نـگـاهي دوبـاره به « خطـبـه فـدکـــ ... »

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

نـگـاهي دوبـاره به « خطـبـه فـدکـــ ... »

پست توسط محمد علي »

 « به نام یگانه پشتیبان مظلومان » 

  تصویر 

إن شاء الله در این موضوع سعی داریم تا با ارائه متن خطبه فدکیه و ترجمه آن و نیز شرح مختصری بر مطالب آن ،

گوشه ای از مظلومیت و حقانیت اهل بیت (ع) را به دیده حدیث پژوهان درخشان نماییم ؛ و با استعانت از درگاه احدیت و

یاری امام زمان (عج) ، این خطابۀ عظیم و پر معنا را که سندی است بر عقاید حقۀ این مکتب و نیز ، افشاگری های ظلم ظالمان

زمانه ، آغاز می نماییم .

باشد که نور هدایتگری برای ره جویان حقیقت قرار گیرد . إن شاء الله


--------------------------------------------------------------------------------

مقدمه ای که قبل از شروع این خطابه لازم است عرض کنیم ، این است که ابتدا بشناسیم این گفتار عظیم در چه شرایطی ایراد شده است ؟!

همه عزیزان واقفند اما تذکرش لازم است ، که این اوج سخن ، در اوج جراحت و درد حضرت زهرا (س) بعد از یورش وحشیانه به خانۀ آن حضرت بوده

و آن بانوی ایثار ، با تمام سختی و مشقتی که بود ، تنها برای دفاع از حریم ولایت و افشاگری ستم های غاصبان ، پای به مسجد رسول خدا (ص)

نهادند و این رسالت عظیم را به ظهور رساندند .

نکتِۀ مهم تر دیگری که لازم به تذکر است ، اینکه اشتباه تصور نشود که این خطبه برای تنها پس گرفتن باغ فدک ایراد شده و سبب دیگری ندارد !

خیر ؛ مسئله فدک تنها سبب ساز گردید و زمینه مناسبی را فراهم آورد تا حضرت به افشا گری و شناساندن ارباب کفر و نفاق ،

و نیز راهنمایی و اتمام حجت بر مردم درباره مسئله ولایت و وصایت رسول خدا (ص) بوسیلۀ امیر المؤمنین علی (ع) بپردازند
،

و اذهان غفلت زدۀ روزگار جهل و تعصب را به سمت فرمانبرداری از خدا و رسول او (ص) رهنمون گردند .

و با شکوه و هیبت خاص نبوی (ص) پای به مسجد گذارده و در آن حالت سخت جسمانی ، از وظیفه خویش قدمی عقب تر نگذاشتند :
آخرین ويرايش توسط 2 on محمد علي, ويرايش شده در 0.
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

 « بسم الله الرّحمن الرّحیم » 

رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ أَنَّهُ لَمَّا أَجْمَعَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى مَنْعِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ فَدَكَ، وَ بَلَغَهَا ذَلِكَ

عبد الله بن الحسن (ع) به اسنادش از پدران خود نقل می نماید که : آن هنگام که به فاطمه (س) خبر رسید که ابوبکر و اعوانش بر آن اند تا «فدک» را از وی منع کنند

لاتت [لَاثَتْ‏] خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِي لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا ، تَطَأُ ذُيُولَهَا ،

پوشش (مقنعه بلند) خود را بر سر انداخت ، و ردایی بلند بر تن کرد ، و در میان گروهی از زنان هم دل و هم آهنگ با خویش و نیز زنانی از قوم خود

(در حالی که به شدت خود را پوشانیده بود ، از خانه بیرون آمد و راهی مسجد شد ) ، در حالیکه دامنه های بلند چادرش بر زمین کشیده می شد ( و برآن گام می نهاد )


مَا تَخْرِمُ مِشْيَتُهَا مِشْيَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ

و در حالیکه راه رفتن او شباهتی تمام به راه رفتن پیامبر (ص) داشت ،

حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ فِي حَشَدٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ غَيْرِهِمْ ، فَنِيطَتْ دُونَهَا مُلَاءَةٌ، فَجَلَسَتْ

بر ابوبکر ـ که در میان انبوهی از مهاجران و انصار و دیگران نشسته بود ـ وارد شد . با حضور او پرده ای سفید بین ایشان آویخته شد و

(او با متانت و احتشام تمام) در پسِ پرده نشست .


ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَهَا بِالْبُكَاءِ، فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ، ثُمَّ أَمْهَلَتْ هُنَيْئَةً ، حَتَّى إِذَا سَكَنَ نَشِيجُ الْقَوْمِ وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ،

و آنگاه ، آهی عمیق و جانسوز برکشید ، که مردم سخت به گریه افتادند و مجلس به لرزه در آمد و تعادل خود را از دست داد .

فاطمه (س) ، لـَختی خاموش ماند تا فوران احساسات و جوش و خروش ناله ها فروکش کرد .


افْتَتَحَتِ الْكَلَامَ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)، فَعَادَ الْقَوْمُ فِي بُكَائِهِمْ فَلَمَّا أَمْسَكُوا عَادَتْ فِي كَلَامِهَا


آنگاه سخن را به ستایش و توصیف خداوند و درود و تحیت پیامبر (ص) آغاز نمود . (چون نام مبارک و دل انگیز پیامبر ص بر زبان رفت )

دوباره مردم گریستند . وقتی مجلس آرام گرفت ، ایشان سخن را از سر گرفت و فرمود : ...


