شهادت امام حسن عسکری (ع)

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
-
پست: 1002
تاریخ عضویت: دوشنبه 16 بهمن 1385, 7:39 pm
سپاس‌های ارسالی: 350 بار
سپاس‌های دریافتی: 389 بار

شهادت امام حسن عسکری (ع)

پست توسط HRG »

  امام حسن عسکری(ع)علاوه بر روایات فقهى، روایات زیادى باقى مانده استکه مشتمل بر مباحث اعتقادى و اخلاقى مى‏باشد که به بعضى از آنها مى‏تواناشاره نمود. 
  خفقان‏
بنى‏عباس با شعار حمایتاز اهل‏بیت‏علیهم السلام و احقاق حق آنان و با استفاده از شرایط خاصموجود، به قدرت رسیدند و در این راستا خون‏هاى زیادى به زمین ریخته شد.ابومسلم خراسانى در راه استقرار حکومت عباسیان، تعداد زیادى از مردم راکشت و طبق گفته بعضى مورّخان این تعداد، بالغ بر ششصد هزار نفر بوده است.1آنان که با این شعار، به حکومت رسیدند، وقتى به هدف خود نائل شدند، از هیچجنایتى نسبت به ائمه‏علیهم السلام و شیعیان فروگزار نکردند. طبعاً شهادتامامان‏علیهم السلام از زمانى که بنى‏عباس در مصدر امور بودند، به دستآنان بوده و علویان هم در فشارهاى شدیدى قرار داشتند و شرایط امامعسکرى‏علیه السلام هم از این قاعده مستثنى نمى‏باشد. بنى‏عباس به خاطر ترساز آن حضرت و علویان، ایشان را در تنگناهاى مختلفى قرار داده بودند؛ ازجمله سکونت اجبارى آن حضرت در شهر سامرّا و منطقه نظامى (عسکر). لذا به وىو پدرش امام هادى‏علیه السلام «عسکریین» مى‏گویند.2 از سویى دیگر، امامناگزیر بود روزهاى دوشنبه و پنج شنبه در کاخ و دربار عبّاسى حاضر شود.3این محدودیت، شامل اصحاب و شیعیان حضرت هم مى‏شد. على بن جعفر از «حلبى»روایت کرده است: «در عسکر جمع شدیم و روزى که حضرت از خانه خارج مى‏شد،منتظر ماندیم تا او را زیارت کنیم. اما دستور کتبى حضرت صادر شد که: «کسىبر من سلام نکند و حتى کسى با دست، مرا نشان ندهد و به طرف من اشاره نکند،چون جان شما در خطر است.»4 این، سیمایى است از وضعیت حاکم بر زندگى امام وشیعیان در زمانى که جان امام و دوستداران او حتى با سلام کردن یا اشاره بهامام، در خطر بوده است. لذا ارتباط هریک با دیگرى باید به صورت غیرعلنىایجاد مى‏شد. داود بن اسود - که عهده‏دار آماده کردن حمّام امام بوده است- مى‏گوید: مولایم ابومحمّدعلیه السلام مرا خواست و چوبى گرد و بلند، کهشبیه پاشنه در بود و دست را پُر مى‏کرد، به من داد و فرمود: این را به نزد«عَمْرى» ببر. من راه افتادم و در بین راه به سقّایى برخورد کردم که استرىهمراهش بود و این استر، مزاحم مسیر و راه من بود. سقّا گفت: بر استر بانگبزن تا حرکت کند. من چوب را بلند کرده، استر را زدم و چوب شکست. به محلّشکستگى چوب نگاه کردم و دیدم در آنجا نامه‏هایى قرار دارد، به سرعت چوب رادر آستین خود مخفى کردم...5 از این مطلب مى‏توان فهمید که شرایط ومحدودیت‏هاى ایجاد شده، باعث مى‏شد که امام‏علیه السلام چنین تمهیداتى رابراى ایجاد ارتباط و رساندن پیام به یاران خود، بیندیشد. دوران امامت آنبزرگوار، معاصر سه تن از خلفاى عباسى بود؛ معتزّ، مهتدى و معتمد. گرچهاقامت اجبارى امام در سامرّا، خود به نوعى حبس مى‏باشد، اخبارى وجود داردکه آن حضرت در دوران هریک از این خلفا، مدّت زمانى را در زندان به سر بردهاست.6 در زمان خلافت مهتدى - که در تاریخ، از عملکرد معتدل وى سخن به میانآمده و از روش حکومتى‏اش تعریف شده است - 7 مدتى، امام در زندان وى به سربرده است و حتى او، تصمیم بر به شهادت رساندن آن حضرت داشته که مرگ وى، بهاو اجازه چنین کارى را نمى‏دهد. 
