کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز شنبه 25 آذر 1396 14:34

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 12 پست ]  برو به صفحه 1, 2  بعدي
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: چهارشنبه 6 خرداد 1388 18:14 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالمحبوب
.
دليل عقل بر صدق امامت حضرت مهدى (ع )
.
يكى از دلايل ، دليل عقل است و عقل با استدلال صحيح حكم مى كند كه در هر زمانى حتما نياز به وجود امام معصوم (از گناه و خطا) است كه كامل باشد و در علوم و احكام ، نياز به كسى نداشته باشد؛

زيرا محال است براى مكلّفين ، زمانى وجود داشته باشد كه آنان داراى حجّتى نباشند تا در پرتو او به صلاح نزديك شوند و از تباهى دور گردند و همه مستضعفان (آنان كه دستشان به جايى نمى رسد و مظلوم واقع شده اند) نياز به كسى دارند كه ستمگران و جنايتكاران را تاءديب كند،


سركشان را از نافرمانى به راه راست سوق دهد و آنان را از طغيان باز دارد، آموزگار نادان و هشيار كننده غافلان و ترساننده گمراهان و برپا دارنده حدود الهى و رساننده احكام باشد،
صاحبان اختلاف و ستيزه جويان را از ديگران جدا سازد، نصب كننده فرمانروايان ، نگهبان مرزها از گزند دشمن ، حافظ اموال ، پاسدار اساس اسلام باشد، مردم را در جمعه ها و عيدها به گرد هم آورد.


و دلايل استوار، ثابت مى كند كه چنين فردى با اين ويژگيها، بايد از هرگونه لغزش ، معصوم باشد؛
زيرا او به اتّفاق (آراء) از امام ، بى نياز است و چنين شخصى بدون شك ، بايد، داراى مقام عصمت باشد و قطعا چنين فرد ممتازى بايد با تصريح (پيامبر و امامان ) ثابت گردد و داراى معجزات و نشانه هاى صدق باشد، تا او را از ديگران جدا نموده و مشخّص گرداند.

و اين اوصاف و ويژگيها در هيچ كس وجود نداشت ، جز در آن كسى كه اصحاب امام حسن عسكرى (عليه السلام ) امامت او را بعد از امام حسن عسكرى (عليه السلام ) ثابت كردند و او پسر آن حضرت است كه حضرت مهدى (عليه السلام ) مى باشد چنانكه گفتيم و اين دليل عقلى يك اصل پابرجايى است ، كه با وجود آن نيازى به روايات و نصوص و تعداد اخبار نيست ؛ زيرا خود اين دليل عقلى ، امامت آن حضرت را ثابت مى كند.

البته روايات بسيارى نيز وارد شده كه به امامت فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام ) صراحت دارند و اين روايات آنچنان است كه هيچ عذرى باقى نمى گذارد و اين بنده به خواست خدا، به ذكر قسمتى از آن روايات با كمال اختصار - همچون سابق - مى پردازم .


_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
محمد علي, اسماني, Labbaik, 110, مائده آسمانی, Mahdie128, mahdieh, شفق, Mohsen1001, misagh alast, محب فاطمه, اميرسيستاني
پستارسال شده در: جمعه 8 خرداد 1388 18:25 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالقدّوس

::روايات و مسئله امامت حضرت مهدى (ع )



رواياتى كه به طور اجمال و تفصيل بيانگر امامت حضرت صاحب الزّمان ،امام دوازدهم حضرت مهدى (عج ) از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده بسيار است كه در اينجا، قسمتى از آنها خاطرنشان مى گردد:

1 - ((ابوحمزه ثمالى )) مى گويد: امام باقر (عليه السلام ) فرمود:

خداوند متعال محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به سوى جن و انس (به عنوان پيامبر آنان ) فرستاد و بعد از او، دوازده نفر وصىّ (براى او) قرار داد، كه بعضى از آنان از دنيا رفته اند و بعضى مانده اند و هريك از آن دوازده وصىّ داراى سنّت و برنامه مخصوص به خود است ،

روش اوصيايى كه بعد از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند و مى آيند همچون اوصيا حضرت مسيح (عليه السلام ) است كه دوازده تن بودند و امير مؤ منان على (عليه السلام ) (در زهد و عبادت و ساده زيستى ) همچون حضرت مسيح (عليه السلام ) بود.



