کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز يکشنبه 9 آذر 1399 13:26

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 40 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: شنبه 13 شهریور 1389 12:28 
New Member
New Member
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 13 شهریور 1389 08:42
پست ها : 4
محل سکونت: تهران
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
4 مرتبه in 2 پست
انشاءالله به مقام لاعنین نائل شوید :AA:


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
پستارسال شده در: شنبه 13 شهریور 1389 12:30 
New Member
New Member
آفلاين

تاريخ عضويت: شنبه 13 شهریور 1389 08:42
پست ها : 4
محل سکونت: تهران
تشکر کرده اید: 0 مرتبه
تشکر شده:
4 مرتبه in 2 پست
امیدوارم کلمه رو اشتباه تایپ نکرده باشم
منظورم به مقام و درجه ای که با لعن دشمنان امیرالمومنین به آن می رسیم


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
>
پستارسال شده در: جمعه 19 شهریور 1389 01:25 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست



بررسي سندي روايات مربوط به لعن ساب الصحابة :


روايت خلال در السنة :


خلال در كتاب السنه روايت مي‌كند كه :

عن معاذ بن جبل قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا ظهرت البدع وسب أصحابي فعلى العالم أن يظهر علمه فإن لم يفعل فعليه

لعنة الله والملائكة والناس أجمعين إسناده ضعيف .

السنة للخلال ج 3 ص 495 ش 787

از معاذ بن جبل روايت شده است که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : زمانی که بدعت‌ها ظاهر شد و اصحاب من مورد سب

قرار گرفتند ، بايد عالم علم خويش را آشکار کند ؛ پس اگر چنين نکرد لعنت خداوند و ملائکه و همه مردمان بر او باد .

سند اين روايت ضعيف است .

روايت احمد در فضائل الصحابة :

احمد بن حنبل در كتاب فضائل الصحابه چنين روايت مي‌كند كه :

حدثنا عبد الله قثنا عبد الله بن عون قثنا على بن يزيد الصدائي قال حدثني أبو شيبة الجوهري عن أنس بن مالك قال قال أناس من أصحاب

رسول الله صلى الله عليه وسلم يا رسول الله أنا نسب فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم من سب أصحابي فعليه لعنة الله والملائكة

والناس أجمعين لا يقبل الله منه صرفا ولا عدلاً.

فضائل الصحابة لابن حنبل  ج 1   ص 52 ش 8 اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. وصي الله محمد عباس

از انس بن مالك روايت شده است كه عده‌اي از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) گفتند : اي پيامبر ، به ما دشنام داده مي‌شود ؛

آن حضرت فرمودند : هركس كه به اصحاب من دشنام بدهد ، لعنت خدا و ملائكه و همه مردمان بر او باشد و خداوند از او هيچ عبادتي را

نمي‌پذيرد .

ابو شيبه جوهري ضعيف است .

در اين روايت، ابو شيبة جوهري (يوسف بن إبراهيم التميمي) آمده است كه ابن حجر در مورد او در مي‌گويد : و قال ابن حبان : يروى عن

أنس ما ليس من حديثه ، لا تحل الرواية عنه . و ذكره العقيلى فى " الضعفاء " .  و قال ابن عدى : ليس بالمعروف ، و لا له كثير حديث .

اهـ . تهذيب ج11 ص 407.  

ابن حبان گفته است : او از انس مطالبي نقل مي‌كند كه انس نگفته است ! جايز نيست از او روايت نقل شود ! عقيلي نيز او را در ضعفاء

نقل كرده است .

روايت ابن ابي شيبه :

حدثنا أبو معاوية عن محمد بن خالد عن عطاء قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من سب أصحابي فعليه لعنة الله

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار (مصنف ابن أبي شيبة) ج 6 ص 405 ش 32419 ، اسم المؤلف:  أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوت


از عطاء روايت شده است كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : هر كس به اصحاب من دشنام دهد ، لعنت خدا بر او باد .

روايت مرسل است

اين روايت مرسل است و عطاء از تابعين است .

روايات هيثمي :

عن جابر بن عبد الله قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول إن الناس يكثرون وأصحابي يقلون فلا تسبوهم لعن الله من سبهم .

رواه أبو يعلى وفيه محمد بن الفضل بن عطية وهو متروك .

وعن ابن عمر أن النبي صلى الله عليه وسلم قال من سب أصحابي فعليه لعنة الله . رواه البزاز والطبراني في الكبير والأوسط ولفظه لعن

الله من سب أصحابي . وفى إسناد البزاز سيف بن عمر وهو متروك ، وفى إسنادي الطبراني عبد الله بن سيف الخوارزمي وهو ضعيف .

... وعن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من سب أصحابي لعنه الله والملائكة والناس أجمعون . رواه الطبراني وفيه عبد

الله بن خراش وهو ضعيف . قلت وقد تقدم في فضل الصحابة بعض هذا في ضمن أحاديث .

... وعن عائشة قالت قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لا تسبوا أصحابي لعن الله من سب أصحابي . رواه الطبراني في الأوسط ورجاله

رجال الصحيح غير علي بن سهل وهو ثقة .

وعن أبي سعيد يعنى الخدري قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من سب أحدا من أصحابي فعليه لعنة الله قلت له حديث في

الصحيح غير هذا رواه الطبراني في الأوسط وفيه ضعفاء وقد وثقوا .

از جابر بن عبد الله روايت شده است كه گفت : از پيامبر (صلى الله عليه وآله) شنيدم كه فرمود : مردم زياد شده و اصحاب من كم

مي‌شوند ؛ به همين سبب آنان را دشنام ندهيد ؛ خدا لعنت كند هر كس را كه به اصحاب من دشنام دهد . اين روايت را ابويعلي نقل

كرده و در سند آن فضل بن عطيه است كه متروك است !

از ابن عمر روايت شده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند : هركس به اصحاب من دشنام دهد ، لعنت خدا بر او باد ؛ اين روايت

را بزار و طبراني در (معجم) كبير و اوسط نقل كرده است و عبارت او چنين است « لعن الله من سب اصحابي»‌ و در سند بزار سيف بن

عمر است كه متروك است و در دو سند طبراني عبد الله بن سيف خوارزمي است كه ضعيف است .

و از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند : هركس به اصحاب من دشنام دهد ، لعنت خدا و ملائكه و همه

مردمان بر او باد ؛ اين روايت را طبراني نقل كرده و در سند آن عبد الله بن خراش است كه ضعيف است .

... و از عائشه روايت شده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند به اصحاب من دشنام ندهيد ، خدا لعنت كند هر كس را كه به

اصحاب من دشنام بدهد ؛ اين روايت را طبراني در الاوسط نقل كرده و راويان آن ، راويان صحاح هستند ، غير از علي بن سهل كه او هم

ثقه است .

... و از ابو سعيد خدري نيز روايت شده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند هركس به اصحاب من دشنام دهد ، لعنت خدا بر او

باد ؛ از ابوسعيد روايتي شبيه اين روايت در صحاح آمده است ؛ اين روايت را طبراني در اوسط نقل كرده است و در آن چندين نفر ضعيف

وجود دارد كه توثيق نيز شده‌اند .

مجمع الزوائد  الهيثمي  ج 10 ص 21

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: جمعه 19 شهریور 1389 22:46 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست



بررسي روايات هيثمي :


در مجموعه رواياتي كه هيثمي نقل كرده است ، تنها دو روايت از تضعيف مستقيم وي در امان مانده است ؛ اولين روايت ، روايتي است كه
از طبراني از عائشه نقل مي‌كند و ديگري روايتي است كه از طبراني از ابوسعيد خدري مطرح مي‌نمايد ؛ و البته هر دوي روايات از جهت

سندي دچار اشكال هستند :

سند روايت اول :

حدثنا عبد الرحمن بن الحسين الصابونى قال حدثنا علي بن سهل المدائنى قال حدثنا أبو عاصم الضحاك بن مخلد عن بن جريج عن عطاء

عن عائشة قالت قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لا تسبوا أصحابى لعن الله من سب أصحابى

المعجم الأوسط  ج 5   ص 94 ش 4771، اسم المؤلف:  أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : دار الحرمين - القاهرة - 1415 ، تحقيق : طارق بن عوض الله بن محمد ,‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني

در سند اين روايت ، چندين اشكال وجود دارد :

الف) شيخ مستقيم طبراني ، يعني عبدالرحمن بن الحسين صابوني ، مجهول است و توثيق ندارد .

ب) علي بن سهل مدائني ، در هيچ كتابي قبل از تقريب التهذيب ابن حجر ، سخني در مورد توثيق يا تضعيف او نيامده است و تنها ابن

حجر او را صدوق معرفي كرده و اين اجتهاد خود وي است و دليلي بر صحت آن نيست .

