کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز يکشنبه 30 شهریور 1399 01:13

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 9 پست ] 
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: سه شنبه 4 اسفند 1388 12:17 
New Member
New Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 30 بهمن 1388 01:53
پست ها : 17
تشکر کرده اید: 17 مرتبه
تشکر شده:
50 مرتبه in 17 پست


خيمه عفاف يامركز تصميم گيري

نهاد خانواده و سازندگي هاى ازدواج
         
جواد محدثى



نهاد خانواده



انسانها, گرچـه واحدهاى جـدا از هم اند, اما عوامل مختـلفى از اين آحاد, ((مجموعه)) پديد مىآورد و آنان را بـه شكلهاى

مختلفى ((با هم)) و مرتبط با يكديگر مى سازد.


((خـانواده)) , يكى از اين گونه مجـموعه هاسـت و از مقدس تـرين نهادهاى اجتماعى و پيونددهنده افراد به شمار مىآيد.

آنچـه افراد را وادار مى سازد كه بـا هم زندگى مشتـرك و جـمعى داشتـه بـاشند و در واقع, زيرساخـت پـديد آمدن اين


گونه نهادها ((نياز متـقابـل)) آنان اسـت, چـه در مسـايل فكرى و حـل مشـكلات اجـتـماعى خـود, چـه در مسايل و


زمينه هاى اقتـصادى و اشتـغال و معيشت, و چه از نظر روحى و عاطفى و غريزى.

بنيان نهادن ((نهاد خانواده)) , هم تاءمين كننده نيازهاى روحى و عاطفى انسانهاست, هم روحيه تـعاون و ايثـار را زنده و

تـقويت مى كند و زمينه ساز بـروز اسـتـعدادهاى انسـان مى گردد. رمز و راز تاءكيد شديد اسلام بر ((ازدواج)) نيز در


همين نكتـه نهفتـه است, زيرا با اين برنامه, انسانها حياتـى فطرىتـر و رو بـه كمال تـرى مى يابند. در بـيان نـورانـى


حـضـرت رسـول(ص)ازدواج بـه عـنـوان محبوب ترين بنياد نزد خداوند به شمار آمده است:



((ما بـنى فى الاسلام احب الى الله عز و جـل من التـزويج)) . (1)


در حـديث ديگرى از آن حـضـرت, ازدواج بـه عـنوان ((آبـادى يك خـانواده)) , و در مقـابـل آن, طلاق بـه عـنوان ((ويران


شـدن يك خانه
)) بـا جدايى بـيان گشته است. در اين حديث, رسول خدا(ص)ضمن تـاءكيد و تـشويق بـر ازدواج و عهده


دارى زندگى و مخـارج يك زن, مى فرمايد: در اسلام, هيچ چيز نزد خداوند محبـوب تـر از خانه اى كه با ازدواج, آباد

مى شود, نيست. در مقابل, هيچ چيز نزد پروردگار, نكوهيده تر از آن نيست كه خـانه اى در اسـلام, بـه وسـيله جـدايى,


ويران گردد:


((ما من شـيى احـب الى الله عز و جـل من بـيت يعمر فى الاسـلام بـالنكاح, و ما من شـيى ابـغض الى الله


عز و جـل  من بـيت يخـرب فى الاسلام بالفرقه يعنى الطلاق.)) (2)

البـته مهمتر از اصل اين نهاد و تشكيل خانواده, انگيزه اى است كه دو انسان را در سايه ازدواج, بـه هم پـيوند مى دهد و


((زندگى مشتـرك)) آغاز مى شود. نهاد خـانواده بـا آنكه مقدس و معنى بـخـش زندگى و آرامش بـخـش روح و سـالم


كـننده اخـلاق و نگهدارنده دين و تـاءمين كننده خـلا روحـى اسـت, اما اگر غفلت شود, يا انگيزه هاى ناسالم و غير


متعالى در آغاز كار وجود داشته بـاشد, يا ((تـوان مديريت)) نسبـت بـه اين نهاد, ضعيف بـاشد, يا بـنا بـر تفاهم و همدلى


دو روح و دو فرد و گذشتن از برخى خودخواهيها نباشد, ممكن است اين كانون يا از هم بپاشد و اين بـنا دچار زلزله


اختلافات و تـنشهاى ويرانگر شود, يا پـيوسـتـه بـحـرانى و رنج آفرين بـاشد.


پى‏نوشت‏ها:

1ـ وسائل الشيعه, ج14, ص3.
2ـ همان, ص5.


_________________
الیس الله بکاف عبده؟؟ آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟؟(سوره زمر آیه 36)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از بهشت به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه, مائده آسمانی, Mohsen1001
پستارسال شده در: جمعه 7 اسفند 1388 01:35 
New Member
New Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 30 بهمن 1388 01:53
پست ها : 17
تشکر کرده اید: 17 مرتبه
تشکر شده:
50 مرتبه in 17 پست




خيمه عفاف يامركز تصميم گيري

نهاد خانواده و سازندگي هاى ازدواج





از كشش, تا تنش



از مظاهر رحمت و حكمت الهى, به وديعت نهادن ميل و جذبه در زن و مرد, نسبت بـه يكديگر است. اين جـذب كردن و


جـذب شدن, شيرازه اين ((نهاد)) را مستـحـكم مى سازد و افراد پـراكنده را بـه صورت ((مجـموعه)) در مى آورد.


در ازدواج نيز, شكل خاصى از اين جـذب و انجذاب ميان دو جـنس مخالف وجـود دارد كه در نتـيجـه آن, وقتـى رابـطه


زناشويى و ازدواج پديد مىآيد, آن دو روح تشنه و مضطرب و ناآرام, به ثبات و سكون و آرامش مى رسند.


زوجيت عمومى كه در همه پديده ها وجود دارد و عامل حركت, نشو و نما و بقا و تـزايد و رشـد اسـت, در قرآن كريم نيز


مورد اشـاره است: ((و خلقناكم ازواجا)) ,(3) ما شما را جفت جفت آفريديم.


در جاى ديگر به نكته آرامش و سكون و مودت ميان دو همسـر اشاره شده اسـت كه از نشانه هاى قدرت و حـكمت


پـروردگار است:

((و من آياتـه ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتـسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه)) ; 4

از نشانه هاى خداست اينكه براى شما از خودتان جفتها و همسرانى آفريد, تا در كنار آنها آرامش يابـيد و ميان شما


دوستـى و رحمت قرار داد.


هسـتـه اوليه اين كانون مودت, انس و رحـمت و آرامش, زن و مرد است و آنچه اين آثار را به بار مىآورد, انگيزه و هدف از


ازدواج است. دختر و پـسرى كه تـصميم مى گيرند بـراى پـى نهادن يك زندگى مشتـرك, دست در دست هم و دل در گرو


عشق يكديگر بـگذارند, بـايد خردورزى, آينده نگرى, حيات عقلانى, مسووليت پـذيرى, تعاون و همدلى را از ياد نبرند, كه


اينها عوامل قوام و استحكام بـناى خانواده است.


گرچـه بـه لطف خدا, پـس از ازدواج و تـحـقق علقه همسرى, ميان زوجـين مودت و رحـمت ايجـاد مى شود و دو انسان


غريبـه و ناآشنا, چنان به يكديگر دلبـسته و وابـسته مى شوند كه گويا ساليان دراز, بـا هم بـوده و زيسته اند, ولى


عوامل ((تفرقهآور)) و جدايىآفرين هم بسيار اسـت و شيطان و اخـلاق شيطانى انسـان, گاهى آتـش افروزى مى كند و


آرامش را از خانه و خانواده مى گيرد و آن كشش اوليه, به تنش و رويارويى و تخاصم و تفرقه مى انجامد.


اگر هشيارى, متانت و تدبير نبـاشد, همين كانون محبـت و گرمى, به كانون بحران و مركز فتنه و پايگاه نزاع و كشمكش


تبديل مى شود و آفات و پيامدهاى آن, چه بر تداوم زندگى مشترك, چه بـر انسانى بـودن رابـطه زوجين و چه بـر اخلاق و


روح فرزندان خانواده, آثار تـلخ و سوء بـسيارى بـر جاى مى گذارد كه بـه اين آسانى هم زدوده نمى شود. وقتى شيطان,


جاى پـايى بـراى خود در اين كانون راءفت و همدلى بـاز كرد, زوجين بـه جاى آنكه مكمل وجود هم و سايه امن و آرام


يكديگر و پناه هم باشند, از هم تنافر و گريز پيدا مى كنند.


بر اساس همين حساسيت و بـه لحاظ زمينه هاى بـحران در اين كانون, بـايد بـه ((نهاد خـانواده)) بـه چـشمى ديگر


نگريسـت و ((زندگى مشترك)) را بر پايه هاى عقل و شرع بنا نهاد, تا اين نهاد, ديرپا و مستحكم شكل بگيرد و دوام يابـد


و شادابـى و نشاط و اميد, رنگ زيباى اين نهاد مقدس گردد.


پى‏نوشت‏ها:

3ـ نباء, آيه 8.
4ـ روم, آيه 21.

_________________
الیس الله بکاف عبده؟؟ آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟؟(سوره زمر آیه 36)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از بهشت به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, مائده آسمانی
>
پستارسال شده در: جمعه 7 اسفند 1388 04:34 
New Member
New Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 30 بهمن 1388 01:53
پست ها : 17
تشکر کرده اید: 17 مرتبه
تشکر شده:
50 مرتبه in 17 پست





خيمه عفاف يامركز تصميم گيري

نهاد خانواده و سازندگي هاى ازدواج






سازندگيهاى ازدواج

وقتى نهادى مانند خانواده قداست يافت, كمك بـه پى ريزى آن نيز مقدس خواهد بود, چه از سوى خود دختر و پسر


بـاشد, كه حاضر شوند دوش خود را زير بـار مسووليت خانواده قرار دهند, چه از سوى پدر و مادر باشد, و چه از سوى


بستگان, آشنايان و نيكوكارانى كه بـه هر نحوى در شكل گيرى يك ((زندگى مشتـرك)) و بـرپـايى اين ((خيمه عفاف))


و ايجاد تسهيلات آن بكوشند و همكارى كنند.

