کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت باید عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.


»» صراط مستقیمی جز علی علیه السلام نیست ««
امروز چهارشنبه 18 تیر 1399 04:31

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است




ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 5 پست ] 
نويسنده محتواي پيام
پستارسال شده در: پنج شنبه 25 شهریور 1389 02:11 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست

مناظره امام رضاع با سليمان مروزى در مورد توحید در حضور مامون






از حسن بن محمّد نوفلىّ چنين نقل شده است كه:

سليمان مروزىّ متكلّم خراسان بر مأمون وارد شد، مأمون او را احترام بسيار نمود و به او هدايايى داد و گفت:

پسر عمويم علىّ بن موسى الرّضا از حجاز نزد من آمده است و علم كلام و متكلّمين را دوست دارد، لذا مانعى ندارد كه روز ترويه براى

مناظره با او نزد ما بيايى .

سليمان گفت: يا امير المؤمنين! دوست ندارم در مجلس شما، و در حضور بنى هاشم از چنين كسى سؤالاتى كنم، چرا كه در مقابل

ديگران در بحث با من شكست مى‏خورد، و نيز صحيح نيست كه با او زياد بحث و جدل‏كنم .


مأمون گفت: من فقطّ به اين دليل كه قدرت تو را در بحث و مناظره مى‏دانستم به دنبالت فرستادم و تنها خواسته من اين است كه او را

فقطّ در يك مورد مجاب كنى و ادلّه او را ردّ نمائى،


سليمان گفت: بسيار خوب، من و او را با هم روبرو كن و ما را به هم واگذار و خود شاهد باش.

مأمون كسى را نزد حضرت فرستاد و گفت: شخصى از اهل مرو- كه در مباحث كلامى در خراسان تك است و برابر ندارد- نزد ما آمده

است، اگر براى شما مانعى ندارد، نزد ما بيائيد،


حضرت براى وضوء برخاستند و به ما فرمودند: شما زودتر برويد،

عمران صابى هم با ما بود، حركت كرديم و به در اطاق مأمون رسيديم، ياسر و خالد دستم را گرفتند و مرا وارد كردند، وقتى سلام كردم ؛

مأمون گفت: برادرم ابو الحسن كجاست؟ خداوند متعال او را حفظ فرمايد،

گفتم: وقتى ما مى‏آمديم مشغول پوشيدن لباس بودند، دستور دادند ما زودتر بياييم، سپس گفتم: يا امير المؤمنين! عمران، ارادتمند شما

نيز در بيرون خانه است،

گفت: عمران كيست؟

گفتم: صابى، كه توسّط شما مسلمان شد،

گفت: داخل شود،  عمران داخل شد و مأمون به او خوش آمد گفته او را در محلّ مناسب جاى داد، سپس گفت: اى عمران! نمردى تا

بالأخره از بنى هاشم شدى!


عمران گفت: سپاس خداوندى را كه مرا توسّط شما تشرّف عنايت فرمود، اى امير،

مأمون گفت: اى عمران! اين سليمان مروزى متكلّم خراسان است،

عمران گفت: اى امير المؤمنين! او گمان مى‏كند در خراسان از نظر بحث و مناظره تك است و «بداء» را نيز منكر است،

مأمون گفت: چرا با او مناظره نمى‏كنى؟

عمران گفت: اين امر بستگى به خود او دارد،

در اين هنگام امام رضا عليه السّلام وارد شدند و فرمودند: در باره چه صحبت مى‏كرديد؟

عمران گفت: يا ابن رسول اللَّه! اين شخص سليمان مروزى است

سليمان (به عمران) گفت: آيا گفته ابو الحسن را در باره بداء قبول دارى؟

عمران گفت: بله، به شرط اينكه دليلى ارائه بدهند تا بتوانم بر امثال خودم در بحث پيروز شوم.

مأمون گفت: يا ابا الحسن! در باره آنچه اينان در آن بحث و مشاجره مى‏كنند چه نظرى داريد؟

حضرت فرمودند: اى سليمان! چطور «بداء» را قبول‏ ندارى؟ و حال آنكه خداوند مى‏فرمايد:

«أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً» (آيا انسان نمى‏بيند كه ما او را در گذشته آفريديم و او هيچ نبود- [آيه لفظش در


قرآن سوره مريم آيه 67 بدين صورت است «أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ- الآية»])

و نيز مى‏فرمايد: «وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ»

(و او همان كسى است كه خلقت را آغاز مى‏كند (يا خلقت مخلوقات را آغاز مى‏كند) سپس آن را (يا آنان را) باز مى‏گرداند- روم 27)

و نيز فرموده است: «بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (پديد آورنده آسمانها و زمين [از هيچ‏]- بقره 117) و نيز: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ»

(هر آنچه بخواهد در خلقت مى‏افزايد- فاطر 1)

و مى‏فرمايد: «بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ» (خلقت انسان را از گل آغاز نمود- سجده 7)

و مى‏فرمايد: «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ» (و ديگران به انتظار امر خدا گذارده شده‏اند، يا آنان را عذاب مى‏كند

يا بر آنان لطف مى‏كند و توبه‏شان را مى‏پذيرد- توبه 106) و نيز فرموده است: «وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ» (هيچ

كس پير و سالخورده نمى‏شود و نيز عمر هيچ كس كم نمى‏گردد مگر اينكه در كتابى ثبت و ضبط است- فاطر 11).





