آيين نياكان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و اله) ؟!

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

آيين نياكان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و اله) ؟!

پست توسط محب فاطمه »

 بسم الله الرحمن الرحيم  


 آيين نياكان پيامبر صلي الله عليه و اله 


مقدمه

آشنائي با آئين پيامبر (ص) پيش از برانگيختگي به رسالت، در گروه اين است که وضع آئين نياکان و برخي از اعمال او، روشن گردد، زيرا معمولاً ايمان و توحيد و يا ضلالت و گمراهي کودک، شاخه‏اي از درختي است که در دل خانه مي‏رويد و شاخ و برگ مي‏کشد، اگر ايمان و توحيد شخصيتهائي مانند «عبدالمطلب» و «ابوطالب» و «والدين پيامبر (ص)» به روشني ثابت گردد، شک و ترديد در ايمان پيامبر (ص) قبل از بعثت و گرايش او به آئين توحيد، وسوسه‏اي بيش نخواهد بود.

نخست پيرامون آئين «عبدالمطلب»، «ابوطالب»، «عبدالله» پدر پيامبر (ص)، و «آمنه» مادر گرامي رسول الله سخن مي‏گوئيم. اينک تفصيل گفتار پيرامون شخصيتهاي چهارگانه:

ايمان عبدالمطلب

مقصود از «ايمان» در اين بحث، اعتقاد به خدا و اذعان به وجود او نيست، زيرا قاطبه عرب به جز انگشت شماري از آنان، به وجود خالق يکتا معتقد بودند، و اعتقاد به خدا جز فرهنگ رسمي عرب به شمار مي‏رفت که از ابراهيم (ع) به يادگار مانده بود،

بلکه مقصود از آن يکتاپرستي و پرهيز از پرستش اصنام و بت‏ها است که اکثريت قريب به اتفاق عرب را فرا گرفته بود، و جز افراد معدودي از «اصناف» همگان «بت» را مي‏پرستيدند،

ولي سران بيت‏هاشمي از اين پليدي به دور بودند هر چند برخي از آنان از وضع محيط متأثر بوده و افرادي در آن بيت مانند «ابولهب» از آن دفاع مي‏کردند، ولي در اخلاص و توحيد عبدالمطلب در يکتاپرستي کافي است که به سخنان مورخان درباره او گوش فرا دهيم.

1- يعقوبي تاريخ نگار قرن سوم مي‏نويسد:

نياي پيامبر (ص) «عبدالمطلب»، پرستش بتان را ترک گفت، و توحيد در عبادت را پيشه خود ساخت، و به نذر خود در راه خدا وفا نمود و سنتهائي را پي‏ريزي کرد که وحي الهي اکثر آنها را تصويب نمود آنگاه به سنتهايي که نياي پيامبر پي‏ريزي کرده بود اشاره مي‏کند.

2- در حمله «ابراهه» به سرزمين مکه به قصد تخريب خانه خدا، توحيد و يکتاپرستي «عبدالمطلب» و روگرداني او از «بتان» قريش، به خوبي ديده مي‏شود او وقتي از تصميم ابرهه آگاه شد، و گزارش رسيد که شتران او را سپاه پيل به يغما برده است، يک سره به اردوگاه «ابرهه» رفت و مورد تجليل و احترام او قرار گرفت، تنها چيزي که از او درخواست کرد اين بود که دستور دهد اموال به غارت رفته او را، بازگردانند.

«ابرهه» از درخواست کوچک او در برابر تصميم خطرناکي که او نسبت به تخريب کعبه نموده بود، در شگفت فرو رفت، و گفت من از درخواست ناچيز تو در شگفتم من آمده‏ام خانه‏اي را ويران کنم که مايه افتخار قبيله و نياکان تو است ولي تو سخن از شترهائي که به غارت رفته مي‏راني چه بهتر بود که از من درخواست مي‏کردي تا از اين کار صرف نظر کنم.

«عبدالمطلب» با چهره باز و قلبي مطمئن گفت:

  من صاحب شترم و براي مطالبه آن آمده‏ام خانه نيز صاحبي دارد، که از آن حفاظت مي‏کند. 

ابرهه گفت چيزي نمي‏تواند مانع از تصميم من گردد اين سخن را بگفت فوراً دستور داد که شتران او را بازگردانند او نيز پس از تحويل، همه را نذر کعبه کرد، و در حرم رها نمود که هر نوع دست درازي به آنها، مايه ظهور خشم الهي گردد آنگاه به سوي قريش آمد و همگان را از تصميم ابرهه آگاه ساخت،

سپس يک سره به سوي کعبه رفت و حلقه باب کعبه را با گروهي از قريش به دست گرفت و به مناجات با خداي خود پرداخت و در ضمن گفتگوي خود با خدا، چنين گفت:

پروردگارا! به جز تو به کسي اميدي ندارم، آنان را از حريم خانه خود بازدار، دشمن خانه تو، دشمن تو است، آنان را از تخريب جلوگري نما!اگر نياي پيامبر يک فرد بت پرست بود در اين لحظات حساس بايد بسان ديگر مشرکان به بتان کعبه پناه ببرد، و دست حاجت به سوي آنها دراز نمايد.

3- در يکي از سالها، که آسمان از ريزش باران بخل مي‏ورزيد، در چنين شرائطي قريش حضور «عبدالمطلب» رسيدند و همگان بر فراز کوه «ابي قبيس» قرار گرفتند نياي پيامبر او را در حالي که آن روز کودکي بيش نبود همراه خود به کوه آورد و با خداي خود چنين راز و نياز کرد:

 خداوندا اين افراد بندگان و کنيزان و کودکان آنها هستند، تو از وضع آنان و خشک ساليهاي پي‏درپي آگاه هستي، پروردگارا دامها نبود شده چيزي نمانده که نفوس نيز هلاک شوند، خداي قطحي را به فراخي تبديل بفرما، او در حالي که با خداي خود سخن مي‏گفت ناگهان رحمت حق فرود آمد، بيابانها و گودالها را پر آب نمود.  