--------------------------------------------------------------------------------

نگاهی دوباره :

در همین گزارش ابتدایی از آغاز و برپایی مجلس ، درس های بسیاری از الگوی نمونه اسلام عملی می بینیم ،
نوع حجاب حضرت زهرا (س) و پوشش در میان زنان قوم خویش ، و نیز آویختن حجابی میان خویش و مردان نامحرم برای صحبت ،
بزرگترین الگو ها برای حجاب و نیز حضور زن در اجتماع می باشد . ( البته با دقت بر اینکه این حضور از روی ضرورت و ناچاری بوده است !)

نوع حجاب را با تفصیل بیشتری می گوییم :

خمار : مقنعه ای بلند که تا کمر می آید ؛

جلباب : ردایی بلند (مانند چادر ) : که روی مقنعه بر سر می کردند .

تطا ذیولها : و این چادر بلند ، تا زیر قدمها نیز کشیده می شده ؛ و این چنین پوشش کاملی را در بر داشته است .

 (1) 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ، وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا، وَ سُبُوغِ آلَاءٍ أَسْدَاهَا، وَ تَمَامِ مِنَنٍ وَالَاهَا،

حمد و ستايش، خداى را بر نعمتهايى كه ارزانى داشت و شكر و سپاس، او را بر انديشه ى نيكويى كه در دل نگاشت و ثنا و تحسين بر آنچه از پيش فرستاد؛

بر نعمتهاى فراگير كه (بدون خواست كسى) از چشمه ى لطفش جوشيد، و دهش هاى انبوه و در خور، كه بخشيد، و بخشش هاى كامل و بى زوال كه در پى مى رسد.

جَمَّ عَنِ الْإِحْصَاءِ عَدَدُهَا، وَ نَأَى عَنِ الْجَزَاءِ أَمَدُهَا، وَ تَفَاوَتَ عَنِ الْإِدْرَاكِ أَبَدُهَا، وَ نَدَبَهُمْ لِاسْتِزَادَتِهَا بِالشُّكْرِ لِاتِّصَالِهَا، وَ اسْتَحْمَدَ إِلَى الْخَلَائِقِ بِإِجْزَالِهَا، وَ ثَنَّى بِالنَّدْبِ إِلَى أَمْثَالِهَا،

داده هایش ، بيرون از گنجايش شمارش كنندگان ، و پاداشش فراتر از توان ، و شناخت ژرفا و جاودانگى شان برتر از انديشه ى خرد ورزان است.

مردمان را براى تداوم و تسلسل نعمتها به سپاسگزارى فراخواند ، و به پاس فراوانى ثنایشان ، در ستايش را به روى خلايق گشود

و با اين فراخوانى (به ستايش و سپاس)، نعمتهاى خود را دو چندان كرد.

وَ أَشْهَدُ أَنَّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْإِخْلَاصَ تَأْوِيلَهَا، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَهَا، وَ أَنَارَ فِي الْفِكْرَةِ مَعْقُولَهَا،

و بر اين حقيقت گواهى مى دهم كه جز الله، خدايى نيست و يگانه اى بى شریک است.

و اخلاص (در انگيزه و عمل) را تاويل لا إله الا الله قرار داد، و دلها را گستره ى پيوند با آن نمود (تار و پود دلها را بدان بافت)،

و مشعل انديشه ى آن را در ذهنها برافروخت.

الْمُمْتَنِعُ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ، وَ مِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْأَوْهَامِ كَيْفِيَّتُهُ، ابْتَدَعَ الْأَشْيَاءَ لَا مِنْ شَيْ‏ءٍ كَانَ قَبْلَهَا، وَ أَنْشَأَهَا بِلَا احْتِذَاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَهَا،

خدايى كه ديدگان را ياراى ديدن او و زبانها و پندارها را توان توصيف و بيان چگونگى اش نباشد. همو كه همه چيز را آفريد،

نه از چيزى كه پيش از آن باشد و نه (بر پايه ى) الگو و نمونه اى كه از آن پيروى كند.

كَوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ، وَ ذَرَأَهَا بِمَشِيَّتِهِ، مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَى تَكْوِينِهَا، وَ لَا فَائِدَةٍ لَهُ فِي تَصْوِيرِهَا، إِلَّا تَثْبِيتاً لِحِكْمَتِهِ، وَ تَنْبِيهاً عَلَى طَاعَتِهِ،

با توانايى بيكرانش پديده ها را آفريد و با مشيت و خواست خويش، آنها را در عالم پراكند، بى آنكه هيچ نيازى او را در اين آفريدن باشد

و بدون آنكه هيچ سودى در اين صورتگرى و پرداختن به او بازگردد، جز آنكه ثبات و پايدارى حكمت خويش را برساند و بر پيروى از (فرمانهاى) خود هشيارى دهد،

وَ إِظْهَاراً لِقُدْرَتِهِ، وَ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ، وَ إِعْزَازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوَابَ عَلَى طَاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقَابَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ، زِيَادَةً [ذِيَادَةً] لِعِبَادِهِ عَنْ نَقِمَتِهِ وَ حِيَاشَةً مِنْهُ إِلَى جَنَّتِهِ

قدرت (بيكران) خود را (در عرصه ى هستى) به نمايش بگذارد و آفريدگانش را بنده وار بنوازد و فراخوان خود (به بندگى) را عزت بخشد.

از پس (آفرينش و فراخوان به بندگى)، پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد و نافرمانان را از كيفر بيم داد تا بندگان را از عذاب خويش برهاند

و به سوى بهشت خود بكشاند.


 (2) 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

نگاهـی دوبـاره :

برای هر آشنایی به ادبیات عرب ، بلاغت و شکوه ظاهر و معنای این سخنان رفیع ، بی پرده عیان است ؛

و ابهت و زیبایی کلام نمایان ، و گویای عمق معانی بلند و معرفت ژرف گویندۀ این کلام است .


