مسئله (( ابهام بزرگ ))

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
New Member
New Member
پست: 2
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 23 دی 1386, 2:35 am
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

مسئله (( ابهام بزرگ ))

پست توسط kill zone »

مسئله (( ابهام بزرگ ))



با توجه به اين كه هيچ ادعايي را نمي توان بدون مدرك مطرح كرد اين مقاله نيز قصد چنين كاري را ندارد و هدف آن طرح ابهامات شخصي است كه ممكن است براي هر فردي پيش بيايد


اوايل يعني زماني كه تازه به اين منطق رسيده بودم اصلا فكر نمي كردم نتيجي كه از آن مي گيرم اين قدر روي من تاثير داشته باشد به همين دليل در كنار تفكرات ديني و مذهبي به اين موضوع هم فكر مي كردم
( ( من زماني شخصي مذهبي و معتقد به اصول آخوندي بودم و هر آنچه روحانيون به عنوان اسلام مطرح مي كردند باور مي كردم و نمي دانستم مشگل تا اين حد ريشه دار و مورد دار است ))


تا اين كه يك روز نزديك هاي ظهر به نتيجه تكان دهنده اي رسيدم و قصد دارم منطق و نتيجه ام را براي شما بازگو كنم


براي درك بهتر بايد مسائلي را به عنوان قرارداد و شكل كلي قبول داشته باشيد
كه اين قرارداد شامل:


1- اعتقاد به وجود خدا
2- اعتقاد به رسالت پيامبر
3- اعتقاد به قرآن به عنوان كتاب آسماني
4- كليه تفكرات مذهبي(شيعه و سني) را فراموش كنيد


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


بخش اول : مقدمه اي بر يك مسئله اساسي در اثبات حقانيت


اگر وجود خدا و رسالت حضرت محمد را قبول داشته باشيد بنابراين بايد قرآن را نيز به عنوان كتاب آسماني و سخن خداوند پذيرفته باشيد . حال بايد توجه داشته باشيد در اين جا راجع به ماهيت خدا هيچ بحثي ندارم و تنها صفات خداوند مورد نظر است . تمامي صفاتي كه دو ويژگي پاك و منزه از گناه و همچنين تكامل مطلق را نشان دهد از صفات خداوند است به طور مثال مي توان به صفت عاقل يا قادر و توانا اشاره كرد و چون خدا از هر نظر بي همتا است بنابراين مي توان او را عاقل مطلق يا قادر مطلق دانست .
يكي از صفاتي كه در اين موضوع مورد نظر است صفت منزه و پاك از هر گونه اشتباه و خطا است يعني خداوندهرگز و در هيچ شرايطي اشتباه نمي كند و در هيچ موردي نمي توان گفت خداوند دچار اشتباه شده . پس نسبت دادن يك اشتباه به خداوند نادرست است .
حال چگونه مي توان فرض كرد در قرآن ( كه سخنان خداوند منزه است‌ ) اشتباهي رخ داده باشد . چنين تفكري بسيار بي معني است مگر مي شود خدا چيزي را فراموش كند ؟ او از هر گونه اشتباه دور است .


سوال من : پس چرا در قرآن خبري از جانشيني و حقانيت حضرت علي و خاندانش نيست ؟؟!! پس چرا از آخر الزمان و حضرت مهدي نگفته ؟؟ يعني خداوند فراموش كرده ؟؟





ادامه دارد ..........!!!!!!!!!!
New Member
New Member
پست: 2
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 23 دی 1386, 2:35 am
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط kill zone »

بخش دوم : كليات اثبات


در قرآن به وضوح نام هايي مانند مريم ; ابراهيم ; اسماييل ; داوود وبسياري ديگر از انبياء و پادشاهان مثل فرعون وجود دارد . البته بر سنگين بودن معني آيات قرآن شكي وجود ندارد . اما توجه داشته باشيد قرآن براي عموم مردم فرستاده شده و در خود قرآن آياتي است كه معني آن بسيار واضح است همچنين زماني قرآن به طور مستقيم به نام افراد اشاره مي كند داستان و روايت آنان را اثبات مي كند . مثل آياتي كه داستان انبيا را نقل مي كند .