ازدواج, مايه آرامش فكرى و روحى جوان و احساس شخصيت و اعتماد بـه نفس مى شـود و او را از بـى عـارى و بـيكارى


و بـى بـرنامگى و نااميدى مى رهاند و جـلوى بـرخى گناهان را مى گيرد و موجـب صيانت روحـى و اخـلاقى جـوان


مى شود. پـيامبـر اكرم(ص)نيز فرموده اسـت:

((من تزوج فقد احرز نصف دينه فليتق الله فى النصف الباقى)) ; 5


هر كس ازدواج كند, نيمى از دين خود را نگه داشته است, پـس در نيمه باقى مانده, از خداوند پروا كند و تقوا بورزد.


وقتى اصل ازدواج تا اين حد مهم, كارساز, گناه سوز, مصلحتآفرين و مفسده زداست, كمك به آن نيز اهميت مى يابد و


بـراى پدر و مادر, تلاش در اين راه و فـراهم كـردن مقـدمات و زمينه آن, يك تـكـليف محسوب مى شود و زدودن موانع و


بـرطرف كردن ((دشواريهاى ازدواج)) , و ترويج ((آسـان سـازى ازدواج)) و آسـان گيرى در اين زمينه بـه عنوان يك فرهنگ


عمومى, وظيفه به شمار مى آيد.

كسـى كه ازدواج نكرده اسـت, خـود را آزاد حـس مى كند و مسـوول نمى شناسد. در نتيجه, استعدادها و خلاقيتـهاى


انسانى او هم بـروز نمى كند. اما با ازدواج, بار ((اداره زندگى)) را بـر دوش مى كشد.

اين تعهد و احساس مسووليت, سازنده است. كلا هر نوع مسووليت پذيرى, انسان را بـه تـلاش و آشكار سـاخـتـن


اسـتـعداد و توانايى خويش وا مى دارد.

از سوى ديگر, حسابگرى, نظم, برنامه ريزى و بـه تعبـير روايات, ((تقدير معيشت)) لازمه بـه دوش كشيدن تعهد اداره يك


زندگى مشترك و تاءمين همسر و فرزندان و تربيت شايسته اولاد است.
از آنجا كه تربيت نسلى باايمان, مودب, سالم و موفق, براى خود انسان نيز مايه آبرو و حيثيت اجتماعى است, اين رسالت


سنگين نيز به نوع ديگرى تواناييهاى شخص را به مرحله ظهور و بروز مى رساند.
ازدواج, سبـب مى شود كه ((حقوق متقابـل)) ميان دو ا نسان پديد آيد. اين هم بـه نوعـى سـازنده اسـت. ارتـبـاطهاى


خـانوادگـى و پـيوندهاى فاميلى, دامنه اين حقوق و وظايف اخلاقى و اجتـماعى را گسترده تر مى سازد و سامان بخش


روابط انسانى مى گردد.
ايجاد بستر مناسب و انگيزه قوىتر بـراى تاءمين معاش و درآمد, از آثار مثبت ديگر ازدواج است. گرچه نبايد بى حساب و


بـدون سنجش دست بـه ازدواج زد و لازم اسـت كه شرايط اقتـصادى و تـواناييهاى مالى هم لحـاظ شود, ولى وعده


خـداوند نيز نبـايد فراموش شود كه قول داده است تنگدستى را به غنا تبديل كند و جايى براى بـيم از فقر بـاقى نگذارد.


پس ايجاد روحيه توكل و اعتماد بـه لطف الهى, بعد مثبت ديگرى از تشكيل خانواده است. خداوند متعال, ضمن دستور بـه


ازدواج بـا دختران و جوانان شايسته و صالح و كنيزهاى مناسب همسرى, مى فرمايد:

((ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله و الله واسـع عليم)) ; (6)

چـنانچـه تـنگدست و فقير بـاشند, خداوند آنان را از فضل خويش بى نياز و توانگر مى سازد, خداوند وسعت بخش و


داناست.


از پـيامبـر اسـلام صلى الله عليه و آله روايت اسـت كه فرمود:

((من ترك التزويج مخافه العيله(الفقر)فقد ساء ظنه بالله عز و جـل, ان الله عـز و جـل يقول:


ان يكونوا فـقراء يغـنهم الله من فضله)) ; (7)

كسى كه از بيم فقر و تنگدستى ازدواج نكند, به خداوند بـدگمان شده است, خدايى كه فرمايد:


اگر فقير بـاشند, خـدا از فضل خـويش آنان را بى نياز و غنى مى سازد.

اينكه ازدواج, مايه رونق وضع اقتـصادى زندگى مى شود, هم لطف و نظر الهى را مى رساند كه رزاق است و بـه تناسب


نياز معيشتى, رزق را هم افزايش مى دهد, هم تلاش توليدى و اقتصادى و معيشتـى, انسان مى افزايد, چون به هر حال


براى ((تأمين زندگى)) بايد بيشتر كار كند. از اين رو در حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله توصيه شده كـه ((ازدواج


كـنيد, زيرا كـه بـراى شـما روزى آورتـر اسـت.)) :




((اتخذوا الاهل فانه ارزق لكم)) (8).



كمك بـه ازدواج جوانان و تـشكيل خانواده, كمك بـه ساختـه شدن انسانهاى مسووليت پذير, مدير و صالح است و يكى از


راههاى عمده و موفق مبارزه با گناه در جامعه, تسهيل ازدواج است.

اين, هم تـكـليف والدين و افـراد خـير و تـوانمند را سـنگـين مى سازد, هم روشـنگر راهى بـراى آنانى اسـت كه در


انديشـه صلاح و سلامت قشر جوان جامعه اند, هم وظيفه خود جـوانان را در اين زمينه روشن مى كند. با تقويت و تـرويج


و تـسهيل اين سنت نبـوى, بـهتـر مى توان با منكرات مقابله كرد و سدى در برابـر هجوم فساد فرهنگى بيگانه پديد


آورد.  


پى‏نوشت‏ها:
5ـ بحارالانوار, ج100, ص219.
6ـ نور, آيه 32.
7ـ وسائل الشيعه, ج14, ص24.
8ـ همان.

_________________
الیس الله بکاف عبده؟؟ آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟؟(سوره زمر آیه 36)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از بهشت به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی
>
پستارسال شده در: شنبه 8 اسفند 1388 16:12 
New Member
New Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 30 بهمن 1388 01:53
پست ها : 17
تشکر کرده اید: 17 مرتبه
تشکر شده:
50 مرتبه in 17 پست



خيمه عفاف يامركز تصميم گيري


سلامت خانواده




از ((نهاد خانواده)) و مقدس بودن تشكيل آن و كمك بـه بـرپايى اين ((خيمه عفاف)) گفتـيم, و از اينكه قانون زوجيت عمومى و كشش

متقابل, به برپايى اين خيمه كمك مى كند و اگر تدبير نبـاشد, اين كشش بـه تـنش مى انجامد. نيز گفتـه شد كه ((ازدواج)) , سازنده

و رشددهنده است و روح تعاون و احـسـاس مسـووليت را بـرمى انگيزد و وعده الهى هم به ((توسعه رزق)) بـراى اقدام كنندگان بـه

ازدواج, اين ((سنت نبوى)) يادآورى شد.

اينك ادامه بحث:




معيارگرايى


چنين نيست كه هر كس ازدواج كرد, سعادتـمند شد. چـنين هم نيست كه هر كس همسرى بـرگزيد, مى تـواند او را بـه سعادت و

خوشبـختـى برساند. دليل آن هم وجود آتشهاى اختلاف و زبانه هاى كينه و كدورت در خانواده هاى بسيارى است كه گاهى هم

پايشان به شكايت و دادگاه و پرونده و ... كشيده مى شود.

مهمتر از ((تشكيل خانواده)) , داشتن خانواده اى سالم, استوار, پاك و عاطفى و داشتن همسرى همدل و همزبان و همراه و

همدرد

است. خانواده هايى كه پـس از تـشكيل, خيلى زود از هم مى پـاشد و طوفان اختلاف, ريشه آن را لرزانده و سقف آن را فرو مى

ريزد, يا از همان آغاز, ميان زن و شوهر و اقوام و بـسـتـگان دو طرف, ((مسـإله)) بوده است, يا در اثر لجاجتها, خودخواهيها, نبـودن

روحيه گذشت و ايثار و ناديده گرفتـن خطاهاى كوچك و ضعفهاى ناچيز, ((مسايلى)) بروز مى كند و رفته رفته بـزرگ مى شود و

((مشكلات)) , عرصه را بـر ((زندگى)) تـنگ مى سازد. اگر از آغاز, بـناى ازدواج, سالم نهاده شده بـاشد, اين گونه بـحـرانها يا هرگز يا

دير بـه سـراغ خـانه مىآيد.

هستـه اوليه يك خـانواده سالم و مطلوب, از همان آغاز ازدواج, از هنگام خواستگارى و وصلت بـا خانواده ديگر شكل مى گيرد و ريشه

آن, شناختن و داشتن ((معيارهاى مكتـبـى)) در انتـخاب همسر است.