ج)‌ شيخ ابن جريج ، يعني عطاء مشترك است بين سه نفر :

عطاء الخراساني ؛ عطاء بن ابي رباح ، عطاء بن السائب

و روايت او از هرسه نفر از عائشه زير سوال است ، زيرا :

ا. عطاء بن ابي رباح :

ابن حجر مي‌گويد :

وروى الأثرم عن أحمد ما يدل على أن كان يدلس فقال في قصة طويلة ورواية عطاء عن عائشة لا يحتج بها الا أن يقول سمعت

تهذيب التهذيب  ج 7   ص 182 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى

اثرم از احمد روايتي نقل مي‌كنند كه دلالت بر مدلس بودن عطاء دارد ؛ او در ضمن ماجرايي طولاني مي‌گويد كه نمي‌توان به روايات عطاء از
عائشه تمسك كرد ، مگر اينكه بگويد «از عائشه شنيدم»

مزي نيز مي‌گويد :

وَقَال محمد بن عبد الرحيم ، عن علي بن المديني : كان عطاء بأخرة تركه ابن جُرَيْج وقيس بن سعد.

تهذيب الكمال  ج 20   ص 83 ، اسم المؤلف:  يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: 742 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. بشار عواد معروف

محمد بن عبد الرحيم از علي بن مديني روايت كرده است كه ابن جريج و قيس بن سعد ، عطاء را رها كردند ! (ديگر از او روايت نقل

نكردند)

ب‌. عطاء الخراساني :

ابن حجر در مورد او مي‌گويد :

وقال بن حبان كان رديء الحفظ يخطىء ولا يعلم فبطل الاحتجاج به ... وقال الطبراني لم يسمع من أحد من الصحابة الا من أنس

تهذيب التهذيب  ج 7   ص 191 ش 395، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى

ابن حبان گفته است حفظ او بسيار بد بود و اشتباه داشت و علم نيز نداشت ، به همين سبب نمي‌توان به او استشهاد كرد ... و طبراني

گفته است كه او از هيچ يك از صحابه جز انس روايت نشنيده است !

ج.عطاء بن السائب :

به اقرار اهل سنت ، او ديوانه شده بود و تنها كساني كه از او در زمان سلامت عقلش روايت نقل كرده‌اند شعبه و سفيان هستند ؛ ابن

حجر در مورد او مي‌گويد :

وقال أحمد بن أبي نجيح عن بن معين ليث بن أبي سليم ضعيف مثل عطاء بن السائب وجميع من سمع من عطاء سمع منه في الاختلاط

الا شعبة والثوري ... وقال عبد الحق سماع بن جريج منه بعد الاختلاط

تهذيب التهذيب  ج 7   ص 184 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى

احمد بن ابي نجيح از ابن معين روايت مي كند كه «ليث بن ابي سليم» مانند «عطاء بن سائب» ضعيف است ؛ و تمام كساني كه از عطاء
روايت كرده‌اند ، از او در زمان ديوانگي‌اش روايت نقل كرده‌اند غير شعبه و ثوري ... و عبد الحق گفته است كه روايت شنيدن ابن جريج از

عطاء بعد از ديوانه شدن او بوده است !

بنا بر اين ، اين روايت از درجه صحت ساقط است .

سند روايت دوم :

حدثنا أحمد (بن علي ابوالعباس البربهاري) قال حدثنا عمران بن موسى الطرسوسي قال حدثنا محمد بن مصعب القرقساني قال حدثنا

فضيل بن مرزوق عن عطية عن أبي سعيد قال قال رسول الله من سب أحدا من أصحابي فعليه لعنة الله لم يرو هذا الحديث عن فضيل إلا

محمد

المعجم الأوسط  ج 2   ص 236 ش 1846 ، اسم المؤلف:  أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : دار الحرمين - القاهرة - 1415 ، تحقيق : طارق بن عوض الله بن محمد ,‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني

در سند اين روايت نيز محمد بن مصعب قرقساني وجود دارد كه علماي اهل سنت او را تضعيف كرده‌اند :

وقَال البُخارِيُّ : كان يحيى بن مَعِين سئ الرأي فيه. وَقَال أبو خالد يزيد بن الهيثم  : سمعت يحيى بن مَعِين يقول : القرقساني مسلم

صاحب غزو ، ليس يدري ما يحدث.

وَقَال أبو عَبد الله محمد بن عُبَيد الله الزُّهْرِيّ عن يحيى ابن مَعِين : لا شئ ... قال الحافظ أبو بكر الخطيب وكان كثير الغلط لتحديثه من

حفظه ... وَقَال النَّسَائي ضعيف وَقَال عبد الرحمن بن أَبي حاتم ... سَأَلتُ أبي عنه ، فقال : ضعيف الحديث ، ليس بقوي.

تهذيب الكمال  ج 26   ص 460 ش 5612 ، اسم المؤلف:  يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: 742 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. بشار عواد معروف

بخاري گفته است كه يحيي بن معين راجع به او نظر بدي داشت ؛ ... از يحيي بن معين روايت شده است كه او اهل جنگ بود ،

نمي‌دانست چه چيزي را روايت مي‌كند !

نيز از يحيي بن معين روايت شده است كه روايات او ارزشي ندارد ...

خطيب بغدادي گفته است : او اشتباهات بسيار داشت ، چون از حفظ نقل روايت مي‌كرد ... نسائي نيز گفته است كه او ضعيف است ...

عبد الرحمن بن ابي حاتم از پدرش روايت مي‌كند كه گفت او ضعيف الحديث است و قوي نيست .

بنا بر اين ، اين روايت نيز از جهت سندي ارزشي ندارد .

اقرار به عدم صحت روايات لعن كسي كه به صحابه دشنام دهد :

عبد الله بن سيف عن مالك بن مغول حديثه غير محفوظ وهو مجهول بالنقل حدثنا على بن الحسن بن أبي العنبر قال حدثنا عبد الله بن

أيوب المخرمي قال حدثنا عبد الله بن سيف الأزدي قال حدثنا مالك بن مغول عن عطاء عن بن عمر قال قال رسول الله صلى الله عليه

وسلم لعن الله من سب أصحابي

وفى النهى عن سب أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم أحاديث ثابتة الأسانيد من غير هذا الوجه وأما اللعن فالرواية فيه لينة وهذا

يروى عن عطاء مرسل.

ضعفاء العقيلي - العقيلي - ج 2 ص 264 ش 818

از ابن عمر روايت شده است كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند خدا لعنت كند هركس را كه به اصحاب من دشنام دهد .
در مورد نهي از دشنام به اصحاب رسول (صلى الله عليه وآله) روايات با سند صحيح از طرق ديگر آمده است ، اما لعن در روايت ، سندش

ضعيف است و اين روايت از عطاء به صورت مرسل نيز نقل مي‌شود.

به خوبي مشخص است كه اگر در رواياتي كه در آنها بحث لعن ساب الصحابي آمده است ، روايتي صحيح وجود داشت ، آن را نقل

مي‌كرد !

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: دوشنبه 5 مهر 1389 15:55 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست



2- لعن قبايلي خاص در كلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله)

در رواياتي كه اهل سنت نقل كرده‌اند رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با صراحت برخي از قبايل را لعنت كرده‌اند مانند:

1- قبيله لحيان 2- قبيله رعل 3- قبيله ذکوان 4- قبيله عصيه (و قبايل عضل و قاره و زغب) 5- قوم مغيرة بن شعبه

قبائل لِحْيان ورِعْل وذَكوان وعصية (و عضل و قارة و زغب)

مسلم در صحيح خود آورده:

قال خُفَافُ بن إِيمَاءٍ: رَكَعَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فقال: ... وَعُصَيَّةُ عَصَتْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ، اللهم الْعَنْ بَنِي لِحْيَانَ وَالْعَنْ رِعْلًا وَذَكْوَانَ ؛ ثُمَّ وَقَعَ سَاجِدًا. قال خُفَافٌ: فَجُعِلَتْ لَعْنَةُ الْكَفَرَةِ من أَجْلِ ذلك

صحيح مسلم  ج 1   ص 678 ح 679 كتاب المساجد باب استحباب القنوت في جميع الصلاة ...

خفاف بن ايماء (از صحابه) می گويد : رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به رکوع رفته و سپس سر خويش را بالا آوردند و فرمودند: ... قبيله عصية بر خدا و رسول او سر کشی کرد ؛

خدايا قبيله بنی لِحْيان و قبيله رِعْل و قبيله ذَکْوان را لعنت نما ؛ و سپس به سجده می‌رفتند .

خفاف مي‌گويد به همين دليل لعنت کفار مشروع گرديد .

همچنين مسلم در صحيح خود از ابو هريرة آورده كه رسول اكرم اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود:

اللهم الْعَنْ لِحْيَانَ وَرِعْلًا وَذَكْوَانَ وَعُصَيَّةَ عَصَتْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ...

صحيح مسلم  ج 1   ص 674 ش 675

اين قبايل چه كساني بودند ؟و چرا رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آنان را لعنت كرد ؟

نووي در ذيل اين روايت به معرفي اين قبايل مي پردازد :

«اللهم العن بني لحيان ورعلا» لحيان بكسر اللام وفتحها وهم بطن من هذيل ورعل بكسر الراء واسكان العين المهملة وفيه جواز لعن الكفار

شرح النووي على صحيح مسلم  ج 16   ص 73

لٍحيان يا لَحيان ، نام قبيله اي از هذيل است ، و رِعْل نيز ؛ اين روايت جواز لعن كفار را بيان مي‌كند .

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در نماز صبح بعد از قرائت در نماز صبح تکبير می‌گفت و بعد از رکوع می‌فرمود : «سمع الله لمن حمده ربنا ولک الحمد» و سپس می‌ايستاد و می گفت :...