اگر خداوند واقعا علي و خاندانش را براي ادامه رسالت پيامبر انتخاب كرده بود . آنها را در قرآن به ما معرفي مي كرد ....

مشكل زماني بروز مي كند كه از تكميل دين سخن به ميان مي آيد و مسلمان بودن فرد را مشروط به زماني مي كنند كه فرد علي يا عمر را به عنوان جانشين پيامبر و فرزندان آنان را به عنوان ادامه دهنده رسالت پيامبر قبول كند . هر دو گروه (شيعه و سني) براي اثبات خود دلايلي را ارئه مي كنند كه در كل هيچ كدام نشان نمي دهد اين موضوع مورد تاييد مستقيم خداوند بوده باشد . منظور از تاييد خداوند روشن است يعني نشانه اي كه هيچ كسي قادر به دروغ جلوه دادن آن نباشد . به طور حتم تاييد مستقيم خداوند يعني نام و لغب فرد به عنوان مهر تاييد در قرآن آمده باشد كه نيامده !!
يعني اگر خداوند فردي را برمي گزيد تا راه پيامبر او را ادامه دهد حداقل در سخنانش(آيات قرآن) او را رسما معرفي مي كرد و پيروي از او را براي همه واجب مي نمود كه ننموده ؟؟!!

يعني همان طور كه انفاق يا صدقه و انجام كارهاي نيك را براي رفتن به بهشت معرفي كرده ... آنها را نيز معرفي مي كرد تا با پيروي از آنان بريم بهشت ...؟؟؟

همان طور كه مي دانيد در قرآن چيز هايي كه واجب است مسلمان انجام دهد و چيزي هايي كه حرام است گفته شده و در واقع مهر تاييد خداوند پاي آنها است ؟؟؟!!‌ اما بر تاييد تفكرات شيعه يا سني چيزي به ميان نيامده ؟؟!!!

همان گونه كه مي دانيد در قرآن از عاقبت و آخرت وعده هاي زيادي داده شده . مثلا در قرآن گفته شده در آخرت چه اتفاقي مي افتد و در قيامت چه مي شود اما سخني مستقيم از آخرالزمان نيست ؟؟!!!‌
در حالي كه قيامت كبري به طور مستقيم توضيح داده مي شود ... اين يعني چي؟؟!!!

آيا خداوند فراموش كرده شيعه و 12 امام را همانند انبياء مثل اسماييل و ابراهيم و مريم و غيره به ما معرفي كند و آنها را بر حق معرفي كند ؟؟!!‌

آيا فراموش كرده ؟؟!! چگونه ممكن است ؟؟؟

شيعه علي و حسن و حسين ومهدي را تا آن اندازه مهم مي كند كه معتقد است مهدي هم اكنون پيش خداوند و در آسمان هفتم است در حالي كه خود خدا آنان را به اندازه ابراهيم خليل الله مهم نكرده است !!!!!

شايد بگوييد چون حضرت مهدي در زمان حضرت محمد نبوده و قرار بوده اين اتفاقات در آينده رخ دهد بنابراين خداوند هم در رابطه با آنها آيه اي نازل نكرده ...
باتوجه به اين كه قيامت و آخرت در آينده اتفاق مي افتاده و خداوند به حضرت محمد وعده آن را داده است ؟!!!!


شايد ادامه داشته باشد ......!!!!
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

 بسم الله الرحمن الرحیم  

یک سوال مهم و چند مقدمه لازم :

[align=center]کجای قرآن آمده که نماز را چگونه بخوانیم ؟ کجای قرآن آمده مثلا نماز صبح دو رکعت است ؟

ما اینها را از کجا فهمیده ایم ؟! 


مقدمه اول :

به استناد خود قرآن کریم ، همه چیز در قرآن نیامده ، همه دستورات دینی در قرآن نیست ، و فقط اصول و مبانی کلی دین در قرآن آمده ،

و توضیح آن در جای دیگری آمده است .

سوره نحل / 44 : و انزلنا الیک الذکر لِتُبَیّنَ للناس ما نزّل الیهم و لعلهم یتفکرون .