در اين مورد سرايندگان اشعاري عبدالمطلب سرورده‏اند که يک بيت آن را مي‏نگاريم:

 «مبارک الاسم يستسقي الغمام به
ما في الانام له عدل ولا خطر»
 

«نام مبارک، نامي که به وسيله او از ابر آسمان، باران طلبيده مي‏شود در ميان مردم براي او لنگه و همتائي نيست».
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

4- شهرستاني در ملل و نحل سرگذشت «استسقأ» عبدالمطلب را روشنتر نقل مي‏کند و مي‏گويد:

دو سال گذشت قطره‏اي باران از آسمان مکه به سرزمين آن فرود نيامد، وي به ابوطالب دستور داد که فرزند او را «محمد» که در آن روزها کودک شيرخواري بيش نبود حاضر کند، او نوه خويش را روي دست گرفت و رو به کعبه ايستاد، و گفت خدايا به حق اين کودک ما را از باران رحمت خود سيراب نما.

اين جمله‏ها را مي‏گفت در حالي که نوه خود را به سمت بالا مي‏اندخت، و مي‏گرفت، دعاي او به هدف اجابت رسيد، و چيزي نگذشت که باران رحمت به شدت باريد تا آنجا که ترسيدند که به مسجد الحرام آسيبي وارد شود.

سپس مي‏نويسد: او در پرتو اين نور (محمد) فرزندان خود را به اخلاقي نيک و روشهاي ستوده دستور مي‏داد، و مي‏گفت:

  پس از اين جهان سراي ديگري است که در آنجا نيکوکاران به پاداش کار خود و بدکاران به کيفر اعمال خود خواهند رسيد. 

5- در سايه اختلافي که ميان او و قريش پس از حفر چاه زمزم رخ داد، قريش براي رفع اختلاف تصميم گرفتند که همراه عبدالمطلب به کاهني که در جانب شام زندگي مي‏کرد، مراجعه کنند در نيمه راه، عطش بر آنان غلبه کرد و همگي در آستان مرگ قرار گرفتند،

در اين موقع تصويب شد که هر فردي از آنان براي خود گودالي به عنوان قبر بکند، که اگر مرگ او فرا رسد کسي که در کنار او است او را در گودال دفن کند و بدين صورت همگي جز آخرين نفر، در زير خاک قرار گيرند و طعمه درندگان نشوند.

هر فردي براي خود قبري کند و در انتظار فرا رسيدن مرگ خود نشست و همگي در اين حالت به سر مي‏بردند که ناگهان «عبدالمطلب» گفت برخيزيد در اين بيابان گشت بزنيم شايد برآبي دست يابيم زيرا دراز کشيدن و در انتظار مرگ نشستن جز ناتواني، چيزي نيست،

گشت زني آغاز گرديد، افراد در اطراف بيابان پراکنده شدند، ناگهان آبي از زير پاي شتر عبدالمطلب فوران کرد «عبدالمطلب» و ياران او تکبير گفتند و با شادي و خرسندي خاصي از آن نوشيدند و ظرفها را پر کرده و در همان نقطه از مخاصمه با عبدالمطلب دست برداشتند و گفتند:

خدائي که در اين بيابان ترا با اين آب زلال سيراب کرده همان خدا نيز زمزم را در اختيار تو نهاده است لازم است همگي به مکه بازگرديم و سرپرستي «سقايت حجاج» را بر عهده بگيري.

6- ام ايمن مي‏گويد : «سرپرستي محمد» - پس از بازگشت از صحرا - بر عهده من بود، روزي از او غفلت کردم ناگهان «عبدالمطلب» را بر بالين خود ديدم و به من گفت من فرزندم را در نقطه‏اي به نام «سدره» يافتم مبادا از او غفلت ورزي، اهل کتاب مي‏گويند او پيامبر اين امت است و من از شر آنان نسبت به او در امام نيستم. ام ايمن افزود:

عبدالمطلب غذائي صرف نمي‏کرد مگر اينکه مي‏گفت: فرزندم را حاضر کنيد و او را گاهي در کنار خود و گاهي روي زانوي مي‏نشاند و در همه چيز او را بر خود مقدم مي‏داشت.

7- او به هنگام مرگ، حکومت و امور مربوط به کعبه را به فرزند خود «زبير» و سقايت زمرم و سرپرستي پيامبر را به فرزند ديگرش «ابوطالب» واگذار کرد و وجود محمد را در خانواده خويش شرف عظيم ناميد و اشعاري به هنگام مرگ سروده که مضمون آن تأکيد بر سعي و کوشش در حفظ پيامبر (ص) از گزند دشمنان مي باشد.

 با توجه به اين قضايا و نظاير آن در تاريخ، ديگر نبايد در ايمان عبدالمطلب و توحيد و يکتا پرستي او، شک و ترديد نمود، مردي که پيوسته مورد عنايت گسترده الهي مي‏باشد، محال است گرد بت بگردد، از عبادت خداي يکتا روي گرداند و به مخلوق چوبين و آهنين او متوسل گردد. 

پس از درگذشت پيامبر گرامي و مطرح شدن خلافت عترت و پيدايش محدثان عثماني که پيوسته در پائين آوردن مقام علي و فرزندان او کوشش مي‏نمودند، خصوصيات زندگي نياکان پيامبر (ص) را به دست فراموشي سپرده زيرا نقل هر نوع رويدادي که از کرامت و فضيلت اين بيت حکايت مي‏کرد مايه سرفرازي امام بود از اين جهت، غرض ورزيها و يا خوف و ترس سبب شد که اين بخش از زندگي بيت نبوي به صورت بسيار کم رنگ در تاريخ مطرح گردد و اين مقدار کمي که نقل گرديده در پرتو الطاف الهي از گزند دشمنان مصون مانده است.
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

ايمان ابوطالب پيش از بعثت‏

سياست گذاران حکومتهاي وقت، از ترس اينکه مبادا فضيلتي در حق امام علي (ع) به نام «ايمان پدر بزرگوار» او به نبوت پيامبر، ثابت گردد، سعي و تلاش نموده‏اند که او را يک فرد غير مؤمن قلمداد کنند، و اگر يک دهم شواهدي که بر ايمان ابوطالب وجود دارد، درباره يک فرد بي طرف وجود داشت، همگان به ايمان او اذعان پيدا مي‏کردند و او را صحابي عادل، و جانباز و فداکار، معرفي مي‏نمودند ولي چون اين دلائل انبوه درباره والد اميرمؤمنان علي (ع) است پرده‏هاي ضخيم تعصب مانع از آن شده است که سيماي واقع به نحوي که هست مشاهده گردد از آنجا که درباره ايمان او کتابها و رساله‏هاي فراوان نوشته شده است .