خدايا قبايل لحيان و رعل و ذکوان و عصيه را که خدا و رسولش را سرپيچی کردند ، لعنت نما ... .

ابن سعد در طبقات مي‌نويسد :

وقدم عامر بن مالك بن جعفر أبو براء ملاعب الأسنة الكلاني على رسول الله صلى الله عليه وسلم فأهدى له فلم يقبل منه وعرض عليه الإسلام فلم يسلم ولم يبعد وقال لو بعثت معي نفرا من أصحابك إلى قومي لرجوت أن يجيبوا

دعوتك ويتبعوا أمرك فقال إني أخاف عليهم أهل نجد فقال أنا لهم جار إن يعرض لهم أحد فبعث معه رسول الله صلى الله عليه وسلم سبعين رجلا من الأنصار شببة يسمون القراء ... فلما نزلوا ببئر معونة ... نزلوا عليها وعسكروا بها

وسرحوا ظهورهم وقدموا حرام بن ملحان بكتاب رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى عامر بن الطفيل فوثب على حرام فقتله واستصرخ عليهم بني عامر فأبوا وقالوا لا يخفر جوار أبي براء فاستصرخ عليهم قبائل من سليم عصية ورعلا

وذكوان فنفروا معه ورأسوه واستبطأ المسلمون حراما فأقبلوا في أثره فلقيهم القوم فأحاطوا بهم فكاثروهم فتقاتلوا فقتل أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ... وجاء رسول الله صلى الله عليه وسلم خبر أهل بئر معونة ...

  فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم هذا عمل أبي براء قد كنت لهذا كارها ودعا رسول الله صلى الله عليه وسلم على قتلتهم بعد الركعة من الصبح فقال اللهم اشدد وطأتك على مضر اللهم سنين كسني يوسف اللهم عليك ببني

لحيان وعضل والقارة وزغب ورعل وذكوان وعصية فإنهم عصوا الله ورسوله ولم يجد رسول الله صلى الله عليه وسلم على قتلى ما وجد على قتلى بئر معونة

الطبقات الكبرى  ج 2   ص 51 ، اسم المؤلف:  محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230 ، دار النشر : دار صادر - بيروت

عامر بن مالك بن جعفر به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آمده ، خواست هديه‌اي بدهد اما رسول خدا قبول نكردند ، و در مقابل او را به اسلام فراخواندند ولي قبول نكرد ! اما گفت اگر تعدادي از افراد خويش را به همراه من

بفرستيد ، اميد دارم كه قوم من دعوت شما را قبول كنند .

حضرت فرمودند : من از مردم نجد بيمناكم ! او در پاسخ گفت : من ضمانت مي‌كنم كه كسي به آنان تعدي نكند !

به همين سبب رسول خدا هفتاد نفر جوان از انصار را كه به آنان «قراء» مي‌گفتند ، به همراه او فرستادند .

وقتي به «بئر معونه» رسيدند ، در آنجا خيمه برپا داشتند ، و «حرام بن ملحان» ، نامه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را به نزد عامر بن طفيل آورد ؛ عامر به «حرام» حمله كرده و او را كشت ؛ و سپس از بني‌عامر براي كشتن

ساير مسلمانان كمك خواست ، اما قبول نكردند كه امان ابي براء را زير پا بگذارند .

به همين سبب از قبايل عصية و رعل و ذكوان كمك خواست ؛ آنها او را به رياست خود پذيرفته و با او همراه شدند ؛ از طرف ديگر مسلمانان كه نگران تاخير «حرام» بودند ، به دنبال او به راه افتادند ؛ و در راه با دشمنان رو به رو

شدند ؛ دشمنان از آنان بيشتر بوده و همه ياران پيامبر (صلى الله عليه وآله) ‌را كشتند .

خبر به رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ‌رسيده و حضرت فرمودند : اين ماجرا ، نتيجه كار ابي براء است ؛ من با اين كار موافق نبودم ؛ و بعد از آن رسول خدا در نماز صبح ، بر قاتلين اين صحابه ، لعنت مي‌فرستاد و مي‌فرمود «خدايا

عذابت را بر مضر شديد نما ؛ خدايا چندين سال خشكسالي مانند خشكسالي يوسف ؛ خدايا ، بني لحيان ، و عضل و قاره‌ و زغب و رعل و ذكوان و عصيه را با عذاب خود بگير ؛ كه بر رسول تو شوريدند !

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
سارا/سینا, گویا
>
پستارسال شده در: يکشنبه 18 مهر 1389 23:52 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست



آيا اين لعن رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مورد اجابت قرار گرفت ؟

طحاوي در اين زمينه مي‌نويسد:

ولعن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  في قنوته في الصلاة من لعن، فقال: اللهم العن لِحيان ورِعلا وذَكوان وعصية عصت الله ورسوله فكان ذلك سببا لفنائهم حتى لم يبق منهم أحد .

شرح مشكل الاثار ج9 ص328

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در قنوت نماز خويش عده ای را لعنت نمود ؛ و گفت خدايا لحيان و رعل و ذکوان و عصيه را که بر خدا و رسولش سرکشی کرده اند لعنت بنما .

همين لعن رسول خدا (صلى الله عليه وآله) سبب شد که ايشان نابود شده و کسی از ايشان باقی نماند .

قوم مغيرة بن شعبه :

... قال (الحسن) أنشدك بالله يا عمرو ويا معاوية بن أبي سفيان! أتعلمان أن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  لعن قوم هذا (مغيرة)؟ قالا: بلى ...

قال: وذكر الحديث رواه الطبراني عن شيخه زكريا بن يحيى الساجي. قال الذهبي: أحد الأثبات ،

ما علمت فيه جرحاً أصلاً وقال ابن القطان: مختلف فيه في الحديث، وثقه قوم وضعفه آخرون وبقية رجاله رجال الصحيح.

المعجم الكبير ج3 ص71 ش 2698- مجمع الزوائد ج7 ص247 باب ما جاء فی الصلح وما کان بعده

حسن (بن علي) (عليه‌السلام) فرمود : شما را به خدا قسم می دهم ای عمرو و اي معاويه آيا می دانيد که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) قوم اين شخص (مغيره) را لعنت کرده است ؟ گفتند : آری ...

اين روايت را طبرانی از استاد خويش زکريا بن يحيی ساجی نقل کرده است که ذهبی در مورد او می گويد يکی از استوانه های روايت است ؛ در مورد او هيچ اشکالی نمی دانم ؛ و ابن قطان گفته است که در مورد روايت او بحث است ؛

عده ای او را مورد اطمينان دانسته و عده ای او را تضعيف کرده اند ؛ ساير رجال روايت ، از راويان صحيح بخاری و مسلم هستند .

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه, مُحبّ
>
پستارسال شده در: شنبه 1 آبان 1389 01:39 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست



3- لعن افراد به صورت مستقيم ، در سنت رسول خدا (صلى الله عليه وآله)

افرادي كه به صورت مستقيم ، مورد لعن رسول خدا (صلى الله عليه وآله) قرار گرفته و يا رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در مقابل لعن آنان سكوت كرده‌ و برخورد ننموده‌اند به شرح ذيل مي‌باشند :

1- حکم بن العاص 2- کسانی که در صلب حکم بن العاص بوده‌اند (از جمله مروان داماد عثمان) 3- ابوسفيان 4- يزيد بن أبی سفيان 5- معاويه بن أبی سفيان 6 - دستور به لعن يكي از همسران آن حضرت !!! 7- سكوت حضرت در مقابل دشنام به ابوبكر 8- عمرو بن العاص 9و10 - دو نفر از صحابه که ايشان را اذيت کرده اند 11- يکی از صحابه که با کنيز خويش بدون استبراء نزديکی کرده بود 12- خدايان قريش


1- حكم بن عاص 2- نسل حكم (از جمله مروان بن حكم داماد عثمان)


نقل لعنت از زبان عائشه:

حکم بن العاص از سران بنی اميه بود و از سرسخت ترين دشمنان  و در ماجرايي که بين مروان فرزند وی وعبد الرحمن بن پسر ابو بکر، برادر عائشه رخ داد ، عائشه به دفاع از برادر خويش برخواست و با صراحت اعلام كرد:

زمانی که مروان در صلب پدرش بود رسول خدا (صلى الله عليه وآله) او را لعنت کرده است. نسائي در سنن خود مي‌نويسد:

   أخبرنا علي بن الحسين قال حدثنا أمية بن خالد عن شعبة عن محمد بن زياد قال لما بايع معاوية لابنه، قال مروان: سنة أبي بكر وعمرى فقال عبد الرحمن بن أبي بكر: سنة هِرْقَل وقيصر! فقال مروان: هذا الذي أنزل الله فيه:

( وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا ﴾ الآية. فبلغ ذلك عائشة فقالت: كذب والله ... ولكن رسول الله صلى الله عليه وسلم  لعن أبا مروان ومروان في صلبه، فمروان فضض من لعنة الله.

سنن النسائي الكبرى ج6 ص458 ش 11491

وقتی که معاويه برای يزيد بيعت می گرفت مروان می گفت : اين کار همان سنت ابو بکر و عمر است ؛ عبد الرحمن بن ابی بکر گفت : اين کار سنت هرقل و قيصر پادشاهان روم است .

