کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز دوشنبه 10 آذر 1399 02:40

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 29 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: يکشنبه 27 تیر 1389 09:47 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 2 شهریور 1388 13:23
پست ها : 2025
محل سکونت: آذربایجان
تشکر کرده اید: 3063 مرتبه
تشکر شده:
3827 مرتبه in 1600 پست
بخش سوم: ویژگی های امام و خلیفه از دیدگاه اهل سنت




آيا ابوبكر واجد اين ويژگى ها و صفات بوده؟


اكنون بايد ديد كه آيا ابوبكر واجد شرايط معتبر بوده يا نه؟ و چنان چه جواب منفى باشد، خلافت عمر و عثمان نيز زير سؤال مى رود;

زيرا چنان كه مى دانيم خلافت آن دو، فرع خلافت ابوبكر است.

آن سان كه امامت يازده امام شيعه پس از اميرالمؤمنين، بر امامت آن حضرت متفرّع است.

پس با بررسى منصفانه حالات ابوبكر ببينيم كه آيا او واجد شرايط معتبر بوده يا نه؟

بدين ترتيب حقانيّت امامت و خلافت امير مؤمنان عليه السلام بلامنازِع خواهد بود، چرا كه پيش تر گفتيم كه امر خلافت و جانشينى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بين اين دو نفر مردد است.

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از قهرمان علقمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, مائده آسمانی, nazer110
پستارسال شده در: دوشنبه 28 تیر 1389 09:21 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 2 شهریور 1388 13:23
پست ها : 2025
محل سکونت: آذربایجان
تشکر کرده اید: 3063 مرتبه
تشکر شده:
3827 مرتبه in 1600 پست
شجاعت ابوبكر


يكى از ويژگى ها و صفات معتبر در خليفه و امام شجاعت است.

اينك اين صفت را درباره ابوبكر در دو مقطع تاريخى بررسى مى كنيم:

1 . زمان رسول خدا صلى اللّه عليه وآله.

2 . بعد از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله.

ترديدى نيست ابوبكر بعد از رحلت رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در هيچ جنگى شركت نكرد و هيچ گاه شمشيرى در راه خدا به دست نگرفت

و در هيچ واقعه اى نبوده تا حضور او در آن و حملاتش نشان گر شجاعت او باشد.

ابوبكر در زمان رسول خدا صلى اللّه عليه وآله جوان تر بوده، طبيعى است كه بايد نيرو و نشاط بيشترى داشت;

در عين حال ما جايگاه او را در تمام موارد از كتاب هاى اهل سنّت بررسى كرديم و نه تنها هيچ گونه بروزاتى كه حاكى از شجاعت او باشد به دست نيامد;

بلكه امورى در مواقف حسّاس از او سر زده كه اسباب شرمندگى و انكسار خود و پيروانش را فراهم آورده است.

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از قهرمان علقمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, nazer110
>
پستارسال شده در: سه شنبه 29 تیر 1389 11:49 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 2 شهریور 1388 13:23
پست ها : 2025
محل سکونت: آذربایجان
تشکر کرده اید: 3063 مرتبه
تشکر شده:
3827 مرتبه in 1600 پست
فرار ابوبكر و عمر در جنگ ها


محققان بزرگ، سيره نويسان، تاريخ نگاران و حديث شناسان اهل سنّت تصريح كرده اند كه در جنگ احد،

شرايطى پيش آمد كه مشركان بعد از شكست ابتدايى، برگشتند و تصميم گرفتند كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را به قتل رسانده و قواى مسلمانان را منهدم كنند.

در اين شرايط حساس، ابوبكر و عمر نيز چون ديگران، پيامبر خدا را در ميان انبوه دشمن رها كرده و تنها گذاشتند و براى حفظ جان خودشان پا به فرار گذاشتند.

براى نمونه مدارك زير فرار آن دو را در جنگ احد مطرح كرده اند:

1 . ابوداوود طيالسى در كتاب السنن.

2 . ابن سعد در كتاب الطّبقات الكبرى.

3 . طبرانى در كتاب المعجم.

4 . ابوبكر بزّار در كتاب المسند.

5 . ابن حبّان در كتاب الصحيح.

6 . دارقطنى در كتاب السنن.