 (ای پیامبر) ما این قرآن را بر تو نازل کردیم تا بیان کنی و توضیح دهی آنچه در این قرآن برای مردم آمده است .  

پس قرآن نیاز به توضیح پیامبر اکرم (ص) دارد !

  تبیین و توضیح ایشان را اصطلاحا حدیث (سنت) می نامند .  

پس دین ما از دو قسمت تشکیل شده ، قرآن و سنت . و ما بی نیاز از حدیث و سنت پیامبر اکرم (ص) نیستیم .

چرا که در همان حدیث آمده است که نماز را چگونه بخوانیم . و احکام آن ذکر شده ...

اما آیا پیامبر این دستورات را از خودش می گوید ؟ یا آن هم از طرف خداست ؟

سوره نجم / 4 : و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی

 (این پیامبر) از روی هوی و هوس و خواسته درونی چیزی نمی گوید ، مگر آنکه هر چه می گوید وحی خداوند است که به او وحی شده .  

پس حدیث پیامبر نیز وحی خداوند است . اما لزوما همه وحی هایی که بر ایشان نازل شده در قرآن نیامده . بلکه در سخنان خود ایشان آمده است .

پس هردو وحی هستند . اما اولی ، لفظ و معنا از جانب خداست (قرآن) و دومی معنا از جانب خدا و لفظ از پیامبر اکرم (ص) (حدیث) .

در نتیجه ما به دین کامل نمی رسیم مگر اینکه از هردو منبع بهره گیریم ، که هر دو نیز از یک سرچشمه یعنی وحی گرفته شده .

 این مقدمه بسیار مهم و فهم آن بسیار لازم است .  

مقدمه دوم :

همان خدایی که ما ادعای توحید و محبت و دوست داشتن او را داریم در کتابش دستور داده چه کنیم :

سوره مبارکه آل عمران :

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (31)

بگو (ای مردم) اگر خدا را دوست دارید، پس مرا (: پیامبر را) اطاعت کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد .

این آیه نیز دلالت بر این مطلب دارد که بدون اطاعت پیامبر (ص) نمی شود به رضایت و رضوان الهی دست یافت ( چون محبت خدا از جنس احساس ما نیست
و منظور ، رضایت و غفران و جنت اوست )

تبعیت از پیامبر نیز در واقع تبعیت از خداست :

سوره مبارکه انعام :

إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (50)

سوره مبارکه اعراف :

قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يِوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَـذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (203)

سوره مبارکه یونس :

إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (15)

 (و عصیان او نیز عصیان پروردگار است که جلوتر خواهد آمد) 

حال چگونه می شود پیامبر(ص) را اطاعت و تبعیت کرد ؟

 با پیروی از سخنان و سنت و سیره او . پس باز هم نیازمند حدیث هستیم .  

------------------------------------------------------------
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

اما بخش دوم :

همان خدایی که به توحید و ربوبیت و پرورش همه انسان ها به توسط او ایمان داریم ، و ربوبیت او اقتضا می کند که نبی ارسال کند و
شریعت را برای مردم بفرستد ، همان خدا نیز ربوبیتش اقتضا می کند که بعد از آن نبی ، وصی و جانشینی را برای ادامه کار او و حفظ دین تعیین نماید .
و مردم را یله و رها به حال خود وا نمی گذارد . و برای هدایتشان و نیز رهبری امت پس از او هم فکری کرده است .

لذا تمام مطالبی که ادعا شده که در قرآن نیامده ، اتفاقا آمده و بسیار هم آمده .

هم امامت عامه و هم امامت خاصه در قرآن آمده و مهم ترین آنها عبارت اند از :

1- آیه ابتلا ( 25 سوره بقره )
2- آیه مباهله (آل عمران 61)
3- آیه اولی الامر (نساء 59)
4- آیه ولایت ( مائده 55)
5- آیه صادقین ( توبه 119)
6- آیه تطهیر ( احزاب 33)
7- آیه علم الکتاب (رعد 43)


در تمامی آیات کریمه بالا به مسئله امامت ( اعم از شرایط آن مثل علم و عصمت و ... ) اشاره شده و هم چنین به مصادیق این شرایط هم اشاره شده .