ادامه دارد ...

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001
پستارسال شده در: پنج شنبه 25 شهریور 1389 21:25 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست
به نام خدا

بارى سليمان گفت: آيا در اين باره، از پدران خود، روايت به شما رسيده است؟

فرمودند: بله، از حضرت صادق اين روايت برايم نقل شده است كه ايشان فرمودند:

«خداوند دو علم دارد، علمى مخزون و مكنون و پنهان، كه كسى بجز خودش از آن علم آگاهى ندارد، و بداء از آن علم نشأت مى‏گيرد،

و علمى كه به ملائكه و پيامبرانش تعليم فرموده است و علماء اهل بيت پيامبر ما نيز از آن آگاهند».

سليمان گفت: دوست دارم اين مطلب را از كتاب خداوند برايم ارائه دهى،

فرمود: خداوند به پيامبرش مى‏فرمايد: «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ» (از آنان اعراض كن، مورد ملامت واقع نخواهى شد- ذاريات 54)

خداوند در ابتدا مى‏خواست آنان را هلاك كند، سپس تصميمش عوض شد و فرمود:

«وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» (تذكّر بده، زيرا تذكّر دادن براى مؤمنين نافع است- ذاريات 55)


سليمان گفت: باز هم بفرمائيد فدايت شوم!

حضرت فرمودند: پدرم از پدرانشان عليهم السّلام از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده‏اند كه: خداوند عزّ و جلّ به يكى از

پيامبرانش وحى فرمود كه به فلان پادشاه خبر بده كه در فلان موقع او را قبض روح خواهم كرد! آن پيامبر نزد پادشاه رفت و او را از آن

موضوع مطّلع كرد، پادشاه بعد از شنيدن اين خبر به دعا و تضرّع پرداخت به نحوى كه از روى تخت خود به زمين افتاد، او از خداوند چنين

درخواست كرد: خداوند! به من مهلت بده تا فرزندم جوان شود و كارم را انجام دهد، خداوند به آن پيامبر وحى فرمود كه: نزد پادشاه برو و

به او اطّلاع بده كه مرگ او را به تأخير انداختم و پانزده سال به عمر او اضافه كردم، آن پيامبر عرض كرد: خدايا! تو خود مى‏دانى كه من تا

بحال دروغ نگفته‏ام، خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرمود كه: تو بنده‏اى هستى مأمور، اين مطلب را به او ابلاغ كن، خداوند در باره كارهايش

مورد سؤال واقع نمى‏شود.
                 
آنگاه حضرت رو به سليمان نموده، فرمودند: گمان مى‏كنم در اين موضوع، همانند يهوديان فكر ميكنى!؟


سليمان گفت: از چنين چيزى به خدا پناه مى‏برم، مگر يهوديان چه مى‏گويند؟

حضرت فرمودند: يهوديان مى‏گويند: «يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» (دست خدا بسته است) منظورشان اين است كه خداوند از كار خود فارغ شده و

دست كشيده است و ديگر چيزى ايجاد نمى‏كند، خداوند هم در جواب مى‏فرمايد: «غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا» (دست آنان بسته باد، و

لعنت شدند به خاطر گفته‏هايشان- مائده 64). و نيز عدّه‏اى از پدرم موسى بن جعفر عليهما السّلام در باره بداء سؤال كردند، پدرم

فرمودند: چطور مردم بداء را منكرند، و همچنين اينكه خداوند امر عدّه‏اى را براى تصميم در مورد آنان به تأخير بيندازد، منكر هستند؟

سليمان گفت: آيه: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم- قدر: 1) در رابطه با چه موضوعى نازل شده است؟

حضرت فرمودند: اى سليمان! در شب قدر، خداوند مقدّرات امسال تا سال آينده را، از مرگ و زندگى، خير و شر و رزق و روزى، همه را

مقدّر مى‏فرمايد، آنچه را در آن شب مقدّر نمايد، محتوم و قطعى است.


سليمان گفت: حال فهميدم، قربانت گردم،  باز هم بفرمائيد.