7 . ابونعيم اصفهانى در حلية الأولياء.

8 . ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق.

9 . ضياء مقدسى در المختاره.

10 . متّقى هندى در كنز العمّال.1

حاكم نيشابورى درباره جنگ حنين روايتى را با سند صحيح از ابن عبّاس نقل مى كند.

ابن عباس گويد: تنها كسى كه در جنگ حنين با رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ماند و استقامت كرد، علىّ بن ابى طالب عليهما السلام بود و همه پا به فرار گذاشتند.2

محققان بزرگ اهل سنّت كه فرار ابوبكر و عمر را در جنگ خيبر ذكر كرده اند عبارتند از:

1 . احمد بن حنبل در كتاب المسند.

2 . ابن ابى شيبه در المصنَّف.

3 . ابن ماجه قزوينى در سنن المصطفى (صلى اللّه عليه وآله).

4 . ابوبكر بزّار در المسند.

5 . طبرى در تفسير و تاريخ.

6 . طبرانى در المعجم الكبير.

7 . حاكم نيشابورى در المستدرك على الصحيحين.

8 . بيهقى در السّنن الكبرى.

9 . ضياء مقدسى در المختارة.

10 . هيثمى در مجمع الزّوائد.

متّقى هندى در كتاب كنز العمّال فرار ابوبكر و عمر را در جنگ خيبر از افراد فوق نقل مى كند.3



1 . ر.ك: كنز العمّال: 10 / 424.
2 . المستدرك على الصحيحين: 3 / 111.
3 . ر.ك: كنز العمّال: 8 / 371.

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از قهرمان علقمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, nazer110
>
پستارسال شده در: چهارشنبه 30 تیر 1389 08:20 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 2 شهریور 1388 13:23
پست ها : 2025
محل سکونت: آذربایجان
تشکر کرده اید: 3063 مرتبه
تشکر شده:
3827 مرتبه in 1600 پست
جنگ خندق و شجاعت حضرت على




يكى از جنگ هاى مهم اسلام، جنگ خندق است.

در اين جنگ امير مؤمنان على عليه السلام در برابر سپاه كفر و شرك قرار گرفت. در اين هنگام رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرمودند:



لَضَرْبَةُ عَليٍّ في يَوْمِ الخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ;

ضربه على در جنگ خندق، از عبادت جنّ و انس نزد خداى تعالى برتر است.

در برخى از نقل ها چنين آمده است:

لَضَرْبَةُ عَليٍّ في يَوْمِ الخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الاُمَّةِ إلى يَوْمِ القِيَامَة;1

ضربه على در جنگ خندق از عبادت تمامى امّت تا روز قيامت برتر است.



1 . المستدرك على الصحيحين: 3 / 32.

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از قهرمان علقمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
nazer110
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 31 تیر 1389 08:38 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 2 شهریور 1388 13:23
پست ها : 2025
محل سکونت: آذربایجان
تشکر کرده اید: 3063 مرتبه
تشکر شده:
3827 مرتبه in 1600 پست
شجاعت شيخين و توجيه ابن تيميّه





شرط شجاعت در امام و خليفه مسلمانان از يك طرف، فرار شيخين در مواقف حسّاس از زندگانى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از طرف ديگر،

اهل سنّت را دچار گرفتارى كرده است و به فكر و چاره انديشى افتاده اند تا اين كه شيخ الاسلام آنان;

يعنى جناب ابن تيميّه كه در چنين مواردى حلاّل مشاكل آنان است(!!) فكرى بكر و چاره اى معقول(!!) انديشيده است. وى در اين زمينه چنين مى گويد:

بدون ترديد ما قائليم كه خليفه و حاكم اسلامى لازم است كه داراى صفت شجاعت باشد; ولى شجاعت بر دو قسم است:


1 . شجاعت قلبى.

2 . شجاعت بدنى.


درست است كه ابوبكر از شجاعت بدنى بى بهره بوده; ولى او داراى شجاعت قلبى بوده و همين مقدار از شجاعت، براى حاكم اسلامى كافى است(!!)

وى در ادامه سخنانش مى گويد:

اگر شما مى گوييد على اهل جهاد و قتال بوده، ما مى گوييم: عمر بن خطّاب نيز اهل قتال و جنگ در راه خداوند بوده است، ولى بايد دانست كه جنگ بر دو قسم است:


1 . جنگ با شمشير.