2 - (حسن بن عباس ) از امام جواد (عليه السلام ) و او از پدرانش تا اميرمؤ منان على (عليه السلام ) نقل مى كند كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود:

آمِنُوا بَلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَاِنَّهُ يَنْزِلُ فِيها اَمْرَ السَّنَةِ وَاِنَّ لِذلِكَ الاَْمْرِ وُلاةٌ مِنْ بَعْدِى عَلِىّ بْنِ اَبِيطالِبٍ وَاَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ.
به شب قدر معتقد شويد؛ زيرا در شب قدر، كار (تقديرات ) سال فرود مى آيد و براى آن كار، بعد از من زمامدارانى هست كه عبارتند از:
على ابن ابى طالب و يازده نفر از فرزندانش .



3 -اميرمؤ منان على (عليه السلام ) به ابن عبّاس فرمود:شب قدر در هر سالى ، وجود دارد و در آن شب ، كار (و تقديرات ) همه سال فرود آيد (و مشخّص گردد) و براى اين كار، بعد از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) زمامدارانى مى باشد.

ابن عباس عرض كرد:(آن زمامداران كيانند؟).
امام على (عليه السلام ) فرمود:(من و يازده نفر از صلب من هستند كه آنان امامانى مى باشند كه فرشتگان با آنان هم سخن شوند).

_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Labbaik, 110, محمد علي, Mahdie128, مائده آسمانی, شفق, Mohsen1001, misagh alast, محب فاطمه, اسماني, اميرسيستاني, mahdieh
>
پستارسال شده در: شنبه 23 خرداد 1388 18:17 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالقهّار
4 - در حديث ((لَوْح ))، آمده كه جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد:((به حضور حضرت فاطمه زهرا (سلامُ اللّه عَلَيها) دختر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) رفتم ، در نزد او لَوْحى (صفحه اى ) بود كه نامهاى اوصيا و امامان از فرزندان او در آن (نوشته شده ) بود، آنان را شمردم يازده نفر بودند، آخرى آنان حضرت قائم (عليه السلام ) از فرزندان فاطمه (سلام اللّه عليها) بود نام سه نفر از آنان ((محمّد)) و نام سه نفر از آنان (على ) بود)).


5 - ((ابوهاشم جعفرى )) مى گويد: به امام حسن عسكرى (عليه السلام ) عرض ‍ كردم :((جلالت و هيبت شما مرا از سؤ ال كردن از شما باز مى دارد اجازه مى دهى از شما سؤ الى كنم ؟.

فرمود:((سؤ ال كن )).
عرض كردم : اى آقاى من ! آيا فرزند دارى ؟.
فرمود: آرى .
عرض كردم : اگر براى تو پيش آمدى شد (و از دنيا رفتى ) در كجا از آن فرزند سؤ ال كنم ؟
فرمود:((در مدينه )).


6 - ((عمرو اهوازى )) مى گويد: امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرزندش را به من نشان داد و فرمود:((هذا صاحِبُكُمْ بَعْدِى ؛ بعد از من اين است صاحب و امام شما)).


7 - ((عمرى )) مى گويد:((امام حسن عسكرى (عليه السلام ) از دنيا رفت و فرزندى از خودش بجاى گذاشت )).


8 - ((ابوالقاسم جعفرى )) مى گويد:((از امام هادى (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: جانشين من حسن است و حال شما درباره جانشين بعد از او چگونه است ؟)).
عرض كردم : قربانت شوم ! از چه نظر؟
فرمود:((شما شخص او را نمى بينيد و ذكر نامش براى شما روا نيست )).
عرض كردم : پس چگونه او را ياد كنيم ؟
فرمود: بگوييد:((اَلْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ؛ حجّت از خاندان محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) )).