1- توسل به پيامبر (ص) در طلب رحمت‏

پس از درگذشت عبدالمطلب، که حفاظت پيامبر بر عهده ابوطالب بود، بار ديگر خشکسالي عجيبي مکه و حومه آن را فرا گرفت قريش حضور عموي پيامبر رسيدند و از او درخواست نمودند که براي آنان رحمت بطلبد او برادرزاده خود را بيرون آورد که بسان خورشيدي بود که ابرهاي سياه، از اطراف آن کنار رفته باشد، و او را روي دست گرفت و پشت او را بر ديوار کعبه قرارداد،

در حالي که با انگشت خود به او اشاره مي‏کرد، مناجات خود را آغاز نمود و در آسمان لکه ابري وجود نداشت، ولي ناگهان دعاي او مستجاب شد از کنار و گوشه، ابرهه گرد آمدند باران شديدي منطقه را فرا گرفت، بيابانها و آباديها از باران پر شد ابوطالب بعدها در قصيده‏اي که در مدح پيامبر سروده به اين واقعه اشاره مي‏کند و قصيده از قصائد معروف است که در کتابهاي ادب و حديث و تاريخ نقل شده است چنانکه مي‏فرمايد:

 «و ابيض يستسقي الغمام بوجهه‏
ثمال ايتامي عصمه للارامل
 

 «سفيد روئي که با چهره‏نوراني او باران طلبيده مي‏شود، پناهگاه يتيمان و سرپرست بيوه زنان است.» 

وي اين قصيده را موقعي که «بني‏هاشم» همگي در شعب محصور بودند، سروده و در آن ايمان روشن خود را به پيامبر گرامي و آئين استوار او ابراز داشته است اگر در زندگي ابوطالب دليل و گواهي برايمان او جز چنين «استسقائي» و شعري جز اين قصده وجود نداشت کافي بود که اهل تحقيق، ايمان او را به پيامبر گرامي يک امر مسلم بگيرند.

2- زاهدي او را از تولد فرزندش علي آگاه مي‏سازد.

يکي از افراد وارسته روزگار که به زهد و عبادت معروف بود، به ابوطالب گفت به من الهام شده است که به همين زودي از صلب تو فرزندي که ولي خدا مي‏باشد، متولد مي‏گردد، وقتي علي (ع) در کعبه ديده به جهان گشود او را در ميان مردم از ولادت فرزند خود در خانه خدا مطلع ساخت، سپس ابوطالب وارد کعبه شد و از خدا درخواست کرد که او را در گزينش نام براي نوزاد کمک کند، هاتفي ندا در داد و گفت:

 «ان اسمه في شامخ العلي‏
علي اشتق من العلي‏»
 

 «نام او از نام بلند (خداالعلي) گرفته شده و از آن مشتق مي‏باشد و اسم او «علي» است‏.» 

3- برادر زاده را همراه خود به شام مي‏برد.

کاروان قريش عازم شام بود، و قرار بود ابوطالب نيز با آن کاروان براي امر بازرگاني به شام برود، تصميم گرفته بود برادرزاده را در مکه نزد اقوام خود بگذارد، به هنگام حرکت کاروان اشگ در ديدگان برادرزاده حلقه زد و عواطف سرشار عمو را طوفاني ساخت، از اين جهت ابوطالب ناچار شد که «محمد» را نيز همراه خود به شام ببرد، و رنج سفر با کودک دوازده ساله را، تحمل کند در اين مسافرت ابوطالب از نزديک احترام بي‏سابقه «راهب فصري» را از برادر زاده خود مشاهد کرد،

راهب شام با کمال صراحت گفت او همان پيامبري است که حضرت مسيج و پيش از او موسي بن عمران از طلوع او خبر داده است اگر يهوديان او را شناسائي کنند به قتل مي‏رسانند.

يک چنين گفتاري از يک راهب بيگانه درباره «محمد» مايه ايمان هر انساني بي غرض مي‏گردد تا چه رسد به ابوطالب که نسبت به برادرزاده خود سراسر عشق و اخلاص بود.

4- مورد اعتماد عبدالمطلب بود

از همه اين مسائل صرف نظر کنيم تاريخ نگاران اتفاق نظر دارند که «عبدالمطلب» ابوطالب را کفيل پيامبر قرار داده بود آيا صحيح است که شخصيتي مانند عبدالمطلب که سرشار از توحيد و اخلاص بود برادرزاده خود را که مي‏دانست پيامبر آخرلزمان است به يک فرد مشرک و بت‏پرست بسپارد، و مردي را که سرانجام بتها را خواهد شکست در اختيار فردي بگذارد که در برابر بتها سجده و کرنش مي‏نمايد، عقل و خرد مي‏گويد اگر خط مشترکي معنوي ميان او و فرزندش ابوطالب وجود نداشت هرگز عزيز قريش را به چنين انساني نمي‏سپرد.

ابوطالب در اشعار خود به چنين وصيت اشاره کرده و مي‏گويد:

[align=center]راعيت فيه قرابه موصوله‏
و حفظت فيه وصية  


 «درباره محمد پيوند خويشاوندي و سفارش نياکان را رعايت کردم يعني اگر درباره او جانبازي و فداکاري مي‏کنم به خاطر سفارشي که از نياکان درباره حفظ «محمد» به ما رسيده است». 

اين حوادث چهارگانه که همگي پيش از بعثت رخ داده به اضافه ديگر حوادثي که در اين مقطع تحقق پذيرفته ما را به ايمان و اخلاص و يکتاپرستي ابوطالب رهبري مي‏کند و شک و شبهه را از دلها مي‏زدايد.
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

اکنون وقت آن رسيده که به دلائل ايمان او به نبوت پيامبر گرامي پس از بعثت اشاره کنيم اين دلائل به اندازه‏اي فراوان است که نقل يک دهم آنها براي ما در اين صفحات امکان‏پذير نيست.

ايمان ابوطالب پس از بعثت‏

هر چند پيرامون ايمان او به برادرزاده خود کتابهاي فراواني نوشته شده و حقيقت به نحو روشن، بازگو شده است ولي مشکل اذعان به ايمان او دو چيز است که يکي علاج‏پذير و ديگري علاج‏پذير نيست.

علت شک در ايمان براي ساده لوحان اين است که چرا او مانند ابوذر و ابن مسعود در مسجد الحرام تظاهر به ايمان ننموده و فقط، سعي خود را مبذول مي‏داشت که برادرزاده را از گزند دشمن حفظ کند.