که به عنوان نمونه دو آیه را مورد بررسی قرار می دهیم :

سوره نساء :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ

فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً
(59)‏

در این آیه به صراحت ذکر شده که اطاعت و پیروی ولی امر (سرپرست امور) در ردیف اطاعت خداو رسول است و واجب است .

و در ادامه اشاره مهمی دارد به اینکه اگر در چیزی تنازع و درگیری پیدا کردید ، به خدا و رسول ارجاع دهید و حکم آن را از ایشان بخواهید .

بنابر قراین لفظی ، مراد از همان شئ مورد تنازع ، همین مسئله اولی الامر می باشد ؛ که در ادامه هم راه چاره را معرفی کرده

و گفته به چه کسانی مراجعه کنید .

جالب اینجاست که قرآن نفرموده فردوه الی الله : یعنی فقط به خدا مراجعه کنید (و قرآن ) !

بلکه گفته فردوه الی الله و الرسول : پس باز هم می بینیم که بی نیاز از شرح و توضیح پیامبر نیستیم و حدیث پیامبر در اینجا راه گشای ماست !

اما مصداق این اولی الامر چه کسی است ؟

سوره مبارکه مائده :

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (55)

همانا سرپرست و ولى امر شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند : همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (55)

پس کسی که در حال رکوع زکات می دهد ، ولایتش در راستای ولایت و سرپرستی خدا و رسول می باشد .

نکته مهم اینجاست که در احادیث بسیاری از هر دو طریق مکتب اهل بیت ع و غیر آن ، شأن نزول این آیه را تنها در مورد امیر المومنین علی (ع) ذکر کرده اند .

همانطور که در سوال هم اشاره شده بود چرا لقب نیامده یا نام صریح ؟

اولا می بینیم که اینجا هم صفت و هم لقب و حالت امام ، کاملا ذکر شده ؛ و در عربی مشهور است که چه بسیار که صفت گویاتر از خود نام است .

  چرا که تنها کسی که چنین صفتی را داشت و برایش آیه نازل شد امام علی (ع) بوده است .  

اگر فقط نام تنها می آمد ، ممکن بود خیلی افراد ادعا کنند که منظور از علی در آیه ما بودیم ، نه کس دیگر .

اگر هم صراحتا می خواست تمام نسب و اجداد امام علی (ع) را در آیه ذکر کند که بنا براحادیث متعدد ، امکان حذف نام ایشان توسط منافقان و مخالفان

از قرآن بود ، و اگر باب تحریف قرآن باز میشد دیگر هیچ اطمینانی به صحت سایر آیات نبود .

لذا بنا بر این آیه (حجر/9) انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (که مملو از تعابیر تاکیدی است) خداوند تدبیری اندیشید تا هم منظور آیه روشن شود

( با قراین مقامی و لفظی ، و نیز با شرح پیامبرص ) و هم آیه حفظ شود از خطر تحریف .

لذا پس از مراجعه به احادیث پیامبر (ص) و توضیح و بیان ایشان به حقیقت مطلب دست می یابیم . احادیثی همچون حدیث یوم الدار ، حدیث منزلت ،

حدیث ثقلین ، حدیث غدیر ، حدیث نور ، حدیث طیر مشوی ، حدیث الولایة ، حدیث سفینه ، حدیث مدینه العلم و ...
بسیاری احادیث دیگر

که حتی در کتب علمای اهل تسنن نیز به تواتر رسیده است و صحیح السند شمرده می شود ، ما بیان و شرح تفسیر قرآن را در روایات پیامبر اکرم ص

نسبت به امر ولایت ، به وضوح می بینیم ؛
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

و اگر با سنت پیامبر (ص) و تبیین او مخالفت کنیم ، در واقع با قرآن مخالفت کرده ایم که می گوید « تو باید برای مردم شرح و تبیین کنی »

و برای نمونه ، آیاتی را متذکر می شویم که در آن عاقبت کسانی که رسول خدا (ص) را نافرمانی کنند آمده ، همچنین کسانی که بین خدا و رسول