همسر ايدهآل كيست؟ خصوصيات يك زن يا شوهر خوب كدام است و بـا كدام ((معيار)) , بـايد سـراغ انتـخـاب شريك زندگى رفت, يا

بـه درخواسـت يك خـواسـتـگار بـراى ازدواج, ((آرى)) گفت؟ و اين آرى گفتن, كه گاهى بلكه اغلب, يك زندگى مادام العمر را بر دوش

انسان مى گذارد, بايد با در نظر گرفته چه ويژگيهايى باشد؟





نجابت و ديانت


وصلت با خانواده هايى كه نجيب و شريف اند, پسنديده تر است. تدين و تقوا, ملاك ديگرى در همسرگزينى است. ارزش و اعتبـار يك

مسلمان در ديدگاه مكتب, بـه ((دین)) او است. پس ملاك قرار دادن ديندارى در ازدواج, نشانه اصول گرايى و مكتبى انديشيدن و

مكتبى عمل كردن است.

اگر كسى مسلمان و مومن است و در ازدواج, دنبـال همتا, هم شإن و ((كفو)) مى گردد, لابد مى داند كه مسلمانى و ايمان, رمز و

نشانه آن همتايى اسـت و مومن, كفو مومن اسـت و زنان پـاك و عفيف, لايق مردان باتقوا و پاكند(و الطيبـات للطيبـين)(1) و در آيات

قرآن, ازدواج بـا مشرك و كافر نهى شده است, چرا كه همتـاى مومن نيست. (2)

امام صادق(ع)فرمود:

((الكفو ان يكون عفيفا و عنده يسار)) ; (3)

كفو و همتا در همسرى آن است كه پـاكدامن و تـوانگر بـاشد(تـا بتواند خرج زندگى را تإمين كند).

پـس معيار در ((آرى)) گفتن بـه همسر آينده يا خواستگارى كردن از يك دخـتـر, آن اسـت كه هم ((عفاف)) داشتـه بـاشد, هم

((قدرت مالى)) . در برخى احاديث, دين و امانت مطرح شده است, در روايتى ((دين و اخـلاق)) معيار قرار گرفتـه اسـت و بـى

اعتـنايى بـه اين معيارها فسادآفرين دانسته شده است.

رسول خدا(ص)فرمود:

((اذا جإكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه و ان لا تفعلوه تـكن فتنه فى الارض و فساد كبير)) ; (4)

هر گاه كسـى سـراغ شـما آمد كـه ((اخـلاق)) و ((ديانت)) او را مى پسنديد, پس بـا او ازدواج كنيد و گرنه در زمين فتنه خواهد شد و

فساد بزرگ پديد خواهد آمد.

گرچه ((زيبايى و جمال)) را بـه عنوان يك معيار و ارزش مى توان حساب كرد, اما در صورتى كه با تقوا, عفاف و پاكى در تعارض قرار

نگيرد. كسى كه در ازدواج, تنها به ((زيبايى)) , يا ((ثروت)) يا ((شهرت)) توجه كند و از اصالت خانوادگى و تربـيت و اخلاق پـدر و مادر و

عفاف دختر غافل شود, چه تـضمينى وجود دارد كه خانواده اى محكم, استوار و پـابـرجا پـديد آيد و اين كانون, پـايگاه صفا و محبت

شود؟!

سنتهاى دينى و ملى را نبـايد ناديده گرفت. فرهنگ خودى ما بـه اصول خوبـى آميخته و بـر آنها استوار است, اگر آن را در مقابـل

فـرهنگ بـيگانه, بـه ديده حـقارت ننگريم و كنار نگذاريم. در يك خانواده, هر چه نجابت و اصالت و حيا و عفت بيشتر بـاشد و هر چه

معيارهاى مكتبى بـيشتـر حاكم و سرنوشت ساز و تـإثيرگذار بـاشد, نظام و انسجام و قوام آن خانواده نيز, مستـحكم تـر و بـادوام تـر

خواهد بود.

سستى بنيان خانواده ها را بـيشتر در ميان كسانى مى توان ديد كه به اصول مكتبى و ارزشهاى فرهنگ خودى بى اعتنا و از آنها

بـيگانه يا گريزان اند.






پى‏نوشت‏ها: 1ـ نور, آيه 26.
2ـ ر.ك: بقره, آيه 221.
3ـ بحارالانوار, ج100, ص372.
4ـ همان, ص37
3.

_________________
الیس الله بکاف عبده؟؟ آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟؟(سوره زمر آیه 36)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از بهشت به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, مائده آسمانی, قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: دوشنبه 10 اسفند 1388 00:01 
New Member
New Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 30 بهمن 1388 01:53
پست ها : 17
تشکر کرده اید: 17 مرتبه
تشکر شده:
50 مرتبه in 17 پست







خيمه عفاف يامركز تصميم گيري

سلامت خانواده  





همسر نمونه


بـراى خـيلى ها اين سـوال كه ((همسـر نمونه كيسـت؟ زن يا شوهر ايدهآل و مطلوب, چـه ويژگيهايى بـايد داشتـه بـاشد؟)) از

سوالات اساسى در گزينش همسر است. نه تنها در گام نخست و آغاز كار, حتى در مورد كسـانى هم كه ازدواج كرده اند و مدتـى از

پـى نهادن اين بـنا و بـر پـا ساختن اين خيمه گذشته و صاحب فرزند نيز شده اند, آشنايى بـا اين ((شاخص)) ها و ((معيار)) ها,

مناسب و مفيد است, زيرا بـا عينيت بـخشيدن بـه آنها در زندگى مشترك, مى توانند بـه سلامت و استحكام بنيان خانواده خويش,

كمك كنند.

پـيش از آنكه بـه خصوصيات مثبـت و ارزشى همسر اشاره شود, بـد نيست كه بـا چـهره منفى و نكوهيده همسر ناشايست هم

آشنا شويم و خـانواده هاى ((مسـإله دار)) را بـشناسـيم. در اين زمينه روايات بسـيار اسـت و در اين احـاديث, از ازدواج بـا فاسـق,

بـداخـلاق, شراب خوار, عقيم, احمق و سفيه, مجنون, و دخترى كه در خانواده بد رشد و نمو يافته است, نهى شده است. از جمله

اين حديث مشهور است كه رسول خدا(ص)فرمود: از ازدواج بـا ((خضرإ دمن)) بـپـرهيزيد. پرسيدند: يا رسـول الله, مقصود از خـضرإ دمن

(سـبـزه روييده در مزبله)چـيسـت؟ فرمود: ((المرإه الحـسـنإ فى منبـت السـوء)) . (5)يعنى زن زيبـارويى كه در خانواده اى پست و

فرومايه, بـه بـار آمده باشد.

همچنين از زنان نازا, آلوده, لجبـاز, نافرمان, حقير و پست در نظر فاميل خـود, سركش در بـرابـر شوهر, رام و تـسليم در مقابـل ديگران,

ناموافق با شوهر, كينه توز, فخرفروش, بى پروا از كار زشت و ... در روايات نكوهش شده و از اين گونه زنان به عنوان ((شرار النسإ))

ياد شده است.

در مقابل, بـه ازدواج بـا دوشيزگان, زيبـارويان, فرزندآوران, عفيفان و نجيبان, صاحبان اخلاق نيكو, ديندار و امين, فرمانبرداران از شوهر و

حافظان مال و آبروى همسر و ... تشويق و ستايش شده است.

از پـيامبـر اكرم(ص)روايت است: از جمله عواملى كه موجب صلاح و اصلاح مرد مسلمان مى شوند آن است كه همسرى داشته

بـاشد كه هر گاه به او بنگرد, خوشحال و مسرور شود و اگر از زنش غايب باشد, حافظ و نگهبان آبرو و حرمت شوهر باشد و اگر به او

دستورى داد, اطاعت كند.(6)

و در روايت ديگر چـنين اسـت: هيچ مرد مسـلمانى پـس از اسـلام, بهره اى بيشتر از اين نبرده است كه همسرى مسلمان داشته

بـاشد كه اگر به او بـنگرد, شادمان شود و اگر فرمانش دهد اطاعت كند و هر گاه از همسرش غايب باشد, وى نسبت به خودش و

مال شوهرش, نگهبـان و امين باشد.(7 )

و رسول خدا(ص)فرمود:((من سعاده المرء الزوجه الصالحه)) ; (8) همسر صالح و شايسـتـه, از جـمله عوامل خـوشبـخـتـى مرد

اسـت.

رهنمود اين احاديث, عبـارت از اين اسـت كه از معيارهاى همسـر خوب, ((حفظ عفاف)) , ((مراعات حـقوق همسر)) و ((صيانت

از مال و آبـرو)) اسـت. همين عوامل و مراعات اين نكات, از سـوى ديگر بـه قوام و استحكام بنياد خانواده كمك مى كند. روابط

مناسب عاطفى زن و شوهر با يكديگر و آن دو با فرزندان و بستگان و حفظ حقوق آنان و مراعات وظايف متـقابـل, عامل ديگرى بـراى

سلامت خـانواده است.







  آتش اختلاف


به كار بستن معيارهاى مكتب, بـه انس و الفت خانواده مى انجامد و بى توجهى به آنها عامل بروز تشنج و اختلاف در خانواده است

سعدى گفته است: ((قدر عافيت كسى داند كه به مصيبـتـى گرفتـار آيد.)) (9)و چه مصيبتى سخت تـر و تـلخ تـر از بـروز اختـلاف در

يك خانه و خانواده؟

صفاى زندگى, نعمت بزرگى است كه برخورداران از آن بايد پيوسته شكرگزار آن باشند و قدر و قيمت خانه بى اختلاف و نزاع را بدانند.

چنين محيطهاى گرمى, بهشتى دنيوى براى فرزندان نيز خواهد بـود و طعم شيرين زندگى را به آنان خواهد چشاند.