2 . جنگ با دعا.


عمر بن خطّاب با دعا، در راه خداوند جنگ كرده است(!!)

آن گاه ابن تيميّه براى اثبات شجاعت بدنى ابوبكر بن ابى قحافه ـ در قبال شجاعت ها و مبارزه هاى محيّرالعقول امير مؤمنان على عليه السلام با شرك ورزان ـ به واقعه زير چنگ زده و چنين مى نگارد:

بخارى و مسلم در كتاب خودشان روايتى را اين گونه آورده اند:

عروة بن زبير مى گويد: من از عبداللّه، فرزند عمرو بن عاص پرسيدم: سخت ترين رفتار مشركان با رسول خدا صلى اللّه عليه وآله كدام بود؟

جواب داد: روزى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله مشغول نماز بودند كه عُقْبَة بن ابى مُعَيْط آمد و رداى آن حضرت را به دور گردن مباركش پيچيد و به شدّت فشار داد.

در همين حال ابوبكر آمده و شانه عُقْبه را گرفت و او را به كنارى زد و گفت: آيا مردى را مى كشيد كه مى گويد: پروردگار من خداست؟1

ما داورى در اين گفتار ابن تيميّه را به اهل انصاف واگذار مى كنيم.

آن چه گذشت موقعيّت ابوبكر درباره صفت و ويژگى شجاعت بود كه به اجماع اهل سنّت در جانشين پيامبر و خليفه مسلمانان معتبر است.



1 . منهاج السنّة: 8 / 85.

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از قهرمان علقمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
nazer110
>
پستارسال شده در: دوشنبه 4 مرداد 1389 08:30 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 2 شهریور 1388 13:23
پست ها : 2025
محل سکونت: آذربایجان
تشکر کرده اید: 3063 مرتبه
تشکر شده:
3827 مرتبه in 1600 پست
عدالت ابوبكر


وقايع بسيارى در زمان خلافت ابوبكر واقع گرديده كه همه حاكى از خلافِ عدالت اوست. از آن جمله:

1 . حمله به خانه حضرت صدّيقه طاهره عليها السلام،

2 . غصب فدك.




دوران خلافت ابوبكر و واقعه قتل مالك بن نويره


اينك ما به بررسى واقعه ديگرى مى پردازيم كه وقوعش در زمان خلافت ابوبكر، لكّه ننگى بر چهره نورانى اسلام عزيز گشت كه آن، واقعه قتل مالك بن نويره است.

قبيله بنى يربوع، قبيله اى بزرگ و باشخصيّت بودند و رياست آنان بر عهده مالك بن نويره بود.

مالك، شخصيّتى بزرگ و محترم بود، او با قبيله خود به محضر رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شرف ياب شدند و اسلام آوردند.

آنان از جمله قبايلى بودند كه تا آخرين لحظه به اسلام وفادار بودند.

از آن جايى كه مالك، شخصيّتى برجسته بود، رسول خدا صلى اللّه عليه وآله او را نماينده خود قرار دادند كه صدقات مردم آن سامان را جمع آورى نموده

و به نيابت از طرف آن حضرت، بين فقرا تقسيم كند و به آوردن آن صدقات به مدينه نيازى نباشد.

وقتى ابوبكر با انتخابِ سقيفه روى كار آمد، مالك از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد و تسليم او نشد.

(به اين جهت كه هنوز بيش از حدود سه ماه از واقعه غدير نگذشته بود، در آن واقعه، تمامى حاضران در حجّة الوداع،

با امير مؤمنان على عليه السلام به عنوان جانشين و امام بعد از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بيعت كرده بودند.

از اين رو، سرباز زدن افرادى چون مالك بن نويره از بيعت با ابوبكر، امرى معقول و موجَّه بود).

ابوبكر به بهانه اين كه چون مالك بن نويره صدقات را نفرستاده پس منكر زكات شده، خالد بن وليد را به جنگ مالك فرستاد.

خالد و همراهانش شبانه بر مالك و قبيله بنى يربوع وارد شدند، آن ها نيز اسلحه هاى خود را برداشتند و مسلح شدند.