اينها روايات اندكى از نصوص بسيار بر امامت امام دوازدهم (عليه السلام ) بود، كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نقل شده است و روايات در اين راستا بسيار است كه حديث شناسان شيعه ، آنها را در كتابهاى خود تدوين و تنظيم كرده اند، يكى از آنها كه به طور مشروح ، آن احاديث را در كتابى جمع آورى نموده است ((محمد بن ابراهيم ، ابوعبداللّه نعمانى )) است كه در كتاب خود به نام ((اَلْغَيبة )) (غيبت نعمانى ) آن روايات را آورده است ، بنابراين ، در اين كتاب نيازى به ذكر آنها به طور مشروح نيست .

_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, misagh alast, Mohsen1001, محمد باقر, mahdieh, اميرسيستاني, اسماني, 110, Mahdie128, محب فاطمه
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 27 خرداد 1388 13:36 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالمحبوب

::نمونه هايى از دلايل و نشانه هاى حضرت مهدى (عج )



1 - ((محمد بن ابراهيم بن مهزيار)) مى گويد:
((بعد از وفات امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) در مورد امام بعد او در شك و ترديد بودم و اموال بسيار (كه مخصوص امام بود) نزد پدرم (ابراهيم بن مهزيار) جمع شده بود (گويا ابراهيم سمت نمايندگى داشته و سهم امام بسيارى نزدش جمع شده بود) پدرم آن اموال را برداشت و سوار (كشتى ) شد (كه به حضور حضرت مهدى در سامرا ببرد) و من نيز سوار شدم تا او را بدرقه كنم ، پدرم تب سختى گرفت و به من گفت : پسر جان ! مرا به خانه بازگردان ، اين بيمارى نشانه مرگ است و به من گفت :


در مورد اين اموال از خدا بترس (كه به صاحبش برسانى ) و به من وصيت كرد و بعد از سه روز از دنيا رفت ، با خود گفتم ، پدرم وصيت نادرست نمى كرد، اين اموال را به عراق مى برم و در كنار شطّ (187) خانه اى را كرايه مى كنم و هيچ كس را از كار خود باخبر نمى كنم ، پس اگر وجود امام زمان ، براى من آشكار شد، همانند آشكارى امام در زمان امام حسن عسكرى (عليه السلام ) كه اموال را به او مى سپارم وگرنه آن را صرف در نيازها و تاءمين زندگى خودم مى نمايم . به عراق رفتم و در كنار شطّ خانه اى اجاره كردم ، چند روزى در آنجا سكونت نمودم ، تا اينكه شخصى آمد و نامه اى به من داد، در آن نامه نوشته بود:



((اى محمّد! نزد تو اين مقدار و اين اندازه مال است ، همه آنچه را در نزدم بود، نام برده بود حتّى از مقدارى از مال كه خودم اطلاع نداشتم نيز ياد كرده بود)).

من همه آن اموال را به نامه رسان دادم تا به آن حضرت (يعنى حضرت مهدى ) برساند.


چند روز ديگر در آن خانه ماندم ، كسى نزد من نيامد، اندوهناك بودم كه نامه ديگرى به من رسيد در آن نوشته بود:

((قَدْ اَقَمْناكَ مَقامَ اَبِيكَ فَاحْمِدِ اللّهَ؛
ما تو را به جاى پدرت (به نمايندگى ) نصب كرديم ، پس ‍ خدا را سپاسگزار باش )).



_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, اميرسيستاني, محب فاطمه, Labbaik, 110, علی اصغر حسین, اسماني, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 13:20 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالباقی

2 - ((محمّد بن ابى عبداللّه سيّارى )) مى گويد:((چيزهايى از طرف مرزبانى حارثى (به محل سكونت امام زمان (عليه السلام ) ) فرستادم ، در ميان آنها يك عدد دستبند طلا بود، همه آن چيزها قبول شد ولى دستبند به من برگردانده شد و به من دستور دادند كه آن را بشكنم ، آن را شكستم ، ناگهان ديدم در درون آن ، چند مثقال آهن و مس و روى وجود دارد، آنها را از درون دسبتند بيرون آوردم و طلاى خالص را فرستادم ، آنگاه پذيرفته شد)).