در حالي که نکته ترديد و يا انکار غير اين گروه اين است که او پدر علي امير مؤمنان است اگر ثابت شود که پدر او يک فرد مؤمن بوده در اين صورت گذشته بر اينکه فضيلتي براي او ثابت مي‏شود، سبب مي‏گردد که ديگر خلفا از اين فضيلت بي‏بهره شوند.

اگر جهت نخست از طريق دلائل تاريخي قابل رفع است، ولي جهت دوّم با بحث علمي برطرف نمي‏گردد، از اين لحاظ ما در اين جا دلائل ايمان او به نبوت برادرزاده‏اش را مي‏نگاريم تا گروه نخست پس از دقت، شک را از دلها، بزدايند همچنانکه از خداوند «مقلب القلوب» خواستاريم، با ولايت تکويني در دلهاي گروه دوم تصرف کند و آنها را براي درک حقيقت آماده سازد و به آنان گوش شنوا و چشم بينا عنايت فرمايد. اينک دلائل ايمان ابوطالب:

دلائل سه گانه بر ايمان ابوطالب‏
بهترين و مطمئن‏ترين راه براي کشف خصوصيات روحي يک فرد، دقت در امور سه گانه مربوط به او است:

1- گفتار او در اين مورد.
2- رفتار او در اين ماجرا.
3- سخنان نزديکان وي در حق او.


ما براي کشف حقيقت هر سه را مي‏پيمائيم، سرانجام ببينيم هر سه راه ما را به کجا رهبري مي‏کنند.

آثار ادبي که از او به يادگار مانده است (راه اول اثبات ايمان ابوطالب)

ما از ميان قصائد طولاني وي، قطعاتي را چند انتخاب مي‏نماييم و براي روشن شدن مطلب ترجمه آنها را نيز مي‏نگاريم:

 ليعلم خيار الناس ان محمداً
نبيّ کموسي و المسيح بن مريم

اتانا بهدي مثل ما اتيابه
فکل بامرالله يهدي و يعصم
 

 «اشخاص شريف و فهميده بدانند که محمد بسان موسي و مسيح پيامبر است همان نور آسماني را که آن دو نفر در اختيار داشتند، او نيز دارد و تمام پيامبران به فرمان خداوند، مردم را راهنمائي و از گناه باز مي‏دارند». 

 تمنيتم ان تقتلوه و انما
امانيکم هذي کاحلام نائم‏

نبي اتاه الوحي من عند ربه
و من قال لا، يقرع بها سن نادم
‏ 

 «سران قريش، تصور کرده‏اند که مي‏توانند بر او دست بيابند در صورتي که آرزوئي را در سر مي‏پرورانند، که کمتر از خوابهاي آشفته نيست او پيامبر است. وحي از ناحيه خدا بر او نازل مي‏گردد و کسي که بگويد نه، انگشت پشيماني به دندان خواهد گرفت». 

[align=center]الم تعلموا انا وجدنا محمداً
رسولا کموسي خط في اول الکتب‏

و ان عليه في العباد محبة
ولا حيف فيمن خصه الله  ‏


 «قريش آيا نمي‏دانيد که ما او (محمد) را مانند موسي پيامبر يافته‏ايم و نام و نشان او در کتابهاي آسماني قيد گرديده است، و بندگان خدا محبت مخصوص به وي دارند و نبايد درباره کسي که خدا محبت او را در دلهائي به وديعت گذارده ستم کرد». 

[align=center]والله لن يصلوا اليک بجمعهم
حتي اوسد في التراب دفينا

فاصدع بامرک ما عليک غضاضة
وابشر بذاک و قرمنک عيونا

و دعوتني و علمت انک ناصحي
ولقد دعوت و کنت ثم امينا

ولقد علمت ان دين محمد (ص)
من خير اديان البريه  


 «برادرزاده‏ام، هرگز قريش به تو دست نخواهند يافت، و تا آن روزي که لحد را بستر کنم، و در ميان خاک بخوابم، دست از ياري تو برنخواهم داشت، به آنچه مأموري آشکار کن، ازهيچ چيز مترس، و بشارت ده، و چشماني را روشن ساز، مرا به آئين خود خواندي و مي‏دانم تو، پند ده من هستي، و در دعوت خود امين و درستکاري، حقا که کيش «محمد» از بهترين آئينها است.» 

 او تؤمنوا بکتاب منزل عجيب
علي نبي کموسي او کذي النون
 

 «يا اينکه ايمان، به قرآن سراپا شگفتي بياوريد که بر پيامبري مانند موسي و يونس نازل گرديده است». 

هر يک از اين قطعات، قسمت کوچکي از قصائد مفصل و سراپا نغز ابوطالب است که ما به عنوان نمونه، برجسته‏هاي آنها را، که صريحاً ايمان او را به کيش برادرزاده‏اش مي‏رساند انتخاب نموديم.

خلاصه سخن:

هر يک از اين اشعار در اثبات ايمان و اخلاص گوينده آنها کافي است و اگر گوينده اين ابيات يک فرد خارج ازمحيط اغراض و تعصبات بود همگي بالاتفاق به ايمان و اسلام سراينده آن حکم مي‏کرديم ولي از آنجا که سراينده آنها «ابوطالب» است و دستگاه تبليغاتي سازمان‏هاي سياسي اموي و عباسي پيوسته برضد آل ابوطالب کار مي‏کردند، از اين نظر گروهي، نخواسته‏اند يک چنين فضيلت و مزيتي را براي ابوطالب اثبات کنند.

از طرفي وي، پدر علي (ع) است که دستگاههاي تبليغي خلفا برضد او پيوسته تبليغ مي‏کردند، زيرا اسلام و ايمان پدر وي، فضيلت بارزي درباره او حساب مي‏شد در حالي که کفر و شرک پدران ديگر خلفا موجب کسر شأن آنها بود.