اما اگر به تعابیر بی نظیر صدیقه طاهرة (س) دقت کنیم ، در خواهیم یافت که توصیفات ایشان از خداوند متعال تنها شایستۀ

کسی است که شناخت کافی و فراتر از دسترس بشری از خالق انسان دارد ، و بیان این معانی از غیر معصوم محال است !


کسی جز ایشان نمی تواند بفهمد که خداوند درخواست بندگان از او را سبب فزونی نعمت قرار داده ...

و همچنین بدون هیچ الگویی خلق را آفریده و این چنین کامل هم آفریده و ...

و کسی جز ایشان نمی تواند اینگونه شهادت لا اله الا الله را تفسیر نماید ، که اخلاص (در انگیزه و عمل)را تأویل

لا اله الا الله می داند ؛ و می فرمایند که این ذکر ، به خودی خود و بدون اخلاص و بروز در عمل ، سودی نمی بخشد .



[align=center]یعنی کسانی که در عمل برای او شریک قائل شدند ، این کلام هیچ سودی به حالشان نخواهد بخشید .  

و این یگانه دانستن او در عمل ، بی شک اولین شرطش پذیرش نبوت فرستادگان اوست ، و نیز پذیرش وصایت انبیای الهی ،

که آن هم به انتصاب خدای متعال صورت می پذیرد . آنانیکه نبوت را بدون ولایت پذیرفتند ، شهادت وحدانیت از ایشان پذیرفته نخواهد بود ؛

[align=center]آنانیکه وحدانیت را قبول کرده ، و نبوت را نپذیرفتند باز هم این پذیرش یگانگی ، بی حاصل خواهد بود ؛  

[align=left]چرا که در واقع ، اصلاً وحدانیت خداوند را انکار کرده اند . 

اگر او معبود و مُطاع من است ، من نیز باید مطیع او باشم ( در انگیزه و عمل ) ؛ در پذیرش رسول او و در قبول ولایت اوصیای رسول .


--------------------------------------------------------------------------------

مطلب مهم دیگری که لازم به توجه است این است ، که این علوّ کلام حضرت ، گویی مبارز طلبیدن برای سخنوری در توصیف خداوند است ؛

آنانیکه ادعای جانشینی رسول خدا (ص) را داشتند ، حتی نمی توانستند در این حد زبانی نیز خدای متعال را وصف نموده ، و او را ستایش کنند ،

چرا که این توصیف برگرفته از شناخت خداوند متعال است ، و آنان از این شناخت محروم و بی بهره بودند ، و محال بود که بتوانند خداوند را

این چنین شناخته و توصیف نمایند . چه رسد به ادعای حکومت دینی ، و اجرای احکام و دستورات عملی خداوند !




[font=Times New Roman] و چه کسی شایستۀ جانشینی رسول خدا (ص) و بالتبع خداوند متعال ، بر روی زمین است ؟  


[font=Times New Roman] کسی که او را واقعا شناخته و خلقت و حکمت او را این چنین بیان می کند و در عمل نیز به یگانگی او پایبند است ؛  



[font=Times New Roman]و یا کسانی که هوای نفس خود را خدای خویش قرار داده ، و تنها با شعار اسلام و پشتیبانی مردمی جاهل و غافل ( از حقیقت اسلام ) ،


[align=left]به تکیه گاه لرزان و فانی دنیـا ، تکیه زدند ؟!!!
  



 (3) 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِي مُحَمَّداً (ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اخْتَارَهُ وَ انْتَجَبَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَبَلَهُ، وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ،

و من بر اين حقيقت گواهی می دهم كه پدرم ، محمد - درود خدا بر او و خاندانش باد- بنده ى خدا و فرستاده ى اوست. خداوند پيش از آنكه او را

فروفرستد، برگزيد و پيش از آنكه او را بيافريند، به نامى پسنديده ناميد و پيش از آنكه او را برانگيزد، امتياز بخشيد،

إِذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْأَهَاوِيلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهَايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ،

و اين (همه عنایات و مهربانى ها از سوى خداوند) در زمانی بود كه آفريدگان از ديده نهان بودند ( و در حجاب غیبت بودند) ،

و در پشت پرده ى بيم و هراس پوشیده شده بودند ؛ و در گستره ى بيابان عدم سرگردان (به نهایت عدم مقرون بودند) ؛


عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِمَآيِلِ [بِمَائِلِ‏] الْأُمُورِ، وَ إِحَاطَةً بِحَوَادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَوَاقِعِ الْمَقْدُورِ، ابْتَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِتْمَاماً لِأَمْرِهِ، وَ عَزِيمَةً عَلَى إِمْضَاءِ حُكْمِهِ، وَ إِنْفَاذاً لِمَقَادِيرِ حَتْمِهِ،

از علمی که خداوند به پايان كارها داشت و بر دگرگونى ها و تحولات روزگار، محيط و بينا و به سرنوشت هر موجودى آشنا ،

خداوند (پدرم) محمد صلى الله عليه و آله را برانگيخت تا كار خود را تمام نمايد و آنچه را كه در جهت اراده و فرمان او بود، به پيش راند

و برنامه هاى حتمى خود را كه به رشته ى محكم تقدير كشيده بود، به انجام رساند.


فَرَأَى الْأُمَمَ فِرَقاً فِي أَدْيَانِهَا، عُكَّفاً عَلَى نِيرَانِهَا، عَابِدَةً لِأَوْثَانِهَا، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا، فَأَنَارَ اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ظُلَمَهَا، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا،

و امت ها را ديد که در آيين های (مختلف) فرقه فرقه اند و در پيشگاه آتش های افروختۀ خود معتکفند ، و به بت هاي خود تراشيده ي خويش پرستشگرند

و خدا را با وجود اينکه به طور فطری می شناسند ، منکرند.

