به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف

پست توسط قهرمان علقمه »

تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم



غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی


غروب این همه غربت چرا نمی آیی؟!


زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی


تمام می شود این روزهای یلدایی؟


کجاست جاذبه ات آفتاب من؟ خسته است


شهاب کوچکت از این مدار پیمایی


کبوترانه دلم را کجا روانه کنم؟


کجاست گنبد آن چشم های مینایی؟


تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم


غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی
Junior Member
Junior Member
پست: 24
تاریخ عضویت: جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸, ۱۱:۳۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 201 بار
سپاس‌های دریافتی: 27 بار

Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف

پست توسط شمیم الزهرا »

هوالمحبوب

در دیار ما که هر کالا به هرجا درهم است/ خوب و بد معیوب و سالم زشت و زیبا در هم است
گر خریداری کند کالای خوب از بد جدا/با تشر گوید فروشنده:که بابا درهم است!!!!

مهدیا یاران خوبت را مکن از بد جدا/رو سیاه و رو سفیدش جان آقا درهم است...
برای سلامتی و تعجیل در فرجش صلوات
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف

پست توسط قهرمان علقمه »

یا امام العصر

یا امام العصر ، ما زان توایم
بندة انعام و احسان توایم

برنمی‌داریم سر از خاک درت
تا ابد بر عهد و پیمان توایم

در صراط مستقیم بندگی
پیرو ارشاد و برهان توایم

پُر شود از فتنه، گر روی زمین
بیم نَبوَد چون غلامان توایم

پیشة ما عشق و شوق کوی تو است
چاکرانه سر به فرمان توایم

هر کسی مطلوب و معشوقی گرفت
ما گرفتار و پریشان توایم

هر کسی را علت و بیماری است
ما همه بیمار هجران توایم

دردمندانیم از سوز فراق
جملگی محتاج درمان توایم

مُلک دنیاگر همه از آنِ ما است
ریزه‌خواران سَر خوان توایم

ور چو خورشیدیم بر اوج سپهر
ذره‌ای از مهر رخشان توایم

«لطفی صافی» بگو با وجد و شوق
یا ولیّ عصر ، ما زان توایم
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف

پست توسط قهرمان علقمه »

تمنای وصال

تاکی به تمنــای وصـال تو یــگانه اشکم شود ، از هر مژه چـون سیــل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟ ای تیر غمت را ، دل عشــاق نشــانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه


رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد

در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه


روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلـوه‌گه یار حاجی به ره کعـبه و من طالب دیــدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه


هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم ، پرتو کاشانه تویی تو

در میـکده و دیر ، که جـانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه


بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یــار توان دید !

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه


عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید دیــوانه، برون از همه، آییـن تو جوید !

تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه



بیچاره بهائی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست

امیــد وی از عاطفت دم به دم توست ! تقصیر خیــالی به امید کـرَم توست ... !

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف

پست توسط قهرمان علقمه »

منتظر


منتظر در منظر آن يار كيست ؟
منتظر بايد به راه منتظر
بگذرد از هستي و از جان و سر
گر بيايد آن امام با وفا
در همين تهران ما پرسد ز ما
كو نشان شيعگي شهرتان
تا نمايم من دعايي بهرتان
خويش را در محلكه انداختيد
كه امام خويش را نشناختيذ
گوييا درس جديدي خوانده ايد
غافل از رسم مريدان مانده ايد
زود آدم هاي دنيايي شديد
با گناه خود پزيرايي شديد
رفت از ياد شما آن روزها
گريه هاو ناله هاو سوزها
دوري از راه سعادت مي كنيد
غفلت از شوق شهادت مي كنيد
يك نفر بي جرم و بي تقصير نيست
اين كدورت ها كه بي تاًثير نيست
عفت و شرم وحيا ، ايمان چه شد ؟
غيرت ناموسي مردان چه شد ؟
نان شبه لقمه ي مردم شده
چادر زن هاي شيعه گم شده
كو حجاب فاطميه بانوان ؟
كو مرام خالص نسل جوان؟
نيست از حجرم دلي غرق ملال
بسكه كرديد هر حرامي را حلال
نيست يك خانه نجيب و بي گناه
تا شبي آنجا بگيرم من پناه
من امامم سر پناه من كجاست ؟
هياًتي ها جايگاه من كجاست ؟
واي در هياًت اگر غفلت كني
از زنا بدتر است اگر غيبت كني
عمرتان صرف سخن چيني شده
درلباس دين بر بي ديني شده
من چراغ و ريسه مي خواهم چه كار
شيعه مي خواهم كه باشد پاي كار
شيعه خالص به دنبال من است
دائمافكر من و آل من است
منتظر باشيد تاآيم ز راه
بي پناهان را دهم آخر پناه
من دعا گوي شما هستم ولي
از شما خواهم گدايي از علي (ع)
راه جرم مرتضي راه من است
هركه در اين راه باشد ايمن است
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف

پست توسط قهرمان علقمه »

یوسف مصری

يوسف مصري نمي آيد به كنعان دلم
بازسر را مي گذارد غم به دامان دلم


بي حضورچتر دستانت ببين يعقوب وار
مانده ام امشب دوباره زير باران دلم


خوب مي داني زليخاي جنون با من چه كرد
پاره شد در ماتم عصمت گريبان دلم


نوح من ! خاصيت عشق است امواج بلند
كشتي ات را بشكن و بنشين به طوفان دلم


كي بهارت مي وزد بر گيسوان حسرتم
كي نگاهت مي شود اي خوب مهمان دلم ؟


تا بگويي با من از عرياني اندوه خويش
تا بگويم با تو از اسرار پنهان دلم


بوي پيراهن مرا كافي است تا روشن شود
چشم تاريك و شب خاموش كنعان دلم
Moderator
Moderator
پست: 2025
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ب.ظ
محل اقامت: آذربایجان
سپاس‌های ارسالی: 2903 بار
سپاس‌های دریافتی: 3754 بار

Re: به ياد امام زمان عجل الله فرجه الشريف

پست توسط قهرمان علقمه »

اميد آخر دلهاي داغ ديده بيا


مه مبارک در ابر آرميده بيا

اميد آخر دلهاي داغ ديده بيا


به طول غيبت و اشک مدام و سوز دلت

که جان شيعه ز هجران به لب رسيده بيا


ز پشت در بشنو ناله هاي فاطمه را

به سوز سينه آن مادر شهيده بيا


عزيزفاطمه،جدت حسين در يم خون

تو را صدا زند از هنجر بريده بيا


به مادري که لبش از عطش زده تبخال

به شير خواره انگشت خود مکيده بيا


به آن لبي که بر آن چوب مي زدند به طشت

به خواهري که گريبان خود دريده بيا


کند تلاوت قرآن سر حسين به ني

ببين چگونه ز لبهاش خون چکيده بيا


به آن سري که به ديدار دخترش آمد

به کودکي که به ويرانه آرميده بيا


به لاله هاي به خاک اوفتاده از دم تيغ

به غنچه اي که شد از ضرب تيغ چيده بيا


به بانگ يا ابتاي علي به قولزوم خون

به ناله اي که حسين از جگر کشيده بيا


بود به سينه ميثم هزار درد نهان

گواه آن همه غمهاي نا شنيده بيا
ارسال پست

بازگشت به “شعر”