به هر حال، عليرغم تمام اين سروده‏ها و گفتارها و کردارهاي صادقانه، گروهي به تکفير وي برخاسته، حتي به آن اکتفا نکرده و ادعا کرده‏اند که آياتي درباره ابوطالب که حاکي از کفر او است، نازل شده است تو گويي جهان اسلام مشکلي جز ابوطالب نداشت و بايد آياتي درباره او فرود آيد و يا پيامبر از جايگاه او در دوزخ سخن بگويد.
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

راه دوم براي اثبات ايمان او : رفتار او در اين ماجرا

راه دوم، طرز رفتار او با پيامبر، و نحوه فداکاري و دفاع او از ساحت اقدس پيامبر است و هر کدام از آن خدمات مي‏تواند آئينه فکر و روشنگر روحيات او باشد، زيرا:

ابوطالب شخصيتي است که راضي نشد برادرزاده او دلشکسته شود، و عليرغم تمام موانع و نبود امکانات، زحمت بردن او را به شام همراه خود پذيرفت.
پايه اعتقاد او به فرزند برادر، تا آن پايه است که او را همراه خود به مصلي برد و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبيد.



وي در راه حفظ پيامبر از پاي ننشست و سه سال دربدري و زندگي در شکاف کوه و اعماق دره را، بر رياست و سيادت مکه ترجيح داد، تا آنجا که اين آوارگي سه ساله، او را فرسوده ساخت و مزاج خود را ازدست داد و چند روز پس از نقض محاصره اقتصادي که به خانه و زندگي برگشت، بدرود زندگي گفت.


ايمان او به رسول خدا به قدري قرص و محکم بود، که راضي بود تمام فرزندان گرامي وي کشته شوند ولي او زنده بماند علي را در رختخواب وي مي‏خوابانيد، تا اگر سوء قصدي در کار باشد به وي اصابت نکند بالاتر از آن روزي حاضر شد که تمام سران قريش به عنوان انتقام کشته شوند، و طبعاً تمام قبيله بني‏هاشم نيز کشته مي‏شدند.

اينک شرح آن:

سران قريش در خانه ابوطالب با حضور پيامبر انجمني تشکيل دادند سخناني ميان آنان رد و بدل گرديد، سران قريش بدون اينکه نتيجه‏اي از مصاحبه خود بگيرند از جاي خود بلند شدند، در حالي که عقبة بن ابي معيط، بلند بلند مي‏گفت: او را به حال خود باقي بگذاريد، پند و نصيحت سودي ندارد و بايد او را ترور کرد و به زندگي وي خاتمه داد.


ابوطالب از شنيدن اين جمله، سخن ناراحت گرديد ولي چه مي‏توانست بکند، آنان به عنوان ميهمان وارد خانه او شده بودند اتفاقاً رسول گرامي همان روز از خانه بيرون رفت و ديگر به خانه برنگشت طرف مغرب، عموهاي آن حضرت به خانه وي سر زدند، اثري از او نديدند ناگهان ابوطالب، متوجه گفتار قبلي «عقبه» گرديد، و با خود گفت حتماً برادرزاده‏ام را ترور کرده‏اند و به زندگي او خاتمه داده‏اند.


با خود فکر کرد که کار از کار گذشته، بايد انتقام محمد را از فرعونهاي مکه بگيرم تمام فرزندان هاشم و عبدالمطلب را به خانه خود دعوت کرد، دستور داد که هر کدام، سلاح برنده‏اي را زير لباسهاي خود پنهان کنند، و دسته جمعي وارد مسجد الحرام گردند، هر يک از از آنها در کنار يکي از سران قريش بنشينند و هر موقع صداي ابوطالب بلند شد و گفت: «يا معشر قريش ابغي محمداً = اي سران قريش محمد را از شما مي‏خواهم»، فوراً از جاي خود برخيزند و هر کس شخصي را که در کنارش نشسته است ترور کند، تا به اين وسيله جملگي به قتل برسند.


ابوطالب عازم رفتن بود که ناگهان «زيدبن حارثه» وارد خانه شد، و آمادگي آنها را ديد دهانش از تعجب بازماند، و گفت هيچ گزندي به پيامبر نرسيده، و حضرتش در خانه يکي از مسلمانان مشغول تبليغ است اين را گفت و بي‏درنگ دنبال پيامبر دويد، و حضرت را از تصميم خطرناک ابوطالب آگاه ساخت پيامبر نيز برق آسا، خود را به خانه رساند چشم ابوطالب به قيافه جذاب و نمکين برادر زاده افتاد در حالي که اشک شوق از گوشه چشمان او سرازير بود، رو به وي کرد و گفت:

«اين کنت يا ابن اخي اکنت في خير؟ برادرزاده‏ام کجا بودي؟ در اين مدت شاد و خرم و دور از گزند بودي؟»
پيامبر جواب عمو را داد و گفت: از کسي آزاري به من نرسيده است.


«ابوطالب» تمام آن شب را به فکر فرو رفته بود، و با خود مي انديشيد و مي گفت: اگر امروز برادرزاده‏ام مورد هدف دشمن قرار نگرفت، ولي قريش تا او را نکشند آرام نخواهند گرفت صلاح در اين ديد که فردا پس از طلوع آفتاب موقع گرمي قريش، با جوانان بني‏هاشم و عبدالمطلب، وارد مسجد گردد و آنها را از تصميم ديروز خود آگاه سازد، شايد رعبي در دل آنها بيفتد و بعدها نقشه‏کشتن محمد را نشکند.


آفتاب مقداري بالا آمد، وقت آن شد که قريش از خانه‏ها به سوي محافل خود روانه شوند، هنوز مشغول سخن نشده بودند که قيافه ابوطالب از دور پيدا شد و ديدند جوانان دلاوري به دنبال او مي آيند همه دست و پاي خود را جمع کردند و منتظر بودند که ابوطالب چه مي خواهد بگويد، و براي چه منظوري با اين دسته، وارد مسجد الحرام شده است؟.


ابوطالب در برابر محفل آنان ايستاد و گفت: ديروز محمد، ساعاتي از ديده‏هاي ما غائب گرديد من تصور کردم که شما به دنبال گفتار «عقبه» رفته، و او را به قتل رسانيده‏ايد از اين رو تصميم گرفته بودم با همين جوانان وارد مسجد الحرام شوم و به هر يک دستور داده بودم در کنار يکي از شماها بنشيند و هر موقع صداي من بلند شد همگي بيدرنگ از جاي برخيزند و با حربه‏هاي پنهاني خود، خون شما را بريزند ولي خوشبختانه محمد را زنده يافتم و او را از گزند شما مصون ديدم.


سپس به جوانان دلاور خود دستور داد، که سلاحهاي پنهاني خود را بيرون آوردند، و گفتار خود را با اين جمله پايان داد به خدا قسم اگر او را مي کشتيد، احدي از شما را زنده نمي گذاشتم و تا آخرين نيرو با شما مي جنگيدم و...