حضرت فرمودند: اى سليمان! بعضى از امور، در نزد خدا است و منوط و موكول به اراده اوست، آنچه را بخواهد جلو مى‏اندازد و آنچه را

بخواهد بتأخير مى‏اندازد، و آنچه را بخواهد محو مى‏كند، اى سليمان! علىّ عليه السّلام مى‏فرمود:

علم (خدا) دو نوع است، علمى كه خداوند به ملائكه و پيامبرانش آموخته است، كه آنچه را كه به ملائكه و پيامبرانش آموخته باشد،

انجام خواهد شد و به خود و ملائكه و پيامبرانش خلاف نمى‏كند، و علمى ديگر كه در نزد خود اوست و مخزون مى‏باشد و احدى از خلق

را بر آن آگاه نساخته است، از ناحيه آن علم است كه آنچه را بخواهد جلو مى‏اندازد و هر چه را بخواهد بتأخير مى‏اندازد، و آنچه را بخواهد

محو ميكند و آنچه را بخواهد ثبت مى‏نمايد.



ادامه دارد ...

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 25 شهریور 1389 21:56 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست
به نام خدا

سليمان به مأمون گفت: يا امير المؤمنين! از امروز به بعد به خواست خدا، بداء را انكار نخواهم كرد، و آن را دروغ نخواهم پنداشت.

مأمون گفت: هر چه مى‏خواهى از ابو الحسن سؤال كن، ولى به اين شرط كه خوب گوش بدهى و انصاف را رعايت كنى!

سليمان (خطاب بحضرت عليه السّلام‏ كرد) گفت: اى آقا! اجازه ميدهيد سؤال كنم؟

امام فرمودند: هر چه ميخواهى سؤال كن،

او گفت: نظر شما در باره كسى كه اراده را همچون «حىّ»، «سميع»، «بصير» و «قدير» اسم و صفت بداند چيست؟

حضرت فرمودند: شما مى‏گوئيد: اشياء پديد آمده‏اند و با يك ديگر تفاوت دارند، چون او خواسته و اراده كرده است ولى نمى‏گوئيد: آنها پديد

آمده‏اند و با يك ديگر تفاوت دارند چون او سميع و بصير است، اين دليلى است بر اينكه آنها مثل «سميع» و «بصير» و «قدير» نيستند،


سليمان گفت: او از اوّل و ازل مريد بوده است (يعنى) متّصف به صفت اراده بوده است).

حضرت فرمودند: اى سليمان! آيا اراده‏اش چيزى است غير از او؟

گفت: بله،

حضرت فرمودند: پس در اين صورت چيزى غير از خود او را از ازل با او همراه دانسته‏اى!

سليمان گفت: نه، چيزى را با او همراه نمى‏دانم،

امام فرمودند: آيا اراده حادث است؟

سليمان گفت: نه، حادث هم نيست،

در اينجا مأمون بر او بانگ زد و گفت: آيا با چنين كسى مكابره مى‏كنى و جواب «سربالا» مى‏دهى؟ انصاف را از دست نده، آيا نمى‏بينى

كه در اطرافت از اهل نظر و بحث، نشسته‏اند؟ سپس گفت: يا ابا الحسن! بحث كلام را با او ادامه بده، او عالم خراسان است!


حضرت مجدّدا سؤال خود را از او پرسيده فرمودند: اراده حادث است اى سليمان! چون چيزى كه ازلى نبود قطعا حادث است، و اگر حادث

نبود، ازلى است،


سليمان گفت: اراده‏اش از خود اوست كما اينكه سمع و بصر و علم او از خود اوست،

حضرت فرمودند: آيا خود را اراده كرده است؟

گفت: نه،

حضرت فرمودند: پس «مريد» (اراده‏كننده) مثل سميع و بصير نيست،

سليمان گفت: خود را اراده كرده، همان طور كه صداى خود را مى‏شنود و خود را مى‏بيند و به خود آگاه است،

حضرت فرمودند: «خود را اراده كرده» يعنى چه؟ آيا يعنى خواسته كه چيزى باشد؟ خواسته كه زنده يا سميع يا بصير يا قدير باشد؟

گفت: بله،

حضرت فرمودند: آيا با اراده خود اين گونه شده است؟

سليمان گفت: نه،

حضرت فرمودند: پس اين كه مى‏گويى: اراده كرده تا حىّ، سميع و بصير باشد معنايى ندارد، چون حيات، سمع و بصر او به اراده او نبوده است،

سليمان گفت: چرا، با اراده خودش بوده است،

در اينجا، مأمون و اطرافيان خنديدند،

و حضرت رضا عليه السّلام نيز خنديدند و فرمودند: بر متكلّم‏ خراسان سخت نگيريد و او را اذيت نكنيد، سپس فرمودند: اى سليمان! بنا بر

اعتقاد شما: خداوند از حالتى به حالت ديگر تغيير كرده است و اين هم از جمله چيزهايى است كه خداوند را نمى‏توان به آن وصف كرد،


سليمان ساكت در جاى خود باقى ماند.

