[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Array to string conversion
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Undefined variable: Array
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Array to string conversion
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Undefined variable: Array
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Array to string conversion
[phpBB Debug] PHP Notice: in file /includes/functions_content.php on line 77: Undefined variable: Array
[phpBB Debug] PHP Warning: in file /includes/functions.php on line 4691: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /includes/functions.php:3826)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file /includes/functions.php on line 4693: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /includes/functions.php:3826)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file /includes/functions.php on line 4694: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /includes/functions.php:3826)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file /includes/functions.php on line 4695: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /includes/functions.php:3826)
تكيه بر همين ديوار ....! : قطعه ادبي - مرکز نشر اعتقادات

کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز جمعه 29 شهریور 1398 09:33

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 1 پست ] 
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 12:43 
Junior Member
Junior Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: يکشنبه 9 اردیبهشت 1386 18:03
پست ها : 38
تشکر کرده اید: 19 مرتبه
تشکر شده:
61 مرتبه in 21 پست
ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را روي پيامبري باز كرده بود كه هر صبح پيش از مسجد مي آمد كه بگويد: “پدرت فدايت دخترم!“ .


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را روي پيامبري باز كرده بود كه هر غروب مي آمد كه بگويد “ شادي دلم“ ، “ پاره ي تنم “ .


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را روي پيامبري باز كرده بود كه مي خواست برود سفر و آمده بود زير گلوي او را ببوسد.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را روي پيامبري باز كرده بود كه پي “ كساي يماني“ مي گشت تادر  آن آرامش يابد.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را روي پسرش حسن عليه السلام باز كرده بود “ جدت زير كساست، برو نزديك“.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و به حسين عليه السلام خسته از راه آمده گفته بود “ نور چشمم“ ، “ ميوه ي دلم“ ، “جد و برادرت زير كسايند“.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را روي علي عليه السلامباز كرده بود. روي علي عليه السلام كه بي تاب مي گفت “ بوي برادرم محمد صلي الله عليه و آله و سلم مي آيد“.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار يعني آيا در را روي جبرئيل خودش باز كرده بود؟

ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و تنها گليم زير پايش را بخشيده بود.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و گردنبند يادگاري را كف دستهايش دراز كرده بود سمت فقيري كه از اين همه سخاوت گريه مي كرد.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و  پارچه اي كشيده بود روي سرش چون حتي چادرش را بخشيده بود.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و قرص نان را گرفته بود بيرون تا دست هاي مسكيني آن را بقاپد، بعد از گرسنگي روزه ي بي سحري چشم هايش سياهي رفته بود.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و قرص نان شب بعد را به دستهاي يتيمي سپرده بود. و باز به اسيري.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و به صورت شرمنده ي زني كه براي بار دهم سوالي را ميپرسيد لبخند زده بود.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را براي مردش باز كرده بود كه باز با دست خالي از راه مي رسيد و نگفته بود كه چند روز است غذايش را به بچه ها داده و خود نخورده است.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را روي چشمهاي خيس علي باز كرده بود، روي مردي كه جانش و برادرش را از دست داده بود.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و شنيده بود همسايه ها بلند، طوري كه بشنود ،ميگويند: علي! او را ببر جايي دور از شهر، گريه هايش نمي گذارد بخوابيم.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و به بلال كه ساكت و محزون آن پشت ايستاده بود گفت: “ دوباه اذان بگو ، من دلتنگم“.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و در را روي علي باز كرده بود كه مي آمد تا براي سالهاي طولاني خانه نشين باشد.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده به همين ديوار و گفته بود:“ نميگذارم ببريدش“.


ايستاده بود پشت همين در تكيه داده بود درست بر همين ديوار كه .....!



به نقل از کتاب خدا خانه دارد

نوشته فاطمه شهیدی


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از زينب به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Labbaik, هیچ, 110, mahdieh, Mohsen1001
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 1 پست ] 

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
cron
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.160s | 14 Queries | GZIP : On | Load : 0.92 ]
Seo