خلاصه سخن

اگر صفحات تاريخ زندگي حضرت ابوطالب را از نظر بگذرانيد، ملاحظه خواهيد نمود که وي چهل و دو سال تمام پيامبر را ياري نمود و بالاخص در ده سال اخير زندگاني او، که مصادف با بعثت و دعوت آن حضرت بود جانبازي و فداکاري بيش از حد در راه پيامبر از خود نشان داد يگانه عاملي که او را تا اين حد استوار و پاي برجا ساخته بود، همان نيروي ايمان و عقيده خالص او نسبت به ساحت مقدس پيامبر اسلام بوده است،


و اگر فداکاري‏هاي فرزند عزيز او علي را، به خدمات پدر ضميمه کنيد، حقيقت اشعار ياد شده در زير که ابن ابي الحديد، در اين باره سروده است براي شما روشن مي شود اينک ترجمه بخشي از آن اشعار:


 «هرگاه ابوطالب و فرزند او نبود، هرگز دين، قد، راست نمي کرد.
وي در مکه پناه داد و حمايت کرد، و فرزند او در «يثرب» در گردابهاي مرگ فرو رفت.»
 
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

وصيت ابوطالب هنگام مرگ‏

وي هنگام مرگ به فرزندان خود چنين گفت: من «محمد» را به شما توصيه مي‏کنم، زيرا او امين قريش و راستگوي عرب، و حائز تمام کمالات است آئيني آورده که دلها بدان ايمان آورده، اما زبانها از ترس شماتت به انکار آن برخاسته است من اکنون مي‏بينم که افتادگان و ضعيفان عرب، به حمايت او برخاسته و به او ايمان آورده‏اند، و محمد با کمک آنها بر شکستن صفوف قريش قيام نموده است، سران قريش را خوار، خانه‏هاي آنان را ويران، و بي پناهان آنها را قوي و نيرومند و مصدر کار نموده است سپس گفتار خود را با جمله‏هاي زير پايان داد:

اي خويشاوندان من، از دوستان و حاميان حزب او (اسلام) گرديد هر کسي پيروي او را نمايد، سعادتمند مي‏گردد، هرگاه اجل مرا مهلت مي‏داد، من حوادث روزگار را از او دفع مي‏نمودم.

ما شک نداريم که وي در اين آرزو راستگو بوده، زيرا خدمات و جانفشانيهاي ده ساله او، گواه صدق گفتار او است چنانکه گواه صدق، وعده‏اي است که وي در آغاز بعثت به محمد (ص) داد، زيرا روزي که پيامبر (ص) تمام اعمام و خويشاوندان خود را دور خود جمع کرد و آئين اسلام را به آنها معروض داشت، ابوطالب به او گفت:

برادرزاده‏ام قيام کن، تو والا مقامي حزب تو، از گرامي‏ترين حزبها است تو فرزند مرد بزرگي هستي، هرگاه زباني تو را آزار دهد، زبانهاي تيزي به دفاع از تو بر مي‏خيزند، و شمشيرهاي برنده‏اي آنها را مي‏ربايد به خدا سوگند اعراب، مانند خضوع حيوان نسبت به مادرش، در پيشگاه تو خاضع خواهند شد.



آخرين راه: سخنان نزديکان وي در حق او.


خوب است ايمان و اخلاص ابوطالب را از نزديکان بي غرض او بپرسيم زيرا، اهل خانه به درون خانه و آنچه در آن مي‏گذرد داناترند.

1- وقتي علي خبر مرگ ابوطالب را به پيامبر داد، وي سخت گريست و به علي دستور غسل و کفن صادر نمود، و از خدا براي او طلب مغفرت نمود.

2- امام باقر مي‏فرمايد: ايمان ابوطالب، بر ايمان بسياري از مردم ترجيح دارد و به امير مؤمنان دستور مي‏داد از طرف وي حج بجا آورند.

3- امام صادق فرمود: حضرت ابوطالب بسان اصحاب کهف است، که در دل ايمان داشتند، و تظاهر به شرک مي‏نمودند، از اين جهت دو بار مأجور خواهند بود.



نظر دانشمندان شيعه‏

علما اماميه و زيديه، به پيروي از اهل بيت همگي اتفاق دارند که:

  ابوطالب يکي از افراد برجسته اسلام بوده و روزي که جان از بدنش خارج گرديد، دلي مالامال از ايمان و اخلاص به اسلام و مسلمانان داشت. 

و در اين باره کتابها و رساله‏هاي زيادي نوشته‏اند از اعصار گذشته تاکنون هيجده کتاب پيرامون ايمان ابوطالب به رشته تحرير درآمده است براي آگاهي بيشتر به کتاب «الغدير» ج 7 ص 402 - 404 چاپ نجف مراجعه بفرمائيد.
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

بررسي حديث ضحضاح


>راويان حديث ضحضاح

برخي از نويسندگان مانند بخاري و مسلم، از راوياني چون: سفيان ابن سعيد ثوري، عبدالملک ابن عمير، و عبدالعزيز ابن محمد درآوردي، به پيامبر گرامي چنين نسبت داده‏اند:

 «وجدته في غمرات من النارفاخرجته الي ضحضاح». 

 «او (ابوطالب) را در انبوه آتش يافتم، پس وي را به ضحضاح (پاياب) منتقل نمودم». 

 «لعله تنفعه شفاعتي يوم القيامه فيجعل في ضحضاح من النار يبلغ کعبيه يغلي منه دماغه». 

 «شايد که شفاعت من به او (ابوطالب) در رستاخيز سودي رساند پس در پايابي از آتش قرار گيرد که آتش بر، برآمدگي پاهاي وي برسد به طوري که مغز او به جوش آيد». 


گرچه انبوه روايات اسلامي ياد شده و دلائل روشني که بيان گرديد، بي‏پايگي «حديث ضحضحاح» را اثبات مي‏نمايد، لکن به منظور روشن‏تر شدن مسأله در دو زمينه، به بررسي آن مي‏پردازيم:

چنانکه بيان گرديد، راويان حديث ضحضحاح عبارتنداز: سفيان ابن سعيد ثوري، عبدالملک ابن عمير، عبدالعزيز ابن محمد درآوردي که ما با استناد به سخنان دانشمندان علم رجال (از اهل سنت) (که احوال محدثان را بيان مي‏نمايند)، وضعيت آنان را مورد تحقيق قرار مي‏دهيم:

>سفيان ابن سعيد ثوري‏

بوعبدالله محمد بن احمد بن عثمان ذهني - يکي از دانشمندان رجال اهل سنت - پيرامون سفيان ثوري، چنين مي‏گويد:

«کان يدلس عن الضعفاء = سفيان ثوري چنين بود که احاديث جعلي را از راويان ضعيف، حکايت مي‏نمود.»