سپس حضرت رضا عليه السّلام به او فرمودند: اى سليمان! سؤالى از تو دارم،

سليمان گفت: بفرماييد قربانت گردم،

حضرت فرمودند: بگو ببينم، آيا تو و دوستانت بر اساس آنچه مى‏دانيد و مى‏فهميد با مردم بحث كلامى مى‏كنيد يا بر اساس آنچه نمى‏دانيد

و نمى‏فهميد؟


گفت: البتّه بر اساس آنچه مى‏دانيم و مى‏فهميم،

حضرت فرمودند: آنچه مردم مى‏دانند و قبول دارند اين است كه: اراده‏كننده، غير از خود اراده است، و نيز اراده‏كننده قبل از اراده موجود

بوده است، و فاعل غير از مفعول است، و اين مطالب گفته شما را كه مى‏گوئيد: اراده و اراده‏كننده يك چيز هستند، باطل مى‏كند،


سليمان گفت: قربانت گردم، اين مطلب بر اساس فهم و دانسته‏هاى مردم نيست،

امام فرمودند: پس بدون اينكه معرفت و اطّلاعى داشته باشيد، ادّعاى علم مى‏كنيد و مى‏گوئيد: اراده نيز مانند سمع و بصر است،

و لذا اين اعتقاد شما بر اساس عقل و علم‏ نيست،


سليمان جوابى نداشت كه مطرح كند.

سپس حضرت فرمودند: اى سليمان! آيا خداوند به تمام آنچه را كه در بهشت و دوزخ است، علم دارد؟

سليمان گفت: بله،

حضرت فرمودند: آيا آنچه را كه خداوند مى‏داند كه در آينده ايجاد خواهد شد، ايجاد خواهد شد؟

گفت: بله،

حضرت فرمودند: حال، اگر موجود شد بگونه‏اى كه ديگر چيزى باقى نماند، آيا باز هم خداوند مى‏تواند چيزهاى ديگرى به آنها بيفزايد يا صرف

نظر مى‏كند؟


سليمان گفت: اضافه مى‏كند،

حضرت فرمود: بنا بر گفته تو- كه خداوند اضافه مى‏كند-، چيزى به آنها اضافه كرده است كه خود نمى‏دانسته ايجاد خواهد شد.

(چون فرض بر اين بود كه تمام آنچه را خدا به وجود آنان در آينده علم داشته، موجود شده است و ديگر چيزى باقى نيست).


سليمان گفت: قربانت گردم، اضافه‏ها غايت و نهايت ندارند،

حضرت فرمودند: پس، از نظر شما علم خداوند به آنچه در آنها (يعنى بهشت و دوزخ) قرار خواهد گرفت، احاطه ندارد، چون نهايتى براى آن

قابل تصوّر نيست و اگر علم او به آنچه در آنها خواهد بود احاطه نداشته باشد، آنچه را كه در آنها خواهد بود، قبل از وجودشان، نخواهد

دانست، خداوند از چنين گفته‏ها و عقائدى منزّه و بالاتر است.


سليمان گفت: من كه گفتم خداوند به آنها علم ندارد از اين رو بود كه آنها نهايتى ندارند و خود خداوند آنها را به جاودانگى وصف فرموده

است و لذا ما نخواستيم پايانى براى آنها قرار دهيم،


حضرت فرمودند: علم خداوند به آنها باعث نمى‏شود آنها متناهى باشند، زيرا چه بسا خداوند به آنها علم دارد سپس بر آنها مى‏افزايد و

افزوده‏ها را از آنها قطع نمى‏نمايد، و خداوند نيز خود چنين فرموده است: «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ»

(هر وقت كه پوستهاى آنها مى‏پخت، پوستهاى جديدى غير از پوستهاى قديم، جايگزين آنها مى‏كرديم تا عذاب را بچشند.- نساء: 56)،

و نيز در مورد بهشتيان فرموده است: «عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» (عطائى بى‏پايان- هود: 108) و نيز: «وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ  لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»

(و ميوه‏هاى فراوان، لا ينقطع و هميشگى، بدون اينكه كسى از خوردن آنها مانع شود- واقعه: 33).

پس خداوند عزّ و جلّ اين زيادى‏ها را مى‏داند و آن را از آنان دريغ نمى‏نمايد، آيا آنچه اهل بهشت مى‏خورند و مى‏آشامند خداوند

چيزى‏جايگزين آن نمى‏كند؟


گفت: چرا،

حضرت فرمود: آيا حال كه بجاى آن خوردنى‏ها و نوشيدنى‏ها كه مصرف شده، چيز جديدى جايگزين فرموده، آيا عطاء خود را قطع كرده است؟

سليمان گفت: نه،

حضرت فرمودند: پس همچنين است هر آنچه در بهشت باشد و مصرف شود و چيز ديگرى را جاى آن قرار دهد، اين جايگزين‏شده‏ها از اهل

بهشت منقطع نشده است و نخواهد شد.




ادامه دارد ...

