« مفهـوم مــرگ !!! »

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه 23 شهریور 1386, 2:57 am
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

« مفهـوم مــرگ !!! »

پست توسط محدثه »

.

 تصویر 


 [FONT=Times New Roman]« مفـهـوم مـــرگ !!! »  


 تصویر 


واژه‌ «‌مرگ‌ » ، مانند واژه‌ زندگي‌، مفهومي‌ روشن‌ دارد؛ امّا در آن‌ سوي‌ اين مفهوم‌ روشن‌، چيزي‌ است‌ كه‌ شايد هرگز براي‌ كسي‌ درست‌ و دقيق‌ آشكارنباشد.

امام علي‌(ع) درباره‌ اسرار مرگ‌ مي‌فرمايند :



 «‌ هركس‌ از مرگ‌ بگريزد ، با مرگ‌ رو به‌ رو شود ؛

زيرا اجل‌ در كمين‌ جان‌ است‌ و سرانجام‌ گريزها هماغوشي‌ با آن‌ است‌. وه‌ كه‌ چه‌ روزگاراني‌ درپي‌ گشودن‌ راز مرگ‌ بودم‌؛

امّا خواست‌ خدا اين‌ بود كه‌ اين‌ اسرار چنان‌ فاش‌ نشود . هيهات ‌! چه‌ دانشي‌ سر به‌ مهر! »
(1) 


موجودات‌ اين‌ جهان‌ خاكي‌ همه‌ رو به‌ مرگند ؛ امّا در ميان‌ اين‌ پديده‌هاي فاني ‌، تنها انسان‌ از اين‌ سرنوشت‌ِ محتوم‌ خبر دارد.

انسان‌ در آغاز از مرگ‌ آگاه‌ نيست‌ و به‌ تدريج‌ با آن‌ آشنا مي‌شود . آنچه‌ در مرحله‌ اوّل‌ توجّه‌ او راجلب‌ مي‌كند، مرگ‌ ديگران‌ است‌.

امّا به‌ تدريج‌ از مرگ‌ خود نيز آگاه‌ مي‌شود. انسان‌ با آگاه‌ شدن‌ از مرگ‌، به‌ ويژه‌ مرگ‌ خود، دچار اضطراب‌ و نگراني‌ مي‌شود و پرسش‌هاي‌ اساسي‌ زير

در انديشه‌اش‌ شكل‌ مي‌گيرد:

    ـ مرگ‌ يعني‌ چه ‌؟

    ـ چرا بايد مرد ؟

    ـ چگونه‌ مي‌ميريم‌ ؟

    ـ پس‌ از مرگ‌ چه‌ مي‌شود ؟

    ـ چه‌ كسي‌ يا كساني‌ از راز مرگ‌ آگاهند ؟

    ـ آيا مي‌توان‌ مرگ‌ را چاره‌جويي‌ كرد ؟

    ـ آيا روحي‌ هست‌ كه‌ با مرگ‌ نابود نشود ؟

    ـ سرگذشت‌ اين‌ روح‌ پيش‌ از پيوستن‌ به‌ جسم‌ چه‌ بوده‌ است‌ ؟

    ـ سرنوشت‌ اين‌ روح‌، پس‌ از مرگ‌ِ جسم‌ چه‌ خواهد بود؟


بشرِ آگاه‌ از همان‌ آغاز براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ها تلاش‌كرده‌ است‌. پيامبران‌، فيلسوفان‌، انديشه‌ورزان‌، اوليا و عرفا و حتّي‌ افسانه‌بافان‌ و

اسطوره‌پردازان‌ هر يك‌ به‌ نوعي‌ به‌ اين‌ پرسش‌ها پاسخ‌ داده‌اند؛ ولي‌ مرگ‌ همچنان‌ رازي‌ ناگشوده‌ است‌.