  عسکرى‏علیه السلام و مکارم اخلاقى‏ 
  آنجا که «امام»، در واقع پیشوا ومقتداى انسان‏هاست و وظیفه هدایت و ارشاد را به عهده دارد و باید معارفاصیل و ناب الهى را بر مردم بشناساند، امام عسکرى‏علیه السلام نیز این امرمهم را، با توجّه به شرایط ویژه و محدودیت‏هاى موجود، به بهترین نحو بهانجام رسانید. از آن حضرت علاوه بر روایات فقهى، روایات زیادى باقى ماندهاست که مشتمل بر مباحث اعتقادى و اخلاقى مى‏باشد که به بعضى از آنهامى‏توان اشاره نمود. 
 ‏هاى شیعه‏
حضرت به شیعیانشمى‏فرماید: «اوصیکم بتقوى اللّه، و الورع فى‏دینکم، والاجتهاد للّه، و صدقالحدیث، واداءالامانه الى من ائتمنکم من برّ او فاجر، و طول السّجود، وحسن الجوار، فبهذا جاء محمّدصلى الله علیه وآله وسلم، صلّوا فى‏عشائرهم واشهدوا جنائزهم، و عودوا مرضاهم و ادّوا حقوقهم‏9؛ شما را سفارش مى‏کنم بهتقواى الهى و پارسایى در دین خود و کوشش در راه خدا و راستگویى و اینکهامانت هرکسى را که به شما امانتى سپرده است، به او بازگردانید چه آن شخص،نیکوکار باشد یا تبهکار. و سجده‏ها را طولانى کنید و (براى همسایگان خود)همسایگان خوبى باشید - که محمّدصلى الله علیه وآله وسلم این چیزها راآورده است - و در قبیله‏هاى آنان (اهل سنّت) نماز گزارید، در تشییعجنازه‏هاى‏شان حاضر شوید و مریضان آنان را عیادت و حقوق‏شان را ادا کنید.»
سپس در توضیح مى‏فرماید: «فانّ الرجل منکم اذا ورع فى دینه و صدق فىحدیثه و ادّى الامانه و حسن خلقه مع الناس، قیل هذا شیعىٌّ فیسرّنى ذلک.اتّقوا اللّه و کونوا زیناً و لاتکونوا شیناً، جرّوا الینا کلّ مودّه وادفعوا عنّا کلّ قبیح، فانّه ما قیل فینا مِنْ حُسْنٍ فنحن اهله، و ما قیلفینا مِنْ سُوءٍ فما نحن کذلک‏10؛ اگر کسى از شما در دینش ورع داشته وراستگو باشد و اداى امانت کند و با مردم خوش رفتار باشد، مى‏گویند: «این،یک شیعه است.» و همین مساله، من را شادمان مى‏کند. از خدا بترسید و تقواىالهى را پیشه خود سازید (و با اعمالتان) زیور و زینت براى ما باشید و مایهزشتى (و بد نامى) ما نباشید. هرگونه دوستى را براى ما جلب کنید و هر بدىرا از ما دور سازید. زیرا هر خوبى که در حقّ ما گفته شود، سزاوار آنیم وهر بدى که در حقّ ما گفته شود، شایسته آن نیستیم.» و در انتها مى‏فرماید:«اکثروا ذکراللّه و ذکر الموت و تلاوه القرآن و الصّلوه على النبى‏صلىالله علیه وآله وسلم...؛11 بسیار خدا را به یاد داشته باشید و نیز یاد مرگرا. زیاد قرآن تلاوت کنید و بر رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم صلواتبفرستید. چه اینکه اینها امورى هستند که طبعاً موجب رعایت توصیه‏هاى فوقمى‏شود.» همچنین مى‏فرماید: «اورع النّاس من وقف عندالشّبهه، اعبد النّاسمن اقام على‏الفرائض، ازهد النّاس من ترک الحرام؛ اشدّ النّاس اجتهاداً منترک الذّنوب‏12؛ پارساترین مردم کسى است که در شبهات، درنگ کند، عابدترینمردم کسى است که واجبات الهى را انجام دهد، زاهدترین مردم کسى است که ازکارهاى حرام بپرهیزد و کوشاترین مردم کسى است که گناهان را ترک کند.» 
