.:.ايمان عمار به ائمه اثنى عشر عليهم السلام.:.

مدیر انجمن: شورای نظارت

ارسال پست
Old-Moderator
Old-Moderator
پست: 1668
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 19 مهر 1386, 4:06 pm
سپاس‌های ارسالی: 3099 بار
سپاس‌های دریافتی: 5474 بار

.:.ايمان عمار به ائمه اثنى عشر عليهم السلام.:.

پست توسط Labbaik »

 تصویر 

[FONT=Georgia] تصویر ايمان عمار به ائمه اثنى عشر عليهم السلام تصویر   

عمار از مومنانى است كه به ائمه اثنى عشر اعتقاد داشت و اين ايمان را از خبرهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله به او كه فرموده بود اولين امام على بن ابيطالب عليه السلام و دوازدهمين ايشان مهدى عجل الله تعالى فرجه است بدست آورده بود.

خزاز به سند خود از پسر عمار بن ياسر از پدرش عمار روايت كرده كه گفت : در يكى از جنگها همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله بودم ... على عليه السلام پرچمداران سپاه كفر را كشته و جمعيتشان را پراكنده و عمرو بن عبدالله جمحى و شيبه بن نافع را از دم تيغ گذرانده بود.
نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتم و گفتم يا رسول الله (درود خداوند بر تو باد) به راستى على در راه خدا جهادى بزرگ كرده است .

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

  براى آنست كه او از من است و من از اويم و او وارث دانش من و ادا كننده قرض ها و وعده هايم و خليفه پس از من است . اگر او نبود مومن خالص شناخته نمى شد.

جنگ با او، جنگ با من است و جنگ با من ، جنگ با خداست و صلح با او، صلح با من و صلح با من ، صلح با خداست .

آگاه باش كه او پدر دو فرزند من است و امامان از نسل اويند. خداوند تعالى امامان هدايتگر را از نسل او پديد مى آورد كه مهدى از نسل اويند. خداوند تعالى امامان هدايتگر را از نسل او پديد مى آورد كه مهدى اين امت از ايشان است .  


عرض كردم : پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا اين مهدى كيست ؟
فرمود: اى عمار خداوند تباك و تعالى با من عهد فرموده كه از نسل حسين عليه السلام 9 امام پديد آورد كه نهمين ايشان غايب مى گردد. و اينست معنى آيه مباركه

  ارايتم ان اصبح ماوكم غورا فمن ياتيكم بما معين (1)

براى او غيبت طولانى خواهد بود كه جمعى از دين بر مى گردند و عده اى بر آن ثابت مى مانند آنگاه او در آخرالزمان خروج كرده و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد و براى تاويل كتاب خدا مى جنگد همانطور كه من براى تنزيل آن جنگيدم و او همنام من و شبيه ترين مردم به من است . 


اى عمار پس از من فتنه خواهد شد پس اگر در آن زمان بودى از على و حزب او پيروى كن زيرا او با حق و حق با اوست .
اى عمار به زودى پس از من دو گروه با على خواهند جنگيد: ناكثين و قاسطين و ترا گروه ستمكار سركش خواهند كشت .

عرض كردم : اى رسول خدا آيا در آن حال مورد رضاى خدا و رضايت شما خواهم بود؟
فرمود: آرى مورد رضايت خدا و من خواهى بود و آخرين توشه تو از دنيا قدحى از شير است .

حدود چهل سال بعد در جنگ صفين ، عمار ياسر نزد اميرمومنان على عليه السلام آمد و عرض كرد: اى برادر رسول خدا آيا اجازه مى دهى تا بجنگم ؟
فرمود: قدرى مهلت بده ، خدا ترا رحمت كند، پس از مدتى باز آمد و كلام خود را تكرار كرد و حضرت همان جواب را فرمود و بار سوم نيز.. آنگاه اميرمومنان گريست !!

عمار به آن حضرت نگاه كرد و عرض كرد: اى اميرمومنان اين همان روزيست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را برايم وصف كرده است . پس اميرمومنان على عليه السلام از مركب خود پياده شد و او را در آغوش گرفت و با وداع كرد سپس فرمود: اى ابواليقظان خداوند به تو از سوى خود و پيامبرش جزاى خير دهد. چه برادر و دوست خوبى براى من بودى . آنگاه هر دو گريستند.

سپس عمار عرض كرد: به خدا قسم اى اميرمومنان جز با بصيرت و دانايى از تو پيروى نكردم زيرا شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در روز خيبر مى فرمود: اى عمار به زودى پس از من فتنه خواهد شد در آن هنگام از على و حزب او پيروى كن زيرا او بر حق است و حق با اوست و به زودى با ناكثين و قاسطين خواهيد جنگيد.

سپس عمار گفت : خداوند از سوى اسلام به تو اى اميرمومنان جزاى خير دهد زيرا حق امامت را ادا كردى و ابلاغ فرمودى و نصيحت و خيرخواهى نمودى .
سپس سوار شد و عمار به جنگ روى آورد و پس از مقدارى جنگيدن آب خواست ، گفتند: همراه ما آب نيست . مردى از انصار آمد و شربتى از شير آورد، عمار نوشيد و فرمود: اين است آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود كه آخرين توشه تو از دنيا شربتى از شير خواهد بود.
سپس به لشگر شام حمله كرد و هجده نفر را به هلاكت رساند آنگاه دو نفر از اهل شام با هم به او حمله كردند و او را به شهادت رساندند. (2)


  خدا و اولياى او بر عمار باد هماره تا هرگاه تصویرتصویر 

[HR]
1-سوره مباركه ملك آيه 30
2-كفايه الاثر ص 120 - 123
 زندگی  بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین کرده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند


 تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “داستان”