اين سخن گواه روشنگري است بروجود تدليس در روايات سفيان ثوري به طوري که احاديث وي را از درجه اعتبار ساقط مي‏کند.

>عبدالملک ابن عمير

ذهبي، در مورد وي، چنين مي‏گويد:

«طال عمره وسأ حفظه، قال ابوحاتم ليس بحافظ، تغير حفظه و قال احمد ضعف يغلط و قال ابن معين: مخلط، و قال ابن خراش: کان شعبي لا يرضاه و ذکر الکوسج عن احمد انه ضعيف جدا».

«توان حفظ و نگهداري حديث را نداشت و نيروي حافظه وي نيز، دگرگون گرديد احمد ابن حنبل مي‏گويد: او ضعيف و پر غلط مي‏باشد، ابن معين مي‏گويد: وي احاديث نادرست را با روايات صحيح، درهم آميخته است. ابن خراش مي‏گويد: شعبي نيز به وي رضايت نداده است کوسج نيز از احمد ابن حنبل حکايت نموده که وي را به شدت تضعيف کرده است».

از مجموع اين سخنان استفاده مي‏شود که عبدالملک ابن عمير، داراي صفات يادشده در زير بوده است:

1- بي حافظه و فراموشکار.
2- ضعيف (در اصطلاح رجال) يعني کسي که نمي‏توان به روايت وي اعتماد نمود.
3- پر غلط (کسي که روايات نادرست را با روايات صحيح، مخلوط مي‏نمايد).
4- مخلط.


روشن است که هر يک از صفات ياد شده، به تنهائي بر بي‏پايگي احاديث عبدالملک ابن عمير، گواهي مي‏دهد در حالي که تمام اين نقاط در وي گرد آمده است.

>عبدالعزيز ابن محمد درآوردي‏

دانشمندان علم رجال از اهل سنت وي را نيز فراموشکار و بي‏حافظه دانسته‏اند که نمي‏توان به روايات او استدلال کرد.
احمد بن حنبل، پيرامون او، چنين مي‏گويد:

 «اذا حدث من حفظه جأببواطيل».
«هر گاه از حفظ، حديث يا روايت نمايد، سخنان بي‏پايه و نامربوط ارائه مي‏دهد». 

ابو حاتم نيز درباره وي مي‏گويد:

«لا يحتج به = به سخن وي نمي‏توان استدلال کرد». (همان منبع).
ابو زارعه نيز او را «سيئي الحفظ = يعني بد حافظه، معرفي نموده است. (مدرک سابق).

 از مجموع آنچه بيان گرديد، به روشني معلوم مي‏شود که روايان اصلي حديث ضحضاح، در نهايت ضعف بوده و هرگز نمي‏توان به احاديث آنان، اعتماد نمود. 
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

پست توسط محب فاطمه »

متن حديث ضحضاح، با کتاب و سنت، مخالف است.

در حديث ياد شده به رسول خدا چنين نسبت داده‏اند که آن حضرت ابوطالب را از انبوه آتش دوزخ، به پايابي از آتش منتقل نموده و بدين سان، موجب تخفيف عذاب وي گرديد، و يا آرزو نموده که تا روز رستاخيز از وي شفاعت نمايد. در حالي که قرآن مجيد و سنت پيامبر گرامي (ص) تخفيف عذاب کافران و شفاعت شخص ديگري از آنان را نفي مي‏نمايد بنابراين، اگر ابوطالب کافر بود، هرگز پيامبر (ص) نمي‏توانست موجب تخفيف عذاب وي گردد و يا براي او آرزوي شفاعت نمايد و بدين سان بي‏پايگي محتواي حديث ضحضاح نيز، به ثبوت مي‏رسد.


اينک دلائل روشن اين مسأله را در پرتو کتاب و سنت، از نظر شما مي‏گذارنيم:

الف - قرآن کريم در اين زمينه چنين مي‏فرمايد:

 «والذين کفروا لهم نارجهنم لا يقضي عليهم فيموتوا ولا يخفف عنهم من عذابها کذلک نجزي کل کفور». 
 «آتش دوزخ براي کافران است نه مرگ آنان فرا مي‏رسد که بميرند و نه عذاب آنان تخفيف داده مي‏شود ما کافران را اين چنين، کيفر مي‏دهيم». 


ب - سنت پيامبر (ص) نيز شفاعت براي کافران را نفي مي‏کند که به عنوان نمونه به برخي از اين احاديث، اشاره مي‏نمائيم:

1- ابوذر غفاري از پيامبر گرامي (ص) چنين روايت مي‏کند:

«اعطيت الشفاعه و هي نائله من امتي من لا يشرک بالله شيئا».
«به من شفاعت عطا گرديد و آن براي کساني از امت من است که به خدا مشرک نباشند».

2- ابوهريره نيز از رسول خدا (ص) چنين روايت مي‏کند:

«و شفاعتي لمن شهدان لا اله الا الله مخلصا و ان محمداً رسول الله يصدق لسانه و قلبه و قلبه لسانه».
«شفاعت من براي کسي است که با اخلاص به يگانگي خدا گواهي دهد و بگويد: اشهد ان لا اله الا الله و به رسالت پيامبر (ص) نيز شهادت دهد و بگويد اشهد ان محمداً رسول الله (ص) به طوري که سخن او با ايمان قلبي وي هماهنگ باشد».

 آيات و روايت ياد شده به روشني بي پايگي متن حديث ضحضاح را به ثبوت مي‏رسانند. 


نتيجه
در پرتو آنچه گذشت، معلوم گرديد که حديث ضحضاح، از نظر سند و از جهت متن و محتوا، هيچ پايه و اساس ندارد و نمي‏توان بدان استدلال نمود و بدين سان استوارترين دژي که دشمنان ابوطالب به منظور مخدوش ساختن ايمان نيرومند ابوطالب به آن پناهنده مي‏شدن فرو مي‏ريزد.
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 802
تاریخ عضویت: جمعه 28 دی 1386, 4:19 pm
سپاس‌های ارسالی: 1712 بار
سپاس‌های دریافتی: 2245 بار
تماس:

Re: آيين نياكان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و اله) ؟!