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه
>
پستارسال شده در: پنج شنبه 25 شهریور 1389 22:29 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست
به نام خدا

سليمان گفت: خوب، اضافات را از آنها دريغ مى‏كند و چيز اضافى به آنان نمى‏دهد،

حضرت فرمودند: در اين صورت آنچه در بهشت و جهنّم است از بين خواهد رفت و تمام خواهد شد، و اين مطلب- اى سليمان- بر خلاف

كتاب خدا و ضدّ خلود و جاودانگى است، زيرا خداوند مى‏فرمايد: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ» (براى آنان هر آنچه بخواهند در آن

(بهشت) موجود است و نزد ما نيز زيادى و اضافى هست- ق: 35) و نيز مى‏فرمايد: «عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ» و نيز فرموده است: «وَ ما هُمْ

مِنْها بِمُخْرَجِينَ» (آنان از آنجا، بيرون رانده نمى‏شوند- حجر: 48) و مى‏فرمايد: «خالِدِينَ فِيها أَبَداً» (براى هميشه در آن مكان جاودانه

هستند- بيّنه: 8) و نيز فرموده است: «وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ  لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»،


سليمان جوابى نداشت.

سپس حضرت فرمودند: اى سليمان! بگو آيا اراده فعل است يا غير فعل؟

گفت: بله فعل است،

امام فرمودند: پس محدث (حادث) است زيرا افعال محدث هستند،

سليمان گفت: فعل نيست،

حضرت فرمودند: پس چيز ديگرى از ازل با خدا بوده است،

سليمان گفت: اراده همان انشاء و ايجاد است،

حضرت فرمودند: اى سليمان! اين سخن، همان چيزى است كه بر ضرار و هم مسلكانش عيب گرفته‏ايد كه مى‏گويند: آنچه خداوند در

آسمان و زمين، يا دريا و خشكى خلق كرده، از سگ و خوك و ميمون و انسان و چهارپا و غيره، جمله اراده خدا هستند و اراده خدا زنده

مى‏شود و مى‏ميرد، راه ميرود و مى‏خورد، مى‏آشامد، ازدواج مى‏كند، توليد مثل مى‏كند، ظلم مى‏كند، كارهاى زشت انجام مى‏دهد، كافر

مى‏شود و مشرك مى‏گردد، و ما از اين گفته‏ها برى‏ء هستيم و با آن دشمنى مى‏كنيم و اين حدّ آن است.


سليمان گفت: «اراده» مثل سمع و بصر و علم است،

حضرت فرمودند: دوباره به حرف اوّل خود بازگشتى! بگو بدانم آيا سمع و بصر و علم، مصنوع‏اند؟

سليمان گفت: نه،

امام فرمودند: پس چطور اراده را نفى مى‏كنيد و مى‏گوئيد: اراده نكرده است و گاهى مى‏گوئيد: اراده كرده است؟ و حال آنكه خود

مى‏گوئيد: «اراده»، ساخته و مفعول خداوند نيست،


سليمان گفت: اين مثل اين است كه مى‏گوئيم: گاهى مى‏داند و گاهى نمى‏داند،

حضرت فرمودند: اين دو يكسان نيستند، زيرا نفى معلوم، نفى علم نيست و حال آنكه نفى مراد (اراده شده)، نفى وجود «اراده» است،

زيرا اگر چيزى اراده نشود در واقع اراده‏اى وجود نداشته است، ولى گاه مى‏شود كه علم وجود دارد ولى معلوم وجود ندارد مثل بصر

(بينايى) چه بسا انسان بينا است ولى شي‏ء ديدنى وجود ندارد و علم وجود دارد ولى معلوم وجود ندارد.


سليمان گفت: خوب، اراده مصنوع است،

حضرت فرمودند: پس محدث است و مانند سمع و بصر نيست، زيرا سمع و بصر مصنوع نيستند و اين يكى مصنوع است،

سليمان گفت: اراده صفتى از صفات خداوند است كه از ازل بوده است،

امام فرمودند: پس انسان هم بايد ازلى باشد چون صفت او ازلى

سليمان گفت: نه، زيرا او آن صفت را نساخته است،

حضرت فرمودند: اى خراسانى! چقدر اشتباه مى‏كنى! آيا با اراده و گفته او، اشياء ايجاد نمى‏شود؟

سليمان گفت: نه،

حضرت فرمود: پس اگر نه با اراده و مشيّت و دستور خدا است و نه مستقيما اشياء را خلق مى‏كند، پس اين موجودات چگونه ايجاد

شده‏اند؟ خداوند برتر و والاتر از اينها است.


سليمان جوابى نداد.