مروان گفت : عبدالرحمن کسی است که در مورد او آيه  (وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا﴾ نازل شده است .

خبر به عائشه رسيد و گفت : به خدا قسم مروان دروغ گفته است ... ولی رسول خدا (صلى الله عليه وآله) پدر مروان (حكم بن عاص) را لعنت کرد و مروان در صلب او بود ؛ پس قسمتی از لعنت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به

مروان نيز رسيده است

سند روايت :

محمد بن زياد القرشي الجمحي :

او از روات بخاري و مسلم است

شعبة بن الحجاج :

او نيز از روات بخاري و مسلم است .

امية بن خالد :

در مورد او در بخش تراجم برنامه المكتبة الشاملة چنين آمده است :

رتبته عند ابن حجر :  صدوق

رتبته عند الذهبي :  ثقة

علي بن الحسين بن مطر الدرهمي :

در مورد او نيز در بخش تراجم برنامه المكتبة الشاملة چنين آمده است :

و قال المزى :  قال أبو حاتم : صدوق .  و قال النسائى : صدوق .

و قال فى موضع آخر : لا بأس به .  و ذكره ابن حبان فى كتاب " الثقات " ، و قال : مستقيم الحديث .

بنا بر اين سند اين روايت صحيح است و هيچ خدشه اي در آن نيست .

نقل لعنت از زبان امام حسن (عليه‌السلام) :

  عن أبي يحيى قال كنت بين الحسن والحسين ومروان يتسابان فجعل الحسن يُسكت الحسين. فقال مروان: أهل بيت ملعونون. فغضب الحسن وقال: قلت أهل بيت ملعونون! فوالله لقد لعنك الله على لسان نبيه صلى الله عليه

وسلم وأنت في صلب أبيك.

المعجم الكبير ج3 ص85  ش 2740

از ابو يحيی نقل شده است که بين حسن و حسين (صلى الله عليه وآله) و مروان بودم که به همديگر لعن می کردند ؛ اما حسن (عليه‌السلام) ، حسين (عليه‌السلام) را آرام می کرد ؛ ناگهان مروان گفت : شما خاندانی ملعون

(لعنت شده) هستيد!!!

حسن (عليه‌السلام) خشمناک شده و گفت : ما را خاندانی لعنت شده خواندی !  قسم به خدا که خداوند تو را از زبان رسولش (صلى الله عليه وآله) لعنت کرده است در حالی که تو در نسل پدرت بودی .

شبيه مضمون اين روايات در بسياری از کتب از جمله مدارک ذيل آمده است :

مسند البزار ج6 ص241 ش 2273 - مجمع الزوائد ج10 ص72 - فتح الباري ج8 ص577- البداية والنهاية ج8 ص259 - سير أعلام النبلاء ج3 ص478 - غريب الحديث لابن الجوزي ج2 ص197- المطالب العالية ج18 ص267

نقل اين لعنت توسط عبد الله بن زبير :

حدثنا أحمد بن منصور بن سيار قال نا عبد الرزاق قال أنا سفيان بن عيينه عن إسماعيل بن أبي خالد عن الشعبي قال سمعت عبد الله بن الزبير يقول وهو مستند إلى الكعبة ورب هذا البيت لقد لعن الله الحكم وما ولد على لسان

نبيه

البحر الزخار (مسند البزار)  ج 6   ص 159 ش 2197، اسم المؤلف:  أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البزار الوفاة: 292 ، دار النشر : مؤسسة علوم القرآن , مكتبة العلوم والحكم - بيروت , المدينة - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله

الأحاديث المختارة  ج 9   ص 310 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد الحنبلي المقدسي الوفاة: 643 ، دار النشر : مكتبة النهضة الحديثة - مكة المكرمة - 1410 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الملك بن عبد الله بن دهيش

البداية والنهاية  ج 8   ص 280 ، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروت

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ج 11   ص 161 ش 31732 – 31735  ، اسم المؤلف:  علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي الوفاة: 975هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمود عمر الدمياطي

از عبد الله بن زبير در حاليكه به كعبه تكيه داده بود شنيدم كه گفت : قسم به پروردگار اين خانه ، خداوند حكم و اولاد او را بر زبان رسولش لعنت كرده است !

3- ابوسفيان 4– يزيد بن ابو سفيان 5–  معاويه بن ابي سفيان

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) کسی را ديدند که بر شتري سوار است و شخصی  افسار الاغ را گرفته و شخص ديگري نيز از پشت سر آن حركت می دهد ؛ آنگاه هر سه نفر را لعنت فرمود.

بزار از علماي بزرگ اهل سنت مي‌نويسد:

عن سفينة رضي الله عنه أن النبي كان جالسا فمر رجل على بعير وبين يديه قائد وخلفه سائق، فقال: لعن الله القائد والسائق والراكب.

مسند البزار ج9 ص286 ش 3839

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نشسته بودند که شخصی سوار بر شتري سوار است و شخصی افسار آن را به دست گرفته و شخص ديگري نيز از پشت سر، آن را می راند ؛  حضرت فرمودند : خداوند آن را كه افسار شتر به

دست دارد و آن را كه از پشت سر، شتر را حركت مي‌دهد و آن را كه سوار بر شتر هست، لعنت کند .

اين روايت را هيثمی صحيح دانسته و روايت ديگری را نيز به آن ذميمه می‌كند :

وعن سفينة ... فقال لعن الله القائد والسائق والراكب رواه البزار ورجاله ثقات

وعن المهاجر بن قنفذ قال رأى رسول الله  صلى الله عليه وسلم  ثلاثة على بعير فقال: الثالث ملعون رواه الطبراني في الكبير ورجاله ثقات

مجمع الزوائد ج1 ص113

اين روايت را بزار نقل کرده است و راويان آن همگی مورد اطمينان هستند .

از مهاجر بن قنفذ نيز نقل شده است که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) سه نفر را با يک مرکب ديد ؛ پس فرمودند : سومي ملعون است ؛ اين روايت را طبرانی در المعجم الکبير نقل کرده و همه راويان آن ثقه هستند .

اين سه نفر چه کسانی هستند ؟

در کتاب تاريخ طبری اين سه نفر را معرفی کرده و می گويد :

قوله (والشجرة الملعونة في القرآن ... ) ولا اختلاف بين أحد أنه أراد بها بنى أمية ومنه قول الرسول عليه السلام وقد رآه مقبلا على حمار ومعاوية يقود به ويزيد ابنه يسوق به لعن الله القائد والراكب والسائق.

تاريخ الطبري ج5 ص622

وقعة صفين ابن مزاحم  ج 1   ص 220

کلام خداوند که فرموده است «درخت لعنت شده در قرآن ... »  در اين كه مراد از «شجره ملعونه» بنی اميه است اختلافي نيست؛ و از موارد لعن بنی اميه کلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله) است که ابوسفيان را ديد سوار بر

مرکبی و معاويه آن را از جلو می کشد و يزيد پسرش نيز از پشت سر آن را حركت می دهد ؛فرمودند : خداوند جلودار و سواره و حركت دهنده را لعنت کند .

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 6 آبان 1389 21:53 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست



3- ابوسفيان 4– يزيد بن ابو سفيان 5– معاويه بن ابي سفيان


رسول خدا (صلى الله عليه وآله) کسی را ديدند که بر شتري سوار است و شخصی  افسار الاغ را گرفته و شخص ديگري نيز از پشت سر آن حركت می دهد ؛ آنگاه هر سه نفر را لعنت فرمود.


بزار از علماي بزرگ اهل سنت مي‌نويسد:


عن سفينة رضي الله عنه أن النبي كان جالسا فمر رجل على بعير وبين يديه قائد وخلفه سائق، فقال: لعن الله القائد والسائق والراكب.


مسند البزار ج9 ص286 ش 3839


رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نشسته بودند که شخصی سوار بر شتري سوار است و شخصی افسار آن را به دست گرفته و شخص ديگري نيز از پشت سر، آن را می راند ؛  حضرت فرمودند :


خداوند آن را كه افسار شتر به دست دارد و آن را كه از پشت سر، شتر را حركت مي‌دهد و آن را كه سوار بر شتر هست، لعنت کند .


اين روايت را هيثمی صحيح دانسته و روايت ديگری را نيز به آن ذميمه می‌كند :


وعن سفينة ... فقال لعن الله القائد والسائق والراكب رواه البزار ورجاله ثقات وعن المهاجر بن قنفذ قال رأى رسول الله  صلى الله عليه وسلم  ثلاثة على بعير فقال: الثالث ملعون رواه الطبراني في الكبير ورجاله ثقات


مجمع الزوائد ج1 ص113


اين روايت را بزار نقل کرده است و راويان آن همگی مورد اطمينان هستند .


از مهاجر بن قنفذ نيز نقل شده است که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) سه نفر را با يک مرکب ديد ؛ پس فرمودند : سومي ملعون است ؛ اين روايت را طبرانی در المعجم الکبير نقل کرده و همه راويان آن ثقه هستند .