البـته گاهى بـرخى بـگو مگوها در حد بـيان ديدگاهها و انتقال سـليقه ها بـه طرف مقابـل لازم اسـت, تـا دو همسـر كه شريك زندگى

يكديگرند, از نظرات, خـواسـتـه ها, تـوقعات و كاسـتـيها و حـتـى انتـقـادها و عـيوب خـويش آگاه شـوند و عـقـده اى در دل نماند و

((انتقاد حضورى)) به ((غيبـت و بـدگويى پشت سر)) نيانجامد. اما تـا حـدى كه صميميت زندگى مشتـرك و آرامش كانون خانه را بـر

هم نزند و بـراى خود زوجين, كينه نيافريند و كودكان را هم كه شاهد اين گونه مشاجرات يا بحثهاى ((درون خانگى)) مى شوند, بـه

نگرانى و اضطراب و آشفتگى فكرى و روحى نكشاند.

اگر زوجين, اهل منطق باشند و حرفهاى خود را مستدل و در فضايى دور از تعصب و لجاجت و پرخاش براى هم بـگويند و موضوعاتى را

كه سبب بروز ناسازگارى شده و بحران آفريده است, ريز و مشخص كنند و بـراى حل آن همفكرى جدى داشته بـاشند, مطمئنا هيچ

خطرى خانواده را تهديد نمى كند.

بـسيارى از اختلافها, ريشه در ((سوء تفاهم)) و ((بـدفهمى)) از حرف و عمل طرف مقابـل دارد. گفتـگوى منصفانه مى تـواند آشتـىآور

باشد. نحوه بـرخورد بـا يك مشاجره خانوادگى, هم مى تواند آميخته به صحبتى منطقى و معقول بـاشد و آن مسايل را روشن سازد و

گره ها را بگشايد, هم مى تواند آن را به يك بحران و مشكله لاينحل تبـديل سازد. اينكه گفته اند: ((گرهى را كه با دست باز مى

شود, با دندان باز نمى كنند)) اشاره به همين گونه راه حلهاى صحيح و منطقى بـراى معضلات خانوادگى و رفتارى و ارتباطى هم مى

تواند باشد.

گفتـگوها و نزاعهاى لفظى, آسمان خـانه و خـانواده را ابـرى و بـغضآلود مى كند. نبـايد گذاشـت اين وضـعيت ادامه يابـد و ريشـه

بـدواند. حرفهاى پـشت سر و پـيش اين و آن, اوضاع را بـحرانى تـر مى سازد و ((پرنده آشتى)) را از بـام و در آن خانه دورتر مى كند.

تا مى توان در خانه به درمان پرداخت, چرا بايد بـه بـيرون كشيده شود؟ و تا مى توان خود به خاموش كردن شعله اقدام كرد, چرا بـايد

دامنه شعله را گسترده تر ساخت؟

صحبـت روياروى و بـى واسطه, خيلى كارسازتـر از آن است كه پـاى بـيگانگان و حتـى اقوام نزديك كه اغلب, كارى هم از آنان در رفع

اخـتـلاف ساخـتـه نيست, بـه ميان كشيده شود. زيرا خـطر رسوايى و بىآبرويى و عميق تر شدن اختلاف, بيشتر مى شود.

اگر قرآن كريم, فرمان مى دهد كه خود و خانواده خود را از آتـش حفظ كنيد: ((قو انفسكم و اهليكم نارا)) (10), هم حفاظت از آتـش

دوزخ به وسيله پرهيز از مفاسد و گناهان است, هم اگر بروز اختلاف در يك خانواده را شعله اى هستى سوز بـدانيم ـ كه هست ـ

بـايد بـا رفتـار سنجيده و صحيح, خود و خانواده را از سوختـن در اين آتـش نيز نگه داشت.

نعمت ((خانواده بـى اختلاف)) را قدر بـدانيم و اگر اين شعله در بـساط و كانون زندگى ما در افتاده است, هر چه سريعتر آن را بـا تدبير

و حكمت, با تصحيح رفتار, با گفتگوى منطقى, با ريشه يابى و درمان فـورى, خـاموش كـنيم, پـيش از آنكـه ما و فـرزندانمان را

خاكسترنشين كند.

راستـى كه همسر صالح, نجـيب, بـاتـقوا و عفاف, هديه اى از سوى خداوند است و خوشا آنان كه از اين موهبت برخوردارند.
پى‏نوشت‏ها:
5ـ همان, ص232.
6ـ وسائل الشيعه, ج14, ص22.
7ـ همان, ص23.
8ـ همان.
9ـ گلستان سعدى, باب هشتم.
10ـ تحريم, آيه 6

_________________
الیس الله بکاف عبده؟؟ آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟؟(سوره زمر آیه 36)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از بهشت به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Ya-Hoo, Mohsen1001, قهرمان علقمه, مائده آسمانی
>
پستارسال شده در: دوشنبه 17 اسفند 1388 11:15 
New Member
New Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 30 بهمن 1388 01:53
پست ها : 17
تشکر کرده اید: 17 مرتبه
تشکر شده:
50 مرتبه in 17 پست




خيمه عفاف يامركز تصميم گيري
داور خانوادگی



          
                                                                 

جواد محدثى







روشهاى شايستـه حل اختـلافهاى خانوادگى :




شعله اختلاف


خيلى اوقات, يك جرقه, خانه اى, خرمنى و كارخانه اى را بـه آتـش مى كشد و نابود مى سـازد. ((اخـتـلاف)) , جـرقه اى اسـت كه

گاهى در كانون يك خانواده مى افتد و آن را تـا مرز سوختـن و خاكستـر شدن پيش مى برد.

بايد از پيدايش اين جرقه, كه به شعله خانمانسوز تبديل مى شود, جـلوگيرى كرد و ريشـه آن را در رفتـار هر يك از دو شـريك زندگى

شناخت و خشكاند. اگر هم اين آتش برافروختـه شد, پـيش از گستـرش دامنه آن, بـايد در اولين فرصت آن را فرو نشاند و از در افتادن

آن در همه اركان زندگى جلوگيرى كرد.

اگر از دست خود زوجين كارى ساخته نيست, ضرورتا بايد از بيرون كمك گرفت. مثل ((آتش نشانى)) كه هنگام اشتعال يك خانه و

ناتوانى افراد خانه براى فرونشاندن آتش, بـه ((امداد)) خانواده مىآيد و نجات مى دهد و شعله ها را خاموش مى كند.

طرفين اختـلاف, اغلب هر كدام مى كوشند تـا حق را بـه جـانب خود بـدانند و مشكل و علت اخـتـلاف را بـه گردن ديگرى بـيندازند. از

اين رو تـفـاهم و صـلـح و سـازش بـه دسـت نمىآيد و نفـسـانيات و خودخواهى هاى انسان مانع از اعتـراف بـه حـق بـه سود طرف

مقابـل مى شود.




نياز به ((داور))


در صورت عدم تفاهم, بـراى حل اختلافها گاهى نياز بـه ((داور)) است, داورى بى طرف, دلسوز, عاقل, باتجربه و بـى غرض.

داورى كه هر دو طرف, بـراى او احـتـرام قايل بـاشند و حـرف و صلاحـديد او را بپذيرند و بـه داورى او رضايت دهند. داورى كه مورد

رضايت طرفين باشد و به تعبير فقهى: ((قاضى تحكيم)) .

اصل اين كار, بسيار پسنديده است و اگر كسى بتواند نقش ((داور مصلح)) را ايفا كند, بـزرگترين پـاداش الهى را نصيب خويش

ساخته است, چون كه در تـعاليم اسلامى يكى از ثواب تـرين و شايستـه تـرين كارهاى خداپسند, ((اصلاح)) و آشتى دادن ميان

افرادى است كه دچار فتنه و كدورت و قهر و دشمنى شده اند. ((اصلاح ذات البين)) در آيات قرآنى هم آمده است و خداوند, مكرر

بـه ايجاد آشتـى و اصلاح ميان مردم فرمان داده است.(1)

امام صادق(ع)فرمود: ((صدقه يحبـها الله, اصلاح بـين الناس اذا تفاسدوا و تقارب بينهم اذا تباعدوا)) (2)

صدقه اى كه خـداوند دوسـت مى دارد, آشتـى دادن ميان مردم اسـت, آنگاه كه گرفتار تـبـاهى شوند و نزديك ساختـن آنان بـه

يكديگر, آنگاه كه از هم دور شوند.

حتى دروغ مصلحت آميز بـراى حل اختلافات و ايجاد تفاهم و دوستى, مجـاز شـمرده شـده اسـت. از اين رو, آنكه مسـووليت

((اصـلاح)) را مى پذيرد و به عنوان داور بـين دو طرف حضور مى يابـد, يك نيكوكار راستين است. گاهى هم به دو قـاضـى و

داور نياز اسـت, دو نماينده عـاقـل و فهميده و مجرب, تا به حل مشكل بپردازند و صلح و صفا را دوبـاره برقرار كنند و ريشه كدورت و

نزاع را بخشكانند.

قرآن كريم نيز به چنين حكميتى رإى داده است. تلاش از سوى اين دو ((قاضى خانوادگى)) و اصلاح از سوى خدا. يعنى يك

گام را اينان برمى دارند, گام ديگر را خداوند با نزديك ساختن دلها بـه يكديگر و ايجـاد مودت بـرمى دارد. گرچه دو طرف, راضى بـه

حكميت و داورى مى شوند و گرچه دو داور, براى آشتـى دادن تـلاش مى كنند, اما دلها در قبضه قدرت خداست و او الفت آفرين است

و اين تلاش را سبـب حصول توافق و هماهنگى مى سازد.