 اين‌ نوشتار راز يادشده‌ را با اميرمؤمنان‌ علي‌ّ بن‌ ابي‌طالب‌(ع) در ميان‌ مي‌نهد و در حدّ فهم‌ و توان‌ خويش‌ از اشارات‌ آن‌ بزرگمردِ مرگ‌ انديش‌

براي‌حل‌ّ اين‌ معما بهره‌ مي‌برد.
 




____________________________________

1. نهج البلاغه، تصحيص صبحي صالح، خطبه 149.
.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه 23 شهریور 1386, 2:57 am
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[FONT=Times New Roman]مرگ‌ چيست ‌؟ 


مرگ‌ پايان‌ زندگي‌ ( دنيا ) است ‌؛[FONT=Times New Roman]  « اَلْمَوْت‌ُ غايَتُه ‌ُ »   (2)

دنيا با مرگ‌ پايان‌ مي‌پذيرد ؛ [FONT=Times New Roman]« بِالموت‌ِ تَخْتِم‌ُ الدُّنيا »  (3)


اين‌ تعريف‌ در عين‌ سادگي‌ ، واقعي‌ترين‌ تعريف‌ مرگ‌ است‌.

به‌ هر سان‌ ، زندگي‌ دنيوي‌ با مرگ‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد .

مرگ‌ بر همه‌ مسؤوليّت‌ها، تلاش‌ها، آرزوها و هدف‌هاي‌ دنيوي‌ انسان‌ خط‌ پايان‌ مي‌كشد.





[FONT=Times New Roman]1. مرگ‌ و دشواري‌هاي‌ فهم‌ آن‌ 


امام‌ علي‌ (ع) مي‌فرمايند:

    « مشكلات‌ مرگ‌ چنان‌ پيچيده‌ و دردناكند كه‌ به‌وصف‌ درنمي‌آيند و با خرد مردم‌ اين‌ دنيا سنجيده‌ نمي‌شوند. » (4)

آن‌ حضرت ‌(ع) همچنين‌ مي‌فرمايند:

       
     « فَغَيْرُ مَوْصُوف‌ٍ ما نَزَل‌َ بِهِم‌ْ » (5)  
     
    « حالات‌ و عوارضي‌ كه‌ هنگام‌ مرگ‌ پديد مي‌آيد، قابل‌ وصف‌ و بيان‌ نيست‌. »  



ــ اين‌ بيان‌ناپذيري ‌، به‌ چندين‌ امر باز مي‌گردد:

    الف‌) مرگ‌ تجربه‌اي‌ شخصي‌ است‌ كه‌ به‌ قطع‌ همه‌ ارتباط‌ها مي‌انجامد. ازاين‌ رو، صاحب‌ اين‌ تجربه‌ نمي‌تواند تجربه‌اش‌ را با ديگران‌ بازگويد.

    ب‌) پديده‌ مرگ ‌، چنان‌ پيچيده‌ و پر راز و رمز است‌ كه‌ اگر مردگان‌ به‌ اين‌ دنيا بازگردند و بخواهند با ما درباره‌ آن‌ سخن‌ بگويند، نخواهند توانست‌.

     [FONT=Times New Roman]    [FONT=Times New Roman] « فَلَو كانُوا يَنْطِقون‌َ بها لَعَيُّوا بِصِفَه‌ِ ما شاهَدُوا و ما عايَنُوا. »   (6) 


    ج‌) جهان‌ باطن‌ براي‌ اهل‌ ظاهر شناختني‌ نيست ‌؛ يعني‌ جهان‌ محسوس‌ و جهان‌ غيب‌ از جنس‌ هم‌ نيستند. بنابراين‌، ما تا در دنياييم‌، از آخرت‌ بي‌خبريم‌.