هنگام نماز، اسلحه ها را بر زمين گذاشتند و مشغول نماز شدند.

خالد بن وليد فرصت را غنيمت شمرده دستور داد مالك بن نويره را دستگير كردند و فرمان داد كه سر او را از بدن جدا كنند.

مالك به او گفت: چرا چنين فرمانى در حقّ من مى دهى؟

گفت: تو مرتدّ شده اى.

مالك گفت: چند لحظه قبل ما با شما اذان گفتيم و نماز خوانديم و عبادت به جا آورديم، چگونه مرتدّ شده ايم؟ لااقلّ مرا به مدينه بفرست تا با خود ابوبكر به مذاكره بنشينم

و خواسته هاى او را اجرا كنم.

سرانجام خالد دستور داد كه سر از بدن مالك جدا كردند و در همان شب، با همسر مالك همبستر شد و سر مالك و مردان قبيله بنى يربوع را نيز به جاى هيزم،

زير ديگ غذا نهادند.1انتشار اين خبر در مدينه، بلوايى برپا كرد.


نه تنها امير مؤمنان على عليه السلام كه مظهر غيرت و حقّ پرستى و دفاع از مظلوم است; بلكه امثال عمر بن خطّاب، سعد بن ابى وقّاص و طلحه نيز حركت كردند

و به سراغ ابوبكر رفتند و اين عكس العمل ها كاملاً به مورد بود،

(گرچه غير از عكس العمل اميرالمؤمنين عليه السلام، بقيّه حركات، رنگ خدايى نداشت كه توضيح مطلب به مجال بيشترى نياز دارد).

از طرفى، قتل عمدى مسلمانانى و از طرف ديگر زناى با زنى كه تازه شوهرش را كشته اند، شورشى برپا كرد.

هنگامى كه خالد به مدينه برگشت، عمر بن خطّاب به او گفت: تو آدم زناكارى هستى و من خودم تو را رجم خواهم كرد.2

در مدينه سر و صدا و بلوايى برپا شد، بنا شد كه ابوبكر در اين قضيّه تصميم گيرى كند.

او هم بعد از مدّتى كوتاه، تصميم نهايى خودش را در ارتباط با اجراى حكم شرع درباره خالد بن وليد گرفت.

آرى، ابوبكر مجازاتى سنگين در حقّ او اجرا كرد تا ديگر كسى به فكر چنين جناياتى نيفتد(!!) ابوبكر به خالد بن وليد نگاهى كرد و گفت:

به نظر من اى خالد! كار بدى انجام داده اى و در تشخيص وظيفه ات به خطا رفته اى، مبادا مجدّداً با اين زن همبستر شوى، بايد از او جدا شوى(!!)

نهايت عكس العمل خليفه منتخبِ سقيفه كه يكى از شرايط صحّت خلافتش، به نظر خود اهل انتخاب، عدالت اوست، در قبال چنين جناياتى، همين بود كه گفت:

«كار بدى انجام داده اى».

اينك بنگريد توجيه گران كه خود را به اصطلاح علماى اين فرقه قلمداد مى كنند و همواره در صدد حلّ مشكلات علمى و اعتقادى پيروانشان(!!)

مى دانند درباره اين واقعه چگونه قلم فرسايى كرده اند.

برخى چنين مى گويند: ما خبر نداريم، شايد همسر مالك، طلاق گرفته بود و عدّه اش هم تمام شده بوده، ولى هنوز در خانه مالك بوده(!!)

پس خالد، با زن شوهردار يا زنى كه در عدّه بوده، زنا نكرده است(!!)

عدّه اى ديگر مى گويند: شايد همسر مالك حمل داشته و در فاصله بين كشته شدن مالك و همبستر شدن خالد با او، وضع حمل كرده است;

در نتيجه، زنا در ايّام عدّه واقع نگرديده است(!!)

قاضى عبدالجبّار معتزلى و ابن عبدالبَرّ صاحب كتاب الاستيعاب اين گونه نظر داده اند: خالد در انجام اين امور اندكى شتاب كرده است و شتاب هم كار بدى است(!!)

