سوال در رابطه با قیام های پس از عاشورا

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
New Member
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: چهارشنبه 18 بهمن 1385, 12:09 am
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 5 بار

سوال در رابطه با قیام های پس از عاشورا

پست توسط Osilatoria »

سلام دوستان

لطفا در رابطه با قیام های پس از عاشورا که به خونخواهی حضرت سیدالشهدا انجام شد لطفا توضیح دهید . قیام مختار ، بومسلم و . . .
New Member
New Member
پست: 10
تاریخ عضویت: چهارشنبه 18 بهمن 1385, 12:09 am
سپاس‌های ارسالی: 9 بار
سپاس‌های دریافتی: 5 بار

پست توسط Osilatoria »

کسی نیست جواب بده ؟ :razz: :D
Commander
Commander
نمایه کاربر
پست: 509
تاریخ عضویت: جمعه 13 بهمن 1385, 10:31 pm
سپاس‌های ارسالی: 747 بار
سپاس‌های دریافتی: 635 بار

پست توسط MAHDIYAR »

از اولين قيامهايي كه بعد از عاشورا واقع شده قيام خود مردم كوفه است به نام توابين در سال 61 ه.ق

بعد به مدائن و بصره هم كشيده مي شود .

يكي از سركردگان اين جريان سليمان بن صُرَد خزاعي مي باشد كه به اهالي مدائن و بصره نامه نوشته و آنها را هم به قيام دعوت كرده .

از آنجا كه اين قيام ؛ قيامي شهادت طلبانه بوده با آنكه شانزده هزار نفر نزد سليمان براي جنگ نام نويسي كرده بودند تنها پنج هزار نفر در قيام شركت كردند.

در حالي كه سپاه شام سي هزار نفر بودند.

بعد از سه روز جنگ با سپاه شام ، شكست مي خورند. همه سران قيام بجز رفاعة بن شداد به شهادت مي رسند باقي مانده سپاه به همراه رفاعه به كوفه بر مي گردند و به قيام مختار مي پيوندند

بعد مختار بن ابي عبيد ثقفي در سال 66 ه. ق دست به قيام مي زند.

مختار با مسلم بن عقيل همكاري مي كرد اما همزمان با گرفتاري مسلم او نيز دستگير شد و عبيدالله بن زياد او را همچون ديگر ياوران امام (ع) به زندان انداخت.

تا سر انجام با وساطت عبد الله بن عمر( شوهر خواهرش) نزد يزيد از زندان آزاد شد.با آزادي از زندان و مطلع شدن از قيام عبد الله بن زيد در مكه به مكه رفت.

در سال 64 ه.ق بعد از مرگ يزيد و مطلع شدن مختار از آمادگي مردم عراق براي قيام به كوفه آمد و شروع به زمينه سازي براي قيام كرد .
فَمَنْ اتبَعَ هُدايَ فَلايَضِلُ وَ لا يَشقَي( طه/123)
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

[align=center]به نام خدا  

در تکميل توضيحات جامع دوست عزيز آقا MAHDIYAR

در مورد قيام مختار

مختار چه کسي بود؟
مختار فرزند ابوعبيد بن مسعود ثقفي بود و در سال اول هجرت متولد شد. پدرش ابوعبيد از اجله اصحاب رسول خدا بود که در سال سيزدهم هجرت والي عراق شد. اصبغ بن نباته از اصحاب وفادار علي (ع) مي گويد: «روزي اميرالمومنين (ع) را ديدم که مختار را که طفل کوچکي بود روي زانوي خود نشانيده و با نوازش و محبت دست بر سر او مي کشيد و مي فرمود يا کيّس يا کيّس : «اي هوشمند و زيرک». به همين مناسبت پيروان او را کيسانيه خواندند، ولي ساحت مختار از انتساب به اين فرقه ، دور است و او به امامت معصومين (عليهم السلام) اقرار داشت که در ادامه خواهد آمد. مادر مختار دومه بنت وهب از زنان با شخصيت تاريخ اسلام است و درباره او گفته اند: وي از زنان سخنور و باتدبير و عاقله بود. مختار، در 13سالگي در جنگ بزرگي شرکت کرد. هنگامي که ارتش اسلام براي جنگ با ارتش کسري از مدينه به طرف عراق و ايران حرکت کرد، فرماندهي اين لشکر از طرف خليفه دوم به ابوعبيد، پدر مختار واگذار شده بود. ابوعبيد، مختار را نيز براي جهاد در اين بسيج شرکت داد و بدين وسيله مختار 13ساله از جمله رزمندگان شد که براي اولين بار درجنگي عظيم شرکت مي کرد.

ويژگي هاي فردي
مختار مردي شجاع بود که از چيزي نمي هراسيد. او بسيار عاقل و در پاسخ دادن حاضرجواب بود، خصلتهاي پسنديده داشت ، بسيار باسخاوت بود و امور را با فراست و زيرکي به آساني درک مي کرد و داراي همتي بلند و همچنين تيزبين بود، در جنگها محکم و استوار بود و در دوستي بااهل بيت و دشمني با دشمنانشان زبانزد خاص و عام بود. بعد از واقعه عاشورا و مسلط شدن ابن زياد بر کوفه طرفداران اهل بيت پيامبر (ص) قلع و قمع شدند و ابن زياد بر فراز منبر مسجد کوفه به امير مومنان و اولاد حضرت اهانت کرد. بخاطر شهادت بعضي از متعرضين در روزهاي قبل کسي جرات پاسخگويي ابن زياد را نداشت.