    د) اگر قرار است‌ انسان‌ گرفتار امتحان‌ و ابتلا و فتنه‌ شود و براساس ‌تشخيص‌ و انتخاب‌ خود آزمايش‌ گردد حتماً بايد نوعي‌ ابهام‌ و پيچيدگي‌ دركار باشد

    و گرنه‌، همه‌ انسان‌ها يكسان‌ عمل‌ خواهند كرد؛ براي‌ مثال‌ اگر خداوند هر روز به‌ نوعي‌ بر مردم‌ ظاهر شود و همه‌ مردم‌ آشكارا قيامت‌ و زندگي‌ِ ارواح‌

    و نتايج‌ اعمال‌ خود را ببينند، همه‌ يكسان‌ رفتار مي‌كنند؛ چنان‌ كه‌ در حيات‌ِ دنيوي‌، وقتي‌ هدف‌ها روشن‌ و نتيجه‌ كار معلوم‌ است‌، اغلب‌ مردم‌ رفتار يكسان‌

    دارند.


از اين‌ رو، مرگ‌ در هاله‌اي‌ از راز قرار دارد ؛ و كسي‌ نمي‌داند چگونه‌ مرگ ، وارد خانه‌ مي‌شود و جان‌ افراد را مي‌ستاند.




________________________________
2. نهج البلاغه، خطبه 106.
3. همان، خطبه 156.
4. همان، خطبه 221.
5. همان، خطبه109.
6. همان، خطبه 112.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه 23 شهریور 1386, 2:57 am
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[font=Times New Roman]2. وصف‌ عرفي‌ مرگ‌ 


توصيف‌ عرفي‌ مرگ‌ همين‌ است‌ كه‌ آن‌ را پايان‌ زندگي ( دنيوي ) ‌، پايان‌ بخش‌ آمال ‌و آرزوها و عامل‌ نابودي‌ لذّت‌ها و كامجويي‌ها بدانيم‌ . (7)


نمونه‌هايي‌ از وصف ‌عرفي‌ مرگ‌ كه‌ بر زبان‌ مولاي‌ متّقيان‌ علي‌ (ع) جاري‌ شده‌ چنين‌ است‌:
    « شادابي‌ زندگي‌ را افسردگي‌ پيري‌ در پيش‌ است‌. دوران‌ عافيت‌ به‌ بيماري‌ و درد پايان‌ مي‌پذيرد و سرانجام‌ زندگي‌ جز مرگ‌ نيست‌؛

    مرگي‌كه‌ دست‌ شما را از دنيا كوتاه‌ مي‌كند و راه‌ آخرت‌ را پيش‌ پاي‌ انسان‌ مي‌نهد. با تن‌لرزه‌ها، دردهاي‌ جانكاه‌، اندوه‌ گلوگير و نگاه‌

    فريادخواه‌، از ياران‌ و خويشاوندان‌ و همسران‌ كمك‌ مي‌خواهد، امّا كاري‌ از دست‌كسي‌ برنمي‌آيد و گريه‌ سود نمي‌رساند.

    از افتادن‌ در تنگناي‌ گور و تنها و بي‌كس‌ در گورستان‌ ماندن‌، چاره‌اي‌ نيست‌ . آن‌گاه‌ كرم‌ها ، تكّه‌ پاره‌ تن ‌او را مي‌برند و پوسيدگي‌ ،

    طراوت‌ تن‌ را لگدكوب‌ مي‌كند و گذشت ‌روزگار همه‌ آثارش‌ را به‌ باد فنا و فراموشي‌ مي‌سپارد. تن‌هاي‌ نازنين ‌مي‌گندند و استخوان‌هاي

    ‌ محكم‌ مي‌پوسند. روح‌ در زير بار سنگيني‌اعمال‌ مي‌ماند و چيزي‌ را كه‌ از غيب‌ شنيده‌ بود با چشم‌ يقين‌ مي‌بيند. امّا چه‌ سود ؟

    ديگر بر كارهاي‌ نيك‌ نمي‌توان‌ افزود و از لغزش‌ها نمي‌توان‌ كاست ‌. »
    (8)


ــ در وصف‌ عرفي‌ مرگ ‌، بيان‌ مولاي‌ متّقيان علي (ع) ‌ در اوج زيبايي‌ است‌ . آن‌ جا كه‌مي‌فرمايند :

    « مرگ‌ مهماني‌ است‌ ناخوشايند كه‌ ناخواسته‌ از يار و ديارمان‌ جدا مي‌كند . حريفي‌ است‌ كه‌ هماورد ندارد . » (9)





___________________________________
7. نهج البلاغه، خطبه 230.
8. نهج البلاغه، خطبه 83 .
9. عبدالواحدبن محمّدآمدي: غررالحكم و دررالكلم، تصحيح سيّدجلال الدين محدث ارموي، ج2، ص 598.
 