پس خدای تعالی به وسيلۀ محمد صلي الله عليه و آله ، تاريکي هاي آن را روشن فرمود و از قلب ها مشکلاتش را برطرف نمود


وَ جَلَى عَنِ الْأَبْصَارِ غُمَمَهَا، وَ قَامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدَايَةِ، وَ أَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَايَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَايَةِ، وَ هَدَاهُمْ إِلَى الدِّينِ الْقَوِيمِ، وَ دَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِيقِ الْمُسْتَقِيمِ،

و از جلوي ديده ها آنچه که آنها را مي پوشاند برداشت. و به هدايت در ميان مردم قيام فرمود و آنان را از گمراهي رهانيد و از کوري نجاتشان داده

و بينايشان کرد و آنان را به سوي دين استوار ، راهنمائي فرمود و به راه راست خواندشان .


ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيَارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ إِيْثَارٍ بمحمد [فَمُحَمَّدٌ] صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ تَعَبِ هَذِهِ الدَّارِ فِي رَاحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلَائِكَةِ الْأَبْرَارِ،

سرانجام، خداوند، مهرورزانه براى او ديدار خويش را برگزيد و او نيز با رغبت تمام و از خودگذشتگى، بزرگوارانه در اين راه گام نهاد.

پس رسول خدا صلي الله عليه وآله هم اکنون از رنج و درد و خستگى اين جهان بياسود؛ و اينک گرداگرد وي را ملائکه نيکوکار گرفته اند ،


وَ رِضْوَانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجَاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَى أَبِي نَبِيِّهِ وَ أَمِينِهِ عَلَى الْوَحْيِ وَ صَفِيِّهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ رَضِيِّهِ، وَ السَّلَامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

و رضوان و خشنودي پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت ملک جبار آرميده. درود خدا بر پدرم. آن پدري که نبي و امين خدا و بر وحي

و برگزيده ي او بود وهمچنين انتخاب شده از سوي خدا بر مردم و مورد رضاي پروردگار مهربان بود و سلام خدا و رحمت و برکات او بر وي باد.


 (4) 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

نـگاهـی دوبـاره :

نکته لازم به تذکر اینکه ، این از نهایت بلاغت و اعجاز کلام حضرت(س) است ، که تنها در یک بند ، از ابتدای خلقت تا پایان عمر شریف پیامبر (ص)

را با رسایی و شیوایی کامل و در عین اختصار بیان می نمایند .

--------------------------------------------------------------------------------

و اما ، در عبارت اول که شهادت حضرت بر نبوت پیامبر (ص) مطرح می شود ، نکتۀ بسیار ظریفی وجود دارد که به نوعی اشاره به قرابت و نزدیکی

به پیامبر اکرم (ص) را دارد ، آن هم اینکه می فرمایند شهادت می دهم که پدرم رسول خدا (ص) بود . یعنی بدانید چه کسی با شما در حال صحبت است !

و نیز در آن شرایط خاص بسیار لازم به یادآوری بود که جایگاه خود را تبیین نمایند . (دختر رسول خدا .ص. در برابرتان است)

همچنین در ادامه اشارت بسیار زیبایی به مقام پیامبر اکرم (ص) دارند که کسی جز ایشان (و معصومین .ع.) چنین اطلاعاتی را ندارد و نیز گفتن این مقامات

باز تاکیدی بر این بود که این مردم غافل ، جایگاه پیامبر (ص) را بشناسند /// والله که نمی شناختند !!!

اگر می دانستند این پیامبر (ص) چه جایگاهی دارد ، و بر او ارادت و اطاعت لازم را رعایت می نمودند ، آن ماجراها را پس از رحلت او به راه نمی انداختند !

همچنین پس از تبیین عظمت شخصیت ایشان ، اشاره دارد به اینکه این همه عنایاتی که از طرف خداوند به حضرت ختمی مرتبت (ص) بذل شده است ،

قبل از این بوده که حتی مخلوقی ، پا به هستی بگذارد ! چه عظمتی است ؟

( واقعا عبارات زیبایی است که به راحتی نمی توان از آنها گذشت ، اما به فراخور بحث ، چون بیشتر تاکید بر مسایل مهم آن دوران

و دلیل ایراد این خطبه را داریم ، لذا به ناگزیر از بعضی عبارات در عین شکوه بلاغت و معنا ، سریع تر می گذریم ؛ )



و اما در ادامه ، دلیل ارسال پیامبر (ص) توسط خداوند متعال را ، بیان می نماید که به سبب علم خداوند به پایان امور و اینکه اگر این بشر را همینگونه رها

کنی ، معلوم نیست سر از کجا در بیاورد! ( البته معلوم است به سوی گمراهی )


 لذا راهنمایی را لازم دارد ، تا او را هدایت نماید . و پیامبر (ص) را سبب محکمی برای تمام نمودن تقدیرات خود قرار داد و این اوج مقام شامخ

آن نبی مکرم (ص) را می رساند ، که خدا به توسط او قضای حتمی خود را به انجام می رساند .
 



وضعیت آن موقع امت ها که در گمراهی و جهالت محض به سر می بردند از دیگر نکات ظریف این عبارات است ، و با نوعی کنایه ، اشاره به این دارد

که شما نیز جزئی از همین گمراهان بودید ، که بت ساختۀ دست خود را می پرستیدید ، و این پیامبر (ص) بود که

شما را به نور هدایت الهی ، از این تاریکی رهایی بخشید ، و بینش داد .


 ( أفإن ماتَ أو قُتلَ إنقَلَبتم عَلَی أعقابکم : و آیا اگر او از دنیا برود و یا کشته شود ، به گذشتۀ خود باز می گردید ؟!!!