3 - ((على بن محمّد)) مى گويد: مالى از جانب مردى از اهل عراق براى حضرت مهدى (عليه السلام ) فرستاده شد، آن را به او برگرداندند، به او گفته شد كه حق پسرعموهايت را كه چهارصد درهم است از اين مال خارج كن (و به آنان بازگردان )
آن مرد عراقى مزرعه اى را در دست داشت كه پسر عموهايش در آن شريك بودند، ولى او آنان را از آن مزرعه جلوگيرى مى كرد، پس دقيقا حساب كرد، ديد به همان مقدارى كه گفته شده يعنى چهارصد درهم ، مال آنان است ، آن را از آن اموال بيرون آورد و به آنان داد و بقيّه را به حضور امام مهدى (عليه السلام ) فرستاد، آنگاه پذيرفته شد.


4 - ((قاسم بن علا)) مى گويد: داراى چند پسر شدم ، براى امام زمان (عليه السلام ) نامه نوشتم و از آن حضرت خواستم كه براى آنان دعا كند، درباره آنان جوابى به دستم نرسيد، همه آنان مردند، وقتى كه (چهارمين پسرم ) حسين به دنيا آمد، براى آن حضرت نامه نوشتم و تقاضاى دعا كردم ، جواب آمد و بحمداللّه او باقى ماند.


_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
اسماني, مائده آسمانی, 110, Labbaik, Mohsen1001, اميرسيستاني
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 3 تیر 1388 14:28 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالمحبوب

5 - ((ابى عبداللّه بن صالح )) مى گويد:((يكى از سالها به بغداد رفتم (از ناحيه مقدّسه ) اجازه خروج خواستم ، به من اجازه ندادند، پس از رفتن كاروان به سوى نهروان 22 روز ديگر در بغداد ماندم ، سپس در روز چهارشنبه به من اجازه خروج داده شد و به من گفته شد در روز چهارشنبه بيرون روم ، من آن روز از بغداد خارج شدم ولى اميد رسيدن به كاروان را نداشتم ، وقتى به نهروان رسيدم ، كاروان را در آنجا يافتم و به آن پيوستم و پس از اندك وقتى كه شترم را علف دادم ، كاروانيان از آنجا حركت كردند و من نيز همراه آنان حركت كردم او (حضرت مهدى (عليه السلام ) ) برايم دعا كرده بود كه سالم به وطن بازگردم ، بحمداللّه بدون هيچ گونه آسيبى به وطن رسيدم )).


6 - ((محمّد بن يوسف )) مى گويد: در پشتم زخم سختى پديدار شده بود، به پزشكها نشان دادم و براى بهبودى آن مال بسيار خرج كردم ، ولى مداواى من هيچ گونه نتيجه نداد، نامه اى براى حضرت مهدى (عليه السلام ) نوشتم و از او تقاضاى دعا كردم ، جواب نامه به من رسيد كه در آن نوشته بود:((اَلْبَسَكَ اللّهُ الْعافِيَةَ وَجَعَلَكَ مَعَنا فِى الدُّنْيا وَالاَّْخِرَةِ)).
((خداوند لباس عافيت به تو بپوشاند و تو را در دنيا و آخرت ، با ما قرار دهد)).
هنوز هفته به آخر نرسيده بود كه زخم به طور كلّى خوب شد و در محل آن همچون كف دستم هيچ گونه اثر زخم نبود، يكى از پزشكها را كه از دوستان ما بود خواستم و محل زخم را به او نشان دادم ، گفت : ما دارويى را براى اين زخم نمى شناسيم ، قطعا شما از جانب خداوند شفا يافته اى .