تصویر 
Old-Moderator
Old-Moderator
نمایه کاربر
پست: 1950
تاریخ عضویت: جمعه 23 شهریور 1386, 2:57 am
سپاس‌های ارسالی: 2988 بار
سپاس‌های دریافتی: 5531 بار
تماس:

پست توسط محدثه »

.

[FONT=Times New Roman]3. مرگ‌ از نگاه‌ ديگر 


آنچه‌ گذشت‌، وصف‌ عرفي‌ مرگ‌ و در حدّ فهم‌ عموم‌ مردم‌ است ‌؛ امّا مرگ ‌همين‌ نيست‌ .


 مرگ‌ تنها گذرگاه‌ جهان‌ غيب‌ است‌.  


پيامبر گرامي‌ اسلام‌ (ص) زندگي‌ دنيا را خواب‌ و مرگ‌ را بيداري‌ خوانده‌ است ‌.

بدين‌ سان‌، مرگ‌دريچه‌اي‌ است‌ براي‌ خروج‌ از عالم‌ خيال‌ و ورود به‌ جهان‌ حقيقت‌ و واقعيت‌ :

 [FONT=Times New Roman]« لَو قد عايَنْتُم‌ْ ما قد عايَن‌َ مَن‌ مات‌َ مِنكُم‌ لَجَزِعْتُم‌ْ وَ وَهِلْتُم‌ و سَمِعْتُم‌ و أَطَعْتُم
‌وَلكِن‌ْ مَحْجُوب‌ٌ عَنكُم‌ ما قد عايَنُوا و قَريب‌ٌ ما يُطْرَح‌ُ الْحِجاب‌ُ. »
 
(10) 



مرگ‌، ما را به‌ دنيايي‌ نو رو به ‌رو مي‌كند كه‌ همه‌ عواملش‌ شگفت‌انگيز است‌. ورود به‌ اين‌ دنياي‌ نو ، تنها با برافتادن‌ پرده‌اي‌ كه‌ به‌ دست‌ مرگ‌ فرو مي‌افتد، امكان‌ دارد:


 « اي‌ مردم‌، اين‌ حقيقت‌ را از خاتم‌ پيامبران‌ بشنويد كه‌، هركس‌ مي‌ميرد در حقيقت‌ نمرده‌ است‌
و اگر در ظاهر پوسيده‌ مي‌شود، در باطن‌ پايدار مي‌ماند و پوسيده‌ نمي‌شود. »
(11)  



مرگ‌ ارزش‌هاي‌ راستين‌ را آشكار مي‌كند. ما ، در اين‌ دنيا ، خلق‌ رامي‌بينيم‌ و حق‌ را نمي‌بينيم ‌؛ با مجاز آشناييم‌ و با حقيقت‌ بيگانه‌. از اين‌ رو ، ارزش‌ها و

ارزش‌گذاري‌هاي‌ ما براساس‌ معيارهاي‌ حيات‌ مادّي‌ و دانش‌محدود دنيوي‌ است‌.