سکوت همه جا حکمفرما بود که ناگهان فرياد خشم آلود مختار از گوشه مسجد، قلب ابن زياد را لرزاند و مانند شيري که از قفس آزاد شده باشد بر سر فرزند «سميه» فرياد برآورد: «واي بر تو، ابن زياد! آيا به علي و حسين اهانت مي کني؟ دهانت بشکند! تو اصلا کيستي؟ تهمتهايي که زدي براي تو و اميرت يزيد است ، نه حسين و خاندان پيامبر». مختار مردي مخلص بود. او در ايام حکومت خود به شکر قلع و قمع قاتلان امام حسين (ع) بيشتر روزها را روزه مي گرفت و مي گفت : اين روزه ها براي شکر است.

وي پس از اعدام حرمله ، قاتل طفل شيرخوار امام حسين (ع) از اسب پياده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده طولاني نمود. شخصيت مختار از ديدگاه ائمه (عليهم السلام) با مراجعه به روايات ائمه (عليهم السلام) و در برخوردها و سوال و جوابها که از معصومين در خصوص مختار شده است ، اين واقعيت نمايان است که مختار مورد توجه و علاقه اهل بيت بوده است که ما بعضي از اين روايات را ذکر مي کنيم :

1- مقدس اردبيلي روايت زير را از حضرت علي (ع) نقل مي کند که حضرتش فرمود: «بزودي فرزندم حسين کشته خواهد شد؛ ولي ديري نخواهد گذشت که جواني از قبيله ثقيف قيام خواهد کرد و از اين ستمکاران انتقام خواهد گرفت.

2- عمربن علي بن الحسين (عليهما السلام) (فرزند گرامي امام سجاد(ع» مي گويد: چون سر عبيدالله و عمر سعد را نزد امام سجاد(ع) آوردند آن حضرت به سجده افتاد و فرمود: خدا را حمد مي کنم که از دشمنانم انتقام گرفت و مختار را دعا کرد و فرمود: خداوند مختار را جزاي خير دهد.

3- عبدالله بن شريک گويد: من در روز عيد اضحي پيش امام باقر(ع) رفتم در حالي که تکيه کرده بود ، روبه روي حضرت نشستم.

در اين هنگام مردي از اهل کوفه وارد شد و خواست دست امام باقر(ع) را ببوسد ، حضرت اجازه نداد. سپس به آن شخص فرمود: کيستي؟ عرض کرد: من ابومحمد حکم بن مختار هستم و در مجلس از حضرت باقر دور نشسته بود، پس امام (ع) دستش را به سوي او دراز کرد و او را نزديک خود نشانيد. آن مرد (يعني فرزند مختار) به امام باقر(ع) عرض کرد: مردم درباره پدرم سخن بسيار گويند؛ ولي به خدا سوگند آنچه شما درباره پدرم بفرماييد ، همان حق است و مردم هر چه مي خواهند بگويند. حضرت فرمود: چه مي گويند؟ گفت : مي گويند پدرم مختار کذاب بوده است ؛ ولي شما هر چه فرمان دهيد آن را پذيرا باشم.

امام باقر(ع) فرمود: سبحان الله ! پدرم مرا خبر داد که صداق مادرم را مختار نزد او فرستاده است. آيا مختار نبود که خانه هاي ما را بنا کرد و کشندگان ما را کشت و خونخواهي ما را نمود؟

هدف مهم قيام مختار
هدف حقيقي قيام مختار نخست انتقام خون شهداي کربلا و ريشه کن کردن عوامل فاجعه عاشورا بوده است.

سپس اجراي عدالت و احقاق حقوق پايمال شده اهل بيت و حمايت از محرومان جامعه خود و برقراري حکومتي بر مبناي عدل و عدالت علوي و مکتب تشيع.

ايشان در ملاقات با سران شيعه کوفه ، هدف قيام خود را اين چنين بيان کرد: «من براي اقامه شعار اهل بيت و زنده کردن مرام آنان و گرفتن انتقام خون شهيدان به سوي شما آمده ام».

زمينه قيام مختار
آنگاه که امام حسين (ع) مسلم بن عقيل را به نمايندگي خود به کوفه اعزام کرد، مسلم به منزل مختار وارد شد و مختار در حمايت از او و بيعت گرفتن از مردم براي او بسيار کوشيد. مختار در عراق به عنوان مرجعي از طرفداران و ناشران فضايل آل محمد (ص) به شمار مي آمد و شيعه و معتقد به امامت حضرت علي (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) بود و آنها را بر ديگران ترجيح مي داد. مختار در جريان شهادت مسلم (ع) در کوفه نبود ، پس از شهادت مسلم (ع) ، عبيدالله بن زياد عده اي از آزادمردان را دستگير و زنداني کرد تا هنگام ورود امام حسين (ع) به عراق نتوانند از آن حضرت حمايت کنند. مختار در زندان نامه اي به حجاز براي عبدالله بن عمر داماد خود نوشت و از وي خواست نامه اي به شام براي يزيد بنويسد که او به ابن زياد دستور دهد تا مختار را از زندان آزاد کند. وقتي نامه فرزند خليفه دوم به شام رسيد ، يزيد فورا نامه اي به ابن زياد نوشت که : «به محض آن که نامه مرا خواندي ، مختار را رها کن و به او آسيبي نرسان والسلام». و مختار در پي اين نامه از زندان آزاد شد. مختار پس از آزادي از زندان راه حجاز را در پيش گرفت.

عبدالله بن زبير، دشمن سرسخت بني اميه حاکم مکه شد. مختار بعد از حضور کوتاه در مکه و نزد ابن زبير از او جدا شد و به شهر طائف ، سرزمين آباء و اجدادي خود رفت ويک سال در آنجا ماند و مشغول تفکر و برنامه ريزي شد. يزيد در سال 64 ه.ق مرد و همان سال مختار بارديگر از طائف به مکه آمد. مختار قبل از حرکت به سوي کوفه نزد محمد بن حنفيه آمد و او را در جريان کارش قرار داد و گفت : من تصميم دارم به خونخواهي شما و به پشتيباني شما قيام کنم ، نظر شما چيست؟ محمد حنفيه ساکت شد؛ ولي مختار سکوت او را دليل بر رضايت او پنداشت و با خود گفت : همان سکوتش براي من اذن است و با محمد حنفيه خداحافظي کرد و عازم عراق شد.