آنان در اين مورد كه: چرا ابوبكر او را در پى چنين امرى با آن دستور خاصّ فرستاد و چرا بعد از صدور اين امور زشت از او، عكس العملى نشان نداد؟

هيچ سخنى به ميان نياورده اند; چرا كه چنين پرسش هايى لياقت خليفه بودن ابوبكر را زير سؤال مى برد.

مولوى عبدالعزيز دهلوى صاحب كتاب تحفه اثنا عشريّه راه حلّ و توجيه مختصرتر، بى دردسرتر و معقولانه ترى(!!)

را در پيش گرفته و چنين مى گويد: اصلاً نزديكى خالد بن وليد با همسر مالك دروغ است(!!)

سخن اين است كه اگر شهادت اين همه كتاب از كتاب هاى اهل سنّت به وقوع چنين واقعه اى، مثبِت قضيّه نيست، پس چرا مندرجات اين تأليفات را مى پذيريد؟

و اگر قرار است اين كتاب ها از اعتبار بيفتند، پس براى شناخت تاريخ اسلام و معارف شريعت به كجا مراجعه مى كنيد؟




1 . ر.ك: تاريخ الطبرى: 2 / 503، الكامل في التاريخ: 2 / 357، تاريخ الاسلام: 3 / 32، الاستيعاب: 3 / 1362 و ديگر كتاب هاى تاريخ اسلام.
2 . نكته جالب اين كه: هنگامى كه عمر بن خطّاب بر مسند خلافت تكيه كرد، همين خالدى را كه به رجم تهديدش كرده بود، والى دمشق گردانيد(!!) (سير اعلام النبلاء: 1 / 378).

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از قهرمان علقمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
nazer110
>
پستارسال شده در: شنبه 9 مرداد 1389 10:23 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 2 شهریور 1388 13:23
پست ها : 2025
محل سکونت: آذربایجان
تشکر کرده اید: 3063 مرتبه
تشکر شده:
3827 مرتبه in 1600 پست
علم و دانش ابوبكر


ويژگى و صفت ديگرى كه اهل سنّت در جانشين پيامبر معتبر مى دانند، علم و اجتهاد است. اكنون نگاهى كوتاه به مراتب علم و دانش ابوبكر داريم.

ما در اين قسمت به علومى كه مربوط به ماوراء عالم حسّ است، ـ نظير عالم ملائكه، جنّ، افلاك، حركات كهكشان ها، منظومه ها، كرات سماوى،

ساكنين ديگر كرات و خصوصيّات زيست آن ها و... ـ نمى پردازيم، فقط به علومى كه داشتن آن ها شايسته يك دانشمند اسلامى (نه جانشين پيامبر) است

مى پردازيم و ويژگى هاى علمى ابوبكر را بررسى مى كنيم.

جلال الدّين سيوطى از محقّقان بزرگ اهل سنّت كه نزد بزرگان آنان داراى مقامى والاست در كتاب الاتقان فى علوم القرآن مى نويسد:

آن چه از ابوبكر در تفسير قرآن رسيده است، از ده مورد تجاوز نمى كند.1

آن گاه سيوطى سخن از دانش امير مؤمنان على عليه السلام به ميان مى آورد و مى نويسد:

علم على عليه السلام به قرآن در حدّى بود كه در محافل عمومى ندا مى داد: اى مردم! هر چه از علوم قرآنى مى خواهيد از من بپرسيد،

تا جايى كه خصوصيّات نزول آيات نزد من است كه آيا در شب يا روز، سفر يا حضر نازل شده است.2

ابوبكر مدّتى نسبتاً طولانى در اطراف رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بود، از اين رو از نظر نقل حديث بايد نسبت به مسائل مختلف،

احاديثى را از آن بزرگوار روايت كرده باشد، در عين حال سيوطى در احوالات ابوبكر درباره حديث مى گويد:

عدد روايات نقل شده از ابوبكر به هشتاد حديث نمى رسد.3



1 . الاتقان فى علوم القرآن: 2 / 187.
2 . همان.
3 . تاريخ الخلفاء: 41.