  تفکّر
«لیست العباده کثرهالصیّام والصّلاه، و انّما العباده کثره التفکّر فى‏امر اللّه‏13؛ عبادتبه زیاد روزه گرفتن و نماز خواندن نیست؛ بلکه عبادت این است که در امر(مخلوقات) خداوند بسیار تفکّر شود.» و چه دقیق فرموده است! چه اینکه اگرآدمى در خلقت الهى و اینکه از کجا آمده، چرا آمده است، به کجا مى‏رود و...؟ تفکّر کند، طبعاً به شناخت خداوند نزدیک‏تر مى‏شود و در راستاى همانتفکّر، به وظایف بندگى خود عمل مى‏کند. 
  مومن‏
«المومن برکهٌ علىالمومن و حجّهٌ على الکافر14؛ مومن براى مومن، برکت است و براى کافر،اتمام حجّت.» «ما اقبح بالمومن ان تکون له رغبه تذلّه‏15؛ چقدر زشت استبراى مومن که دلبستگى به چیزى داشته باشد که موجب خوارى و ذلّت او شود.» 
  ویژگى‏ها
«خصلتان لیس فوقهماشى‏ء: الایمان باللّه و نفع الاخوان‏16؛ چیزى بالاتر از دو خصلت ایمان بهخداوند و رساندن سود به برادران نیست.» حضرت یارى به برادران را چون ایمانبه خداوند، جزء بهترین صفات پسندیده مى‏شمارد. 
  شرک‏
آن حضرت در مورد این که«شرک» از حسّاسیت و دقّت ویژه‏اى برخوردار است، چنین گوشزد مى‏کند:«الاشراک فى‏النّاس، اخفى من دبیب النّمل على المسح‏17 الاسود فى اللّیلهالمظلمه18؛ شرک ورزیدن در میان مردم، از حرکت مورچه (که بسیار آرام ونامحسوس است) در شب تاریک بر روپوش سیاه، نهان‏تر است.» 
  تواضع‏
تواضع و فروتنى، ازصفات پسندیده‏اى است که هر انسانى، حُسن آن را درک مى‏کند. تعبیرامام‏علیه السلام در مورد این صفت پسندیده چنین است: «اَلتَّواضِعُنِعْمَهٌ لایُحْسَدُ عَلَیْه‏19؛ تواضع، نعمتى است که کسى بر آن رشکنمى‏ورزد.» آن حضرت در تبیین جایگاه تواضع در فرهنگ اسلامى و ترغیب به آنمى‏فرماید: «من تواضع فى‏الدّنیا لاخوانه فهو عنداللّه من الصّدّیقین و منشیعه علىّ بن ابیطالب‏علیه السلام حقّاً20؛ کسى که در دنیا نسبت بهبرادرانش متواضع باشد، نزد خداوند از صدّیقین به شمار مى‏رود و او ازشیعیان واقعى على بن‏ابیطالب‏علیه السلام است.» همچنین درباره بعضى ازمصادیق تواضع، مى‏فرماید: «مِنَ التّواضع، السّلام على کلّ مَنْ تمرّ به والجلوس دون شرف المجلس‏21؛ سلام کردن بر هرکسى که از پیش او مى‏گذرى ونشستن در جایى که بالاى مجلس نیست، از تواضع و فروتنى است.» 