حضرت فرمودند: در مورد اين آيه شريفه: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها» (هر گاه اراده كنيم كه شهر و سرزمينى را

نابود سازيم به مترفين آن ديار دستورى ميدهيم و آنان در آنجا به فسق و فجور مى‏پردازند- اسراء: 16) آيا منظور از اراده كردن خداوند در

اين آيه، اين است كه خداوند اراده را ايجاد مى‏كند؟


گفت: بله،

حضرت فرمودند: پس اگر اراده را ايجاد مى‏كند، اين گفته تو كه مى‏گوئى: اراده همان خداست و يا جزئى از اوست، باطل خواهد بود، زيرا

خدا، خود را ايجاد نمى‏كند، و از حالت فعلى خود تغيير نمى‏نمايد، خداوند والاتر از اين است،


سليمان گفت: منظور خداوند اين نيست كه اراده‏اى ايجاد مى‏كند،

حضرت فرمودند: پس منظورش چيست؟

گفت، منظورش اين است كه كارى انجام مى‏دهد،

حضرت فرمودند: واى بر تو! چقدر اين مطلب را تكرار مى‏كنى؟ من كه گفتم اراده محدث است، زيرا فعل و ايجاد شى‏ء محدّث است،

سليمان گفت: پس اصلا معنايى ندارد،

حضرت فرمودند: پس از نظر شما، خدا خود را وصف كرده، و اراده را وصف خود قرار داده، اراده‏اى كه معنى ندارد، پس اگر اراده نه معناى

ازلى داشته باشد و نه معناى حادث، اين حرف شما كه مى‏گوئيد: «خداوند از ازل اراده مى‏كرده است» باطل خواهد بود،


سليمان گفت: منظورم اين است كه اراده يكى از افعال ازلى خداوند است،

حضرت فرمودند: آيا نمى‏دانى چيزى كه ازلى است نمى‏تواند در آن واحد هم مصنوع باشد هم محدّث و هم قديم و ازلى؟

سليمان جوابى نداد.

سپس امام رضا عليه السّلام فرمودند: عيبى ندارد، سؤالت را تمام كن،

سليمان گفت: آيا اراده صفتى از صفات خداست؟

حضرت فرمودند: چقدر اين مطلب را براى من تكرار مى‏كنى؟ صفتش محدث است يا ازلى؟

سليمان گفت: محدث است،

حضرت فرمودند: پس اراده محدث است، اگر چه از صفات‏ ازلى و ذاتى خداوند باشد؟ پس خداوند چيزى اراده نكرده است،

حضرت عليه السّلام فرمودند: چيزى كه ازلى باشد مفعول و مصنوع نخواهد بود.


سليمان گفت: اشياء عين اراده نيستند، (همان طور كه ضرار مى‏گويد) و خداوند چيزى اراده نكرده است،

حضرت فرمودند: وسوسه مى‏كنى، آيا چيزى را كه آفرينش و ساخت آن را اراده نكرده، آفريده است؟ اين حالت، حالت كسى است كه

نمى‏داند چه مى‏كند، خداوند از اين سخن منزّه و برتر است.


سليمان گفت: آقا! من كه عرض كردم اراده مثل سمع و بصر و علم است.

مأمون گفت: واى بر تو اى سليمان! چقدر اين حرف غلط را تكرار مى‏كنى؟! اين سخن را قطع كن و به سراغ مطلب ديگرى برو چون

نمى‏توانى جواب ديگرى بدهى،


حضرت فرمودند: رهايش كن اى امير مؤمنين! صحبتش را قطع نكن، چون آن را دليل حقّانيّت خود قلمداد مى‏كند، ادامه بده سليمان،

گفت: عرض كردم كه اراده مثل سمع و بصر و علم است،

حضرت فرمودند: عيبى ندارد، بگو ببينم آيا اراده يك معنى دارد يا داراى معانى مختلف است؟

سليمان گفت: يك معنى دارد،

حضرت فرمودند: پس آيا معناى تمام اراده‏ها يك چيز است؟

سليمان گفت: بله،

حضرت فرمودند: پس اگر معناى تمام اراده‏ها يك چيز باشد، بايد اراده قيام، همان اراده قعود باشد، و اراده زندگى نيز همان اراده مرگ، اگر

اراده خداوند يك چيز باشد، هيچ كدام از مرادهاى خدا بر ديگرى تقدّم نخواهد داشت و هيچ يك با آن ديگرى تفاوت نخواهد كرد، و همگى

يك چيز خواهند بود،


سليمان گفت: معناها با هم متفاوتند،

حضرت فرمودند: خوب، حالا بگو، آيا مريد همان اراده است يا چيز ديگرى است؟

سليمان گفت: او، همان اراده است،

حضرت فرمودند: پس از نظر شما، مريد بايد مختلف باشد، چون او همان اراده است،

سليمان گفت: سرورم! اراده همان مريد نيست،

حضرت فرمودند: پس اراده حادث است و گر نه لازم مى‏آيد كه چيز ديگرى همراه خداوند باشد، اين مطلب را خوب بفهم، و باز سؤالت را

ادامه بده.