_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, 110, اسماني, اميرسيستاني
>
پستارسال شده در: جمعه 5 تیر 1388 14:04 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالباقی

7 - ((على بن حسين يمانى )) مى گويد: من در بغداد بودم و كاروانى از يمنى ها آماده شدند كه از بغداد (به سوى يمن ) بروند، من نيز مى خواستم با آنان بروم ، نامه اى به ناحيه مقدّسه نوشتم و كسب اجازه نمودم ، جواب آمد با آن كاروان نرو كه نتيجه خوبى ندارد و در كوفه بمان .
كاروان رفت و من در كوفه ماندم ، آن كاروان در مسير راه مورد دستبرد و غارت بنوحنظله واقع شدند و اموالشان را بردند، من بارديگر به وسيله نامه كسب اجازه كردم تا از راه دريا (به يمن ) بروم ، اجازه رفتن به من ندادند، بعدا معلوم شد كه در آن سال ، هيچيك از كشتيها به سلامت به مقصد نرسيده اند و باند غارتگر ((بوارح ))، به آنها هجوم آورده اند و به غارت اموالشان دست زده اند)).


8 - ((على بن الحسين )) مى گويد: من به سامره رفتم و از آنجا به در خانه (حضرت مهدى (عليه السلام ) ) رفتم ، با هيچ كس سخن نگفتم و خود را به هيچ كس نشناساندم ، سپس ‍ به مسجد رفتم و مشغول نماز شدم . ديدم خادمى نزد من آمد و گفت : برخيز، به او گفتم كجا بروم ؟ گفت : به خانه ، گفتم : من كيستم ، مرا مى شناسى ؟ شايد تو را دنبال شخصى ديگر فرستاده اند؟ گفت :
((نه ، فقط مرا نزد تو فرستاده اند، و تو ((على بن الحسين )) هستى ، غلامى همراه آن خادم بود، با هم آهسته سخن مى گفتند، من نفهميدم چه مى گويند، تا اينكه آنچه خواستم برايم آوردند، سه روز نزد آن خادم ماندم و سپس كسب اجازه كردم كه از حضرت مهدى (عليه السلام ) ديدار كنم ، به من اجازه داده شد و آن حضرت را شب زيارت كردم .


_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
110, Labbaik, Mohsen1001, اسماني, اميرسيستاني
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 10 تیر 1388 14:45 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالمحبوب
9 - ((محمّد بن صالح )) مى گويد:((وقتى پدرم از دنيا رفت و كارها به دست من افتاد، پدرم قبضهايى از اموال ((غريم )) يعنى حضرت مهدى (عليه السلام ) (188) برعهده مردم داشت .
در نامه اى به آن حضرت ، جريان را به عرض رساندم ، جواب آمد كه آن مطالبات را از آنها وصول كن ، من از آنان كه قبض داده بودند، مطالبه كردم و همه آنان قرض خود را به من دادند جز يكى از آنان كه قبض بدهكارى او، چهارصد دينار بود، نزد او رفتم و مطالبه چهارصد دينار نمودم ، او امروز و فردا كرد و پسرش به من اهانت نمود و فحش ‍ داد از او به پدرش شكايت كردم ، پدرش گفت : چه شده ؟ چرا مرا رها نمى كنى ؟


او را گرفتم و به وسط خانه اش آوردم ، در اين هنگام پسرش از خانه بيرون رفت و از اهل بغداد استمداد كرد و فرياد مى زد: بياييد اين رافضى قمى ، پدرم را كشت .

جمعيّت بسيارى از اهل بغداد نزد من آمدند، (من ديدم هوا پس است ) سوار بر مركبم شدم و به آنان گفتم : احسن به شما مردم بغداد كه از ظالمى بر ضد غريب مظلومى ، حمايت مى كنيد، من يك مرد سنّى از اهالى همدان هستم و اين شخص مرا به قم نسبت مى دهد و رافضى مى خواند، تا حق و مال مرا پامال كند.
مردم به او هجوم بردند، خواستند به مغازه اش بريزند، من آنان را آرام كردم و بدهكار از من خواهش كرد كه قبض را به او بدهم ، و بدهكاريش را بپردازد و به طلاق زنش ‍ سوگند خورد (189) كه مال مرا در همان وقت بپردازد و پرداخت .