در قرآن كريم مى خوانيم:

((و ان خفتـم شقاق بـينهما فابـعثـوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما ...)) (3)

اگر از نزاع و اختـلاف ميان آن دو(همسران)بـيم داشتـيد كه بـه جدايى بـيانجامد, پس يك داور و حكم از سوى خانواده مرد و داورى هم

از سوى خانواده زن انتخاب كنيد و بـفرستيد, اگر آن دو در پى اصلاح و آشتى بودند, خداوند نيز ميان آنان آشتـى و تـوافق پـديد

میاورد.

در اين آيه چند نكته زيبا به چشم مى خورد:

((اول)) : اينكـه داور, از خـانـواده بـاشـد نـه از بـيرون و بيگانه, تـا اخـتـلافات و اسرار خـانوادگى بـه خـارج درز نكند و آبروريزى نشود و

نزاع داخلى آنان بر سر زبـانها نيفتد. بـعلاوه, اقوام نسبـت بـه مسايل فيمابـين آنها, آشناتر و بـه راه حل نيز واردترند.



((دوم)) : آنكه واقعا دو طرف, در صدد اصلاح و رفع مشكل باشند, نه در حالت لجاجت و تـعصب و يكدندگى و خودمحورى و

خودخواهى, كه هر كدام بخواهد اثبات كند كه حق بـا اوست و طرف مقابـل اشتبـاه كرده يا گنهكار است و تقصير اوست. در اين

صورت هرگز تلاش مصلحان و داوران به نتيجه نخواهد رسيد.



((سـوم)) : آنكه ((اراده اصلاح)) , جـدى بـاشد و طرفين بـه يك تـوافق و وحدت نظر بـرسند يعنى بـزرگتـرها و ريش سفيدها و

داوران خـيرخـواه و صادق و امين, حـرفهاى آنان را بـشنوند و ديدگاههاى موكل خود را به طرف مقابل برسانند و نتيجه اين صحبتها آن

بـاشد كه خود زوجين, مشكل را حل شده ببينند و اختلاف ريشه كن شده باشد, نه آنكـه بـا سـلام و صـلوات و رودربـايسـتـى

قـرار دادن آنها و ((مإخوذ به حيا شدن)) و شرم حضور, مسإله به ظاهر حل شود, ولى ريشه اختلاف و غده كدورت

همچنان باقى مانده باشد.

((تا ريشه به جاست, درد درمان نشود.))

آشتـى و صلح دلخـواه و ارادى, پـايدار اسـت. و گرنه ((آشـتـى تحميلى)) , سرپوش گذاشتن بر ((شعله خلاف و اختلاف))

است, كه روزى از زير خاكستر سر مى كشد و برافروخته مى شود.

چنين داورى, نبايد مانند يك ((مداواى سطحى)) بـاشد و اصل غده باقى بماند و به تدريج رشد كند و يك بار ديگر به بهانه ديگر سر

باز كند و صفاى خانه را برهم بريزد.



((چـهارم)) : علت اينكه قرآن, تـوصيه بـه گزينش و داورى ((دو قاضى)) مى كند, براىاطمينان هرچه بيشتر به اين است كه هيچ

ستم و اجحاف و حق كشى يا يك سويه نگرى در قضيه پـيش نخواهد آمد. وقتى دو طرف, از خـود سلب اخـتـيار كردند و كار را بـه دو

داور مطمئن و منصف سپـردند, روشن است كه آنان بـه تـوافقى دست خواهند يافت و راه حلى ارائه خواهند كرد كه به سود و صلاح

هر دو جانب بـاشد.(4)



((داوران خانوادگى)) , هم مسووليت دارند, هم اخـتـيار و قدرت تصميم گيرى و هم رإى و داورى آنان بـراى دو طرف اختلاف

خانوادگى الزامآور و لازم الاتباع است.

تعيين چنين داورانى, بـراى جلوگيرى از تـفرق و از هم پـاشيدن خانواده هاست. وظيفه عموم مومنين, فاميلها و وابـستـگان و

حـتـى دستگاه قضايى و دادگسترى آن است كه تا مى توانند بـا چاره انديشى و تدبير, مانع تفرقه, جدايى و طلاق شوند و ايجاد

آشتى و وفاق را سرلوحه كار خويش قرار دهند.





پى‏نوشت‏ها:


1ـ انفال 3, نسإ 85 و ;115 حجرات 10 و بقره 244.

2ـ اصول كافى, ج2, ص209.

3ـ نسإ, آيه 35.

4ـ اين نكته در الميزان, ج4, ص368 آمده است.

_________________
الیس الله بکاف عبده؟؟ آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟؟(سوره زمر آیه 36)


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از بهشت به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, قهرمان علقمه, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: دوشنبه 30 فروردین 1389 12:43 
New Member
New Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 30 بهمن 1388 01:53
پست ها : 17
تشکر کرده اید: 17 مرتبه
تشکر شده:
50 مرتبه in 17 پست



خيمه عفاف يامركز تصميم گيري


  داور خانوادگی



جواد محدثى


طلاق, هرگز!


برخلاف آنچه در ابتداى بروز ((اختلاف)) و ((ناسازگارى)) به نظر مى رسد, طلاق, تـنها ((راه حـل))


نيست. پـيچـيدگى بـافت ((روابـط خانوادگى)) و تإثير و تإثرهايى كه هر يك از ((پـيوستن)) ها و


((گسستـن)) ها بـر افراد مى گذارد و جـدايى, آثـار سوء اخـلاقى و اجتماعى و تربيتى و معاشرتى بر


هر دو طرف و وابستگان و فرزندان مى گذارد, سبب مى شود كه در بـروز اختلافات, طلاق را ((بـدترين


راه حل)) بدانيم.


طلاق, شايد آسانترين راه باشد, ولى هرگز بـهترين و عاقلانه ترين راه حل براى ناسازگاريها نيست,


بـخصوص اگر در شرايط عصبـانيت و خشم به آن اقدام شود.


از اين رو, طلاق, از منفورترين ((حلال)) هاى الهى بـه شمار آمده است. هر چند جايز است, ولى



بسيار ناپسند است.


امام صادق(ع)فرمود:


((هيچ چيز, از آنچه خداوند متعال آنها را حلال قرار داده است, نزد او از ((طلاق)) , منفورتر و ناپسنديده


تر نيست.)) :((ما من شئى مما احله الله عز و جل ابغض اليه من الطلاق ...)) (5)


و در سخنى ديگر فرموده است: هيچ چيز نزد خداوند, مبـغوض تـر و نكوهيده تر از خـانه اى نيست كه در


اسلام, بـا جـدايى و(طلاق)خـراب شود.(6)


كودكانى كه بى سـرپـرسـت, يا محـروم از محـبـت پـدرى يا مادرى مى مانند, از نظر تربـيتى مشكل پيدا


مى كنند و از نظر عاطفى دچار كمبـود مى شـوند. اغلب نيز ((نامادرى)) نمى تـواند ((خـلا عاطفى))


فقدان مادر را در كودكان بى پـناهى كه سـايه شوم طلاق بـر سـرشان افتاده است, پر كند.


خود زن و شوهرى هم كه از هم جدا مى شوند, اغلب گرفتار بحرانها و مشكلات عـجـيب و فـراوانى


مى شـوند كه قبـلا هرگز فـكر آن را هم نمى كردند.


اينجاست كه خـراب شدن خـانه در اثـر جـدايى(كه در حـديث آمده است)مصداق پيدا مى كند.


طلاق, نوعى ((آوار)) است كه بر سر افراد خانواده فرو مى ريزد و بنيان خانواده را ويران مى سازد.


((خـانه خـرابـى)) در سايه طلاق, يعنى اين!


طلاق به خـاطر ناسازگارى اخـلاقى و عدم تـفاهم, يك مسإله است, طلاق از سر هوس و تـمايلات


نفسانى و تـجـربـه كردن زنهاى مختـلف, مسإله اى ديگر كه زشت تر و ضد اخلاقى تر است.


رسول خدا(ص)بـه مردى گذر كرد و از او پرسيد: زنت را چه كردى؟


گفت: يا رسول الله! طلاق دادم.


فرمود: بى آ نكه بدى و بدرفتارى داشته باشد؟


گفت: آرى, بدون بدرفتارى و بدى.


سپس آن مرد, زن ديگرى گرفت.


پيامبر اكرم(ص)او را ديد. پرسيد:چه كردى؟


گفت: ازدواج كردم.


سپس, بـعد از مدتى او را ديد و پرسيد: بـا زنت چه كردى؟


گفت:طلاقش دادم.


حضرت پرسيد: بى آنكه بدى و اشكالى داشته باشد؟


گفت: آرى.


بـار ديگر رسول خدا(ص)او را ديد و او از ازدواجى ديگر و طلاقى ديگر خبر داد.


رسول خدا(ص)فرمود:


خداوند, دشمن مى دارد(يا لعنت مى كند)هر زن يا مردى را كه ذواق و چـشـنده بـاشـند


ان الله عز و جـل يبـغض او يلعن كل ذواق من الرجال و كل ذواقه من النسإ (7)


يعنى ازدواج نه بـر اسـاس بـنيان نهادن يك كانون مسـتـحـكم و بـى خـلل, و طلاق نه از سـر ناسـازگارى


و عـدم امكان ادامه زندگى مشترك و به عنوان آخرين راه حل, بلكه بر اساس هوسرانى و تجربـه كردن


زنهاى مختلف و شوهرهاى متعدد.


اين گونه نگاه به زندگى, بـه بـازيچـه گـرفـتـن زندگـى اسـت.