فرق بگذارند و بگویند بعضی دستورات را انجام می دهیم و بعضی را قبول نمی کنند
 ( همان کسانی که می گویند قرآن برای ما بس است و نیازی به حدیث پیامبر نداریم )  

سوره انفال :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ (20) وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ (21)

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (22)
 (که مجدد با ضمیر مفرد تاکید کرده که از او یعنی پیامبر روی نگردانید و نافرمانی نکنید) 

سوره مبارکه نساء :

وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَاراً خَالِداً فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ (14)‏

 إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (150)

أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً (151)
 


سوره مبارکه توبه :

أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِداً فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ (63)


سوره مبارکه احزاب :

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِيناً (36)


سوره مبارکه جن :

إِلَّا بَلَاغاً مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً (23)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

نکته بعدی اینجا بود که به اشتباه تصور شود ، هر کس بیشتر نامش در قرآن تکرار شود مهم تر است ؛ جالب است بدانید که نام پیامبر خاتم (ص)

فقط 5 بار تکرار شده ! کسی که رحمت برای عالمیان است ؛ آیا پس باید بگوییم که چون نام حضرت موسی و ابراهیم و نوح بیشتر آمده پس ایشان مهم تر بودند ؟!

  ( که در این صورت به گمراهی سختی خواهیم افتاد ؛ چون معیار غلطی را برگزیده ایم )  


-----------------------------------------------------------------------------------------------------

اما در مورد امامت امام مهدی (عج) و نیز دوران آخر الزمان نیز آیه بسیار است .

به عنوان مثال

سوره مبارکه انبیاء :

وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (105)

که در روایات بسیاری آمده که مربوط به زمان ظهور و پیروزی امام حق بر اربابان باطل است .


و نیز پس از درخواست شیطان از خدا که او را مهلت دهد تا روز قیامت ، خداوند می فرماید به تو مهلت دادم ( اما نه تا قیامت ) بلکه تا وقتی معلوم :

سوره مبارکه حجر :

قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (36) قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ (37) إِلَى يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (38)

سوره مبارکه ص :

قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (79) قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ (80) إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (81)


که بر اساس همان مقدمه ای که گفتیم ، ما بی نیاز از حدیث و شرح و توضیح قرآن نیستیم ، در ذیل این آیات نیز روایات بسیاری آمده است

که منظور از وقت معلوم ، هنگامۀ آخر الزمان و ظهور امام عصر (عج) می باشد .

و این شبهۀ کم رنگ و مطرود که او در آسمان هفتم است نیز هیچ دلیل و مدرک معتبری بر آن نیست و جزو خرافات است .

او در میان ماست و زندگی می کند . تا فرمان خدا برای ظهور صادر گردد .

چرا که دیدیم در آیه شریفه که خدا وعده داده ، بالاخره این زمین روزی به اهل صالح (که در احادیث فراوانی تعیین مصداق هم شده) خواهد رسید .

و یرثون به این معنی است که پس از آن دیگر از دستشان خارج نمی شود . پس باید منتظر تحقق این وعده الهی باشیم .
Bronze
Bronze
نمایه کاربر
پست: 270
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 29 مرداد 1387, 6:22 pm
محل اقامت: کره زمین
سپاس‌های ارسالی: 194 بار
سپاس‌های دریافتی: 797 بار
تماس:

پست توسط پرستوی-مهاجر »

سلام
من واقعا از شمامتعجبم که چه طور اينقدر شيوا و رسا پاسخ سوالات رو مي دهيد بحث بسيار جالبي بود اميدوارم ديگران هم بخوانند و لذت ببرند
من هم از kil zone به خاطره سواله خوبش و هم از شما به خاطر پاسخ عاليتون صميمانه تشکر مي کنم. :razz:
یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتیم

خانه مادری ما همه بیت الزهراست

یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست
New Member
New Member
پست: 4
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 7 مرداد 1389, 3:21 am
سپاس‌های ارسالی: 1 بار

Re: مسئله (( ابهام بزرگ ))

پست توسط حبیب الله »

در قرآن نوید ظهور یک ناجی برای نجات بشریت داده نشده است. اگر درست باشد که ظهور یک ناجی برای نجات بشریت و درست نمودن یک جامعه یک پارچه و یگانه جهانی در چشم انداز تاریخ باشد، از آنجا که این مسئله طبعاً بزرگترین مسئله تاریخ است، منطقاً می بایست آیات زیادی در رابطه با نحوه ظهور وی، و در رابطه با نحوه مبارزه و پیروزی وی، و همینطور در رابطه با ویژگیهای جامعه ای که درست خواهد نمود در قرآن وجود می داشت، ولی نیست.