شمایی که در هنگام وفات پیامبر (ص) یک کدامتان هم در آنجا نبودید ، و به دنبال هوای خود در زیر سایه بان دنیا ، گرد هم نشستید

و حکم جاهلیت را برپا کردید چگونه ادعای دین می کنید ؟ چگونه ادعای قرابت و صحابت رسول خدا (ص) را دارید ؟!!!

همه شما به دست او از جهالت به نور رهنمون شدید ، اما چه زود به آن دوران جهل ، بازگشتید ... ) 



و در ادامه با بیانی شیوا و دلنشین ، پر کشیدن حبیب را به سوی محبوب وصف می کند ، و تاکید دارد که او از رنج و سختی این دنیا و این دنیاییان آسوده گشت !

 مگر در زمان حیات خود پیامبر (ص) نیز ، چه بر سر او آورده بودند ، که این چنین با رفتنش آسوده گشت ؟! 

آنها که پس از وفات او ، چون کفتارهایی بر جسد گندیدۀ دنیا چنگ زدند ، در زمان خود پیامبر (ص) نیز بیکار نبودند ، و چه ها که نکردند !



[font=Times New Roman] واقـعــۀ سقـیـفـه ، تنها آئـینـه ای بود از سالها سعی و کوشش آن منافقان برای رسیدن به دنیا ،

و نمایان شدن نفاق و کینۀ زیر خاکستر ایشان ... !
 
 



 (5) 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

ثُمَّ الْتَفَتَتْ إِلَى أَهْلِ الْمَجْلِسِ، وَ قَالَتْ أَنْتُمْ عِبَادَ اللَّهِ نُصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ حَمَلَةُ دِينِهِ وَ وَحْيِهِ، وَ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَى أَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغَاؤُهُ إِلَى الْأُمَمِ،

سپس سخن خود را متوجه حاضران در مجلس كرد و فرمود:

شما اى بندگان خدا، پرچمداران حلال و حرام و عهده داران دين و وحى، و امانتداران خدا بر خويش و رسانندگان (پيام دين) به آيندگان هستيد!

وَ زَعَمْتُمْ حَقٌّ لَكُمْ لِلَّهِ فِيكُمْ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَيْكُمْ، وَ بَقِيَّةٌ اسْتَخْلَفَهَا عَلَيْكُمْ، كِتَابُ اللَّهِ النَّاطِقُ، وَ الْقُرْآنُ الصَّادِقُ، وَ النُّورُ السَّاطِعُ، وَ الضِّيَاءُ اللَّامِعُ،

و شما بر اين باوريد (مى پنداريد) كه اين ويژگى ها را سزاواريد (و بدانها شهره ى آفاق)! خدا را با شما پيمانى است كه از پيش گرفته

و يادگارى است كه بر جاى مانده، (و آن) كتاب گوياى خدا، قرآن است كه با شما به راستى سخن مى گويد؛ قرآنى كه فروغش تابان و شعاعش درخشان،

بَيِّنَةٌ بَصَائِرُهُ، مُنْكَشِفَةٌ سَرَائِرُهُ، مُتَجَلِّيَةٌ ظَوَاهِرُهُ، مُغْتَبِطَةٌ بِهِ أَشْيَاعُهُ، قَائِدٌ إِلَى الرِّضْوَانِ اتِّبَاعُهُ، مُؤَدٍّ إِلَى النَّجَاةِ إِسْمَاعُهُ،

دليلهايش آشكار، حقايقش روشن و آموزه هايش (ظواهر آن) نمايان است.

پيروانش سعادتمندند و پيروى از اين (قرآن)، راهگشاى روضه ى رحمت و گوش فرادادن به آن، مايه ى رهايى و رستگارى است.

بِهِ تُنَالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزَائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحَارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَيِّنَاتُهُ الْجَالِيَةُ، وَ بَرَاهِينُهُ الْكَافِيَةُ، وَ فَضَائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ،

وَ شَرَائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ،


در پرتو (هدايت) آن، حجتهاى روشن خداوند و بايسته ها و نبايسته ها (واجبها و حرامها) و دليلهاى آشكار و برهانهاى كامل و شايستگى هاى فراخوانده شده

و مباحهاى بخشيده شده، احكام و قانونهاى ثابت (شريعتهاى مكتوب) خداوند به دست مى آيد.

فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكَاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نَمَاءً فِي الرِّزْقِ، وَ الصِّيَامَ تَثْبِيتاً لِلْإِخْلَاصِ،

وَ الْحَجَّ تَشْيِيداً لِلدِّينِ،


خداوند، ايمان شما را باعث تطهير و پاكيزگى از شرك قرار داد و براى وارستن شما از كبر،

نماز را و براى پاكيزه كردن جان و رويش روزى، زكات را و براى استوار كردن اخلاص، روزه را و براى استحكام دين، حج را، و براى نظم دلها،

وَ الْعَدْلَ تَنْسِيقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَةِ، وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتِيجَابِ الْأَجْرِ،

وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ،


عدالت را و براى امنيت از پراكندگى، امامت ما را و براى سامان يافتن امت (آيين و شريعت)، پيروى ما را و براى عزت و سربلندى اسلام و خوارى

و سرافكندگى كفر و نفاق، جهاد را و براى دريافت پاداش معنوى، صبر و شكيب را مقرر كرد. براى مصلحت توده هاى ناآگاه، امر به معروف را ،



 (6) 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

[font=Times New Roman]وَ بِرَّ الْوَالِدَيْنِ وِقَايَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ، وَ الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِيضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكَايِيلِ

وَ الْمَوَازِينِ تَغْيِيراً لِلْبَخْسِ،  


و براى نگهبانى از خشم خداوند، نيكى به پدر و مادر را و براى دراز زيستن (تاخير در اجل) و بقاى نسل، حفظ پيوند خويشان را و براى پاسدارى از خونها، قصاص را

و براى آمرزش از گناه، وفاى به نذر را، و براى حفظ حقوق ديگران از تباه شدن و حفظ اموال مردم از كاسته شدن، تمام نهادن پيمانه ها و ترازوها را

[font=Times New Roman]وَ النَّهْيَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِيهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنَابَ الْقَذْفِ حِجَاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السَّرِقَةِ إِيجَاباً لِلْعِفَّةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ

إِخْلَاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، 


و براى وارستن از پليدى ، ترك ميگسارى را و براى نگهدارى خويش از لعنت و نفرين خداوند، دورى گزيدن از نسبت ناروا را و براى تاكيد بر عفت،

پرهيز از دزدى را قرار داد و در نهايت، براى اخلاص در پيمودن راه بندگى، حرام كرد شریک ورزيدن برای او را (قرار داد).

[font=Times New Roman]فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أَطِيعُوا اللَّهَ فِيمَا أَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهَاكُمْ عَنْهُ فَإِنَّهُ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ. 

پس از خدا آن گونه كه سزاوار پروا كردن از اوست، پروا كنيد، و زينهار! جز ، مسلمان نميريد ، و خدا را در آنچه فرمان داده و از آنچه بازداشته، پيروى كنيد؛


[align=center]چرا كه از بندگان خدا، تنها دانايان اند كه از او مى ترسند.  


--------------------------------------------------------------------------------

* نگـاهـی دوبـاره :

در ادامه حضرت (س) ، به اهمیت مسلمانان هم عصر خود اشاره می نمایند ، که شما دقت کنید که پرچم دار این دین هستید !

یعنی هرچه از شما به نسل های بعد برسد مسوولیتش باشماست ،دقت کنید که چه بر سر این دین می آورید و چگونه آن را به آیندگان معرفی می کنید ؟!

سپس اشاره به این نکته مهم می فرمایند که این کتاب خدا بر گردن شما عهدی است ، که باید آن را تعظیم و به آن عمل کنید .

و نیز توصیف های بی نظیری از قرآن کریم می فرمایند که برای هر خواننده ای قابل تامل است .

و در اثبات شناخت خود از قرآن و دین راستین وصف های زیادی از حکمت ها و حقایق احکام و عبادات و اعتقادات به بیان رسا ،

تشریح می فرمایند :

معنای ایمان و کاربرد حقیقی آن ؛ حکمت نماز و اثرات آن ، زکات ، روزه ، حج ، عدالت ... ( که همه خواندنی و قابل تامل است )

همچنین امامت ما را برای امنیت از پراکندگی ... لذا هرکس نپذیرفت ضرری به ایشان نزده بلکه خود و جامعه را دچار پراکندگی می کند .

پیروی از ما را برای سامان یافتن امت ... و باز هم اگر پیروی نکردند ، خود ضرر کرده اند و نظام ملت را خود از هم پاشیده اند . چرا که شایستۀ رهبری را

به رهبری نپذیرفتند و به دیگری چنگ زدند .

همچنین ، اهمیت جهاد را و صبر و شكيب ، امر به معروف ، نيكى به پدر و مادر ، حفظ پيوند خويشان ، قصاص ، وفاى به نذر ، تمام نهادن پيمانه ها و ترازوها ؛

ترك ميگسارى ، دورى گزيدن از نسبت ناروا ، پرهيز از دزدى ... در نهايت، براى اخلاص در پيمودن راه بندگى، حرام كرد شریک ورزيدن برای او را ؛


--------------------------------------------------------------------------------

بسیار دقیق و موشکافانه تمام مسائل کلی دین ، اعم از اعتقادات ، احکام و اخلاقیات را حضرت بر می شمرند و باز تاکید می کنند که علم حقیقی دین

و حکمت های دین در اختیار ماست و دین را باید از ما گرفت ؛ و هم چنین پیروی از ما چه در مسایل دینی و چه اداره جامعه لازمه این دین جویی است .

و در آخر هشدار می دهند که مراقب باشید ، مسلمان واقعی از دنیا بروید ! و خداوند را آنگونه که شایسته است پروا کنید .

و با عبارت زیبایی به کنایه می گویند ، که تنها کسانی از خدا پروا می کنند که صاحب علم هستند ، و در واقع جاهلانه و از سر ادعا نمی توان

خداترس بود ؛ دین دار واقعی کسی است که علم حقیقی دین را ، از عالمان حقیقی دین بستاند ، و خداوند را پروا کند ؛

و اینگونه حق تقوای الهی رعایت می شود .


 (7) 
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

ثُمَّ قَالَتْ أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنِّي فَاطِمَةُ وَ أَبِي مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، أَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لَا أَقُولُ مَا أَقُولُ غَلَطاً، وَ لَا أَفْعَلُ مَا أَفْعَلُ شَطَطاً

سپس فرمود: اى مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمد است- كه درود خدا بر او و خاندانش باد! همچنان كه در آغاز سخن گفتم،

اكنون نيز مى گويم، نه در گفتارم ياوه مى سرايم ، و نه در رفتارم كژ راهه مى روم ؛

« لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ » فَإِنْ تَعْزُوهُ وَ تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبِي دُونَ نِسَائِكُمْ،

[align=center]وَ أَخَا ابْنِ عَمِّي دُونَ رِجَالِكُمْ ،
 

«قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است رنج شما و نسبت به (هدايت) شما حريص و نسبت به مومنان، دلسوز و مهربان است».