قيام مختار
در آغاز سال 65هجري شهر کوفه با ورود مختار رنگ ديگري به خود گرفت. مردم بسيار شاد و اميدوار بودند؛ چون عامل ابن زياد و بني اميه را بيرون کرده بودند. شيعيان کمترين اعتنايي به نمايندگان ابن زبير در کوفه نداشتند و همه دل به اين مرد انقلابي بسته و چشم اميدشان به سوي او بود. مختار مردم را به رهبري محمد حنفيه و پشتيباني از اهل بيت دعوت کرد و گفت : من براي اقامه شعار اهل بيت و زنده کردن مرام آنان و گرفتن انتقام خون شهدا به سوي شما آمده ام.

وقتي شيعيان از هدف مختار آگاه شدند با وي بيعت کردند که در اين ميان مي توان به عبدالرحمن شريح و ابراهيم بن مالک اشتر اشاره کرد. مختار رسما فرمان قيام را صادر کرد و به هريک از ياران خود ماموريتي داد و به يکي از آنان به نام سعيد فرمان داد: برو در ني ها آتش بيفکن و آن مشعلها را براي اعلام قيام به مسلمانان برافراز و شعار مختار را اولين بار مسلمين در جنگ بدر به کار بردند که آن شعار اين است : «يا منصور امت»اي پيروز بميران.

پيروزي قيام مردمي مختار
پس از فتح کوفه ، مختار خود را براي اداي نماز و سخنراني درمسجد و اعلام رسمي پيروزي انقلاب آماده مي کرد. او در اين خطبه ، اهداف اصلي قيام خود و انقلاب را تشريح کرد و فرمود: «اي مردم کوفه ، من از جانب اهل بيت پيامبر(ص) ماموريت يافته ام تا به خونخواهي امام مظلوم ، حسين بن علي و شهداي کربلا قيام کنم و انتقام خون آن گلگون کفنان را بگيرم و تا آخرين نفس باشدت هرچه بيشتر اين هدف مقدس را تعقيب خواهم کرد.» با سقوط دارالاماره و فرار استاندار ابن زبير و پيروزي انقلابيون ، شهر کوفه به تصرف نيروهاي انقلاب درآمد و کوفه ، اين مرکز قدرت عراق به عنوان پايگاه انقلاب چهره اي ديگر به خود گرفت.

سرانجام کليه افرادي که در روز عاشورا با اسب خود بر بدن مقدس امام حسين و شهدا تاختند، تا آنجا که سينه و پشت حضرت را له کردند، مختار دستور داد همه آنان را که 10نفر بودند دستگير کردند و به هلاکت رساند و همين طور ساير جنايتکاران ، عمر سعد ، ابن زياد ، حرمله ، خولي ، حکيم بن طفيل ، منقذبن مره ، سنان بن انس ، زيدبن رقاد و... را به عقوبت رساند.
[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests] 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1668
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 19 مهر 1386, 4:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 3099 بار
سپاس‌های دریافتی: 5474 بار

پست توسط Labbaik »

با سلام و عرض تسلیت

در رابطه با بحث قیام های بعد از عاشورا مطالبی را پیدا کردم که شاید مطالبی علاوه بر نکات فوق در برداشته باشد

از جمله مباحثى كه در سيره سياسى حضرت امام زين‏العابدين(ع) بايد مورد توجه‏قرار گيرد. موضع امام(ع) در برابر قيام توابين و قيام مختار است. براى بررسى‏دقيق اين موضوع بايد چند نكته به عنوان تغذيه اين بحث مورد توجه قرارگيرد:

مشروعيت قيام

1.امامان شيعه(ع) پيوسته به شيعيان سفارش مى‏كردند، زير هرعلمى كه تحت عنوان قيام بلند شد قرارنگيريد، بلكه ابتدا مشروعيت آن قيام‏را احراز كنيد، آن گاه با آن همراه شويد كه در غير اين صورت خونتان هدرخواهد شد و چنين تعليل مى‏فرمودند كه شما دو جان نداريد كه با يكى تجربه كنيدو با ديگرى زندگى !! يك جان بيش تر نيست:
«عن عيص بن القاسم قال سمعت اباعبدالله(ع) يقول عليكم بتقوى الله وحده لاشريك له و انظروا لانفسكم فوالله ان الرجل ليكون له الغنم فيها الراعى فاذاوجد رجلا هو اعلم بغنمه من الذى هو فيها يخرجه و يجى بذلك الرجل الذى هو اعلم‏بغنمه من الذى كان فيها و الله لو كانت لاحدكم نفسان يقاتل بواحده يجرب بهاثم كانت الاخرى باقيه يعمل على ما قد استبان لها و لكن له نفس واحده اذا ذهبت‏فقدوالله ذهبت التوبه فانتم احق ان تختاروا لانفسكم ان اتاكم آت منا فانظرواعلى اى شى‏ء تخرجون و لاتقولوا خرج زيد فان زيدا كان عالما صدوقا و لم‏يدعكم‏الى نفسه و انما دعاكم الى الرضا من آل محمد(ص) و لوظهر لوفى بما دعاكم اليه‏انما خرج الى سلطان مجتمع لينقضه؛