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از قهرمان علقمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, hamed123
>
پستارسال شده در: يکشنبه 10 مرداد 1389 08:33 
Moderator
Moderator
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: دوشنبه 2 شهریور 1388 13:23
پست ها : 2025
محل سکونت: آذربایجان
تشکر کرده اید: 3063 مرتبه
تشکر شده:
3827 مرتبه in 1600 پست
نگاهى به علم و دانش دروازه نبوى



با اين حال محقّقان اهل سنّت در كتاب هاى مختلف تفسيرى، حديثى، رجالى، سيره نگارى و تاريخى به مناسبت هاى مختلف به مراتب علمى علىّ بن ابى طالب عليهما السلام

پرداخته اند. براى مثال قرآن كريم در آيه كريمه اى مى فرمايد:


(وَتَعِيَهَا اُذُنٌ وَاعِيَةٌ);1

گوش هاى هوشمند فراگير آن ها را درك مى كنند.

همه مفسّران اهل سنّت در ذيل اين آيه مى گويند: منظور از گوش هاى هوشمند فراگير علىّ بن ابى طالب عليهما السلام است و اوست كه براى هر دانش و معرفتى،

حقّ و حقيقتى و پند و اندرزى سراپا گوش است و به راستى و خوبى و كمال آن ها را فرا مى گيرد و در آن ها خطا نمى كند و فراموشى ندارد.

هم چنين در كتاب هاى تفسيرى و حديثى اهل سنّت به طرق مكرّر آمده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله درباره امير مؤمنان على عليه السلام فرمودند:


اَنا مَدينَةُ العِلْمِ وَعَلِيٌّ بابُها، فَمَنْ اَرادَ المَدِينَةَ فَلْيَأْتِ البَابَ;2

من شهر علم هستم و على دروازه آن است; پس هر كه مى خواهد وارد اين شهر شود، بايد از دروازه آن وارد شود.

آن حضرت در سخن ديگرى فرمودند:

اَنَا دارُ الحِكْمَةِ وعَلِيٌّ بابُها;3

من خانه حكمت هستم و على در آن خانه است.

پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله در سخن ديگرى فرمودند:

اَنَا مدينَةُ الفِقْهِ وعَلِيٌّ بابُها;4

من شهر فقه هستم و على دروازه آن است.

پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله، امير مؤمنان على عليه السلام را مرجع علمى امّت در موارد اختلاف قرار دادند و در حقّ آن حضرت فرمودند:

يا عليُّ! اَنْتَ تُبَيِّنُ لاُمَّتي ما اخْتَلَفُوا فيه مِنْ بَعْدِي;5

اى على! آن چه بعد از من امتم در آن اختلاف خواهند كرد تو بيان مى كنى.

اين همان مقامى است كه خداوند متعال در قرآن كريم براى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله قرار داده است، آن جا كه مى فرمايد:

(فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً);6

پس نه، به پروردگار تو سوگند كه آنان ايمان نخواهند آورد مگر اين كه در امور مورد منازعه، تو را حاكم قرار بدهند و

در مقابل قضاوت تو، بدون اين كه كوچك ترين تنگى در سينه خود (از ناحيه قضاوت تو) احساس كنند، سر تسليم فرود آورند و به طور كامل تسليم باشند.


آرى، همين مقامى را كه خداوند متعال با اين تأكيدات (كه بر آشنايان با علم بلاغت مخفى نيست) براى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله قرار داده است،

همان مقام را رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به وجود امير مؤمنان على عليه السلام اِخبار مى فرمايند.

به همين جهت بود كه ابن عبّاس مى گويد:

اگر در مسأله اى از علىّ بن ابى طالب عليهما السلام مطلبى به ما برسد در انتظار گفته فرد ديگرى نخواهيم بود.7
ابن عبّاس در سخن ديگرى مى گويد:

اگر علم را ده جزء كنيم، نُه جزء آن نزد علىّ بن ابى طالب عليهما السلام و يك جزئش بين صحابه و تابعين و ديگر افراد امّت است كه باز علىّ بن ابى طالب عليهما السلام

در آن يك جزء با ديگران شريك است.8

حافظ نَوَوى مى گويد: بزرگان صحابه (ابوبكر، عمر، عثمان، عبدالرّحمان بن عوف، سعد بن ابى وقّاص، طلحه، زبير و...) فتاواى امير مؤمنان على عليه السلام را اخذ

مى نمودند و در مسائل و مشكلات به ايشان رجوع مى كردند و اين امرى است مشهور كه همه مى دانند.9