زندگيهاى تلخ تر و شكننده تر پس از طلاق, عبرت خوبى بـراى كسانى است كه بـا بـروز كوچكترين


ناهماهنگى در زندگى, پاى طلاق را بـه ميان مى كشند.


تـا مى تـوان, بـا حـسـن نيت و بـه كـمك داور بـى طرف و داوران خانوادگى, اختلافات را ريشه يابى و


ريشه كن كرد, چرا سخن از طلاق و جدايى؟
       

                                                                                                              


ادامه دارد...


پى‏نوشت‏ها:

5ـ فروع كافى, ج6, ص54.

6ـ وسائل الشيعه, ج15, ص266.

7- ميزان الحـكمه, ج5, ص547(بـه نقل از فـروع كافـى, 6 / 54).



ماهنامه پيام زن ـ شماره 99 ـ خرداد 79





بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از بهشت به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, مائده آسمانی, قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: يکشنبه 12 اردیبهشت 1389 11:46 
Junior Member
Junior Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 فروردین 1389 10:53
پست ها : 23
تشکر کرده اید: 13 مرتبه
تشکر شده:
68 مرتبه in 23 پست
خيمه عفاف يامركز تصميم گيري
حقوق و وظايف دوجانبه

جواد محدثى
شناخت حقوق


در بسيارى مواقع, نشناختن حق و وظيفه, ريشه عدم انجام وظيفه است و اين ((تقصير)) به آن ((جهل)) بازمى گردد و اگر آگاهى از وظيفه وجود داشته باشد, تا حدى

جلوى كوتاهى ها و تخلفات گرفته مى شود.

پس در يك مجموعه اى كه از آحادى تشكيل مى شود و هر كدام از افراد, وظايفى بر دوش دارند, گام نخست آن است كه ((وظيفه)) را بشناسند, سپس به آن عمل كنند.

بروز اختلال در امور, گاهى ريشه در مشخص نبودن حد و حريم تكاليف و وظايف اشخاص است و هر كس كار را به ديگرى محول مى كند, يا انتظار انجام كارهايى را از

ديگران دارد كه شرعا و قانونا بر عهده آنان نيست و توقع اينان نابجا و غير منطقى است. اگر در جامعه اى هم بخواهد ((حق)) عمل و اجرا شود و تيغ عدالت, تخطى

كنندگان از آن را ادب كند, لازم است اشخاص, هم حق را بشناسند و هم محدوده وظايف خويش را در قبال آن.
وظايف دوجانبه

در يك خانواده, دو طرفى كه ((زندگى مشترك)) دارند, ((حقوق متقابل)) نيز دارند. وقتى زن و شوهر,
همچنين اوليا و فرزندان هر كدام وظيفه اى نسبت به طرف مقابل
دارند, اگر آن را بشناسند و به آن عمل كنند, على القاعده نبايد در خانه مشكل و اختلافى پديد آيد.

در سامان يافتن مسإله حقوق و وظايف در خانواده سه مرحله وجود دارد:

اول: شناخت اين حقوق و وظايف

دوم: عمل به آن وظيفه و تكليف

سوم: مراعات دوجانبه اين حقوق
ا
گر اين سه با هم در رفتار و معاشرت خانوادگى وجود داشته باشد, كار به بروز مشاجره و دعوا و
شكايت و دادگاه و زندان و جدايى و ... كشيده نمى شود و محلى براى

نزاع نخواهد بود.

هم زن بايد در برابر شوهرش مطيع, صبور, متحمل, قدردان و وفادار باشد, هم شوهر نسبت به
همسرش بايد بردبار, نيكوكار, قدرشناس, احترام گزار و تإمين كننده نيازهاى

معيشتى و آسايش باشد.

اگر صبورى و قناعت و پرهيز از پرخاش و بددهنى و بى احترامى خوب است, بايد از هر دو سو باشد, نه
آنكه يكى به خود حق بدهد هرچه خواست بگويد و هرچه خواست

انجام دهد, ولى از طرف مقابل انتظار داشته باشد كه جز تسليم و سكوت و تحمل و ادب, برخوردى
نداشته باشد و در مقابل هتاكى ها و بى حرمتى هاى او حتى

پاسخى معمولى هم ندهد!

نكته مهم, پذيرش دو سويه اين حقوق و مراعات آنها از دو طرف است. اين حقوق, در كتابهاى تربيتى و
اخلاقى و حديثى فراوان و متعدد است. در احاديث آمده است كه:

زن از شوهر خويش, فرمانبردارى داشته باشد, بى رضايت او كارى نكند و جايى نرود, نسبت به او
حالت تمكين داشته باشد, شوهر را نيازارد, او را اندوهگين نسازد, در

خانه خدمت كند, شوهردارى نمايد, رضايت او را از هر جهت جلب كند, چراغ روشن كند, غذا بپزد, خانه
را مرتب كند, وقتى شوهر مىآيد از او استقبال كند و آنگاه كه از

خانه بيرون مى رود بدرقه اش كند, خود را براى غير شوهرش نيارايد, بى اجازه و رضايت او در اموالش
دخل و تصرف نكند و ...(1) اين يك طرف قضيه است.

از سوى ديگر بر عهده مرد است كه لوازم زندگى و خوراك و پوشاك و مسكن را تهيه كند, در حد توان بر
خانواده اش وسعت و گشايش دهد, احترام زن را نگه دارد و از آزار و

ضرب و شتم او بپرهيزد, خود را براى همسرش آراسته و مرتب سازد, بخشى از وقت خود را صرف
رسيدگى به كارهاى خانه و انس با خانواده كند, با مدارا و خوش زبانى

برخورد كند و ... طبيعى است كه اگر زن و شوهر, هر دو به اين وظايف عمل كنند, خانه و خانواده اى
خواهند داشت باصفا, آرام, گرم و بامحبت كه زمينه رشد اخلاقى و

تعالى فرهنگى خود و فرزندانشان نيز فراهم خواهد بود.

رسول خدا(ص) فرمود: ((خيركم, خيركم لاهله و انا خيركم لا هلى))(2); بهترين شما كسى است كه
نسبت به خانواده اش بهتر باشد و من بهترين شمايم نسبت به خانواده ام.

از سوى ديگر آن حضرت فرموده است: ((لا تودى المرإه حق الله عز و جل حتى تودى حق زوجها))(3);
زن هرگز حق خدا را ادا نمى كند مگر آنكه حق همسرش را ادا كرده باشد. يعنى حقگزارى نسبت به
خداوند نيز وابسته به رعايت حقوق شوهر است و اگر در اين زمينه قصور و خلاف باشد, نمازها و
عبادتها و حقوق الهى هم چندان ارزش و اعتبارى ندارد.

اگر در روايات است كه: زن, محبت خويش را نسبت به شوهر ابراز كند و خويش را براى او بيارايد و
سخنان دلپسند بگويد تا در چشم و دل شوهرش جاى بگيرد, اين را هم

گفته اند كه شوهر, در بيرون از خانه حريم نگاهها و ارتباطهايش را نگه دارد و به نواميس ديگران چشم
ندوزد و چون از سفر بازمى گردد براى همسرش سوغاتى بياورد و هديه بدهد و نيازهاى عاطفى و
جنسى او را برآورد و ...

اگر همسران پيامبر خدا(ص) به سفارش قرآن كريم, به زندگى قانعانه و زاهدانه آن حضرت مى
ساختند, آن حضرت نيز در كارهاى خانه كمك مى كرد, هرچه مى خوردند مى خورد و هرگز از هيچ
غذايى بد نمى گفت.

اين است مفهوم عدل و انصاف در زندگى مشترك و خانوادگى. مراعات دوجانبه نسبت به حقوق
متقابل زن و شوهر, رمز دوام و استحكام بنيان خانواده و تقويت انس و الفت

در ميان همسران است.

تقسيم كار

از نمونه هاى بارز مراعات حقوق طرفين, تقسيم كارهاى خانه و زندگى ميان زن و شوهر است.

وقتى بار سنگين خانواده بر دوش دو انسانى است كه با هم زندگى مشترك دارند, چاره اى جز
تقسيم اين بار و كار نيست, تا نه كارى بر زمين بماند و نه بارها بر دوش يكى سنگينى كند.

اساس حرمت گزارى به حقوق انسان, ((شناخت)) و ((مراعات)) حقوق و وظايف است, نه صرفا شعار
به سود حقوق بشر! همين كه اسلام براى زن, حق مالكيت و استقلال اقتصادى و انتخاب و ... قرار
داده است, نشانه حرمت نهادن به اوست. اينكه شوهر در مقابل همسرش وظايف و تعهداتى دارد,
نشانه ديگرى از اين ((حق)) و ((احترام)) است.

خانه اى كه بر شالوده ((محبت)) استوار شده باشد, هر يك از زن و شوهر, بيش از آنچه كه ((وظيفه))
شان است, كار و تلاش مى كنند, آن هم عاشقانه و از روى مهر و احساس رضايت و خرسندى.

در حالات و سيره رسول خدا(ص) نقل شده است كه آن حضرت حتى در كارهاى خانه, به همسرانش
كمك مى كرد (و يخدم فى مهنه اهله)(4) كه اين بالاتر از ((تقسيم كار)) است.

وقتى به داورى حضرت رسول(ص), كارهاى بيرون خانه و درون خانه, در زندگى مشترك ميان حضرت
على(ع) و فاطمه زهرا(ع), تقسيم شد, دختر بزرگوار پيامبر(ص) از اين تقسيم كار بسيار خردسند
گرديد. بخصوص كه مى ديد با تخصيص كارهاى داخل خانه به وى, از برخورد با مردان و نامحرمان در
بيرون از خانه و هم صحبت شدن با آنان دور مى ماند و اين براى حيا و عفاف زن مناسب تر است.(5)

آنچه مانع بروز تشنج و تنش در رفتار همسران است, وجود حد و حريم براى كارها و وظايف هر يك و
انتظار و توقع از يكديگر در محدوده همان حد و حريم و مراعات آن حدود و حقوق است.