عيص بن قاسم گويد، امام صادق(ع) فرمود: برشما باد به تقوا از خداوندى كه شريكى براى او نيست و اين كه مراعات جان خودرا بكنيد. به خدا قسم اگر كسى گوسفندانى را به دست چوپانى بسپارد آن گاه‏چوپان بهترى بيابد چوپان قبلى را كنار زده، او را گزينش مى‏كند. به خدا قسم‏اگر شما دو جان مى‏داشتيد كه با يكى تجربه مى‏كرديد و با ديگرى زندگى مانعى ازبى‏احتياطى نبود!! و لكن شما يك جان بيش تر نداريد كه اگر بيهوده آن را ازدست دهيد ديگر زمينه‏اى براى توبه هم نخواهيد داشت. پس سزاوار آن است كه‏جانتان را هدر نداده (و زير هر علمى قرار نگيريد) اگر كسى از ما دم زد وقيام كرد (زود تحت تاثير قرار نگيريد) و ببينيد، انگيزه چيست (و هر قيام گرى‏را به زيد قياس نكنيد و) نگوييد زيد قيام كرد كه (حساب او از ديگرانى كه باانگيزه‏هاى غيرالهى قيام كردند جداست) زيد عالم بود، راست گو بود و شما رادعوت به خود نمى‏كرد (او هرگز در پى حاكميت و به مسند نشاندن خويش نبود بلكه)هدف زيد تحصيل رضايت آل محمد بود و اگر پيروز مى‏شد به عهدش وفا كرده (وامامت را به امام حق مى‏سپرد) او قيام كرد تا هيمنه و قدرت سلطه گران غاصب رابشكند...»
از اين روايت استفاده مى‏شود در زمان امام صادق عليه‏السلام‏فرصت طلبان فراوانى با سوء استفاده از محبوبيت فوق العاده اهل بيت و نام‏آتها در صدد به قدرت رسيدن خود بودند كه نمونه بارز آن قيام بنى العباس بود.

قيامى كه انگيزه‏هاى جاه طلبانه از آغاز تا پايان آن موج مى‏زد! و متاسفانه‏گاه بعضى از دوستان و برخى از بستگان امام(ع) هم اغفال مى‏شدند و تحت تاثيرقرار مى‏گرفتند.
سخن امام صادق(ع) اين است كه تحت تاثير اين فرصت طلب هاى‏شياد قرار نگيريد و بيهوده جانتان را هدر نكنيد و تا مشروعيت كامل قيامى‏برايتان محرز نشده در آن شركت نجوييد.

2.از آن جا كه بسيارى از قيام‏هاى‏دوره‏امام(ع)، قيام‏هاى مسلحانه و ضد طواغيت‏بود و مشى امامان، به ويژه امام‏سجاد (ع) واردنشدن در اين قيام ها بوده است، ما براى آن كه نظر امامان(ع) رادر مورد اين قيام‏ها دريابيم بايد سراغ شواهد و قرائن برويم تا حقيقت رادريابيم، چه بسا در مسير تحقيق گاه به مذمت امامى از قيام يا سردار قيام‏برخوريم، لكن اين نمى‏تواند دليل بر محكوم بودن آن قيام باشد، زيرا چه بساامام بااين مذمت تنها مى‏خواسته ارتباط خود را با قيام تكذيب كند كه اين امرى‏كاملا طبيعى است.
بنابر اين قضاوت پيرامون قيام‏هاى دوران ائمه(ع) كار آسانى‏نيست، بايد با حوصله، مجموع شواهد و قرائن را كنار هم گذارد تا به يك جمع‏بندى صحيح و منطبق با واقع رسيد.

3.مجموعه قيام‏هايى كه در دوره‏هاى بعد ازامام حسين(ع) صورت گرفته‏است‏بر دو نوع است:
الف) قيام‏هايى كه با اهداف وانگيزه هاى شيطانى و قدرت طلبى صورت گرفته‏است، هرچند در ظاهر دوستى اهل‏بيت(ع) ، بويژه خون خواهى سالار شهيدان حسين(ع) را يدك مى‏كشيدند. نمونه بارزو عينى اين نوع قيام ها، قيام «بنى العباس‏» است. اينان هدفى جز رسيدن به‏حكومت نداشتند، لذا وقتى به قدرت رسيدند اگر نگوييم بيش از بنى اميه، لااقل‏بمانند آنها جنايت كردند و فرزندان فاطمه (س) را به شهادت رساندند.

ب) قيام هايى كه با اهداف و انگيزه‏هاى الهى بود و تنها انگيزه مقدس ظلم‏ستيزى را دنبال مى‏كرد و در صورت پيروزى در قيام بدون ترديد قدرت را به صاحب‏اصلى آن، يعنى امامان شيعه(ع) تحويل مى‏دادند.
نمونه بارز اين قيام، قيام شهيد، زيدبن على بن الحسين(ع) است كه در نهايت‏قداست‏بود و شهيد «زيد» از معتقدين امامت امام صادق(ع) بود و اگر پيروزمى‏شد به تصريح امام صادق(ع) لو ظفر لوفى قدرت را به حضرت واگذار مى‏كرد.

امامان شيعه(ع) قيام هاى نوع اول را محكوم و قيام‏هاى نوع دوم را مورد تاييدقرارمى‏دادند(البته نه به صورت علنى، بلكه نوعا مخفيانه آنها را مورد تاييدقرار مى‏دادند).
 زندگی  بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند


 تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1668
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 19 مهر 1386, 4:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 3099 بار
سپاس‌های دریافتی: 5474 بار

پست توسط Labbaik »

با توجه به اين سه مقدمه اينك به بيان موضع امام سجاد(ع) پيرامون قيام‏توابين و قيام مختار مى‏پردازيم:

قيام توابين

سخنرانى‏هاى افشاگرانه حضرت امام‏سجاد(ع) و زينب كبرى، سبب شد كه وجدان هاى خفته بيدار شده و انگيزه انتقام‏خواهى و خون خواهى در جان‏ها زنده شود.قيام توابين با همين انگيزه شروع شد.
اولين جرقه‏هاى آن بلافاصله بعد از شهادت امام حسين(ع) درگرفت و به صورت علنى‏در سال 65 ه.ق شروع شد.