ابن حزم اندلسى (كه بدون شكّ از نواصب است و در دشمنى با امير مؤمنان على عليه السلام گوى سبقت را از عدّه زيادى ربوده است)

در كتاب الإحْكام فى اُصول الأحكام موارد بسيارى از جهل و نادانى صحابه به احكام شرعى را بيان مى كند و به خصوص از ابوبكر، عمر، عثمان و عايشه نام مى برد

و جهل آن ها را در خصوص مواردى روشن مى كند، امّا نسبت به حضرت امير عليه السلام نوشته است:

در حلّ مجهولات به علىّ بن ابى طالب مراجعه مى كردند و ايشان حكم خداوند متعال را براى جُهّال بيان مى فرمودند.10

البته بايد دانست كه عمر بن خطّاب و عثمان بن عفّان نيز نسبت به اين اوصاف وضعيّتى نه مشابه، بلكه به مراتب بدتر از ابوبكر دارند،11اكنون يادآور آيه مباركه

قرآن مجيد مى شويم كه چه زيبا فرموده است:


(أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمْ مَن لاَ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ);12

پس آيا كسى كه به سوى حقّ و واقع هدايت مى كند سزاوارتر است به اين كه از او تبعيّت شود يا كسى كه هدايت نشده است

مگر اين كه هدايتش كنند؟ پس براى شما چه مى شود چگونه قضاوت مى كنيد؟


اينك مناسب است كه در پايان اين بحث، قضيه اى را از كتاب صحيح بخارى نقل كنيم كه هم به عدالت و هم به علم ارتباط دارد.

در زمان خلافت ابوبكر اموالى را از بحرين به مدينه آوردند، جابر بن عبداللّه انصارى كه در مجلس ابوبكر حضور داشت، چنين اظهار كرد: قبل از اين كه

رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از دنيا بروند به من وعده فرمودند كه وقتى اموال بحرين برسد فلان مقدار از آن را به تو خواهم داد.

ابوبكر بدون اين كه از جابر شاهد مطالبه نمايد، به صِرف اظهار او، همان مبلغ را به او بخشيد.13


همه مى دانند كه هيچ كس در حقّ جابر، مدّعى مقام عصمت نشده است. امّا فاطمه زهرا عليها السلام با آن مناقب و فضايل زيادى كه خود اهل سنّت در

كتاب هاى مختلفشان آن ها را ذكر كرده اند14 و حتّى بر اساس احاديثى كه در فضايل آن صدّيقه وارد شده در صحيح بخارى و ديگر منابع، بعضى از

بزرگانشان قائل شده اند كه:


هِيَ اَفْضَلُ مِنَ الشّيخين;

او (يعنى فاطمه زهرا عليها السلام) از ابوبكر و عمر برتر است.

و حال آن كه اين كلام را در حقّ امير مؤمنان على عليه السلام نمى گويند; در عين حال، چنين فاطمه اى با چنين مقاماتى، مدّعى است كه پدرم قبل از رحلتش فدك را

به من بخشيده و ابوبكر از او شاهد مى طلبد.

جابر بن عبداللّه انصارى فاقد مقام عصمت است، ولى به صرف صحابى بودن (بنابر توجيه شارحان صحيح بخارى) قولش مقبول است;

چرا كه مقام جابر بزرگ تر از آن است كه بر پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله دروغ ببندد، ولى از فاطمه زهرايى كه داراى مقام عصمت است، شاهد مطالبه مى كند(!!)

خوب است علما و دانشمندان اهل سنّت عقول و افكار خود را روى هم بريزند و تا روز قيامت فكر كنند و ببينند آيا مى توانند توجيه معقول و مقبولى در ارتباط

با اين عكس العمل ابوبكر بتراشند؟

آيا جواب قانع كننده اى براى اين دو عكس العمل متفاوت از خليفه اوّلشان با اين دو مورد، خواهند يافت؟