پس اگر او را بشناسيد، درمى يابيد كه او پدر من است، نه پدر زنان شما ، و نيز برادر پسر عموى من على عليه السلام است نه مردان شما؛

وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِيُّ إِلَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، فَبَلَّغَ الرِّسَالَةَ، صَادِعاً بِالنِّذَارَةِ، مَائِلًا عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكِينَ، ضَارِباً ثَبَجَهُمْ، آخِذاً بِأَكْظَامِهِمْ،

و راستى را كه چه پيوند خجسته اى است پيوند با پيامبر (ص) ؛ پس او رسالت حق را با بانگى رسا تبليغ كرد و خلق را از عذاب الهى بيم داد. در حالى كه

راه و روش خود را از روش و مسلک مشركان جدا ساخته بود، با تازيانه ى انذار، گرده ى آنان را نواخت، به گونه اى كه راه نفس كشيدن آنان را بست ؛

دَاعِياً إِلَى سَبِيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، يَكْسِرُ الْأَصْنَامَ، وَ يَنْكُثُ الْهَامَ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ، حَتَّى تَفَرَّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ،

و در همين هنگام، با حكمت و اندرز نيكو، مردم را به راه پروردگارش فرامى خواند، بتها را مى شكست و شوكت بت پرستان را در هم مى ريخت،

تا آنگاه كه هيبت آنان را فروريخت و جمعشان از هم گسيخت و از رويارويى با او گريختند، تا آنكه صبح ايمان از افق تاريک شرک بدميد ،

وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ نَطَقَ زَعِيمُ الدِّينِ، وَ خَرِسَتْ شَقَاشِقُ الشَّيَاطِينِ، وَ طَاحَ وَشِيظُ النِّفَاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشِّقَاقِ،

و حقيقت ناب (توحيد خالص)، نقاب از چهره برانداخت. پيشواى دين به سخن درآمد و زبان اهريمنان لال شد، و دون مايگان منافق سقوط كردند ،

و گره هاى كور كفر و نفاق، گشوده گشت

وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْإِخْلَاصِ فِي نَفَرٍ مِنَ الْبِيضِ الْخِمَاصِ، وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قَبْسَةَ الْعَجْلَانِ، وَ مَوْطِئَ الْأَقْدَامِ،

و شما كلمه ى اخلاص (لا اله الا الله) را همراه با برخى مهاجران سپيدروى و عفيف بر زبان رانديد ، در حالى كه بر لبه ى پرتگاه آتش (كفر و جهل و نفاق) بوديد

و با خوارى و ذلت زندگى مى كرديد و از كمى و قلت و ذلت، مانند شربت آبى بوديد كه تشنه اى بياشامد و لقمه ى خورنده و شكار هر درنده

و لگدكوب هر رونده بوديد.

تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتَاتُونَ الْوَرَقَ، أَذِلَّةً خَاسِئِينَ، تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ، فَأَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي،


نوشيدنى تان آب گنديده و ناگوار و خوردنى تان، پوست جانوران مردار بود و مردمانى پست و ترسان از هجوم همسايگان بوديد، تا آنكه خداى تبارك و تعالى

به بركت وجود پدرم، شما را از خاک مذلت بيرون كشيد و سرتان را به اوج رفعت برافراشت، بعد از آن همه رنجها كه ديد و سختى ها كه كشيد.

وَ بَعْدَ أَنْ مُنِيَ بِبُهَمِ الرِّجَالِ، وَ ذُؤْبَانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ أَهْلِ الْكِتَابِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ، أَوْ نَجَمَ قَرْنٌ لِلشَّيْطَانِ، وَ فَغَرَتْ فَاغِرَةٌ

[align=left]مِنَ الْمُشْرِكِينَ،
 

وقتى شما را رهايى بخشيد كه با رزم آوران ماجراجو و سركشان درنده خو و جهودان دين به دنيا فروش و ترسايان حقيقت نانيوش (اهل كتاب)

از هر سوى بر وى تاختند، هر گاه كه آنها آتش جنگ افروختند، اراده ى بى برگشت خدا آن را خاموش مى ساخت؛ يا هنگامى كه شاخ شيطان ظاهر

مى گرديد (و توطئه اى از سوى دشمنان صورت مى گرفت) و يا اژدهايى از مشركان دهان مى گشود (و مى خواست تا نظم جامعه را در هم ريزد) ...

قَذَفَ أَخَاهُ فِي لَهَوَاتِهَا، فَلَا يَنْكَفِئُ حَتَّى يَطَأَ صِمَاخَهَا بِأَخْمَصِهِ، وَ يُخْمِدَ لَهَبَهَا بِسَيْفِهِ، مَكْدُوداً فِي ذَاتِ اللَّهِ، وَ مُجْتَهِداً فِي أَمْرِ اللَّهِ،

برادرش على عليه السلام را در كام آنان مى انداخت. على (ع) بازنمى گشت تا آنكه بر سر و مغز مخالفان مى نواخت و كار آنان با دم شمشير مى ساخت ؛

و على(ع) اين همه رنج و مشقت را براى خدا مى كشيد، و براى انجام دادن فرمان خداوند، سخت مى كوشيد.

قَرِيباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ، سَيِّدَ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً نَاصِحاً، مُجِدّاً كَادِحاً،

او (على عليه السلام) وابسته ترين و نزديک ترين كس به رسول خدا (ص) بود و سيد و بزرگ و سالار دوستان خداوند، كه با همه ى آنان

كه با پيامبر صلى الله عليه و آله به جنگ برخاسته بودند، در پيكار بود و در جهت سربلندى و بالندگى اسلام، صميمانه و سخت كوشانه و تلاشگرانه،

دامن همت بر كمر نهاده بود و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى هراسيد.

وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِيَةٍ مِنَ الْعَيْشِ، وَادِعُونَ فَاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْأَخْبَارَ، وَ تَنْكِصُونَ عِنْدَ النِّزَالِ، وَ تَفِرُّونَ عِنْدَ الْقِتَالِ،

با اين همه، شما در زندگى راحت و در بستر امن و آسايش و در نهايت خوشگذرانى و آرامش، غنوده بوديد و در انتظار رويدادى ناگوار براى ما

(مردمانى بوديد كه) در شرايط بحرانى، عقب نشينى كرده، از عرصه ى جنگ فرار مى كرديد.

 (8) 
آخرین ويرايش توسط 1 on محمد علي, ويرايش شده در 0.
Commander
Commander
پست: 2218
تاریخ عضویت: جمعه 20 بهمن 1385, 10:01 pm
سپاس‌های ارسالی: 3085 بار
سپاس‌های دریافتی: 5883 بار
تماس:

پست توسط محمد علي »

نگـاهـی دوبـاره :

در ادامه کلام ، دوباره حضرت خود را معرفی می کنند ، تا حجت بر مردم تمام شود که بدانند مخاطب چه کسی هستند !

و حضرت تاکید بر این مطلب می نمایند که من در نه در رفتار و نه در گفتار ، دچار هیچ خطا و کژی نیستم و نمی شوم

(و مانند آن کسی نیستم که همان روز اول خلافت بر منبر رفت و گفت : مردم من بهترین شما نیستم و اشتباه می کنم پس اگر کج رفتم مرا راهنمایی کنید )

البته او برای تبلیغ و با نیتی دیگر اینگونه خود را متواضع نشان می داد ، و بعدها در زندگی اش دیدیم که هر مخالفی را چگونه مجازات کرد !

اما خود به این مسئله معترف بود که من اشتباه بسیار می کنم و مرا راهنمایی کنید .

آری ؛
 « أفَمَن یَهدی الی الحَقّ أحَقّ أن یُتَّبَع أمّمن لا یَهدّی إلاّ أن یُهدَی » ؟! 


 « و آیا کسی که به راه حق هدایت می کند شایسته پیروی و تبعیّت کردن است ،

و یا آن کسی که راه نبرده است و مرتب باید او را راهنمایی نمود ؟! »
 


همچنین در ادامه اشاره می فرمایند به این آیه که پیامبری (ص) برای شما آمد که دلسوز شما بود ، (و دنبال حکومت و قدرت طلبی نبود )

و نیز من هم دختر اویم (با همان صفات و دلسوزی ها ) و او پدر من است ، نه پدر زنان شما و پسر عموی شوی من است نه مردان شما !

یعنی اگر نسبتی هم باشد قوی تر از نسبت ما وجود ندارد ؛ آنهائی که ادعای قرابت و نسبت با پیامبر(ص) را دارند اگر او را خوب بشناسند

در می یابند که نزدیک ترین به پیامبر (ص) ما هستیم ! و این پیوندی خجسته است با پیامبر (ص) ....

و سپس وصف رویارویی پیامبر (ص) با مشرکان و نیز خوشرویی او با مؤمنین (أشدّاءُ علی الکفار ، رُحَماء بینهم )

و در ادامه این نکته را به یاد اعراب می اندازد ، که شما چه بودید ، و بعد از بعثت پیامبر (ص) چه جایگاهی یافتید ؟!

آنقدر ذلیل و قلیل بودید که همچون جرعه ای آب و یا لقمه ای کوچک بلعیده می شدید و لگد کوب هر رونده ای بودید (اشاره به اوج ذلت و خواری)

نوشیدنی شما آب گندیده بیابان ها بود (و در آن زمان عرب و حیوانش از یک برکه آب می نوشیدند ، همان برکه ای که قبلا مخلوط به فضولات

[align=left]آن حیوان شده بود) 

و خوردنی شما پوست مردار حیوانات بود . (اینها ظواهر زندگی شخصی شما بود )

(و اما زندگی اجتماعی) مردمانی ترسان از هجوم بیگانه ، و محروم از امنیت و شکوه و آسایش و متفرق و در اختلاف !

تا آنکه خداوند (از سر منت و لطفش ) به وسیلۀ پیامبر(ص) شما را رهایی بخشید و شکوه و قدرت و منزلتی عطا فرمود .

و این درحالی بود که مخالفت اهل کتاب و دین فروشان به دنیا ، آشکار و عیان بود و هر گاه که آتش جنگی برمی افروخت ،

خداوند متعال آن را ، دفع می نمود .

و همیشه علی (ع) بود که در میدان جنگ بر فرق آنان می کوفت و او همه اینها را جز برای رضایت خدا انجام نمی داد و هیچ طمع و آزی در آن نداشت .

و او نزدیک ترین فرد به رسول خدا (ص) بود ؛ همه زحمات را او برای این دین کشید بدون هیچ ادعا و توقعی ؛

و این در حالی بود که بسیاری از شما در رفاه و آسایش بودید و دنبال فرصتی بودید تا ازجنگ فرار کنید . یک قدم برای این دین برنداشتید


آنوقت چگونه ادعای دینداری و زعامت و پاسداری دینی مردم را دارید ؟ چه کردید که امروز مزد خود را از قربای پیامبر(ص) غصب می نمایید ؟



 (جالب است که تاریخ ثبت نموده ، هیچ فردی در جنگ های صدر اسلام به دست آن سه تن کشته نشده ، و نیز در وقت فرار اولین نفرها بودند ؛

آن سومی که در زمان اُحد ، سه روز در کوه ها مخفی شده بود ، و پس از بازگشت به مدینه ، همه را به خنده واداشت ، که کجا بودی تا حالا ؟ )
 



 (9) 
ارسال پست

بازگشت به “حديث”