ماهيت قيام توابين

اين قيام انگيزه مقدس انتقام خواهى از خون سالار شهيدان رادنبال مى‏كرد. در قداست اين انگيزه اين جمله امام سجاد(ع) شاهد خوبى است كه:
به عمويش محمدبن حنفيه فرمود:

«يا عم لو ان عبدا زنجيا تعصب لنا اهل البيت لوجب على‏الناس موازرته ...؛عموجان اگر يك برده سياهى هم به حمايت از مابرخاست‏بايد مردم او را يارى‏كنند.» ماهيت قيام‏ها را معمولا از سه راه مى‏توان شناخت:
1.بررسى چهره رهبرى نهضت ؛

2.سيماى همراهان ؛

3.شعارها.
رهبرى اين نهضت را سليمان بن صرد خزاعى به عهده داشت. از چهره‏هايى كه قبل ازفتح مكه مسلمان شده و با پيامبر اكرم همراه بودو بعد هم در ركاب مولى على(ع)در تمام جنگ هاى حضرت حضور داشته است.

«شهدالمشاهد كلها مع على(ع) ؛ در تمام مشاهد باامام على(ع) بوده است.» واو در ماجراى كربلا محبوس و در زندان ابن زياد بوده است.
ديگر چهره‏هاى اين قيام كه مى‏توان آنها رااز سران نهضت، ناميد، عبارت اند از:

1.مسيب بن نجيبه فزارى ؛ 2 عبدالله بن سعد نفيل ازدى؛3 عبدالله بن واحدتميمى ؛ 4 رفاعه‏بن شداد.
آن چه در مجموع اظهارنظرهاى اينان ديده مى‏شود انگيزه مقدس خون خواهى سالارشهيدان(ع) است و گفتار ديگر هواداران اين قيام هم در همين راستا مى‏باشد.

شعارهاى اين نهضت هم تماما شعارهاى خون خواهى سالار شهيدان بوده است.
به عنوان نمونه برخى از شعارهاى آنها را مى‏آوريم:

لا كوفه نبغى و لا عراقا لابل نريد الموت والعتاقا
نه كوفه را مى‏خواهيم و نه عراق را، بلكه مى‏خواهيم در راه خدا جان ببازيم واز عذاب رهايى يابيم.»

يا رب انى تائب اليك قد اتكلت‏سيدى عليك
پروردگارا به درگاهت توبه مى‏كنم و فقط اعتمادم بر تو است اى آقاى من!.»

اينها برخى از شعارهاى اين نهضت است! با توجه به اين ويژگى‏ها اين قيام مقدس‏را «انتحار» ناميدن ، بى مهرى به ايثارگران و فداكاران است. انتحار يعنى‏چه؟
يعنى آن كه قيام كنندگان هدف نداشتند ؛ كه دروغ است. و اگر مقصود اين است كه‏هدفشان پيروزى نبود، مگر قيام مقدس آن است كه هميشه پيروزى در پى داشته‏باشد؟ قيام مقدس آن است كه در پى انجام وظيفه باشد و بدون ترديد قيام اين‏آزادمردان از سر سوز و احساس و مسئوليت و هدف اوليه آنها انتقام از خون‏ياران بوده است، هرچند اگر پيروز مى شدند، به چيزى كم‏تر از حكومت اهل بيت(ع)راضى نمى‏شدند.

امام سجاد(ع) و قيام توابين

با توجه به شرايط حساس و بحرانى وخفقانى دوره امام سجاد(ع) و موضع تقيه حضرت، توقع بيانى صريح از حضرت درحمايت از اين قيام، نا به جاست و حتى برعكس بايد انتظار نكوهش را هم از امام‏داشت و لكن وقتى مجموع قرائن و شواهد را كنار هم مى‏گذاريم، تقريبا اطمينان‏به رضايت امام(ع) به اين قيام پيدا مى‏كنيم.
1.سليمان بن صرد، يك فقيه مسلم بوده و او خوب مى‏دانسته كه قيام بدون رضاى‏امام انتحار است، طبيعى است كه بدون رضايت امام دست‏به اين اقدام نزند.

2.اين قيام از سوى شيعيان اهل بيت مورد استقبال قرارگرفت «فكان يجيبهم‏القوم بعدالقوم والنفر بعد النفر؛ گروه، گروه پاسخ مثبت مى‏دادند.» بدون‏ترديد اين تحركات از نظر امام، غايب نمانده و اگر نقد و نكوهشى بود ابرازمى‏داشت.
3.همان گونه كه در روايت امام سجاد(ع) ديديم، امام تاييد هر حركتى‏كه در حمايت از اهل بيت‏باشد واجب مى‏دانست و اين قيام انگيزه‏اى جز حمايت ازاهل بيت نداشت.

در آغاز اين قيام سليمان بن صرد، چنين ايراد خطابه كرد:
ما براى حسين(ع) نامه نوشتيم و دعوت كرديم.او آمد و از ما كمك خواست ما كمك‏نكرديم. نتيجه آن شد كه فاسقان او را هدف تيرهاى خود ساختند و او راكشتند وبى شرمى رااز حد فزون كردند، حتى او را عريان ساختند، آگاه باشيد، بايد قيام‏كنيد كه خدا را به خشم آورده‏ايد. نزد همسران و بچه هايتان برنگرديد، مگر آن‏كه خدا را راضى كنيد.

«والله ما اظنه راضيا دون ان تناجزوا من قتله او تبيروا لاتهابوا الموت‏فوالله ما هابه امرى قط الاذل؛ به خدا قسم گمان نمى‏كنم. او راضى شود، مگر آن‏كه انتقام از قاتلان او بگيرد و يا كشته شويد، از مرگ نهراسيد به خدا قسم هركس از مرگ هراس به خود راه دهد ذليل خواهد شد.»
بنگريد به اين سخنان چگونه‏شور و حماسه و غيرت از آن مى‏بارد!! با اين شواهد و قرائن، مى‏توان تاييد امام‏سجاد(ع) را دريافت. و در كتاب تشيع در مسير تاريخ ادعا كرده است كه امام‏سجاد(ع) مستقيما با اين قيام در ارتباط بوده، ولى شاهد عرضه نكرده است.