سليمان (در حالى كه گوئى سخن خود را پس گرفته بود) گفت: نه، بلكه اسمى است از اسماء خدا،

حضرت فرمودند: آيا خودچنين نامى بر خويش نهاده است؟

سليمان گفت: نه او چنين نامى بر خود نگذاشته است،

حضرت فرمودند: پس تو حقّ ندارى نامى بر او بگذارى كه او خود با چنين نامى خود را نخوانده است،

سليمان گفت: ولى او خودش، خويش را مريد وصف كرده است،

حضرت فرمودند: او كه خود را مريد وصف نموده است معنايش اين نيست كه خواسته بگويد: او اراده است، و يا اينكه اراده نامى از نامهاى

اوست،


سليمان گفت: چون اراده‏اش عين علم اوست،

حضرت فرمودند: اى نادان! اگر خداوند به چيزى عالم است آيا معنايش اين است كه آن را اراده كرده است؟!

سليمان گفت: بله البتّه،

حضرت فرمودند: حال، اگر آن را اراده نكند آيا بدين معنى است كه بدان علم و آگاهى ندارد؟!

سليمان گفت: بله البتّه،

حضرت فرمودند: از كجا چنين سخنى مى‏گويى؟ و چه دليلى دارى بر اينكه اراده خدا عين علم اوست؟ و حال آنكه گاه مى‏شود خدا چيزى

را مى‏داند ولى ابدا آن را اراده نمى‏كند، از جمله اين آيه شريفه: «وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ» (اگر بخواهيم، آنچه را بر تو وحى

نموده‏ايم خواهيم برد- اسراء: 86) و خداوند مى‏داند چگونه آن را ببرد، ولى هرگز اين كار را نخواهد كرد،


سليمان گفت: زيرا خدا از كار فارغ شده و دست‏ از كار كشيده و بر آنچه مقدّر فرموده چيزى نخواهد افزود،

حضرت فرمودند: اين سخن يهود است، اگر حرف شما درست باشد پس چگونه خداوند مى‏فرمايد: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» (مرا بخوانيد تا

خواسته‏هاى شما را اجابت كنم- مؤمن: 60) سليمان گفت: منظورش اين است كه او بر اين كار تواناست، حضرت فرمودند: آيا وعده‏اى

مى‏دهد كه به آن وفا نخواهد كرد؟! پس چطور فرموده است: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ» (هر آنچه بخواهد در خلقت اضافه مى‏نمايد-

فاطر: 1) و نيز فرموده است: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» (خداوند هر آنچه را بخواهد محو مى‏كند و هر آنچه را بخواهد

ثابت مى‏نمايد، و امّ الكتاب در نزد اوست- رعد: 39) حال، از كارها فارغ شده است؟!


سليمان جوابى نداشت.

ادامه دارد ...

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
قهرمان علقمه, Mohsen1001
>
پستارسال شده در: جمعه 2 مهر 1389 21:04 
Commander
Commander
نماد کاربر
آفلاين

تاريخ عضويت: جمعه 11 آبان 1386 15:06
پست ها : 2503
تشکر کرده اید: 8047 مرتبه
تشکر شده:
6679 مرتبه in 2048 پست
حضرت فرمودند: آيا خداوند مى‏داند كه انسانى موجود خواهد شد و حال آنكه اراده نكرده است كه ابدا انسانى خلق كند؟

و آيا خداوند مى‏داند كه انسانى امروز مى‏ميرد و حال آنكه اراده نكرده است كه امروز بميرد؟


سليمان گفت: بله،

حضرت فرمودند: پس آيا آنچه را كه اراده كرده مى‏داند كه موجود خواهد شد؟ يا آنچه را كه اراده نكرده؟

سليمان گفت: ميداند كه هر دو موجودخواهند شد،  

حضرت فرمودند: در اين صورت او مى‏داند كه يك انسان در آن واحد هم زنده است هم مرده، هم ايستاده است هم نشسته، هم نابينا است و هم بينا، و اين محال است.

سليمان گفت: قربانت گردم، او مى‏داند كه يكى از آن دو موجود خواهد شد،

حضرت فرمودند: عيبى ندارد، حال كداميك موجود مى‏شوند، آنچه را اراده كرده يا آنچه را اراده نكرده است؟!

سليمان گفت: آنچه را اراده كرده است،

حضرت رضا عليه السّلام و مأمون و علماى حاضر در مجلس خنديدند،

حضرت فرمودند: اشتباه كردى و گفته اوّل خودت را رها كردى، در اوّل گفته بودى كه:

«او مى‏داند كه انسانى امروز خواهد مرد و حال آنكه او اراده نكرده است كه امروز بميرد و مخلوقاتى را خلق مى‏كند و حال آنكه خودش نمى‏خواهد آنان را خلق كند»

پس وقتى كه از نظر شما جايز نيست كه علم به آنچه كه اراده نكرده تعلّق گيرد پس فقطّ آنچه را اراده كرده مى‏داند.


سليمان گفت: حرف من اين است كه: اراده نه خداست و نه غير خدا،

حضرت فرمودند: اى جاهل! وقتى مى‏گويى: خدا نيست در واقع قبول كرده‏اى‏ كه غير خداست، و وقتى ميگويى: اراده خدا نيست، در واقع قبول كرده‏اى كه آن خداست،

سليمان پرسيد: آيا خداوند ميداند چگونه چيزى را خلق كند؟

حضرت فرمودند: بله،

سليمان گفت: معنى اين حرف اين است كه [از ازل‏] آن چيز وجود داشته است .