از طرفی ظهور یک ناجی و درست نمودن یک جامعه عدل جهانی با ویژگیهائی که برای آن بیان می شود (مانند دیکته نمودن حق و قسط و عدل و برابری و میزان حق مالکیت و غیره) با خیلی از آیات قرآن تناقض دارد. از جمله:

ـــ با آیه 140 سوره آل عمران که می گوید خداوند روزگاران را میان مردم دست بدست می کند، ( و تلک الایام نداولها بین الناس: چنین دورانهائی را میان مردم دست بدست می کنیم). از زمان نزول این آیه تا کنون که این آیه درست درآمده و روزگاران چه در سطح داخلی و چه در سطح جهانی میان افراد و خاندانها و کشورها دست بدست شده است.

ـــ با آیه 62 سوره عنکبوت تضاد دارد که می گوید: خداوند درآمد کسانی از بندگان خود را کم و زیاد می کند (که برای آزمایش نمودن آنهاست که ببیند در شرایط رفاه و برخورداری و در شرایط تنگدستی چکار ميکنند).

ـــ با آیه 48 سوره مائده که می گوید: اگر خدا می خواست همه شماها را یک امت یگانه می کرد ولی خدا می خواهد در آنچه به شما داده شما را آزمایش کند. (یعنی اگر خدا می خواست با زور و یا بطور طبیعی همه را یک امت یگانه بکند این کار را می کرد، ولی وی خواسته که زندگی بصورت میدان آزمایش باشد، و امکان خوبی و بدی نمودن، ستم نمودن و با ستم مبارزه نمودن، مرفه زندگی نمودن و انفاق نمودن، و غیره برای انسان باشد. و هر کسی با آزادی و اراده و خواست خود رویه زندگی خود را انتخاب کند).

به این ترتیب روی کار آمدن یک حکومتی که حق و قسط و عدل و میزان حق مالکیت و غیره را دیکته کند، طوریکه کسی نتواند بیش از نیاز خود داشته باشد، یا کسی امکان دزدی نمودن نداشته باشد، و غیره با بخش زیادی از قرآن تضاد دارد.

در تاریخ بارها مسلمانان برای یک خانواده نمودن جامعه و جوامع بزرگ انسانی اقدام نموده اند ولی موفقیتی نداشته است. مثلاً در سده های گذشته در عراق و در بحرین مسلمانان جنبشهائی با نگرشهای توحید انسانی ـــ اجتماعی ـــ اقتصادی و غیره تشکیل دادند، و در جمعی خیلی محدود یک زندگی توحیدی داشته اند (مثلاً همه مال و دارائی خود را روی هم ریخته اند و به اندازه نیاز خود از آن بر میداشته اند)، ولی برای گسترش دادن چنین نگرشی و راه بردنِ آن به جامعه نتیجه ای نگرفته اند. در سده اخیر نیز انسان با اندیشه ماتریالیستی و با نیروی نظامی می خواست جوامع انسانی را چیزی شبیه به یک خانواده بکند ولی نشد.
New Member
New Member
نمایه کاربر
پست: 13
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 10 مرداد 1389, 1:14 am
سپاس‌های ارسالی: 17 بار
سپاس‌های دریافتی: 6 بار

Re: مسئله (( ابهام بزرگ ))

پست توسط msit.ir »

سلام
دوست عزيز در مورداياتي كه گفته ايد كاش تمام ايه را و با معناي كامل مي نوشتيد
ايه 140 سوره ال عمران
إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ ﴿۱۴۰﴾
فولادوند: اگر به شما آسيبى رسيده آن قوم را نيز آسيبى نظير آن رسيد و ما اين روزها[ى شكست و پيروزى] را ميان مردم به نوبت مى‏گردانيم [تا آنان پند گيرند] و خداوند كسانى را كه [واقعا] ايمان آورده‏اند معلوم بدارد و از ميان شما گواهانى بگيرد و خداوند ستمكاران را دوست نمى‏دارد