در پايان بحث از قيام توابين تذكر به اين نكته لازم است كه اين انتقاد برتوابين وارد است كه چرا به موقع از حق حمايت نكردند (ولى اين اشكال برسليمان بن صرد وارد نيست، چرا كه او به هنگام حادثه عاشورا زندان بوده است.)
اگر اين چهارهزار نفرى كه در قيام توابين شركت كردند، روز عاشورا به يارى‏امام حسين(ع) مى‏شتافتند، قطعا تاريخ تغيير مسير مى داد. در اين مورد سخن‏مقام معظم رهبرى خواندنى است:

«... عوام متفرق شدند، ولى چرا آن خواص مومنى كه اطراف مسلم بودند، متفرق‏شدند در بين آنها كسان خوبى بودند، بعدا بعضى از آنان در كربلا آمدند شهيدشدند. اما اين جا اشتباه كردند. البته آنهايى كه در كربلا شهيد شدند، كفاره‏اشتباهشان را دادند، اما از اين ها كسانى بودند كه به كربلا هم نيامدندنتوانستند بيايند توفيق پيدا نكردند! بعدا مجبور شدند جزو توابين بشوند،وقتى امام حسين كشته شد، وقتى فرزند پيغمبر از دست رفت.
وقتى فاجعه اتفاق افتاد وقتى حركت تاريخ به سمت‏سراشيب آغاز شد، ديگر چه‏فايده؟ به همين دليل تعداد توابين در تاريخ چند برابر عده شهداى كربلاست.

شهداى كربلا همه در يك روز كشته شدند؛ توابين هم در يك روز كشته شدند، اماشما ببينيد اثرى كه توابين در تاريخ گذاشتند يك هزارم اثرى كه شهداى كربلاگذاشتند نيست. براى خاطر آن كه اينها در وقت‏خود نيامدند كار را در لحظه خودانجام ندادند، دير تصميم گرفتند، دير تشخيص دادند.»
 زندگی  بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند


 تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1668
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 19 مهر 1386, 4:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 3099 بار
سپاس‌های دریافتی: 5474 بار

پست توسط Labbaik »

قيام مختار

در رابطه باقيام مختار بايد سه بحث مطرح شود:

1.شخصيت مختار؛ 2 ماهيت قيام مختار؛3 ارتباط امام سجاد(ع) بااين قيام.

شخصيت مختار

از مجموع شواهد تاريخى استفاده مى‏شود، مختار چهره‏اى سياسى و محب‏و شيفته اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بوده و هر چند ممكن است، در مسير عمل‏نقدهايى بر او وارد كنند، ولى در اصل نيت و انگيزه والا و مقدس مختار درانتقام گرفتن از خون شهداى كربلا بحثى نيست.
او در يكى از سخنانش گفت:

اصلا زندگى براى من گوارا نيست، مگر آن كه انتقام خون سالار شهيدان را بگيرم.
و ماجراى منهال و سپاس گذارى مختار از اين كه نفرين امام سجاد(ع) در حق‏«حرمله‏» قاتل على‏اصغر به دست او تحقق پذيرفته، شاهد ديگرى بر ارادت مختاربه اهل بيت است.

او انتقام خون شهيدان كربلا را گرفت و بااين كار دل اهل بيت را شاد كرد؛ تاقبل از اين انتقام پيوسته اهل بيت داغ دار بودند.
در رابطه با مختار دو گروه روايت رسيده است: رواياتى كه مختار را مى‏ستايدعمده اين روايات از امام باقر(ع) است كه فضاى نسبتا باز سياسى پديد آمده‏بوده است.

در روايتى آمده است: هيچ زن هاشميه‏اى بعد از شهادت امام حسين(ع) موهايش راشانه و خضاب نكرد تا زمانى كه مختار سر ابن زياد را براى امام سجاد(ع)فرستاد. و هيچ روزى امام سجاد(ع) خوشحال تر از روزى كه مختار سر ابن زياد رابراى امام سجاد(ع) فرستاد نبود. حضرت به شكرانه اين خبر خوش يك بار شتر خرماصدقه داد. در روايات ما ستايش‏هاى فراوانى شده، از آنان كه سبب شادى وخوشحالى مومنى شوند ! حال قضاوت كنيد اجر و پاداش كسى را كه دل امامى را شادكند!!
در روايتى ديگر حضرت امام باقر(ع) فرمود: به مختار ناسزا نگوييد چون‏او قاتلين ما را به سزاى عمل ننگين آنها نشاند و زن هاى بى‏شوهر ما را شوهرداد و در شرايط تنگدستى مختار ما را كمك كرد.

در روايتى آمده امام باقر(ع) در «منى‏» مشغول تراشيدن سر بود. دراين هنگام‏شخصى اجازه خواست و وارد شد و خواست دست امام(ع) را ببوسد امام(ع) پرسيد توكى هستى ؟ او گفت من پسر مختارم، امام باقر(ع) از او تجليل كرد، سپس خدمت‏امام(ع) درد دل كرد كه خيلى عليه پدرم سخن گفته مى‏شود. امام (ع) فرمود چه‏مى‏گويند؟ او گفت: مى‏گويند مختار كذاب است. حضرت با رد اين اتهام تجليل‏شايسته اى از مختار كرد و خدمات او را برشمرد!
گروه دوم رواياتى است كه‏مختار را مورد مذمت و نكوهش قرار مى‏دهد از جمله:

روايتى از حضرت امام صادق(ع) نقل شده كه: كان المختار يكذب على على‏بن‏الحسين(ع) مختار پيوسته به امام سجاد(ع) دروغ مى‏بسته است.
روايت دوم روايتى است كه مى‏گويد امام سجاد(ع) هداياى مختار را رد كرد.