بار كارها را بايد هر دو به دوش بكشند. كارهاى سنگين و خستگىآور و گوناگون خانه, اگر به دوش
يكى بيفتد و ديگرى بى خيال و راحت طلبانه و آسوده خاطر به خواب و
تفريح و استراحت و مسافرتهاى خود برسد و غم خانه و فكر مشكلات را نداشته باشد, ظلمى در حق
ديگرى است, چه زن باشد, چه شوهر. البته در اين گونه موارد, اين زنان هستند كه ((مظلوم خانواده))
مى شوند و حقشان تباه مى گردد.

اين سخن زيباى پيامبر(ص) كه ((من بهترين شما نسبت به همسران خودم هستم.)) اگر جلوه هاى
متعددى داشته باشد, يكى هم رإفت و عطوفت و كمك و تفقد و حق گزارى و قدرشناسى نسبت به
زنان است كه حضرت رسول(ص) هم عملا چنان بوده, هم به چنين رفتار متعالى و بزرگوارانه اى
سفارش مى فرمود و از ستم و اجحاف در حق زنان نهى مى كرد.

رسول خدا(ص) فرمود: ((ملعون ملعون من ضيع من يعول));(6)

ملعون است, ملعون است كسى كه فرد مورد تكفل خويش را تباه سازد.

تباه ساختن حق افراد زيردست و تحت تكفل, كه همسر هم يكى از آنان است, موجب استحقاق لعنت
الهى مى شود.

تقسيم كار و مسووليتها نيز بايد با مراعات توان جسمى و ظرفيت وجودى و طاقت فردى باشد و از
تحميل تكليفى فوق طاعت بر هر يك از آن دو پرهيز شود.

پايان اين بخش را حديثى از پيامبر اكرم(ص) و سخنى از امام صادق(ع) قرار مى دهيم.

مردى خدمت پيامبر خدا(ص) آمد و در ستايش از اخلاق همسر خود چنين گفت: من زنى دارم كه
هرگاه وارد خانه مى شوم از من استقبال مى كند و به پيشوازم مىآيد و هرگاه كه از خانه بيرون مى
روم, مرا بدرقه و مشايعت مى كند. هرگاه مرا اندوهگين و ناراحت مى بيند, از علت غم و اندوهم مى
پرسد. پيامبر اكرم(ص) فرمود: اين زن را به بهشت بشارت بده و به او بگو كه تو يكى از كاركنان و
كارگزاران خدا هستى و براى هر روز تو, اجر و پاداش هفتاد شهيد است.(7)

در سخنى ارزشمند, امام صادق(ع) فرموده است:

مرد در زندگى با همسر خود, بى نياز از سه چيز نيست:

1ـ همراهى و هماهنگى با او, تا به اين وسيله, موافقت و محبت و دوستى او را جلب كند.

2ـ رفتار نيك و حسن خلق با همسر و به دست آوردن دل او و با آراستگى و حسن ظاهر و جلوه زيبا در چشم او.

3ـ توسعه و گشايش در مسايل معيشتى.

زن نيز در زندگى با شوهرش بى نياز از سه چيز نيست, تا توافق كامل با او پديد آيد:

1ـ نگهداشتن خود از هر گونه آلودگى و ناپاكى, تا بدين وسيله دل شوهر به او اطمينان پيدا كند و در
حالات خوشايند و ناپسند و خوب و بد, اطمينانش محفوظ بماند.

2ـ نگهدارى شايسته از شوهر و مراقبت از او, تا عواطف او را نسبت به خويش جلب كند و هنگام
لغزش از سوى خود, آن عاطفه او را كمك كند.

3ـ اظهار عشق و محبت به شوهر و خويش را آراستن و به هيإتى زيبا درآمدن تا در چشم شوهر, زيبا
جلوه كند و محبت افزون گردد.(8)

رعايت اين نكات, از نظر عاطفى و تحولات روحى در خانواده, شرايط مناسب ترى را براى برپايى ((خيمه
عفاف)) پديد مىآورد و ضامن استحكام بنيان خانواده در سايه تعاليم مكتبى است.

ادامه دارد.

پي نوشت‌ها:
1ـ احاديث مربوط به اين موضوع را در وسأل الشيعه, ج14, ص111 به بعد ملاحظه كنيد.
2ـ وسأل الشيعه, ج14, ص122.
3ـ نظام خانواده در اسلام, ص377 به نقل از وسأل الشيعه.
4ـ بحارالانوار, ج16, ص227.
5ـ وسأل الشيعه, ج14, ص123.
6ـ همان, ص122.
7ـ بحارالانوار, ج100, ص239.
8ـ ميزان الحكمه, ج4, ص284.

_________________
خوبی آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود، بلکه خیر آن است که دانش تو فراوان، و بردباری تو بزرگ و گران مقدار باشد، و در پرستش پروردگار در میان مردم سرفراز باشی(امام علي(ع))


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از گل نرگـس به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: شنبه 18 اردیبهشت 1389 08:51 
Junior Member
Junior Member
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 20 فروردین 1389 10:53
پست ها : 23
تشکر کرده اید: 13 مرتبه
تشکر شده:
68 مرتبه in 23 پست
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 

شوراى خانوادگى

جواد محدثى تإثير مشورت
خودرإيى, استبداد به رإى, تك روى و خودمحورى, پايه بسيارى از ناهنجارىهاست. در مسايل خانوادگى نيز تصميم گيريهاى

يكطرفه و بدون مشورت با ساير افراد خانه, اغلب مسإله ساز است.

هم احترام گذاشتن به همسر و فرزندان ايجاب مى كند كه در باره موضوعاتى كه به امور خانواده مربوط مى شود, با آنان

((مشورت)) شود, هم ثمره آن, بهره گيرى از افكار آنان است.

چه خوب است كه خانه ها, ((مجلس شوراى خانوادگى)) باشند و اعضاى خانواده, همه حق نظر دادن داشته باشند و مسايل و

مشكلات خانواده را با سرانگشت مشورت و تبادل نظر حل كنند.

لازمه يك زندگى جمعى, ((تفاهم)), ((حسن ظن)) و ((اعتماد)) است. بكارگيرى اصل مشورت در خانه, اين عناصر مورد نياز

در پديد آمدن محيط و جمعى صميمى و متعادل را فراهم مى سازد.

مثلا اگر مرد, بخواهد بدون همفكرى با همسرش يك مهمانى بدهد, يا زن بخواهد بدون هماهنگى و مشورت به ديدن اقوام خود

برود, يا فرزند بخواهد بدون طرح مسإله با والدين, به يك اردو و مسافرت برود, يا بدون نظرخواهى از هم, تصميم بگيرند خانه

را بفروشند يا خانه اى بخرند يا تغيير شغل دهند, يا تغييراتى در ساختمان و بناى خانه پديد آورند, اين گونه تك رويها اغلب مسإله

ساز و بحرانآفرين و حداقل زمينه ساز گله و شكايت مى شود.

همه چيز را همگان دانند. اين ضرب المثل, از يك حكمت ريشه دار خبر مى دهد. گاهى علاقه به يك چيز و كار, انسان را از ديدن

ضعفها و درك معايب آن كر و كور مى سازد. مشورت و رايزنى با ديگران, براى درستى يك تصميم و عمل, بستر مناسب ترى

فراهم مىآورد. اشخاصى هم كه در خانه مورد مشورت قرار مى گيرند و به نظر و رإى آنها توجه مى شود, احساس شخصيت مى

كنند و در كارهاى خانه, بيشتر احساس مسووليت و نقش و جايگاه مى كنند.
مشاور پير يا جوان؟

البته در مشورت, سن و سال چندان ملاك نيست. آنچه رايزنى ها را اعتبار مى بخشد و مشورت را ارزشمند و قابل اعتماد مى

سازد, ((عقل)), ((تجربه)) و ((ايمان)) و ((صداقت)) است. مشاوره با خردمندان مجرب و مومنان صادق, مانع آسيب در تصميم

و عمل مى شود. و چون على القاعده, پيران كارآزموده و سالمندان جهان ديده, باتجربه ترند و تجربه بالاتر از علم است, توصيه

شده كه با سالمندان مجرب مشورت كنند. در خانه, ديدگاه بزرگ خانواده و خاندان مى تواند طرف مشورت خوبى به شمار آيد.

حضرت امير(ع) مى فرمايد: ((افضل من شاورت ذوى التجارب));(1)

برترين كسى كه با آنان مشورت مى كنى, صاحبان تجربه هايند.

در سخنى از حضرت رسول(ص), مسإله ((عقل)) ملاك قرار گرفته است. مى فرمايد: ((استرشدوا العاقل و لا تعصوه فتندموا));(2)

با خردمند مشورت كنيد و راه رشد را جويا شويد و نافرمانى او نكنيد كه پشيمان مى شويد.

هرچند تصميم نهايى در خانواده, با ((بزرگ خانه)) است, ولى چرا بايد خود را از انديشه و فكر بقيه افراد, محروم ساخت؟ اگر

در خانه, بزرگترى باشد كه دانش و تجربه افزون ترى دارد, چه بهتر كه از نظرات پخته او هم استفاده شود. و اگر جوانان

تيزهوش و بااستعداد و آگاه هم باشند, مشورت با آنان به خاطر تيزهوشى و فراست و جولان ذهنى و سرعت انتقالى كه دارند, مى

تواند بسيار كارساز باشد.