اين سه نفر چه کسانی هستند ؟


در کتاب تاريخ طبری اين سه نفر را معرفی کرده و می گويد :


قوله (والشجرة الملعونة في القرآن ... ) ولا اختلاف بين أحد أنه أراد بها بنى أمية ومنه قول الرسول عليه السلام وقد رآه مقبلا على حمار ومعاوية يقود به ويزيد ابنه يسوق به لعن الله القائد والراكب والسائق.


تاريخ الطبري ج5 ص622 وقعة صفين ابن مزاحم  ج 1   ص 220


کلام خداوند که فرموده است «درخت لعنت شده در قرآن ... »  در اين كه مراد از «شجره ملعونه» بنی اميه است اختلافي نيست؛ و از موارد لعن بنی اميه کلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله) است که ابوسفيان را ديد سوار


بر مرکبی و معاويه آن را از جلو می کشد و يزيد پسرش نيز از پشت سر آن را حركت می دهد ؛فرمودند : خداوند جلودار و سواره و حركت دهنده را لعنت کند .


نفرين مخصوص معاويه :


عن بن عَبَّاسٍ قال: كنت أَلْعَبُ مع الصِّبْيَانِ فَجَاءَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَتَوَارَيْتُ خَلْفَ بَابٍ. قال: فَجَاءَ فَحَطَأَنِي حَطْأَةً وقال: إذْهَبْ وَادْعُ لي مُعَاوِيَةَ! قال: فَجِئْتُ فقلت: هو يَأْكُلُ. قال: ثُمَّ قال لِيَ: إذْهَبْ فَادْعُ لي مُعَاوِيَةَ! قال:


فَجِئْتُ فقلت: هو يَأْكُلُ فقال لَا أَشْبَعَ الله بَطْنَهُ


صحيح مسلم  ج 4   ص 2010 ش 2604 بَاب من لَعَنَهُ النبي صلى الله عليه وسلم أو سَبَّهُ أو دَعَا عليه وَلَيْسَ هو أَهْلًا لِذَلِكَ


از ابن عباس روايت شده است که من همراه با کودکان بازی می کردم ؛ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آمدند و من در پشت در مخفی شدم ؛ پس ايشان در را بر روی من به آرامی فشار داده و فرمودند برو و معاويه را صدا بزن ؛


به نزد ايشان بازگشتم و گفتم او مشغول غذا خوردن است؛ پس فرمودند برو و معاويه را صدا بزن ؛ دوباره بازگشتم و گفتم او مشغول غذا خوردن است ؛ فرمودند خدا شکم او را سير نکند!!!


اجابت نفرين پيامبر (صلى الله عليه وآله) در حق معاويه


بلاذري گفته است :


ودعاه يوما وهو يأكل فأبطأ فقال : لا أشبع الله بطنه . فكان يقول : لحقتني دعوة رسول الله صلى الله عليه وسلم . وكان يأكل في اليوم سبع أكلات وأكثر وأقل .


فتوح البلدان - البلاذري - ج 3 ص 582 ، تحقيق : نشر وإلحاق وفهرسة : الدكتور صلاح الدين المنجد، نشر : مكتبة النهضة المصرية – القاهرة.


پيامبر (صلى الله عليه وآله)‌ روزي معاويه را طلبيده ولي او تاخير كرد ؛ حضرت فرمودند :« خدا شكم او را سير نكند !» به همين سبب بود كه مي‌گفت : لعنت پيامبر به دنبال من آمده است !


و به همين سبب روزي هفت بار و يا بيشتر و يا كمتر غذا مي‌خورد !


طبري نيز گفته است :


فقال النبي لا أشبع الله بطنه فبقى لا يشبع ويقول والله ما أنزل الطعام شبعا ولكن أعيا.


تاريخ الطبري  ج 8 ص 186 ،  تحقيق : مراجعة وتصحيح وضبط : نخبة من العلماء الأجلاء، نشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان .


رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : خدا شكم او را سير نكند ! به همين سبب بود كه ديگر سير نشد ؛ ومي‌گفت : قسم به خدا من از غذا خوردن به خاطر سيري دست نكشيدم ؛ بلكه به خاطر خستگي از خوردن چنين


مي‌كنم !


ذهبي نيز گفته است :


فقال في الثالثة : " لا أشبع الله بطنه " قال : فما شبع بعدها .


سير أعلام النبلاء ج 3 ص 123.


پيامبر (صلى الله عليه وآله) در سومين بار (كه معاويه را خواندند ولي نيامد) فرمودند :«خدا شكم او را سير نكند» ؛ و به همين سبب ديگر سير نشد !


و نيز در جايي ديگر مي‌گويد :


وقد كان معاوية معدودا من الأكلة .


سير أعلام النبلاء ج 3 ص 124.


معاويه جزو كساني شمرده شده است كه بسيار پرخور بودند !


ابن كثير نيز گفته است :


فقال في الثانية : لا أشبع الله بطنه ، قال : فما شبع بعدها  ، قلت : وقد كان معاوية رضي الله عنه لا يشبع بعدها ، ووافقته هذه الدعوة في أيام إمارته ، فيقال : إنه كان يأكل في اليوم سبع مرات طعاما بلحم ، وكان يقول : والله لا


أشبع وإنما أعيى.


البداية والنهاية ، ج 6 ص 189.


پيامبر (صلى الله عليه وآله) در دومين بار فرمودند : خدا شكم او را سير نكند ! به همين سبب ديگر سير نشد !


من نيز مي‌گويم معاويه ديگر بعد از نفرين پيامبر سير نشد و اين نفرين حتي در زمان خلافت نيز همراه او بود ؛ به همين سبب گفته شده است كه او روزي هفت بار غذاي پخته شده از گوشت مي‌خورد و مي‌گفت : قسم به خدا


سير نشدم ؛ ولي خسته شدم !


ابن ابي شيبه نيز گفته است :


عظم بطن معاوية فتشوه ولم يستطع أن يخطب إلا قاعدا وهو أول من خطب قاعدا في الإسلام .


ابن أبي شيبة ، المصنف،  ج 7 ص 247 ) وانظر الآحاد والمثاني ، ج 1 ص 380 وفتح الباري ، ج 2 ص 401 وسير أعلام النبلاء : 13 / 458.


شكم معاويه آنقدر بزرگ شد كه تغيير شكل داد و ديگر نمي‌توانست ايستاده سخنراني كند! به همين سبب او اولين كسي بود كه در اسلام نشسته سخنراني كرد !


پاسخ ذهبي از تأويل ركيك حديث


عده‌اي از دوستداران معاويه اين روايت را اينگونه توجيه كرده‌اند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در حق معاويه اين دعا (نفرين را كرده‌اند) كه مبادا در روز قيامت گرسنه باشد ! زيرا حضرت فرموده‌اند « أطول الناس شبعا في


الدنيا أطولهم جوعا يوم القيامة»


هركس در دنيا بيشتر سير شود در قيامت بيشتر گرسنه خواهد بود !


ذهبي در پاسخ به اين نظر مي‌گويد :


فسره بعض المحبين قال : لا أشبع الله بطنه ، حتى لا يكون ممن يجوع يوم القيامة ، لأن الخبر عنه أنه قال : أطول الناس شبعا في الدنيا أطولهم جوعا يوم القيامة .


قلت : هذا ما صح ، والتأويل ركيك ، وأشبه منه قوله عليه السلام : اللهم من سببته أو شتمته من الأمة فاجعلها له رحمة .


الذهبي ، سير أعلام النبلاء  ج 3 ص 123 .


عده‌اي از دوستداران معاويه ، اين نفرين را اينگونه توجيه كرده‌اند كه حضرت فرمودند : خدا شكم او را سير نكند ؛ تا مبادا در روز قيامت گرسنه بماند ! زيرا از حضرت روايت شده است كه فرمود «هركس در دنيا بيشتر سير باشد ، در


قيامت بيشتر گرسنه خواهد بود!»


اما من مي‌گويم اين توجيه صحيح نيست ؛ و بسيار زشت است !


پاسخ درست آن است كه بگوييم پيامبر خود فرموده‌اند «خدايا من هركس از امت را لعنت كردم ، لعن من را براي او رحمت قرار ده»!


اما ذهبي نگفته است كه اگر اين لعنت ، بايد تبديل به رحمت مي‌شد ، چرا در حق معاويه مستجاب شد !؟

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: يکشنبه 23 آبان 1389 13:49 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست



دستور (يا عدم منع) به دشنام يكي از همسران آن حضرت توسط يكي ديگر از همسران !!!


در صحيح بخاري و مسلم و ساير صحاح سته – با صرف نظر از صحت و يا جعلي بودن روايت به نظر ما -  آمده كه  زينب دختر جحش  از همسران رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) جلوي چشمان حضرت به عايشه ناسزا مي‌گويد و


عايشه به دستور رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) به زينب پاسخ مي‌دهد و حضرت از پيروزي عائشه در ناسزاگويي خوشحال شده و او را تشويق مي‌كنند!