 ‏هاى اخلاقى‏
در میان آنچهکه از حضرت به ما رسیده، احادیثى وجود دارد که در آنها به امراض روحى واجتماعى مردم اشاره شده است. امام عسکرى‏علیه السلام شخص دورو را چنین وصفمى‏کند: «بئس العبد، عبدٌ یکون ذاوجهین و ذالسانین، یطرى اخاه شاهداً ویاکله غائباً، اِن اُعطى حسده، و اِن ابتلى خانه‏22؛ چه بد بنده‏اى است،آن بنده (خدا) که دورو و دوزبان است! در حضور برادرش، او را مى‏ستاید وپشت سر او غیبت و بدگویى‏23 او را مى‏کند. اگر مورد عطا واقع شود، به اوحسد مى‏ورزد و اگر براى او گرفتارى پیش آید، به او خیانت کند.» آن حضرت،شخص دورو را تقبیح نموده و مصداق آن را توضیح مى‏دهد و حالات شخص دورو ودو زبان را با دقّت و ظرافت بیان مى‏کند. و لذا فطرت سالم آدمى بعد ازآگاهى از این حالات، از دوروئى بیزار خواهدبود. حضرت، وضعیت شخص کینه‏توزرا چنین بیان مى‏کند: 
 «اقلّ النّاس راحهً، الحقود24؛ شخص کینه توز، کم آسایش‏ترین مردم است.» 
  نگاهى گذرا به وضعیت روحى اشخاص کینهتوز داشته باشیم، به این واقعیت پى مى‏بریم که چنین افرادى همیشه در یکاضطراب روحى قرار دارند و از عدم آرامش و آسایش روحى رنج مى‏برند. آنان ازروحى سالم و متعادل برخوردار نیستند. و تنها راه رهایى از این رنج و محنت،به فرموده «قرآن و عترت»، گذشت و چشم پوشى از رفتار دیگران است. امامعسکرى‏علیه السلام خشم و غضب، را کلید هر بدى مى‏داند: «الغضب مفتاح کلّشر».25 منشا بسیارى از گناهان، غضب مى‏باشد و اصولاً خشم با خوشرویى وحُسن خلق، در تعارض است. آن حضرت، با این بیان، ریشه و منشا بدى‏ها را بهما معرّفى مى‏کند، تا ما براى درمان بدى‏ها، در فکر راه حلّ اساسى باشیم وعلاوه بر توجّه به هریک از بدى‏ها و پرهیز از آنها، آنها را ریشه‏یابىکنیم. آن حضرت، شادمانى کردن نزد شخص محزون و غمناک را، بى‏ادبى تلقّىمى‏کند: «لیس من الادب، اظهار الفرح عند المحزون»26. اینها، نکاتى هستندکه در روابط اجتماعى ما با دیگران، بسیار موثّر مى‏باشد و مراعات نمودنآنها تاثیر شگرفى در همدلى، ایجاد محبّت و حفظ دوستى‏ها دارد. 