حضرت امير(ع) در سخنى حكيمانه فرموده است:

((هرگاه در كارى نيازمند مشورت بودى, آن را ابتدا با جوانان در ميان بگذار, چرا كه ذهن و فكر آنان تيزتر است و سرعت

انتقالشان بيشتر. سپس آن را با رإى سالمندان باتجربه هم در ميان بگذار و بر آنان عرضه كن, تا نيك و بد و قوت و ضعف آن را

پى جويى كنند و بهترين را ((انتخاب)) كنند, چون تجربه آنان بيشتر است. ))(3)

در اين كلام علوى, هم ((ذهن باز و فكر تيز)) معيار به شمار آمده است, هم ((تجربه)) كه اغلب در پيران جهان ديده است. هر

كس به خاطر برخوردارى از مواهبى مى تواند طرف مشورت قرار گيرد و ما را در تصميم گيرى درست تر, يارى كند. در

روايت است كه جمعى از اصحاب نزد امام رضا(ع) بودند. از پدر بزرگوارش امام موسى بن جعفر(ع) ياد شد. حضرت فرمود:

عقل و خرد او قابل مقايسه با عقل ديگران نبود, ولى در عين حال گاهى با غلامان سياه خود مشورت مى كرد. وقتى مى گفتند: آيا

با چنين كسى مشورت مى كنى؟ مى فرمود: خداى متعال چه بسا فتح و گشايش را بر زبان اين شخص قرار داده است!(4)


حرمت بزرگان

پدر و مادر, به معناى واقعى كلمه ((چراغ خانه))اند. بخصوص اگر به سن بالايى رسيده باشند, محور وحدت و رمز هميشگى و

كانون الفت در افراد خانواده اند. هم احترامشان لازم تر است, هم حقوق اخلاقى و معاشرتى شان بيشتر است.

در فرهنگ دينى و آداب تربيتى ما, بزرگداشت و حرمت نهادن به ((بزرگ)), يك وظيفه است. توصيه حضرت امير(ع) اين است

كه دانشمند را به خاطر علمش و بزرگسال را به خاطر سن و سالش بايد احترام كرد (يكرم العالم لعلمه و الكبير لسنه).(5)

كانون خانواده, به شدت محتاج اين تكريمها و حرمت نهادنها به بزرگان است, تا از اراده و تدبير و كارآيى بزرگان در حل

مشكلات و ايجاد صفا و صميميت و رفع منازعات بهترين بهره گرفته شود. وقتى بزرگ خانواده مى تواند به عنوان ((مشاور

عالى)) نظر بدهد و نظرش حرف آخر و فيصله دهنده برخى كشمكشها باشد كه آن ((جايگاه)) والا و ممتاز و مورد اعتماد و

حرمت را داشته باشد.

امام صادق(ع) فرمود: هر كس كه به بزرگ ما احترام نگذارد و به كوچك ما ترحم نكند, از ما نيست.(6)

اگر ما ((امروز)), زير بال پدر و مادر سالخورده خود را نگيريم و اگر به بزرگترها و صاحبان تجربه در خانواده احترام

نگذاريم, از كجا كه ((فردا)), فرزندان ما هنگام نيازمان به كمك ما بشتابند, يا هنگام نيازشان از انديشه و تجربه و رهنمود ما بهره

گيرند؟ وقتى ما به آنان با رفتار خودمان شيوه محبت و احترام به بزرگترها را نياموزيم, در كدام مكتب و از رفتار چه كس

بياموزند كه با بزرگان و سالخوردگان و اهل خرد و تجربه, برخوردى انسانى, احترامآميز, حق شناسانه و تجربهآموزانه داشته

باشند؟

رسول خدا(ص) فرمود: ((البركه مع اكابركم.))(7)

بركت و خير ماندگار, با بزرگان شماست. آيا بهره مندى از انديشه و تجربه و نظر مشورتى بزرگان, ((بركت)) نيست؟ يك

پيرمرد در ميان يك خاندان, همچون پيامبرى است كه در ميان امت خود باشد. اين كلام حضرت رسول(ص) است. يعنى همان

بركت و هدايت و روشنگرى و حمايت و محوريت براى وحدت و عامل انسجام و همبستگى كه يك پيامبر در ميان مردم دارد,

براى پيرمرد باايمان و تجربه هم همين جايگاه و نقش وجود دارد.

چه بسيار اختلافهاى خانوادگى كه پس از فوت ((بزرگ خاندان)) به وجود مىآيد و افراد از هم جدا مى شوند و رابطه ها و رفت

و آمدها كمتر مى شود. اين از نشانه هاى همان ((بركت وجودى)) آنان است كه اثر آن را در فقدانشان بهتر مى توان دريافت. پس

تا وقتى هستند, چرا قدرشان ندانيم و بر صدرشان ننشانيم و از آنچه كه آنان در ((خشت خام)) مى بينند و جوانان در آينه كم كمتر

مى بينند, فيض و بهره نبريم؟

حرمت نهادن هم در ظاهر و گفتار و برخورد است, هم در ارج نهادن به افكار و رهنمودها و هدايتهاى آنان كه برخاسته از ايمان

و نشإت گرفته از تجاربشان است.

پدر و مادر وقتى مى توانند ((محور وحدت)) در يك خانواده باشند كه افراد خانواده و اعضاى فاميل, ((شإن)) آنان را بشناسند و

مطابق آن شإن و جايگاه, احترام و اطاعت و تواضع كنند. اين گونه زندگى ها گرمتر و رابطه ها صميمى تر و مستحكم تر است.

خطاها و مشكلاتى هم كه اغلب نتيجه خامى و بى تجربگى است, كمتر پيش خواهد آمد.
صداقت در نظريه مشورتى
گاهى كسانى در موردى خاص, تجربه يا دانش كافى ندارند. وقتى طرف مشورت قرار مى گيرند, بايد صادقانه به ناتوانى يا كم

اطلاعى خويش اعتراف كنند, تا از اين رهگذر, ديگران به خطا دچار نشوند.

مشاور (چه در خانه چه بيرون) بايد صداقت و امانت داشته باشد و در محدوده دانايى و آگاهى خود نظر بدهد.

در ((رساله الحقوق)) امام سجاد(ع) چنين آمده است:

((حق مشورت كننده با تو, اين است كه اگر در مورد مشورت, رإى و فكرى دارى, در خيرخواهى نهايت تلاش را بكنى و آنچه

را مى دانى به او برسانى, به نحوى كه اگر تو به جاى او بودى همان كارى را مى كردى كه به او مى گويى. اين را هم همراه با

نرمش و ملاطفت انجام بده. و اگر در آن مورد, رإيى نداشتى ولى كسى را مى شناسى كه مورد اطمينان توست و به رإى او

راضى هستى و مطمئن و او را به عنوان مشاور خودت مى پسندى, پس او را نزد او راهنمايى كن, تا نه خيرى را از او مضايقه

كرده باشى و نه خيرخواهى را از او باز داشته باشى.))(8)

در اين كلام, چند محور مهم ديده مى شود:

اول: اينكه انسان خود را براى اظهارنظر در باره هر چيزى, صالح و شايسته نداند و در حيطه علم و كارشناسى خود, نظر

مشورتى بدهد.

دوم: اينكه انسان به درستى و صدق و استحكام نظر مشورتى خود اطمينان داشته باشد, در حدى كه خودش هم بتواند به آن عمل

كند.

سوم: اينكه صلاح طرف را مراعات كند, نه موقعيت شخصى خويش را.

چهارم: اينكه اگر خود, نظر و تجربه خاصى ندارد, او را به مراكز و اشخاص صالح و خبره راهنمايى كند و نقش وساطت در

خيررسانى ايفا كند.

امام صادق(ع) مى فرمايد: ((من استشار اخاه فلم ينصحه محض الرإى سلبه الله عز و جل رإيه));(9)

هر كس با برادر دينى اش مشورت كند و او رإى خالص و بى شأبه اى به او ارأه ندهد (خيانت در نظريه مشورتى) خداوند عقل و

تدبيرش را مى گيرد.

اين سخن, در مشورتهاى خانوادگى نيز صادق است.

وقتى افراد خانواده به مشاوره در امرى مى نشينند, بايد ((صلاح جمع)) و ((مصلحت عمومى)) را مورد نظر قرار دهند, نه آنكه

هر كس از زاويه نفع شخصى به مسإله بنگرد و نظرى هم كه مى دهد, با در نظر گرفتن منافع خودش باشد!

اميد است كه با تشكيل گه گاه ((شوراى خانوادگى)), از معضلات خانه كاسته شود و اين ((خيمه عفاف)), با استحكام بيشترى بر

پاى بماند و پناهگاهى مطمئن براى افراد خانواده باشد.ادامه دارد.
پى‏نوشت‏ها:
1ـ غرر الحكم (به نقل از ميزان الحكمه, 215/5).
2ـ ميزان الحكمه, ج5, ص215.
3ـ شرح ابن ابى الحديد, ج20, حديث شماره 866.
4ـ مكارم الاخلاق, ص319.
5ـ غرر الحكم (چاپ دانشگاه), حديث 11007.
6ـ بحارالانوار, ج72, ص138.
7ـ همان, ص137.
8ـ مكارم الاخلاق, رساله الحقوق امام سجاد(ع), ص423.
9ـ بحارالانوار, ج73, ص102.

_________________
خوبی آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود، بلکه خیر آن است که دانش تو فراوان، و بردباری تو بزرگ و گران مقدار باشد، و در پرستش پروردگار در میان مردم سرفراز باشی(امام علي(ع))


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از گل نرگـس به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه, مائده آسمانی, خاک پای عباس(ع)
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 9 پست ] 

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.290s | 32 Queries | GZIP : On | Load : 2.94 ]
Seo