در پاسخ اين روايات دو نكته قابل ذكر است:
1.اين كه سند اين روايات ضعيف است، آن چنان كه محققان فن اثبات كرده‏اند.

2.در رابطه با شخصيتى كه دشمنان اهل بيت را نابود كرده و خانه‏هاى آنها راويران كرده و آنها را به اشد مجازات رسانده بايد انتظار آن را داشت كه‏دشمنانشان براى لكه دار كردن چهره آنها احاديث دروغين جعل كنند.
و شاهد ضعف اين روايات تجليل فوق العاده علماى شيعه از مختار است:

مرحوم علامه امينى (ره) در باره او مى‏گويد: «و قد اكبره و نزهه،العلماءالاعلام؛ علماء بزرگ از مختار تجليل كرده و او را از اتهامات برى‏دانسته‏اند.» آن گاه نام 21 كتاب از عالمان شيعه را ذكر مى‏كند كه از اوتجليل كرده‏اند! با توجه به آن چه گفته شد روشن مى‏شود كه بسيارى از اتهاماتى‏كه بر مختار وارد كرده‏اند، بى اساس است:
مى‏گويند مختار مدعى وحى بوده ومى‏گفته جبرئيل بر او نازل مى‏شود. اين اتهام، اتهامى است آن قدر واهى كه زن‏جوان مرده را به خنده وامى‏دارد. مى‏گويند:

او كيسانى و طرف دار امامت محمدبن حنفيه بوده است و معتقد بوده كه او مهدى‏موعود است كه غايب شده است. جواب اين اتهام آن است كه: اولا، كيسانيه بعد ازمرگ محمدبن حنفيه اعلام موجوديت كردند و مختار در زمان خود محمدبن حنفيه كشته‏شد. ثانيا، نه مختار قائل به امامت محمدبن حنفيه بود و نه خود محمدبن حنفيه‏قائل به مامت‏خودش، بلكه او به تصريح روايت امام صادق(ع) اقرار به امامت‏امام سجاد(ع) داشت «عن الصادق(ع) ما مات محمدبن حنفيه حتى اقر لعلى بن‏الحسين(ع).» بلى محمد بن حنفيه به نمايندگى از امام سجاد(ع) چهره معنوى وتقدس قيام مختار بوده است و مدرك آن را بيان خواهيم كرد. پس تهمت كيسانى گرى‏كه متاسفانه بعضى نويسندگان معاصر هم نوشته‏اند، بى اساس است.
مى‏گويند: وقتى‏امام مجتبى(ع) در مدائن در خانه عموى مختار بسترى شد، مختار به عموى خودپيشنهاد كرد كه امام حسن(ع) را به معاويه تحويل دهيم! پاسخ اين اتهام آن است‏كه اولا، سند روايت ضعيف است، چون مرسل است.

ثانيا، در روايتى آمده مختار به اين وسيله مى‏خواسته عمويش را امتحان كند واگر عمويش تصميم مى‏گرفت كه امام حسن(ع) را به معاويه تحويل دهد. اولين كسى‏كه با او برخورد مى‏كرد مختار بود.
ثالثا، ما قائل به عصمت مختار نيستيم، اگر فرضا اين پيشنهاد از مختار صادرشده باشد، يك اشتباه و لغزش بزرگ در برهه‏اى از عمر اوست، و اين سبب نمى‏شودكه ما او را به كلى ضد اهل بيت‏بدانيم و بر فرض اگر چنان پيشنهادى از اوصادر شده باشد، عملكرد بعدى مختار توبه عملى اوست.

مى‏گويند: مختار ابتدا به خوارج اعتقاد داشت و بعد زيدى شد و سپس به شيعه‏گرايش پيدا كرد!! اين نيز اتهامى بيش نيست، به ويژه آن كه زيديه سال ها بعداز مرگ مختار اعلان موجوديت كردند.
اينها برخى از اتهاماتى است كه به مختار زده مى‏شود ونسبت‏به شخصيتى كه كارى‏آن چنان بزرگ انجام داد، بايد انتظار اتهاماتى بيش از اين را هم داشت!!

ماهيت قيام مختار

آن چه از مجموع عملكرد قيام مختار استفاده مى‏شود، اين است‏كه او مى‏خواسته اقتدار پيدا كند تا در سايه آن انتقام خون قاتلين كربلا رابگيرد. او همكارى بسيار خوبى با حضرت مسلم بن عقيل سفير امام حسين(ع) داشت ودر زمان وقوع حادثه عاشورا در زندان بود.
و مشاهده جنايات ابن زياد به ويژه بر نيزه كردن سرهاى شهدا انديشه انتقام رادر وجود او زنده كرد و بالاخره اين انگيزه مقدس رابه ظهور رساند و انتقام خوب‏و جانانه از جنايت كاران كربلا گرفت. آنها را كوچه به كوچه تعقيب كرد و ازمخفى گاه ها به در آورد و به سزاى اعمالشان رساند.

مختار مى‏كوشيد حتى الامكان مقابله به مثل كند و همان گونه كه جنايت كرده‏اندبه سزاى اعمالشان برساند، آنها را كه اسب بر بدن عزيز خدا حسين تاخته بودند،او هم اسب بر بدنشان تاخت، قطعه، قطعه كرد و آن گاه آنها را سوزاند.
نقل عملكرد مختار در مورد جنايتكاران كربلا به درازا مى‏كشد و از سبك اختصارى‏كه در اين مجموعه داريم بيرون است.