عن عَائِشَةَ رضي الله عنها أَنَّ نِسَاءَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كُنَّ حِزْبَيْنِ فَحِزْبٌ فيه عَائِشَةُ وَحَفْصَةُ وَصَفِيَّةُ وَسَوْدَةُ وَالْحِزْبُ الْآخَرُ أُمُّ سَلَمَةَ وَسَائِرُ نِسَاءِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وكان الْمُسْلِمُونَ قد عَلِمُوا حُبَّ رسول


اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَائِشَةَ فإذا كانت عِنْدَ أَحَدِهِمْ هَدِيَّةٌ يُرِيدُ أَنْ يُهْدِيَهَا إلى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَخَّرَهَا حتى إذا كان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في بَيْتِ عَائِشَةَ بَعَثَ صَاحِبُ الْهَدِيَّةِ إلى رسول اللَّهِ صلى الله


عليه وسلم في بَيْتِ عَائِشَةَ فَكَلَّمَ حِزْبُ أُمِّ سَلَمَةَ فَقُلْنَ لها كَلِّمِي رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُكَلِّمُ الناس فيقول من أَرَادَ أَنْ يُهْدِيَ إلى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم هَدِيَّةً فليهدها إليه حَيْثُ كان من بُيُوتِ نِسَائِهِ فَكَلَّمَتْهُ أُمُّ


سَلَمَةَ بِمَا قُلْنَ لها فلم يَقُلْ لها شيئا فَسَأَلْنَهَا فقالت ما قال لي شيئا فَقُلْنَ لها فَكَلِّمِيهِ قالت فَكَلَّمَتْهُ حين دَارَ إِلَيْهَا أَيْضًا فلم يَقُلْ لها شيئا فَسَأَلْنَهَا فقالت ما قال لي شيئا فَقُلْنَ لها كَلِّمِيهِ حتى يُكَلِّمَكِ فَدَارَ إِلَيْهَا فَكَلَّمَتْهُ فقال لها لَا


تُؤْذِينِي في عَائِشَةَ فإن الْوَحْيَ لم يَأْتِنِي وأنا في ثَوْبِ امْرَأَةٍ إلا عَائِشَةَ قالت فقالت أَتُوبُ إلى اللَّهِ من أَذَاكَ يا رَسُولَ اللَّهِ ثُمَّ إِنَّهُنَّ دَعَوْنَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَأَرْسَلَتْ إلى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَقُولُ


إِنَّ نِسَاءَكَ يَنْشُدْنَكَ اللَّهَ الْعَدْلَ في بِنْتِ أبي بَكْرٍ فَكَلَّمَتْهُ فقال يا بُنَيَّةُ ألا تُحِبِّينَ ما أُحِبُّ قالت بَلَى فَرَجَعَتْ إِلَيْهِنَّ فَأَخْبَرَتْهُنَّ فَقُلْنَ ارْجِعِي إليه فَأَبَتْ أَنْ تَرْجِعَ فَأَرْسَلْنَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ فَأَتَتْهُ فَأَغْلَظَتْ وَقَالَتْ إِنَّ نِسَاءَكَ يَنْشُدْنَكَ اللَّهَ الْعَدْلَ


في بِنْتِ بن أبي قُحَافَةَ فَرَفَعَتْ صَوْتَهَا حتى تَنَاوَلَتْ عَائِشَةَ وَهِيَ قَاعِدَةٌ فَسَبَّتْهَا حتى إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لَيَنْظُرُ إلى عَائِشَةَ هل تَكَلَّمُ؟ قال: فَتَكَلَّمَتْ عَائِشَةُ تَرُدُّ على زَيْنَبَ حتى أَسْكَتَتْهَا قالت فَنَظَرَ النبي صلى الله


عليه وسلم إلى عَائِشَةَ وقال إِنَّهَا بِنْتُ أبي بَكْرٍ


صحيح البخاري  ج 2   ص 911 ش 2442 كتاب الهبة بَاب من أَهْدَى إلى صَاحِبِهِ وَتَحَرَّى بَعْضَ نِسَائِهِ دُونَ بَعْضٍ


از عائشه روايت شده است كه همسران رسول خدا (صلى الله عليه وآله) دو حزب بودند ؛ يك حزب ، عائشه و حفصه و صفيه و سوده ، و حزب ديگر ام سلمه و بقيه همسران حضرت  ؛ مسلمانان كه از علاقه رسول خدا


(صلى الله عليه وآله) به عائشه خبر دار بودند ، اين هدايا را در روزي كه آن حضرت در خانه عائشه بود ، به ايشان مي‌دادند .


به همين سبب حزب ام سلمه ، به ام سلمه گفتند كه با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) صحبت كن و اين مطلب را به حضرت خبر بده . ام سلمه نيز چنين كرد ، اما پيامبر پاسخي به او ندادند .


وقتي از ام سلمه نتيجه را سوال كردند ، گفت : پيامبر به من پاسخي ندادند .


بار ديگر وقتي پيامبر (صلى الله عليه وآله) در خانه ام سلمه بودند ، اين مطلب را با حضرت مطرح كرد ، اما آن حضرت فرمودند : مبادا من را به سبب (آزار دادن) عائشه ،‌آزار دهي ! زيرا وحي در زماني كه من با همسرانم در بستر


هستم ، بر من نازل نمي‌شود ، مگر وقتي كه با عائشه در زير يك پارچه خوابيده‌ام !


به همين سبب ام سلمه گفت : اي رسول خدا من از اين كار توبه مي‌كنم !


اما اين زنان از فاطمه دختر رسول خدا خواستند كه به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) رفته و از آن حضرت بخواهد كه در مورد عائشه و ساير زنان عدالت را برقرار كند !


فاطمه زهرا به نزد حضرت رفته و در اين مورد با ايشان سخن گفت ؛ پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند اي دخترم ! آيا آنچه را من دوست دارم ، دوست نداري؟ پاسخ داد : بلي اي پدر .


و سپس به نزد ساير زنان بازگشته و به آنان ماجرا را خبر داد . آنان دوباره از فاطمه چنين درخواستي كردند ، اما قبول نكرد ؛ زن‌ها زينب بنت جحش (همسر پيامبر) را فرستادند .


او به نزد پيامبر (صلى الله عليه وآله) آمده و به درشتي سخن گفت ! و افزود كه زنان تو از تو مي‌خواهند كه عدالت را بين زنان اجرا كني ! و صداي خويش را بالا برد ! و سپس سخن خود را به سوي عائشه متوجه كرده در حالي كه


او نشسته بود ، به عائشه دشنام داد ! و كار را به جايي رساند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) به عائشه نگاه كرده و فرمودند : آيا پاسخ مي‌دهي ؟


عائشه آن‌قدر پاسخ ناسزاهاي  زينب را داد كه او مجبور به سكوت كرد !


پيامبر (صلى الله عليه وآله) به عائشه نگاه كرده و فرمودند : او دختر ابوبكر است !!!


همين روايت را مسلم با كمي اختلاف در مضمون ذكر كرده است :


أَنَّ عَائِشَةَ زَوْجَ النبي صلى الله عليه وسلم قالت أَرْسَلَ أَزْوَاجُ النبي صلى الله عليه وسلم فَاطِمَةَ بِنْتَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إلى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَاسْتَأْذَنَتْ عليه وهو مُضْطَجِعٌ مَعِي في مِرْطِي فَأَذِنَ لها


فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أَزْوَاجَكَ أَرْسَلْنَنِي إِلَيْكَ يَسْأَلْنَكَ الْعَدْلَ في ابْنَةِ أبي قُحَافَةَ وأنا سَاكِتَةٌ قالت فقال لها رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَيْ بُنَيَّةُ أَلَسْتِ تُحِبِّينَ ما أُحِبُّ فقالت بَلَى قال فأحبى هذه قالت فَقَامَتْ فَاطِمَةُ حين


سَمِعَتْ ذلك من رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَرَجَعَتْ إلى أَزْوَاجِ النبي صلى الله عليه وسلم فَأَخْبَرَتْهُنَّ بِالَّذِي قالت وَبِالَّذِي قال لها رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَقُلْنَ لها ما نُرَاكِ أَغْنَيْتِ عَنَّا من شَيْءٍ فارجعى إلى رسول اللَّهِ


صلى الله عليه وسلم فَقُولِي له إِنَّ أَزْوَاجَكَ يَنْشُدْنَكَ الْعَدْلَ في ابْنَةِ أبي قُحَافَةَ فقالت فَاطِمَةُ والله لَا أُكَلِّمُهُ فيها أَبَدًا قالت عَائِشَةُ فَأَرْسَلَ أَزْوَاجُ النبي صلى الله عليه وسلم زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ زَوْجَ النبي صلى الله عليه وسلم وَهِيَ التي


كانت تُسَامِينِي مِنْهُنَّ في الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ولم أَرَ امْرَأَةً قَطُّ خَيْرًا في الدِّينِ من زَيْنَبَ وَأَتْقَى لِلَّهِ وَأَصْدَقَ حَدِيثًا وَأَوْصَلَ لِلرَّحِمِ وَأَعْظَمَ صَدَقَةً وَأَشَدَّ ابْتِذَالًا لِنَفْسِهَا في الْعَمَلِ الذي تَصَدَّقُ بِهِ وَتَقَرَّبُ بِهِ إلى اللَّهِ


تَعَالَى ما عَدَا سَوْرَةً من حد كانت فيها تُسْرِعُ منها الْفَيْئَةَ قالت فَاسْتَأْذَنَتْ على رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مع عَائِشَةَ في مِرْطِهَا على الْحَالَةِ التي دَخَلَتْ فَاطِمَةُ عليها وهو بها فَأَذِنَ لها رسول


اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أَزْوَاجَكَ أَرْسَلْنَنِي إِلَيْكَ يَسْأَلْنَكَ الْعَدْلَ في ابْنَةِ أبي قُحَافَةَ قالت ثُمَّ وَقَعَتْ بِي فَاسْتَطَالَتْ عليّ  وأنا أَرْقُبُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَرْقُبُ طَرْفَهُ هل يَأْذَنُ لي فيها؟ قالت: فلم


تَبْرَحْ زَيْنَبُ حتى عَرَفْتُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لَا يَكْرَهُ أَنْ أَنْتَصِرَ . قالت: فلما وَقَعْتُ بها لم أَنْشَبْهَا حين أَنْحَيْتُ عليها. قالت: فقال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَتَبَسَّمَ: إِنَّهَا ابْنَةُ أبي بَكْرٍ


صحيح مسلم  ج 4   ص 1891 ش 2442 كتاب فضائل الصحابه باب في فضل عائشه


عائشه همسر پيامبر (صلى الله عليه وآله) گفت كه زنان حضرت ، فاطمه دختر پيامبر را به نزد آن حضرت فرستادند .