_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, اميرسيستاني, Labbaik, 110
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1388 10:05 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالمحبوب
10 - ((على بن محمّد)) از بعضى از اصحاب نقل مى كند كه گفت :((خداوند پسر به من داد، نامه اى به ناحيه مقدّسه نوشتم و اجازه خواستم كه در روز هفتم ، او را ختنه كنم ، جواب آمد اين كار را نكن .
آن پسر در روز هفتم يا هشتم مرد، سپس خبر مرگ او را براى حضرت مهدى (عليه السلام ) نوشتم ، جواب آمد: به زودى پسر ديگرى و ديگرى به جاى او به تو داده خواهد شد، نام اوّلى را ((احمد)) و نام دوّمى را ((جعفر)) بگذار، همانگونه كه فرموده بود، داراى دو پسر ديگر شدم .
او مى گويد: عازم حجّ شدم و با مردم خداحافظى كردم ، نامه به حضرت مهدى (عج ) نوشتم و اجازه حركت به سوى مكّه ، خواستم ، جواب آمد:((ما اين مسافرت را براى تو دوست نداريم ، اختيار با خودت هست )).
دلتنگ و محزون بودم و نامه به آن حضرت نوشتم ، طبق دستور شما من مى مانم و مسافرت نمى كنم ، ولى از اينكه در حجّ شركت نمى كنم غمگين هستم ، جواب آمد:((دلتنگ مباش و تو به زودى در سال آينده به حجّ خواهى رفت اِنْ شاءَ اللّهِ)).
وقتى سال آينده فرا رسيد، نامه نوشتم و از آن حضرت كسب اجازه كردم ، جواب آمد:((اجازه داده شد)). براى آن حضرت نوشتم : مى خواهم با:((محمّد بن عبّاس ))همسفر و هم كجاوه شويم و من به ديانت و امانتدارى او اطمينان دارم .
جواب آمد:((اسدى (190) ، همسفر خوبى است اگر نزد تو آمد هيچ كس را بر او ترجيح مده )).
اسدى آمد و با او همسفر شديم و به سوى حجّ رفتيم .

_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, اسماني, اميرسيستاني, 110
>
پستارسال شده در: جمعه 19 تیر 1388 16:49 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 25 آبان 1387 15:57
پست ها : 444
محل سکونت: خیلی دور ، خیلی نزدیک
تشکر کرده اید: 3312 مرتبه
تشکر شده:
1441 مرتبه in 392 پست
هوالمحبوب
11-((حسن بن عيسى عُرَيْضى )) مى گويد: هنگامى كه امام حسن عسكرى (عليه السلام ) وفات كرد، مردى از اهالى مصر، اموالى به مكّه آورد كه از آن صاحب الامر حضرت مهدى (اَرْواحُنا لَهُ الْفِداءِ) بود، در مورد وجود آن حضرت اختلاف شد، بعضى گفتند:
امام حسن عسكرى (عليه السلام ) بدون جانشين از دنيا رفت و بعضى گفتند جانشين او جعفر (كذّاب ) برادر اوست و جمعى گفتند: جانشين امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرزند اوست . آنان مردى را كه كُنيه اش ((ابوطالب )) بود به سامرا فرستادند تا در مورد جانشين امام حسن عسكرى (عليه السلام ) بررسى كند و نامه اى نيز همراه داشت ،
او به سامرا رفت و نخست با جعفر (كذّاب ) ملاقات نمود و از او خواست تا برهان و نشانه امامتش را بيان كند، جعفر گفت :((من اكنون آماده ارائه برهان نيستم )).
سپس ابوطالب به در خانه صاحب الامر (عج ) رفت و نامه اش را به اصحاب آن حضرت كه ((سفراى او)) خوانده مى شدند داد، جواب آمد:
((خداوند در مورد مصيبت فوت رفيقت (مرد مصرى ) به تو پاداش دهد، او از دنيا رفت ،
اموالش را به شخص امينى سپرد و به او وصيّت كرد، آن را هرگونه كه دوست دارد و شايسته است ، به مصرف برساند و جواب نامه را نيز داد و همانگونه كه (در مورد مرگ مرد مصرى و وصيّت او) فرموده بود، بى كم و كاست ، همانطور واقع شده بود)).


_________________
www.masafportal.com
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از hasan21 به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, اسماني, محب فاطمه, Labbaik, 110
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 12 پست ]  برو به صفحه 1, 2  بعدي

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.166s | 32 Queries | GZIP : On | Load : 6.63 ]
Seo