردد ; يعنى از ذلتبه عزت ، از پستى به بلندى ، از شقاوت به سعادت ، از جهل به علم ، از ظلمتبه نور ، از كبر به تواضع و از بخل به جود ، منتقل خواهد شد ; اما در حركتوضعى كه فقط گشتن و گرديدن به دور خود است ، انسان جز به بدن عنصرى خودنمى افزايد ، بدنى كه پس از سال ها با مرگ متلاشى مى گردد و چون قيامت بهانسان برگردد فقط درخور عذاب خدا خواهد بود ، چه خيانتى بالاتر از اين استكه انسان اصل عالم را كه خداست بگذارد و از او جدايى كند و به فروعاتى كهمايه اى براى رشد انسان در آنها نيست متصل گردد .راستى اگر شاخه وجودانسان از ريشه عالم قطع گردد و به جاى ديگر بپيوندد ، راهى براى شكوفا شدنانسان و به كمال رسيدنش هست ؟
شنوندگان سخن غير حق
انسان وقتى مستمعكلام الله نباشد ، ناچار است مستمع خود يا غير گردد ، در اين مسير است كهتمام زحمت انسان صرف ساختن يك خانه ، فراهم آوردن چند قطعه زمين ، بپاكردن چند تجارت خانه ، جمع كردن مقدارى اثاث شده و در پايان بايد همه رابگذارد و برود . چه قبيح است كه همه همت انسان صرف مواد بى جان گردد ونسبت به مقام و موقعيّت خود و ساير انسان ها ، به مملكت و ملت و حوادثى كهبر آن مى گذرد ،و به خيانت خائنين و استعمار و استبداد و يورش هاى ظالمانهستمگران به دين و فرهنگ و حقوق انسان ها بى تفاوت باشد ، و به جز بلوغجنسى به بلوغ ديگر كه بلوغ انسانى و اخلاقى و عملى است نرسد ، و در سنهفتاد يا هشتاد سالگى ، همان طفل چند ساله باشد كه سرگرمى او جز تعدادىاسباب بازى چيز ديگرى نيست و به قول نظامى گنجوى :
به شصت آمد اندازه سال من *** نگشت از خود اندازه احوال من
همانم كه بودم به ده سالگى *** همان ديو با من به دلالگى
گذشته چنان شد كه بادى به دشت *** فرو مانده ام زود خواهم گذشت
از منظر قرآن
قرآنمجيد درباره اين گونه مردم كه عبادتى به جز عبادت هوا و پرستش شكم و شهوتو پيروى از خواسته هاى شيطانى خود و ديگران نداشتند مى فرمايد :« آيا خبرحادثه هولناكى كه [ همه انسان ها را از هر سو ] فرا مى گيرد ، به تو رسيدهاست ؟ * در آن روز چهره هايى زبون و شرمسارند ; * [ آنان كه همواره دردنيا  ]كوشيده اند و خسته شده اند [ و سرانجام سودى نيافته اند ] * درآتشى سوزان درآيند . * آنان را از چشمه اى بسيار داغ مى نوشانند ; * براىآنان طعامى جز خار خشك و زهرآگين وجود ندارد * كه نه فربه مى كند و نه ازگرسنگى بى نياز مى نمايد »(1) .راستى چه بدبختى خطرناكى است ، كه انسانعمرى بكوشد و نتيجه كوشش و محصول زحماتش عذاب خدا شود .خداى متعال درمقابل، از گروهى نام مى برد كه در خط بندگى الله بودند و كلامى جز كلام حقنشنيدند ، گروهى كه در قيامت به خوشحالى غير قابل وصفى مى رسند . دربارهآنان مى گويد :« در آن روز چهره هايى شاداب و باطراوت اند * از تلاش وكوشش خود خشنودند * در بهشتى برين اند * در آنجا سخن لغو وبيهوده نشنوند *در آن چشمه اى روان است * [ و ] در آنجا تخت هايى بلند و با ارزش قراردارد * و [ در كنار چشمه هايش ] قدح ها نهاده شده است * و [ ديگر از نعمتهايش  ]بالش هايى پهلوى هم چيده [ براى تكيه زدن بهشتى ها  ]است * و فرشهايى زربفت و گسترده [ كه روى آن مى نشينند .  ] .

برگرفته از کتاب بر بال اندیشه


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 1 پست ] 

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.149s | 14 Queries | GZIP : On | Load : 1.6 ]
Seo