1 . سوره حاقّه: آيه 12.
2 . اين حديث در منابع بسيارى از اهل سنّت آمده از جمله: تهذيب الآثار «مسند امام على عليه السلام»: 105 رقم 173، تاريخ الخلفاء: 135، المعجم الكبير: 11 / 65 رقم 11061، تاريخ بغداد: 4 / 348، 7 / 172، 11 / 204، الاستيعاب: 3 / 1102، فردوس الأخبار: 1 / 76، أُسد الغابه: 4 / 22، الرياض النضره: 2 / 159، تهذيب الكمال: 20 / 485، تاريخ جرجان: 65، تذكرة الحفّاظ: 4 / 1231، البداية والنهايه: 7 / 358، مجمع الزوائد: 9 / 114، اتحاف السادة المتقين: 6 / 224، المستدرك على الصحيحين: 3 / 126 و 127، ترجمة الإمام على عليه السلام من تاريخ مدينة دمشق: 2 / 464 رقم 984، جامع الأُصول: 8 / 657 رقم 6501، الجامع الصغير: 1 / 415 رقم 2705، الصواعق المحرقه: 189، كنز العمال: 11 / 614 رقم 32978 و 32979، فيض القدير: 3 / 46.
3 . فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام: 138، حديث 203، سنن ترمذى: 6 / 85، تهذيب الآثار «مسند امام على عليه السلام»: 104 حديث 8 ، حلية الأولياء: 1 / 64، مشكاة المصابيح: 2 / 504 حديث 6096، أسنى المطالب: 70، الرياض النضره: 2 / 159، شرح المواهب اللدنيّه: 3 / 129، الجامع الصغير: 1 / 415 حديث 2704، الصواعق المحرقه: 189، كنز العمال: 11 / 600، حديث 32889 و 13 / 147، حديث 36462، فيض القدير: 3 / 46.
4 . ر.ك نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار: 10 / 161.
5 . المستدرك على الصحيحين: 3 / 122، ترجمة الامام على عليه السلام من تاريخ مدينة دمشق: 2 / 487 و 488 حديث 1007 و 1008 و 1009، كنز العمال: 1 / 615، حديث 32983، حلية الأولياء: 1 / 64.
6 . سوره نساء: آيه 65.
7 . تهذيب الاسماء واللّغات: 1 / 346.
8 . تهذيب الاسماء واللّغات: 1 / 346.
9 . همان: 1 / 346.
10 . الإحكام فى اُصول الأحكام: 244 ـ 248، تهذيب الاسماء واللغات: 1 / 346.
11 . ر.ك: الغدير: ج 6، 7 و 8 .
12 . سوره يونس: آيه 35.
13 . الكواكب الدرارى فى شرح البخارى: 10 / 125، فتح البارى فى شرح البخارى: 4 / 375، عمدة القارى فى شرح البخارى: 12 / 121.
14 . مسند احمد: 6 / 282، الطبقات الكبرى: 8 / 19 تا 30، حلية الاولياء: 2 / 39، 43، المستدرك على الصحيحين: 3 / 151 تا 161، الاستيعاب: 4 / 1893، جامع الاصول: 9 / 125، اُسد الغابة: 7 / 220، تهذيب الكمال: 169، مجمع الزّوائد: 9 / 201 تا 212، الاصابة: 13 / 71، كنز العمّال: 13 / 674، شذرات الذّهب: 1 / 9 و 10 و 15.




منبع : سایت حضرت آیت الله میلانی

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 



بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از قهرمان علقمه به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, hamed123, مائده آسمانی
>
پستارسال شده در: جمعه 5 فروردین 1390 19:58 
Iron
Iron
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 1 بهمن 1389 16:43
پست ها : 378
تشکر کرده اید: 946 مرتبه
تشکر شده:
443 مرتبه in 287 پست
با سلام
جانشين پيامبر اكرم(ص) را خداوند تعيين كرده بودو كسي نيست جزحضرت  امير المومنين حيدر كرار (ع) و اولاد معصومشان عليهم السلام
ولاغير
به كوري دو چشم اهل بدعت / فقط حيدر اميرالمومنين است.

يا علي (ع)

_________________
الحمدلله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولايه اميرالمومنين


                  حضرت علي ابن ابيطالب عليه السلام                    





بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از ع ل ی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
مائده آسمانی, sh.ahmad
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 29 پست ]  برو به صفحه قبلي  1, 2, 3

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.347s | 32 Queries | GZIP : On ]
Seo