حضرت فرمودند: حرف محالى مى‏زنى، زيرا چه بسا كسى بنّائى بلد است ولى خانه‏اى نمى‏سازد، يا خيّاطى بلد است ولى خيّاطى نمى‏كند، يا ساختن چيزى را بلد است ولى هرگز آن را نمى‏سازد،

سپس حضرت فرمودند: آيا خدا خودش مى‏داند كه واحد است و چيزى بهمراهش نيست؟


گفت: بله،

حضرت فرمودند: آيا اين مطلب، چيزى را بهمراه خدا ثابت مى‏كند؟

سليمان گفت: نمى‏داند كه واحد است و چيزى با او نيست،

حضرت فرمودند: آيا تو اين را مى‏دانى؟

گفت: بله،

حضرت فرمودند: پس تو از خداوند داناترى!

سليمان گفت: اصلا، اين موضوع محال است،

حضرت فرمودند: از نظر تو محال است كه خداوند واحد باشد و چيزى با او نباشد و سميع و بصير و حكيم و عليم و قادر باشد؟

گفت: بله،

حضرت فرمودند: پس خداوند چگونه خود خبر داده است كه واحد است، زنده است، سميع و بصير است، حكيم، قادر، عليم و خبير است؟

در حالى كه (طبق گفته تو) خودش اين مطالب را نمى‏داند؟ سخن تو ردّ سخن خود و تكذيب آن است، خداوند از اين سخن منزّه است.

سپس حضرت ادامه دادند: پس چگونه مى‏خواهد چيزى را كه نمى‏شناسد و ساختنش را بلد نيست، بسازد؟

صانعى كه قبل از ساختن يك چيز، نمى‏داند كه چگونه بايد آن را بسازد، در واقع حيران است و سرگردان، و خداوند از اين موضوع منزّه است و والاتر.


سليمان گفت: اراده همان قدرت است،

حضرت فرمودند: خداوند عزّ و جلّ بر آنچه اراده نكند هم قادر است، و اين مطلب قطعى است چون خداوند فرموده: «وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ»

(اگر بخواهيم، آنچه را بر تو وحى كرده‏ايم، خواهيم برد- إسراء: 86) و اگر اراده همان قدرت مى‏بود، خداوند اراده كرده بود كه آن را ببرد، چرا كه قدرت بر اين كار را داشت،


سليمان در جواب درماند.

مأمون گفت: اى سليمان! او عالمترين هاشمى  سپس حاضرين مجلس را ترك كردند .

مؤلّف اين كتاب گويد: مأمون علماى فرق و مذاهب مختلف خارج از صراط مستقيم را از حرصى كه بر مقام علمى حضرت رضا عليه السّلام داشت آن افرادى

كه مى‏شناخت و يا شنيده بود از هر كجاى عالم دعوت ميكرد كه با آن حضرت بمباحثه پردازند تا او را محكوم و مجاب سازند و بر او در بحث چيره شوند

تا آتش حسدش خاموش شود و بدين وسيله بتواند شهرت علمى او را لكه‏دار نمايد، ولى هيچ كس از علماى آن فرقه‏ها با آن جناب به بحث نپرداخت جز اينكه

بمقام بلند علمى او اعتراف نمود و دلائل آن حضرت او را ملزم و مجاب كرد، زيرا خداوند عالم دريغ مينمود فردى بر او برترى جويد، و نور خدا را تمام

مى‏كند و حجّت خود را يارى مى‏دهد و اين چنين خداوند وعده‏ داده كه:

«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا- الآية» (ما البتّه يارى مينماييم فرستادگان خود را و كسانى كه ايمان آورده‏اند در زندگى اين جهان- مؤمن: 51)

و مرادش از كسانى كه ايمان آورده‏اند ائمّه هداة هستند و پيروان با معرفت آنان و آن كسان كه از ايشان اخذ حجّت نموده‏اند عليه مخالفينشان تا در اين جهان هستند،

و همچنين رفتار مى‏كند با آنان در عالم ديگر، و خداوند هرگز خلف وعده نخواهد كرد.

_________________
 لينکها براي کاربران مهمان قابل دسترسي نيست، براي مشاهده ي لينکها لطفا ثبت نام کرده و وارد شويد 


بالا
 مشخصات  
تشکر کرده اید  
کاربران زیر از مائده آسمانی به خاطر این پست تشکر کرده اند:
Mohsen1001, قهرمان علقمه, سارا/سینا
>
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به موضوع  [ 5 پست ] 

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

انتقال به:  
cron
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
Powered by phpBB & CentralClubs

[ Time : 0.253s | 24 Queries | GZIP : On | Load : 1.69 ]
Seo