  امام‏
امام عسکرى‏علیه السلامپس از تحمّل مشقّت‏ها و محدودیت‏هاى فراوان دوره عباسى - چه در زمان پدربزرگوارش و چه در دوران امامت خویش - سرانجام در سال 260 ق.27 در 28 یا2829 سالگى به دیدار حق شتاقت و یکبار دیگر، شیعه در غم و اندوه امام خودبه سوگ نشست! علاّمه مجلسى مى‏گوید: «اعتقادنا فى النّبىّ والائمّه انبعضهم قتلوا بالسّیف و بعضهم بالسّمّ‏29؛ عقیده ما در مورد رسول خدا وائمّه‏علیهم السلام (غیر از امام دوازدهم) این است که بعضى از آنان باشمشیر و بعضى دیگر به وسیله سم، کشته شده‏اند.» شیخ صدوق در «اعتقادات»نام پیامبر و ائمه‏علیهم السلام را نام مى‏برد و علت شهادت هریک را ذکرمى‏کند و وقتى به امام عسکرى‏علیه السلام مى‏رسد، مى‏گوید: «قتله المعتمدبالسّمّ‏30؛ امام عسکرى‏علیه السلام را معتمد به وسیله سم به شهادترسانید.»
نیز مى‏گوید: «و قد اخبر النّبىّ‏صلى الله علیه وآله وسلم والائمّه‏علیهم السلام انّهم مقتولون، فمن قال انّهم لم یقتلوا فقدکذّبهم...31؛ رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و ائمّه‏علیهم السلام خبرداده‏اند که آنان کشته مى‏شوند. بنابراین، کسى که بگوید: آنان کشتهنشده‏اند؛ آنان را تکذیب کرده است...»
علاّمه مجلسى مى‏گوید: «ذهبکثیر من اصحابنا الى انّ الائمّه خرجوا من الدّنیا على الشّهاده واستدلّوا بقول الصّادق‏علیه السلام... ما منّا الاّ مقتول شهید32؛ بسیارىاز اصحاب ما معتقدند که امامان ما شهید شده‏اند و براى اثبات این مساله بهگفته امام صادق‏علیه السلام استدلال کرده‏اند که... همه ما به صورت شهادتاز این دنیا مى‏رویم.» السّلام علیه یوم ولد و یوم یمت و یوم یبعث حیّاً. 
 ‏نوشت‏ها:
1. الکامل فى‏التاریخ، ابن اثیر، ج 5، ص 476؛ وفیات الاعیان، ابن خلّکان، ج 3، ص 148. 
 . ر.ک: علل الشّرایع، صدوق، ج 1، باب 176، ص 282، موسّسه الاعلمى للمطبوعات. 
 . مناقب آل ابیطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 466؛ بحارالانوار، ج 50، ص‏251. 
 . بحارالانوار، ج 50، ص 269. 
 . مناقب آل ابیطالب(ع)، ج 4، ص 460 و 461. 
 . بحارالانوار، ج 50، ص 314 - 311. 
 . ر.ک: مروج الذّهب، مسعودى، ج 4، ص 195؛ الکامل فى‏التّاریخ، ج 7، ص 245 و 234. 
 . بحارالانوار، ج 50، ص 313. 
  تا 11. تحف العقول، حرّانى، ص 362، موسّسهالاعلمى للمطبوعات. 
 . همان، ص 363. 
 . همان، ص 362. 
 . همان، ص 363. 
 . همان، ص 364. 
 . همان، ص 363. 
 . نوعى پوشش است. ر.ک: مجمع البحرین، ج 2، ص 414. 
 . تحف العقول، ص 361؛ کشف الغمّه، ص 420. 
 . تحف العقول، ص 363. 
 . احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 267، کتابفروشى مصطفوى. 
  و 22. تحف العقول، ص 362. 
 . «یاکله غائباً» کنایه از غیبت است، چنانکه در آیه 12 سوره حجرات آمده است. 
 . تحف العقول، ص 363. 
 . همان، ص 362. 
 . همان، ص 363. 
 . کشف الغمّه، ص 403. 
 . مناقب آل ابیطالب(ع)، ص 455. 
 . بحارالانوار، ج 25، ص 342. 
  و 31. اعتقادات، ص 99. 
 . بحارالانوار، ج 27، ص 209 و 217. 
ارسال پست

بازگشت به “امام حسن عسکری (علیه السّلام)”