با حضور مرگ‌، عالم‌ غيب‌ نمايان‌ مي‌گردد و معيارها و بينش‌هايي‌ ديگر اساس‌ ارزش‌ها و ارزيابي‌ها مي‌شود. از اين‌ رو ، انسان‌انگشت‌ پشيمان‌ مي‌گزد

و از دلبستگي‌هاي‌ خود دست‌ مي‌شويد و آرزو مي‌كندكه‌ اي‌ كاش‌ در پي‌ دنيا نمي‌رفت ‌:

 [FONT=Times New Roman]« فَهُوَ يَعَض‌ُّ يَدَه‌ُ نَدَامَه‌ً عَلي‌ مَا اَصْحَرَ لَه‌ُ عِنْدَ الْمَوْت‌ِ مِن‌ْ أَمْرِه ‌ِ، وَ يَزْهَدُ فِيمَا كَان ‌َيَرْغَب‌ُ فِيه‌ِ أَيَّام‌َ عُمُره‌ِ ،
وَ يَتَمَنَّي‌ أَن‌َّ الَّذِي‌ كَان‌َ يَغْبِطُه‌ُ بِهَا وَ يَحْسُدُه‌ُ عَلَيْهَا قَدْحَازَهَا دُونَه‌ُ. »
  (12) 



امام علي‌ (ع) همچنين‌ مي‌فرمايند :

 [FONT=Times New Roman]« و ما بَين‌َ اَحَدِكُم‌ وَ بَين‌َ الْجَنَّه‌ِ أَوِ النّارِ اِلاَّ الْمَوت‌ُ اَن‌ْ يَنْزِل‌َ بِه‌ِ . »  (13) 
 « ميان‌ انسان‌ و بهشت‌ يا دوزخ‌، جز مرگ‌ فاصله‌اي‌ نيست‌. » 


لطف‌ مرگ‌ در اين‌ است‌ كه‌ ما را از جهان‌ دگرگوني‌ها و ناپايداري‌ها به‌جهان‌ جاويدان‌ و ماندگار انتقال‌ مي‌دهد و براي‌ هميشه‌ در كنار دوستان‌ و اولياي‌ خداوند

قرار مي‌دهد؛ البتّه‌ اگر با عمل‌ صالح‌ دنيا را ترك‌ گوييم‌ . امام علي‌(ع) هنگام‌ دفن‌ حضرت‌ زهرا سلام‌الله‌ عليها ، با روح‌ پيامبر خاتم‌ (ص) چنين‌ گفتند ‌:


 [FONT=Times New Roman]« اَمّا حُزْني‌ فَسَرْمَدٌ وَ اَمّا لَيْلي‌ فَمُسَهَّدٌ اِلي‌ اَن‌ْ يَخْتارَ اللهُ لي‌ دارَك‌َ الَّتي‌ اَنْت‌َ بِها مُقيم‌ٌ »  (14)  
 « تا روزي‌ كه‌ به‌ ديدارت‌ شتابم ‌، لحظه‌اي‌ بي‌اندوه‌ به‌ سر نمي‌برم‌ و آرام‌ و قرار نمي‌گيرم.‌ » 




________________________________
10. نهج البلاغه، خطبه 20.
11. همان، خطبه 87 .
12. نهج البلاغه، خطبه 109.
13. همان، خطبه 64.
14. همان، خطبه 202.
 
تصویر 
Iron
Iron
نمایه کاربر
پست: 291
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 21 اسفند 1386, 2:04 pm
محل اقامت: همين نزديکي ها جنب دلهاي شما
سپاس‌های ارسالی: 139 بار
سپاس‌های دریافتی: 424 بار

تعريف مرگ

پست توسط yeganeh »

در تعریف مرگ گفته اند : « مرگ آغاز زندگی دیگری است »


در کلام الله مجید ، سوره الرحمن - آیه 26 آمده : « کل من علیها فان » یعنی « هر که در روی زمین است دستخوش مرگ و فنا است »


و در جا های دیگری آمده « پس از مرگ ، آدمیان به دو گروه تقسیم میشوند/ خوبان در کنار جوی آب و درختان میوه و هرآنچه بخواهند در دسترس آنهاست ،


و گروه دیگر(بدکاران) نیز زنده اند تا به اعمالشان رسیدگی شود.


مرگ راه رسیدن به دنیای دیگر است که حضرت عزراییل زحمت کشیده و اموات را به آن سو هدایت میکند(مزاح بود-ببخشید)
ارسال پست

بازگشت به “معاد”