فاطمه به نزد پيامبر آمد و در حالي كه پيامبر با من در زير لحاف من خوابيده بود ، اجازه ورود خواست ؛ آن حضرت به او اجازه دادند .


او گفت : اي پدر ! همسران تو من را فرستاده اند و از تو مي‌خواهند كه در مورد عائشه عدالت را جاري كني .


من ساكت بودم . پيامبر فرمودند : اي دخترم ؛ آيا آنچه را من دوست دارم ، دوست نمي‌داري ؟ پاسخ داد : بلي اي رسول خدا ؛ پيامبر فرمودند : پس عائشه را نيز بايد دوست بداري!


فاطمه وقتي اين سخنان را شنيد ، بيرون آمده و به آنها ماجرا را خبر داد .


آنها به فاطمه گفتند : تو سودي به ما نرساندي ؛ دوباره به نزد پيامبر (صلى الله عليه وآله) برو و سخنان قبل را به آن حضرت بگو ؛ اما فاطمه قبول نكرد و گفت : قسم به خدا من ديگر در اين زمينه با پدرم سخن نخواهم گفت .


زنان پيامبر (صلى الله عليه وآله) زينب دختر جحش ، همسر پيامبر (صلى الله عليه وآله) را به نزد آن حضرت فرستادند و زينب در منزلت نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در ميان آنها مانند من بود و من از او دين‌دارتر و با تقواتر و


راستگو‌تر و مهربان‌تر به بستگان و صدقه‌دهنده‌تر و فروتن‌تر نديده بودم ؛ مگر كمي تندي كه در او بود و از آن هم به سرعت باز مي‌گشت .


او از پيامبر (صلى الله عليه وآله) اجازه خواست و در حالي كه حضرت با من در زير يك لحاف بودند - همانطور كه هنگامي كه فاطمه آمد بوديم - به او اجازه دادند .


او گفت : اي رسول خدا ! همسران تو مرا فرستاده‌اند و از تو مي‌خواهند كه در مورد عائشه عدالت را اجرا كني ! و سپس به من دشنام داد  و در حق من ستم كرد.


من رعايت حال پيامبر  خدا (صلى الله عليه وآله) را مي‌كردم و مراقب بودم كه آيا به من با چشم اشاره مي‌كند يا خير؟ تا اين كه متوجه شدم كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) راضي است من انتقام بگيرم!


وقتي كه من به زينب دشنام دادم ،  مهلت سخن گفتن به او ندادم و به سرعت او را شكست دادم !


پيامبر (صلى الله عليه وآله) در حال خنده گفتند : او دختر ابوبكر است !!!


ابي داود نيز اين روايت را به صورت ذيل نقل مي  كند  كه پيامبر صريحا به عائشه دستور دادند كه به زينب دشنام بدهد ! و عائشه نه تنها به زينب ، بلكه به خانواده امير مومنان علي عليه السلام دشنام داد !‌


قال ابن عَوْنٍ: وَزَعَمُوا أنها كانت تَدْخُلُ على أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ قالت: قالت أُمُّ الْمُؤْمِنِينَ : دخل عَلَيَّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَعِنْدَنَا زَيْنَبُ بِنْتُ جَحْشٍ فَجَعَلَ يَصْنَعُ شيئاً بيده فقلت: بيده حتى فَطَّنْتُهُ لها فَأَمْسَكَ وَأَقْبَلَتْ زَيْنَبُ تُقَحِّمُ


لِعَائِشَةَ رضي الله عنها فَنَهَاهَا فَأَبَتْ أَنْ تَنْتَهِيَ فقال لِعَائِشَةَ: سُبِّيهَا فَسَبَّتْهَا فَغَلَبَتْهَا فَانْطَلَقَتْ زَيْنَبُ إلى عَلِيٍّ رضي الله عنه فقالت: إِنَّ عَائِشَةَ رضي الله عنها وَقَعَتْ بِكُمْ وَفَعَلَتْ فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ فقال لها إِنَّهَا حِبَّةُ أَبِيكِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ


فَانْصَرَفَتْ ...


سنن أبي داود  ج 4   ص 274 ش 4898

ابن عون – كه علما اعتقاد دارند كه او به نزد عائشه مي‌رفته است- از عائشه روايت مي‌كند كه گفت : روزي پيامبر (صلى الله عليه وآله) به نزد من آمده و زينب دختر جحش نيز در پيش ما بود ؛ رسول خدا با دست خويش كاري


كردند (كه در مقابل زينب شايسته نبود) ، من با دست به رسول خدا اشاره كرده و او را از وجود زينب آگاه كردم .


زينب به نزد عائشه آمده و شروع به دشنام كرد ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) او را از اين كار بازداشتند اما او قبول نكرد !!!! به همين سبب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به عائشه گفتند : تو نيز به او دشنام بده !!!


عائشه به زينب دشنام داد و دشنام او از دشنام زينب قوي‌تر افتاد !!!


زينب به نزد علي رفته و گفت عائشه به شما دشنام داد و چنين كرد ؛ فاطمه به نزد پيامبر آمد ؛ پيامبر به او گفتند : قسم به پروردگار كعبه عائشه محبوبه من است ! به همين سبب فاطمه بازگشت !!!


واضح است كه چنين روايتي براي اثبات فضل عائشه ، جعل شده است ،‌ اما به چه قيمتي‌؟!


ابن حجر بعد از نقل روايت مي‌نويسد :


لكن روى النسائي وابن ماجة مختصرا من طريق عبد الله البهي عن عروة عن عائشة قالت دخلت على زينب بنت جحش فسبتني فردعها النبي صلى الله عليه وسلم فأبت فقال سبيها فسببتها حتى جف ريقها في فمها.


فتح الباري ج 5 ص 152.


نسائي و ابن ماجه از عائشه نقل كرده‌اند كه گفته است: نزد زينب رفته بودم كه وي مرا ناسزا گفت ، با اين كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) او را نهي كرد ولي او دست برنداشت.


حضرت به من فرمود : تو هم او را ناسزا بگو! من آن چنان او را ناسزا گفتم كه آب دهن او در گلويش خشك شد.!!!

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: شنبه 6 آذر 1389 18:10 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست



عدم منع رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از لعن ابوبكر :



طبق روايات اهل سنت ، شخصي در محضر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به ابوبكر دشنام مي داد ، اما آن حضرت ، او را تكفير نكرده و حتي نهي نيز ننمودند ؛ وقتي تحمل ابوبكر لبريز شد ، و پاسخ آن شخص


را با دشنام داد ، رسول خدا بلند شدند و آنجا را ترك كردند !


عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَجُلاَ شَتَمَ أَبَا بَكْرٍ والنبي صلى الله عليه وسلم جَالِسٌ فَجَعَلَ النبي صلى الله عليه وسلم يَعْجَبُ وَيَتَبَسَّمُ فلما أَكْثَرَ رَدَّ عليه بَعْضَ قَوْلِهِ فَغَضِبَ النبي صلى الله عليه وسلم وَقَامَ فَلَحِقَهُ أبو بَكْرٍ فقال


يا رَسُولَ اللَّهِ كان يشتمني وَأَنْتَ جَالِسٌ فلما رَدَدْتُ عليه بَعْضَ قَوْلِهِ غَضِبْتَ وَقُمْتَ قال انه كان مَعَكَ مَلَكٌ يَرُدُّ عَنْكَ فلما رَدَدْتَ عليه بَعْضَ قَوْلِهِ وَقَعَ الشَّيْطَانُ فلم أَكُنْ لأَقْعُدَ مع الشَّيْطَانِ ...


از ابوهريره روايت شده است که در حاليکه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نشسته بودند ، شخصی به ابوبکر دشنام داد ؛ پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با خشنودی نگاه می کردند ؛ وقتی که دشنام


شخص از حد گذشت ابوبکر بعضی از دشنام های وی را به وی برگرداند ؛ در اين هنگام رسول خدا (صلى الله عليه وآله) خشمگين شده و برخواستند ؛ پس ابوبکر به دنبال ايشان رفته و گفت : ای رسول خدا او


به من دشنام می داد و شما نشسته بوديد ؛ حال که من بعضی از سخنان او را به خودش گفتم شما خشمگين شده و رفتيد ؟


فرمودند : همراه با تو ملکی بود که از جانب تو به شخص سخنانش را بر می گرداند ؛ اما وقتی تو چنين کردی شيطان در ميان آمد ؛ و من همراه با شيطان در جايي نمی نشينم ...