مکارم: اگر به شما (در ميدان احد،) جراحتي رسيد (و ضربهاي وارد شد)، به آن جمعيت نيز (در ميدان بدر)، جراحتي همانند آن وارد گرديد. و ما اين روزها(ي پيروزي و شكست) را در ميان مردم مي‏گردانيم؛ (- و اين خاصيت زندگي جهان است -) تا افرادي كه ايمان آورده‏اند شناخته شوند و خداوند از ميان شما قربانياني بگيرد، و خداوند ظالمان را دوست نمي‏دارد.

خرمشاهی: اگر آسيبى به شما رسيده باشد، به آن قوم [حريفان شما] نيز آسيبى همانند آن رسيده است، و اين روزگار را [براى عبرت‏] در ميان مردم مى‏گردانيم، و تا خداوند مؤمنان را معلوم بدارد و از شما گواهانى بگيرد و خدا ستمكاران را دوست ندارد


براي اين ايه تفاسير زيادي است و اين دليل بر عدم وجود امام عصر نيست حتي در روايتي :
امام صادق‏عليه السلام درباره‏ى اين آيه فرمودند: از روزى كه خداوند آدم را آفريد، قدرت و حكومت خدايى و شيطانى در تعارض با يكديگر بوده‏اند، امّا دولت كامل الهى با ظهور حضرت قائم‏عليه السلام تحقّق مى‏يابد.

تفسير نور منبع اصلي - تفسير عيّاشى، ج 1، ص 199.
پس شايسته است كه ايات قران را به طور كامل تفسير كنيم...
خدایا...
من در این کلبه ی فقرانه ی خود
چیزی را دارم ، که تو در عرش کبریای خود نداری
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

وبلاگ عصر ايمان [External Link Removed for Guests]
New Member
New Member
نمایه کاربر
پست: 13
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 10 مرداد 1389, 1:14 am
سپاس‌های ارسالی: 17 بار
سپاس‌های دریافتی: 6 بار

Re: مسئله (( ابهام بزرگ ))

پست توسط msit.ir »

ايه 62 سوره عنكبوت

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿۶۲﴾

فولادوند: خدا بر هر كس از بندگانش كه بخواهد روزى را گشاده مى‏گرداند و [يا] بر او تنگ مى‏سازد زيرا خدا به هر چيزى داناست

مکارم: خداوند روزي را براي هر كس از بندگانش بخواهد گسترده مي‏كند، و براي هر كس مي‏خواهد محدود مي‏سازد، خداوند به همه چيز داناست.

خرمشاهی: خداوند است كه روزى را براى هركس از بندگانش كه بخواهد گشاده يا تنگ ميدارد، بي‏گمان خداوند به هر چيزى داناست‏


فكر نمي كنم معني اين ايه ان چيزي باشد كه شما بيان نموده ايد...
اولا روزي صر فا به منزله درامد نيست
در ثاني خداوند گسترده گي روزي خود را در اين ايه به صورت مساوي و يا غير مساوي بيان ننومده است بلكه نشان از قدرت و اگاهي خدواند بر تمام امور است...
خدایا...
من در این کلبه ی فقرانه ی خود
چیزی را دارم ، که تو در عرش کبریای خود نداری
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

وبلاگ عصر ايمان [External Link Removed for Guests]
New Member
New Member
نمایه کاربر
پست: 13
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 10 مرداد 1389, 1:14 am
سپاس‌های ارسالی: 17 بار
سپاس‌های دریافتی: 6 بار

Re: مسئله (( ابهام بزرگ ))

پست توسط msit.ir »

ادامه براي فردا
انشالله
خدایا...
من در این کلبه ی فقرانه ی خود
چیزی را دارم ، که تو در عرش کبریای خود نداری
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

وبلاگ عصر ايمان [External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “پرسش و پاسخ”