پست توسط محب فاطمه »

ايمان والدين پيامبر

دلائل روشن تاريخي ما را به ايمان نياکان و عموي پيامبر حضرت ابوطالب (ع) رهبري نمود، اکنون وقت آن رسيده است که ايمان پدر و مادر پيامبر (ص) را مورد بررسي قرار دهيم.
نظريه مشهور در ميان علما اسلام مانند «اماميه و زيديه» و محققان اهل سنت اين است که «والدين» پيامبر (ص) بر خط توحيد بودند و آني از آن منحرف نشده‏اند از آنجا که تاريخ از زندگاني هر دو کمتر ضبط کرده است از اين جهت، منکران ايمان آنان کوچک‏ترين دليلي در دست ندارند، در حالي که براي اثبات ايمان آنان قرائني در دست هيت که اينک به ترتيب مي‏نگاريم:
1- روزي «فاطمه خثعمي» خود را بر «عبدالله» عرضه کرد او در پاسخ درخواست او دو شعر انشأ کرد که از تقليد او به عفت و پاکدامني، کاملاً حکايت مي‏کند و چنين گفت:

اما الحرام فالممات دونه‏
والحل لا حل فاستبينه

يحمي الکريم عرضه و دينه
فکيف بالامر الذي تبغينه‏

«مرگ بهتر از اجابت به درخواست حرام است، درخواست حلالي وجود ندارد که در آن بررسي کنم، مرد کريم آبرو و دين خود را حفظ مي‏کند، چگونه خود را به درخواست تو آلوده کنم».


2- پيامبر گرامي در سخنان خود مي‏فرمايد: «لم ازل انقل من اصلاب الطاهرين الي ارحام الطاهرات = من پيوسته از صلب پدران طاهر، به رحمهاي مادران پاک منتقل مي‏شدم. مقصود از طهارت در اين حديث تنها پاکيزگي از اعمال زشت نيست، بلکه معني وسيعي دارد که پاکيزگي از شرک و بت پرستي را نيز دربر مي‏گيرد.

3- درباره ايمان مادر پيامبر «آمنه» کافي است بدانيم که از نبوت فرزند خود کاملاً آگاه بود، در سفري که براي ديدن بستگان خود به مدينه رفته بود، و پيامبر را نيز همراه داشت، پيوسته مي‏ديد که «احبار» يهود مدينه از نبوت فرزند او خبر مي‏دهند و او از ترس گزند آنان فوراً مدينه را به عزم مکه ترک گفت و در نيمه راه در نقطه‏اي به نام «ابوأ» درگذشت و به هنگام احتضار ديدگان خود را باز کرد، و به صورت فرزند خود نگريست و اين دو بيت را سرود:

 

ان صح ما ابصرت في المنام‏
فانت مبعوث الي الانام‏

فا لله انهاک عن الاصنام‏
ان لا تواليها مع الاقوام‏


«اگر آنچه در رؤيا ديده‏ام صحيح و پا برجا باشد تو برانگيخته شده جهانيان هستي خدا ترا از گرايش به بت باز داشته تا مانند ديگران به ولايت آنها معتقد نباشي».  


 
آنگاه آخرين جمله‏هاي او اين بود «کل حي ميت، و کل جديد بال، و کل کبير يفني، و انا ميته و ذکري باق و ولدت طهرا».   
«هر زنده‏اي مي‏ميرد، هر تازه‏اي کهنه مي‏شود، هر بزرگي، فناپذير است و من مي‏ميرم و ياد من جاودان است و بر آئين پاک متولد شدم».   
زرقاني در شرح مواهب از جلال الدين سيوطي نقل مي‏کند که او پس از نقل اين قسمت مي‏گويد اين اعترافها حاکي است که او يکتا پرست بوده زيرا از آئين ابراهيم نام برده و از رسالت فرزند خود بشارت داده است.
شيخ مفيد که بيانگر عقائد اماميه است مي‏گويد: علماي اماميه اتفاق نظر دارند که نياکان پيامبر (ص) از آدم تا عبدالله همگي مؤمن و موحد بودند و در اين مورد با آيات قرآن و اخبار استدلال نموده‏اند و خود پيامبر فرمود:  
 
من پيوسته از صلب پدران پاک به رحمهاي مادران پاکيزه منتقل مي‏شدم تا ديده به اين جهان گشودم .

سپس مي‏افزايد: آمنه بنت وهب بر خط توحيد بود و او در زمره مؤمنان محشور مي‏شود.


4- ابن کثير در کتاب «البدايه و النهايه» روايات فراواني را گردآورده که همگي از ايمان و توحيد «والدين» پيامبر (ص) حکايت مي‏کند که ما برخي را نقل مي‏کنيم:
روزي پيامبر در يکي از خطابه‏هاي خود چنين گفت:

«من محمد بن عبدالله هستم هر موقع مردم دو دسته مي‏شدند خدا مرا در جانب بهترين آنان قرار مي‏داد تا اينکه از ابوين خود متولد شدم و هرگز دامنم به پليديهاي جاهليت آلوده نشد و از آدم تا برسيد به والدينم، ميوه ازدواج هستم، نه عمل زشت از اين جهت بهترين شما هستم از نظر پدر».



5- عائشه مي‏گويد: پيامبر از جبرئيل نقل کرد که او گفت، شرق و غرب را زير و رو کردم، بهتر از «محمد» نديدم. قبيله‏اي بهتر از بني هاشم پيدا نکردم، و مقصود از «بهترين» همان ثبات در خط توحيد و حفظ سنتهاي ابراهيمي است.

6- شکي نيست که ابراهيم درباره فرزند خود چنين دعا کرد...
چنانکه مي‏فرمايد: «وجعلها کلمة باقية في عقبه».


دعاي ابراهيم هر چند شعاع گسترده‏اي دارد ولي نياکان پيامبر قدر مسلم آن است اگر دعاي ابراهيم درباره فرزندان خود به هدف اجابت رسيده و توحيد به عنوان يک اصل ثابت در «نسل» او باقي مانده است. قطعاً نياکان پيامبر مصداق مسلم آن بوده‏اند.            والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته  
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “پیغمبر شناسی”