ليكن شبهه‏اى كه در اين جا طرح مى‏شود اين است كه: مختار قاتلان امام حسين(ع)را«مثله‏» مى‏كرد، اعضايشان را مى‏بريد و اين كار حتى در جنگ با كفار ممنوع‏است. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اياكم والمثله و لو بالكلب العقور! از مثله‏كردن حتى نسبت‏به سگ هار بپرهيزيد.» نيز از سفارش هاى پيوسته پيامبر(ص) به‏رزمندگان قبل از آغاز جنگ اين بود كه «لاتمثلوا» دشمن را مثله نكنيد.
پاسخ به اين اشكال اين است كه: اولا، همان گونه كه گفتيم دفاع از مختار هرگزبه معناى مطلق كردن او و مهر تاييد بر همه كارهاى او نيست. چه بسا بتوان‏اين كار را از اشتباهات مختار حساب كرد.

ثانيا، نهى از «مثله‏» در روايات به صورت مطلق نيست، بلكه در شرايط عادى‏است، ولى اگر وضعيت‏به گونه‏اى شد كه چاره‏اى جز آن نبود، هم شرع و هم عقل‏اجازه چنين كارى را مى‏دهند.
خوشبختانه در روايتى هم كه نهى از مثله و برخى از امور ديگر آمد يك استثنادارد: «الا ان تضطروا اليه؛ مگر به اينها اضطرار پيدا كنيد.» چه مى‏دانيم‏شايد مختار در وضعيتى بود كه براى زهره چشم گرفتن از دشمنان اهل بيت‏بايدصاعقه وار عمل مى‏كرده و اين گونه عمل كند. و به گفته بعضى از محققان «امروزوقتى ما داستان كشتار مختار پسر ابى عبيده ثقفى را مى‏خوانيم اگر سرى به كتاب‏هاى حقوقى زده باشيم، ممكن است چنان انتقامى را تا حدى خشن بدانيم و بگوييم‏چرا چنان كردند؟ يكى را چون گوسفند سر بريدند. يكى را شكم پاره كردند. ديگرى‏را كه تيرى به فرزندى از فرزندان حسين افكنده و آن جوان دست را سپر ساخته وتير دست و پيشانى او را شكافته بود همان كيفر دادند، ديگرى را در ديگ روغن‏جوشان افكندند، دست و پاى آن يكى را به زمين دوختند و اسبان را از روى اوگذراندند، چنان كه نوشته‏اند در يك جا 248تن كه در قتل حسين و ياران او شريك‏بودند اين گونه كيفرها چشاندند.

ما اين داستانها را مى‏خوانيم در آن نوعى قساوت مى‏بينيم، اما بايد دانست قضاوت‏مردم سيزده قرن بعد در باره كردار پيشينيان درست نيست. ديگر آن كه چون خشم‏انقلاب زبانه زد معيارها دگرگون مى‏شود، انقلاب معمولا با خشم و قساوت همراه‏است، بلكه اگر خشم با انقلاب همراه نباشد، انقلاب نيست....»

ارتباط امام سجاد(ع) بااين قيام

نكته مهم و اساسى بحث ما اين است كه بدانيم آيا امام‏سجاد(ع) با اين قيام در ارتباط بوده يا خير؟
همان گونه كه در مباحث گذشته آورديم، انتظار اين كه بيان صريحى از امام‏سجاد(ع) به حمايت از قيام مختار در آن وضعيت‏خفقانى داشته باشيم انتظارى‏نابه جا و دور از واقعيت است. براين اساس ما بايد به دنبال شواهد و قرائن درمورد رضايت امام(ع) به اين قيام باشيم.

شواهد و قرائن نشان مى‏دهد كه امام از اين قيام راضى بوده است: اولا، انقلابى‏هاى كوفه نزد محمدبن حنفيه آمدند و به او گفتند مختار قيام كرده است،نمى‏دانيم آيا اين قيام مورد تاييد است‏يا نه ؟ اگر مورد تاييد است ماهم واردشويم. او گفت:
«قوموا بنا الى امامى و امامكم على بن الحسين؛ برخيزيد نزد امام من وامامتان على بن الحسين برويم.» «فلما دخلوا عليه اخبر خبرهم الذى جاوالاجله؛ وقتى بر حضرت وارد شدند محمدبن حنفيه خدمت امام گزارش داد كه اينان باچه هدفى آمده‏اند».

حضرت فرمود: «يا عم لو ان عبدا زنجياتعصب لنا اهل البيت لوجب على الناس‏موازرته و قد وليتك هذا الامر فاصنع ماشئت؛ عموجان ! اگر برده سياهى به حمايت‏از ما برخاست‏بر مردم واجب است كه او را كمك كنند و من مسئوليت اين امر«ورود در قيام مختار را» به تو واگذار كردم هر گونه كه خواستى عمل كن.»
از اين متن استفاده مى‏شود كه محمدبن حنفيه نماينده امام سجاد(ع) در اين قيام‏بوده است. ثانيا، پس از آن كه مختار سر ابن زياد را براى امام سجاد(ع)

فرستاد و چشم امام به سر اين جنايتكار افتاد حضرت در حق مختار دعا كرد وفرمود: «الحمدلله الذى ادرك لى ثارى من اعدائى و جزى المختار خير؛ خدا راشكر كه خداوند انتقامم را از دشمنان گرفت، خداوند به مختار جزاى خير دهد.»
شيخ حسن صاحب معالم، در كتاب «التحريرالطاوس‏» مى‏گويد: علما ترحيم امام بركسى را دليل بر حسنش مى‏گيرند، تا چه رسد به امثال اين تعابير. با توجه به‏اين دو شاهد مى‏توان حمايت امام سجاد(ع) از اين قيام را فهميد و بر داشت كردكه اين قيام با اذن امام(ع) بوده است. فقيه و رجالى بزرگ معاصر مرحوم آقاى‏خويى گويد: «و يظهر من بعض الروايات ان هذا كان باذن خاص من السجاد(ع)؛ازبعضى روايات استفاده مى‏شود كه اين قيام به اذن خاص امام سجاد(ع) بوده‏است.»
 زندگی  بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند


 تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “امام حسین‌ (علیه السّلام)”