هيثمی در مورد اين روايت می گويد :


رواه أحمد والطبراني في الأوسط بنحوه ورجال أحمد رجال الصحيح


مجمع الزوائد  ج 8   ص 190


اين روايت را احمد بن حنبل و طبرانی در المعجم الأوسط نقل کرده اند و راويان روايت احمد بن حنبل راويان صحيحين هستند .


اسناد اين روايت و روايات ديگر با همين مضمون :


سنن أبي داود  ج 4   ص 436 ش 4896 و 4897 باب فی الإنتصار - مسند أحمد بن حنبل  ج 2   ص 436 ش 9622 -  مسند البزار  ج 15   ص 157 ش 8495 - المعجم الأوسط  ج 7   ص 189 ش 7239 - اعتقاد أهل السنة اللالکائی ج 7   ص 1257 ش 2369- تفسير الثعلبي  ج 3   ص 167 - شعب الإيمان بيهقی  ج 5   ص 284 ش 6669 - الآداب للبيهقي  ج 1   ص 160 - كتاب الأسماء المبهمة  ج 3   ص 164 - الرياض النضرة  ج 2   ص 152 ش 626 و 627 - تفسير الثعالبي  ج 3   ص 167 - الدر المنثور  ج 7   ص 360 و...


در مورد اين روايت بحث مفصلي وجود دارد كه در انتهاي مقاله خواهد آمد .


6 - عمرو بن العاص


روايتی كه طبراني نقل كرده آمده است که : مغيره وعمرو بن العاص مي‌خواستند امام حسن (عليه‌السلام) را مورد اهانت قرار دهند  امام حسن (عليه‌السلام) بالای منبر رفته و شروع به سخن کردند و فرمودند :


قال (الحسن بن علي) أنشدك بالله يا معاوية ويا مغيرة! أتعلمان أن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  لعن عمراً بكلّ قافية قالها لعنة؟ قالا: اللهم بلى ... قال: وذكر الحديث رواه الطبراني عن شيخه زكريا بن يحيى


الساجي. قال الذهبي: أحد الأثبات ، ما علمت فيه جرحاً أصلاً وقال ابن القطان: مختلف فيه في الحديث، وثقه قوم وضعفه آخرون وبقية رجاله رجال الصحيح.


المعجم الكبير ج3 ص71 ش 2698- مجمع الزوائد ج7 ص247 باب ما جاء فی الصلح وما کان بعده


سپس (حسن بن علي (صلى الله عليه وآله)) فرمود : شما را به خدا قسم می دهم ای معاويه و اي مغيره آيا می دانيد که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) عمرو را به خاطر هر بيت شعری که خوانده است لعنت


کرده است ؟ گفتند آری ... اين روايت را طبرانی از استاد خويش زکريا بن يحيی ساجی نقل کرده است که ذهبی در مورد او می گويد يکی از استوانه های روايت است ؛ در مورد او هيچ اشکالی نمی دانم ؛ و ابن


قطان گفته است که در مورد روايت او بحث است ؛ عده ای او را مورد اطمينان دانسته و عده ای او را تضعيف کرده اند ؛ ساير رجال روايت ، از راويان صحيح بخاری و مسلم هستند .


7 و8- دو نفر از صحابه که ايشان را اذيت مي کردند :


عن عَائِشَةَ قالت دخل على رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم رَجُلَانِ فَكَلَّمَاهُ بِشَيْءٍ لَا أَدْرِي ما هو فَأَغْضَبَاهُ فَلَعَنَهُمَا وَسَبَّهُمَا


صحيح مسلم  ج 4   ص 125 ش 2600 باب من لعنه النبي  صلى الله عليه وسلم  أو سبه أو دعا عليه وليس هو أهلا لذلك كان له زكاة وأجرا ورحمة


از عائشه روايت شده است که دو نفر به نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آمده و با او سخنی گفتند که نمی‌دانم چه بود اما آن دو، حضرت را به خشم آورده ، حضرت آن دو را مورد نفرين و لعن خويش قرار دادند ...


9- يکی از صحابه که با کنيز خويش بدون استبراء نزديکی کرده بود :


عن أبي الدَّرْدَاءِ عن النبي صلى الله عليه وسلم أَنَّهُ أتى بِامْرَأَةٍ مُجِحٍّ على بَابِ فُسْطَاطٍ فقال: لَعَلَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُلِمَّ بها؟ فَقَالُوا: نعم. فقال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: لقد هَمَمْتُ أَنْ أَلْعَنَهُ لَعْنًا يَدْخُلُ معه قَبْرَهُ كَيْفَ


يُوَرِّثُهُ وهو لَا يَحِلُّ له كَيْفَ يَسْتَخْدِمُهُ وهو لَا يَحِلُّ له


صحيح مسلم ج 2 ص 1065 ش 1441 كتاب النكاح بَاب تَحْرِيمِ وَطْءِ الْحَامِلِ الْمَسْبِيَّةِ


از ابودرداء از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) روايت شده است که در راه به کنيزی حامله برخوردند که در کنار در خيمه ای بود ؛ پس فرمودند : ظاهرا صاحب اين کنيز با وی نزديکی کرده است ؟ گفتند : آری .


پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : قصد کرده ام او را چنان لعنت کنم که لعنت من با وی داخل در قبرش شود ؛ چگونه (با اين زن کنيز بدون استبراء نزديکی کرده است ؟ شايد اين کودک فرزند وی


نباشد ولی وی آن را فرزند خود به حساب آورد ) به وی ارث دهد ؟ با اينکه (شايد) او فرزند وی نيست ؛ و چگونه می خواهد آن فرزند را به کارگيرد ؛ (شايد وی فرزند وی باشد و) به کار گرفتن وی برای او جايز نباشد !!!


توضيح روايت :


نووي در بيان معني روايت مي گويد :


معنى يلم بها أي يطأها وكانت حاملا مسبية لا يحل جماعها حتى تضع وأما قوله صلى الله عليه وسلم كيف يورثه وهو لا يحل له كيف يستخدمه وهو لا يحل له فمعناه انه قد تتأخر ولادتها ستة اشهر حيث يحتمل


كون الولد من هذا السابى ويحتمل أنه كان ممن قبله فعلى تقدير كونه من السابى يكون ولدا له ويتوارثان وعلى تقدير كونه من غير السابى لا يتوارثان هو ولا السابى لعدم القرابة بل له استخدامه لأنه مملوكه


فتقدير الحديث أنه قد يستلحقه ويجعله ابنا له ويورثه مع أنه لا يحل له توريثه لكونه ليس منه ولا يحل توارثه ومزاحمته لباقى الورثة وقد يستخدمه استخدام العبيد ويجعله عبدا يتملكه مع أنه لا يحل له ذلك لكونه


منه اذا وضعته لمدة محتملة كونه من كل واحد منهما فيجب عليه الامتناع من وطئها خوفا من هذا المحظور فهذا هو الظاهر في معنى الحديث

شرح النووي على صحيح مسلم  ج 10   ص 15

معني «المام» يعني نزديكي كردن ؛ اين زن اسيري حامله بود كه نزديكي با او تا بعد از زايمان جايز نيست . معني كلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله) اين است كه هنوز شش ماه تا ولادت اين فرزند مانده است


و امكان دارد كه فرزند از اين صحابي مالك اسير باشد ، و احتمال دارد كه قبل از او حامله شده باشد ، اگر از خود صحابي باشد ، فرزند او بوده و از هم ارث مي برند و اگر از غير او باشد ، از هم ارث نمي برند ،


زيرا با يكديگر فاميلي ندارند ؛ بلكه صحابي او را به عنوان بنده خواهد گرفت .


پس معني روايت چنين مي شود ؛ كه اگر او اين نوزاد را به فرزندي بگيرد شايد او فرزندش نباشد و جايز نباشد كه از او ارث ببرد ، و اگر او را به عنوان غلام بگيرد شايد فرزندش باشد ؛ به همين سبب است كه بايد


احتياط كرده و تا زمان وضع حمل (استبراء) با او نزديكي نكند تا چنين مشكلي براي او پيش نيايد .


درست است که در اين مورد مشخص نشده است که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در انتها او را لعنت کردند و يا خير ولی اين روايت اصل جواز لعنت وی را برای رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ثابت می‌کند .


10- کفار قريش و خدايانشان:


فقالوا يا أبا طالب إن محمدا يسبّ ويسفه آراءنا وآراء آبائنا ونحن لا نقاره على ذلك.


المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ج4 ص493 - تفسير ابن كثير ج3 ص179 - تفسير الثعالبي ج4 ص30 - تفسير السعدي ج1 ص523


کفار قريش گفتند ای ابوطالب ؛ همانا محمد معتقدات ما و پدران ما را مورد لعن خويش قرار داده و آن را سفيهانه می‌خواند ؛ و ما نمی‌توانيم اين کار وی را تحمل کنيم .

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 40 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.346s | 34 Queries | GZIP : On ]
Seo